محمد ثابت
ارسال به دوستان: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
کتابشناسی کتاب تاریخ سند ( تاریخ معصومی )
معرفى كتاب
'تاریخ سند' معروف به تاریخ معصومی تالیف سید محمد معصوم بکری (وفات 1019 ه ق), یکی از رجال نظامی و مورخان دوران مغولان کبیر (مغولان هند یا تیموریان هند) است. این اثر که در حدود 1009 ه ق به رشته تحریر درآمده, یکی از کهن ترین متون تاریخی درباره تاریخ سند است. مولف در این کتاب تاریخ سند و بخشی از حکام هند و دهلی نیز قندهار غزنه تا ماوراء النهر را از زمان فتح سند به دست اعراب مسلمان تا زمان حیات خود (اوایل قرن یازدهم هجری) در چهار بخش بدین شرح تدوین نموده است: 1ـ در ذکر فتح سند و تعیین نمودن عسکر فیروزی اثر اسلام از دارالسلام بغداد در زمان خلافت ولید بن عبدالملک, وقایع محاربات ایشان با لشکر کفار حق ناشناس, و مدت حکومت گماشتگان خلفائ بنی امیه و بنی عباس 2ـ در ذکر سلاطین که بعد از حکومت گماشتگان خلفاءعباسیه لوای حکومت در دیار سند برافراشته اند 3ـ در ذکر ایالت حکام ارغونیه و مدت حکومت و وقایع محاربات ایشان 4ـ در ذکر انتقال ولایت سند به حیطه تصرف بندگان درگاه بعد از انقضای حکومت سلطان محمود خان و ذکر احوال حکامی که به ایالت بهکر مقرر شده اند. کتاب با توضیحات مصحح, کتابها و منابع, نمایه اسامی به پایان میرسد.
« تاريخ معصومى» در چهار جزء تنظيم يافته است. جزء اول به ياد كرد فتح« سند» و زمان حكومت خلفاء بنى اميه و بنى العباس مىپردازد.
جزء دوم: به ياد كرد پادشاهانى كه بر ممالك تحت تصرف هند حكومت داشته و نيز ذكر سند كه تحت تصرّف گماشتگان ايشان بوده و نيز ياد كرد حكومت مردم سومرهو سمّه مىپردازد.
جزء سوم: به ياد كرد ايالت حكّام ارغونيه و مدت حكومت و وقايع جنگهاى ايشان اختصاص يافته است.
جزء چهارم: به ذكر انتقال ولايت مسند به حيطه حكومت اكبر شاه، بعد ازانقضاى حكومت سلطان محمود خان و نيز ياد كرد احوال حكّامى كه بر ايالت بكهر گماشته شدهاند اختصاص يافته است.
اين كتاب از حيث قدمت بعد از چچنامه اولين كتابى است كه از تاريخ سند صحبت مىكند. تاريخ طاهرى و بيگلا و نامه و ترخان نامه و تحفة الكرام كه پس از آن تأليف شدهاندهمه تابع و دنبالهرو آن كتاب هستند و از آن اقتباس مىكنند. جزء چهارم اين كتابكه به بررسى احوال سلطان محمود خان بكرى و فتح سند پائين به دست خانخانان مىپردازد، از اعتبارويژهاى برخوردار است، زيرا كه بيشتر وقايع ثبت شده در آن را مؤلف با چشم خويش مشاهدهكرده و در آنها شركت داشته است. گذشته از اين در انتهاى ياد كرد احوال ميرزاشاهحسين ارغون و ميرزا عيسى ترخان و سلطان محمود ترخان، از فضلاء و علماى آن زمان ياد كرده و اگرمير معصوم بدين امر نمىپرداخت از اسم و رسم آنان كسى آگاه نمىشد.
نسخهشناسى
تاريخ معصومى داراى نسخههاى خطى بسيار است كه در كتابخانههاى مختلف جهان پراكنده مىباشد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1- نسخه موزه بريتانيا
2- نسخه اداره هند در لندن
3- نسخه انجمن همايونآسيايى در كلكته
4- نسخه مكتبه بانكيپور
5- نسخه دكان هيفر در كمبريج كهدر سنه 1405 ه, يعنى 26 سال بعد از فوت مير معصوم استنساخ شده است.
6- نسخهكتابخانه ملا فيروز در كاما اريئنتل انستيتيوت بمبئى 7- نسخه مكتبه محمدى متعلقبه مسجد جامع بمبئى 8- نسخه نواب خدادادخان 9- نسخه موجود نزد سادات معصومىدر شهر سكهر و...
نسخه حاضر كه توسط آقاى عمر بن محمد داؤد پوته تصحيح و توسط ايشان مقدمه، حواشى، تعليقات و فهارسى به آن منضم گشته است، در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 369 صفحهبراى بار نخست در سال 1382 شمسى از سوى« انتشارات اساطير» تهران، منتشرشده است. اين نسخه از روى چاپ بمبئى در سال 1938 ميلادى افستگرديده است.
منبع
مقدمه مصحّح عمر بن محمد داؤد پوته و نيز متن كتاب.
سيد نظام الدين محمد معصوم
درباره مؤلف
سيد نظام الدين محمد معصوم بن سيد صفائى الحسينى الترمذى اصلا و البكرى مكنا در ماه رمضان 944 هجرى در بقعه بكّر متولد شد. آباو اجداد او از سادات ترمذ بودند. پدرش مير سيد صفائى در ايام حكومت سلطانمحمود خان( 898- 982 ه) به بهكر آمد و در آنجا متوطن شد. از ايام جوانى ميرمعصوم اطلاعى در دست نيست الا اينكه صاحب مآثر الامراء مىنويسد كه اكثر اوقاتگرانبهاى خويش را صرف شكار مىكرد و پس از فوت پدر در سال 991 هجرى به تحصيل علوم اشتغالورزيده است. اما صاحب تحفة الكرام مىگويد، مير معصوم نخست به خدمت سلطان محمود خان و پس از آن به حضوراكبر شاه رسيده و مرتبهاى والا يافت. در جمادى الآخر سال 1014 هجرى با درگذشتاكبرشاه، جهانگير پادشاه حق خدمات مير معصوم را شناخته و در سنه 1015 هجرى اورا به عنوان امين الملكى به بكهر فرستاد و مير معصوم در آنجا بعد از چهار سال در ذى حجهسنه 1019 هجرى درگذشت. مير معصوم طبعى جامع و متفنّن داشت. وى علاوهبر اينكه سربازى شجاع و بىباك بود، طبيبى ماهر و سياحى جهانديده و كاتبى خوشخطو شاعرى برجسته و مورخى امين نيز بوده است.
آثار او
برخى آثار وى عبارتند از: طب نامى، طب معصومى، تاريخ سند يا« تاريخ معصومى» و..
کتابشناسی کتاب آثار اسلامی مکه و مدینه
اين نوشتار، تحقيقي درباره آثار و اماكن مذهبي شهرهاي مكه و مدينه است كه مؤلف با بهرهگيري از هفتاد و چهار كتاب مهم در تاريخ اسلام و مكه و مدينه؛ مانند المغازي واقدي، اخبار مدينة الرسول ابن نجار، تاريخ المدينة المنورة ابن شبه، سفرنامه ابن بطوطه، مروج الذهب مسعودي و همچنين تجربيات و مشاهدات سفر حج خود، آن را به رشتة تحرير درآورده است.
مشتاقان حرم خدا و رسول (صلّي الله عليه وآله) با سفر به اين دو حرم شريف، افزون بر انجام مناسك حج، در جست و جوي يادگارهايي هستند كه پيامبر خدا، اميرمؤمنان و ديگر چهرههاي برجسته و مخلص صدر اسلام از خود بر جاي گذاشتهاند. آنان علاقهمندند، آثار متبرك موجود در حرمين را بشناسند و با حضور در آنجا تعلق خاطرِ خويش را به آن بزرگواران نشان دهند و با خواندن نماز و دعا، توشهاي براي آخرت خويش برگيرند. (ص 17)
به اعتقاد مؤلف، اگرچه هدف از سفر حج، انجام اعمال حج است و زائري كه به عشق زيارت خانه خدا و قبر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) عازم حجاز ميشود، ميبايست پيش از سفر، آگاهيهايي از چگونگي اين سفر داشته باشد و ضروريترين كار، آموختن مناسك حج است، اما روشن است كه اعمال و مناسك، بخشي از سفر حج است؛ آنچه كه به عنوان فضاسازي ذهني براي انجام اعمال و زيارت اماكن متبركه مكه و مدينه اهميت دارد، آشنايي با تاريخ اين دو شهر و نيز مكانهاي قدسي آنها است كه بيشك، علاقهمند به دانستن آن هستند:
اين ضرورت سبب شده است تا از روزگاران كهن، كساني در حدود نگارش آثاري در شناخت اين دو شهر برآيند تا مورد استفاده حجاج قرار گيرد. طبيعي است كه آثار پيشين با همه تفصيل و ارزشي كه دارند نه زبانشان و نه كم و كيفشان، مناسب با وضعيت اطلاعات امروزين زائران نيست. به علاوه تغييراتي كه در هر مكان يا بنا روي داده، ضرورت به روز كردن اطلاعات اين قبيل آثار را كه به هدف راهنمايي زائران نوشته ميشود، توجيه ميكند. (ص 18)
از مهمترين ويژگيهاي اين كتاب، علاوه بر مستند و مستدل بودن آن، اين است كه اطلاعات مربوط به اماكن مقدسه مكه و مدينه به روز است و به منظور استفاده آسانتر، نقشهها و تصاوير اين اماكن نيز آورده شده است.
در مقدمه كتاب، مهمترين كتابهايي كه درباره تاريخ و جغرافياي مكه و مدينه از قرن دوم تا عصر حاضر نوشته شده، آمده است. در تاريخ مكه كتابهايي مانند اخبار مكه از ابوالوليد ازرقي (قرن دوم) اخبار مكه از ابوعبدالله فاكهي (قرن سوم) اعلام باعلامه بيت الله الحرام از محمد بن احمد نهرواني (قرن دهم).
در تاريخ مدينه كتابهايي مانند تاريخ المدينة المنورة از ابوزيد عمربن شبه نميري (قرن سوم) الدرة الثمينه في تاريخ المدينة از ابن نجار (قرن 6) اخبار مدينه از نورالدين علي سمهودي (قرن 9).
فهرست کتاب
مقدمه 17
معرفي چند اثر مهم در تاريخ حرمين شريفين 21
الف: مکه 21
ب: مدينه 23
بخش اول : مکه مکرمه
1 ـ مکه و کعبه پيش از اسلام 39
2 ـ تاريخ مکّه در دوره اسلامي 48
3 ـ کعبه و مسجد الحرام در دوره اسلامي 64
4 ـ تاريخچه بناي بخش هاي مسجدالحرام 80
5 ـ مساجد مکّه
6 ـ مشاعر مقدسه و مساجد آنها 129
7 ـ آثار مذهبي و تاريخي مکّه مکرّمه 149
بخش دوم: مدينه منوّره
1 ـ يثرب و اسلام 175
2 ـ مسجد النبي 199
3 ـ روضه شريف 215
4 ـ مساجد و اماکن متبرک جنوب مدينه (قُبا) 244
5 ـ مساجد و اماکن متبرکه شرق مدينه 280
6 ـ مساجد و اماکن غرب مدينه 287
7 ـ بقيع و آثار تاريخي آن 322
منابع و مآخذ 397
کتابشناسی کتاب برگزیده مشترک یاقوت حموی
« برگزيده مشترك ياقوت حموى» ترجمه گزيدهاى از كتاب« المشترك وضعا و المفترق صقعا» ياقوت حموى است. اين كتاب فرهنگ جاهايى است كه نام آن مشترك است از عبارت خود ياقوت در مقدمه كتاب معلوم مىشود كه آن را از فرهنگ بزرگ( معجم البلدان) استخراج كرده تا مراجعه بدان آسان باشد. مطالب كتاب بسيار مختصر است و همه استطرادهايىكه مايه اعتبار منبع اصلى است افتاده و چون پس از فرهنگ بزرگ تأليف شده گاه مطالبى مختصربدان افزوده شده كه در فرهنگ بزرگ نيست. در اين گونه موارد مراجعه بدان مفيد خواهد بود مطالبآن از لحاظ تعداد مفصّل است و يكهزار و نود و يك نام مربوط به چهار هزار و دويست و شصت و يك محلّ جغرافيايى در آن هست. ياقوت به گزينش نام سرزمينهايى كه از لحاظ لفظ و خط و شكل و نقطه با هم يكسان و مشترك و از نظر جايگاه با يكديگر متفاوت و جدا هستند پرداختهاست. همچنين به هر باب نامهايى افزوده كه اگر حرفى زياده هم در آنها باشد در پيوستنياى نسبت حذف گردد و از لحاظ نسبت با هم يكسان باشند تا محدثان از گرايشى كه به سود برگرفتناز منسوبان به هر جايگاه دارند بهرهمند شوند و در آوردن منسوبان تنها به نام هر يك و برخىاز نكتههاى لازم اكتفا كرده است.
نسخهشناسى
نسبت به نسخه خطى اين كتاب از منابع كتابشناسى اطلاعى به دست نيامد اين كتاب در سال 1846 ميلادى توسط وستنفيلد آلمانى در گوتينگن به چاپ رسيده است. نسخه حاضر ترجمه فارسى اين كتاب است كه توسط آقاى محمدپروين گنابادى انجام گرفته و در قطع وزيرى با جلد شوميز در 245 صفحه براى بار دوم در سال 1362 شمسى از سوى« مؤسسه انتشارات اميركبير» تهران منتشر شده است.
منابع:
1- مقدمه مترجم فارسى اثر آقاى محمد پروين گنابادى
2- كراچكوفسكى، تاريخ نوشتههاى جغرافيايى در جهان اسلامى، ص 260- 268، ترجمه ابو القاسم پاينده.
3- ادوارد فنديك، اكتفاء القنوع بما هو مطبوع، ص 56- 58
درباره مؤلف
نام و نسب و زادگاه
نام وى ياقوت فرزند عبد اللّه و لقب او شهاب الدين و كنيهاش ابو عبد اللّه بود.در اعلام المنجد نام وى( يعقوب) در ذيل:( ياقوت رومى) آمده است. درباره زادگاه وى برخى از مورخان را در خواندن تركيب« الحموى مولى» به صورت« الحموى المولد» اشتباهى رخ داده و زادگاه او را حماة يا حماترجوع به حدود العالم ص 173 چاپ آقاى دكتر ستوده ذيل حمات و اصطخرى ص 164 و دمشقى( نخبة الدهر) ص 107 در ذيل حماة و روضات الجنات ب 91 و ريحانة الادب ص 351 ج 1 شود. از بلاد شام شمردهاند. شهر مزبور در مقابل حمص و حلب بوده و بسبب لطافت آب و هوا مردم آن بزيبا رويى شهرت داشتهاند. در صورتى كه ياقوت بر حسب نوشته متنهاى معتبر، رومى نژاد بوده و در آن سرزمين متولد شده است ليكن در خردسالى وى را با گروهى از مردم روم اسير كرده و به بغداد آورده و در آنجا فروختهاند. خريدار وى بازرگانى بنام عسكر حموى يا بگفته مؤلف معجم المطبوعات عسكر پسر ابو نصرعسكر بن ابراهيم حموى.( زركلى). حموى بوده و بدين سبب ياقوت را بوى نسبت دادهاند و به ياقوت حموى شهرت يافته است بنابراين( حموى المولد) كه در برخى از متنها آمده درست نيست.در معجم المطبوعات و ريحانة الادب و هدية العارفين و جز آنها بجاى حموى مولى( حموى المولد) آمده است اما زركلى در پايان شرح حال وى مىنويسد درباره نسبت وى به حموى ارجح اين است كه اين نسبت از مولاى وى بدو منتقل گشت. در مقدمه همين كتاب( مشترك) چاپ وستنفلد نيز چنين است: الحموى مولى، البغدادى منشاء. و چنانكه خواهيم ديد وى در بغداد پرورش يافته است.
تاريخ تولد و مرگ
صاحب هدية العارفين و مؤلف معجم المطبوعات تاريخ تولد وى را 575 و زركلى 574 ه. آوردهاند و صاحب معجم المؤلفين و زركلى 1178 نوشته و در اعلام منجد 1179 م است اما ناشران چاپ 20 جلدى جديد معجم البلدان در مقدمه ج 1 مىنويسند كه درباره تاريخ تولد وى چيزى بدست نيامده است. تاريخ در گذشت وى در زركلى و مقدمه معجم البلدان و معجم المطبوعات و هدية العارفين 626 ه. و در معجم المؤلفين و اعلام منجد و زركلى 1229 م است.
پيش آمدهاى زندگى او
هنگامى كه بازرگان حموى يا عسكر ياقوت را خريد چون خود به نوشتن آشنا نبود وى را به مكتب سپرد تا خواندن و نوشتن بياموزد و آنگاه در تنظيم و ضبط كارهاى بازرگانى خويش از وى بهره برگيرد. ياقوت تا حدى به نحو و لغات آشنا شد و مولاى وى عسكر كه در بغداد سكونت داشت به ياقوت نيازمند گشت و او را براى كارهاى بازرگانى به اين سوى و آن سوى مىفرستاد كه از آنجمله بارى به كيش و بار ديگر به عمان و بگفته برخى بشام سفر كرد.زركلى ليكن در سال 596 ه. او را آزاد كرد و از خويش دور ساخت و ياقوت از آن پس از راه نسخهنويسى كتب امرار معاش مىكرد و در ضمن از كتابهاى مزبور دانش نيز مىآموخت و سودهاى فراوان برمىگرفت. ديرى نگذشت كه عسكر نسبت به ياقوت بر سر مهر آمد و او را به نزد خويش باز خواند و بسفرىبه« كيش» فرستاد. عمر رضا كحاله صاحب معجم المؤلفين. براى كارهاى بازرگانى گسيل داشت و چون ياقوت از آن سفر بازگشت مولاى وى درگذشته بود.خود ياقوت در ص 344 مشترك مىنويسد:« در قريّه كه كوپى از بغداد بود سكونت گزيده است. ياقوت از تركه مولايش مقدارى كه او را بر بازرگانى قادر مىساخت از همسر و فرزندان وى باز ستد و بدينسان وى را از خويش خشنود كردند و ياقوت آن را سرمايه بازرگانى خويش ساخت و بدين پيشه ادامه مىداد و به ترتيب به شهرهاى دمشق و حلب و موصل و اربل سفر كرد و آنگاه به خراسان رفت و در شهرهاى آنجا بازرگانى مىكرد و دير زمانى در مرو اقامت گزيددر مقدمه معجم البلدان چنين است: تا سرانجام در خوارزم سكونت گزيد. او به كتابخانههاى آن شهر مىرفت و از كتابهاى آنها سودهاى فراوان برمىگرفت و بسيارى از تأليفهاى خويش را در آنجا تدوين كرد و در آن شهر بهمين سان بسر مىبرد تا هنگامى كه چنگيز خان مغول در سال 616 ه.( 1219 م) آهنگ غارت و تاراج آن شهر كرد و ياقوت از بيم جان خويش از آن شهر گريخت در حالى كه نتوانست اندكى هم از دارايى خويش را با خود ببرد از اينرو در راه به رنجها و دشواريهاى ناگوار و جانكاه دچار گشت تا سرانجام به موصل رسيد و چندى در آن شهر بسر برد سپس به سنجار و از آنجا به حلب رفت و در بيرون آن شهر در( خان) يا كاروانسرايى اقامت گزيد تا در 20 رمضان در سن 51 يا 52 سالگى درگذشت.صاحب معجم المؤلفين مىنويسد: ياقوت كتابهاى خويش را بر مسجد زيدى واقع در دروازه دينار بغداد وقف كرد و در خان( كاروانگاه) بيرون شهر حلب چشم از جهان بربست. ديرى از مرگ وى نگذشته بود كه مردم بوى درود مىگفتند و از فضل و ادب و تبحر وى در دانش ياد مىكردند.
پايگاه علمى وى
مورخان و عالمان تراجم احوال ياقوت را مورخ ثقه، از پيشوايان دانش جغرافى، لغت دان و اديب و شاعر و نثر نويس ماهر و عالم بصير در تقويم بلدان خواندهاند و بيشك جهان اسلام و محققان امروز مرهون تحقيقات علمى وى بويژه در جغرافيا و جغرافياى تاريخى و ديگر دانشهايى كه درباره آنها به تحقيق پرداخته است مىباشند و تنها كافى است كه كتاب كبير او معجم البلدان براى هميشه نام وى را زنده و جاويدان نگاه دارد.
سفرهاى ياقوت و برخوردهاى وى با دانشمندان عصر خويش
چنانكه ديديم ياقوت در ضمن انجام دادن كارهاى بازرگانى مولاى خويش و سپس آنگاه كه باستقلال به بازرگانى پرداخت بشهرهايى همچون بغداد و كيش و عمان و شام و موصل و اربل و حلب و سنجار و خوارزم و مرو سفر كرد و در اين سفرها چون گذشته از كار بازرگانى با ديد علمى نيز وضع شهرها و ناحيههاى گوناگون را مورد بررسى قرار مىداد از اينرو دانستنيهاى بسيار و توشههاى گرانمايه و بهرههاى فراوان از لحاظ دانش جغرافيا گرد آورد و سپس همه آنها را مبناى تأليف بزرگ خويش معجم البلدان و ديگر تأليفهاى خويش همچون مشترك( همين كتاب) كه برگزيدههاى آن را بفارسى برگرداندهايم، قرار داد.
وى در ضمن اين سفرها با دانشمندان و محدثان و قاريان و ديگر عالمان ديدارها كرده و از محضر آنان سودها برگرفته و گاه نيز به مناظره و بحث مىپرداخته است.
صاحب معجم المطبوعاتو به پيروى از او صاحب ريحانة الادب نيز اين حكايت را آورده است. مىنويسد: وى بعلت مطالعه برخى از كتابهاى خوارج تعصب شديدى بر ضد على عليه السّلام داشت چه معتقدات خوارج سخت در ذهن وى ريشه دوانيده بود از اينرو هنگامى كه در سال 613 در دمشق بود با يكى از علويان كه به مهر على تعصب داشت مناظره مىكرد و ميان آندو سخنانى رد و بدل شد كه نسبت دادن آنها به على( ع) ناروا بود بدين سبب مردم آن شهر به مخالفت شديد با وى برخاستند و نزديك بود به كشتن وى دست يازند اما ياقوت از بيم جان از آنجا گريخت و در حال بيم و هراس سخت به حلب رفت و از آنجا هم شهر بشهر مىگشت تا به خراسان رسيد و هم او مىنويسد: وى در مرو دانستنيهاى بسيار براى تأليف معجم البلدان بدست آورد و آنها را به يارى وزير جمال الدين قفطى در حلب تكميل كرد. خود او نيز در مقدمه مفصل معجم البلدان پس از آنكه شرح مشبعى درباره موضوعهاى مهم و پر ارزش كتاب خود مىآورد و انگيزه خويش را بر تأليف آن باز مىگويد و از كتابهاى آكنده از غلط عصر خويش گفتگو مىكند و در فوايد سفر و جهانگردى و سودهاى فراوان كتاب او براى همه اهل دانش: اديب، لغتدان- ستاره شناس و پزشك داد سخن مىدهد و به غلطهاى مؤلفان ديگر درباره جغرافيا اشاره مىكند مىنويسد: نخستين انگيزه من در گردآورى اين كتاب از آنجا پديد آمد كه آنگاه كه بسال 625 در مرو شاهجان مىزيستم و در مجلس شيخمان امام سعيد شهيد فخر الدين ابو المظفر عبد الرحيم پسر امام حافظ تاج الاسلام ابو سعد عبد الكريم سمعانى بودم درباره كلمه حباشه نام جايگاهى كه در حديث نبوى آمده و يكى از بازارهاى عرب در عصر جاهليت بوده است از من توضيح خواستند من گفتم: گمان مىكنم كه حباشه از نظر قياس بر اصل كلمه در لغت بضم« ح» باشد چه كلمه مزبورة بمعنى گروهى از مردم قبيلههاى مختلف است. اما يكى از محدثان گفته مرا رد كرد و گفت: بلكه حباشه بفتح است و سخت بر عقيده خود پايدار بود و به ستيز پرداخت و آشكارا بى هيچ دليلى با عناد و سرسختى به مناظره خود ادامه داد. من بقصد پايان بخشيدن به اين بحث و ستيزهجويى بيهوده به نقل متوسل شدم زيرا در چنين مواردى نمىتوان به اشتقاق و عقل متكى شد ولى كشف آن در متنهاى غريب حديث و لغت نامهها ناممكن گشت با آنكه در آن روزگار در مرو كتابهاى فراوانى بود و بويژه كتابهاى وقفى بسيار يافت مىشد و بدست آوردن آنها بآسانى امكان پذير بود و من اتفاق را پس از سپرى شدن اين شور و غوغا و نوميد گشتن از جستن آن بشيوه بحث و استقرا بدان دست يافتم و خوشبختانه موافق گفته من بود. اين پيشآمد سبب گشت كه دريافتم دانشمندان درين باره به كتابى نيازمندند كه در آن همه كلمهها از لحاظ ضبط صحيح و اتقان و صحت الفاظ از راه نام بردن حركات آنها بشيوه اطمينان بخشى گرد آورى شود تا در چنين ظلمتكدههايى راهنماى آنان باشد و نور صواب را بر دل خواننده بتاباند و من به چنين فضيلتى عالى ملهم گشتم و ضمير من به منقبت بزرگى كه گذشتگان از آن غفلت كرده بودند رهبرى شد. توان گفت كه همه پيروزيهاى ياقوت در راه تأليف متن معتبر و ارزندهاى چون معجم البلدان و تأليفهاى سودمند ديگرى كه در پايان از آنها نام خواهيم برد در پرتو مسافرتهاى بسيار و برخورد با دانشمندان و كسب فيض از آنان و هم بحث و مناظرههاى گوناگون بوده است. چنانكه در ضمن ترجمه همين كتاب دريافتم كه وى گذشته از شهرهايى كه مورخان نوشتهاند بدانها سفر كرده است. گاهى مىنويسد كه فلان شهر يا دهكده را ديدهام و گاه نيز از كسانى كه آنها را ديده نام مىبرد و اگر چه نگارنده موفق نشدم از آغاز بطور استقرا و جامع همه اين گونه گفتههاى وى را يادداشت كنم اما برخى از آنها را كه در اواسط ترجمه بدانها متوجه شدم و يادداشت كردم در اينجا نقل مىكنم.
در صفحه 365 مىنويسد: جزيره كيش را ديدهام. در ص 371 يك بار از اقامت خود در گرگانج خوارزم نام مىبرد و بار ديگر مىگويد: در سال 616 در گرگانج بودم« قس» را كه شهرى ساحلى در سرزمين هند نزديك« دبيل» بوده ديده است.( ص 366). در مرو دهكده« فاشان» و« دربجق» را ديده است. ص 78 او( ص 328). در صفحه 335 مىنويسد: فيروز كوه دماوند را ديدهام. در واسط« المريه» را ديده است ص 396 در خوارزم« دهنمك» را ديده است ص 403 در دمشق« نوى» را ديده است. ص 422. در صفحه 436 از اقامت خود در هرات گفتگو مىكند. در بصره« سيب» را ديده است صفحه 263. در خراسان« شهرستان» و در واسط دهكده« مريفين» را ديده است ص 279 و ص 282 در هرات ابن خوله اندلسى را ديده است ص 374 و ابو محمد عبرتى را مىشناخته است. ص 370 در بغداد احمد قطيعى را ديده است ص 355.
از اينها كه بگذريم ارزش تأليفهاى ياقوت كه در سراسر جهان دانش همه دانشمندان خواه ايران شناسان و خواه ديگران بدانها اعتماد دارند از آنروست كه وى هم به جهانگردى پرداخته و مانند يك محقق با نظر علمى خود خصوصيتهاى مهم شهرها و كشورها را گرد آورده و هم از محققان و دانشمندان پيش از خويش استفاده كرده و در كتابهاى خويش با ذكر نام و كتاب آنان مطالبى از تأليفهاى آنان نقل كرده است چنانكه در همين تأليف از كليه جغرافى نويسان اسلامى و محدثان و مورخان و عالمان ديگر گفتههايى نقل كرده است همچون: ابن حوقل، ابن دريد، ابن سكيت، ابن زولاق، ابن ماكولا، ابن فارس، ابن قطان، ابن مردويه اصفهانى، ابن مهذب صاحب كتابى در تاريخ، خطيب بغدادى صاحب تاريخ معروف، ابو حاتم سجستانى، ابو حذيفه بخارى صاحب كتاب الفتوح، هنائى صاحب كتاب المنضد، ابو داود سجستانى، ابو ريحان بيرونى، سمعانى( ابو سعد) صاحب معجم شيوخ و كتابهاى ديگر، سلفى مؤلف معجم السفر، حاكم نيشابورى، بكرى( ابو عبيد) مؤلف مسالك و ممالك، ابو عبيده زجاجى، احمد بن طيب سرخسى مؤلف اسماء المواضع، ابن فقيه، ادريسى صاحب تاريخ سمرقند و جز آن. اصطخرى، اصمعى مؤلف كتاب جزيرة العرب و تأليفهاى ديگر، انصارى مؤلف كتاب فرحة الانفس فى اخبار الاندلس، بخارى. بشارى مؤلف اخبار بلدان الاسلام- بلاذرى مؤلف فتوح البلدان و جز آن، بيهقى احمد بن حسين بن رشيق، حمزه اصفهانى، دار قطنى، زمخشرى صاحب كتاب الجبال و الامكنه و جز آن، سيبويه، شيرويه ابن شهردار، عمرانى خوارزمى، فضاعى مؤلف: خطط مصر، حفصى مؤلف اليمامة الخارجيه. فاكهى مؤلف كتاب مكه. محمد بن اسعد نسب شناس. ابو على مؤلف تاريخ رقه. مقدسى مؤلف كتاب انساب و جز آن. مداينى مؤلف كتاب الفتوح- واقدى و دهها مورخ و محدث و دانشمند ديگر و اين نشان مىدهد كه ياقوت مانند يك دانشمند امروزى در تأليفهاى خود مشاهده شخصى و نقل از مأخذهاى معتبر را ملاك تأليف قرار مىداده و نوشتهها و كتابهايى محققانه و جامع فراهم مىآورده است.
كتابهاى ياقوت
1- ارشاد الاريب الى معرفة الاديب كه بنامهاى معجم الادباء يا طبقات الادباء يا ارشاد الالباء الى معرفة الادباء نيز آمده است و هر چهار نام از آن يك تأليف است. معروفتر آنها معجم الادباء است اما خود وى در مقدمه معجم الادباء مىنويسد: اين تأليف را ارشاد الاريب الى معرفة الاديب نام نهادم و حاجى خليفه در كشف الظنون و ابن خلكان آن را بنام ارشاد الالباء الى معرفة الادباء ياد كردهاند. وى در اين كتاب درباره زندگى و ترجمه احوال نحويان و لغت دانان و قاريان و مورخان و نسب شناسان و كاتبان گفتگو كرده است و مرجليوث stuoilg raM. S. Dبه تصحيح و طبع آن به هزينه اوقاف گيپ اهتمام ورزيد و از سال 1909 م تا پايان سال 1916 م. بدين امر اشتغال داشت و آن را در هفت جلد منتشر ساخت.
2- اخبار الشعراء يا معجم الشعراء كه گويا نام يك كتاب است و برخى هر يك را باستقلال تأليفى دانستهاند.
3- اخبار المتنبى.
4- المقتطف فى النسبصورت متن از هدية العارفين فى اسماء المؤلفين تأليف اسماعيل بغدادى است. در اعلام زركلى« المقتضب من كتاب جمهرة النسب»، و در ريحانة الادب« المقتضب فى النسب» و در متنهاى ديگر« المقتضب»( مطلق) آمده است. وى در اين تأليف انساب عرب را گردآورى كرده و بظاهر كلمه مقتطف مناسبتر است.
5- كتاب الدول.
6- المبداء و المآل در تاريخ.
7- عنوان كتاب الاغانى.
8- معجم البلدان در شناسايى شهرها و دهكدهها در هر سرزمين و گفتگو از جايگاههاى ويران و آباد و ديگر بحثهاى جغرافيايى. ياقوت اين كتاب را در 20 ماه صفر سال 621 در ثغر حلب بپايان رسانيده و آن را به كتابخانه امام الفضلاء و سيد الوزراء جمال الدين قفطى وزير حلب اهداء كرده است كتاب مزبور باهتمام وستنفيلد در 6 جلد بزرگ چاپ شده و جلد 6 آن مشتمل بر فهرست نامهاى كسان و قبايل است و بيش از 12 هزار نام درين فهرست آمده است. خاورشناس مزبور آنرا در لايپزيك چاپ كرده است.( 1866) آنگاه در مصر باهتمام امين خانجى در چاپخانه سعادت بطبع رسيد و اين چاپ داراى ذيلى است بنام منجم العمران فى المستدرك على معجم البلدان، كه مؤلف در آن مطالبى را كه ياقوت ياد نكرده همچون كشورهاى اروپا و امريكا آورده چه بخشهاى مزبور پس از روزگار ياقوت است خانجى در ذيل ياد كرده از مأخذهاى جديد جغرافى استفاده كرده است.
در سال 1955 دار صادر و دار بيروت دو بنگاه طبع و نشر كشور بيروت بار ديگر معجم البلدان را در بيست جلد چاپ و منتشر ساخته و چند تن از ناشران آن كشور در اين چاپ شركت داشته و نوشتهاند چاپ مزبور مبتنى بر نسخه لايپزيك است كه خاورشناس آلمانى وستنفيلد آن را نشر داده و با سه نسخه ديگر: نسخه برلين- نسخه پاريس و نسخه پترسبورك مقابله شده است و ما در ضمن سرگذشت زندگى وى درباره اين نسخه گفتگو كرديم.
9- مراصد الاطلاع فى اسماء الامكنة و البقاع. درباره نسبت دادن اين تأليف به ياقوت اختلاف نظر است برخى آن را به ابن عبد الحق سنباطى( صفى الدين 658- 739) نيز نسبت دادهاند. برخى بر آنند كه خود ياقوت معجم را بدين نام تلخيص كرده و حاجى خليفه در كشف الظنون ج 5 ص 625 پس از ياد كردن معجم البلدان مىنويسد و مختصر آن تأليف صفى الدين عبد المؤمن است.درباره اين اختلاف نظر رجوع به ريحانة الادب ج 1 حرف ح( حموى) شود. مراصد باهتمام جوينپول( ج 4) در ليدن بسال 1850 چاپ شده و يك جلد آن در سال 1168 در 900 صفحه بهمين نام و منتسب به ياقوت بطبع رسيده است چاپ سنگى آن در ايران بسال 1315 ه. در 429 صفحه منتشر شده و آكنده از غلطهاى فاحش است.و رجوع به معجم المطبوعات در ذيل عبد الحق شود.
10- المشترك وضعا و المفترق صقعا. همين كتابى است كه ما برگزيده آن را بفارسى برگرداندهايم خود ياقوت مىگويد: و آن زبده و برگزيدهاى است از كتاب بزرگ من بنام معجم البلدانرجوع به ديباچه مؤلف در همين كتاب شود. اين كتاب باهتمام وستنفيلد در گوتينگن بسال 1846 م در 370 صفحه چاپ شده است. ياقوت در اين كتاب از دو تأليف ديگر خويش كه در كتابهاى تراجم احوال نام آنها نيامده بدينسان نام مىبرد:
1- اخبار اهل النحل و قصص ذوى الاهواء و الملل( ص 288).
2- اخبار آل سام يا ملوك غور( ص 75).
مأخذهاى شرح حال ياقوت يا كتابشناسى درباره او
در تنظيم اين شرح حال به مأخذهاى: مقدمه معجم البلدان چاپ جديد. مشترك ياقوت. اعلام زركلى. هدية العارفين فى اسماء المؤلفين. معجم المؤلفين تأليف عمر رضا كحاله. معجم المطبوعات ج 1. ريحانة الادب. وفيات الاعيان. و حدود العالم. اصطخرى( مسالك و ممالك) نخبة الدهر دمشقى- روضات الجنات. اعلام منجد مراجعه شده است.
مأخذهاى مؤلف معجم المؤلفين عبارت است از:
1- خطى
سير النبلاء ذهبى 13: 197- 198 فهرس المؤلفين در ظاهريه
2- چاپى
النجوم الزاهره از ابن تغرى بردى 8- 187
شذرات الذهب تأليف ابن العماد 5: 121- 122
مرآة الجنان از يافعى 40: 59- 63.
مقدمه معجم الادباء ياقوت 1: 18- 44
كشف الظنون حاجى خليفه: 4: 6- 363- 1096- 1418- 1580- 1691- 1733- 1734- 1735- 1739.
فهرست الخديوية 5: 156. كتبخانه سنده از كوبرلى زاده 75.
التعريف بالمورخين تأليف عباس غراوى 10- 14.
كتبخانه عاشر افندى از محمد كرد على 72.
شرح حال ياقوت حموى از مقدمه كتاب برگزيده مشترك ياقوت حموى، گنابادى
کتابشناسی کتاب تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی
تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، شرح تفضیلی و دقیق ادبیات جغرافیایی اسلامی و یکی از آثار ارزشمند کراچکوفسکی، آکادمیسین و خاورشناس سخت کوش و عرب شناس روسی است.
در این اثر ارجمند گونه های مختلف نوشته های جغرافیایی مسلمانان با اتکا بر روش زبان شناختی و سیر تحول و تکامل ادب جغرافیایی اسلامی از نخستین اشارات شعر جاهلی تا زمان معاصر نشان داده شده است. مولف دانشمند به هنگام پژوهش در نوشته های علمی و تحقیقی علمای جغرافیا، از گزارش های توصیفی و سفرنامه هایی که رنگ ادبی محض داشته و حتی افسانه هایی که در فرهنگ عامه ریشه دوانده اند سود جسته و از هیچ یک از این سرچشمه های فیاض چشم نپوشیده است.
وی که از این رهگذر، جای خالی این زمینه بدیع از مباحث فرهنگ جغرافیای اسلامی را به نحوی شایسته پر کرده است، محققان و اسلام پژوهان را از زلال معارف دراز دامن و اطلاعات طراز اول و ممتاز اسلامی سیراب می سازد.
« تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلامي» يكى از آثار پژوهشى معتبر آكادميسين كراچكوفسكى است كه اصل آن به زبان روسى چاپ شده و سپس به وسيله صلاح الدين عثمان هاشم، سفير اسبق سودان در مسكو، به نام تاريخ الادب الجغرافي العرب به زبان عربى ترجمه و منتشر شده است. نامى كه بر ترجمه فارسى اين كتاب نهاده شده، هم به اصل روسى آن نزديكتر است و هم از آنجا كه مطالب كتاب بسيارى از آثار مورخان و جغرافيدانان مسلمان غير عرب و بخصوص ايرانى را در بر مى گيرد، جامعتر و شاملتر است. اين كتاب پيرامون ادب جغرافيايى اسلام است و شرح احوال و آثار جغرافى نگاران عهد اسلامى را ارائه و تحليل مىكند. هدف اين كتاب ارائه طرحى كلى از تكامل نوشته هاى جغرافيايى و شخصيتها و مؤلفات آنان در حدود كنجكاويهايى كه تحقيقات معاصر بدان رسيده است، مى باشد. همچنين در صدد است تا كمك لازم را به صورت يك مرجع ابتدايى براى مطالب مختلفى كه از آن بحث مى شود فراهم آورد.
نسخه شناسى
اين كتاب نخست توسط صلاح الدين عثمان هاشم، سفير اسبق سوداندر مسكو، از روسى به عربى ترجمه شد و« تاريخ الادب الجغرافى العرب» نام گرفت.
نسخه حاضر كه ترجمه فارسى اثر مزبور( از زبان روسى) است توسط آقاى ابو القاسم پاينده تهيه شده و در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 778 صفحه براى بار نخست درسال 1379 ش از سوى« شركت انتشارات علمى و فرهنگى» تهران منتشر شد.
درباره مؤلف
ايگناتى يوليا نوويچ كراچكوفسكى در 16 مارس 1883 ميلادى در شهر ويلنوس پايتخت ليتوانى متولد شد. وى از برجسته ترين اسلام شناسان، عرب شناسان و خاورشناسان جهان و از بنيادگذاران مكتب اسلام شناسى و عرب شناسى در اتحاد جماهير شوروى سابق بود. كرچكوفسكى سال 1905 از فاكولته زبانهاى شرقى دانشگاه سنپترزبورگ فارغ التحصيل شد. از سال 1908 براى مدت دو سال به منظورتحقيق در لهجه شناسى عربى و تاريخ و فرهنگ اعراب در مصر و سوريه اقامت گزيد. ازسال 1910 با سمت مدرس در دانشگاه سنپترزبورگ به تدريس پرداخت و در سال 1918 ميلادى به مقام استادى دست يافت. وى در ضمن، سمت عضويت شوراهاى علمى- پژوهشى اتحاد شوروى را بر عهده داشت و به سبب دستاوردهاى علمى و تحقيقاتى خويش به عضويت چند فرهنگستان و انجمن خاورشناسان جهان در آمد كه از آن جمله اند: فرهنگستان دمشق در سوريه، انجمن آسيايى خاورشناسان بريتانيا و ايرلند و... وى عضويت فرهنگستان ايران و چند كشور ديگر جهان را نيز بر عهده داشت.
آثار او
كراچكوفسكى مؤلف آثار متعددى در زمينه ادبيات، زبان، تاريخ و فرهنگ عرب و اسلام به ويژه در سده هاى ميانه و جديد بوده است. آثار وى همه رشته هاى اسلام شناسى و عرب شناسى را در بر گرفته است. از او بيش از 450 اثر علمى به چاپ رسيده است. كراچكوفسكى، در واقع، به دانش خاورشناسى و اسلام شناسى و عرب شناسى اتحاد شوروى اعتبارى خاص بخشيده است.
كراچكوفسكى به ترجمه و انتشار متون بسيارى از آثار ادبى، فرهنگى و تاريخى اسلامى- عربى سده هاى ميانه و دوران معاصر همت گمارد. هيچ يك از بخشهاى تاريخ ادبيات عرب را نمى توان بدون استفاده از تحقيقات وى مورد بررسى و تحقيق قرار داد. برخى آثار وى عبارتند از:
بررسى نسخه هاى خطى عربى، ترجمه روسى قرآن، زبانشناسى عرب، متنبّى و ابو العلاء، خطبه هاى قدامة، تاريخچه اسلام شناسى و عرب شناسى در روسيه و...
این کتاب بعد از بخش پیشگفتار و مقدمه، دو فصل موضوعی را شامل میشود که با عنوان دفتر اول و دفتر دوم در کتاب درج شدهاند. دفتر اول کتاب از فصل اول تا شانزدهم که « ابن خلدون و جغرافیا در مغرب در قرنهای پانزدهم و شانزدهم» نام دارد، را شامل میشود. دفتر دوم هم 8 فصل را شامل شده و با فصلهای 23 و 24 که به ترتیب درباره قرن هفدهم و هجدهم هستند، به اتمام میرسد.
فهرست مطالب :
دفتر اول:
فصل 1: جغرافیا به نزد جغرافی دانان مسلمان پیش از پیدایش کتاب های جغرافیایی
فصل2: آغاز جغرافیای ریاضی در جهان اسلامی
فصل 3: جغرافی شناسان مکتب یونانی و زیج های بزرگ
فصل4: جغرافی دانان لغت شناس، جهان گردان قرن نهم ' سوم ه.
فصل 5: مولفات عمومی درباره ی جغرافیا در قرن نهم ' سوم ه.
دفتر دوم:
فصل 17: مقریزی و جغرافی شناسان مصر تا فتح عثمانی
فصل 18: جغرافیای اقلیمی در شام و فلسطین به قرن های چهاردهم و پانزدهم / هشتم ونهم ه.
فصل 19: نوشته های جغرافیای فارسی در قرن پانزدهم / نهم ه. تادوران حاضر
فصل 20: جغرافیای دریانوردی به نزد عربان و ترکان در قرن های پانزدهم و شانزدهم / نهم و دهم ه.
و...
کتابشناسی کتاب تاریخ بیهق
معرفى كتاب
« تاريخ بيهق» كتابى تاريخى به فارسى است. موضوع اين كتاب تاريخ بيهق و زندگينامه بزرگانى است كه بدانجا منسوبند همچنين درباره تبار خانوادههاى مشهورى كه از ديرباز در اين ناحيه سكونت داشتهاند و يا از مكانهاى ديگر به آنجا هجرت كردهاند، و نيز درباره جغرافياى بيهق، مطالبى در آن آمده است. تاریخِ بِیْهَق، تاریخی محلی به زبان فارسی، مشتمل بر تاریخ و جغرافیا و اَحوال عالمان و خاندانهای مشهور ناحیه ی بیهق(ه م)، تألیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی (د 565ق/1170م). در میان سلسله آثاری که به تواریخ محلی موسوماند، کتاب تاریخ بیهق از جمله ی آثار ممتاز است، زیرا مؤلف که در غالب دانشهای عهد خود دست داشت (برای تفصیل، نک : ه د، بیهقی، علی)، با احاطه ی خاصی، اطلاعات جغرافیایی این ناحیه ی مهم خراسان را با تاریخ سیاسی و فرهنگی به هم آمیخته، و مجموعهای آکنده از انواع اطلاعات ارزشمند پدید آورده است؛ چندان که بسیاری از آگاهیهای گوناگون درباره ی خراسان و بیهق را اکنون مدیون این کتاب هستیم.
بیهقی کتاب خود را با مقدمهای ادیبانه، با استشهاد به اشعار عربی و فارسی، در اهمیت و فواید تاریخ آغاز کرده (ص 4 بب )، سپس فصل کوتاهی را به بیان «ولایات» و «نواحی [ای]که در رُبعِ معمورِ عالم هست»، اختصاص داده است (ص 17- 19)؛ آنگاه در فصلی دیگر، فهرستی از آثار مکتوب تاریخی پیش از خـود را ــ کهبسیاری از آنها اینک از میان رفته، یا تنها بهصورتمنقول در آثار دیگران بر جای مانده ــ ارائه کرده است (ص 19-21). بیهقـی ماننـد دیگـر مـؤلفان تواریـخ محلی ــ که فصلـی را به فضایـل شهر خود اختصاص میدهند ــ از «فضایل بیهق» در فصلی سخن به میان آورده، و شماری از اصحاب پیامبر(ص) را که «در بیهق بودهاند»، نام برده (ص 22-25)، و سپس به «ذکر هوای بیهق» و بیان جغرافیای ناحیه ودیهها و روستاهای بیهق پرداخته است (ص 26 بب ).
از جمله مهمترین بخشهای این کتاب، فصلی است که مؤلف به «ذکر خاندانهای قدیم و شریف در این ناحیت» اختصاص داده است (ص 54 بب ). آگاهیهایی که او از خاندانهای حکومتگر در خراسان، مانند طاهریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان به دست میدهد، و نیز آنچه در باب خاندانهای مشهور بیهق، در سیاست و فرهنگ آورده، بسیار ارزشمند، و در مواردی یگانه است (ص 66 بب ).
طولانیترین بخش تاریخ بیهق، فصلی است که مؤلف به «ذکر علما و ائمه و افاضل» ناحیه ی بیهق اختصاص داده، و افزون بر نقل احادیثی که از طریق هر یک از محدثان و عالمان بیهق روایت شده، نمونهای از اشعار آنان را نیز نقل کرده است (ص 137 بب ). اگرچه مؤلف در فصلی از «وقایع عظام که درین ناحیت» روی داده، یاد کرده است (ص 266 بب )، اما در واقع، سراسر کتاب و حتى شرح احوال خاندانها و بزرگان علم و سیاست، متضمن نکتههای ارزشمند تاریخی است. چنین به نظر میرسد که مؤلف فصل خاص مربوط به مؤید آی آبه، و استیلای او بر خراسان (561-562ق) را مدتها پس از تألیف کتاب بدان افزوده باشد، زیرا آن را نه در بخش «وقایع عظام»، بلکه در فصل «غرایب چیزها که از بیهق خیزد»، آورده است (ص 276، 284). پس از فصل اخیر، بیهقی بخش کوتاهی را به «ذکر ساداتی که در خسروجرد و غیر آن مدفوناند»، اختصاص داده است (ص 284-286). واپسین بخش تاریخ بیهق، تحت عنوان «خاتمة الکتاب» مشتمل است بر پارهای مطالب وعظگونه، مستند به آیات و احادیث و اشعار در لزوم رعایت تقوا و زهد و یادآوری آخرت (ص 286-292).
در پایان کهنترین نسخه ی موجود از این کتاب، تاریخ اتمام تألیف 4 شوال 563 آمده است (ص 292)، اما فصیح خوافی (د پس از 845ق)، ضمن شرح احوال بیهقی، نوشته است که وی در محرم 544 نگارش تاریخ بیهق را به پایان برد (2/242). گذشته از اینکه نوشتۀ فصیح خوافی بیگمان مستند به مأخذی بوده است که اینک در دسترس نیست، در نسخه ی موجود از تاریخ بیهق به سالهایی میان این دو تاریخ اشاره شده است: مانند اشاره به مرگ المقتفی، خلیفه ی عباسی (ص 21) که در ربیعالاول 555 (بنـداری، 266) روی داده است. نیز به حوادث مربوط به سالهای 545ق(ص225)،546ق(ص170)،547ق(ص252)،548ق (ص 129، 197)،550 ق(ص197 ،221)، 551ق (ص239)، 556ق (ص137)، 557ق (ص236)، 560ق (ص 132، 283)، 561ق (ص 261) و 562ق (ص 116، 164) اشاره شده است. از اینرو، میتوان احتمال داد که بیهقی در 544ق تألیف اصل کتاب را به پایان رسانده، اما تا مدتی پیش از مرگ (565ق)، همچنان مطالبی به آن میافزوده است.
در میان مؤلفان کهن، یاقوت حموی که زندگینامه ی خودنوشتِ بیهقی در کتابِ مفقود مشاربالتجارب را در دست داشته (13/227)، و نیز فصیح خوافی (همانجا)، اگرچه به تاریخ بیهق اشاره کردهاند، اما هیچ یک بدان استناد نجستهاند؛ ولی این کتاب از مآخذ ابن فوطی در شرح احوال رجال بیهق بوده، و بارها بدان تصریح کرده است (مثلاً نک : 1/382، 4/141، 342، 415، 581، جم ). منقولات ابن فوطی از این کتاب بسیار مهم است؛ زیرا در مواردی، بسیار مفصلتر از آن چیزی است که در نسخۀ کنونی تاریخ بیهق دیده میشود (مثلاً نک : 5/450؛ قس: بیهقی، 192)؛ یا در برخی موارد، اساساً مطلب منقول از این کتاب در نسخۀ کنونی موجود نیست (نک : ابن فوطی، 1/382، 383، 4/580، 5/513). از اینرو، جای تردیدی باقی نمیماند که آنچه اینک از تاریخ بیهق، در دست است، نسخۀ اصلی و کامل کتاب نیست.
یکی از جنبههای مهم تاریخ بیهق، استفاده ی مؤلف از مآخذی است که بیشتر آنها اکنون در دست نیست، یا به صورت ناقص بـه روزگار ما رسیـده است. بیهقی به ویـژه به دو اثر ــ که از حیث موضوع با کتاب او اشتراک داشتهاند ــ استناد جسته است: نخست، کتاب تاریخ بیهق، اثر عالمِ معاصر او، علی بن ابی صالح خواری بیهقی (زنده در 536ق، نک : رافعی، 3/224) که به نوشته ی بیهقی (ص 21، 107)، به زبان عربی و در چندین مجلد بوده، و مؤلف آن پیش از اتمام کتاب درگذشته است؛ دیگر، کتاب تاریخ نیشابور، اثر حاکم نیشابوری (د 405ق) که به قول بیهقی، از دیگر آثار مشابه «تمامتر» است (ص 21، 28، 151).
از دیگر مآخذ مهم مؤلف میتوان به این آثار اشاره کرد: کتابهای ابوالقاسم کعبی بلخی (د 319ق) در تاریخ و مفاخر خراسان و نیشابور (نک : ص 21، 138، 154، 156، 255)؛ تاریخ نیشابور، اثر احمد غازی به زبان فارسی (ص 21)؛ تاریخ ابوالفضل بیهقی (ص 175)؛ مزیدالتاریخ، از ابوالحسن محمد بن سلیمان که در عهد سلطان محمود غزنوی (سل 387-421ق) تألیف شده بود (ص 132-133)؛ التاریخ الیمینی، از محمد بن عبدالجبار عتبی (د 427ق)؛ تاریخ مرو، از ابوالعباس معدانی (د 375ق)؛ تاریخ ابوسعید خرگوشی (د 427ق)؛ تاریخِ ابوالمعالی مجدود بن محمد رشیدی (د 538ق)؛ و تاریخ محمد بن جریر طبری (د 310ق) (نک : ص 20، 26، 87، 93، 176، 227). جز اینها، مؤلف از برخی آثار تاریخی دیگر نیز نام برده، اما به نقل از آنها تصریح نکرده است، مانند تاریخ مرو، از ابوالعباس مروزی؛ تاریخ مرو، از احمد بن سیار مروزی؛ تاریخ هراة، از ابواسحاق بزّاز (د 329ق)؛ تاریخ سمرقند و بخارا، از ابوالحسن سعید بن جناح بخاری؛ تاریخ خوارزم، از ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی (د 346ق)؛ و تاریخ بلخ، از ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی (د 316ق) (ص 21؛ برای دیگر مآخذ، نک : هادی، مقدمه).
مآخذ: ابن فوطی، عبدالرزاق، مجمعالآداب، به کوشش محمدکاظم، تهران، 1417ق؛ بنداری، فتح، تاریخ دولة آل سلجوق (زبدة النصرة)، بیروت، 1400ق/1980م؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1317ش؛ رافعی قزوینی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین، به کوشش عزیزالله عطاردی، بیروت، 1408ق/1987م؛ فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، 1961م؛ هادی، یوسف، مقدمه بر ترجمه ی عربی تاریخ بیهق، دمشق، 1425ق؛ یاقوت، ادبا. یوسف هادی
تاريخ بيهق حاوى نكات ارزشمندى در باب تاريخ مشرق ايران در عصر غزنويان و سلجوقياناست. از آنجا كه برخى از اين اطلاعات در ديگر آثار آن دوران نيامده اين كتاب ازاهميت ويژهاى برخوردار است. اين كتاب نهتنها دانستههاى ارزشمندى در باب تاريخادب و فرهنگ اين ناحيه دارد، شامل اطلاعات مهمى نيز درباره اوضاع جغرافيايى نواحى بيهق، سبزوار، نيشابور و ديگر مكانهاست. همچنين تفصيلاتى در باب اخذ ماليات و بنيادگذاراناين شهرها بهدست مىدهد.
طولانىترين بخش كتاب، فصلى است كه مؤلف به ياد كرد علماء و ائمه و افاضل ناحيه بيهق اختصاص داده و افزون بر نقل احاديثى كه از طريق هر يك از محدثان و عالمان بيهق روايت شدهنمونهاى از اشعار آنان را نيز نقل كرده است.
ويژگىها
نويسنده« تاريخ بيهق» افزون بر مشاهدات و شنيدههاى شخصى، بهتعدادى از اسناد كهن و منابع مختلف ناشناخته مراجعه كرده است از اين رو اين كتابداراى اهميت تاريخى فراوانى است. نثر كتاب بر خلاف كتابهايى چون مقامات حميدىو تاريخ وصاف كه آراسته به صنايع بديعىاند، از سادگى و ايجاز و پختگى برخوردار است.
در مطالعه تاريخ بيهق گذشته از آشنا شدن با نوعى از نثر صحيح و فصيح فارسى، به بسيارىاز نكات تاريخى و وقايع جزئى كه در تاريخهاى عمومى كمتر ذكر مىشود بر مىخوريم.
نسخهشناسى
اولين نسخه اين كتاب در 544 ق نوشته شده و سپس در شوالسنه 563 ق تكميل شده است. قديمىترين نسخه خطى موجود اين كتاب كهدر سال 835 ق كتابت شده در موزه بريتانيا به شماره 5387 ro،نگهدارى مىشود. نسخه ديگر كه در مركز بررسيهاى شرقى ابو ريحان بيرونى در تاشكند به شماره 1524 موجود است و از روى نسخهاى كه در 888 ق نگاشته شده، كتابت شده است.
نسخه ديگر در برلين به شماره( 737 مخطوطات شرقيه) كه در سال 1265 ق از روىنسخه سنه 888 ق كتابت شده است.
تاريخ بيهق نخستين بار به كوشش احمد بهمنيار در 1317 ش در تهران منتشر شد وبار ديگر به كوشش كليم اللّه حسينى در حيدر آباد دكن در 1388 ق به چاپ رسيد. ترجمه عربىكتاب با تصحيح و تعليقات و مقدمهاى مفصل در شرح احوال و آثار مؤلف به قلم يوسف هادى در 1425 ق در دمشق منتشر شده است.
نسخه حاضر كه از روى نسخه مرحوم احمد بهمنيار أفست شده است در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 359 صفحه براى بار سوم در سال 1361 شتوسط« كتابفروشى فروغى» منتشر شده است.
منابع
1- دانشنامه جهان اسلام، جلد 5، ص 331، مدخل: بيهقى، نويسنده: رضا رضازاده لنگرودى
2- دانشنامه جهان اسلام، جلد 6، مدخل: تاريخ بيهقى، نويسنده: همان
3- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد 14، مدخل: تاريخ بيهق، نويسنده: يوسف هادى
4- مقدمه مترجم عربى كتاب آقاى يوسف هادي
5- مقدمه مصحح كتاب آقاى احمد بهمنيار
ظهير الدين، ابن فندق بيهقى
درباره مؤلف
اشاره
ابن فندق بیهقی از دانشمندان و تاریخ¬نگاران سده¬ی ششم هـ.ق و صاحب آثار بسیار در زمینه¬های گوناگون است. از آن¬جا که آثار وی بهویژه در زمینه¬ی تاریخ دارای اهمیت است، لازم بود تا به این موضوع بپردازم. آنچه در پی می¬آید کوششی است برای بررسی زندگی و آثار ابن فندق با تاکید ویژه بر اثر ارزنده¬ی وی یعنی تاریخ بیهق.
زندگینامه ابن فندق
ظهير الدين، ابو الحسن على بن ابى القاسم زيد مشهور ابن فندق و فريد خراسان، عالم، تاريخنگار، اديب، منجّم، متكلّم، فقيه و شاعر سده ششم. تاريخ تولد او به درستى روشن نيست ولى به احتمال زياد در حدود 490 ق باشد.
بيهقى از خاندان حاكميان و فندقيان شهر سيوار در الشتان بست بود كه نسب خودرا به خزيمة بن ثابت انصارى ذو الشهادتين از قبيله أوس مىرساندند. نياكانش در دورهغزنويان و سلجوقيان مناصب مختلف مذهبى و ديوانى داشتند. بيهقى در كودكى به همراهپدرش از سبزوار به قريه ششتمد كوچ كرد و در آنجا به خواندن كتابهاى ادبى پرداخت.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق در واپسین دهه سده¬ی پنجم هـ.ق در ده ِ ششتَمَد در ناحیه بیهق به دنیا آمد [۱]. بنابراین وی، همشهری ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر سلطان محمود و مسعود غزنوی است و با اینکه ابن خلکان نام وی را شرفالدین ضبط کرده است[۲]، اما شواهد متقن نشان میدهد که این سخن ابن خلکان آشکارا مورد تردید است. سال تولد او بر اساس پژوهش محمد مشکوة در ۴۹۳ هـ.ق بوده[۳] و بر اساس پژوهش تازه¬ی یوسف هادی در ۴۹۰ هـ.ق است[۴].
اقامتگاه ِ خانواده¬ی ابن فندق در ده ِ سیوار از توابع والشتان ِ بُست در افغانستان کنونی بوده است. نسب وی از سوی پدر به خاندان حاکمیان و فُندُقیان می¬رسید؛ این دو خاندان نسب خود را به خُزَیمة بن ثابت انصاری «ذوالشهادتین»، صحابی پیامبر اسلام که از قبیله¬ی اوس بود میرساندند[۵]؛ از این رو در برخی منابع به وی لقب اوسی، انصاری و خُزَیمی دادهاند[۶]. نسب ابن فندق از سوی مادر به خاندان بیهقیون که از بزرگان بیهق بودند می-رسید[۷].
نیای بزرگ او، فندق بن ایوب، پس از آنکه از سوی محمود غزنوی به منصب قضا در نیشابور گمارده شد به آن شهر مهاجرت کرد، اما اندکی بعد استعفا داد و در ناحیه بیهق در ده ِ سرمستانه سکنا گزید[۸]. جدش، شیخالاسلام ابوسلیمان محمد بن فندق، قاضی و خطیب نیشابور بود[۹]. در کل و به سخن خود ابن فندق، خاندانش که اهل علم بودند و بر «جاده سنت و شریعت»، با توجهات سلاطین از احترام ویژه برخوردار بودند[۱۰]. مادر ابن فندق نیز افزون بر حفظ قرآن بر وجوه گوناگون تفسیر آگاهی داشت[۱۱]. ابن فندق در سال ۵۰۷ هـ.ق با حکیم عمر خیام دیدار کرد و از محضرش بهره برد[۱۲].
وی از ۵۱۴ تا ۵۱۶ هـ.ق در نیشابور از استادانی چون احمد بن محمد معدانی، نویسنده¬ی السامی فی الاسامی؛ ابوجعفر مقری، امام جامع نیشابور و نویسنده¬ی ینایبع اللغة؛ امام محمد فزاری و امام حسن بن یعقوب بن احمد قاری دانش آموخت[۱۳]. ابراهیم بن محمد خزاز و علی بن عبدالله بن هیصم نیشابوری نیز استادان او در زمینه¬ی علم کلام بودند[۱۴].
ابن فندق پس از مرگ پدرش، در ذیحجه ۵۱۸ هـ.ق به مرو رفت و فقه را نزد ابوسعد یحیی بن عبدالملک صاعدی آموخت[۱۵]. در حدود سال ۵۲۱ هـ.ق در مرو در مدرسه¬ی ابی سعد و مسجد جامع، مجلس وعظ داشت[۱۶]. سپس به دیدار همشهریاش، شهابالدین محمد بن مسعود مختار که از جانب سلطان سنجر حاکم ری بود نائل آمد و میان این دو پیوند خویشاوندی برقرار شد. در جمادی الاول ۵۲۶ هـ.ق قاضی بیهق شد و چند ماهی در این شغل ماند. در شوال همان سال به ری رفت و تا جمادی الاول سال بعد در آنجا به یادگیری حساب و جبر و مقابله پرداخت[۱۷]. سپس دانش خود را در این زمینه در خراسان نزد عثمان بن جادوکار تکمیل کرد[۱۸]. در ۵۳۰ هـ.ق نزد قطبالدین محمد مروزی رفت و حکمت فرا گرفت و تا ۵۳۲ هـ.ق نزد او بود[۱۹]. ابن فندق، نهج البلاغه را نزد حسن بن یعقوب بن احمد نیشابوری، ریاضیات را نزد احمد بن حامد نیشابوری، حدیث را نزد اسماعیل بن ابی بکر بیهقی، ابوالغنائم حمزه حسینی و محمد بن فضل صاعدی و نسب¬شناسی را نزد علی بن محمد حسینی ونکی آموخت[۲۰]. وی در رمضان ۵۳۷ هـ.ق به نیشابور بازگشت و در آنجا با استقبال ابوالفتح ناصرالدین طاهر بن فخرالملک بن نظام الملک (وزارت: ۵۲۸- ۵۴۸ هـ.ق) وزیر سلطان سنجر (حک.: ۵۱۱- ۵۵۲ هـ.ق) و دیگر بزرگان شهر روبهرو شد. در این مدت در روزهای خاصی از هفته در چند مدرسه¬ی مشهور شهر مجلس وعظ داشت[۲۱].
در صفر ۵۴۳ هـ.ق که ابن فندق نزد سلطان سنجر بود دیمتریوس، پادشاه اَبخاز (گرجستان کنونی) با فرستادن نامه پرسش¬هایی به دو زبان عربی و سریانی – احتمالا در مباحث مذهبی- مطرح کرد. او این پرسش¬ها را به درخواست سلطان سنجر، به همان زبان¬ها پاسخ گفت[۲۲] که نشان از تسلط او به آن زبان¬هاست. ابن فندق سرانجام در ۵۶۵ هـ.ق در زادگاهش، روستای شِشتَمَد ِ بیهق درگذشت.
مشايخ او
درنيشابور از استادانى چون احمد بن محمد ميدانى، ابو جعفر مقرى، امام محمد فزارى و امام حسن بنيعقوب بن احمد قارى كسب علم كرد.
در مرو به تحصيل فقه پرداخت و مجلس وعظ برگزار مىكرد. سپس به نيشابور بازگشت و آنگاه عازم زادگاه خود شد در 526 قاضى بيهق شد. در شوال همانسال به رى رفت و به حساب و جبر و مقابله نظر انداخت. همچنين پس از خواندن كتابهايى در احكامنجوم در اين صناعت شهره گشت. در 529 به بيهق بازگشت و در 530 در سرخس رفتهو حكمت را نزد قطب الدين محمد مروزى فرا گرفت، از آن پس به نيشابور و سپس به بيهق بازگشت.
وفات
بيهقى در 565 ق در بيهق درگذشت.
مذهب او
منابع به روشنى به مذهب او اشاره نكردهاند گروهى او را شافعى و گروهى شيعه مىدانند ؛ اگرچه برخی از محدثین شیعه چون ابن شهرآشوب در معالم العلماء ابن فندق را شیعه پنداشته¬اند[۲۳]، اما هم خود محتوای تاریخ بیهق[24] و سایر کتب ابن فندق چون تتمة صوان الحکمة[25] بهروشنی سُنیبودن وی را آشکار می¬سازد. بهعلاوه ابن فندق در معارج نهج البلاغه که جای آشکارساختن مذهب شیعی است، پس از درود بر پیامبر اسلام عبارت «و علی اصحابه الصدیق و الفاروق و ذی النورین و المرتضی تحیّات…» را می¬آورد که این گونه تحیّت جز از یک حنفی یا شافعی برنمی¬خیزد[۲۶]. از نوشته های او چنین برمی¬آید که نیاکان او با عباسیان، غزنویان و سلجوقیان پیوند داشته و با خواست آنان به پایگاه¬های بلندی رسیده و با دانشمندان سنی آشنا بوده¬اند. خود ابن فندق هم می¬نویسد که کتابهای علمی و ادبی را نزد استادان سنی خوانده و به کمال رسیده است. محمد کردعلی در کنوز الاجداد بر همین اساس وی را سنی دانسته است[۲۷]. فصیح خوافی در مجمل فصیحی او را حنفی دانسته است و گذشته از این نیاکان مادری او نیز حنفی بودند. در طبقات الشافعیة سُبکی نیز نام ابن فندق ذکر نشده و سبکی او را شافعی نمیدانسته است[۲۸]. بنابراین ابن فندق سنی ِ حنفی بوده، هر چند نسبت به امامان شیعه نیز ارادت داشته است.
آثار ابن فندق
بيهقى آثار زيادى در تاريخ، فقه، كلام، فلسفه، رياضيات، نجوم و انساب به زبانهاىفارسى و عربى دارد كه از آن جملهاند: مشارب التجارب و غوارب الغرائب كه ذيلى است بر تاريخ يمينى، تاريخ بيهق، جوامع احكام النجوم، تتمة صوان الحكمة يا تاريخ حكماءالاسلام، لباب الأنساب، معارج نهج البلاغة، غرر الامثال و درر الاقوال و...
از ۱۳ اثری که به ابن فندق نسبت می¬دهند تنها هشت کتاب برجا مانده است[۲۹]. در زیر به معرفی این هشت کتاب می¬پردازم:
مشارب التجارب و غوارب الغرایب: این اثر ذیلی بوده است بر تاریخ یمینی ِ محمد بن عبدالجبار عتبی[۳۰]؛ پس سخن دکتر عبدالحسین زرینکوب و کلود کاهن که این کتاب را ذیلی بر تجارب الامم ابوعلی مسکویه دانسته¬اند، نادرست است[۳۱]. به هر حال کتاب به حوادث سال ۵۴۹ هـ.ق ختم میشود. یعنی تمام دوران غزنوی، سلجوقی و نیمه نخست خوارزمشاهیان را در بر می¬گیرد. این اثر اگرچه در شکل نخستینش در چهار جلد و به زبان عربی نوشته شدهاست، ولی ابن فندق خود در کتاب تتمه صوان الحکمة به جلد هشتم آن اشاره می¬کند[۳۲]. از این کتاب اثری به دست نیامدهاست ولی بنا بر اشارات منابع، منبع ابن اثیر در الکامل، ابن اصیبعة در عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، عطا مَلِک جوینی در تاریخ جهانگشا، حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده[۳۳]، ابن فوطی در مجمع الآداب، یاقوت حموی در معجم الادباء و ابن نجار در ذیل تاریخ بغداد بوده است[۳۴].
غرر الامثال و درر الاقوال: این اثر در موضوع امثال عرب نوشته شده و در دو جلد چاپ شده است[۳۵] و در آن مثل¬ها به ترتیب حروف الفبا آمده بود[۳۶]. ابن فندق آن را به یکی از بزرگان دربار سنجر، به نام ابوعلی احمد بن اسماعیل العارض معروف به یمین¬الدوله اهدا کرده بود[۳۷]. چاپ تصویری این کتاب به کوشش محمدحسین جلالیحسینی در شیکاگو از روی نسخهی ناقص موجود در لیدن منتشر شده است[۳۸]. محمدتقی دانشپژوه می-گوید: ابن فندق کتاب دیگری نیز در همین موضوع به نام مجامع الامثال و بدایع الاقوال در چهار جلد نیز داشته است که اکنون در دست نیست[۳۹].
تتَّمة صوان الحکمة: این اثر ذیلی است بر صوان الحکمة ابوسلیمان محمد بن طاهر سجستانی (متوفی ۳۹۱ هـ.ق). موضوع آن زندگینامه¬ی حکمای اسلامی است و اطلاعات آن درباره¬ی حکمای پس از پورسینا، بسیار ارزشمند است. چاپ انتقادی این اثر که حاصل مقابله¬ی پنج نسخه¬ی مختلف است، به کوشش محمد شفیع، در ۱۳۵۱ هـ.ق در لاهور منتشر شده است. در سال ۱۳۱۸ خورشیدی با پاره¬ای تصحیحات و حواشی در تهران در مجله¬ی مهر، ضمیمه¬ی سال پنجم به چاپ رسید. پس از آن محمد کردعلی این کتاب را با نام تاریخ حکماء اسلام در ۱۳۲۵ هـ.ق / ۱۹۴۶ م. در دمشق چاپ کرده است[۴۰].
لباب الانساب و القاب الاعقاب: این اثر در دو جلد در موضوع تبارشناسی و به زبان عربی بوده است. به خواهش نقیبالسادات بیهق، عمادالدین ابوالحسن علی بن محمد در سال ۵۵۸ هـ.ق نوشته شده است. رضا رضازادهلنگرودی می¬گوید از مقدمه آن چنین برمی¬آید که ابن فندق اثر دیگری به نام التعرف بالانساب در همین موضوع داشته است[۴۱]. لباب الانساب در ۱۴۰۰ هـ.ق در قم با اغلاط بسیار منتشر شد[۴۲]، اما مجدداً در ۱۴۱۰ هـ.ق در همین شهر در دو جزء به وسیله¬ی مهدی رجایی به چاپ رسید[۴۳].
ازاهیر الریاض المریعة و تفسیر الفاظ المحاورة و الشریعة: این اثر به زبان عربی و موضوع آن توضیح اصطلاحات شرعی[۴۴] و امثال عربی[۴۵] است. نسخه¬ای از این کتاب در کتابخانه¬ی سلیمانیه بخش شهید علی پاشا به شماره¬ی ۲۵۸۹ موجود است[۴۶].
جوامع احکام النجوم: این اثر در سه جلد به زبان فارسی، در موضوع رد احکام نجوم [۴۷] و در ۱۰ فصل نوشته شده است. این اثر خلاصه¬ی ۲۵۷ کتاب است. در این اثر مطالبی از ابوریحان بیرونی، ابن فرخان طبری و کوشیار گیلی – که از منجمان معروف پیشین بودند – آمده است[۴۸] از این کتاب نسخههای بسیاری در دست است[۴۹].
طرائق الوسائل الی حدائق الرسائل: از این اثر تنها یک نسخه¬ی گزیده در کتابخانه¬ی چیستر بیتی انگلستان به شماره-ی ۳۹۶۸ وجود دارد؛ به گفته¬ی یوسف هادی از موضوع آن آگاهی در دسترس نیست[۵۰].
معارج نهج البلاغة: این اثر در دو جلد در شرح نهج البلاغه[۵۱] و به زبان عربی در دو جلد چاپ شده است. ابن فندق آن را به خواهش ابوالقاسم علی حونقی نیشابوری در ۵۵۲ هـ.ق نوشته شده است[۵۲]. این اثر در ۱۴۲۲ هـ.ق به کوشش اسعد طیب با تصحیح دقیق¬تر در قم به چاپ رسید[۵۳].
المواهب الشریفة فی مناقب ابی حنیفة: این اثر به دست نیامدهاست و تنها از سخن فصیح خوافی چنین برمی¬آید که این اثر، افزون بر شرح احوال و مناقب ابوحنیفه، شامل احوال اصحاب او نیز بوده است. یوسف بن محمد اهلی در شوال ۸۳۹ هـ.ق این کتاب را با عنوان تحفة السلطان فی مناقب النعمان به فارسی ترجمه و به شاهرخ تیموری اهدا کرد[۵۴].
وشاح دمیة القصر و لقاح روضة العصر: این اثر ذیلی بر دمیة القصر ابوالقاسم باخرزی است که در سده¬ی پنجم میزیست[۵۵]. موضوع آن شرح احوال و آثار شعرای هم¬روزگار نویسنده است و نگارش آن در رمضان ۵۳۵ هـ.ق به پایان رسیده است[۵۶].
تاریخ بیهق: ابن فندق، تاریخ بیهق را در شوال ۵۶۳ هـ.ق در زمان سلطنت موید آی آبه از غلامان سنجر – که پس از مرگ سنجر بر خراسان مسلط شد – نوشت[۵۷].
موضوع تاریخ بیهق، تاریخ ناحیه بیهق[۵۸]، شرحی از مشاهیر این ناحیه شامل علما، ادیبان، شاعران، وزیران، سادات، نویسندگان، حکیمان و اطبا و انساب خاندان¬های مشهور این ناحیه است.
مهم¬ترین مطالبی که در تاریخ بیهق به آنها اشاره شده است، عبارتاند از:
سودمندی تاریخ، تواریخ مهم و مشهور، فضایل بیهق، خاندان سادات در بیهق، سلسلههای حاکم بر بیهق مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان، خاندان¬های مختلف مانند حاکمیان، بیهقیون، مختاریان، داریان، میکالیان، مستوفیان، عزیزیان، عنبریان، حاتمیان، سالاریان، عماریان، بدیلیان و عمدیان، علما و شعرای بیهق، رویدادهای مهم تاریخی بیهق[۵۹]. اطلاعات ابن فندق درباره¬ی خاندان نظامالملک و مهلبیان در هیچ کتاب دیگری دیده نشده است[۶۰].
از تاریخ بیهق سه نسخه وجود دارد که به ترتیب قدمت عباتاند از:
نسخه¬ی لندن: در بریتیش میوزیوم[۶۱]، نسخه¬ی تاشکند: در کتابخانه¬ی عمومی تاشکند[۶۲]، نسخه¬ی برلین: در کتابخانه¬ی عمومی برلین[۶۳].
تاریخ بیهق نخستین بار از روی نسخه¬ی لندن (کتابت در سال ۸۳۵ هـ.ق) در سال ۱۳۱۷ خورشیدی به کوشش احمد بهمنیار و با یادداشت¬های علامه محمد قزوینی در تهران به چاپ رسید. بعدها تاریخ بیهق را سید کلیمالله حسینی در سال ۱۳۴۷ خورشیدی / ۱۹۶۸ م. در حیدرآباد دکن با مقدمه¬ای ارزشمند به زبان انگلیسی، منتشر کرد[۶۴]. ترجمه¬ی عربی تاریخ بیهق، با تصحیح و تعلیقات در شرح ِ احوال و آثار ابن فندق به قلم یوسف هادی در ۱۴۲۵ هـ.ق / ۲۰۰۴ م. در دمشق منتشر شده است[۶۵].
منابع تاریخ بیهق
ابن فندق، برای نگارش تاریخش از منابع زیر استفاده کرده است:
• تاریخ نیشابور : حاکم نیشابوری
• تاریخ نیشابور: ابوالقاسم الکعبی البلخی
• تاریخ نیشابور: احمد غازی
• تاریخ بیهق: امام علی بن ابی صالح الخواری
• تاریخ بیهقی: ابوالفضل بیهقی
• مزید التاریخ: ابوالحسن محد بن سلیمان
• تاریخ یمینی: محمدبن عبدالجبار عتبی
• تاریخ مرو: ابوالعباس معدانی
• تاریخ طبری : محمد بن جریر طبری
• تاریخ مرو: ابوالعباس مروزی
• تاریخ مرو: احمد بن یسار مروزی
• تاریخ هرات: ابواسحاق بزاز
• تاریخ سمرقند و بخارا: ابوالحسن سعید بن جناح بخاری
• تاریخ خوارزم: ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی
• تاریخ بلخ: ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی
• تاریخ ابوسعید خرگوشی[۶۶].
ویژگیهای نثر تاریخ بیهق
در سده¬ی ششم هـ.ق تسلط زبان عربی بر فارسی شدیدتر شد به گونهای که همه¬ی ادیبان و حکیمان به نشر و گسترش زبان عربی توجه داشتند و اگر به فارسی می¬نوشتند از واژههای عربی برای آراستن نوشته خود بهره می¬گرفتند. نثر این دوره پر از عبارات دشوار و واژههای عربی، آیات قرآنی و شواهد عربی است. در این میان نظامی عروضیسمرقندی و ابن فندق به نسبت هم¬روزگاران خود، با وجود بهرهگیری از واژهها و اصطلاحات عربی، سادهنویسی و درستنویسی را از یاد نبردند[۶۷]. در واقع نثر تاریخ بیهق نثری ترکیبی است. در تاریخ بیهق، دو سبک قدیم و جدید ترکیب شده و نثری دگرگونه به وجود آمده است. بنابراین متن کتاب نسبت به متون سده¬های پیش ساده و روان و به نسبت متون سده¬های بعد پیچیده است. گاه در برخی صفحات مطالب به طور کل به زبان عربی است[۶۸].
ویژگی¬های سبک قدیم در تاریخ بیهق
• فعل استمراری با «یای مجهول» می¬آید: مانند گفتندی به جای می¬گفتند.
• بر فعل منفی «بای تاکید» می¬آید: مانند بر ایمان بنماندند.
• بر سر اسامی «بای زاید» می¬آید: مانند به ترک گفت.
• به جای حرف «به»، حرف «با» به کار گرفته می¬شود: مانند با در نیشابور رفت.
• رای زاید به ندرت دیده می¬شود.
• به جای« زیرا»، «زیراکه» به فراوانی به کار گرفته می¬شود.
• واژهها، گاه با ادوات جمع فارسی، جمع بسته می¬شوند و گاه با ادوات جمع عربی: مانند متقدمان، مخالفان، دشمنان و… یا امتحانات، محاکمات و…
• ضمیر مفرد غایب در کتاب، «او» یا «وی» است.
• ضمیر برای غیر جاندار «آن» است[۶۹].
ویژگیهای سبک جدید در تاریخ بیهق
• داشتن مترادفات و سجع: «اینست تواریخ و کتب که هر یکی از آن صراط الفت و بساط زلفت و خطایر اُنس و محک خواطر و ضمایر اُنس و انوار اوهام و ازهار افهام و ارواح اشخاص توانایی و دانایی و قوانین فصاحت و براعت و غایات آیات مقامات و عناصر آداب و اواصر انساب و اسباب است»[۷۰].
• استفاده از واژههای تازه که گاه خاص تاریخ بیهق است. مانند:
1. توانش: اسم مصدر از ریشه¬ی توانستن
2. داش گرمابه: تون حمام
3. ناگزیران: صفت فاعلی از ریشه¬ی گزیر
4. باز آن که: با آن که
5. زمیج: زمین بر دهنده
6. پرسیدن: احوالپرسی
7. در نزدیک: نزد [۷۱].
• تشبیه به کنایه با اطناب: برای نمونه در حکایت جنگ احزاب، پیشنهاد سلمان فارسی را مبنی بر حفر خندق به دور شهر در ۹ سطر به همراه پنج بیت شعر فارسی و دو بیت شعر عربی می¬آورد و متن را دچار اطناب می¬کند: «و فی الحدیث النبوی السعید من وعظ بغیره، و بانبوت و جلالت محمد مصطفی – که خاور و باختر بنور او روشن گشت و از روایح نبوت او هر دو عالم گلشن شد، … چون در جنگ احزاب شروع کرد سلمان فارسی رحمه الله او را گفت در عجم رسم بوده است که چون لشکر جرار … قصد شهری کنند … بر شکل شهر … خندقی حفر سازند، مصطفی را صلوات الله علیه آن سخن خوش آمد … »[۷۲].
ویژگی های خاص تاریخ بیهق
• قدما برای ذوالعقول (انسان) فعل مفرد به کار می¬بردند؛ اما ابن فندق گاه فعل مفرد و گاه جمع به کار میبرد. مانند: مردم بیقرار شود یا تا عرب از سرما هلاک نشوند.
• متقدمان هرگز صفت و موصوف را مطابق هم به کار نمی¬بردند در حالی که ابن فندق گاه مطابقت صفت و موصوف را رعایت میکند و گاه نه. مانند: مستوره¬ی متموله[۷۳].
• استفاده از فعل مضارع به جای فعل ماضی. مانند: گوید به جای گفت[۷۴].
دیدگاه ابن فندق درباره¬ی تاریخ
یکی از مهم¬ترین بخشهای کتاب تاریخ بیهق که در نوع خود کمنظیر و باعث مشهورشدن این کتاب نزد اهل تاریخ شده است، مقدمه¬ی ۱۷ صفحه¬ای آن درباره¬ی تاریخ است. البته نه اینکه همه¬ی سخنان او در این زمینه عمیق و درست باشد بلکه صرف پرداختن وی به این مسئله و آن هم برخلاف همروزگارانش ارزشمند و نشانگر برداشت رایج زمان او از تاریخ است. در این مقدمه ابن فندق هدف از مطالعه¬ی تاریخ را پند و اندرز می¬داند[۷۵] و بر آن است که خرد در شناختن «احوال عالم» ناتوان است. پس راه شناختن «احوال»، «اخبار» و «اقوال» جهان را شنیدن، خواندن و اندیشیدن در تاریخ می¬داند نه اندیشیدن محض[۷۶].
ابن فندق اساس یادگیری تاریخ را حفظ مطلق جزئیات می¬داند؛ در حالی که اساس یادگیری دیگر علوم را حفظ و فهم ذکر می¬کند. وی بر همین اساس دانستن تاریخ و بهرهگیری از آن را آسان می¬داند و می¬گوید: «امتحان برین گواه است که مردم از تواریخ و حکایات چندان یاد گیرند در مدتی که عُشر آن از نحو و لغت و فقه و حساب و غیر آن یاد نتوانند گرفت»[۷۷].
وی درباره¬ی فواید یادگیری تاریخ بر آن است که تاریخ افق دید انسان را گسترش می¬دهد، «در اندک مدتی آدمی از اخبار و حکایات گذشتگان و احوال عمارات عالم و ملوک و ممالک چندان فایده یابد که از طریق مشاهدت در عمرهای دراز او را حاصل نیاید»[۷۸]. اگر هر کس تاریخ بخواند و به ژرفای آن پی ببرد: «در هر واقعه که او را پیش آید نتیجه¬ی عقل جمله¬ی عقلای عالم بوی رسیده باشد و دست غوغا و لشکر وقایع و حوادث از تاراج ذخایر فکرت او فروبسته باشد و علایق تمکین او گسسته نیاید، چراغ شکیبایی برافروزد و دیده¬ی باز عبرت بخیوط غیرت بردوزد و … بر بلا تازد و با قضا می¬سازد. نتایج عقول گذشتگان را رایگان بخرد و بآتشی که دیگران برافروخته باشند استضاءت جوید»[۷۹].
ابن فندق مطالعه¬ی تاریخ را بهویژه به پادشاهان و فرمانروایان توصیه می¬کند:«زیرا که مصالح کلی عالم تلعق بِرای و رایَت ایشان دارد، و هرچه در ممالک حادث شود از خیر و شر تمشیت و دفع آن ایشان را باید فرمود و ایشان بمعرفت حوادث و وقایع ملک و مکاید و تدبیرها که ملوک گذشته کرده باشند حاجتمند باشند، چنانکه اطبای عهد باُصول و معالجات و کتب متقدمان، و اُدبا و فصحا بکتب و تصانیف گذشتگان و سلف،… »[۸۰].
پینوشتها
[۱] ابوالحسن بیهقی، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی، چ سوم، تهران: انتشارات کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱، ص ۴۴.
[۲] ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۲. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷ م.، ص ۱۸۴.
[۳] بیهقی، همان، ص یب (قزوینی).
[۴] یوسف هادی، «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
[۵] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۱.
[۶] محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲۰، چاپ شعیب ارنووط و محمدنعیم عرقسوسی، بیروت: ۱۴۰۶ه. /۱۹۸۶م.، ص ۵۸۵. به نقل از: رضا رضازاده لنگرودی، «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل۲.
[۷] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۷.
[۸] همان، ص ۱۰۲.
[۹] همان، صص ۱۰۴-۱۰۵.
[۱۰] همان، ص ۳.
[۱۱] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۴، به کوشش احسان عباس ، بیروت: ۱۹۹۳م.، ص ۱۷۶۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۲] ذبیح الله صفا، گنجینه سخن، ج۲، چ پنجم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰، ص ۲۲۷.
[۱۳] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق، ص۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۴] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، به کوشش اسعد طیب، قم: ۱۴۲۲ق، ص ۱۵۷ به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۵] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۷] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۱۳، بیروت: ۱۴۰۰ه./۱۹۸۰م.، صص ۲۲۰-۲۲. به نقل از: همان.
[۱۸] یوسف هادی، پیشین.
[۱۹] رضازده لنگرودی، پیشین.
[۲۰] یوسف هادی، پیشین.
[۲۱] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: همان.
[۲۲] بیهقی، تاریخ بیهقی، ص ۱۶۳.
[۲۳] محمد بن شهرآشوب، معالم العلماء، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف: ۱۳۸۰ ق./ ۱۹۶۰م.، صص ۵۱-۵۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۲۴] بیهقی، پیشین، صص ۱۰۳ و ۱۴۵ و ۲۶۸.
[۲۵] ابوالحسن بیهقی، تاریخ حکماء الاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق: ۱۳۶۵ق./ ۱۹۴۶م.، ص ۱۴.
[۲۶] همو، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۲۷] محمد کردعلی، کنوز الاجداد، دمشق: ۱۴۰۴ق./ ۱۹۸۴م.، ص ۲۸۹. به نقل از: همان.
[۲۸] محمود مهدوی دامغانی، «ابوالحسن بیهقی فرید خراسان و شرح نهج البلاغه»، نشریه دانشکده علوم معقول و منقول مشهد، ش ۱ (اسفند ۱۳۴۷). به نقل از: همان.
[۲۹] البته یاقوت حموی ۷۴ اثر را به ابن فندق نسبت داده است. ر.ک: یاقوت حموی، معجم ا لادباء، ج۱۳، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./۱۹۸۸م.، صص ۲۲۵-۲۹.
[۳۰] بیهقی، تاریخ بیهق، ص ۲۰.
[۳۱] عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد اسلام، چ یازدهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص ۴۷ ، کلود کاهن، «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰، ص ۳۴.
[۳۲] همان، ص ۳۵.
[۳۳] بیهقی، پیشین، ص یه (قزوینی).
[۳۴] هادی، پیشین.
[۳۵] بیهقی، همان جا.
[۳۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۷] محمد عمادالدین کاتب، خریدة القصر، ج۱، به کوشش عدنان آل طعمه، تهران: ۱۹۹۹م.، ص ۱۴۰. به نقل از: یوسف هادی، پیشین.
[۳۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۹] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲۰۳. به نقل از: همان.
[۴۰] همو، تاریخ حکماء الاسلام، ص ۵۲. به نقل از: همان.
[۴۱] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۲] هادی، پیشین.
[۴۳] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۴] هادی، پیشین.
[۴۵] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۶] هادی، پیشین.
[۴۷] همان.
[۴۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۹] احمد منزوی، فهرست نسخه های خطی فارسی، ج۱، تهران: ۱۳۴۸-۱۳۵۳ش.، ص ۲۸۴. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۰] هادی، پیشین.
[۵۱] هادی، پیشین.
[۵۲] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۳] هادی، پیشین.
[۵۴] احمد فصیحی خوافی، مجمل فصیحی، ج۲، به کوشش محمود فرخ، مشهد: ۱۳۴۱ش.، ص ۲۴۲. به نقل از: یوسف هادی، همان.
[۵۵] ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲، چ یازدهم، تهران: فردوس، ۱۳۷۱، ص ۱۰۳۸.
[۵۶] یاقوت حموی، پیشین، ص ۱۷۶۴. به نقل از: هادی، پیشین.
[۵۷] ملک الشعرای بهار، سبک شناسی، ج۲، تهران: زوّار، ۱۳۸۱، ص ۳۶۴.
[۵۸] بیهق: ناحیه ای در خراسان بزرگ که سبزوار ِ کنونی دهستان آن بود و به نیشابور و قومس محدود می شد.
[۵۹] بیهقی، تاریخ بیهق، صص ۳۵۴-۵۹.
[۶۰] رضازاده لنگرودی، «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل ۲.
[۶۱] بیهقی، همان، ص د (بهمنیار).
[۶۲] همان، ص یز (قزوینی).
[۶۳] همان، ص د (بهمنیار).
[۶۴] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۶۵] یوسف هادی، «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۴.
[۶۶] بیهقی، پیشین، صص ۱۹-۲۱ و ۱۷۶.
[۶۷] بهار، پیشین، ص ۳۶۲.
[۶۸] بیهقی، پیشین، صص ۱۱۰-۱۱ و ۱۰۷.
[۶۹] بهار، پیشین، صص ۳۶۵-۶۶.
[۷۰] بیهقی، پیشین، ص ۲۰.
[۷۱] بهار، پیشین، صص ۳۶۹-۷۰.
[۷۲] بیهقی، پیشین، صص ۱۳-۱۵.
[۷۳] همان، ص ۳۶۶.
[۷۴] همان، ص ۳۷۰.
[۷۵] بیهقی، پیشین، ص ۷.
[۷۶] همان، ص ۸.
[۷۷] همان، ص ۱۰.
[۷۸] همان جا.
[۷۹] همان، ص ۱۳.
[۸۰] همان، ص ۱۵.
منابع و مآخذ
کتابها:
• ابن خلّکان. وفیات الاعیان. ج۲. تقدیم محمد عبدالرحمن المرعشایی. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷م.
• بیهقی، ابوالحسن. تاریخ بیهق. تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی. چ سوم. تهران: کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱.
• بهار، ملک الشعراء. سبک شناسی. ج۲. تهران: زوّار، ۱۳۸۱.
• حموی، یاقوت. معجم الادباء. ج۱۳. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./ ۱۹۸۸م.
• زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چ یازدهم. تهران: امیرکبیر،۱۳۸۶.
• صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. ج۲. چ یازدهم. تهران: فردوس، ۱۳۷۱.
• ___. گنجینه سخن. ج۲. چ پنجم. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰.
مقالات:
• رضازادهلنگرودی، رضا. «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است.
• «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک این اثر استفاده شده است .
• کاهن، کلود. «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران. ترجمه و تدوین یعقوب آژند. تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰. صص۲۷-۶۲.
• هادی، یوسف. «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۳. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
• «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج۱۴. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
منابع این کتابشناسی : مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - سایت انجمن پژوهشی ایرانشهر
کتابشناسی کتاب کاربردهای نفت وگاز در ایران باستان
این کتاب مشتمل بر چکیده، دو مقدمه، نقد و بررسی منابع و چهار بخش است. بخش اول که بیشتر حکم معرفی سوژه را دارد، در سه فصل به منشا پیدایش نفت و عوامل به وجود آورنده آن پرداخته و ضمن اشاره به تطابق جغرافیایی میدان های نفت خیز و تمدن های منطقه، در باره احتمال تاثیرگذاری نفت در توسعه و پیشرفت تمدن های ایران و بین النهرین به طرح پرسش پرداخته است که پاسخ به آن در پایان مباحث به ذهن متبادر خواهد شد.
بخش دوم به مباحث نظری در باره موضوع پرداخته و کاربردهای نفت و فرآوره های نفتی بر اساس تقدم و تاخر نیازها در بخش های سوم و چهارم بازتاب یافته است.
در کتاب کاربردهای نفت و گاز در ایران باستان کوشیده شده است با نظری گذرا بر تاریخ باستان، دریچه ای هر چند محدود به کاربردهای نفت در گذشته های دور گشوده شود و دیروز نفت با تمام ویژگی ها بازشناسانده شود تا معلوم آید چگونه این ماده سیاه رنگ از گذر قرون و اعصار سر بر افراشته و خود را به اکنون و امروز ما رسانده است.
ستاد مطالعات، انتشارات و اطلاع رسانی روابط عمومی شرکت ملی نفت ایران این کتاب را به عنوان اولین کتاب مستقل در زمینه کاربردهای پژوهشی نفت در تاریخ باستان منتشر کرده است.
کتاب "كاربردهاي نفت و گاز در ايران باستان " از چهار بخش تشكيل شده است كه بخش اول را منشاء و مظاهر نفت و گاز تشكيل داده است.
همچنين در بخش دوم كتاب مذكور، به مطالبي با عناوين روايات نفت و گاز در اساطير و متون ،اشاره به نفت و مشتقات آن در متون ديني، تاريخي، ادبي و كلاسيك پرداخته شده است.
استفاده از نفت و مشتقات نفتي در معيشت، بشري بخش سوم و استفاده هاي كاربردي، بخش چهارم كتاب "كاربرد هاي نفت و گاز در ايران باستان " را تشكيل داده است.
کتابشناسی کتاب گفتنیهای تاریخ
نویسنده در این کتاب سعی کرده است. حکایتها و حوادث جالب و پندآموز تاریخی را جمع آوری کند. و به نظر در این کار موفق عمل کرده است.
این کتاب شامل 136 داستان جالب و خواندنی از تاریخ ایران و جهان می باشد.این کتاب همانطور که از نامش پیداست شامل صدها داستان آموزنده تاریخی است. داستان های این کتاب داستانهای داخلی و ایرانی و داستان های خارجی می شوند که توسط علی سپهری اردکانی جمع آوری شده است.
برخی از داستان ها:
1 پیامبر و اصحاب صفه
2 می خواستند جسد پیامبر را بدزدند
3 سر فرانسوی و بدن انگلیسی
4سر کراسوس
5 حدود فدک
6خلیفه و کنیزک مرده
7سیدی در زیر دیوار
8رضاشاه سه تومان نمی ارزید
9 عاقبت کنیز بخشیدن به خلیفه ...
10مرد یونجه خوار و محمدعلی شاه
11تفریح شاهزاده
12قیمت کشور هارون
13عاقبت دوستی با خلیفه
کتابشناسی کتاب چغازنبیل
این کتاب که در واقع نشریه است. از طرف یونسکو به سه زبان فارسی، انگلیسی و ژاپنی نگارش شده است. و حاوی اطلاعات جالبی در مورد معبد چغازنبیل است.
در سال ١٩٣٥ ميلادی هنگامی که شرکت نفت ايران و انگليس در حوالی رود دز به حفاریهای نفتی مشغول بود، يکی از کارمندان نيوزيلندی شرکت به نام «براون» متوجه مجموعهی عظيمی شبيه تپه شد که در مکانی مرتفع قرار گرفته بود. او از آن مجموعه که در زير خاک مدفون بود آجری کتيبه دار پيدا کرد. در همان زمان يک گروه باستان شناس در فاصلهی ٣٥ کيلومتری در شوش به کاوشهای باستان شناسی مشغول بود. براون آن آجر را نزد گروه برد تا شايد از راز آن تپه پرده بگشايند. اين گونه بود که حفاریهای نفتی، نام زيگورات چغازنبيل را در اذهان زنده کرد. بعدها کاوشهای باستان شناسی بين سالهای ١٩٥١ تا ١٩٦٢ ميلادی توسط رومن گيرشمن (Roman Girshman) باستان شناس فرانسوی انجام شد که اطلاعات مفيدی را از دل خاک در مورد چغازنبيل بيرون کشيد.
چغازنبیل نیایشگاهی باستانی است که در زمان عیلامیها و در حدود ۱۲۵۰پیش از میلاد ساخته شدهاست. چغازنبیل بخش بهجامانده از شهر دوراونتش است. این سازه در ۱۹۷۹در فهرست میراث جهانی یونسکو جایگرفت. چغازنبیل جزو معدود بناهای ایرانی است که در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو ثبت شدهاست.
این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰پ.م.)، پادشاه بزرگ ایلام باستان، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شدهاست.
مکان جغرافیایی زیگورات چغازنبیل در ۴۵کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفتتپه که از جاده شوش به اهواز قابل دسترسی است، میباشد.
«چغازنبیل» که نام باستانی این بنا است، واژهای محلی و مرکب از دو واژه «چُغا» (در زبان لری به معنی «تپه») و زنبیل (به معنی «سبد») است که اشارهای است به مکان معبد که تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه میکردند. این مکان نزد باستانشناسان به «دور-اونتَش» معروف است که به معنای «دژِ اونتش»» است.
اونتاش گال پادشاه ایلام باستان است که دستور ساخت این شهر مذهبی را دادهاست. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شدهاست و مرتفعترین بخش آن است. در بعضی از کتب تاریخی نام قدیمی شوش، چغازنبیل نامیده شدهاست.
چغازنبيل نیایشگاهی است باستانی كه در اوايل قرن 13 قبل از ميلاد توسط پادشاه ايلامی «اونتاش نپيريشا» در نزديكی رود دز ساخته شده و «دوراونتاش» ناميده شد. در مركز شهر معبد عظيمی به صورت مطبق بنا شده كه امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست. اين معبد «ذيقورات» نام دارد که به دو تن از خدايان بزرگ عيلاميان يعنی «اينشوشيناك» و «نپيريشا» اهدا شده. معبد چغازنبيل بزرگترين اثر معماری بر جاي مانده از تمدن ايلامی است كه تا كنون شناخته شده است.
در 45 کیلومتری جنوب شرقی شهر شوش یکی از إعجاب انگیزترین آثار باستانی جهانمتعلق به 3200 سال پیش مشهور به زیگورات، چغازنبیل وجود دارد . چغازنبیل به ساختمان طبقاتی معبد ایلامیان که توسط اونتاش گال پادشاه این قوم در سال 1250 قبل از میلاد ساخته شد اطلاق می شود . این بنا با ابعاد 105*105 متر وارتفاع 53 متر( در گذشته 52 متر ارتفاع داشته است واکنون 25 متر از آن باقی است) از بزرگترین زیگوراتهای جهان محسوب می شود.
عملیات باستان شناسی در این بنا از حدود سال 1325 خورشیدی آغاز گردید وتا سال 1341 ادامه داشت . چغازنبیل به بنای زیگورات محدود نمی شود بلکه مشتمل به حصاری است که با وسعت 800*1200 متر حول یک مجموعه گرد آمده است . محوطه مقدس چغازنبیل از طریق هفت دروازه با محیط اطراف ارتباط دارد . در درون این مجموعه سه معبد با حیاطهای سنگ فرش وانبارهای متعدد آلات وادوات جنگی قرار دارد.
اهميت اين محوطهی تاريخی به عنوان مهمترين اثر به جای مانده از دوران حکومت ايلامی، قدمت ٣٠٠٠ سالهی آن همراه با جاذبههای طبيعی از جمله عوامل مؤثر در به ثبت رسيدن اين مجموعه بهعنوان ميراث جهانی بودهاند. فرسايش طبيعی و خسارتهای ناشی از جنگ ايران و عراق، آسيبهای فراوانی را متوجه اين شهر کهن نمود. برای جلوگيری از تخريب هر چه بيشتر اين منطقه، در سال ١٩٩٨ ميلادی، توافقی بين سازمان ميراث فرهنگی ايران، يونسکو، بنياد اعتباری ژاپن و مؤسسهی کراتره فرانسه (مؤسسهی بينالمللی حفاظت از بناهای خشتی)، برای اجرای طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطهی تاريخی چغازنبيل در زمينههای مختلف علمی صورت گرفت. در راستای اجرای اين طرح، يک پايگاه دائمی پژوهشی شامل آزمايشگاه، بخش حفاظت و مرمت، کتابخانه، بخش رايانهای و بخش مطالعات سفال در قسمت اداری موزهی هفتتپه ايجاد و تجهيز شده است.
جمع آوری متون ، تهیه و تنظیم : رضا فروتن
منابع و ماخذ:
مطالب فوق خلاصهای بود از كتاب چغازنبيل به قلم آقای پرفسور گيريشمن كه در سال 46 – 1966 از چاپ خارج شده است .
مجله ميراث فرهنگی سال نشر : تابستان و پائيز 1373.
سایت سازمان ميراث فرهنگى خوزستان
ج. اول کتاب زيگورات، ترجمه اصغر كريمى، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان ميراث فرهنگى كشور، تهران 1373
كتاب «تاريخ خوزستان» به قلم «عبدالنبی قيم» محقق و پژوهشگر خوزستانی روايتی از تاريخ خوزستان
کتابشناسی کتاب کتیبه داریوش بزرگ در بیستون
داریوش، شاه بزرگ هخامنشی در دوران سلطنت خود کتیبه ای را در کوه بیستون به یادگار گذاشته است که حاوی اطلاعات بسیار گرانقیمتی از آن دوره است. و به قول برخی، داریوش با احداث این کتیبه ها می تواند اولین مورخ در تاریخ ایران زمین باشد. هم اکنون شما می توانید ترجمه این کتیبه را به فارسی مطالعه کنید و از آن استفاده کنید.
فهرست مطالب کتاب:
- یادی از راولینسون
- پیشگفتار
- نام بیستون
- یادمان داریوش بزرگ
- کهنترین مورخ و متن تاریخی
- روش ساخت
- وضعیت ظاهری سنگنگاره
- شباهت با سنگنگاره آنوبانینی
- وضعیت ظاهری کتیبه
- رونویسهای دیگر کتیبهها
- تفاوت در آوانویسی
- تفاوت در ترجمه
- خط یا زبان آریایی
- اشتباهی متداول
- ترجمه فارسی متن کامل کتیبه داریوش بزرگ
- ترجمه فارسی کتیبههای کوچک بیستون
- نقشه
- عکسها-
- چارتاقی خانهٔ دیو سبزوار
- خاستگاه کیهانی نگارههای یورش شیر به گاو
- شیر و خورشید و خاستگاه کیهانی باورها و نگارههای آن
- برگزاری جشنهای ایرانی، بهرهها و کمبودها
- هوم/ هَئومَه، گیاه سپند ایرانیان باستان
- سیمرغ و درنای سپید سیبری
- سنجاب پرنده و مسئلهٔ روباه بالدار
- گورنگارههای اسپیتا، یادمانی پرشکوه از هزارههای فراموش شده
- آتشکده پردغان، بازماندی در پیوند با مزدکیان فراهان
- تپه آنو
- کورش بزرگ در تاریخنامههای سنتی رومانیایی
- تلطیف آوایی یکسان دو واژهٔ تیشتَر و تیگرَه
- یادی از سرگئی تالستوف، در هفتادمین سالگرد آغاز کاوشهای خوارزم
- جام هخامنشی، اثری اصیل یا تقلبی؟
- انتشار کتاب ارزندهٔ واژههای فارسیِ عربیشده
- نقدی بر استنباطهای نجومی آقای فریدون جنیدی و حذف بیتهای شاهنامه
- انتشار مأخذی مهم در زمینه ثنویت زرتشتی
- اوژن فلاندن، هنرمندی بزرگ با شخصیتی غیرانسانی
- پیشنهادی برای احیای دریاچهٔ باستانی پاسارگاد
کتابشناسی کتاب بامداد اسلام
شادروان استاد عبد الحسین زرین کوب از جمله مفاخر علمی و فرهنگی ایران زمین است که در هر رشتهای-اعم از ادبیات،هنر،تاریخ ایران و اسلام-دست به قلم برده، گوی سبقت از دیگران ربوده و میراثی ماندگار از خود بر جای نهاده است.استاد تالیفاتی چند درباره تاریخ اسلام و نقش سرنوشتساز آن مکتب در فرهنگ و تمدن ایران و جهان دارد که از جمله این آثار میتوان به کتاب بامداد اسلام اشاره نمود.
بامداد اسلام برای نخستین بار از سوی انتشارات امیر کبیر در سال 1346 و در 173 صفحه به زیور طبع آراسته گردید و شامل فهرست مطالب،یادداش نویسند،هجده فصل یا عنوان است که از«اعراب و کعبه»آغاز میشود و آنگاه به زندگی پیامبر اسلام)ص( تحت عنوان«پیغمبر(ص)در مکه»میپردازد.بعد از آن«پیغمبر(ص)در مدینه»تا آنکه پیامبر(ص)،مکه را فتح میکند و شرح آن را در«محمد(ص)فاتح مکه»می آورد.فصل دیگری را به نام«پیام محمد )ص)»میآورد و بعد از آن«بیماری و مرگ»را سرفصل آخر حیات حضرت محمد(ص)قرار میدهد و آنگاه از «یادگار محمد(ص)»یاد میکند.
در فصل هشتم به«یاران پیغمبر(ص)»پرداخته و پس از آن به دو تن از اصحاب آن پیامآور عظیم الشان تحت عنوان«دو پیر»اختصاص داده که در همین دوران فتوحات اسلام آغاز میشودلذا فصلی را بازنموده تحت نام«شام و اسکندریه»و آنگاه«اسلام در ایران» را بررسی میکند.به دوران خلیفه سوم یعنی عثمان بن عفان که میرسد عنوان«دورهء آشوب»به آن داده و به زمان بعد از عثمان و دوران حکومت حضرت علی(ع)با عنوان «دربارهء علی»میپردازد.زمان حکومت بنی امیه را که بعد از شهادت حضرت علی(ع)رسما آغاز میشود،با نام«آغاز حکومت عربی»به بررسی مینشیند.حکومت بعد از معاویة بن ابی سفیان را بازبینی«کارنامهء یزید»ادامه داده و سپس«خاندان پیغمبر»را در همین دوران به خواننده نشان میدهد.و در نهایت به وضع«مروانیان»پرداخته و سرّ«انحطاط و سقوط دولت عربی»را روشن میکند.
پایان کتاب را به ذکر«گزیدهء مآخذ»و«فهرست اسامی اشخاص»،«فهرست اماکن»،«فهرست کتابها« و«فهرست قبایل،سلسلهها،فرق و خاندان»اختصاص میدهد.
نگاهی به کتاب بامداد اسلام
حجت الاسلام محمد فولادی
مرحوم زرینکوب در یادداشت خود بر کتاب-که به منزلهء دیباچهء کتاب است-انگیزهء خود را از تالیف کتاب بامداد اسلام متذکر شده و آن را به یاد برادر شاعرش«خلیل ذرّه»به رشته ی تحریر درآورده تا پاسخی باشد به درخواست آن عزیز از دست رفته که از استاد طلب نوشتن کتابی در زمینهء پیدایش و توسعهء شگفتانگیز دین بزرگ اسلام داشته است
استاد زرینکوب برای پاسخگویی به خواسته ی برادرش در بیان چنین داستان«جاندار،چنین گونهگون و چنین دور و دراز»بر آن است تا آنجا که در طاقت اوست از هرگونه میل و هوی بر کنار باشد و جز بر نیاورد،چرا که«تاریخ نه جای تعصب است».خواننده نیز با مطالعه ی کتاب درمییابد که شادروان استاد زرینکوب به این وعدهء خویش به راستی وفا کرده و جز تکیه بر اسناد تاریخی،هیچ جا عقیدهء دینی و مذهبی خود را دخالت نداده است و کاملا اصل بیطرفی در تحریر و تقریر تاریخ را رعایت نموده است.این بیطرفی بهگونهای است که حتی در بعضی مواقع برای رعایت «عدم تعصب»چه بسا حقایق تاریخی بهگونهای دیگر جلوهگر شده که در جای خود تذکر داده خواهد شد.
بامداد اسلام در مقایسه با آثار دیگر استاد-که در دوران پختگی علمی وی به نگارش درآمدهاند-بدور از الفاظ مغلق و نثری سنگین است بلکه کاملا با نثری شیوا و قلمی روان به نگارش درآمده است و در بیان حوادث سرنوشتساز تاریخ اسلام به ویژه آنجا که مطالب از ذهن استاد فرزانه تراوش کرده و با تحلیلهای جاندار وی عجین شده است،بسیار زیبا و دلنشین گردیده به نحوی که دارای جذابیت خاصی برای خواننده خواهد بود.به عنوان نمونه در بیان «وحی»که پیامبر(ص)بر مردم میخواند چنین آمده است:
«این آیات خدایی روشن و باشکوه،شیوا و خیرهکننده دلنواز و گاه بیمانگیز مینمود.نه شعر بود و نه خطبه،با سخنان کاهنان و خطیبان تفاوت داشت و با این همه موجی از شعر و رنگی از یک هنر بینام در آن جلوه داشت و ازاینرو در دلهایی که از ذوق سخن بیبهره نبود تاثیر میکرد و از فرط قدرت و نفوذ چیزی از مقولهء اعجاز تلقی میشد.کسانی که این سخنان را میشنیدند اگر باور نمیکردند این اندازه بود که از آنها به شگفتی درمیآمدند.»
کتاب بامداد اسلام با صفحات کم اما پرمحتوا و جامع،خواننده را با آنچه که از بدو تولد اسلام تا تاریخ گسترش آن روی داده است و نیز با شناخت کارهای عظیمی که در سایه ی آن«دین الهی»به وقوع پیوست آشنا میکند.افزون براین،سرگذشت دگرگونیهای فراوانی که حدود صد و بیست سال از زمان آغاز اسلام تا پایان حکومت امویان بوجود آمده را در گزارشی مختصر اما تحلیلی و زنجیرهای برای او روشن مینماید.
اگرچه با مطالعه ی کتاب و به ویژه مراجعه به«گزیده ی مآخذ»خواننده به این نکته پیمیبرد که مولف محترم در به وجود آوردن کتاب بامداد اسلام به منابع فراوانی مراجعه نموده است و تمام آنچه را که آورده حتما مستند به سندی نموده،اما متاسفانه با عدم اشاره مولف در هر قضیهء تاریخی به منبع و مدرک آن،کار بررسی کتاب تا اندازهای دشوار شده است.بنابراین، برای تطبیق بعضی موارد ذکر شده از سوی استاد که در وهلهء نخست پذیرش آن مشکل مینمود به ناچار مجبور شدیم آن مطلب را با چند منبع دست اول تاریخی تطبیق دهیم تا مطلب کاملا روشن شود.
علاوه بر این،استاد زرینکوب در نوشتن کتاب بامداد اسلام تمام تکیهاش بر مستندات اهل سنت و جماعت و نوشتههای مستشرقین است و با مقید بودن به رعایت«عدم تعصب»به نظر میآید در بعضی داوریها به راه صواب نرفته و با تاریخ مستند مطابقت گزارش کوتاهی از محتوای کتاب-به آن موارد اشاره شود.
استاد زرینکوب بررسی سیر وجودی و پیشرفتهای بعدی اسلام را از معرفی«اعراب و کعبه»آغاز کرده است که روش تمام مورخین تاریخ اسلام-مسلمان و غیرمسلمان-همینگونه است تا محیط و اجتماعی که آن دین در آن نشوونما کرده را بشناساند و سهم آن دو را به خواننده بفهماند.مولف کتاب بامداد اسلام در بررسی محیط عربستان و مخصوصا مکه تا آنجایی که لازمهء هدفش در تدوین کتاب بوده به درستی عمل نموده است و به نقاط حساسی که در سرنوشت تاریخ اسلام تاثیر داشته،اشاره کرده است و کمتر به بررسی جغرافیای عربستان-چنانکه دیگر مورخان به آن پرداختهاند،پرداخته است.بااینوجود به هر نکتهای که اشاره نموده ردپای آن در سرگذشت بعدی اسلام، آن محیط و مردم میتوان یافت:از اشاره به کوههای عربستان تا اقوام و قبیلهها و نام تپهها و وضعیت آب و هوای آن،فرهنگ حاکم بر مردم و ادیان رایج در آنجا تا آنچه که مربوط به کعبه میشود،همچنین اوضاع اقتصادی و تجارتی مردم،امنیت و عدم امنیت راههای آن دیار،جنگ و نزاعهایی که حاکم بر مردم و اجتماع آن جزیره بوده،فرهنگهای متفاوت و زبان و آداب و رسوم قبایل،اعتقاد و پایبندی اعراب به پرستش خداایانشان چه در سفر و چه در حضر را به روشنی نشان میدهد.
مولف محترم از آنچه که در نزد اعراب زشت و زیبا تلقی میشده نیز غفلت نکرده و به آن پرداخته است. از دیانتشان،از اینکه بدگویی از عقاید پدرانشان را برنمییافتند.مروت را سخت پاس میداشتند.از آنچه که مایهء لذت آنان میشده دریغ نمیورزیدند.زنا را مذموم نمیشمردند.قتل و غارت یک عادت بوده و قمار تفریح عام آنها محسوب میشده و ربا شیوه ی عام معاملاتی به حساب میآمده است.
استاد از مکه و جایگاه آن نزد اعراب سخن رانده و مناسک و مراسم عبادت در آنجا را متذکر شده است.از حمله ی ابراهه و اسباب عمدهء توجه مردم به مکه-کعبه- را نوشته است،از صحراهای مکه و قبایل به هلاکت رسیده و به عبرت تبدیل شده و ذکر حکایاتی از آن اقوام بیتوجه نبوده است.
استاد فرزانه از عربستان خوشبخت که مربوط به سرزمین ملکه سبا و سلیمان پادشاه یهود بوده آگاهی میدهد و وضعیت دین و آیین آنها را به خواننده میفهماند.
استاد زرینکوب بعد از معرفی عربستان به«پیغمبر در مکه»پرداخته و زندگی حضرت محمد(ص)از بدو تولد تا آنگاه که به مدینه مهاجرت مینماید.را شرح میدهد.از طفولیت ایشان،از دوران جوانی و مسافرتهایی که به خارج از مکه داشته است،از ازدواج با خدیجه بنت خویلد،از اخلاق و رفتار استثنایی او،تا بعثت و رسالتش،از تلاشهای پیامبر(ص)در دعوت مردم به دین اسلام و از پیامهای قرآنی که او بر مردم میخواند. استاد در این مورد با زیبایی و تسلط در خور تقدیر،آیات الهی را به تناسب تمام برای نمونه بیان کرده است که خود نشان از ایمان مولف به کلام وحی دارد.
استاد در همین قسمت به کسانی که در مقابل پیامبر(ص)به داستانسرایی و قصههای رستم و اسفندیار میپرداختند اشاره کرده و از یاری ابو طالب و حمزه و دفاع آنان از برادرزادهشان و نیز از انواع اذیت و آزارهایی که مردم مشرک نسبت به آن حضرت روا میداشتند یاد میکند.از نقش ابوجهل در شکنجهء یاران محمد(ص)،از حصر مسلمین در شعب ابی طالب،پرده برمیدارد.از ایمان اوس و خزرج و مقدمه مهاجرت آن حضرت به مدینه نیز سخن به میان میآورد.
مطلب بعدی کتاب بامداد اسلام«پیغمبر در مدینه» میباشد.9مولف در این فصل از راه جدیدی که برای مسلمین و جهانیان آغاز شده بود مینویسد و میفرماید:«به همین سبب بود که چند سال بعد-در عهد خلافت عمر بن خطاب-[مهاجرت]مبدا تاریخ اسلام گشت».
آنگاه به شرح وضعیت مدینه از جهت جغرافیایی و سکونت مردمی و قابلیتهای اقتصادی آن میپردازد. و از شخصی به نام عبد الله بن ابی که از اشراف خزرج است یاد میکند و اقدامات او در ایام حکومت پیامبر(ص)در مدینه که سردستهء منافقین مدینه محسوب میشود. از روش پیامبر(ص)و تغییر فرهنگی آن مردم بعد از پذیرش اسلام،از برخوردهایی که مخالفین اسلام با مسلمانان داشته و جنگهایی که صورت گرفته است به اختصار گزارش میدهد.از یهودیان مدینه میگوید و جنگ احزاب و نقش سلمان فارسی در حفاظت از شهر.
همین غزوهها و سریهها است که پیامبر(ص)را آمادهء فتح مکه میکند که مولف کتاب بامداد اسلام عنوان«محمد فاتح مکه»را انتخاب کرده و به شرح آن میپردازد. در همین قسمت صلح حدیبیه را توضیح داده و از گوشمالی یهود دربرگشت از راه مکه میگوید و جنگ و صلح یهودیان خیبر و فدک را بیان میکند. از دعوت پادشاهان ایران و فرامانروایان مصر و حبشه و روم شرقی به اسلام توسط رسول خدا(ص)سخن رانده و سال هفتم هجری را سال بازگشت پیامبر(ص)به مکه برای زیارت کعبه و اسلام آورده خالدبن ولید میداند.جنگ موته و تسلیم اعراب مجاور شام و سر به انقیاد آوردن آنان را در همین فصل ذکر میکند.از فتح مکه و اسلام ابوسفیان و شکست هوازن در حنین و مقاومت ثقیف طائف،از آمدن هیئتهای مختلف از گوشه و کنار مدینه برای اسلام آوردن،از گرفتن زکات و صدقات و رفتن پیامبر(ص)به سوی شام و رسیدن آنان به«تبوک»و صلح با نصاری و گرفتن جزیه از آنان میگوید.سال دهم هجرت،حجة الوداع پیامبر(ص)و ذکر مناسک و آداب حج که خود استاد زرینکوب چنین میگوید:«در حقیقت درین زمان رسالت محمد انجام یافته بود:شرک جاهلیت جای خود را به توحید اسلام داده بود،اعتقاد به پیغمبر و اعتقاد به حساب و کتاب به مردم تبلیغ شده بود،احکام و آداب نماز وروزه و حج و زکات آموخته شده بود،قوانین راجع به معاملات و حدود مقرر گشته بود،جزیرة العرب فتح شده بود و مکه به اسلام تعلق یافته بود.مسلمین با پیوند آخوت به یکدیگر پیوسته بودند و شوق مقدسی همه را به نوعی وحدت هدف کشانده بود،نفاق و شقاق دیرین که زاییدهء جاهلیت و عصبیت بود جای خود را به مساوات و حریت داده بود و...»
در فصل دیگر،مؤلف به«پیام محمد»میپردازد و رسالت آن حضرت را طی بیست و سه سال دعوت خود عبارت میداند از«دیانت خدای یکتا»و دعوت مردم به«عمل صالح»و جایگزین نمودن«ایمان به خدای یگانه به جای کفر و پرستش بتها»که استاد در این فصل نیز با زیبایی تمام آیات مربوط به دعوت آن حضرت(ص)را ذکر میداند و ترس از خدا را منشاء و اساس اخلاق تازهای میداند که«محمد(ص)تعلیم و توصیه کرده است»ایشانی«مبانی اخلاقی اسلام را منشاء تحول در سرنوشت اعراب و همهء جهانیان دانسته که تمامش مبتنی بر«پاداش اخروی»میباشدو بعد شمردن نمونههایی از اخلاقیات اسلام نتیجه میگیرد که:«همین نکتههاست که در پیام محمد اخلاق را با دین در یک ترازو مینهد».در همین فصل به ذکر مسجد قبا و تغییر قبله از بیت المقدس به سوی کعبه، حکم نماز عید و زکات فطر و...میپردازد.و آخرین حج پیامبر(ص)و قضیه«غدیر خم»و طرح ترور پیامبر(ص)و سرکشی اعراب و قضیه سلمهء بن حبیب در یمامه و اسود عنسی در یمن و طلیحهء بن خویلد در نجد و مهیا ساخت لشکری به فرماندهی اسامة بن زید را به خواننده میفهماند.
در همین فصل به مریضی پیامبر(ص)و بستری شدن ایشان و نگرانی او از آیندهء مسلمین،و... میپردازد.
استاد زرینکوب فصل دیگری در اثر خود گشوده است به نام«یادگار محمد(ص)که اشاره دارد به قرآن و سنت آن حضرت.مولف از اصحاب پیامبر(ص) میگوید که خاطرات خود را با آن پیامآور بزرگ خدا همیشه یادآوری میکرده و سخنان او را نقل مجالس مینمودند.به قول استاد:«با این همه،حدیث پیغمبر در مجلسی نبود که نبود»«حدیث او و سیرت او نمونهء اعلای ادب و اخلاق شمرده میشد و آرزوی پرهیزگاران آن بود که بتوانند در هر کار پای خود را جای پای او بگذارند.احترام فوق العادهیی که دربارهء او رعایت میکردند و ذوقی که در نقل و تکرار سخن او مییافتند سبب میشد که کلام او را همچنانکه خود او گفته بود-بی زیاد و کم-نقل و روایت کنند».
مبحث بعدی کتاب بامداد اسلام«یاران پیغمبر»است که به اصحاب و یاران بنام پیامبر(ص)میپردازد
زرینکوب و همراه مادرش
و از سختیهایی که راه یاری محمد(ص)دیدند یاد میکند و در جملاتی کوتاه اما رسا و گویا آنانرا معرفی مینماید.
به دنبال بررسی اصحاب به دو نفر که نقش مهمی بعد از پیغمبر اسلام در سرنوشت آینده ی مسلمین ایفا کردند یعنی ابو بکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب با عنوان «دو پیر»میپردازد و از اختلافی که بین مسلمین-مهاجر و انصار-افتاده بود و نقشی که آن دو بازی کردند و توانستند خلافت را از انصار و بنی هاشم بیرون کشیده و ابو بکر با همدستی عدهای در سقیفه به خلافت برسد درحالیکه هنوز پیامبر(ص)به خاک سپرده نشده بود.که مبادا فتنهای-به قول خودشان-برپا شود و حکومت نوپای اسلام از بیرهبری ضربه بخورد.سخن میگوید و مخالفت انصار و مهاجر و بنی هاشم متذکر شده و از قول سلمان فارسی در مخالفت با کار سقیفهگردانان میآورد که وقتی از این انتخاب باخبر شد با خشم و تهدید گفت:«کردید و نکردید»
مولف از فتنه ی کسانی چون ابو سفیان سخن میگوید و از علی(ع)-مرد آگاه تمام میدانها-که از جانبداری او بیزاری میجوید و به قول زرینکوب:«در واقع این کودتا هرچند حق علی(ع)را که در سقیفه حاضر نبود و با وجود اصرار و تشویق عباس و ابو سفیان در مطالبه ی خلافت هم شتابی نداشت ضایع کرد لیکن اسلام را از خطری بزرگ-خطر جنگ داخلی-نجات داد»
بعد از آن بامداد اسلام به مسئله ی ارتداد اعراب میپردازد که در شش جا اهل رده در مقابل مدینه صفآرایی میکنند. و مبارزه و مقابله ی سخت ابو بکر با آنها و شکست اهل رده.آغاز بسط فتوحات و نشر دعوت اسلام به جانب عراق و شام که با وفات ابو بکر در سال سیزده هجری و جانشینی عمر بن خطاب ادامه مییابد و فتوحات سرعت بیشتری به خود میگیرد و...بحث دیگر کتاب بامداد اسلام است.و به فرمایش استاد زرینکوب«دورهء خلافت عمر(23-13)که زوی هم رفته ده سالی طول کشید نه فقط دورهء طلایی فتوح اسلام بلکه نیز روزگار ایجاد بسیاری از رسوم و ترتیبات راجع به حکومت و سیاست اسلامی بود.» در این قسمت مؤلف به ذکر سیرهء شیخین آنهم بر طبق روایات عامه میپردازد و از سادگی و بیپیرایگی آن دو حکایت میآورد که:«میگویند[عمر]وقتی از سلمان فارسی پرسید که من خلیفهام با پادشاه سلمان گفت اگر یک درهم از آنچه به مردم تعلق دارد برگیری و در آنچه جای آن نیست به کاربری پادشاهی نه خلیفه،عمر از این سخن بگریست زیرا آرزویش آن بود که خلیفه باشد و گویی پادشاهی را نه سزای خویش میدید».
استاد زرینکوب در فصل دیگر به عنوان«شام و اسکندریه»راجع به فتح آن دو بدست مسلمین سخن میراند و از وضعیت نخست آنان-از سرداران اسلام که راهبان شب بودند و شیران روز یاد میکند.از مصالحهء هرقل-هراکلیوس-قیصر بیزانس در بیت المقدس میگوید.از تاریخ دشمق و سابقهء آن.از اینکه چگونه بین امیه بر منطقهء شام حاکم شدند.از رفتار و سلوک خلیفهء مسلمین با نصاری در بیت المقدس و از اینکه«یهود را از اختلاط با آنها منع کرد»استاد در همین قسمت فتح مصر و اسکندریه را ذکر میکند از پیشرفت مسلمین تا لیبی و اندلس.
در فصل دیگری تحت عنوان«اسلام در ایران»از ضعف حاکمان ایران و بیکفایتی پادشاهان آن سخن میگوید.از اینکه مسلمانان فرصت و بهانه بدست آوردند و به مرزهای ایران تاختند.از انگیزهء هجوم اعراب مسلمان به ایران میگوید و میفرماید:«بی هیچ شک سرعت و ثباتی که با فتوحات مسلمین همراه بود در تاریخ جهان سابقه نداشت ازاینرو بعضی آن را معجزهء خدایی خواندند که همه چیزها به تقدیر و مشیت اوست.از نظر مورخ،اسلام بیشک معجزهیی همراه داشت اما این معجزه آن بود که درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه دیرتر.»
استاد زرینکوب در تحلیل خود سبب فتوحات اعراب و مسلمان را در«فقر و گرسنگی»قوم و در«نشر اسلام و مجاهدت در راه دین خدا»و سرانجام«اینکه جنگ امری مقدس و کشته شدن را شهادت میدانستند»میشمارد.ایشان در همچنین ضعف و فساد حکومت بیزانس و ایران را هم علت مضاعف در تشویق و ترغیب قوم عرب بر این فتوحات دانسته فکر بدست آوردن غنیمت را بعنوان موتور محرک برای اعراب میداند.
مطلب بعدی کتاب بررسی دوران عثمان را دربرمیگیرد که نام«دوره ی آشوب»به خود گرفته است. و مولف از عثمان و بنی امیه و انتخاب او براساس شورا و برخوردهایش با اصحاب پیامبر(ص)آنهم داستان آغاز اسلام و انتشار آن تا پایان دولت اموی داستانی از ماجرای بامداد اسلام از پیدایش و توسعه شگفت انگیز این دین بزرگ كه در روشنی تاریخ به وجود آمد
داستان مردی حماسه آفرین، كه به هنگام خویش برخاست و یك تنه دنیایی را تكان داد اما به اندك روزی پس از او حماسه اش در یك تراژدی پایان یافت ـ: جاهلیت عرب كه مرد حماسه آفرین آن را خرد كرده بود در شكل خلافت اموی باز قوت گرفت و حماسه بزرگ اسلام را به یك فاجعه كشانید.
فهرست:
اعراب و كعبه
پیغمبر (ص) در مكه
پیغمبر (ص) در مدینه
محمد (ص) فاتح مكه
پیام محمد (ص)
بیماری و مرگ
یادگار محمد (ص)
یاران پیمبر (ص)
دو پیر
شام و اسكندریه
اسلام در ایران
دوره آشوب
درباره علی (ع)
آغاز حكومت عربی
كارنامه یزید
خاندان پیغمبر (ص)
مروانیان
انحطاط و سقوط دولت عربی
گزیده فهرست





