مروان بن حکم
مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف.
مروان در سال 2 هجری و به روایتی در سال 4 هجری در مکه بدنیا آمد. و در سال 65 هجری در دمشق زندگی را بدرود گفت. مروان سرسلسلۀ حکومت مروانیان بود و بعد از او تمام پادشاهان بنی امیه از نسل او بودند. برخی او را از صغار صحابه می دانند اما گروهی از مورخین او را در زمرۀ کبار تابعین نام برده اند.
همانطور که گفتیم بعد از مرگ یزید بن معاویه، پایه های حکومت اموی به شدت دچار تزلزل شد. و عبدالله بن زبیر خلافت را بدست گرفت و در تمام شهرها و سرزمین های اسلامی نماینده گماشت و بر منابر برای او خطبه خواندند. عبدالله بن زبیر زمانی که مدینه را در دست گرفت، بنی امیه را از مدینه اخراج کرد و آنها را روانۀ شام کرد. مروان هم با بنی امیه به شام رهسپار شد. بنابر برخی روایات تاریخی، مروان قصد داشت تا با عبدالله بن زبیر بیعت کند اما عبیدالله بن زیاد مانع شد و او را برای کسب خلافت تشویق کرد.[1]
و سرانجام توانست خلافت را در خاندان خویش تثبیت کند. برای اینکه شرایط آن زمان را بهتر درک کنیم، لاجرم باید اوضاع شام و دمشق را بررسی کنیم.
اوضاع شام در سال 64 هجری:
رقابت میان قبایل قیسی(قبایل شمالی یا عدنانی) و قبایل یمنی(قحطانی) از زمان معاویه به شدت داغ بود. و هر گروه برای برتری جوئی از گروه دیگر تمام تلاش خود را می کرد. بعد از مرگ معاویة بن یزید، شام به نوعی، میدانی برای تسویه حساب این دو گروه شد(فقط اردن برای امویان بود و مابقی شام، دو گروه بودند)
قبایل کلبی یمنی به نوعی حکومت را از آن خود می دیدند چون یزید و پسرانش از آنها بودند(مادرشان از قبایل کلبی بود) و در میان آنها رشد یافته بودند. لذا بیشتر علاقه داشتند که پسر خردسال یزید، یعنی خالدبن یزید به تخت بنشیند و مالک هُبیره یکی از بزرگان این قبیله بود. در مقابل، قبایل قیسی شرائط را به نفع عبدالله بن زبیر می دیدند لذا در نهان از او حمایت می کردند و همچنین دمشق در اختیار بود و ضحاک بن قیس الفهری رهبری آنها را به عهده داشت. شاید تعصبات قبیله ای هم آنها را در انتخاب عبدالله بن زبیر به عنوان خلیفه، تشویق می کرد چون همۀ آنها از نسل عدنان بودند.
امویان و طوایف یمنی در محلی به نام جابیه دور هم جمع شدند تا از بنی امیه یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب کنند.[2]
اجلاس جابیه
بزرگان بنی امیه، برخی از کارگزاران معاویه و یزید و سران قبایل کلبی یمنی، در جابیه دور هم جمع شدند تا خلیفه را از میان خود انتخاب کنند. در این میان سه نفر برای کسب کرسی خلافت از شانس بیشتری برخوردار بودند.
1)خالد بن یزید بن معاویه که حسّان بن مالک و مالک بن هُبیره از او حمایت می کردند.
2) عمرو بن سعید بن عاص
3) مروان بن حکم که که اشخاصی همچون حُصَین بن نُمَیر سکونی، عبیدالله بن زیاد و ... از او حمایت می کردند.
سرانجام با اینکه برخی از بزرگان قبایل کلبی مثل مالک بن هبیره با خلافت مروان مخالفت بودند. اما او به خاطر اینکه از بزرگان بنی امیه منصوب می شد و از تجربه بیشتری برخوردار بود، به خلافت نشست و همه با او بیعت کردند اما دیگر نامزدهای خلافت هم بی نصیب نماندند و خالد بن یزید، ولیعهد اول مروان شد و ولایت حمص را به او دادند. و عمرو بن سعید بن عاص هم ولیعهد دوم شد و حکومت مدینه را به او سپردند. به این ترتیب تمام گروه های حاضر در اجلاس تقریبا راضی شدند. و قبایل یمنی و بنی امیه دوباره اتحاد خود را تشکیل دادند و قوای خود را برای مبارزه با رقبا، متمرکز کردند.
اولین دشمن سرسخت آنها ضحاک بن قیس و قبایل قیسی بودند که اکثریت شام را در اختیار خود داشتند مطمئناً اولین جنگ برای مروان، حساس ترین جنگ بود. جنگی که سرنوشت مرگ یا حیات سیاسی او، و خاندانش را رقم می زد.
جنگ مرج راهط
ضحّاک بن قیس دمشق را در اختیار داشت و نمایندۀ عبدالله بن زبیر در شام شده بود. زمانی که ضحاک از اتحاد امویان و قبایل کلبی آگاه شد، آرایش جنگی به خود گرفت و دمشق را به قصد محلی به نام «مرج راهط» ترک کرد و در آنجا اردو زد. ضحاک از نُعمان بن بشیر در حمص، ناتل بن قیس در فلسطین و همچنین از استاندار قنّسرین تقاضای نیرو کرد و از هر جهت لشگریان خود را در مرج راهط جمع کرد.
از آن سو مروان بن حکم می دانست که نخستین گام برای تثبیت خلافتش کنار زدن قبایل قیسی و خارج کردن آنها از بازی قدرت است از این رو لشگر خود را به سمت مرج راهط هدایت کرد مروان به خوبی می دانست که پیروزی در این جنگ، یعنی پس گرفتن کل شامات از عبدالله بن زبیر؛ و همینطور هم شد.
در ذی القعده سال 64 هجری جنگ بسیار سختی بین دو گروه در گرفت. ضحاک بن قیس و بسیاری از بزرگان قبایل قیسی در این جنگ کشته شدند و نیروی قیسی ها در شام از بین رفت و در نتیجه کل شامات به دست مروان افتاد. فقط زُفربن حارث کلابی پس از جنگ به قرقیسیا فرار کرد و آنجا را به تصرف خویش در آورد.
مروان پس از آرام کردن شام و فلسطین به سمت مصر لشگر کشید و بر عبدالرحمان بن جحدم، استاندار ابن زبیر در مصر پیروز شد و دو ماه در مصر اقامت کرد تا کار مصر را سامان داد و پسرش عبدالعزیز را والی مصر کرد و به شام بازگشت.
مروان لشگری را به فرماندهی حبیش بن دلجه(از فرماندهان معاویه در جنگ صفین) به سمت حجاز روانه کرد و عبیدالله بن زیاد را به قرقیسیا فرستاد تا زُفر بن حارث را سرکوب کند. لشگر امویان در مدینه شکست خورد و ابن زبیر پیروز شد. اما عبیدالله بن زیاد به سمت جزیره رفت و در آنجا خبر مرگ مروان را دریافت کرد.
مرگ مروان
مروان بن حکم در رمضان سال 65 هجری(685 میلادی) در دمشق مُرد. او قبل از مرگ توانست قبایل کلبی و بنی امیه را راضی کند که خالدبن یزید نمی تواند در مقابل ابن زبیر ایستادگی کند. در نتیجه پسران خودش یعنی عبدالملک و عبدالعزیز را ولیعهد کرد و بعد از او عبدالملک به خلافت نشست.
[1] طبری،تاریخ الرسل و الملوک،ج5 ص 531و534
[2] همان،ص 539
منبع:کتاب تاریخ مسلمین
| < قبلی | بعدی > |
|---|







