YOU ARE HERE:

یزید بن معاویه

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

یزید بن معاویه

یزیدبن معاویه بن ابی سفیان بن صخربن حرب بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف

او در سال 26 هجری در سرزمین شام بدنیاآمد. مادرش میسون بنت بَجدَل کلبی است. میسون زندگی در شهر را دوست نداشت. به همین خاطر به همراه یزید، در بادیه زندگی می کرد و یزید تا سنین جوانی در صحرا می زیست.

همانطور که در زندگی معاویه به آن اشاره کردیم. یزید در زمان معاویه ولیعهد شد. و بعد از مرگ پدر در سال 60 هجری بر تخت سلطنت تکیه زد. یزید فردی خوشگذران و عیّاش بود و شاید به شرابخواری و قماربازی بیشتر علاقه داشت تا به خلافت. معاویه در زمان حیات بسیار کوشید که وجهۀ مثبتی از یزید به نمایش بگذارد. اما اکثر جامعۀ اسلامی و حتی نزدیکان معاویه هم نمی توانستند این مسئله را قبول کنند.

متاسفانه در طول تاریخ و به خصوص در عصر ما برخی سعی می کنند که اعمال و رفتار یزید را توجیه کنند. وحتی او را خلیفۀشرعی مسلمین بدانند[1] .

کنار گذاشتن تعصبات مذهبی(درحدامکان) در طرح مسائل تاریخی، رویۀ این حقیر درسایت تاریخ اسلام است. به خصوص در اسم بردن و قضاوت کردن در مورد افراد. با این حال هیچ گاه فکر نمی کنم که فاسق بودن و ضد اسلامی بودن یزید از تعصبات مذهبی من ناشی می شود بلکه این واقعیتی تاریخی است که هر منصفی آن را درک می کند.

به نظر بنده توجیه کردن و شرعی دانستن فردی چون یزید، بیشتر شبیه یک شوخیِ گریه آور است تا یک توجیه و تحلیل تاریخی.

علی ایّ حال اگر جدای از شراب خواری و سگ بازی، بتوانیم، کشتن سبط النبی در واقعۀ کربلا، قتل عام مدینه و اعدام صحابی رسول- صلّی الله علیه و آله ، در واقعۀ حرّه، و آتش زدن خانۀ کعبه را در اعمال اسلامی بگنجانیم پس یزید هم از مسلمین بوده است.

 

سیاست داخلی یزید بن معاویه

وقتی یزید به سلطنت نشست حاکمان ممالک اسلامی از این قرار بودند:

مدینه: ولیدبن عتبة بن ابی سفیان

کوفه: نعمان بن بشیر انصاری

بصره: عبیدالله بن زیاد

مکه : عمروبن سعیدبن العاص

وقتی یزید به تخت نشست فقط در فکر بیعت گرفتن از مخالفینی چون حسین بن علی - علیه السّلام - و عبدالله بن زبیر بود.[2] او به حاکم مدینه(ولید بن عتبه) نامه نوشت و او از مرگ معاویه با خبر کرد وبه او دستور داد که از سه نفر بیعت بگیر واگر بیعت نکردند گردنشان را بزن: عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حسین بن علی- علیه السّلام -

 

واقعۀ کربلا

امام حسین - علیه السّلام - اقامت بیشتر، در مدینه را جایز ندید و به همراه خانواده و یارانش به سمت مکه حرکت کرد.

کوفیان وقتی از مرگ معاویه و حرکت امام حسین- علیه السّلام - به سمت مکه مطلع شدند. تصمیم گرفتند او را به کوفه دعوت کنند تا بر علیه یزید قیام کند. اولین کسی که به امام حسین نامه نوشت و امام را به کوفه فراخواند سلیمان بن صُرَد خزاعی بود.  بعد از او افراد دیگری نامه دادند که تعداد نامه ها را (به اختلاف اقوال) تا دوازده هزار نامه ذکر کرده اند.[3]

امام حسین- علیه السّلام - پسر عمویش مسلم بن عقیل را برای بررسی اوضاع کوفه روانه کرد. وقتی مسلم در 6 شوال سال 60هجری به کوفه رسید استقبال بسیار گرمی از او شد. و حدود 12هزار نفر به استقبال او آمدند.[4]حاکم کوفه، نعمان بن بشیر، فردی نرم خوی و صلح جوی بود و فقط شیعیان را از قیام بر حکومت برحذر می داشت. طرفداران بنی امیه در کوفه ترسیدند و در نامه ای به یزید اعلام خطر کردند. یزید هم بلافاصله نعمان بن بشیر را عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را که فردی بی رحم بود به حکومت کوفه گماشت.

