سایت تخصصی تاریخ اسلام

کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام

عکسهای تصادفی

You are here
نمایش مطالب براساس برچسب: پیامبر

کتاب «سفیران پیامبر اعظم (ص)» نوشته جناب آقای محسن پاک آیین در سال 1385 توسط انتشارات بین المللی الهدی، به چاپ رسیده است. نویسنده در این کتاب نگرشی جدید به بخشی از سیره پیامبر اکرم (ص) داشته است و دیپلماسی پیامبر اکرم(ص) را به گونه ای بررسی کرده است که در روابط دیپلماتیک امروز هم کاربرد داشته باشد به نظر می رسد سابقه دیرینه ی نویسنده ی این کتاب در سطوح عالی دیپلماتیک جهانی، تاثیر بسزایی در بررسی این بخش از سیره نبوی داشته است. این کتاب ارزشمند با اجازه مولف در سایت تخصصی تاریخ اسلام منتشر شده است. از این جهت بر خود لازم می دانم از طرف تمامی کاربران و اعضای سایت تخصصی تاریخ اسلام، از جناب آقای محسن پاک آیین تشکر کنم که اجازه انتشار این کتاب ارزشمند را برای استفاده عموم  به ما داده اند. برای آشنایی بیشتر با این کتاب و مولف آن از مقدمه کتاب استفاده کرده ایم.

آشنایی بیشتر با مولف کتاب:

جناب آقای محسن پاک آیین، متولد 1333 در تهران، و فارغ التحصیل علوم سیاسی از دانشگاه تهران است. ایشان سالهای متمادی به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در کشورهای تایلند،زامبیا و ازبکستان حضور داشته اند. از دیگر آثار این نویسنده می توان به کتابهای  شناخت نو محافظه كاران آمريكا، سياست و حكومت در آفريقا ، پنجاه سال مناسبات ديپلماتيك ايران و تايلند' ترجمه کتاب «جهاني كه در آن بسرمي بريم»' از ماهاتيرمحمد ' چهل ماه درسرزمين طلايي ' خاطرات ماموريت تايلند و چهار سال در سرزمین تیمور،خاطرات ماموریت در ازبکستان؛ نام برد برای آشنایی بیشتر با مولف می توانید به وبلاگ شخصی جناب آقای پاک آیین مراجعه کنید.

مقدمه
سال هفتم هجرت یکی از درخشان¬ترین دوران رسالت پیامبر اسلام به شمار می-آید. در این دوران پیامبر اعظم  پس از فراغت از جنگ های ناخواسته داخلی که منافقان و یهودیان و مشرکان قریش بر او تحمیل کرده بودند، فرصت را مغتنم شمرده، به منظور معرفی دین مبین اسلام به ملل و اقوام و قبایل متعدد در خارج از جزیره العرب، رسالت جهانی خویش را آغاز کرد. برای انجام این وظیفه سنگین، نامه هایی به رهبران دینی و سیاسی، زمامداران، پادشاهان، بزرگان اقوام و قبایل و حکومت های همسایه نگاشته و با اعزام سفراء و نمایندگان خویش، آنان را به دین اسلام دعوت کرد.
محتوای غالب این نامه ها و یا میثاق نامه ها که هم اکنون حدود یکصد و هشتاد و پنج عنوان در اختیار داریم، عمدتاً معرفی دین اسلام، بیان چارچوب های آن و در پایان تبلیغ و دعوت به اسلام است.
پیامبر اعظم پیش از گزینش و اعزام هیئت های نمایندگی، اصحاب و یارانش را صبح زود به نزد خویش فراخواند و پس از اقامه نماز صبح با آنان چنین فرمود:
«ای مردم!
خداوند مرا به عنوان پیامبر رحمت برای جهانیان برگزید، پس هرگز با من مخالفت نکنید، همان طوری که حواریون با حضرت عیسی مخالفت ورزیدند.
یاران پیامبر گفتند: یا رسول الله! مگر رفتار آنان با عیسی چگونه بود؟
پیامبر فرمود: او نیز مانند من از یاران خویش خواست تا پیام آسمانی اش را به گوش جهانیان برسانند، تعدادی از آنان که محل مأموریت شان نزدیک بود، آن را پذیرفتند ولی افرادی که راه آنان دور بود، از عزیمت به آن منطقه امتناع ورزیدند.
نمایندگان مورد نظر، زبان رسمی محل مأموریت خویش را به خوبی می¬دانستند و با آن صحبت می¬کردند.
آن گاه پیامبر اعظم، چندین نفر از افراد زبده و شایسته را برای ابلاغ پیام رسالت به عنوان سفیر و نماینده تام الاختیار خویش انتخاب کرد و به مناطق مختلف اعزام شدند.
با مطالعه و کنکاش دقیق در محتوای پیام ها و نامه ها، پیام رسانان و نمایندگان اعزامی، مخاطبان پیام، کشورها و مناطق تعیین شده برای ابلاغ پیام، به این حقیقت پی می بریم که پیامبر اعظم، کلیه ظرافت ها و
ریزه کاری های مربوط به شناخت مخاطب، موقعیت شناسی، آداب و رسوم مقبول تشریفاتی و دیپلماسی، جایگاه و منزلت افراد، مسایل حفاظتی و طبقه بندی نامه-ها، اصول نامه نگاری و پیام رسانی را مدّ نظر داشته و به این رسالت مهم جهانی اقدام نموده است. به نظر می رسد در خصوص هر یک از محورهای یاد شده، باید تحقیق و مطالعه بیش تر و دقیق تری در جای مناسب صورت پذیرد و در مناسبات و روابط خارجی کشور عزیزمان با سایر ممالک به عنوان الگو و مبنای سیاست خارجی مورد استفاده قرار گیرد.
به منظور رعایت اختصار و پرهیز از طولانی شدن مطلب، در این مقدمه کوتاه به ذکر چند نکته قابل توجه در نامه¬ها و پیام¬های آن حضرت بسنده می کنیم:
1 ـ سفراء و نمایندگان منتخب پیامبر اعظم، آشنایی و اطلاع کافی از حوزه مأموریت خویش داشته اند. به عنوان نمونه «دحیه بن خلیفه کلبی که مأمور ابلاغ پیام رسالت به «هرقل» قیصر روم بود، نسبت به منطقه شامات اطلاعات وسیعی داشت و چندین بار به این منطقه سفر کرده بود. همچنین «سلیط بن عمرو»، سفیری که برای سرزمین مسیحی حبشه در نظر گرفته شده بود، مدت ها در حبشه زندگی کرده و از آیین مسیحیت و تعالیم کلیسا آگاهی داشت.
2 ـ شایستگی، قابلیت¬های جسمی و معنوی، اقتدار و بی¬باکی نمایندگان پیامبر در ملاقات با سران و پادشاهان، نمونه و توصیف ناپذیرد بود.
«حاطب بن ابی بلتعه» نماینده پیامبر جهت ابلاغ پیام دعوت اسلام به مقوقس رهبر قبطیان مصر، آنچنان با متانت و گشاده-رویی سخن گفت که مقوقس در برابر پاسخ-های دندان شکن و منطق محکم سفیر پیامبر به زانو در آمد و زبان به تحسین وی گشود و گفت:
«احسنت انت حکیم، جاء من عند حکیم:» آفرین بر تو، مرد
فهمیده¬ای هستی و از طرف شخص فهمیده و با کمالی پیغام آورده¬ای».
3 ـ با دقت در متون نامه ها پی می بریم که موقعیت و جایگاه سلاطین و رهبران فکری و سیاسی کاملاً مراعات گردیده و متن نامه¬ها بسیار فشرده و خلاصه تدوین شده است و از متون طولانی و خسته کننده پرهیز گردیده است.
4 ـ غالب پادشاهان و زمامداران و بزرگان دینی و سیاسی آن زمان به جز خسرو پرویز پادشاه ایران که مرد مغرور و خودخواهی بود، تحت تأثیر نامه ها و بیانات و مذاکرات هیئت های نمایندگی قرار گرفتند و از نمایندگان پیامبر به نحو شایسته ای استقبال کردند و با محبت و صمیمیت با هدایای مخصوص آنان را بدرقه نمودند و همین رویه باعث شد تا آیین اسلام گسترش یابد و باب گفتگوی اسلام و مسیحیت باز شود و سرانجام دسته دسته از پیروان ادیان آن روز، رهسپار مدینه النبی شوند.
5 ـ در تدوین متن پیام¬ها و نامه¬ها، موقعیت سیاسی، عقیدتی، اجتماعی، ویژگی-های روحی و اخلاقی مخاطبان نیز کاملاً منظور شده است.
به عنوان مثال: «پیامبر نامه خود را با درود اسلامی که همان «سلام علیک» می-باشد، آغاز کرده و شخصاً به زمامدار حبشه درود فرستاده است ولی در نامه¬های دیگر درود شخصی به کسری و قیصر و مقوقس، زمامداران ایران و روم و مصر؛ نفرستاده، بلکه نامه را با یک درود کلی (سلام بر پیروان هدایت) آغاز کرده است.
در این نامه شخصاً به زمامدار حبشه سلام فرستاده و از این طریق در حق او برتری خاصی نسبت به سایر زمامداران معاصر وی قایل شده است. در پایان همین نامه برخلاف نامه¬های دیگر، دعوت خود را به لباس پند و اندرز درآورده و از این طریق از ابراز شخصیت و بزرگی خودداری شده است.
در حالی که لحن پیام آن حضرت نسبت به پادشاه خودکامه و مستکبری چون خسرو پرویز که گستاخانه نامه پیامبر را پاره می کند، به گونه دیگری است:
انّ دینی و سلطانی سیبلغ ما بلغ ملک کسری، و لینتهی الی منتهی الخّف و الحافر...
قلمرو حکومت دینی و اقتدار من به زودی، مرزهای حکومت کسری را در نوردیده و به آن نقطه ای می رسد که مرکب های تندرو به آنجا خواهد رسید.
6 ـ رعایت اصول مرسوم اداری و عرف بین المللی مورد قبول با مشاوره و بهره-گیری از افراد با تجربه و صاحب نظر در زمینه روابط خارجی.
«وقتی نامه های رسول خدا به وسیله نویسندگان مخصوص آن حضرت تنظیم گردید، افرادی که از وضع دربارهای آن روز اطلاع داشتند، به پیامبر عرض کردند که باید نامه¬ها را مهر بفرمایید، زیرا زمامداران جهان نامۀ بی امضاء را (امضاء آن روز به وسیله مهر بود) نمی خوانند، از این نظر به دستور خود پیامبر انگشتری از نقره برای او تهیه گردید و جمله «محمد رسول الله» در سه سطر بر آن حکّ شده بود و طرز حکاکی آن از این قرار بود که لفظ «الله» در بالا و «رسول» در وسط و «محمد» در زیر قرار گرفته بود، و این ترتیب و دقت برای حفظ از جعل و تزویر بود و خواننده باید امضاء را از پایین شروع کرده، به لفظ «الله» برسد (محمد رسول الله)، حتی به این اکتفا نکرد، پاکت نامه را بوسیله موم خاصی (به جای «لاک» امروز) چسبانید و روی آن را مهر زد.

کتاب حاضر
اثر ارزشمندی که اکنون در اختیار دارید، در برگیرنده مجموعه مطالبی است که در دو بخش تدوین شده است:
1 ـ بخش نامه¬های پیامبر اعظم که در سالهای آغاز بعثت به شماری از سلاطین، رؤسای قبایل و رهبران سیاسی و معنوی در خارج از جزیره العرب نوشته شده و توسط سفراء و نمایندگان منتخب پیامبر ارسال گردیده است.
2 ـ بخش هیئت¬های نمایندگی قبایل و طوایف مختلف که از این گروه ها در تاریخ با عنوان «وفود» یاد شده و برای دیدار و ملاقات مستقیم با پیامبر اعظم ، اظهار اسلام و فراگیری تعالیم الهی به حضور ایشان شرفیاب می¬شدند و مورد لطف و محبت آن حضرت قرار
می گرفتند.
نویسنده محترم جناب آقای محسن پاک آیین که سالیان متمادی به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در کشورهای مختلف فعالیت داشته و دارند، این مجموعه را با قلمی رسا و شیوا به رشته تحریر درآورده اند. این جانب وظیفه خود می دانم که از زحمات و تلاش های ارزنده ایشان، صمیمانه سپاس¬گزاری و تشکر نمایم.
امید است با استفاده و بهره¬گیری از این مجموعه مفید، زمینه ای برای آشنایی بیشتر با سیرۀ نبوی برای همه مشتاقان و رهروان آن حضرت فراهم آید.

