کتابشناسی کتاب البدء والتاریخ
اَلْبَدْءُ وَ التّاريخ
عنوان كتابى درباره آغاز آفرينش و تاريخ پيشامدهايى كه پس از آن به وقوع پيوسته است. اين كتاب را در 355 ابو نصر بن مطهر بن طاهر مقدسى در بست سيستان، براى يكى از اميران سامانى نوشت، اما چون نامش در آن نيامده است، برخى، از جمله ابن وردى (ص 283) و به پيروى از او حاجى خليفه (ج 1، ص 227) ، آن را به ابو زيد احمد بن سهل بلخى (متوفى 340) نسبت دادهاند. منشأ اين انتساب احتمالا نسخهاى خطى از اين اثر در كتابخانه صدر اعظم داماد ابراهيم پاشا است كه خليل بن الحسن الكردى الولاشجردى در 622 كتابت كرده (مقدسى، ترجمه فارسى، ج 1، ص مقدمه شفيعى كدكنى، ص 36) و در آن، چنان ادعايى كرده است؛در حالى كه در مقدمه البدء و التاريخ، نويسنده، تاريخ تأليف را 355 آورده (ج 1، ص 6) و به تصريح ياقوت (ج 1، ص 141) بلخى در 322 درگذشته است.
ابن نديم (ص 153) نيز در آثار بلخى از اين كتاب نام نبرده است. افزون بر اين، نويسندگان قديم، از جمله ثعالبى (ص 501) ، ابو المعالى رازى (ص 5-6) و بناكتى (ص 52، 150) كه از البدء و التاريخ نقل كردهاند، همه آن را به نام مقدسى نوشتهاند (مقدسى، ترجمه فارسى، ج 1، مقدمه شفيعى كدكنى، ص 38). منهاج سراج نيز در طبقات ناصرى حدود بيست مورد از البدء و التاريخ نقل كرده است (جاهاى متعدد) ، اما اشارهاى تاريخى به كشف معادن طلاى خشباجى (مقدسى، ج 4، ص 78) در سيستان در 390 كه به عنوان يكى از عجايب به كتاب افزوده شده است، كار تعيين نويسنده و تاريخ نگارش را پيچيده مىكند. زيرا نويسنده اين بخشها و اينكه آيا در اين سال قسمتهاى ديگرى نيز به كتاب افزوده شده است يا نه، معلوم نيست.
به رغم شهرت بسيار مقدسى، سال تولد و وفات او مشخص نيست، اما احتمالا چند سالى پس از نگارش اين كتاب زنده بوده است. همچنين نسبت مقدسى به وى بدان سبب است كه يا از اهالى بيت المقدس بوده كه به خراسان كوچ كردهاند يا اقامت طولانى در آنجا داشته است (مقدسى، ترجمه فارسى، ج 1، مقدمه شفيعى كدكنى، ص 39). از مطالب كتاب چنين برمىآيد كه مقدسى به چند زبان و خط آشنايى داشته، سفرهاى متعددى كرده و از دانشهاى وسيع و گوناگون برخوردار بوده است و براى نگارش كتاب از منابع بسيار بهره گرفته است، از جمله: خداى نامه، سير العجم، تاريخ خورزاد، كتاب رسالته فى وصف مذاهب الصابئين، كتاب القرانات، اوائل الادله، كتاب الخرميّه، كتاب المعمرين، تاريخ ملوك اليمن و كتابهاى ديگرى كه بيشتر آنها از ميان رفته است (همان، ص 102-111).
البدء و التاريخ 22 فصل دارد و هر فصل شامل چند باب است. اين فصول عبارتاند از: در تثبيت نظر و مهذب ساختن جدل؛در اثبات آفريدگار و يكتايى آفريننده... ؛در صفات بارى تعالى و اسماء او... ؛در تثبيت رسالت و ايجاب نبوت؛در ياد كرد آغاز آفرينش، در ياد كرد لوح و قلم و عرش و كرسى و فرشتگان و صور و صراط و ميزان... ، در آفرينش آسمان و زمين و آنچه در آن است، در ظهور آدم و پراكنده شدن فرزندان او، در ياد كرد فتنهها و كواين و قيام قيامت و سپرى گشتن جهان... و وجوب رستاخيز، در ياد كرد پيامبران و مدت عمر ايشان... ، در ياد كرد شاهان عرب و عجم... تا بعثت پيغمبر ما، در ياد كرد اديان مردم روى زمين و نحلهها و مذاهب هر كدام از اهل كتاب و جز ايشان؛در چگونگى زمين و حدود آباديها و شمار اقاليم و چگونگى درياها و رودخانهها و شگفتيهاى زمين و آفرينش؛در ياد كرد انساب عرب... ؛در يادكرد مولد پيغمبر به مدينه و منشأ وى و بعثت او تا هجرت، در وارد شدن پيغمبر به مدينه و سريّهها و غزوههاى او تا هنگام وفات؛در چگونگى شمايل پيامبر خدا و خوى و سيرت و خصايص و آيينهاى او... ؛در ياد كرد افاضل ياران پيامبر و اولى الامر از مهاجرين و انصار... ؛در مقالات اهل اسلام؛در مدت خلافت صحابه و حوادث و فتوحى كه در اين دوره روى داد تا روزگار بنى اميه؛در فرمانروايى بنى اميه تا آخر روزگار ايشان... ؛در وصف بنى هاشم و شماره خلفاى بنى عباس از سال 112 تا حدود عصر مؤلف.
مقدسى در اين كتاب دانستههاى مهمى درباره تاريخ و دين ايرانيان آورده كه بعضى از آنها دست اول است، از جمله شرح ديدارش از آتشكدهاى قديمى، اطلاعاتى درباره پيامبران و قوانين زردشتيان و آراى آنان درباره آفرينش (ج 1، ص 62-63، ج 3، ص 7، ج 4، ص 26-30) ، مزدكيان، قباد و مزدك، آراى خرمدينان درباره آفرينش، عروج ارواح، فرقههاى فرعى خرميه و چگونگى ديدارش با آنان در ماسبذان و مهرجان قدق و قيام بابك خرمدين (ج 2، ص 20، ج 3، ص 8، 167-168، ج 4، ص 30-31، ج 6، ص 114-119) و همچنين آراى برخى انديشمندان درباره كرويت زمين و گردش آن و ديگر سيارات به دور فلك (ج 2، ص 40). ديگر قسمتهاى كتاب عبارتاند از بخش ملوك المعجم شامل وصف شاهان داستانى و نيز اشكانى ايران كه در آن سه بيت شعر از شاهنامه مسعودى مروزى، شاعر دوره سامانى، نقل شده است (ج 3، ص 138، 173) ، مروزى بر جغرافياى ايران (ج 4، ص 76 به بعد) و شهرهاى بنا شده به فرمان فرمانروايان ايرانى (ج 4، ص 98 به بعد) ، فتح عراق و ايران به دست مسلمانان، (ج 5، ص 169 به بعد) ، مرگ يزدگرد ساسانى (ج 5، ص 196-199) ، فتح جرجان و طبرستان به دست سليمان بن عبد الملك (ج 6، ص 41-43) و نيز اطلاعاتى درباره شخصيت ابو مسلم و شورشهايى كه در سده دوم روى داده است (ج 6، ص 62 به بعد، 82-87).
دامنه اثر مقدسى از آغاز آفرينش تا زمان مؤلف را در بر مىگيرد (همان، فهرست)، ازينرو كتاب را در زمره تاريخهاى عمومى قرار مىدهد. مقدسى مانند ابن واضح يعقوبى (متوفى ح 284) و مسعودى (متوفى 346) تاريخ پيش از اسلام را به شيوه موضوعى و فرهنگى و تاريخ دوره اسلامى را به ترتيب زمانى سلسلهها مرتب كرده است. توجه مقدسى به اقوام باستان و هند نمونه متقدم علاقهاى است كه ابوريحان بيرونى در اين باب نشان داده است. او كه معتزلى بود، به رشد و تكامل عقل و وحى در تاريخ اهميت مىداد و اصرار داشت كه به جنبه رمزى و نمادين افسانههاى آفرينش توجه شود (همان، ج 2، ص 50؛ ايرانيكا، ذيل واژه).
گذشته از مزايا و امتيازات فراوان اين كتاب، پارهاى اشتباهات و مسامحات نيز در آن ديده مىشود، از جمله اشتباه تاريخى در شرح خروج عبد الرحمان بن محمد الاشعث و خلط آن با خروج قرمطيان (ج 5، ص 109).
در فاصله سالهاى 1317 تا 1338/1899 تا 1919، كلمان هوارtrauH tnemelCبراى نخستين بار البدء و التاريخ را از روى نسخه خطى كتابخانه داماد ابراهيم در شش مجلد به عربى منتشر كرد (ايرانيكا، همانجا) كه چاپ متوسطى است و در پارهاى از ضبطهاى آن اشتباهاتى ديده مىشود. ترجمه فرانسوى اين كتاب كه خبر آن در صفحه عنوان چاپ عربى كتاب داده شده، ظاهرا هرگز انتشار نيافته است. محمد رضا شفيعى كدكنى هر شش مجلد را با عنوان آفرينش و تاريخ به فارسى ترجمه كرده و در 1374 ش، همراه با مقدمهاى مفصل و جامع و فهرستهاى كامل به چاپ رسانيده است.
منابع
ابن نديم، كتاب الفهرست، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش؛ ابن وردى، خريدة العجايب و فريدة الغرائب، چاپ محمود فاخورى، بيروت 1411/1991؛محمد بن عبيد الله ابو المعالى، بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى، چاپ عباس اقبال، تهران [تاريخ مقدمه 1312 ش]، داود بن محمد بناكتى، تاريخ بناكتى روضة اولى الالباب فى معرفة التواريخ و الانساب، چاپ جعفر شعار، تهران 1348 ش، عبد الملك بن محمد ثعالبى، تاريخ غرر السير: المعروف بكتاب غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم، چاپ زتنبرگ، پاريس 1900، چاپ افست تهران 1963؛مصطفى بن عبد الله حاجى خليفه، كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، چاپ محمد شرف الدين يالتقايا و رفعت بيلكه كليسى، استانبول 1941-1943؛مطهر بن طاهر مقدسى، كتاب البدء و التاريخ، چاپ كلمان هوار، پاريس، 1899-1919؛همان، ترجمه فارسى: آفرينش و تاريخ، مقدمه، ترجمه و تعليقات از محمد رضا شفيعى كدكنى، تهران 1374 ش؛عثمان بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، چاپ عبد الحى حبيبى، كابل 1342-1343 ش؛ياقوت حموى، معجم الادباء، چاپ ديويد سموئيل مارگليوث، قاهره1907-1925OU.M yb kiraT-laW daB-lA. v. s ,acinarI aideapolcycnE. ynoroM
نقل از دانشنامه جهان اسلام
شرح حال مقدسى (335-381 ه.)
نام و نسب مقدسى
نام او شمس الدين بن احمد، ابو عبد اللّه شاهى است كه به بشارى مشهور است. مقدسى دو گونه خوانده مىشود (مقدسى) كه به شهر بيت المقدس نسبت داده مىشود و (مقدّسى) كه به مكان مقدس و پاك يعنى بيت المقدس نسبت داده شده است. به لحاظ مكانهايى كه ديده و يا اعمال و مهارتهاى او، صفتها و لقبهاى متعددى برايش گفته شده كه در كتاب «احسن التقاسيم... » نيز آمده است مانند: فلسطينى، مصرى، خراسانى، فقيه، صوفى، ولىّ، زاهد، تاجر، جهانگرد، مؤذن، خطيب، حنفى، كردى، دانشمند، استاد و غيره.
هم چنين گاهى نام خود را تغيير مىداد تا بتواند در گروههاى مختلف نفوذ كرده و بر جايگاه حقيقى و منزلت آنان آگاهى پيدا كند.
كنيه او از نام جدش كه بنّاء مشهورى در فلسطين بود، گرفته شده است. جدش به درخواست احمد بن طولون دروازههاى شهر عكا را ساخت و مقدسى مىگويد كه نام جدش روى ديوار شهر عكا نوشته شده است. اطلاعات ما در مورد خانواده او بسيار ناچيز است و خودش نيز هيچ اشارهاى به نام پدرش نكرده است، نسب مادرش به شهر بيار در قومس برمىگردد يعنى همان محلى كه جدش ابو الطيب از آنجا به بيت المقدس مهاجرت كرد.
ولادت، رشد يافتن و علم آموختن مقدسى
به دليل اين كه مقدسى كتاب احسن التقاسيم را در سن 40 سالگى در سال 375 ه. نوشته است، مىتوان دريافت كه ولادت او تقريبا در سال 335 ه. بوده است. در مورد دوران رشد او اطلاعات چندانى نداريم فقط مىدانيم كه او در شام رشد يافته و در 20 سالگى در مكه بوده است ولى سبب رفتن او به مكه روشن نيست.
مقدسى در طفوليت به بغداد منتقل شد و در نزد علما و دانشمندان به فراگيرى علم و فقاهت پرداخت و اولين استاد او ابو الحسين قزوينى بود. او با كتابخانههاى بغداد انس گرفت و شيفته علم جغرافيا گرديد؛از اين رو به كتابهاى جغرافى نويسان پيشين مراجعه نمود و بعد از مطالعه عميق پى برد كه بيشتر اين كتابها بر اساس مشاهده حضورى نويسنده صورت نگرفته و در برگيرنده اطلاعات درست نيستند. او با اعتماد بر خويش براى جبران غفلت نويسندگان پيشين و نقص كار آنها، مسافرت خود را به شهرها و مناطق مختلف آغاز نمود.
اقامت او در برخى شهرها مثل يمن گاهى يكسال و در بعضى جاها چند روز طول مىكشيد و نوشتههاى خود را بر اساس مشاهده خود و نقل از افراد موثق آغاز نمود، و با همه طبقات مردم، گروهها و مذاهب ارتباط داشت، و به منظور استفاده از كتابخانهها و نقشههاى جغرافيايى و اطلاعات حاكمان و اميران و افزايش مهارت خود در بيشتر مناطق با آنها ارتباط برقرار مىكرد.
او در طول سفر، روزگار سخت و متناقضى را تجربه كرده، از يك سو گاهى به كار تجارت مىپرداخت و گاهى او را از مسجد بيرون مىراندند و در اين شرايط دشوار براى بدست آوردن هزينه زندگى به انجام دادن كارهايى مانند جلد گرفتن كتاب و حتى اجير شدن براى حمل كالا روى آورد.
و از سوى ديگر منصبهايى چون امامت مساجد و امين بودن نزد برخى حاكمان و اميران را عهدهدار گرديد و پيشنهاد اداره اوقاف نيز به او شد، امّا اين تناقضها در سختى و راحتى زندگى، او را از نوشتن باز نداشت.
وفات مقدسى
به دليل عدم ذكر زمان وفات او در منابع، تعيين تاريخ خاصى براى وفات او مشكل است امّا چون مقدسى نام خليفه عباسى الطائع را كه از 363 تا 381 ه. خلافت مىكرده، ذكر كرده و از طرف ديگر نام القادر را كه بعد از الطائع خلافت مىكرده، نياورده است؛مىتوان تاريخ وفات او را تقريبا سال 381 ه. دانست.
مسافرت مقدسى
مسافرت او فقط در محدوده قلمروهاى اسلامى صورت گرفت زيرا خود او نيز نامى از شهرهاى ديگر نبرده است. او مسافرتهاى خود را در قرن چهارم هجرى از شرق تا غرب مملكت اسلامى به جز قلمرو اندلس و سند آغاز نمود، امّا اطلاعات او در مورد اندلس همان طور كه خود در كتابش اعتراف كرده از زائران اندلسى كه در سال 377 ه. به مكه رفته بودند، نقل كرده است و به خاطر اين كه خودش آن منطقه را نديده و از شنيدهها نقل كرده است، نوشتههاى او درباره اندلس مبهم و به دور از واقعيت مىباشد. با اين حال نوشتههاى او در اين باره خالى از فايده نيست و اگر گفته مىشود اطلاعات كتاب مقدسى با ارزش است مبالغهاى در كار نيست.
امّا اطلاعات مقدسى در مورد سند به دليل نقل از شنيدهها همانند گزارشهاى او درباره ديگر شهرهاى اسلامى، كامل نيست. گرچه تاريخ نگاران در مورد سفر او به شهر صقليه شك دارند امّا چون اطلاعات او در اين باره روشن و بى ابهام است. مىتوان شواهدى بر مسافرت او به صقليه به دست داد.
مذهب مقدسى
گر چه مقدسى پيرو مذهب ابو حنيفه بود و آن را برتر از ديگر مذاهب مىدانست ولى به دليل سخنان ستايشآميز او درباره على (ع) و دفاع از ايشان، مىتوان گفت كه گرايش به درستى راه على (ع) و ضديت با معاويه داشته و در برخى جاها نيز به گفتههاى على (ع) استشهاد كرده و در بعضى حوادث از ايشان دفاع كرده است. يكى از اين موارد اين است كه روزى در مسجد جامع واسط خطيب معاويه را ستايش كرد، مقدسى به خطيب اعتراض كرد و خطيب مردم را بر ضد او تحريك نمود، امّا برخى از كاتبان حاضر در مجلس به دليل آشنايى او را از هلاكت نجات دادند.
آثار مقدسى
تلاشهاى علمى مقدسى در كتابش «احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم» روشن و گوياست كه در نتيجه مسافرتهاى فراوان و تجربه او در علم جغرافيا بدست آورده است. او كتاب خود را در سن 40 سالگى كه سن كمال فكر و انديشه است، نوشت. خود او مىگويد: «با همه اطمينان و فراهم بودن شرايط، نوشتن كتاب را تا 40 سالگى و مسافرت به همه قلمروها به تأخير انداختم». مقدسى بعد از اين كه دست نويس خود را بر علما و بزرگان و بويژه عالم خراسانى سيد ابو الحسن على بن الحسن عرضه داشت، آن را در شهر شيراز به نگارش درآورد.
كتاب مذكور در دو نسخه دست نويس يافت شد كه يك نسخه آن بر اساس الفاظ مقدسى در سال 375 ه. و نسخه دوم كه ياقوت از آن بهره برده در سال 378 ه. كامل شده است. در يكى از نسخهها به سامانيان و در ديگرى به فاطميان گرايش دارد به نظر مىرسد گرايش او به سامانيان دور از انتظار نباشد زيرا دربار سامانى از بزرگترين دربارهاى قلمرو اسلامى است و علما و اديبان را در آن جمع كرده است و مقدسى نيز از سيره و روش آنها تمجيد مىكند. امّا گرايش او به فاطميان در نسخه ديگر شايد به لحاظ علاقهاش به علويان باشد.
اولين بار توسط اشپرانگر كه نسخه خطى (ليدن) كتاب او را از هند آورد، شناسانده شد. اين كتاب در قسمت دوم از مجموعه المكتبة الجغرافية العربية در ليدن سال 1877 م به همراه ترجمه لاتين آن چاپ شد. چاپ دوم آن سال 1906 م به همراه ترجمه فرانسوى و شرح و تعليق، صورت گرفت. و هم چنين سال 1897-1901 م در ضمن جزء اول المكتبة الهندية با مقدارى اختصار به چاپ رسيد و به قلم «رانكينگ» و «آزو» ترجمه شد و نسخه خطى ديگرى نيز در قسطنطنيه با عنوان «كتاب الاقاليم» دارد.
عصر مقدسى
مقدسى در عصرى (قرن چهارم هجرى) زندگى مىكرد كه فرهنگ عربى اسلامى در علوم مختلف مانند علم جغرافيا بسيار رشد كرده بود. بحثهاى مقدسى از نتايج اين قرن بود كه جلوههاى تمدنى را درباره شهرهاى اسلامى بيان مىكرد. با اين كه قلمرو اسلامى در اين عصر به حكومتهاى متعدد تقسيم شده بود اما روابط تجارى و علمى به سبب علاقههاى اسلامى و راحتى نقل و انتقال به هر منطقه وجود داشت.
كتاب او در مورد شهرهاى اسلامى از اسپانيا تا تركستان و سند اطلاعات جغرافيايى فراوانى دارد همان طور كه روابط تجارى قرن چهارم هجرى را كه جلوهاى از اقتدار اسلام است، در بر دارد.
مقدسى با برخى از دولتهاى اسلامى شرق و غرب هم عصر بود زمانى كه به بغداد رفت دولت آل بويه بر بغداد حاكم بودند و خليفه عباسى سلطهاى جز نفوذ دينى نداشت و زمانى كه به شرق رفت دوره حاكميت سامانيان بود كه قدرت آنها را در كتاب خود ياد كرده است. هم چنين با خلفاى فاطمى در زمان العزيز باللّه كه حكومتش از شمال افريقا تا ساحل شهرهاى شام و حجاز گسترش داشت، هم عصر بود و دولت فاطمى در اين دوره مركز فرهنگ و تمدن اسلامى در مغرب بود.
تلاشهاى مقدسى براى تدوين كتابش از زبان خودش
ذكر اوضاعى كه ديدم. بدان كه گروهى از اهل علم و وزيران در اين باب تأليفات مختلف كردهاند كه بناى همگى بر سماع است، ولى اقليمى نبود كه ما نرفتيم و وضعى نبود كه نديديم، با وجود اين، كنجكاوى و پرسش و مطالعه درباره جاهاى نديده را رها نكرديم. و اين كتاب ما در سه بخش فراهم شد: يكى چيزها كه ديدهايم، دوم آنچه از مؤلّفان شنيدهايم، و سوم آنچه در كتابهاى اين رشته و جز آن ديدهايم. خزانه پادشاهى نبود كه ملازم آن نشدم و تأليفاتى نبود كه مطالعه نكردم و نظر گروهى نبود كه نداستم، زاهدانى نبودند كه با آنها معاشرت نكردم، و مدرّسان شهرى نبودند كه آنها را نديدم؛تا منظورى كه از اين كتاب داشتم صورت گرفت. به سى و شش عنوان خوانده شدم: مقدسى، فلسطينى، مصرى، مغربى، خراسانى، سلمى، قارى، فقيه، صوفى، ولى، عابد، زاهد، سيّاح، ورّاق، صحّاف، تاجر، مدرّس، امام، مؤذّن، خطيب، غريب، عراقى، بغدادى، شامى، حنيفى، ادب آموز، مكارى، متفقّه، متعلم، فرائضى، استاد، دانشمند، شيخ، نشسته، سوار، و فرستاده.
و اين به سبب اختلاف ولايتها بود كه بديدم و جاها كه رفتم. همه چيزها كه بر مسافران رخ مىدهد بر من گذشت مگر گدايى و ارتكاب كبيره، فقيه شدم، اديب شدم، زاهد شدم، عبادت كردم، فقه آموز شدم، بر منبرها خطبه خواندم، بر منارهها اذان گفتم، در مسجدها امامت كردم، در مساجد جامع موعظه كردم، به مدرسهها رفت و آمد كردم، در محفلها دعا كردم، در مجلسها سخن گفتم، با صوفيان هريسه خوردم، با خانقاهيان تريد خوردم، با جاشوان عصيده خوردم، شبها از مسجدها رانده شدم، از بيابانها گذشتم، در صحراها سرگردان شدم، زمانى پرهيزگار صادق بودم، و وقتى آشكارا حرام خوردم، با عابدان جبل لبنان صحبت داشتم، با سلطان آميزش كردم، غلام داشتم، زنبيل به سر بردم، به خطر غرق افتادم، راه كاروانمان را بريدند، خدمت قاضيان و بزرگان كردم، با سلاطين و وزيران سخن گفتم، با رهروان معابر تاريك همگام شدم، در بازارها چيز فروختم، به زندانها افتادم، به تهمت جاسوسى گرفتار شدم، جنگ روميان را در كشتيها ديدم، به شبها ناقوس زدن را ديدم، قرآن به مزدورى جلد كردم، آب گران خريدم، كليسا رفتم، بر اسب نشستم، در برف و باد راه پيمودم، در محضر شاهان با بزرگان نشستم، با جاهلان در محلّه جولايان مقيم شدم، چه بسيار عزّت و رفعت ديدم، بارها نقشه قتل مرا كشيدند، حج كردم، مجاور شدم، غزا كردم، مرابط شدم، در مكّه سويق نوشيدم و نان با ساقه خلر خوردم، از انجير عسقلانى چشيدم، خلعت شاهان به تن كردم، برهنه ماندم، محتاج شدم، بزرگان با من مكاتبه كردند، اشراف توبيخم كردند، به اوقاف حوالهام دادند، اطاعت ناكسان كردم، به بدعت متّهم شدم، به طمع منتسب شدم، امين قاضيان و اميران بودم، وصى شدم، وكيل شدم، با طرّاران دمخور شدم، شاهد وضع عيّاران بودم، اوباش به دنبالم افتادند، دشمنى حسودان ديدم، پيش سلاطين بد گوييم كردند، به حمّامهاى طبريّه و قلعههاى ايران رفتم، روز فوّاره و عيد برباره و چاه بضاعة و قصر و ضياع يعقوب را ديدم. و از اين گونه بسيار است و اين مقدار بگفتم تا هر كه كتاب ما را ببيند بداند كه آن را بيهوده تصنيف نكردهايم و بناحق فراهم نياوردهايم. و آن را از كتابهاى ديگر امتياز نهد كه آن كه اين اوضاع را تحمّل كرده با كسى كه كتاب خويش را در رفاه تأليف كرده و بنياد كار بر سماع نهاده تفاوت بسيار دارد. در اين سفرها بيش از ده هزار درهم خرج كردم، بجز تقصيرها كه در امور شريعت رفت همه رخصتهاى مذهب را به كار بردم، مسح پا كشيدم، نماز با يك آيه خواندم، پيش از زوال از منى رفتم، بر مركوب با لباس ناپاك نماز كردم، در ركوع و سجود تسبيح نكردم، سجده سهو را پيش از تسليم كردم، نمازها را يكجا خواندم، نماز را كوتاه كردم آن هم نه در سفر طاعات. ولى از فتواى فقيهان بيرون نرفتم و نماز را هيچ گاه از وقت عقب نينداختم، هر جا به راهى بودم و با شهر ديگر ده فرسخ و كمتر فاصله بود و از كاروان جدا شدم و به ديدن آن رفتم، و بسا شد كه به كسانى مزد دادم كه همراهم شوند و به شب رفتم تا پيش رفيقان باز توانم گشت با خرج مال و تحمّل محنت.
برگرفته از كتاب «المقدسى البشارى حياته، منهجه» نوشته عدى يوسف مخلص و «تاريخ نوشتههاى جغرافيايى در جهان اسلام» نوشته كراچكوفسكى ترجمه پاينده.





