انقلاب سال 1326هـ (1908م) و اعلان مشروطه
« در اواخر قرن نوزدهم، فرهیختگان ترک به کار نشر افکار ناسیونالیستی ترکی در میان دانشجویان پرداختند و تأثیر مهمی در تأسیس جمعیت اتحاد و ترقی گذاشتند. این گرایش ملّی، معرض با حرکت عثمانی گری و سیاست امت اسلامی بود. در زمان تحول امپراطوری عثمانی به دولت ناسیونالیستی ترک، جایی برای مسلمانان غیر ترک که در جهت تقویت پیوند امت اسلامی تلاش می کردند، وجود نداشت. به هر وری، رشد روحیه قوم گرایی ترکی برای نخستین بار، کلمه «ترکی» را به عنوان یک افتخار به کار برد؛ چنان که به مرور کلمه «ترکی» جای کلمه «عثمانی» را گرفت و تعبیر «ترکستان وانکمش» به جای اصطلاح عثمانی به کار رفت. در این کاربرد، از آناتولی به عنوان سرزمین ترک یاد شد و برای نخستین بار کشاورزان ترک آناتولی، به عنوان مهم ترین پشتوانه های حقیقی دولت ترکی مورد توجه قرار گرفتند.[1]
به هر روی، در سال 1307هـ (1889م) شمار اندکی از دانشجویان مدارس پزشکی نظامی به صورت ویژه، یک گروه پنهانی را تأسیس کردند که بعد ها اساس تشکیل جمعیت اتحاد و ترقی شد. سپس در میان سال های 1320 و 1324هـ (1902- 1906م) حرکت ترکان جوان بسط یافت و جمعیت های تازه ای در جنیف، قاهره و استانبول فعالیت خود را آغاز کردند.[2] در سال 1324هـ (1906م) نخستین نشانه های شورش در ارتش آشکار شد که به نظر می رسد نخستین آن ها جمعیه الوطن و الحریه بود که اصل آن را برخی از افسران ارتش – که یکی از آن ها مصطفی کمال (آتاتورک بعدی) بود – تأسیس کردند و در شهرهای یافا، قدس، بیروت، و عریش در میان صفوف نظامیان شعبه هایی را به وجود آوردند. پس از آن زمینه هایی نیز میان افسران سپاه سوم سالونیک به وجود آمد که جمعیه الحریه العثمانیه را تشکیل دادند و حوزه فعالیت آن، تا مقدونیه و آناتولی می رسید.[3]
به طور کلی، دولت های اروپایی فشار های خود را از راه های مختلف بر سلطان ادامه دادند و خواستار تشکیل پلیس بین المللی برای اداره مقدونیه و رسیدگی به کار شورش های منطقه بالکان شدند که خود سبب خشم افسران ترک شد.[4]
چنین به نظر می رسد که حرکت انقلابی در سالونیک، اجتماعات خود را در محافل ماسونی تشکیل دادن و از سوی دنمه و یهودیانی که امید داشتند با پیروزی حرکت انقلابی وضع اجتماعی آنان در سرزمین عثمانی بهبود یابد، تغذیه می شدند. بیش تر یهودیان از جنسیت ایتالیایی استفاده کردند و عضو محافل ماسونی بودند؛ به طوری که بسیاری از افسران مقدونیه ماسونی بودندو می توانستند اجتماعات و برنامه ریزی های خود را در منازل یهودیان در امنیت کامل برپا کنند. به علاوه قادر بودندتا با پناهندگان سیاسی در تبعید نیز ارتباط برقرار سازند.[5]
بدین ترتیب جمعیه الحریه العثمانیه با سازمان های مسلمان آلبانیایی مرتبط شد، سپس با ترکان جوان و در نهایت همه آنها در سال 1907م در جمعیت اتحاد و ترقی منحل شدند؛ این در حالی بود که هدف آنان بازگرداندن حکومت مشروطه بود. همه این گروه ها در اواخر سال 1325هـ (1907م) بر خلع سلطان عبد الحمید و اعاده مشروطه با یکدیگر متفق شدند؛ حتی اگر مجبور به استفاده از زور می شدند، آماده چنین کاری بودند؛ درست همان طور که نشریات و مطبوعات فراوانی را برای آماده کردن مردم جهت انقلاب بر ضد دولت، توزیع کردند.
آغاز طرح از این قرار بود که افسران آزادی خواه مقدونیه، در روز تخت نشینی سلطان عبد الحمید در اگوست سال 1908م (1326هـ) دست به شورش بزنند. رهبری افسران در اختیار انور بیک و احمد نیازی بیک بود؛ اما برخی از تحولات بین المللی سبب شد تا کار قیام زودتر انجام شود که از جمله آن ها ملاقات ادوارد هفتم، پادشاه انگلیس با نیکلای دوم، امپراطور روسیه برای گفت و گو درباره شرق بود. این مسئله سبب شد تا جمعیت اتحاد و ترقی، پیش از مداخله دولت ها در کار عثمانی، دست به قیام بزند. افزون بر آن، اغتشاشاتی نیز در آلبانی به وقوع پیوسته بود.»[6]
« علی رغم پیروزیهای آسان ارتش عثمانی در سال 1897م که به وسیله بارون فن درگولتس سازمان یافته بود، باز حاکمیت سلطان بر بالکان و یونان روز به روز متزلزل تر می شد.بلغارستان کمی بعد از انقلاب سال 1908م جوانان ترک، اعلام استقلال کرد. اتریش، بوسنی – هرزگووین را به قلمرو خویش ضمیمه ساخت، و کرت با یونان پیمان اتحاد بست. ضربه نهایی زمانی وارد شد که ملتهای بالکان دست به تشکیل اتحادیه زدند و به عثمانی ها اعلان جنگ دادند!»[7]
« سلطان که از توطئه جمعیت اتحاد و ترقی آگاه شده بود، دست به اقداماتی زد تا به تدارک اوضاع از دست رفته، بپردازد. وی سعید پاشا را به سمت صدر اعظمی تعیین کرد و فرمان سلطانی را برای بازگرداندن مشروطه، اجرای انتخابات و القای سانسور مطبوعات و کتاب ها صادر کرد.[8]
اعلام مشروطه با شدی و سرور در تمامی نواحی سرزمین عثمانی روبه رو شد. انور پاشا رهبر انقلاب اعلام کرد که دولت استبدادی از میان رفته است و همه ما با یکدیگر برادر هستیم. شادی در شهر ها و ولایات مختلف فراگیر شده، زندانیان سیاسی آزاد شدند و محدودیت های تبعیدی ها برداشته شد. انتخابات مجلس برگزار شد و مجلس با 280 نماینده از ترک و عرب و یونانی و بلغار و صرب و یهود و ارمن تشکیل گردید. در دهم دسامبر 1910م (1326هـ) سلطان مجلس جدید را افتتاح کرد و در سخنرانی افتتاحیه تعهد نمود که در کشور نظام مشروطه باشد و در تمام کشور اجرا شود.[9]
جمعیت اتحاد و ترقی در مجلس موقعیتی به دست آورد؛ اما با حزب نیرومندی به نام «آزادی خواهان» رو به رو شد که خواستار عدم تمرکز بود. به دنبال آن، احزاب دیگری نیز تأسیس شدند. در این هنگام نزاع میان احزاب آغاز شد. گروه دوم که حمایت های مردمی گسترده ای داشت، خواستار انحلال نظام مشروطه شد و بسیاری اعلام کردند که شریعت اسلامی در معرض خطر واقع شده، خواستار بازگشت احکام شریعت شدند که به نظر آن ها توسط نظام لائیک جدید در معرض تهدید و نابودی قرار گرفته بود. این خشم، پس از اندکی به انقلاب مسلحانه تبدیل شد که رهبری آن را اتحاد اسلامی بر عهده داشت. این گروه به مجلس نمایندگان و بابعالی حمله کردند وخواستار اعلان سیادت شریعت اسلامی شدند. حرکت های مشابهی، مانند آنچه در استانبول رخ داد، در آناتولی و شمال شام اتفاق افتاد.
در برابر، جمعیت اتحاد و ترقی سپاهی را از سالونیک به فرماندهی محمود شوکت پاشا و به همراهی نیازی بیک و انور پاشا فرستاد. این سپاه شورش اسلام گرایان را که از سلطان عبد الحمید حمایت می کردند، سرکوب کرد. پس از آن طی یک جلسه عمومی در مجلس، بر اساس فتوای شیخ الاسلام، تصمیم بر عزل و خلع سلطان عبد الحمید گرفته شد و او را به سالونیک تبعید کردند. پس از وی، سلطان محمد رشاد پنجم – به قدرت رسید. اما وی بازیچه دست جمعیت اتحاد و ترقی بود که با رهبری انور پاشا بر مقدرات کشور در ترکیه حاکم شده و در همه شهرها قدرت را به دست گرفته بود.[10]
به هر روی سلطان عبد الحمید به رغم آنچه غربی ها درباره اش گفته و به او حمله کرده اند، برای مدتی با سیاست اسلامی خود توانست از فلسطیل در برابر توطئه صهیونیست ها دفاع کند. این در حالی بود که هرتزل رهبر صهیونیست ها پیشنهادهای تطمیعی فراوانی داشت؛ اما عبد الحمید به هیچ روی زیر بار فشار اروپایی ها، صهیونیست ها، ماسون ها و ناسینالیست ها نرفت. این حکایت از ایمان عمیق او به دین و امت اسلامی داشت؛ به طوری که او تخت و تاج خود را در راه دفاع از قدس و فلسطین از دست داد.[11] در هر حال، حملات تند و به سلطان عبد الحمید، در اصل، به چهار هدف صورت گرفته و می گیرد:
1. دفاع از اعضای جمعیت اتحاد و ترقی و توجیه اقدام آنان در نابود کردن خلافت عبد الحمید و جایگزین کردن دولت جدید.
2. پوشاندن کارهای زشت و ناروای آنان در اداره دولت؛ آن گونه که افراد اتحاد و ترقی خود به استبداد گرویدند و تخم نفاق و اختلاف را در تمام سرزمین عثمانی پاشیدند.
3. ارائه تصویری روشن از روزگار مصطفی کمال و یاران وی و توجیه اقدامات اعضای اتحاد و ترقی در الغای خلافت و اعلان جمهوری ترکیه.
4. پاسخ به تمایل صهیونیست ها در مضمحل کردن روش عبد الحمید به قصد انتقام گیری از او که در برابر سیاست صهیونیست ها در قبال فلسطین ایستادگی می کرد.[12]
در حقیقت، اگر اصالت دولت عثمانی و ریشه های عمیق آن نبود، همه چیز برباد رفته و اوراق آن در همان قرن هیجدهم یا نوزدهم درهم پیچیده شده بود؛ اما به دلیل وجود همین اصالت بود که در برابر توفان های روزگار برای بیش از قرن دوام آورد؛ اما در نهایت به دلیل تجاوز استعمارگران و نیز در نتیجه ضعف شدیدی که در ارکان دولت رسوخ کرده بود – که البته عبد الحمید مسئول آن نبود – سرزمین های این دولت، مورد غارت استعمارگران اروپایی که از دیر زمان در پی انحلال این دولت بودند، قرار گرفت.[13]»[14]
[1] . Shaw, Stanford, Reform Revolution and Republic, London 1977, P. 200.
[2] . سید رجب حراز، الدوله العثمانیه و شبه جزیره العرب، ص 62.
[3] . Lewis. B. op.cit, pp. 201-202.
[4] . Schaw Stanford, op.cit, p. 265.
[5] . Ramsaur, E.E. op.cit, pp. 96-97.
[6] . رسول جعفریان، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال، ص 173- 175.
[7] . تیمور قادری، تاریخ اسلام کمبریج، ج1 ، ص 469- 470.
[8] . Miller, W.,op. cit, p. 475.
[9] . Miller, W.,op. cit, p. 475-479.
[10] . Miller, W.,op. cit, p. 480-482.
[11] . یومیات هرتزل، ص 245.
[12] . عبد العزیز الشناوی، الدوله العثمانیه، ج2 ، ص 1018-1023.
[13] . عبد العزیز الشناوی، الدوله العثمانیه، ج2 ، ص 1061.
[14] . رسول جعفریان، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال، ص 175- 177.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








