کتابشناسی کتاب الفتوح
الفتوح
كتاب الفتوح نوشته ابن اعثم كوفى مورخ سده چهارم هجرى، از معتبرترين متون تاريخ اسلام است كه تا دوره اخير از سوى مورخان و شرح حال نويسان مورد غفلت واقع شده و متن عربى آن تنها يكى دو دهه است كه در دسترس قرار گرفته است. اين متن در تمام دنيا يك نسخه بيشتر ندارد و به نظر مىرسد بخش چاپ شده مشتمل بر تمامى متن اصلى نيست چون موردى از كتاب را كه ابن طاووس نقل كرده در متن فعلى وجود ندارد. بخشهايى از متن عربى هم بوسيله متن فارسى تكميل شده است.
ياقوت حموى در معجم الادباء دو كتاب تاريخى مشابه براى ابن اعثم نام مىبرد يكى الفتوح كه از زمان ابو بكر تا هارون را شامل است و ديگر كتاب التاريخ كه مشتمل بر حوادث دوران هارون تا مقتدر است در حالى كه كتاب الفتوح فعلى از خلافت ابو بكر تا خلافت معتصم را در بر دارد. در كشف الظنون هم علاوه بر كتاب الفتوح، كتاب «فتوحات الشام» نيز به نام ابن اعثم آمده است اما مرحوم آغا بزرگ در الذريعه اينها را يك كتاب دانسته است.
گر چه فتوح البلدان بلاذرى جامع ترين شرح پيشرفت سپاه عرب در قلمرو ساسانى است ولى الفتوح تفصيل بيشترى درباره مناطق فتح شده بويژه ارمنستان و خراسان آورده و بر خلاف بلاذرى كه فقط به شرح فتوحات مىپردازد، به حوادث داخلى عراق هم توجه داشته و مؤلف ديد تاريخى فراترى نسبت به بلاذرى دارد چون الفتوح رويدادهاى پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) تا پايان خلافت مستعين را در بر دارد.
منابع كتاب
ابن اعثم در بيشتر موارد مآخذ خود را ياد نكرده اما بسيارى از اخبار آن را در ساير منابع مىتوان يافت. در عين حال در مواردى به نام شعبى، نصر بن مزاحم، واقدى، زهرى و هشام كلبى برمىخوريم. مؤلف پس از ذكر اين اسناد كه همراه تصحيف است مىنويسد: من همه روايات اينها را با وجود اختلاف موجود در آنها جمع آورى كردم و از مجموع آنها يك روايت را با مضمونى واحد ترتيب دادم. بنا بر اين، مؤلف حوادث را به طور يكنواخت نقل كرده است.
بى شك يكى از مآخذ او را آثار ابو مخنف بايد دانست كه گاه به سند كلبى و گاه مستقلا از وى نقل مىكند. در ميان اسناد وى به نام جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام عن ابيه عن آبائه عليهم السلام هم برخورد مىكنيم. ابن اعثم در بخش خراسان از كتاب مدائنى بهره برده و درباره فتح ارمينيه و آذربايجان از كتابهاى ابو عبيده معمر بن مثنى استفاده كرده است.
به طور كلى در بيشتر موارد نقلها با كلمه «قال» كه گفته خود ابن اعثم يا راوى اوست آغاز مىشود و گزيدهاى از روايات مربوط به وقايع را در بر مىگيرد. بدون شك الفتوح از روى منابع دست اول نوشته شده و مطالب منحصر به فرد فراوان دارد.
محتوا
كتاب الفتوح تا صفحه 244 جلد هشتم تمام شده و داستان شافعى با هارون الرشيد را آورده است پس از آن هم در باره شافعى مطالبى دارد و آنگاه به روال طبيعى كتاب بازگشته است. يا بايد تعبير «تم كتاب الفتوح» غلط باشد يا آنكه مؤلف بعد از تأليف كتاب، بخش پايانى را بر كتابش افزوده است.
درباره خلفاى نخست مطالب مثبت زيادى آورده ولى واقعياتى را كه به كار شيعيان مىآيد نيز در جاى خود نقل كرده است كه اين مسئله به تشيع عراقى او بازمىگردد. نگاهى به مسائل تولد امام حسين عليه السّلام و چگونگى اين نقلها نشان مىدهد كه وى از مآخذ شيعى استفاده كرده است. الفتوح منبعى درباره آگاهى رسول خدا و امام حسين عليه السلام از شهادت آن حضرت در كربلاست.
مطالبى كه در اين كتاب درباره جنگهاى ارتداد آمده به طور منحصر حاوى اخبارى است كه نشان مىدهد برخى از متهمان به ارتداد، كسانى بودهاند كه به دفاع از امام على عليه السّلام و اهل بيت حاضر به پرداخت زكات به حكومت ابو بكر نشدهاند.
آنچه در كتاب الفتوح درباره حوادث عراق آمده افزون بر اخبار ساير شهرهاست. يك جلد از چاپ هشت جلدى درباره كربلا بوده و مجلد مزبور از مآخذ دست اول حماسه كربلا محسوب مىشود كه متن آن با اندكى تغيير در مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى آمده است.
ترجمه فارسى الفتوح
درباره اينكه الفتوح به دست يك نفر ترجمه شده يا دو نفر آن را به فارسى برگرداندهاند ابهام و ترديد وجود دارد. متن موجود كه ترجمهاى آزاد است و تنها تا وقايع امام حسين عليه السّلام را در بر دارد و با مقابله هشت نسخه خطى معتبر همراه نسخه چاپ سنگى سال 1305 چاپ شده توسط محمد بن احمد مستوفى هروى در سال 596 در تايباد خراسان به فارسى برگردانده شده است.
مصحح ترجمه فارسى پس از توضيحات طولانى درباره يك يا دو نفر بودن مترجم كتاب مىگويد هنوز جاى تحقيق بسيار درباره اين كتاب وجود دارد.
ترجمه الفتوح همچون ديگر نثرهاى اواخر سده ششم از صنعت سجع برخوردار است مثلا نوشته است: به جمع غنايم و اغنام مشغول شد، نه زن گذاشت نه فرزند، نه خويش و نه پيوند، نه مال و متاع نه ملك و نه ضياع. » يا «فوجى از حىّ طىّ كه از نشر و طىّ امور با خبر بودند... »
با مطالعه گذرا در ترجمه به اين نتيجه مىرسيم كه ترجمه الفتوح به دليل ايجاز در بيان-كه از صفات مميزه آن است-از آثار مهم منثور زبان فارسى است و نظاير آن در ميان كتب تاريخى صدر اسلام انگشت شمار است. اين كتاب كه از لحاظ ادبى از اهميت بالايى برخوردار است يادگار دورانى است كه هنوز زبان فارسى بر اثر حمله مغول به ضعف و تنزّل نگراييده بود. بنياد آن بر سلاست و روانى استوار است و تلاش مترجم بر آن بوده كه متن را به دور از لغات و تركيبات پيچيده و كشدار در دسترس خواننده قرار دهد.
نسخهها و چاپها
از فهارس داخل و خارج كشور برمىآيد كه متن عربى الفتوح تنها يك نسخه منحصر به فرد دارد. جلد اول آن در كتابخانه گوته آلمان و جلد دوم و سوم در كتابخانه توپقايى. اما از ترجمه فارسى دست كم 55 نسخه خطى در نواحى مختلف دنيا وجود دارد.
چاپ نخست كتاب در هند به انجام رسيده و سپس در بيروت افست شده است. چاپ ديگر متن عربى با تحقيق على شيرى توسط دار الفنون بيروت با يك جلد فهرست چاپ شده است. ترجمه فارسى گويا براى اولين بار در سال 1300 در ايران چاپ شده و اكنون چاپ تهران 1372 با تصحيح غلامرضا مجد طباطبايى در دسترس است.
ابن اعثم كوفى
ابو محمّد احمد بن على اعثم كوفى الكندى(متوفى 314 ه.ق./926 م.)محدّث،شاعر، و مورّخ شيعى بزرگ قرن سوم و چهارم هجرى است.عدم اطّلاع دقيق از زادگاه و تاريخ تولّد و زندگانى وى به حدّى است كه حتّى در نام و نسب وى اختلاف كرده برخى نامش را احمد و برخى نيز محمّد آوردهاند.همچنين لفظ«اعثم»را كه لقب پدر او بوده است گاهى درباره خود«ابن اعثم»به كار بردهاند.از ميان منابع قديمى تنها«معجم الادبا»ياقوت حموى(2/231)است كه اشارهاى مختصر به شرح حال وى كرده و بعد از او ابن حجر عسقلانى در«لسان الميزان»(1/138)گفتههاى ياقوت را نقل كرده است.
متأسفانه در منابع متأخر نيز مطلب مفيدى كه اطّلاع تازهاى در اختيار محققان قرار دهد به چشم نمىخورد.حتّى بيشتر اين منابع-از جمله لغتنامه دهخدا (جلد آ-ابو سعيد،ص 291 ذيل«ابن اعثم»)،دايرة المعارف فارسى مصاحب(1/15)، دانشنامه ايران و اسلام(3/424)،دايرة المعارف شيعه(1/303)-در ارائه تاريخ فوت «ابن اعثم»دچار اشتباه فاحش مىشوند و،به جاى سال 314 ه.ق.،تاريخ مرگ وى را سال 214 ه.ق.قيد مىكنند.تاريخ فوت مندرج در منابع مزبور،با نظر ياقوت حموى كه مىگويد ابن اعثم غير از«كتاب الفتوح»كتاب ديگرى به نام«كتاب التاريخ»ابن اعثم علاوه بر دو كتاب ياد شده،كتابى به نام«كتاب المألوف»نيز داشته كه امروز اثرى از آن در دست نيست(معجم الادبا،2/231).در شرح وقايع تاريخى از زمان مأمون(218 ه.ق.)تا المقتدر باللّه(مقتول در 320 ه.ق.)به رشته تحرير در آورده،و خود ياقوت اين كتاب اخير را همراه«كتاب الفتوح»ديده است،مغايرت دارداز منابع متأخر فقط ريحانة الادب(7/386)و دايرة المعارف بزرگ اسلامى(3/26)تاريخ فوت ابن اعثم را 314 ه.ق.قيد كردهاند..
به هر حال،نام مؤلّف به صورتهاى گوناگون در منابع تاريخى و فهارس نسخ خطّى داخلى و خارجى آمده است؛از جمله:ابو محمّد احمد بن اعثم كوفى،احمد بن على اعثم كوفى،محمّد بن على اعثم كوفى،احمد بن اعثم كوفى،احمد بن علىّ بن اعثم كوفى،ابن اعثم،احمد بن اعثم،و اعثم كوفى.
به طورى كه گفته شد،در بين محققان،ياقوت حموى اوّلين شخصى است كه در خصوص شخصيّت ابن اعثم مطلبى ارائه داده است.بعد از او،حاجى خليفه در كشف الظنون(2/1239)،شيخ آغابزرگ تهرانى در الذريعه(3/220)،ميرزا محمّد على مدرّس در ريحانة الادب(7/368)،فؤاد افرام بستانى در دانشنامه بستانى(2/339)، علاّمه دهخدا در لغتنامه،و ديگران،مطالبى-با استفاده از معجم الادبا همراه با استنباط شخصى خود-آوردهاند.غير از محققان ياد شده هستند ديگر كسانى كه در خصوص ابن اعثم و«كتاب الفتوح»وى تحقيقاتى انجام دادهاند.در بين آنها،نظريات دو نفر غربى به نامهاى كارل برو كلمان و ام.آ.شابان،استاد دانشگاه اكستر ((ر فطفطقخ ر))،در خور توجه و تعمّق است.مطالب مربوط به تحقيقات اين دو از قول محمّد حسين روحانى(راهنماى كتاب،سال 19،ص 450) نقل مىشود.
الف)كارل بروكلمان در تاريخ ادبيات خود درباره ابن اعثم چنين مىآورد: محمّد بن على(و گفته شده است ابو محمّد على)بن اعثم كوفى در گذشته در حدود سال 314 هجرى كه برابر است با سال 926 ميلادى.
نگاه كنيد به:16. P.seuqihparyoilbibnoitacidnI.nharF
541 rebierhcsthcihcseoT.V.Z
وستنفيلد تاريخ در گذشت او را زمانى بس ديرتر از 314 آورده است.نيز نگاه كنيد به:مجله مجمع علمى عربى 6:142-143.
او راست:«كتاب الفتوح»كه تاريخى است قصّه گونه درباره فتوحات و شرح زندگى نخستين خلفا تا زمان يزيد بن معاويه بر اساس نظر شيعيانظاهرا تاريخ نويسان عرب به اين اثر اشاره نمىكنند.امكان دارد كه نويسندگان اهل سنّت،به دليل تمايل او به تشيع،نسبت به او بىاعتنا بودهاند(ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى،2،881).همين منبع اشاره مىكند كه شايد ابن اعثم در كار خود از متن كامل«روايت موسوم به باهلى»در فتح آسياى ميانه بهره برده باشد؛چه،به گفته آ.ن.كرات،كتاب بلعمى در بيشتر موارد با ابن اعثم تطابق دارد نه با طبرى.و اين نشان مىدهد كه،بلا واسطه يا از طريق اقتباس،از مأخذ واحدى بهرهمند شدهاند.:توپقايى سراى 2956.
نگاه كنيد به: 47. III.hcnAdnozCicoroK.nagoT.V.Z
احمد كوفى داستان گشودن شوش و گريختن يزد گرد و كشته شدن او را از اين كتاب به فارسى ترجمه كرده و اين همان داستانى است كه جرانز snarreGدر منبع زير آن را به انگليسى در آورده است:
fOredruMdnathgilFehTdnasooZfOtseuqnoCehTfOyrotsiHehT
nisnarreG.BybafuCfOmesA.B.AfOsrePehTmorF.lsnarT,drehjedseY
.163.63. I.lloc.royelesuO
-متن فارسى در منبع ذيل منتشر شده است:
.161-152 eihtamotserhC.snekliW
-و در منبع زير به آلمانى برگردانده شده:
.161. IImuesuM.sA
-بخش مربوط به گشودن نوبه در منبع زير آمده استتاريخ الادب العربى،كارل بروكلمان،ترجمه عربى دكتر عبد الحليم نجار،چاپ 1969،دار المعارف مصر،ج 3،ص 55-56.:
.333. I.llocro.yelesuO.WybaibuNfOnoisavnIehT
ب)ام.آ.شابان،استاد دانشگاه اكستر،در چاپ اخير دانشنامه اسلامى درباره ابن اعثم مىگويد:ابو محمّد احمد بن الاعثم الكوفى الكندى،مورّخ عرب در قرن دوم-سوم هجرى برابر با قرن هشتم-نهم ميلادى و نويسنده كتاب الفتوح كه در سال 204 ه(819 ميلادى)نوشته شده است.نگاه كنيد به:1260.2/ i,yerotS
تنها نسخه خطّى كتاب در دو جلد در كتابخانه استانبول ذيل احمد 3 به شماره 2956 نگهدارى مىشود.ياقوت حموى در كتاب ارشاد[معجم الادبا](1/379)دو كتاب ديگر نيز به ابن اعثم نسبت مىدهد كه هر دو از بين رفتهاند.گر چه درباره نويسنده چندان اطّلاعى در دست نيست،كتاب الفتوح او يكى از منابع مهم تاريخ اوليه عرب[آغاز اسلام]است.اين كتاب از خلافت عثمان آغاز مىكند و تا زمان خلافت هارون(193 ه.ق.)ادامه مىيابد.
كتاب الفتوح ابن اعثم مخصوصا از نظر شرح دادن حوادث عراق،فتح خراسان و ارمنستان و آذربايجان،جنگهاى اعراب و خزرها،و روابط بيزانس و اعراب داراى اهميت و اعتبار است.
مقايسه تاريخ ابن اعثم با احاديث مداينى،بدان سان كه به طبرى منسوب
شده،نشان مىدهد كه ابن اعثم نه تنها دقّت و نظارتى سودمند نسبت به احاديث ياد شده در«اخبار الرسل و الملوك»داشته،بلكه جزئيات مهمّى را نيز يادداشت كرده كه تنها در«كتاب الفتوح»وى مىتوان يافت.
به طورى كه در معرفى ابعاد شخصيت ابن اعثم يادآور شديم،وى علاوه بر اينكه مورّخ بوده،شاعر و محدّث نيز بوده است.به همين جهت،به دنبال معرفى ابن اعثم مورّخ،چند كلمهاى در خصوص ويژگيهاى ديگر وى يعنى حديث و شعر تقديم مىشود.
ابن اعثم محدّث
ياقوت حموى در«ارشاد الاريب الى معرفة الاديب»(1/379)مىنويسد كه ابن اعثم «مورخ است و شيعى مذهب نور اللّه شوشترى(مجالس المؤمنين،1/278)ابن اعثم را شافعى مىداند.بوده و نزد اهل حديث ضعيف شمرده مىشود.»اينك بايد ديد چرا ياقوت حموى وى را نزد اهل حديث به ضعف نسبت مىدهد.آيا در جمله«كان شيعيا و هو عند اهل الحديث ضعيف»رابطهاى ميان اجزاى جمله هست؟نويسندهاى چنين دقيق و باريك بين و محقّق،همان به گناه شيعه بودن،بايد ضعيف شمرده شود؟ اينكه تعصبات مذهبى همواره-حتّى در ميان محقّقان و نويسندگان-مايه تهمت زنى بوده قابل انكار نيست.آيا آنچه مرحوم محمّد پروين گنابادى در شرح حال ياقوت حموى مىآورد،نمىتواند يكى از انگيزههاى قضاوت منفى حموى درباره ابن اعثم انگاشته شود؟
«وى در ضمن اين سفرها با دانشمندان و محدّثان و قاريان و ديگر عالمان ديدارها كرده و از محضر آنان سودها برگرفته و گاه نيز به مناظره و بحث مىپرداخته است.صاحب معجم المطبوعاتمعجم المطبوعات العربية و المعربة،يوسف اليان سركيس،1928 مصر،ج 2،ص 1941.مىنويسد:وى به علّت مطالعه برخى از كتابهاى خوارج تعصّب شديدى بر ضد على عليه السّلام داشت؛چه،معتقدات خوارج سخت در ذهن وى ريشه دوانيده بود.از اين رو هنگامى كه در سال 613 در دمشق بود با يكى از علويان كه به مهر على تعصّب داشت،مناظره مىكرد و ميان آن دو سخنانى رد و بدل شد كه نسبت دادن آنها به على(ع)ناروا بود. بدين سبب مردم آن شهر به مخالفت شديد با وى برخاستند و نزديك بود به كشتن وى دست يازند،امّا ياقوت از بيم جان از آنجا گريخت و در حال بيم و هراس سخت به حلب رفت و از آنجا هم شهر به شهر مىگشت تا به خراسان رسيد.»برگزيده مشترك ياقوت حموى،ترجمه محمّد پروين گنابادى،ص 9،به نقل راهنماى كتاب(سال 19،ش 4-6،ص 457)،مقاله محمّد حسين روحانى.
ابن اعثم شاعر
به طورى كه از متن كتاب حاضر و ديگر منابع تاريخى و ادبى بر مىآيد،ابن اعثم،شاعر نيز بوده و اشعارى چند از او به يادگار مانده است.وى در بعضى از مطالب كتاب،بنا به موقعيت قضايا و حوادث تاريخى،ابياتى چند با عنوان«لمؤلفه»به متن افزوده است كه حكايت از تبحرّ و دقّت نظر وى دارد.علاوه بر اينها،ياقوت دو بيت شعر زير را كه ابن اعثم براى ابو الحسن بن سلاّمى بيهقى انشاء كرده،آورده است:
(سإذا اعتذر الصّديق إليك يوماجمن التقصير عذر أخ مقرّج فصنه عن جفائك و ارض عنهجفانّ الصّفح شيمة كلّ حرّس)
درباره مترجم :
حمدالله، یا حمد بن تاجالدین ابیبکر بن حمد بن نصر مستوفی قزوینی، نام کامل مورخ، شاعر و نویسنده قرن هشتم است.
وی از خاندان مستوفیان قزوین است که مدتها متصدی حکومت آن شهر بودند. پدر حمدالله و نیز خود او با عنوان «مستوفی» در دستگاه ایلخانان خدمت میکردند و حمدالله خود از نزدیکان خواجه رشید الدین فضل الله بود و پس از او نیز همچنان سمت خود را در کارهای دیوانی حفظ نمود.
حمدالله مستوفی متولد به سال ۶۸۰است و وفات او در سال ۷۵۰ه.ق اتفاق افتاده است و مزارش در محل ملک قزوین باقی است.
آثار:
از حمدالله مستوفی، سه اثر باقیست:
1.تاریخ گزیده: این کتاب در خلاصه تاریخ عالم -تاریخ عمومی، تاریخ اسلام و تاریخ ایران تا زمان نویسنده- به نام «غیاث الدین محمد» نگاشته شدهاست. در پایان کتاب دو فصل دیگر نیز، یکی در تاریخ علما و شعرای عرب و عجم و دیگری در تاریخ قزوین و بیان احوال اهل علم و ادب آن شهر وجود دارد. این کتاب در یک مقدمه و ۶باب در سال ۷۳۰ه.ق به پایان رسیدهاست.
2.نزهت القلوب: این کتاب در جغرافیا است و در سال ۷۴۰ه.ق نگارش آن به پایان رسیدهاست. این کتاب را از اولین دائره المعارفهای فارسی به حساب اورده اند.
3.ظفرنامه: منظومه ظفرنامه در هفتاد و پنج هزار بیت به وزن شاهنامه در سال ۷۳۵ه.ق به پایان رسید. ظفرنامه به سه کتاب یا سه قسم تقسیم میشود، کتاب نخست در تاریخ عرب (قسم اسلامی)، کتاب دوم در تاریخ عجم (قسم احکام) و کتاب سوم در تاریخ مغول (قسم سلطانی).
فهرست مطالب :
بخش اول
فصل اول : دوران خلافت ابوبک ر بن ابی قحانه
فصل دوم : دوران خلافت عمر بن خطاب
فصل سوم : دوران خلافت عثمان بن عفان
بخش دوم
فصل چهارم : دوران خلافت علی بن ابی طالب
فصل پنجم : امام حسن (ع) ، معاویه ، صلح
فصل ششم : امام حسین (ع) یزید ، قیام





