YOU ARE HERE:

جنگ با ایران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

جنگ با ایران

« در مرحله دوم از جنگهای ایران و عثمانی، از سال 1012-1027هـ/1603-1618م عباس اول دست به هجوم زد ازبک های شیبانی را، که به وسیله عثمانی ها به سلاحهای آتشین مجهز شده بودند، سرکوب کرد، و با تجهیز غلامان خود به سلاحهای به دست آمده از عثمانی ها ، سپاه جدیدی تشکیل داد. ضد حمله ایران در سال 1012هـ/1603م آغاز شد و در همان سال به فتح مجدد تبریز انجامید. سپاه عثمانی به فرماندهی جغلازاده سینان پاشا در سال 1014هـ/1605م عقب نشست. اردوکشی بر ضد اتریش و مشکلات جلالی در آناتولی، عثمانی ها را از تشکیل یک سپاه امپراطوری بر ضد ایران بازداشت.»[1]

« شاه عباس با استفاده از این جنگ ها و شورش های داخلی، شمال عراق و شهرهای تبریز و وان را تصرف کرده، سپاه عثمانی در این ناحیه، از مقاومت در برابر وی عاجز گردید. دولت عثمانی به اجبار در سال 1021هـ/1612م تن به صلح داده، تمام سرزمین هایی را که سلیمان قانونی در این بخش ضمیمه قلمرو عثمانی کرده بود، و شامل بغداد نیز می شد، به ایران واگذار کرد. این نخستین عقب نشینی دولت عثمانی بود.[2]»[3]

« شاه عباس از سال 994هـ/1586م کوشید تا با دشمنان اروپایی عثمانی ها (هابسبورگ های اتریش و اسپانیا) اتحادیه ای تشکیل دهد.* او همچنین درصدد برآمد تا از طریق مسکو یا اقیانوس هند، تجارت ابریشم ایرانی را بار دیگر برقرار سازد. عثمانی ها در حال حاضر از آن سود فراوان کسب می کردند. شاه عباس پیشنهاد کرد که ابریشم ایران را در قبال دریافت سالانه 3000000 تا 4000000 سکه طلا به انگلستان بفروشد. او در جنوب ایران بندرعباس را بنا نهاد که بسرعت گسترش یافت. برادران انگلیسی شرلی در سیاست اقتصادی شاه و همکاریهای سیاسی اش با اروپا و در طرحهای ویژه او در امر راه اندازی یک جنگ اقتصادی نقشی بس مهم ایفاد کردند. عثمانی ها نیز دست به تلافی زدند و با اتخاذ تدابیری سرسختانه ایران را از فلزات ارزشمند و مس محروم ساختند. در نتیجه بحران شدید ارزی در ایران پدید آمد. شاه عباس شیروان، آذربایجان و گرجستان را فتح کرد، و به عثمانی ها در برابر ارسال سالانه 100 بار ابریشم، پیشنهاد صلح داد. او قبلا تمامی تجارت ابریشم در ایران را به انحصار خود در آورده بود. پیشنهاد صلح در سال 1019هـ/1610م مطرح شد؛ اما عثمانی ها در سال 1027هـ/1618م مجبور شدند این پیمان را امضا نمایند.»[4]

« سلطان احمد در سال 1026هـ/1617م در سن 28 سالگی درگذشت. وی نیمی از عمر کوتاه خویش را سلطنت کرد. پس از آن برادرش مصطفی اداره امور را در دست گرفت؛ چرا که فرزندش عثمان هنوز کوچک بود. مصطفی نیز اسیر دست کنیزکان و اهل حرم بود و زمان یکه به سلطنت رسید، چیزی درباره امور حکومت نمی دانست. وی پس از سه ماه عزل شد و عثمان فرزند کوچک سلطان، به رغم سن اندکش، به سلطنت رسید.»[5]



[1] . تاریخ اسلام کمبریج، ترجمه تیمور قادری، ج 1، ص 442.

[2] . اسماعیل سرهنگ، تاریخ الدولۀ العثمانیۀ، ص 136.

[3] . رسول جعفریان، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال، ص 94.

* . سایت تاریخ اسلام 25/2/89.

[4] . تاریخ اسلام کمبریج، ترجمه تیمور قادری، ج 1، ص 442.

[5] . رسول جعفریان، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال، ص 94.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube