ولیدبن عبدالملک
ولیدبن عبدالملک بن مروان بن حکم بن عاص بن امیة بن عبدشمس
ولید در سال 50 هجری(670میلادی) متولد شد. او پسر بزرگ عبدالملک بود ولید در ساختن بناهای زیبا بسیار همّت گماشت و مسجد جامع اموی را در دوران خلافتش بنا کرد و در خلافت او سرزمین های هند، سند، ماوراءالنهر، و اندلس توسط مسلمین فتح شد. معروف است که ولید در تلفظ کلمات عربی بسیار ضعیف بود. حکایتی از ولید نقل شده که مشهور است. می گویند: روزی یک نفر اعرابی نزد او آمد و از داماد خود شکایت کرد. ولید می خواست بپرسد: من ختنُک (به ضم نون) یعنی داماد تو کیست؟ اما به اشتباه گفت«من ختنَک؟» یعنی چه کسی تو را ختنه کرد؟ مرد اعرابی با تعجب جواب داد فلان طبیب مرا ختنه کرده.
به همین خاطر عبدالملک بسیار تلاش می کرد تا قواعد عربی را به ولید بیاموزد. عبدالملک گروهی از اساتید نحو را جمع کرد تا به پسرش ولید نحو را آموزش دهند اما پس از 6 ماه گویا ولید جاهل تر از قبل بود[1].
به هر حال زمانی که عبدالملک در قید حیات بود ولید و بعد از او سلیمان را به عنوان ولیعهد معرفی کرد و بعد از مرگ عبدالملک، ولید به مسجد رفت و برای مردم خطبه خواند و مردم با او بیعت کردند.
گسترش فتوحات اسلامی در زمان ولید بن عبدالملک
زمانی که ولید، خلافت را از پدرش تحویل گرفت، نظم و امنیت در مملکت اسلامی حاکم بود و ثروتی بیشمار در خزانه اندوخته شده بود. لذا ولید این فرصت را پیدا کرد که برعمران و آبادانی شهرها تمرکز کند وفتوحات را به صورت جدّی پیگیری کند. بدون شک دوران خلافت او، دوران اوج فتوحات اسلامی بود.
فتح ماوراء النهر
در سال 86 هجری قتیبة بن مسلم باهلی از سوی حجّاج حاکم خراسان شد. قتیبة در فتوحات بسیار موفق عمل کرد. او یکی از فاتحان نامدار تاریخ اسلام لقب گرفت. قتیبة به حجاج و دستگاه اموی، بسیار وفادار بود و خود را شاگرد حجاج می دانست.
قتیبة از زمانی که والی خراسان شد 2 سیاست عمده را در فتوحات پیش گرفت 1) بازپس گیری مناطقی که از دست مسلمین خارج شده بود 2) پیشروی فتوحات در سمت شرق.
قتیبة ابتدا ایالت های اخرون و شومان را فتح کرد در سال 87 قتیبة شهر بیکند را فتح کرد اما هدف اصلی او فتح بخارا بود.[2] او پس از سه سال بالاخره توانست بخارا را فتح کند. وی توانست سغد، خوارزم، چاج، فرّغانه و کاشغر را فتح کند. و به این ترتیب تا مرز چین را به سرزمین های اسلامی ضمیمه کرد.
قتیبة قصد داشت سرزمین چین را هم فتح کند اما با مذاکراتی که با کشور چین صورت گرفت از این کار منصرف شد و این آخرین حد فتوحات اسلامی در شرق بود.
قتیبة از سال 86 تا 95 هجری حاکم خراسان و ماوراءالنهر بود و در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک توسط لشکریانش به قتل رسید.
فتح سند:
سرزمین سند در شمال غربی هند و جنوب شرقی فلات ایران واقع شده است. حجاج، پسر عمو و داماد خودش یعنی محمد بن قاسم را مامور فتح سرزمین سندکرد. این محمد بن قاسم همان است که بعضی بنای شهر شیراز را به او نسبت داده اند[3]. محمد بن قاسم در آن زمان کمتر از بیست سال سن داشت. او در سال 89 هجری (708 میلادی) حملۀ خود را به سند آغاز کرد و ابتدا شهر دَیبُل ، در کنار دریای هند را تصرف کرد. و این شهر همان بند کراچی است.
محمد بن قاسم به پیشروی خود ادامه داد تا به رود مهران رسید و با داهر پادشاه سند جنگید که در نتیجه داهر کشته شد و سپاهش پا به فرار گذاشتند.
از آنجا به سمت شهر«مُلتان»[4]پیشروی، و آنجا را محاصره و فتح کرد وغنائم بسیاری به مسلمین رسید و در نتیجه تمام سرزمین سند را فتح کرد. در سال 96 ولید بن عبدالملک درگذشت و سلیمان بن عبدالملک بر تخت نشست و محمد بن قاسم را عزل کرد.
فتوحات در روم
قسطنطنیّه شهری بود که تمام خلفای اموی آرزوی فتح آن را داشتند و هروقت فرصتی ایجاد می شد از لشگرکشی به سرزمین های روم دریغ نمی کردند.
ولید بن عبدالملک، برادرش مَسلَمه را برای فتح بلاد روم فرستاد وعباس بن ولید هم با مسلمه در فتوحات شرکت داشت.آنها قلعه ها و شهرهای مختلفی را فتح کردند و حتی سپاهیان اسلام تا شهر سکودری در عمق بلاد روم پیش رفتند اما نتیجه ای که آنها می خواستند، یعنی فتح قسطنطنیّه، محقق نشد.
فتوحات در شمال آفریقا
همانطور که گفتیم فتوحات در شمال آفریقا با جدیّت تمام پیگیری می شد و با توجه به شرایط مساعد حکومتی، ولید بن عبدالملک، پیشرفت فتوحات در شمال آفریقا را با جدیت ادامه داد. در زمان ولید، موسی بن نصیر فرماندۀ شمال آفریقا بود یک مسئله در این حوزه از فتوحات مبهم است و آن اینکه چه زمانی حسّان بن نعمان از منصب فرماندهی شمال آفریقاعزل شد و موسی بن نصیر جای اورا گرفت؟[5]
اما به هرحال در این شکی نیست که موسی بن نصیر در کار فتوحات، بسیار موفق عمل کرد. و شاید بتوان گفت هیچ سرزمینی در شمال آفریقا باقی نماند مگر این که در زمان موسی بن نصیر فتح شد. موسی بن نصیر از کرانۀ شرقی مدیترانه تا سواحل اقیانوس اطلس در غرب، و از سمت جنوب تا انتهای صحرای آفریقا را فتح کرد و درهمۀ این سرزمین ها پرچم اسلام را برافراشت و فقط یک شهر تحت تسلط مسلمانان نبود. و آن شهر سبته بود که یک نفر مسیحی به نام «یولیان»(olian) بر آن حکومت می کرد و متحّد نظامی مسلمانان بود. موسی بن نصیر به خوبی توانست از یک مهرۀ بسیار قدرتمند در جریان فتوحات استفاده کند و آن قبایل بربر تازه مسلمان بودند. قبایل بربر ذاتاً انسانهایی جنگجو و مبارز بودند و بعد از پذیرفتن اسلام، شور وهیجان بسیار زیادی برای جهاد و گسترش فتوحات از خود نشان دادند. با اینکه موسی بن نصیر با قبایل شورشی بسیار خشن و بی رحمانه برخورد کرد اما از گرایش بربرها به اسلام کم نشد. و تمایل بربرها به پذیرفتن اسلام پیشرفتی روز افزون داشت. پس از فتوحات گسترده در شمال آفریقا و تصرف همۀ سرزمین های موسوم به «مغرب»، حوادثی پیش آمد که مسلمین را برای فتح ایبریا یا همان اندلس تشویق کرد.
فتح اندلس
اسپانیا از زمانی که تاریخ بشریت به یاد دارد با سرزمین های شمال افریقا ارتباط تنگاتنگی داشت. واین دو سرزمین از یکدیگر تاثیر می پذیرفتند علی الجمله زمانی که مسلمانان شمال آفریقا را فتح کردند اسپانیا در وضعیت نابسامانی به سر می برد که برای درک بهتر موضوع شرایط اسپانیا را در هنگام فتح مسلمین بررسی می کنیم:
اسپانیا(اندلس)
اسپانیا به مدت هفت قرن تحت سیطرۀ امپراتوری روم بود در قرن پنجم میلادی قبایل واندال ژرمن به دشت های جنوبی اسپانیا آمدند و در آنجا حکمفرما شدند. این منطقه اندلوسیا نام داشت در قرن ششم میلادی قبایل گوت به اسپانیا رفتند و ژرمن ها را به شمال آفریقا راندند.
گوت ها مسیحیِ کاتولیک بودند و در ساختار حکومت از روم پیروی می کردند در اواخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم میلادی حکومت گوت ها در اسپانیا متزلزل شد و هرج و مرج و آشوب همه جا را فراگرفت.
عوامل ضعف در نظام حاکم بر اسپانیا
- نزاع داخلی برای کسب پادشاهی: وتیزا(witiza) یکی از پادشاهان اسپانیا بود و قصد داشت اتحاد و انسجام را به اسپانیا برگرداند اما قبل از عملی کردن اهداف خود، مُرد وبرای کسب کرسی پادشاهی بین اشراف گوت اختلاف در گرفت و سرانجام یکی از سرداران به نام لذریق توانست به کمک کلیسا به پادشاهی برسد. لذریق با پسران پادشاه قبلی با خشونت رفتار کرد و آن ها را از اسپانیا به مغرب تبعید نمود پسران وتیزا پادشاهی را حق خود می دانستند و به همین خاطر در جریان فتح اندلس به مسلمانان کمک کردند.
- اختلاف طبقاتی: در زمان پادشاهی لذریق شکاف طبقاتی بسیار شدیدی بر جامعۀ اسپانیا حکمفرما بود و سهم مردم فقط رنج و بدبختی و سهم اشراف و راهبان کلیسا، آسایش و وفور نعمت بود. در این میان یهودیان به عنوان اقلیت مذهبی، بیشتر تحت فشار بودند و حکومت چنان بر آنها سخت گرفت که یهودیان با آغوش باز ازمسلمانان استقبال کردند و در جریان فتح اسپانیا از هیچ کمکی برای پیروزی دریغ نکردند.
- یولیان: یولیان حاکم شهر سبته در مغرب اقصی ونمایندۀ روم در آن شهر بود. این یولیان با پادشاه قبلی اسپانیا(وتیزا) دوستی دیرینه داشت. زمانی که لذریق فرزندان وتیزا را از اسپانیا اخراج کرد، یولیان آنها را پذیرفت و به آنها قول داد که از لذریق انتقام بگیرد. برخی می گویند یولیان برای انقام گرفتن از لذریق انگیزۀ شخصی داشت بر اساس روایات یولیان دختری زیبا به نام «فلوریندا» داشت. و او را برای اینکه مثل نجیب زادگان پرورش یابد به طلیطله(پایتخت گوت ها) فرستاد. لذریق مجذوب زیبایی این دختر شد و با او درآمیخت و سپس او را نزد پدر فرستاد. به همین دلیل یولیان در صدد انتقام از لذریق بود[6] به هر حال چه این روایت و روایاتی از این دست درست باشد یا غلط، اما مسئله ای که کاملاً قطعی به نظر می رسد این است که یولیان در فتح اندلس بسیار تاثیرگذار بود در حالی که او مانند مردم اسپانیا، مسیحی بود و با آنها روابط دیرینه داشت. اما برای پیروزی مسلمانان بسیار تلاش کرد.
فتح اندلس
اینکه چگونه مسلمانان برای فتح اندلس تشویق شدند تقریباً در میان مورخین اتفاق نظر وجود دارد که یولیان حاکم سبته آنها را به این کار تشویق کرد اما جزئیات ارتباط یولیان و مسلمانان اختلافی است.[7] برخی گفته اند یولیان با حاکم مسلمان طنجه یعنی طارق بن زیاد مذاکره کرد و او را برای لشگر کشی به اندلس تشویق نمود. روایت دیگری می گوید: یولیان به قیروان رفت و با موسی بن نصیر که فرماندۀ کل شمال آفریقا بود، صحبت کرد.
به هر حال موسی بن نصیر احتیاط کرد وتمام جوانب را درنظر گرفت و دراین راستا نامه ای به خلیفه نوشت و از او اجازه خواست. ولید در جواب نامۀ موسی بن نصیر نوشت: «از حمله های کوچک آغاز کن و مسلمانان را گرفتار دریای سهمناک نکن»[8] موسی بن نصیر ابتدا از یولیان درخواست کرد تا خودش برای حملات کوچک از تنگه عبور کند یولیان چندین بار این کار را انجام داد و هر دفعه ا غنائم فراوان برگشت. موسی بن نصیر فرمان خلیفه را سرلوحۀ کار خود قرار داد و ابتدا یک گروه 400 نفری را به فرماندهی ابوزرعه طریف بن مالک به سمت اندلس فرستاد.
طریف در سال 91 هجری(710میلادی)از تنگۀ جبل الطارق تا لنگرگاه جزیرۀ خضراء پیش رفت و با غنائم بسیار بازگشت[9] در واقع این حمله به عنوان کسب اطلاعات از سرزمین اندلس بود وقتی «طریف» با غنائم بسیار به سمت مسلمین بازگشت، برای موسی بن نصیر امید زیادی برای فتح این سرزمین ایجاد شد. ویکی از موالی و سرداران خود به نام طارق بن زیاد را برای فتح این سرزمین مامور کرد. طارق بن زیاد از بربرهای شمال آفریقا بود او مردی تیزهوش، و جنگجویی کار آزموده بود همین خصوصیات باعث شد تا موسی بن نصیر، او را بر بسیاری از اعراب مقدم کند و قبل از فتح اندلس طارق بن زیاد حاکم بندر طنجه بود.
موسی بن نصیر لشگری متشکل از هفت هزار نفر از قبایل بربر را با طارق بن زیاد همراه کرد و علاوه بر این حدود 300 نفر از بزرگان و اشراف عرب را تحت فرمان طارق بن زیاد قرار داد و او را روانۀ فتح اندلس کرد. شاید بتوان فتح اندلس را سرآغاز فصل جدیدی از فتوحات اسلامی دانست چرا که در جریان این فتح برای اولین بار مسلمانان غیر عرب اقدام به این کار کردند و باب جدیدی را در فتوحات اسلامی گشودند.
سرانجام در سال 92 هجری(711میلادی)سپاهیان اسلام بوسیلۀ کشتی هایی که یولیان در اختیار آنها گذاشته بود، از تنگه عبور کردند و در کنارکوهی در جنوب اسپانیا مستقر شدند و از آن پس آن کوه به «جبل الطارق» معروف شد.[10]
طارق بن زیاد در همان منطقه پایگاه نظامی درست کرد و برای ارتباط با سواحل شمال آفریقا در آنجا لنگرگاه احداث کرد و سپس به خاک اسپانیا نفوذ کرد و شهرها و دژهایی همچون قرطاجه و جزیرۀ خضراء را فتح نمود و مسیرحرکت خود را به سمت شمال اسپانیا ادامه داد و در حوالی درّه ای موسوم به لکة الشهیر مستقر شد.
در این هنگام پادشاه اسپانیا «لذریق»، مشغول سرکوب آشوب های داخلی بود اما از تحرکات مسلمین غافل نبود و با فرستادن لشگرهای مختلف سعی در مقابله با آنها داشت. اما لشگریان گوت یکی پس از دیگری توسط مسلمین شکست خوردند و این امر باعث شد تا لذریق شخصاً به جنگ با مسلمین بیاید او موقتاً شورشیان داخلی را رها کرد و به سرعت خود را به طلیطله رساند و لشگر بزرگی برای مقابله با مسلمانان فراهم کرد.
معرکۀ وادی لکّه
سرانجام در روزهای پایانی رمضان سال 92 هجری جنگی بین گوت ها و مسلمانان در گرفت که برای هر دو گروه جنگی سرنوشت ساز بود.در این میان تعداد سپاهیان لذریق بسیار بیشتر از سپاه مسلمین بود و برخی مورخین می گویند لذریق صد هزار سواره در اختیار داشت.[11]در حالی که سپاهیان طارق بن زیاد بیش از هفت هزار نفر نبودند طبیعی بود که طارق از موسی بن نصیر درخواست نیروی کمکی کند.موسی بن نصیر هم درخواست طارق را اجابت کرد و پنج هزار مرد جنگی را به کمک طارق فرستاد و در نتیجه طارق بن زیاد در زمان جنگ دوازده هزار نفر در اختیار داشت.اما طارق در برخی جهات بر لذریق برتر بمود طارق از راهنمایی های بومیان منطقه به خوبی استفاده کرد همچنین بسیاری از سپاهیان لذریق در نهان از طارق حمایت می کردند چون لذریق،پسران پادشاه قبلی-وتیزا- را وادار کرد با او در جنگ شرکت کنند غافل از اینکه فرزندان وتیزا در صدد انتقام جویی از او و بدنبال پس گرفتن تاج و تخت هستند.
جنگ در کنار رودکوچکی به نام وادی لکّه آغاز شد و هشت روز ادامه داشت. در ابتدا گوت ها به سختی جنگیدند اما فرزندان وتیزا که فرماندهی جناح چپ و راست لشگر را به عهده داشتند عقب نشستند و در نتیجه لذریق شکست سختی از مسلمین خورد و پا به فرار گذاشت یا بنابر برخی روایات در جنگ کشته شد.
پیروزی در این جنگ کار فتح اسپانیا را برای مسلمین هموار کرد در ادامه مسلمین توانستند بسیاری از شهرهای مهم اسپانیا را فتح کنند از جمله شهر قرطبه و طلیطله پایتخت گوت ها در اسپانیا و بدین ترتیب مسلمین جای پای محکمی در فتوحات اندلس ایجاد کردند وغنائم بسیار زیادی نصیب مسلمانان شد.
موسی بن نصیر دراندلس
طارق بن زیاد در نامه ای ، موسی بن نصیر را از پیشروی خود در خاک اسپانیا آگاه کرد موسی بن نصیر در جواب نامه به طارق نوشت از طلیطله حرکت نکند و تا رسیدن او صبر کند. موسی بن نصیر در راس یک سپاه هجده هزار نفری به سمت اندلس حرکت کرد و مورخین این سپاه را «طالعۀ موسی بن نصیر» نامیده اند.
اما انگیزۀ موسی بن نصیر از حرکت به سمت اندلس چه بوده است؟ شاید بتوان گفت اکثر مورخین وقتی به این مقطع از تاریخ رسیده اند در مورد انگیزۀ موسی بن نصیر بحث کرده اند. برخی روایات می گویند: حسادت موسی بن نصیر نسبت به مولای خودش طارق بن زیاد باعث شد که او شخصاً به سمت اسپانیا حرکت کند تا فتح اسپانیا فقط به نام طارق تمام نشود. و برخی بر این عقیده اند که در منابع و روایات، مبالغه صورت گرفته و انگیزۀ اصلی موسی بن نصیر ادامۀ روند پیروزیها وجلوگیری از شکست سنگین بود
به هرحال موسی بن نصیر در رمضان سال 93 هجری(712میلادی) از دریا عبور کرد. وقتی موسی بن نصیر به جبل الطارق رسید فهمید که طارق بن زیاد ازسمت شمال تا عمق خاک اسپانیا نفوذ کرده و بسیاری از دشمنان را پشت سر گذاشته است. لذا موسی بن نصیر سعی کرد از راهی برود که طارق نرفته بود و به همین خاطر به سمت غرب رفت موسی بن نصیر می خواست امنیت را در پشت سر سپاه مسلمین تضمین کند. موسی شهر شذونه را فتح کرد ازآنجا به قرمونه رفت و با کمک یولیان توانست دژ محکم قرمونه را فتح کند . شهر مهم بعدی شهر زیبا و شگفت انگیز اشبیلیه بود که موسی آن را فتح کرد و بعد از آن مردم شهر مارده مجبور شدند تا با موسی صلح کنند و مسلمانان در عید فطر سال94هجری(713.م) وارد شهر مارده شدند موسی بن نصیر یک ماه در آن شهر ماند و آن جا را به قصد طلیطله مقرّ طارق بن زیاد ترک کرد.
بنابر روایات تاریخی وقتی موسی بن نصیر به طارق بن زیاد رسید او را تازیانه زد و اموالش را از او گرفت و حتی او را به زندان انداخت. همین امر علاقۀ مورخین را برای بحث در این مورد برانگیخت با این اوصاف آیا انگیزۀ موسی حسادت او نسبت به طارق بود یا اینکه موسی قصد توبیخ طارق را به خاطر سرپیچی از اوامر داشت؟ والله اعلم.
در هر صورت ریشۀ این اختلاف هر چه بود جای خود را به اتحاد داد و موسی بن نصیر طارق را در مقام فرماندهی سپاه ابقاء کرد. موسی زمستان سال 94-95 هجری را در طلیطله اقامت کرد و مغیث رومی مولای ولید بن عبدالملک و فاتح قرطبه را نزد خلیفه فرستاد تا مژدۀ فتح را بشارت دهد.
موسی بن نصیر و طارق بن زیاد شهر سرقسطه را فتح کردند و از آنجا از یکدیگر جدا شدند وموسی به سمت شمال و کوههای پیرنه پیشروی کرد و تا شهر لیون در سرزمین فرنگ را فتح کرد.طارق از رود ایبرو گذشت و به جلیقیه حمله کرد.[12] به این ترتیب موسی بن نصیرتوانست تا دورترین نقاط اسپانیا را فتح کند وبه سواحل اقیانوس اطلس برسد و فقط قسمت اندکی از ارتفاعات جلیقیه فتح نشد و فتوحات موسی بن نصیر در همین جا محدود شد.خاتمه یافتن موقتی فتوحات دوعامل اصلی داشت:
- خستگی شدید سپاهیان اسلام از ادامۀ فتوحات تا جایی که برخی بر او اعتراض کردند.[13]
- دستور خلیفه مبنی بر بازگشت موسی بن نصیر به شام. موسی بن نصیر چندین بار از خلیفه مهلت خواست اما اگر در این کار بیش از حد تاخیر میکرد متهم به خیانت می شد لذا با کشتی به سمت شام رفت و بسیاری از بزرگان اسپانیا را با خود به اسارت برد ودر اواخر عمر ولید بن عبدالملک به شام رسید و دیگر نتوانست به اسپانیا بازگردد اما پسرش عبدالعزیز راه او را در اسپانیا ادامه داد.
گسترش اصلاحات داخلی
دوران ولید بن عبدالملک، دوران اوج اقتدار و شوکت امویان بود.ولید به عمران و آبادانی علاقه داشت و به والیان دستور داد که راه ها را تعمیر کنند ودر بین راه ها کاروانسرا احداث کنند.
اما دوکار در زمان ولید انجام گرفت که در تاریخ ماندگار شد: توسعۀ حرم نبوی واحداث بنای مسجد جامع اموی
گسترش مسجد نبوی
ولید بن عبدالملک به فرماندار مدینه عمربن عبدالعزیز نامه نوشت و از او خواست که مسجد نبوی را گسترش دهد.عمر بن عبدالعزیز هم خانه های اطراف مسجد را خرید و مسجد نبوی را توسعه داد.
مسجد جامع اموی
مسجد جامع اموی یکی از شاهکارهای معماری، در تمدن اسلامی محسوب می شود. این بنا قدمتی چهار هزار ساله دارد و قبل از اسلام به عنوان آتشکده و سپس به عنوان کلیسا از آن استفاده می شد. همانطور که قبلاً گفتیم در زمان فتح دمشق نیمی از شهردمشق با جنگ فتح شد ونیمی از آن با صلح. به همین خاطر این بنا در زمان امویان،کاربردی دوگانه داشت و نیمی از آن مسجد بود و قسمت دیگر آن کلیسا.
در زمان خلافت معاویه تصمیم بر این شد که این بنا تبدیل به مسجد شود اما مسیحیان نپذیرفتند. عبدالملک هم نتوانست مسیحیان را راضی کند. اما ولید این کار را کرد و مال فراوانی را به مسیحیان بخشید وحتی گفت اگر قبول نکنید کلیسای «باب توما» را (که با جنگ فتح شده بود) خراب می کنم.[14] لذا مسیحیان راضی شدند و ولید بن عبدالملک این بنا را تماماً،ً تبدیل به مسجد کرد و تغییراتی در آن داد. ولید معمارانی را از ایران، قسطنطنیه و روم، به دمشق فراخواند و دوازده هزار نفر را برای انجام این کار به خدمت گرفت. ساخت این بنا از سال 86 هجری آغاز شد و در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک پایان یافت.
مرگ ولید بن عبدالملک
ولید بن عبدالملک قصد داشت قبل از مرگش، سیاست پدر را در تعیین جانشین، دنبال کند و برادرش سلیمان را از ولایت عهدی برکنار، و پسر خودش عبدالعزیز را به عنوان ولیعهد معرفی کند او برای انجام این کار به حاکمان مناطق مختلف نامه نوشت اما در این بین فقط حجاج بن یوسف و برخی از مریدانش همچون قتیبة بن مسلم باهلی از این تصمیم حمایت کردند. اما با مرگ ولید در سال 96 هجری این نقشه عملی نشد ولید 46 سال عمر کرد و حدود 10 سال در رأس حکومت قرار داشت. ودر جمادی الآخر سال 96 هجری در دِیرمُرّان درگذشت.[15]
[1] تاریخ مختصرالدول ص 113. ابن اثیر،الکامل فی التاریخ ج5 ص10
[2] زهرا نوروزی،مقاله «زندگی و کارنامه سیاسی قتیبة بن مسلم باهلی» ر.ک: سایت تاریخ اسلام-مقالات تاریخ اسلام-امویان
[3] لغت نامه دهخدا-لغت شیراز-. ر.ک:سایت لغتنامه
[4] شهری در جنوب پنجاب.
[5] ر.ک: نعننی-مترجم سپهری،دولت امویان در اندلس ص46
[6] البیان الغرب،ج2،ص9
[7] نعنعی-سپهری،دولت امویان در اندلس،ص52
[8] همان ص 53
[9] امروزه مکانی در جبل الطارق به نام طریف معروف است.
[10] ابن اثیر،الکامل فی التاریخ ،ج4،ص 124
[11] عبدالمجید نعنعی-محمدسپهری،دولت امویان در اندلس،ص 56
[12] ابن قتیبه، الامامة و السیاسة،ج2،ص 78-79
[13] همان،ص 66
[14] ر.ک:http://en.wikipedia.org/wiki/Umayyad-mosque
[15] ابن اثیر،الکامل فی التاریخ،ج 5،ص10
منبع:کتاب تاریخ مسلمین
| < قبلی | بعدی > |
|---|