مسلم شرایط کوفه را خوب ارزیابی کرد و در نامه ای به امام حسین- علیه السّلام - نوشت که هرچه سریعتر به سمت کوفه حرکت کن.[5]

وقتی نامه به امام حسین- علیه السّلام - رسید. امام حسین- علیه السّلام - آهنگ حرکت به کوفه کرد. بزرگان حجاز بر حسین- علیه السّلام - نصیحت کردند که کوفیان بی وفایند وهمانطور که پدرت را کشتند و برادرت را رها کردند بر تو نیز وفا نمی کنند. اما امام حسین- علیه السّلام - عاقبت خود را بهتر از همه می دانست. در این میان به نظر می رسد برخی از نصیحت کنندگان از سر دلسوزی وخیر خواهی نصیحت می کردند مثل ابن عباس که امام از نصیحت دلسوزانۀ او تشکر می کند اما تاکید می کند که مصمم به رفتن است.[6] اما برخی دیگر به دنبال مقاصد سیاسی خود بودند مثل ابن زبیر که به حسین- علیه السّلام -پیشنهاد می کند در مکه بماند و از همانجا با یزید مبارزه کند. وقتی ابن زبیر از نزد حسین- علیه السّلام - خارج شد. امام حسین- علیه السّلام -فرمود: هیچ چیز برای این فرد محبوب تر از این نیست که من از حجاز به عراق بروم.[7]

عبیدالله بن زیاد که اکنون علاوه بر بصره حاکم کوفه هم بود. به سرعت خود را به کوفه رساند. عبیدالله به تعقیب مسلم پرداخت و فهمید که هانی بن عروة او را مخفی کرده است. او هانی را فراخواند و از او خواست که مسلم را تحویل دهد اما او نپذیرفت.

عبیدالله ، هانی را دستگیر کرد و او را کتک زد. مسلم شیعیان را جمع، و دارالاماره را محاصره کرد. حوالی غروب بود که نزدیک به چهل هزار نفر سپاه داشت. وقتی نماز عشاء را خواند فهمید که چندنفری بیشتر با او نیستند وهمه فرار کرده اند.

بعداز مدتی آنها هم فرار کردند ومسلم تنها ماند و سرانجام بعد از جنگ و گریز دستگیرشد و سر او را بریدند و از بالای دارالاماره به پایین انداختند.[8]

امام حسین- علیه السّلام - به سمت کوفه حرکت کرده بود و دربین راه خبر شهادت مسلم را شنید اما به راه خود ادامه داد. تا زمانی که به لشگریان عبیدالله برخورد و به سمت کربلا رفت. ودر دهم محرم در کربلا امام حسین- علیه السّلام - و یارانش به شهادت رسیدند و اهل بیت محمد- صلّی الله علیه و آله -به اسارت رفتند. و جسم نورانی امام حسین- علیه السّلام - سبط النبی بدون کفن در صحرای کربلا رها شد و سر مبارکش را برای یزید به دمشق فرستادند.[9]

 

واقعۀ حرّه

کشته شدن سبط النبی و بازگشت اسرای کربلا به مدینه، خشم و نفرت مردم مدینه را از یزید لبریز کرد. و مدینه مهیای قیام برعلیه حکومت یزید می شد. ولید بن عتبة از حکومت مدینه عزل شده، عثمان بن محمدبن ابی سفیان حاکم مدینه بود. او برای اینکه از اهل مدینه دلجوئی کند، گروهی از بزرگان مدینه را به دمشق فرستاد تا مورد لطف یزید قرار گیرند. یزید از آنها به خوبی استقبال کرد و هدایای زیادی به آنها داد. اما وقتی اعضای این هیئت به مدینه بازگشتند. خشمی دو چندان در دل آنها جای گرفته بود چون در آنجا شاهد شراب خواری و فسق و فجور خلیفۀ مسلمین بودند. اهالی مدینه با عبدالله بن حنظلۀ غسیل انصاری بیعت کردند، حاکم مدینه را بیرون کرده و امویان را در خانۀ مروان بن حکم محاصره کردند. یزید از این جریان مطلع شد و مسلم بن عُقبۀ مُرّی را با سپاهی به مدینه فرستاد و به او دستور داد: سه روز به مردم مدینه مهلت بده اگر اطاعت کردند که هیچ، و اگر سرباز زدند با آنها بجنگ و وقتی بر آنها ظفر یافتی سه روز شهر را بر لشگریان مباح کن تا هرچه می خواهند غارت کنند. وی حُصَین بن نُمَیر سکونی را نائب او کرد.

مردم مدینه خندقی که در زمان پیامبر- صلّی الله علیه و آله - حفر شده بود، احیا کردند و سنگر گرفتند. مسلم بن عقبه سه روز به مردم مدینه مهلت داد. اما آنها تسلیم نشدند می گویند عبدالملک بن مروان(که در آن زمان حدودا 36 ساله بود) به مسلم بن عقبه پیشنهاد کرد از ناحیۀ حرّه (زمینی سنگلاخ بود که در غرب مدینه قرار داشت.) به اهل مدینه حمله کنند.[10]

از اوائل صبح، جنگ بسیار سختی بین دو طرف در گرفت. تا حوالی ظهر که  اهالی مدینه شکست خوردند و عبدالله بن حنظلۀ انصاری کشته شد. سپاهیان شام سه روز تمام مدینه را غارت کردند و بسیاری از صحابی و تابعین را کشتند و به زنان بسیاری تجاوز نمودند. بعد از سه روز از مردم بیعت گرفتند به شرطی که بندۀ یزید باشند و هرکس که قبول نمی کرد کشته شد. واقعۀ حرّه در سال 63 هجری رخ داد.

بعد از آرام شدن مدینه، مسلم بن عقبۀ مُرّی به سمت مکه حرکت کرد تا عبدالله بن زبیر را سرکوب کند اما دربین راه مُرد.

 

عبدالله بن زبیر در مکّه

عبدالله بن زبیر زیربار خلافت یزید نرفت. و از اهالی تهامه و حجاز برای خود بیعت گرفت و به غیر از ابن عباس و محمد بن حنفیه، اکثراً با او بیعت کردند. یزید ابتدا قصد داشت با ابن زبیر مذاکره کند و با او کنار بیاید. یزید به ابن زبیر پیشنهاد کرد که حاکم حجاز باشد و امارت هر شهری را که بخواهد به خاندان خودش واگذار کند اما عبدالله بن زبیر بر تصمیم خود استوار بود. یزید به مسلم بن عقبه دستور داد تا از مدینه به مکه برود اما همانطور که گفتیم مسلم بن عقبه در بین راه مُرد و حُصَین بن نمیر سکونی فرماندۀ سپاه شد.

حُصَین بن نُمَیر مکه را محاصره کرد و با منجنیق مکه را کوبید که در اثر آن کعبه خراب شد.

عبدالله زبیر، مخالفان بنی امیه را تحت فرمان خود در مکه جمع کرد و خوارج و همچنین مختار ثقفی که از شیعیان بود در این شرایط حساس به کمک ابن زبیر آمدند. و مقاومت بسیار سختی در مکه شکل گرفت. در اثناء محاصره به فرمانده محاصره کنندگان خبر رسید که یزید در دمشق مرده است. می گویند حصین بن نُمَیر به ابن زبیر پیشنهاد کرد که با او به دمشق بیاید تا برای او بیعت بگیرد اما ابن زبیر به دلایلی این پیشنهاد را رد کرد.

 

مرگ یزید

یزید پس از سه سال و هشت ماه، حکومت، در سال 64 مُرد در حالی که 39 سال سن داشت.[11]



[1] اگر کلمۀیزیدبن معاویه را در اینترنت جستجو کنیدبه راحتی این واقعیت تلخ را مشاهد می کنید.

[2] طبری ج5 ص 338

[3] در منابع تعداد نامه ها صد وپنجاه فقره آمده ولی درتاریخ طبری تعداد آنها پنجاه و سه فقره ذکر است.با توجه به دیگر منابع و یگانگی سند،احتمال اشتباه در طبری در اثر تکثیر نسخه وجود دارد.در هر صورت، بالاترین رقم را سید بن طاووس و افرادی به پیروی از وی،دوازده هزار فقره ذکر کرده اندکه احتمال دارد سید شمار نامه ها را با شمار بیعت کنندگان با جناب مسلم بن عقیل اشتباه کرده باشد.برای مطالعه بیشتر ر.ک:سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی،تهران:دفتر انتشارات کمک آموزشی،1387،موسوعة الامام الحسین_ علیه السّلام _،ج1،ص 368-369.(به نقل از:محمدسهیل طقوش،حجت الله جودکی، دولت امویان،ص64)

[4] طبری،تاریخ الرسل و الملوک،ج5،ص347

[5] ابن کثیر،البدایة و النهایة ، ص 273

[6] طبری،تاریخ الرسل والملوک،ج5 ص 383-384

[7] همان

[8] همان ص 350

[9] برای اطلاعات بیشتر به بانک مقالات سایت تاریخ اسلام و همچنین کتاب تاملی در نهضت عاشورا نوشته رسول جعفریان ، مراجعه کنید.

[10] ابن خلدون،تاریخ ابن خلدون،ج5 ص 486

[11] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون،ج5 ص 499

منبع:کتاب تاریخ مسلمین

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube