کتابشناسی کتاب تاریخ طبری-تاریخ الامم و الملوک-
تاريخ الامم و الملوك مشهور به تاريخ طبرى، مهمترين تاريخنامه روايى و سالشمار اسلامى است.
كتاب تاريخ طبري، شرح زندگي بشر از خلقت آدم تا زمان نگارندهي آن اوست. هدف طبري از نگارش تاريخ ، عرضهي تاريخ جهان از آغاز آفرينش تا زمان خود او بوده است. از ديدگاه او ، سير رويداهاي تاريخ جهان از زمان معيني آغاز شده و به رويدادهاي زمان زندگي نويسنده انجاميده است. از نظر طبري تاريخ در حكم جريان واحدي است كه در آن هر يك از قومها ، نقش ويژهي خود را بازي كرده اند و عنايت الهي با فرستادن پيامبران و فرستادن كتابهاي آسماني با مردم همراه بوده و همهي مردم را در رودخانهاي كه نامش تاريخ است به سوي مقصدي معلوم كه روز رستاخيز است رهنمون ميشود.
طبري تاريخ اسلام را از آن جهت مينويسد كه اين دين بزرگ سراسر دنياي متمدن آن زمان را فرا گرفته و فرهنگهاي ايران و روم و پيروان دينهاي گوناگون از مسيحي، بودايي، زرتشتي در برابر آن زانو زدهاند و پديدهاي كه نتيجهي آميزش فرهنگ و تمدنهاي قديم با مباني فرهنگ اسلامي است به وجود آمده است.
طبري تاريخ را درس عبرت در دبستان معرفت ميداند. براي نمونه، هنگامي كه سرگذشت خسروپرويز را ميگويد، به كارها و رفتارهاي او ميپردازد و اين كه از گذشتگان خود عبرت نگرفته و به چه سرنوشتي دچار شده است. شيوهي او در نگارش تاريخ ، شيوهي محدثان است، يعني هرگاه مطلبي را از كتابي برداشت كرده است، نام كتاب را به روشني ميآورد و سند خودرا نام ميبرد.
تاريخ طبري گنجينهاي سرشار از آداب و رسوم قومها و ملتها نيز هست و از لحلظ بررسي وضعيت اجتماعي، سياسي و اقتصادي در دوران اسلامي از منبعهاي مهم براي اهل پژوهش و مطالعه است. با اين حال بايد گفت جنبههاي اعتقادي، انگيزهي اصلي طبري در تدوين تاريخ عمومي او بوده است. از ان رو، تاريخ طبري سرشار از ملاحظههاي فقيهانه است و پيوسته بر سر آن است كه از شرع دفاع كند و با گمراهي به نبرد بپردازد.
طبري نخستين كسي است كه تاريخ را از سيره نويسي به تاريخ عمومي كشاند. او وقتي تاريخ الرسل و الملوك را مينويسد به طور كامل از اسطورههاي دوره باستان ايران آغاز مي كند، هم چنان كه هرودوت دريونان از ميتولوژي(اسطورهشناسي) آغاز كرد. او تاريخ پيش از اسلام را با اطلاعات سودمندي كه از خداينامه و ترجمهي عربي آن، يعني سيرالملوك الفرس، به دست آورده و به نگارش در آورده است.(خداينامه مجموعهاي از گزارشهاي اسطورهاي و تاريخي دربارهي سرزمين و مردم ايران و پادشاهان فارس تا پايان دورهي ساساني بوده است).
طبري اسطورههاي ايران را از كيومرث، كه در اوستا از او ياد شده است، آغاز ميكند و از او به عنوان نخستين آدم در تاريخ ايران باستان ياد ميكند. هوشنگ، پهلوان افسانهاي را از نخستين پادشاه هفت اقليم معرفي كرده كه به ساختن پرستشگاه براي خداپرستان پرداخته است. از طهمورث ديوبند به عنوان كسي ياد ميكند كه به پرستش خداوند يكتا ميپرداخته و پيرو دين حضرت ادريس (ع) بوده است. سپس به تاريخ روم ، قوم يهود ، عربهاي پيش از اسلام و سيرهي نبوي پرداخته است.
طبري چون به تاريخ هجرت پيامبر اكرم (ص) مي رسد، شيوهي تاريخ نويسي را به سالنگاري(كرونولوژي) تغيير ميدهد و رويدادهاي هر سال را از سالهاي ديگر جداگانه نوشته شدهاند و چون رخدادهاي سالي به پايان رسيد به پيش آمدهاي سال پس از آن ميپردازد. به همين ترتيب پيش مي رود تا به سال 302 قمري ميرسد. در فاصلهي بين بيان سيرهي نبوي تا سال 302 قمري از غزوههاي پيامبر، رويدادهاي پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، جنگهاي جمل و صفين، تاريخ امويان و سرانجام عباسيان را تا زماني كه دران بوده است، مينگارد.
تاريخ طبرى دو بخش عمده دارد: بخش پيش از اسلام و بخش پس از اسلام.
طبرى در بخش اول به مباحث خلقت، پيامبران، امتهاى پيشين، تاريخ و پادشاهان ايران و روم پرداخته است، ترتيب ذكر حوادث در اين بخش بر حسب ترتيب انبياء و جايگاه تاريخى حوادث است. طبرى در اين قسمت درباره تاريخ ايران اخبارى آورده است كه در هيچ متن معتبر عربى ديگر ديده نمى شود.
بخش دوم تاريخ طبرى كه حوادث دوره اسلامى است، از سال اول هجرت به شيوه سالشمارانه آغاز و به وقايع سال 302 ختم شده است.
روشى كه طبرى در تدوين تاريخ بر مىگزيند، روش محدثين است؛ بدين صورت كه با ذكر سلسله سند به ذكر اخبار مىپردازد. طبرى همانگونه كه در مقدمه تاريخ خود ذكر مىكند، تاريخ را جزو علوم نقلى مىداند نه عقلى؛ زيرا به عقيده او راه علم بر اخبار گذشته فقط خبر خبرگزاران و نقل ناقلان است و تاريخ با عقول و افكار محققان استنباط و استخراج نمى شود. طبرى در اين روش، با انبوهى از روايات كه گاه با يكديگر هم سازگار نيست مواجه مىشود ولى هيچگاه دست به نقد پارهاى از مضامين آنها نمى زند؛ زيرا براى او صرف صحيح بودن سند كفايت مىكند. طبرى با نقل روايات راويان و حتى اختلافات جزئى آنان در يك حادثه خدمت بسيار مهمى به تاريخ اسلام كرده است. اگر او همه اين روايات را در اين مجلدات جمع نمى كرد، بسيارى از اخبار گذشتگان به ما نمى رسيد.
توجه عمده طبرى در تاريخ، ذكر امور و شئون سياسى است نه فرهنگ و تمدن، او عنايتى به فتوح و ارتباط با دولتها و سرزمينهايى همانند اندلس، بيزانس و حالات داخلى آنها ندارد.
طبرى براى تدوين كتاب خود از عمده منابع موجود در عصر خود بهره برده است ،برخى از منابع طبرى بر حسب موضوعات به شرح زير است:
1- در تاريخ پيامبران، كتب تفسير و سيره ابن اسحاق و كتابهاى «وهب بن منبه».
2- در تاريخ ايران، ترجمه كتب ايرانى به عربى بويژه كتابهاى «ابن مقفع» و «هشام كلبى» و آنچه از معلومات و اطلاعات تدوين شده و اسناد حيره كه به دست او رسيده است.
3- در سيره نبوى به تأليفات ابان بن عثمان و عروة بن زبير و شرحبيل بن سعد و موسى بن عقبه و عاصم بن عمر و ابن شهاب زهرى و ابن اسحاق تكيه داشته است.
4- اخبار رده و فتوح را از سيف بن عمر نقل كرده است.
5- در جنگهاى جمل و صفين به نوشتههاى ابو مخنف و مدائنى و سيف بن عمر اعتماد كرده است.
6- تاريخ امويان را از عوانة بن حكم ، ابو مخنف ، مدائنى ،واقدى ، عمر بن شبه و هشام كلبى گرفته است.
7- تاريخ عباسيان را از كتب احمد بن ابي خيثمه گرفته است.
منابع طبرى بيشتر از عراق است، زيرا او در بغداد زيسته است.
طبرى تأليف تاريخش را بعد از تفسير شروع كرده است، به دليل اينكه نام كاملى از تفسيرش «جامع البيان عن تاويل آي القرآن» را در كتاب تاريخ آورده است، همچنين طبرى بسط مقال را در تاريخ خود به تفسيرش ارجاع مىدهد.
تاريخ طبرى دوره نوينى را در تاريخ نگارى اسلامى آغاز كرد و اثر فراوانى بر مورخان پس از خود گذاشت بگونهاى كه ابن اثير و ابن كثير و ابن خلدون در تاريخشان از تاريخ طبرى بهره بسيار بردهاند.
چاپها و تكملههاى تاريخ طبرى
مورخان متعددى بر تاريخ طبرى تكمله نوشتهاند، اولين تكمله را خود طبرى با عنوان «ذيل المذيل» نوشت. تكلمه ديگر را عريب بن سعد نوشت كه حوادث را تا سال 320 آورده است. يكى ديگر از تكمله هاى تاريخ طبرى، تكمله محمد بن عبدالملك همدانى (متوفاى 521) است كه به ذكر حوادث تا سال 487 ه . پرداخته است. (هر سه تكمله طبرى بهمراه تاريخ طبرى چاپ شده است.)
تاريخ طبرى در عصر سامانيان به دستور منصور بن نوح سامانى (متوفاى 382) توسط و يا زير نظر ابو على بلعمى با حذف روايتهاى مكرر و حذف سلسله اسناد و بعضى تصرفات به فارسى ترجمه شد همين ترجمه فارسى به زبان تركى ترجمه و چاپ شده است، همچنين ترجمه فارسى به فرانسه برگردانده ودر پاريس چاپ شده است.
بخش قبل از اسلام «ترجمه تاريخ طبرى» با تصحيح ملك الشعراى بهار و تصحيح محمد پروين گنابادى در سال 1341 ش چاپ شده است.
قسمت مربوط به ايران «ترجمه تاريخ طبرى» نيز با مقدمه و حواشى محمد جواد مشكور به سال 1337 ش منتشر گرديده.
دوره اسلامى «ترجمه تاريخ طبرى» در 3 جلد (جلد سوم آن فهارس است) با عنوان تاريخنامه طبرى با تصحيح و تحشيه محمد روشن در سال 1366 ش چاپ شده است.
آخرين چاپ تحقيقى متن عربى طبرى توسط محمد ابوالفضل ابراهيم همراه با تكمله عريب بن سعد و عبد الملك همدانى و ذيل المذيل منتشر شده است. (اين چاپ از طبرى در تهيه نرمافزار نور السيره 2 مورد استفاده بوده است.)
متن كامل تاريخ طبرى توسط ابوالقاسم پاينده به فارسى ترجمه و در سال 1352 ش در تهران منتشر شده است.
ترجمهي تاريخ طبري
هنوز پنجاه سال از درگذشت نگذشته بود كه تاريخ الرسل و الملوك او را ابوعلي محمد بن محمد بلعمي، وزير دانشمند منصور بن نوح ساماني به سال 352 قمري با تغييرهايي، از جمله حذف نام راويان و گاه روايتهاي گوناگون، به فارسي درآمد. بلعمى به اندازهاي در تاريخ طبرى دخل و تصرف كرده كه نخستين ترجمهي تاريخ طبري را از عربي به فارسي، به نام تاريخ بلعمي ياد كردهاند. بعدها تاريخ بلعمي به تركي نيز ترجمه شد.
نخستين اروپايي كه با طبري آشنا شد، توماس ارپينيوس(Thomas Erpenius)، خاورشناس هلندي، بود كه خلاصهي تاريخ طبري را به زبان لاتين ترجمه و اروپاييان را با "هرودوت عالم اسلام" آشنا كرد. سپس، در سدهي نوزدهم ميلادي زوتنبرگ(Zotenberg) تاريخ طبري را به زبان فرانسه در چهار جلد در پاريس به چاپ رساند. نولدكه(Noeldeke) خاورشناس آلماني نيز بخش ساسانيان تاريخ طبري را به آلماني ترجمه كرده است.
تفسير طبري
به گفتهي بساري از پژوهشگران علوم ديني، بهترين كتابهايي كه در علوم قرآني، بهويژه تفسير، نوشته شده است دستاورد كوششهاي دانشمندان و پژوهشگران ايراني يا كساني است كه به شيوهاي با مردمان ايران پيوند داشته و از دانش آنان بهره گرفتهاند. در اين ميان، طبري را ميتوان از پيشگامان تفسير قرآن(و به بيان برخي، پدر تفسير قرآن) دانست هر چند كه خود او كتابش را تفسير قرآن نام گذاري نكرده و در كتاب تاريخ خود از آن با عنوان جامع البيان عن تاويل القرآن ياد كرده است. با اين همه، كتاب او چه در ميان نويسندگان پيشين و چه نويسندگان و پژوهشگران كنوني به نام تفسير طبري شناخته ميشود.
روش طبري در تفسير قرآن عبارت است از: بيان نظر علمان پيش از خود، بيان دليل هر كدام از آنها و گزينش يكي از آن نظرها يا پيشنهاد نظري جديد و دليل آوردن براي آن. از آنجا كه او دانشمندي سخت كوش بوده و براي گردآوري حديث و بهرهگيري از دانش علماي زمان خود به سرزمينهاي گوناگوني سفر كرده است، از نظر گردآوري نظر عالمان پيش از خود بسيار كامياب بوده و كار بزرگي انجام داده است. اما به نظر ميرسد در گزينش نظر درستتر چندان درست گام برنداشته است.
آيتالله جوادي آملي، كه خود از تفسير كندگان شناخته شدهي قرآن است، پيرامون شيوهي تفسير طبري ميگويد:"طبري در ترجيح برخي از نظرها يا در ابداع نظري جديد از متن آيههاي قرآن بهره گرفته است و خود در اين باره ميگويد كه كتاب الله يصدق بعضه بعضا، اما در شناخت آيات محكم از متشابه و ارجاع متشابه به محكم و حل اعضال و اشكال آن در پرتو محكم، راه صواب را طي نكرده است، به طوري كه گاهي محكم را به متشابه ارجاع داده و در اين اصل و فرع شناسي، زمام كار را به حديث سپرده است، در حالي كه اعتبار حديث خواه داراي معارض باشد و خواه نباشد پس از عرضه بر قرآن كريم بوده و حجيت آن پس از احراز عدم تباين و مخالفت با قرآن خواهد بود. بنابراين، تفسير طبري همانا تفسير بماثور و اجتهاد در محور نقل و اعتماد وافر بر حديث است، گرچه منشاء آن يك صحابي باشد نه معصوم."
با اين همه، تفسير طبري ويژگيهاي دارد كه آن را بر تفسيرهاي هم دوران خود و بسياري از تفسيرهايي كه پس از آن نوشته شد، برتري ميبخشد. تفسير طبري از جامعيت علمي بالايي برخوردار است، چرا كه طبري در كنار گردآوردن روايتهاي مرتبط با آيههاي قرآن، به جنبههاي لغوي، نحوي، تاريخي و فقهي آنها نيز پرداخته است. اين كتاب كهنترين تفسير جامعي است كه بسياري از روايتهاي تفسيري پيشين را در خود دارد. طبري روايتهاي مربوط به هر آيه را با نظمي ويژه دستهبندي كرده است و نظر درستتر را به دليل آوردن از ميان آنها بر گزيده است. اين تفسير نخستين تفسير قرآن است كه به همهي آيهها پرداخته و از اين رو برخي از آن با نام تفسير كبير طبري ياد ميكنند.
طبري در نگاه انديشمندان
مسعودي دركتاب مروج الذهب درباره طبري مينويسد: "اما تاريخ ابوجعفر محمد بن جرير از همه تاريخها برتر و بر همه كتابهاي نوشته شده در تاريخ فزوني دارد، طبري در اين تاريخ انواع اخبار را گردآورده و دربردارنده فنون و آثار او مشتمل بر اصناف علوم است. تاريخ طبري كتابي است كه فوايد آن بسيار است و چرا چنين نباشد، حال آن كه مؤلف آن فقيه عصر و عابد زمان خود بوده است." خطيب بغدادي نيز او را ميستايد و در تاريخ بغداد ميگويد: "طبري در شناخت تاريخ گذشتگان و ايام و اخبار آنها استاد بوده است، مانند كتاب الرسل و الملوك را هيچ كس ننوشته است."
ملك الشعراي بهار ميگويد:"اگرچه مورخهايي مانند مسعودي، ابوريحان بيروني، يعقوبي و ابنمسكويه در زمينه تاريخ زحماتي كشيدهاند، ليكن هيچ يك به قدر محمد بن جرير طبري رنج نبرده و به قدر او اطلاع وافر درباره ساسانيان نداشته است." اين سخن بهار را از آن جا درست ميدانيم كه بيشتر علماي تاريخ اسلام، از طبري به عنوان امام المورخين و شيخ المورخين ياد كردهاند. اهميت طبري در سرزمينهاي اسلامي آن اندازه است كه از ميان دو ميليون كتاب موجود در كتابخانهي فاطميون در مصر ، 1220 نسخهي خطي از تاريخ طبري وجود دارد.
با اين همه، ابنخلدون كه تاريخ را به عنوان يك علم به جهانيان معرفي كرد، بر طبري ايرادي اساسي ميگيرد. او ميگويد كه بيشتر تاريخنگاران حتي در جاهايي كه با اندكي فكر كردن ميتوان درست را از نادرست بازشناخت، كوتاهي كردهاند و تنها به بيان سادهي روايت پرداختهاند، هر چند كه اطلاعات آن روايت با بزرگنمايي همراه باشد و چندان با عقل سازگار نباشد. براي نمونه، به داستان موسي در تاريخ طبري ميپردازد كه شمار سپاهيان موسي را پيش از وارد شدن به سرزمين مقدس، 600 هزار نفر نوشته است. حال آن كه بنياسرائيل در اوج نيرومندي اشان در دوران فرمانورايي سليمان(ع) نميتوانستند چنين سپاهي فراهم كنند.
كتاب تفسير طبري نيز مورد توجه انديشمندان پيشين و معاصر بوده است. ابن نديم آن را كتابي معرفي ميكند در تفسير كه بهتر از آن تا زمان او شناخته نشده است. ابوحامد اسفرايني در عبارتي تمثيلي، سختي سفر كردن به چين را براي يافتن كتاب طبري، ناچيز ميشمارد. خطيب بغدادي از آن به عنوان اثري بيمانند ياد كرده است. قفطي و ياقوت حموي نيز آن را ميستايند. جرجي زيدان، زبان شناس عرب، از تفسير طبري با نام تفسير كبير ياد ميكند كه در مقايسه با تفسيرهاي پيشين جايگاهي ويژه دارد.
محمد بن جرير طبرى
محمد بن جرير طبرى نويسنده تاريخ الرسل و الامم و الملوك در سال 224 ه . ق در آمل يكى از شهرهاى سرزمين طبرستان - مازندران فعلى - متولد شد. از اين رو وى را در انتساب به محل تولدش «طبرى» مىگويند.
طبرى براى كسب علم به شهرهاى رى، بغداد، بصره، واسط، كوفه، شام و مصر سفر كرد و سر انجام در بغداد استقرار يافت و تا پايان عمر همانجا زيست. وفات وى در سال 310 ه . ق در سن 84 سالگى در بغداد روى داد.
طبرى در علوم رايج آن زمان همچون فقه، حديث، تفسير و تاريخ تبحر داشت، مهمترين جنبه شخصيت طبرى در حياتش، بعد فقهى او بود. او بنيانگذار مذهب فقهى خاصى بود كه پيروانى نيز تا يك قرن پس از خود داشت. ابن نديم او را در زمره فقيهان (نه مورخان) آورده است، البته در گذر زمان جنبه فقهى طبرى فراموش شده و از كتب عمده فقهى وى بجز اختلاف الفقهاء و نيز كتاب حديثى-فقهى تهذيب الآثار اثرى بر جاى نمانده است.
طبرى از نظر مذهبى سنى بوده ولى تعصب شديد نداشته است (عثمانى مذهب نبوده است)، او اساسا بعنوان يك سنى معتدل روايات فضائل اهل بيت (ع) را قبول داشته، گو اينكه در اواخر عمر تمايلى نيز از وى به تشيع بروز كرده است.در آن دوران كه در بغداد درگيرى اصلى ميان حنابله و شيعيان بوده طبرى نيز با حنابله درگير شده است. او احمد بن حنبل را فقيه نمى دانست و به آراء او در مسائل فقهى اعتنا نمى كرد. به همين دليل در كتاب «اختلاف الفقهاء» آراء و اقوال او را در كنار ديگر فقيهان نياورده است.
وى مخالف با عقيده حنبليان در «تشبيه» و «تجسيم» بود و بر سر در منزل خود نوشته بود:
(سسبحان من ليس له انيسجو لا له فى عرشه جليسس)
طبرى بيش از بيست كتاب تأليف كرده است، كتابهاى چاپ شده وى عبارتند از:
1- جامع البيان عن تاويل آي القران، معروف به تفسير طبرى (تمام آن چاپ شده است.)
2- تاريخ الامم و الملوك، معروف به تاريخ طبرى
3- كتاب ذيل المذيل (منتخبى از آن چاپ شده و در آخر تاريخ طبرى آمده است.)
4- اختلاف علماء (فقهاء) الامصار فى احكام شرائع الاسلام (جزئى از آن باقى مانده كه چاپ شده است.)
5-تهذيب الاثار و تفصيل الثابت عن رسول الله من الاخبار (قسمتى از آن در 4 جلد چاپ شده است.)
6- صريح السنة (جزء آخر آن كه اعتقادات است چاپ شده است.)
كتابهاى چاپ نشده وى عبارتند از:
7- آداب المناسك
8- آداب النفوس
9- احاديث غدير خم (دراين كتاب فضائل حضرت على (ع)، و طرق حديث غدير را ذكر كرده است.)
10-بسيط القول فى احكام شرائع الاسلام
11- البصير فى معالم الدين
12- الجامع فى القراءات
13- حديث الطير (طبرى در اين كتاب به جمع آورى طرق حديث طير پرداخته است ، حديثى كه در آن آمده است هنگامى كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله) خواست مشغول خوردن يك مرغ بريان شود از خداوند خواست بهترين بندهاش را بفرستد تا با او غذا بخورد ،در اين هنگام على (ع) وارد گرديد.)
14- الخفيف فى الفقه
15- الرد على الحرقوصية
16- الرد على ذي الاسفار
17- الرد على ابن عبد الحكم على مالك
18- عبارة الرؤيا
19- كتاب العدد و التنزيل
20- كتاب الفضائل
21- لطيف القول فى احكام شرائع الاسلام
22- مختصر الفرائض
23- المسند المجرد
24- كتاب الوقف
فهرست متن اصلی:
جلد الأول: القول فی الزمان ما هو الی نزول قبائل العرب الحیره و الأنبار ایام ملوک الطوائف
جلد الثانی: ذکر الخبر عن اصحاب الکهف الی القول فی السیره النبویه
جلد الثالث: سنه سبع من الهجره الی سنه خمس عشره
جلد الرابع: سنه ست عشره الی سنه ست و ثلاثین
جلد الخامس: سنه سبع و ثلاثین الی سنه خمس و ستین
جلد السادس: سنه ست و ستین الی سنه ثلاث و مأئه
جلد السابع: سنه أربع و مائه الی سنه ست و اربعین و مائه
جلد الثامن: سنه سبع و اربعین و مائه الی سنه ثمان عشره و مائتین
جلد التاسع: سنه تسع عشره و مائتین الی سنه سبعین و مائتین
جلد العاشر: سنه أحدی و سبعین و مائتین الی سنه أثنتین و ثلاثمائه
جلد الحادی عشر: صله تاریخ الطبری العریب بن سعد القرطبی الی المنتخب من کتاب ذیل المذیل من تاریخ الصحابه و التابعین تصنیف محمد بن جریر الطبری





