خلافت عثمان( 24 – 35 هـ )
در عهد عثمان لشکر کشی و کشور گشائی اسلام ، بر اساسی که دو خلیفه پیش از او گذاشته بودند ، جاری بود و در ایران و ارمنستان ، آسیای صغیرو شمال افریقا فتوح بسیار بدست آمد ؛ و برای نخستین بار غازیان اسلام به خاک اروپا قدم گذاشتند .
یزدگرد شهریار ساسانی پس از آنکه از جنوب ایران بکلّی نومید شد و پیشنهاد سپهبد طبرستان را هم که می خواست شاه را د رکوههای مازندارن پناه بدهد ،رد کرده بود؛ به مرو کشید شاید به خیال آنکه از چین یا ترکستان مددی خواهد گرفت .
به هر حال یزدگرد شکست خورد و در وازه های مرورا هم به رویش بستند ، به آسیابی بر رود مرغاب در آمد ؛ به دست آسیابانان کشته شد ( 31 هـ ) ود راین هنگام سردار عرب ؛ عبدالله بن عامر، که به تعاقب یزدگرد آمده بود کرمان وسپس خراسان را تا لب جیحون به تصرف در آورد واز طرف سیستان هم تا کابل پیش رفت .
در طرف شام لشکر اسلام د راواخر عهد عمر به کناره مدیترانه رسیده بود . معاویة بن ابی سفیان که والی و فرمانده نیروهای شام بود.
معاویه خلیفه را راضی کردو مقداری کشتی ساخت و با کمک کشتیهای مصری به جزیره قبرس رفت و آنجا را کشتار و تاراج کرد (28 یا 29 هـ ) . شام یکی ا ز« ثغو ر » مهم بود و هر سال دسته ها ی جنگی ، آسیا ی صغیر را عبور کرده پایتخت امپراطور را مورد تهدید قرار می دادند و حتی یک بار معاویه تا « مضیق قسطنطنیه» یعنی تنگه داردانل پیش رفت ودر انجا با یونانیها جنگ کرد (32 هـ ) .
سالی دو غزوه مرتب داشتند : زمستانی و تابستانی . برای این غزوه ها مردمی از داخل عربستان واز نقاط دیگر قلمرو اسلامی ، به قصد عبادت یا به طمع غنیمت می آمدند و د راردوگاههای مرزی که « رباط» نامیده می شد متمر کز می شدند . مرکز نیروهای زمینی در آن وقت انطاکیه شام بود و پایگاه نیروهای دریایی مصر. مرزهای مجاور کفار را ثغر می نامیدند .
از شهر ها آنچه به جنگ گرفته می شد ( مفتوح العنوة ) علاوه بر اسیر وغنیمت زمینها ی آنجا نیز ملک فاتح شمرده می شد ، و آنچه به صلح گشوده می شد فاتح از آنجا به گرفتن باج نقد و تعهد خراج سالانه اکتفا می کرد .
غالباً پس از بازگشت فاتح مغلو بین یاغی می شدند و لشکر کشی مجدد لازم می آمد چنانکه بعضی از شهرها دوبار وسه بار فتح شده اند.
در زمان عثمان متوجه شدند که مردم همه جا قرآن را بر یک شکل نمی خوانند عثمان تصمیم گرفت که نسخه واحدی مقرر سازد و قرائتها را یکی کند پس اوراقی را که زیدبن ثابت کاتب پیغمبر در زمان ابو بکر و به امر او جمع کرده بود و آن مجموعه د رنزد حفصه دختر عمر موجود بود ، زید را با چند تن دیگر مأمور کرد که آنها را د رمصحفی تدوین کنند ود رموارد اختلاف قرائتها لهجه قریش را ثبت کنند ، چه قرآن به زبان آنها نازل شده است از این نسخه که بعدها مصحف امام نامیده می شد رونوشتها به اطراف فرستادند و بقیه مصحفها را سوزاندند .
باید دانست که علی بن ابی طالب (ع) نیز پس از رحلت پیغمبر به جمع قرآن پرداخت .
عثمان همه ساله ( جز سال آخر خلافت خود ) به حجّ می رفت تا امارت حاج را خود به عهده داشته باشد د رسال دوّم خلافت (26هـ) در مسجد الحرام دست به بنایی زد ، عرصه مسجد را وسعت داد، بعضی از خانه ها را خرید وبعضی را که صاحبانش از فروش امتناع می کردند به زور خراب کرد و بهای آنها را بر بیت المال گذاشت و چون آنها فریاد بر آوردند به زندانشان افکند تا پیرمردان به میان افتادند و رهاشان کرد . مسجد پیغمبر رانیز توسعه داد و سنگ منقوش در آن به کار برد و ستونها ی سنگی آن را با سرب پایه بندی کرد (29 هـ ) . یک سال در موسم حجّ در منی نماز راتمام خواند در صورتی که پیغمبر و دو خلیفه پیشین و حتی خود عثمان تا این سال نماز را در آنجا به صورت قصر می خواندند . این عمل مورد اعتراض شدید صحابه واقع شد و او گفت هذا رای رایته ، پس صحابه برای احتراز از اختلاف سکوت کردند .
در این روزگار که ازوفور غنائم به قول عثمان « زمان تکامل نعمت و فیضان دنیا» بود شکاف میان غنی و فقیر بزرگ شده بود . فرماندها ن لشکرها ، عاملان ولایات و عده ای که خود را « اهل الشرف و البیو تات و السابقة والقدمة » می نا میدند ، و به طور کلی همه کسانی که دست اند کا رخلافت بودند ، دارای ثروتهای هنگفت شده و به اقتباس از ملتهای مغلوب خود ، ایران و روم ، به تجمل در زندگانی علاقه پیدا کرده بودند .
د راراضی مفتوحه مالکیتهای بزرگ ایجاد شده بود.
حکومت عثمان د رواقع حکومت اشراف قریش بود ، عثمان درجاهلیت یکی از بزرگترین بازرگانان و مالداران مکّه شمرده می شد . حتّی د رزمان خلافت نیز به بازرگانی و معاملات ملکی اشتغال داشت و به تنعم زندگی می کرد .
د رخلافت او سران بنی امیه که خویشاوندانش بودند زمام امور را در دست داشتند ، منصبهای حساس و شغلهای پرسود را به خود اختصاص داده بودند .
اقدام متهورانه ای که عثمان در مورد حکم بن ابی العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه او به بنی امیه است . این حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت با اسلام و پیغمبر دشمنیها و بی حرمتیها کرده بود به طوری که پیغمبر به صراحت او را ملعون خواند و. پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به اسلام نزد پیغمبر بود و در دستگاه او برای مشرکان قریش ومنافقان مدینه جاسوسی می کرد . پس پیغمبر او را با پدرش حکم از مدینه تبعید کرد . ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتها دی که به خود اجازه می دادند این فرمان را نقض نکردند ولی عثمان به محض جلوس به خلافت آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشیر و محرم اسرار خود ساخت و از اموال غنیمتی توانگرش کرد چنانکه یک بار خمس غنائم مصر را دربسته به او بخشید .
تسلّط بنی امیه بر خلاف نتیجه منطقی اصلی بود که در سقیفه برای خلافت مقررکرده بودند . درآنجا گفتند که خلافت از آن قریش است برای آنکه قریش اشرف عربند ، پس حق بنی امیه است که اشرف قریش هستند . د رقریش پس از هاشم سیادت د رخاندان اموی استقرار یافته بود . علاوه بر این کارگردانان سقیفه مخصوصاً در نظر داشتند که خلافت را به بنی هاشم نگذارند که به قول عمر « اگر خلافت و نبوّت در یک خاندان باشد ،بنی هاشم بر سایر قریش تکبر می کنند » . البته د ر انتخابات اولیه خلافت زمینه بنی امیه هنوز فراهم نبود از آن که قوم هنوز نو مسلمان بودند و سابقه مسلمانی لازم را نداشتند . د رجاهلیت هم با اسلام دشمنی زیاد کرده بودند که هنوز مردم آن را به یاد داشتند . رئیس امویان ابوسفیان کسی بود که تا آخرین لحظه امکان د ربرابر اسلام ایستادگی کرد و تا ناچار نشد مسلمان نشد . بدین جهت خلافت اول و دوم به دو خاندان کوچک قریش ؛ تیم و عدیّ ، رسید با وجود این د رآن دو خلافت هم ابو سفیان نفوذ و حشمت داشت ، دو پسرش یزید و معاویه چربترین امارتها را در زمان ابوبکر و عمر بدست داشتند .
اینک در عهد عثمان امویان خلافت یافته به مردم تکبر می فروختند و چیزی که عمر از بیم آن بنی هاشم را از خلافت دو ر کرده بود صورت وقوع پیدا کرده بود .
سعید بن العاص کشور عراق را که به شمشیر غازیان اسلام گشوده شده بود ملک قریش می دانست می گفت انّما هذاالسواد بستان للقریش . مروان کاتب عثمان به مردمی که به عثمان حمله کرده بودند می گفت می خواهید ملک ما را از دستمان بگیرید ، بروید که مامغلوب شدنی نیستیم . عثمان که به تقلید از عمر در نهی از منکر اعمال شدت و خشونت نشان می داد و برای منکرات کوچک ا زتازیانه و حبس دریغ نداشت ، این مفاسد اساسی را نادیده می گرفت و درجانبداری از خویشاوندان با معترضین احتجاج می کرد و مخالفان را گاهی به تبعید دسته جمعی و زندان محکوم می کرد . تبعید نزد عثمان تنبیه رایجی بود به طوری که مردم آن را بدعتی از او می دانستند .
مشاهده این اوضاع برای مسلمانانی که زندگانی پیغمبر و لا اقل سیرت دو خلیفه گذشته را پیش چشم داشتند ، ناگوار بود و از گوشه و کنا رزبان به اعتراض گشوده بودند .
دامنه اعتراض توسعه می یافت . د ربصره و کوفه و مصر ناراضیان د رمجالس عمومی از جور عاملان و خویشاوندان خلیفه و تصرفّات ناروای ایشان در اموال عمومی شکایت می کردند و حتی صحبت از تطاول قریش بر مسلمانان و اظها رتنفر از آن قوم به گوش می رسید .
شهر مدینه که مرکز خلافت ومقر متنعمان حکومت بود هنوز آرام بود . عثمان به والی بصره و والی کوفه دستور داد تا معترضین آن دو شهر را دسته جمعی به شام نزد معاویه تبعید کردند.
سر انجام سکونت مدینه شکسته شد و د رآنجا هم معترضانی سربر آوردند (34 هـ) . عده ای از صحابیان آنجا به رفقای خود در مرزها نوشتند که « اگر جهاد میخواهید اینجاست ، بیایید که دین خدا در معرض فساد است » . از جمله معترضان مدینه یکی عمرو بن العاص بود که عثمان از امارت مصر معزولش کرده بود و بدین جهت ا زخلیفه دل پری داشت و در آغاز دو رویه بازی می کرد ولی بعد که کار عثمان سخت شده بود آشکارا با او دشمنی می کرد . د رجمع معترضان عده ای هم بودند که طمع خلافت بعد از عثمان را داشتند و از سقوط او بدشان نمی آمد مانند طلحه و زبیر و معاویه .
عثمان در مقابل این خرده گیریها بر منبر از خود دفاع می کرد .
سرانجام مردم را تهدید می کرد که « من از عمر قوم و قبیله دار ترم ، ودارم کسانی که می توانند با منطقی غیر از این شما را راضی کنند ومن جلو گیر آنها شده ام » مقصودش از این اشاره قدرت بنی امیه بود . مروان نیز به حمایت خلیفه اشتلم می کرد که اگر بخواهید ما می توانیم میان شما و خود شمشیر را حاکم کنیم .
با این همه تهدید عثمان از وضع نگران شده بود ، بدین جهت در آخر سال 34 که برای آخرین بار برای تصدی امارت حج به مکّه رفت امرای خود را از ولایات در آنجا جمع کرد و با آنها در باره وضع به مشورت پرداخت و رأی بر أن قرار گرفت که در برابر مردم مقاومت بعمل آید . پس امیران را به ولایات خودشان باز گرداند با دستور آنکه بر معترضان سخت بگیرند و آنها را به اردوگاهها بفرستند و اگر لازم شود ، اعطیات را هم قطع کنند تا آنها محتاج خلیفه بشوند .
هنگامی که این کنگره درمکّه منعقد بود ، سه ولایت معترض با هم تماس گرفته و قرار داده بودند که والیان را در بازگشت به ولایات راه ندهند ، ولی این نقشه جز در کوفه اجرا نشد . مردم کوفه والی خود سعید بن العاص را از نزدیک کوفه بر گرداندند و به خلیفه نوشتند که ابو موسی اشعری را برای آنها بفرستد ،و خلیفه قبول کرد .
آنگاه ولایتها ی سه گانه هیأتهایی به نمایندگی به مدینه فرستادند و تقاضاهای خود را مبنی بر عزل عاملان فعلی و جلوگیر ی از تطاول خویشاوندان و جبران خطاهای گذشته و توبه و تعهد خلیفه تجدید کردند و لیکن خلیفه در مسجد باز دلائل خود را در تبرئه خود به شرح بیان کرد و از تقاضاها هیچ یک را قابل قبول ندانست ، فقط درباره خمس غنائم مصر که به پسر ابی سرح والی آنجا بخشید ه بود پذیرفت که آن را به بیت المال پس بدهد با قید این نکته که ابوبکر و عمر هم چنین بخششها از اموال مسلمین کرده اند.
نمایندگان برگشتند و معلوم شد که خلیفه حاضر به توبه نیست . پس د رشوال 35 شهر های سه گانه به همداستانی با یکدیگر و بر طبق نقشه معین هر یک جمعیتی به تعداد ششصد و به روایتی هزار تن به عنوان سفرمکّه و قصد عمره حرکت دادند . این جمعیتها در نزدیک مدینه فرود آمدند و منظور آن که کار عثمان را تمام کنند : با استعفا یا قتل . آنگاه نمایندگانی به شهر فرستادند ؛ مصریها نزد علی (ع)،بصریها نزد طلحه و کوفیها نزد زبیر ، و از این سران در خواستند که پا درمیانی کنند . معترضین مدینه نیز به جنب و جو ش آمدند و در مسجد با خلیفه در افتادند ، سخنان درشت گفتند و حتّی یک روز عصای خلافت را از دست خلیفه گرفته و شکستند . خلیفه بیمناک شد . به علی (ع) و محمد بن مسلمه که او نیز از مقبول ان وسران مدینه بود متوسل شد و آنها با مهاجمین به مذاکره پرداختند تا بر آن قرار گرفت که خلیفه تو به کند و آنچه د رمدینه میسّر است سه روزه انجام دهد و بقیه را در مدتی که لازم است ، و بر این پیمانی نوشته شد و مهاجمین به عزم بازگشت به ولایات خود حرکت کردند
ولی به محض حرکت آنها عثمان به اغوای مروان به منبر بر آمد و آنچه را قبول کرده بود نکول کردو گفت مصریها چون دیدند که اشتباه کرده بودند برگشتند . از آن سوی مصریان به قاصدی بر خوردند از آن عثمان که به مصر می رفت با نامه ای از خلیفه به والی مصر، به مفاد آنکه رئیس مصریان را به رسیدن به مصر بگیرد و شلاق بزند و سر و ریشش را بتراشد و حبسش کند . مصریان د رحال رو به مدینه بر گشتند و همراه آنان مردم بصره و کوفه ،و بی درنگ وارد شهر شدندو استعفای خلیفه را به جدّ خواستند ولیکن او هم به جدّ از استعفا امتناع کرد و گفت اگر سرم را ببرید ، این پیراهن را که خدا بر من پو شانده است از تن بد ر نخواهم کردو امت محمّد (ص) را بی صاحب نخواهم گداشت . این مذاکره سی روز طول کشید که هرروز عثمان به مسجد برای امامت می آمد و معترضان غوغا می کردند . عثمان بار دیگر به علی (ع) و محمّد بن مسلمه توسل جست و خواست که آنها بار دیگر مردم را به توبه او متقاعد کنند ولی آنها به علت آنکه پس از نکول دیگر زمینه ای برای صلح باقی نمانده بود از مداخله امتناع کردند . د راین میان عثمان به ولایات نامه نوشته بود و از همه جا لشکر خواسته و آماده مقاومت شدید بود پس یک روز مردم در مسجد با سنگ و ریگ بر عثمان حمله کردند ، اوبرزمین افتاد ، به خانه بردندش ، شورشیان خانه را محاصره کردند و آب را به روی او بستند و باز علی (ع) اقدام کرد تا آب را اجازه دادند . محاصره 22 روز طول کشید و چون شورشیان شنیدند که خلیفه از ولایات لشکر خواسته است و لشکر ها بزودی خواهند رسید مصمم به ورود خانه شدند ، و اتفاقاً یک روز غلامی از آن عثمان از پشت بام مردی از صحابه را که عثمان از بالای خانه با او سخن می گفت به تیر کشت ، شورشیان بر آشفته وارد خانه شدند و برای آخرین بار به او پیشنهاد استعفا کردند و او همچنان از استعفا امتناع داشت وفقط حاضر بود که توبه کند پس شورشیان او را در حالی که قرآنی بدست گرفته بود کشتند ( ذی الحجّه 35 هـ ) .
عثمان د رموقع وفات پیری بود دارای هشتاد و اند سال ، قامتش متوسط و موی سر فراوان و در صورتش اثر آبله ، با ریشی پهن و بزرگ که با خضاب زرد می کرد . جنازه عثمان را با شتاب و خوف تمام شبانه به بقیع بردند و د رگوشه ای دور از سایر قبرها دفن کردند .