محمد سالار
20/4/85


یادداشت نگارنده


لقدکان فی رسول الله اسوهٌ حسنةٌ لمن کان يرجواالله واليوم الآخرو ذکرالله کثيراً
بدون شک، ما به عنوان مسلمان و پيروان حضرت محمد موظفيم برای دريافت سعادت دنیا و آخرت، راه و رسم محمدی را نصب العين خويش قرار دهيم. در عرصه سیاست خارجی نیز این ضرورت وجود دارد و شناخت سیره نبوی در برقراری ارتباط با کشورها و قبایل دیگر و مطالعه ریزه کاری-ها و ظرافت های این سیره می تواند برای دیپلمات های کشورهای اسلامی و بخصوص ایران مفید باشد. در دوران دانشجوئی و از وقتی که در دانشگاه تهران و در محضر استاد آیت¬الله عباسعلی عمید زنجانی درس دیپلماسی پیامبر را می آموختم، علاقه خاصی به شناخت زوایای سیاست خارجی پیامبر اکرم داشتم. پس از پیوستن به وزارت امور خارجه و ورود در مراحل اجرائی دیپلماسی این علاقه تشدید شد و همواره علاقه به تأليف نوشتاری در شناخت دیپلماسی پيامبر را احساس می کردم. بحمدلله پس از مدت ها مطالعه و جمع آوری منابع، توفیق رفیق گردید تا در سالی که از سوی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به سال پیامبر اعظم نامیده شده، این آرزو جامه عمل پوشید. تمایل ندارم نام این کنکاش را «تالیف» بنامم چرا که خود را در این حد و اندازه نمی-دانم تنها می توانم نوشتار حاضر را نوعی جمع آوری اطلاعات با نگاهی ویژه به مباحث مرتبط با سیاست خارجی پیامبر اسلام قلمداد نمایم. امیدوارم این تلاش بتواند مورد استفاده خوانندگان گرامی بخصوص دانشجویان و دانش پژوهان قرار گرفته و از نقد عالمانه استادان ارجمند نیز بی-بهره نماند. ان شاءالله

محسن پاک آیین

سه شنبه ، 4 خرداد 1389 ، 15:00

کتابشناسی کتاب السیرة النبویة

السيرة النبوية لابن هشام‏

«زندگانی محمد (ص)، پيامبر اسلام» نخستين كتابی است كه درباره زندگی پيامبر نگاشته شده است و در قرن‌های متمادی و ادوار مختلف مورد اعتماد شيعه و سنی بوده و از نظر قدمت تاريخی (اصل آن كه از محمد بن اسحاق است) از تمام كتاب‌های سيره كه تاكنون به دست ما رسيده قديم‌تر است.

اين كتاب كه به «سيره ابن هشام» معروف است، همان كتاب سيره محمد بن اسحاق مدنی است كه عبدالملك بن هشام حميری آن را جمع‌آوری و تهذيب كرده است و چنانچه در آغاز كتاب تذكر می‌دهد به غير از برخی از مطالب آن كه دخالتی در زندگی رسول خدا يا اجداد آن بزرگوار نداشته، بقيه مطالب را در كتاب آورده است و در بسياری از موارد به دنبال گفته ابن اسحاق، خود او نيز تذاكراتی داده و در رد يا اثبات گفته او مطالبی بيان داشته است.

 كتاب «السيرة النبوية» تأليف عبد الملك بن هشام معافرى مصرى كه به سيره ابن هشام شهرت يافته است؛يكى از دو منبعى است كه در سيره و مغازى پيامبر گرامى اسلام از اعتبار و شهرت زيادى برخوردار است. از آنجا كه سيره ابن هشام در واقع سيره ابن اسحاق است كه آن را تهذيب و تلخيص كرده، لازم است ابتدا درباره سيره ابن اسحاق مطالبى بيان شود و آنگاه به سيره ابن هشام بپردازيم.

سيره ابن اسحاق‏

سيره ابن اسحاق كه نام آن «كتاب المبتدأ و المبعث و المغازى» است از نخستين آثار جامعى است كه تا اواسط قرن دوم در اين موضوع نوشته شده است. محمد بن اسحاق بن يسار المطلبى (م 150) روايات و اخبارى را كه در زمان خويش يعنى آخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجرى در موطن اصلى‏اش مدينه از زبان اشخاص آگاه و موثق كه عده ايشان از صد نفر مى‏گذرد، بگوش خود شنيده و جمع‏آورى كرده، در طى سفرهاى دور و درازش به مصر و كوفه و جزيره و رى و بغداد به شاگردانى كه عده ايشان نيز بر صد تن بالغ است املاء كرده است.

اخبارى كه از محمد بن اسحاق در كتابها و مجموعه‏هاى حديث و تاريخ-از زبان راويان او-نقل شده است تنها به حيات پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم اختصاص ندارد بلكه شامل اخبار مربوط به شبه جزيره عربى قبل از ظهور اسلام و تاريخ تازيان در آن زمان و اخبار مربوط به وقايع زمان خلفاى اولين و هم روايات مربوط به اخبار و سنن است.

گويا تدوين نخستين كتاب ابن اسحاق به خواهش منصور عباسى صورت گرفته است. اما پس از تأليف كتاب، خليفه آن را طولانى يافت و از مؤلف خواست آن را مختصر كند. ابن اسحاق كتاب بزرگ خود را در خزانه خليفه عباسى نهاد و نسخه‏اى از آن را كه بر كاغذ نوشته بود به شاگردش سلمة بن فضل سپرد. خطيب بغدادى كه اين روايت را نقل كرده در اين مورد به جاى منصور از فرزندش مهدى نام برده است كه درست نيست.

اصل كتاب ابن اسحاق به صورتى كه خود تدوين كرده بود امروزه در دست نيست اما چند روايت كامل و ناقص از آن موجود است كه مفصل ترين آنها سيره ابن هشام است. ابن هشام از طريق زياد بن عبد اللّه بكائى روايت و آن را تهذيب و تلخيص كرده است. روايت ديگر از سيره ابن اسحاق در تاريخ طبرى است. طبرى در تاريخ خود اقوال ابن اسحاق درباره آغاز آفرينش و وقايع تاريخى تا سال 54 هجرى را نقل و از آنها استفاده كرده است. وى در گزارش‏هاى خود از طريق محمد بن حميد رازى (م 248) به راوى بلافصل ابن اسحاق يعنى سلمة بن فضل ابرش كه از همتايان بكّائى است استناد مى‏كند.

ديگر رواياتى كه از ابن اسحاق مانده است از يونس بن بكير بن واصل شيبانى (م 199) و محمد بن سلمة بن عبد اللّه باهلى است كه قطعاتى از آنها در كتابخانه فأس و بخشى ديگر در شهر رباط و قسمتى در ظاهريه دمشق به دست آمده است. مغازى ابن اسحاق در روايات يونس كه فقط پنج جزء باقى مانده آن به كوشش محمد حميد اللّه در 1396 ق با عنوان «سيرة ابن اسحاق» چاپ شده است تقريبا در الفاظ با سيره ابن هشام منطبق است بدون اينكه ترتيب آن را داشته باشد. عنوان كتاب المغازى در تمام اجزاء خطى اين نسخه‏ها تكرار شده است. گفته مى‏شود بخشى ديگر از كتاب ابن اسحاق كه شايد «كتاب المبتدأ» باشد در وين موجود است.

بخشهاى سيره ابن اسحاق‏

سيره ابن اسحاق در اصل شامل سه قسمت بوده است:

قسمت اول «كتاب المبتدأ» يا تاريخ عصر جاهليت، كه خود به چهار فصل منقسم مى‏شده است؛فصل اول درباره آغاز خلقت از آفرينش جهان تا دوران حضرت عيسى. اين فصل بيش از همه مورد بى توجهى ابن هشام قرار گرفته است. فصل دوم شامل تاريخ يمن در دوره‏هاى جاهلى بوده است. اين فصل را مى‏توان از طبرى نيز تكميل كرد. مطالعه و بررسى قرآن باعث شده است كه تاريخ يمن مورد توجه قرار گيرد. فصل سوم اختصاص به قبايل عرب و آئين‏هاى آنان داشته است. فصل چهارم ويژه نياكان بلا فصل رسول خدا و ديانت‏هاى مكه بوده است. در سيره ابن هشام از كتاب المبتدأ به جز فصل اخير، قسمت‏هاى ديگر نيامده است.

قسمت دوم «كتاب المبعث» است كه شامل زندگى پيامبر اسلام در مكه تا هجرت به مدينه است. در اين بخش-بر خلاف ديگر قسمت‏ها-سندها زياد مى‏شود. در اين قسمت مجموعه‏هايى از چند فهرست كه شامل نام نخستين مؤمنان، مهاجران به حبشه و... وجود دارد.

قسمت سوم «كتاب المغازى» است كه مهم‏ترين و مستندترين بخش موجود سيره است. در اين قسمت گزارش مفصل جنگها تا سقيفه بنى ساعده آمده است. بناى اصلى اين كتاب، نقل سندها هنگام روايت است و مانند «كتاب المبعث» استناد ابن اسحاق به استادان برجسته مدنى‏اش چون زهرى، عاصم بن عمر و عبد اللّه بن ابى بكر بيشتر است. علاوه بر روايات اينها، مؤلف از همه صاحبان اطلاع و از فرزندان و نزديكان كسانى كه در حوادث دوران رسالت حضور داشته‏اند كسب خبر كرده است. به نظر مى‏رسد او از راويان غير مسلمان (يهودى، مسيحى و ايرانى) نيز روايت كرده است. ابن نديم اين مطلب را درباره او ذكر كرده و مى‏گويد: وى در نوشته‏هاى خود يهود و نصارا را صاحب علوم پيشين خوانده است. همچنين به گفته او اشخاصى شعرهايى مى‏گفتند و از ابن اسحاق مى‏خواستند آنها را در كتاب خود بگنجاند.

روش ابن اسحاق در كتابش يكسان نيست. در پاره‏اى از وقايع، نخست يك خلاصه مى‏آورد و سپس يك روايت اجتماعى-كه از اقوال استادان درجه اول خود تلفيق كرده است-نقل مى‏كند؛سپس به نقل روايات منفرد از روايات ديگر مى‏پردازد. نمونه اين مطلب را در غزوه‏هاى بدر و ذى قرد مى‏توان ديد. گاه تاريخ يك حادثه را با روايات منفرد شروع و ختم مى‏كند مانند آمدن جعفر عليه السّلام از حبشه و جنگ موته. و گاه بدون مقدمه روايتى تلفيقى را نقل مى‏كند مانند غزوه‏هاى احد و خندق.

ابن اسحاق در عصرى به تدوين سيره دست زد كه پس از صد سال جلوگيرى از نقل و كتابت حديث، شور و شوق زيادى براى حفظ همه منقولات وجود داشت و هنوز عصر بررسى و تحقيق شروع نشده بود. مشكل مضاعف در عصر اوليه تدوين، حضور فراوان قصه‏گويان در ميان راويان تاريخ و حديث است كه سيره ابن اسحاق نيز از روايت چنين افرادى خالى نيست.

در پايان، اين گفته يونس بن بكير نيز قابل توجه است كه گفته است: همه گفته‏هاى ابن اسحاق مسند است و آنچه سند ندارد گزارش‏هايى است كه براى او قرائت شده است.

سيره ابن هشام‏

اما كتاب «السيرة النبويه» تأليف ابو محمد عبد الملك بن هشام معافرى حميرى نحوى (م 213 يا 218) است. ماده اصلى اين كتاب، مغازى ابن اسحاق است كه ابن هشام آن را تهذيب و تلخيص كرده است. البته بكائى كه راوى ابن اسحاق بوده هم مطالبى را حذف كرده است ولى جزئيات آن را نمى‏دانيم و تنها اصل مطلب را از سخن ابن هشام استفاده مى‏كنيم.

اينكه ابن هشام چه بر سر سيره ابن اسحاق آورده مطلبى است كه خود وى در مقدمه كتاب بيان كرده و موارد حذف را اينگونه شمارش كرده است:

1-حذف كتاب المبتدأ در تاريخ انبياء و اختصار مباحث مربوط به آباء و اجداء پيامبر و اخبار جاهليت.

2-حذف آنچه در آن يادى از پيامبر نشده و چيزى از قرآن در آن باره نازل نگشته و ارتباط و تأثيرى در مطالب كتاب سيره ندارد.

3-اشعارى كه ابن اسحاق آورده و آشنايان و عالمان به شعر آنها را درست نمى‏دانند.

4-مطالبى كه نقل آنها شنيع است و خاطر برخى را مى‏آزارد.

5-چيزهايى كه زياد بن عبد اللّه بكائى (م 183) براى ابن هشام روايت نكرده است (بكائى دو بار تمامى سيره را نزد ابن اسحاق خوانده است).

از نكات بالا نكته چهارم تا حدى مهم است. بكائى ممكن است روايتى از سيره را از خود ابن اسحاق شنيده باشد كه ابن اسحاق به دلايلى آن را در سيره نياورده است. به علاوه ممكن است بكائى به دلائلى از نقل برخى اخبار سر باز زده باشد. بنابراين هر دو مى‏تواند عاملى در حذف برخى نقل‏ها باشد كه طبعا ارتباطى به ابن هشام ندارد.

بخش عمده حذفيات ابن هشام از كتاب «مبتدأ» بوده كه بسيارى از آن را طبرى در تاريخ انبيا آورده است و بخش مهمى از آنها كه مربوط به اخبار مكه قديم بوده ازرقى در كتابش نقل كرده است. در بخش سيره رسول خدا حذفى‏ها اندك است و مواردى چون اسارت عباس در جنگ بدر-كه براى حاكمان عباسى نگران كننده بوده و ابن هشام حذف كرده-در تاريخ طبرى آمده است.

گر چه ابن هشام مطالبى از سيره را حذف كرده ليكن مطالب ديگرى بر آن افزوده است و جاى خوشبختى است كه موارد ابن هشام با نام او قيد شده و به خوبى با مطالب ابن اسحاق قابل تمييز است.

درباره جزئيات موارد حذفى اختلاف نظر است. گاه به مطالبى كه در تاريخ طبرى از ابن اسحاق نقل شده استدلال مى‏شود ولى بايد گفت آن نقل‏ها از طريق بكائى-مروى عنه ابن هشام-نيست بلكه از يونس بن بكير است. گاه گفته مى‏شود ابن هشام مواردى را كه در سيره ابن اسحاق منطبق با گرايش شيعى بوده حذف كرده بلكه عكس اين مطلب صادق است زيرا آنچه را ابن اسحاق درباره امير مؤمنان غفلت كرده، ابن هشام به روايت خود آورده است. اين موارد گر چه اندك است ولى حرّيت ابن هشام را مى‏رساند و در عين حال دليل بر تشيع او هم نيست.

شرح‏ها و ترجمه‏هاى سيره ابن هشام‏

در سده‏هاى بعدى شرح‏ها و ترجمه‏هايى بر كتاب سيره ابن هشام نوشته شده است. كتاب الروض الانف از عبد الرحمن سهيلى (508-581) شرحى است مبسوط بر سيره ابن هشام كه هدفش شرح لغات نأموس، جملات دشوار، شرح نسب‏هاى مشكل و تكميل مواردى است كه ناقص مانده است. اين كتاب به تصحيح عبد الرحمن وكيل در مصر چاپ و در سال 1412 در بيروت افست شد.

ابوذر بن محمد خشنى (533-604) نيز شرحى در يك مجلد بر سيره ابن هشام نوشت كه به توضيح اشعار و لغات آن پرداخته است.

برهان الدين ابراهيم بن مرحل شافعى در 611 سيره ابن هشام را مختصر كرد و آن را «الذخيرة فى مختصر السيره» ناميد.

ابو محمد عبد العزيز دميرى (م 694) آن را به نظم درآورد.

رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى (م 623) آن را به فارسى برگردانيد و شرف الدين محمد بن عبد الله بن عمر آن ترجمه را خلاصه كرد. اين ترجمه با مقدمه مفصل مهدوى-قمى نژاد چاپ شده است.

چاپ تحقيق شده سيره ابن هشام توسط سه نفر (السقا-الابيارى-شلبى) در چهار جلد به سال 1955 در قاهره منتشر شد.

ابن اسحاق‏

محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار مطلبى حدود سال 85 هجرى در مدينه متولد شد. جدّ او از موالى قيس بن مخرمة بن مطلّب است. از پدر وى اطلاعى در دست نيست. ولى جدّ او يسار از كسانى است كه در سال دوازدهم هجرت در عين التمر عراق اسير شده، به مدينه آورده شدند.

محمد بن اسحاق جوانى خود را در مدينه گذراند و برخى از صحابه رسول خدا را هم درك كرد.

اولين سفر وى در سال 115 به اسكندريه مصر بود. وى در اين سفر از كسانى روايت شنيد كه به سماع از ايشان منحصر است. آنگاه به مدينه بازگشت اما به خاطر اتهاماتى كه به وى زده شد و همچنين مخالفت افراد مشهورى چون مالك بن انس و هشام بن عروه، مدينه را ترك كرده به عراق رفت. ابن اسحاق به شهرهاى رى، جزيره، حيره و كوفه سفر كرد و سرانجام در بغداد رحل اقامت افكند. سفر او به عراق در ابتداى خلافت عباسيان و زمانى بود كه منصور در حيره به سر مى‏برد و كتاب مغازى را تأليف كرده به او يا فرزندش مهدى عباسى تقديم كرد.

مهاجرت وى از مدينه به عراق، دانش سيره را كه در مدينه نشأت گرفت به مهمترين نقاط عالم اسلام يعنى عراق انتقال داد.

ابن اسحاق از امامان چهارم، پنجم و ششم شيعيان هم روايت كرده است و در مجالس آنان شركت نموده لذا رجال شناسان اماميه او را در شمار اصحاب اين ائمه عليهم السلام آورده‏اند.

بحث وثاقت يا عدم وثاقت ابن اسحاق، يكى از جنجالى‏ترين بحثهاى رجالى در نوع خود است. زمانى كه ابن اسحاق در مدينه بود، به دلايلى كه شايد رقابت از آن جمله بوده، با دو تن از فقيهان و محدثان مدينه يكى مالك بن انس، ابن اسحاق گفت: انا بيطار علم مالك. الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 6، ص 106 مالك نيز مى‏گفت: ابن اسحاق دجال من الدجاجلة. و ديگرى هشام بن عروه‏دليل اختلافش با هشام آن بود كه روايتى از زن او نقل كرده بود و به همين دليل هشام سخت خشمگين بود كه چگونه با زن وى ديدار كرده كه از وى حديث نقل مى‏كند؟درگير شد. به همين دليل متهم به انواع تهمتها از جمله تشيع و قدرى بودن شد. تاريخ يحيى بن معين، ج 1، ص 247. گفته شده كه به دليل اعتقادش به قدر، در نزد حاكم حد خورده است. الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 6، ص 106 به دنبال آن، كتب رجالى، پيرامون او نقلهاى گوناگون و قضاوتهاى مختلفى را آوردند.

ابن حبان در الثقات و ابن سيد الناس، نك: عيون الاثر، ج 1، صص 67-54  سخت از او دفاع كرده‏اند.

بايد گفت اتهام تشيع او به معناى مصطلح امروزى درست نيست و به احتمال به جهت نقل برخى از فضايل-كه تعدادى از آنها از جمله «روايت انذار عشيره» توسط ابن هشام در سيره موجود حذف شده است، اما طبرى آن را از طريق ابن اسحاق آورده- متهم به تشيع شده است. اين تنها مى‏تواند به معناى دوستى اهل بيت (ع) باشد، چيزى كه به هيچ روى مورد رضايت مذهب عثمانى حاكم بر مدينه و شام نبوده است.

انكار نمى‏توان كرد كه ابن اسحاق بسيارى از فضائل امام على (ع) را در سيره آورده است. بسيارى ديگر، او را تنها در نقل اخبار موثق دانسته‏اند نه در حلال و حرام. تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 173؛تاريخ يحيى بن معين، ج 1، صص 60، 225 اين قبيل اظهار نظر، تسامح سلف را در نقلهاى تاريخى نشان مى‏دهد. طبرى كه بخش فراوانى از اخبار سيره و حتى بعد از آن را از آثار ابن اسحاق گرفته وى را ستايش كرده و موثق دانسته است. المنتخب من ذيل المذيل، ص 654 در برابر، ابن نديم كه گرايشهاى شيعى او كاملا روشن است، به سختى به ابن اسحاق تاخته و اتهامات چندى از قبيل: تأثير پذيرى او از يهود، تضعيف او توسط اهل حديث، نك: الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 6، ص 103. دليل تضعيف مورخان از سوى اهل حديث همين است كه آنها پايبند به اصول آنها در نقل روايات نيستند و روش خاص خود را دارند. طبعا به دليل آن كه كار تاريخى مى‏كنند، نمى‏توانند چندان در چهار چوبه اسناد صحيح باقى بمانند. ساختن اشعار و قرار دادن آنها در سيره و حتى اتهام اخلاقى را به وى نسبت داده است. الفهرست، ص 102 زهرى كه از استادان ابن اسحاق است در ستايش او مى‏گفت: تا وقتى كه اين احول-يعنى ابن اسحاق-در اين ديار است، دانش باقى است. الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 6، ص 105 و شعبه مى‏گفت:اگر من قدرت داشتم، ابن اسحاق را بر تمام محدثان حاكم مى‏كردم.

*الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 6، ص 107

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم
از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube