هشام بن عبدالملک :
هشام بن عبدالملک بن مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس ابوالولیداست.
آخرین پسر عبدالملک که بر تخت نشست هشام بود.مادرش امّ هشام دختر هشام بن اسماعیل مخزومی است وی در سال 72 هجری متولد شد و در سال 34 سالگی به خلافت رسید. مورخین او را در ردیف خلفای بزرگ بنی امیّه یعنی معاویه و عبدالملک بن مروان می دانند. چرا که مانند آنها مدت مدیدی حکومت کرد.برخی مورخین او را به صفاتی همچون بخل، حسادت، تندی ،قساوت ، بردباری ،درایت و نظم متصف کرده اند.[1] هشام بن عبدالملک بیش از نوزده سال حکومت کرد و در زمان حکومت او قیام زید بن علی- علیه السّلام - سرکوب شد.امنیت را در حکومت خودش به طور نسبی برقرار و سقوط حکومت اموی را به تأخیر بیندازد.
هشام در تکامل ارتش اسلامی بسیار دقت می کرد وعلاقۀ بسیار زیادی به تنظیم دیوان ها نشان می داد اما به همان اندازه بخیل و حسود بود. در روایات ماجراهای جالبی از بخل او نقل شده است.
می گویند: یکی از عاملان هشام برایش یک سبد قارچ هدیه داد.هشام به او نامه نوشت که:«قارچ ها رسید چهل دانه بود بعضی ها کمی خراب بودند اگر چیزی می فرستی در میان آن شن بریز تا تکان نخورند و خراب نشوند.»[2]
اوضاع داخلی در زمان هشام بن عبدالملک:
مهمترین موضوع در زمان هشام بن عبدالملک، تحرکات بنی هاشم در مقابل بنی امیه بود به طور کلی می توان تحرکات بنی هاشم را در این مقطع از تاریخ به سه بخش عمده تقسیم کرد. 1. فعالیت پنهان بنی عباس:که در آخر این کتاب در مورد آن بحث خواهیم کرد 2. قیام زید بن علی بن الحسین- علیه السّلام - 3.آغاز انقلاب علمی توسط امام باقر- علیه السّلام -
از دیگر حوادث مهم در زمان هشام بر سر کار آمدن خالد بن عبدالله قَسری در عراق بود که حکومت آل زیاد و حجاج بن یوسف را در عراق تداعی می کرد.
قیام زید بن علی- علیه السّلام -:
زید بن علی بن الحسین- علیه السّلام - از بزرگان و علمای خاندان اهل بیت- علیه السّلام - بود زید بن علی - علیه السّلام - خلافت را حق اهل بیت می دانست و تصمیم گرفت حق را به حق دار برساند.او ابتدا به دمشق رفت و طی جریاناتی با هشام بن عبدالملک مناظره کرد.هشام دستور داد تا او را اخراج کنند.بنابراین زید به کوفه آمد و بسیاری از کوفیان دور او جمع شدند و او را مهدی امّت خواندند.برخی روایات حاکی از این است که چهل هزار نفر با او هم پیمان شدند تا با حکومت بنی امیه مبارزه کنند. زید در ابتدا به کوفیان اعتماد نداشت اما آنها چنان از خود اشتیاق نشان دادند که زید رهبر آنها را قبول کرد.
یوسف بن عمرثقفی حاکم عراق،مامور سرکوب کردن این جنبش شد. سرانجام کوفیان همان برخوردی را با زید کردند که جدش حسین کرده بودند و از دور او پراکنده شدند.زید در سال 122 هجری[3]با 318 تن از یارانش در کوفه قیام کرد و با اصابت تیر بر پیشانیش شهید شد. یارانش او را در جوی آبی دفن کردند و از ترس قبرش را پنهان کردند اما فردای آن روز یوسف بن عمر،محل دفن را پیدا کرد و به دستور هشام جسد را برهنه بر دار آویخت و بعد آن را سوزاند.
برخی از مورخین بر این عقیده اند که زید خلافت را برای خودش می خواست اما بعید به نظر می رسد.بعد از شهادت زید بن علی گروهی از شیعیان او را امام پنجم دانستند و شیعۀ زیدیه از همان زمان بوجود آمد.
انقلاب علمی امام باقر- علیه السّلام -
بعد از شهادت امام علی بن الحسین - علیه السّلام - در سال 95 هجری پسرش امام محمدبن علی الباقر- علیه السّلام - زعامت و امامت شیعیان را به عهده گرفت.امام باقر- علیه السّلام - شرایط زمان را به خوبی درک می کرد و می دانست در این شرایط قیام مسلحانه امکان پذیر نیست.چون اکثریت شیعیان امام- علیه السّلام - در عراق می زیستند و تجربه نشان داده بود که عراق محل مناسبی برای جنبش های مسلحانه نیست.هرچند افرادی چون زید بن علی- علیه السّلام -مسئولیت شاخۀ نظامی را در مبارزه علیه امویان به عهده گرفتند اما مسلماً اولویت امام باقر- علیه السّلام - قیام مسلحانه نبود بلکه امام باقر- علیه السّلام - در حرکتی هوشمندانه انقلاب علمی مسلمانان را رهبری کردند.وبه نوعی نهضت علمی را در جامعۀ اسلامی شروع کردند و به جرأت می توان گفت حرکت علمی امام باقر- علیه السّلام - سرچشمۀ رشد و تعالی مسلمانان در علوم و فنون مختلف بود.
رشته های اصلی که امام بر آن تاکید داشت عبارت بود از فقه،حدیث و تفسیر والبته در زمان امام صادق- علیه السّلام - نهضت علمی به اوج خود رسید و رشته های مختلف علمی را در بر گرفت.ایجاد و استمرار چنین نهضتی کار آسانی نبود و امام - علیه السّلام - علاوه بر سختی های مختلف، تحت مراقبت شدید حکومت اموی بود.هشام بن عبدالملک از تحرکات امام باقر- علیه السّلام -ترسید به خصوص اینکه امام باقر- علیه السّلام - در ایام حج علناً بر ضد بنی امیه سخن گفت بنابراین هشام، امام- علیه السّلام - را به همراه پسرش امام جعفرصادق- علیه السّلام - به شام فراخواند.تا به صاطلاح امام - علیه السّلام - را تنبیه کند اما حوادثی رخ داد که از اقامت امام باقر- علیه السّلام - در شام ترسید و ایشان را به مدینه بازگرداند و سرانجام امام باقر- علیه السّلام - در سال 114 هجری به شهادت رسید.
حکومت خالدبن عبدالله قَسری در عراق:
یکی از مهمترین جریانات در طول دوران خلافت هشام بن عبدالملک، حکومت پانزده سالۀ خالد بن عبدالله قَسری در عراق بود.خالدبن عبدالله ريال هشام را در رسیدن به کرسی خلافت کمک کرد و در عوض، حکومت عراق به او رسید.
چند خصوصیت در خالد بن عبدالله باعث شد تا نقش او در حکومت هشام بن عبدالملک برجسته شود:خشونت و سفاکی، وفاداری کامل به بنی امیه،دشمنی بی حدّ و حصر با علی- علیه السّلام - و خاندانش،اعمال فاسقانه و کفرآمیز.
به همین خاطر حکومت خالد بن عبدالله در عراق،حکومت اشخصای چون زیاد بن ابیه و حجّاج بن یوسف ثقفی را در ذهن تداعی می کند.کما اینکه برخی مورخین این حکومت را با حکومت آن دو نفر مقایسه کرده اند.[4]
یکی از وجوه شباهت خالد بن عبدالله با حجاج، وفاداری کامل او به دستگاه اموی بود. جمله ای از خالدبن عبدالله نقل می کنند که می گوید:اگر امیرالمومنین هشام به من دستور دهد تا کعبه را خراب کرده و سنگ سنگ آن را به شام بفرستم این کار را می کنم.[5]
همچنین خالد بن عبدالله عداوت خاصی با امیرالمومنین علی- علیه السّلام - و خاندان او داشت و پیوسته آن حضرت را لعن و نفرین میکرد و دیگران را هم به این کار تشویق می نمود.
خالدبن عبدالله با مسیحیان ارتباط نزدیکی داشت و آنها را کاملا آزاد گذاشته بود چون مادر خالد مسیحی بود و تا آخر عمر مسیحی باقی ماند.خالد برای مادرش کلیسایی در پشت مسجد کوفه بنا کرد و حتی بنابر برخی روایات به مسیحیان و زرتشتیان مناصب حکومتی می داد.[6] فرزدق زمانی که در زندان خالد بن عبدالله گرفتار بود،در مذمت او شعری گفت:
ابلغ امیرالمومنین رسالة فجعل هداک الله نزعک خالد
بنی بیعة فیها صلیب لامه و هدم من بُغضِ الاله مساجد[7]
«این پیام را به امیرالمومنین هشام برسانید که خداوند تو را بر عزل خالد هدایت کند.اوبرای مادرش کنیسه ای بنا کرده و از روی دشمنی با خدا مساجد را خراب می کند»
اما با این اوصاف خالد بن عبدالله پانزده سال در عراق حکومت کرد و سرانجام هشام با او بد افتاد و او را در سال 120 هجری عزل کرد[8]و یوسف بن عمر حاکم عراق شد.یوسف بن عمر،خالد را شکنجه داد و سپس او را به شام فرستاد در شام هم هشام او را تنبیه کرد. خالد بن عبدالله در زمان ولیدبن یزید به دست یوسف بن عمر کشته شد.
در دورۀ زمامداری هشام بن عبدالملک اوضاع داخلی نسبتاً آرام بود او توانست شورش ها را سرکوب کند.البته در زمان هشام،حارث بن سریج در خراسان قیام کرد و دوره ای نسبتا طولانی(116 تا 127)این کار را پی گرفت[9] اما هشام موقتاً این جنبش را کنترل کرد .هرچند این جنبش تمرکز امویان را در فعالیتهای عباسیان به طور چشمگیری کاهش داد.
توقف فتوحات اسلامی در زمان هشام بتن عبدالملک:
در زمان هشام بن عبدالملک فتوحات اسلامی پیگیری شد اما پس از پیشرفت های جزئی برای همیشه متوقف شد. در واقع دورۀ هشام بن عبدالملک فتوحات در همۀ جهات با شکست مواجه شد و دیگر هیچ وقت از آن حد فراتر نرفت. هشام فتوحات را در سمت روم از سر گرفت ابتدا دژهایی را در مناطق مرزی ایجاد کرد مسلمانان به خوبی توانستند در سرزمین آناتولی پیشروی کنند. اما سرانجام امپراتور روم شرقی لیوی سوم به استقبال آنها آمد و جنگ بسیارسختی بین طرفین در گرفت و مسلمانان در این جنگ شکست خوردند و عقب نشستند.
درشمال آفریقا قبایل بربر برای حکومت اموی ایجاد مشکل کردند وتوانستند سپاه امویان را در منطقه شکست دهند. هشام حنظلة بن صفوان کلبی را مامور سرکوب آنها کرد و سپاه امویان توانست این بار بربرها را سرکوب کند.
در اندلس مسلمانان توانستند تا عمق فرانسه پیشروی کنند اما پیشروی در همان جا متوقف شد و دیگر هیچ وقت از آن پیش تر نرفت. مسلمین در جنگ تورس(Tours) یا همان معرکة بلاط الشهدا شکست سختی از مسیحیان فرانسه خوردند(114 هجری 722 میلادی)
شکست های هشام همین جا پایان نیافت و در سمت شرق هم در مطیع کردن تخارستان به مرکزیت بلخ و ماوراء النهر به مرکزیت سمرقند شکست خورد.
در همین حین شورش دیگری از سغدیان در شرق رخ داد.حاکم خراسان اشرس بن عبدالله سلّمی، قول داد که هر کس مسلمان شود از او خراج نگیرد اما بعد با کمبود منابع مالی مواجه شد و حرف خودش را پس گرفت. سغدیان شورش کردند و حتی بلخ را تصرف کردند. این شورش ها که از مسلمانان غیرعرب سر می زد بعداً بزرگترین چالش برای امپراتوری اموی شد.
پایان خلافت هشام بن عبدالملک
طبق وصیت یزید بن عبدالملک بعد از هشام، خلافت به ولید بن یزید بن عبدالملک می رسید. هشام سعی داشت پسرش مسلمة را برتخت بنشاند اما هر چقدر بر ولید بن یزید فشار آورد که از ولایت عهدی انصراف دهد او قبول نکرد.
هشام در ربیع الآخر سال 125 هجری(743.م) درگذشت. هشام بن عبدالملک بیش از 19 سال خلافت کرد.
[1] یعقوبی،تاریخ یعقوبی،ج2،ص28
[2] ابن عبری،تاریخ مختصرالدول،ص116
[3] برخی مورخین قیام زید را در سال 118،120و یا 121 می دانند.
[4] رسول جفریان،تاریخ خلفاء،ص604-تاریخ الدولة العربیة ص116
[5] ابوالفرج اصفهانی،الاغانی،ج22(به نقل از:رسول جعفریان،تاریخ خلفاء،ص604)
[6] جرجی زیدان،تاریخ تمدن اسلام،ج4،ص754
[7] ابوالفرج اصفهانی،الاغانی،ج22،ص21(به نقل از:رسول جعفریان،تاریخ خلفا،ص 614)
[8] طبری،تاریخ الرسل و الملوک،ج7،ص142
[9] رسول جعفریان،تاریخ خلفا،ص 756
منبع:کتاب تاریخ مسلمین
| < قبلی | بعدی > |
|---|







