کتابشناسی کتاب وقعة صفین-جنگ صفین
درباره مولف
نصر بن مزاحم
او ابو الفضل نصر بن مزاحم بن سيار منقرى است كه نسبتش به بنى منقر بن عبيد بن حارث بن عمرو بن كعب بن سعد بن زيد مناة بن تميم مىرسد. وى مورّخى است عرب كه به گفته مورّخان در مذهب خويش غلوّى داشت. خاستگاهش كوفه بود ولى بعد در بغداد سكونت گزيد و در آنجا از سفيان ثورى، و شعبة بن حجاج، و حبيب بن حسان، و عبد العزيز بن سياه، و يزيد بن ابراهيم تسترى،و ابى الجارود،و زياد بن منذر استماع حديث كرد.پسرش (حسين بن نصر) و نوح بن حبيب قومسى، و ابو صلت هروى، و ابو سعيد اشجّ، و على بن منذر طريقى، و گروهى از كوفيان نيز از او روايت كردهاند. از آنجا كه وى از ساكنان بغداد بود خطيب بغدادى در تاريخ خويش زندگينامه او را آورده است.
تاريخها سال ولادت او را براى ما باز نگفتهاند ولى همين كه او را در رديف ابو مخنف شمردهاند ما را بر آن مىدارد كه بگوييم وى از كهنسالان بوده زيرا چنان كه ابن حجر در لسان الميزان ذكر كرده ابو مخنف لوط بن يحيى، پيش از سال 170 ه ق درگذشته و با اين حساب احتمال مرجّح آن است كه ولادت نصر به سال 120 ه ق بوده باشد.
تذكرهنويسان آوردهاند كه او عطّار بود و عطر مىفروخت،و شايد همين (ملازمت با بوى خوش)باعث شده است كه رايحهاى از خوش ذوقى از كتابش به مشام جان رسد و نيز شايد همين (دقت و ظرافت حرفهاى) چنين روح درخشانى را كه در تأليف خود دارد بدو بخشيده باشد؛ چه او مقدمات جنگ صفّين را با مهارت و به ترتيب آورده و سپس با نهايت دقت و به گزينى تصويرى از اصل نبرد را كه محور اصلى كتاب است براى ما ترسيم مىكند و به روايت اخبار گروههاى (درگير پيكار) و خطبهها و اشعارشان مىپردازد، و با آنكه اين اشعار شامل سرودههاى راويان يا تلفيق خبرنگاران است، در تمام كتاب از توفيق رعايت انسجام و هماهنگى و پيوستگى و درستى تصوير و ترتيب و نظم گزارش بىنصيب نيست.
مورّخان را در موثّق شمردن نصر اختلاف است و اين روشى است كه در مورد هر راوى شيعى ديگرى نيز دارند. در حالى كه ابن حبّان او را در شمار ثقات مىآورد و ابن ابى الحديد شيعى در حق او مىگويد «ما آنچه را نصر بن مزاحم در كتاب صفّين در اين باب آورده ذكر مىكنيم چه او مورد اعتمادى راستين و درستگوى و از نسب جانبدارى و دغلى به دور، و از رجال اصحاب حديث است»، آنگاه عقيلى درباره او گويد: «شيعهايست كه در حديثش اضطراب است» و ابو حاتم گويد:«حديثش دستخوش گرايش و متروك است». هر چه باشد كسى كه به اين كتاب او بنگرد آرامش مورخ را-كه گرايشهاى تعصبآميز، جز در پارهاى موارد ناچيز كه گزيرى از آن نيست، او را به هوادارى وا نداشته-احساس مىكند. او وقتى زبونيها و معايب معاويه را ذكر مىكند نيش زبانهاى دشمنان درباره على عليه السلام را نيز پنهان نمىدارد.
مصنفات او
ياقوت گويد «به تاريخ و اخبار آگاه بود» و ابن النديم مصنفات او را چنين آورده: كتاب الغارات ، كتاب الجمل، كتاب صفّين، كتاب مقتل حجر بن عدى و كتاب مقتل الحسين بن على.
صاحب منتهى المقال بر اين افزايد: كتاب عين الوردة، كتاب اخبار المختار و كتاب المناقب. چنان كه ملاحظه مىكنيد كوشش اين مرد متوجه تأليفات شيعى بوده و دست روزگار از تمام آثار او جز كتاب حاضر، كتاب صفّين، اثر ديگرى را به امانت براى ما نگه نداشته است.
نسخه هاى كتاب صفّين
1-اين كتاب نخستين بار به صورت چاپ سنگى در 1301 ه ق در ايران به چاپ رسيده است. اين چاپ بسيار كمياب و دسترسى بدان دشوار بود چنان كه ديرى نمىگذرد كه به كتابخانه دار الكتب المصريه راه يافته است. اين نسخه روايت شده در هشت بخش است، در آغاز هر بخش سند روايت كه منتهى به نصر بن مزاحم مىشود آمده و مجموع بخشها در 305 صفحه و هر صفحه مشتمل بر حدود 20 سطر و هر سطر در حدود 12 كلمه است.پارهاى كلمات اين نسخه محو شده و تحريف و تصحيف و زياده و نقصان بسيار در آن راه يافته است. اين نسخهايست كه من آن را به عنوان نسخه اصلى، براى تصحيح و انتشار، اختيار كردم و آن را به نام«اصل»مىخوانم.
2-بار ديگر در چاپخانه عبّاسيّه بيروت در 1340 ه ق چاپ شده.در اين چاپ ناشر تمام اسنادهاى كتاب و نيز پارهاى از متون و اشعار را حذف كرده و از اين رو اين چاپ ارزشى براى تحقيق ندارد، زيرا ناشر جز آنكه خلاصه نسخه نخستين را به چاپخانه داده باشد كارى نكرده و حتى نخواسته است به آنچه از تحريف و تصحيف،در آن نسخه به وفور وجود داشته دست بزند. ولى با اينهمه اين مزيت براى او باقى است كه با همين چاپ خود كتاب صفّين را منتشر كرده (و از محاق ندرت درآورده)است و بسيارى از پژوهشگران بدان استناد جستهاند.
3-نسخه سومى از اين كتاب نيز در پرده غيب روى نهفته و پوشيده مانده بود كه من توانستم آن را اندك اندك از طريق مطالعه شرح نهج البلاغه ابن ابى- الحديد،كشف كنم.وى را عادت بر اين بود كه در ضمن تأليف خود تعدادى از كتب ديگر را لابلاى مطالب كتاب خويش به صورتى پراكنده مىگنجاند چنان كه پس از او صاحب خزانة الادب،عبد القادر بن عمر بغدادى، نيز همين روش را به كار بسته است.بيروننويسى و پردهبردارى از اين نسخه در حدود ماهى مرا مشغول داشت تا به يارى خداوند،و به حمد او،بر تمام نصوص اين كتاب در شرح ابن ابى الحديد در جايهاى مختلف كه طبعا ملازمهاى با ترتيب اصلى كتاب نداشت و به اقتضاى مناسبتهاى گوناگون در شرح وارد شده بود،دست يافتم و جز از قريب بيست و چند صفحه بى نصيب نماندم. اين نسخه را به اقتباس از اسم ابن ابى الحديد به نشانه «شنهج» مشخص كردم.
منبع:برگرفته از مقدمه مصحح كتاب
کتابشناسی:
وقعة الصفين
مؤلف: ابوالفضل نصر بن مزاحم بن سيار (427)
ترجمه: پرويز اتابكى، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامى، 1366
كتابى است تاريخى درباره پيكار صفين به زبان عربى تأليف ابو الفضل (يا ابو المفضل: نجاشى، رجال، 427) نصر بن مزاحم بن سيار منقرى از زيد بن مناة، شاخهاى از قبيله بنو تميم (زاده پس از 120-د 212 ق/738- 827 م). از سال ولادت وى اطلاعى در دست نيست؛اما از آنجا كه مورخين او را هم عصر ابو مخنف لوط بن يحيى در گذشته پيش از 170 ق دانستهاند؛ابن النديم، الفهرست، 106 مىتوان گفت كه سال ولادت وى پس از 120 ق. بوده باشد. خاستگاه او كوفه بود، اما در بغداد سكونت گزيد و از سفيان ثورى، شعبة بن حجاج، ابن الجارود و ديگران نقل حديث و در دو جاى از سيف بن عمر (صص 19 و 23 ترجمه) روايت كرد. او همچنين از برخى شخصيتهاى ساختگى در حوادث تاريخ صدر اسلام، خصوصا پيكار صفين نام مىبرد كه بنا به نظر علامه عسكرى در كتاب يكصد و پنجاه صحابى ساختگى همه ساخته سيف بن عمر هستند و منشأ روايات مربوط به آنان به سيف مىرسد، همچون: ابو بجيد نافع بن اسود، خزيمة بن ثابت انصارى، سماك بن خرشه جعفى، مالك بن ربيعه و حارث بن مره عبدى. پسرش حسين، نوح بن حبيب قومسى و گروهى از كوفيان نيز از او روايت كردهاند.خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، 13/282-283
منابع تصوير روشنى از زندگانى وى به دست نمىدهند و به همين بسنده كردهاند كه به عطارى اشتغال داشت. ابن النديم، الفهرست، 106
در وثاقت يا عدم وثاقت وى ميان دانشمندان علم رجال اختلاف است.
نجاشىرجال، 427-428 و شيخ طوسىالفهرست، 171-172 او را از راويان و مورخان شيعى دانستهاند. هر چند نجاشى ضمن آنكه او را به طريق هدايت و نيكوكار بودن مىستايد اما به روايت از ضعفا متهمش مىسازد.همانجا ابن حبان او را در شمار ثقات آوردهابن حجر، لسان الميزان، ذيل نصر بن مزاحم و ابن ابى الحديد او را مورد اعتمادى راستين و درستگوى و از رجال اصحاب حديث دانسته است. شرح نهج البلاغه، 1/183 ابو حاتم گويد: حديثش دستخوش گرايش و متروك است. ابن حجر، همانجا و ياقوت او را از غاليان شيعى بر مىشمارد. معجم الادباء، جزء 19/225 با اين همه آنچه مسلم است اينكه وى مورخى است معتقد به شيعه، چنانكه عناوين آثارش: الغارات، الجمل، صفين، مقتل حجر بن عدى، مقتل حسين بن على (ع) الفهرست، ذيل نام نصر بن مزاحم كتاب عين الورده، اخبار المختار و المناقبمحمد بن اسماعيل، منتهى المقال، 317 اين معنا را ثابت مىكند. هر چند كه جز كتاب وقعه الصفين، ديگر آثارش بر جاى نمانده است، اما بر اساس همين كتاب مىتوان به روشنى به اعتقادات و تمايلات مذهبى وى پى برد.
از آنجا كه مؤلف اين اثر ارزشمند در عراق زاده شد و همانجا نشو و نما يافت و در فضاى فكرى و فرهنگى آن باليد از حيث تاريخ نگارى به مكتب عراق وابسته است. مكتبى كه توجه به تمايلات و جانبداريهاى فكرى- سياسى فرقهاى در آن بيش از ساير مكاتب نمايان است. زيرا در عراق خصوصا در بصره و كوفه و بعد بغداد، فرقههاى گوناگون اسلامى و حتى پيروان ديگر اديان و مكاتب حضور فعال و چشمگيرى داشتند و رقابت مستمرى ميانشان برقرار بود. در اين ميان عراق و خصوصا كوفه پايگاه مهم حضور شيعيان بشمار مىرفت. نصر بن مزاحم در چنين محيط و فضايى بسر مىبرد. سلسله اسناد بيشتر روايات او در اين كتاب به رجال و راويان شيعى مانند اصبغ بن نباته (ده روايت) ، حارث بن حصيرة ازدى (سيزده روايت، ، صعصعة بن صوحان (سيزده روايت) ، جابر بن يزيد جعفى (سى و هفت روايت) و... منتهى مىشود. اگر هم از راويان عامه چون شعبى، عامر بن شراحبيل (بيست و دو روايت) اخذ روايت مىكند، روايات دلخواه و مورد قبول خود را گزينش مىكند. از وجوه امتياز اين كتاب جز قدمت آن و اخذ روايات مربوط به يكى از مهمترين رخدادهاى تاريخ صدر اسلام با دو يا سه واسطه از كسانى كه خود در جنگ صفين حضور داشتند، سبك و اسلوب خاصى است كه در تأليف و تدوين آن بكار رفته است.
ضمن آنكه عنصر زمان، جان مايه تنظيم انبوه روايات است، پيوستگى و ارتباط موضوعى روايات با يكديگر مورد غفلت واقع نشده است. مؤلف با احاطه كامل به واقعه صفين مدخل و مخرج موضوع را به خوبى شناخته و انبوه اطلاعات خود را در هشت جزء به ترتيب زير ساخته و پرداخته است:
جزء اول از ورود على (ع) به كوفه و سامان دادن به اوضاع سياسى- اجتماعى قلمرو حكومت خود آغاز و تا ارسال نمايندگانى به دمشق نزد معاويه جهت واداشتن وى به بيعت پايان مىيابد.
جزء دوم، رايزنىها و چاره جوييها، تبادل سفرا و نامهها تا تدارك و تجهيز دو سپاه عراق و شام را در بر مىگيرد.
جزء سوم به بسيج عمومى و حركت دو سپاه به سوى صحنه پيكار (صفين) اختصاص يافته است كه در ضمن آن بسيارى وقايع جنبى مرتبط به جنگ را هم ترسيم مىكند.
جزء چهارم مشتمل است بر آغاز پيكار و درگيرى ميان دو سپاه كه با رجزهاى جنگاوران دو سپاه حماسهها جان مىگيرد.
در جزء پنجم مؤلف با مهارت روحيه جنگاورى و رزمآورى دو سپاه و روح حماسى جنگ را به اوج مىرساند.
در جزء ششم درگيريهاى نظامى همراه با تلاشهاى سياسى دو سپاه و تبادل سفرا و نامهها ادامه مىيابد و با بن بست روبرو مىشود.
در جزء هفتم عزم جزم سپاه عراق جهت يكسره كردن كار جنگ و برترى روحيه و قدرت رزمى آنان تا پيكار ليله الهرير كه سرنوشت سازترين مقطع پيكار بود، نشان داده شده است. و با حيله بالا بردن قرآنها و گفتگو بر سر داورى (حكميت) به انجام رسيده است.
در جزء هشتم تراژدى دردناك و غمناك پايان جنگ و حكميت و آثار و پيامدهاى آن از جمله ظهور فرقه محكمه ترسيم شده است.
مؤلف اين اثر علاوه بر اطلاعات ارزشمندى كه در باره پيكار صفين به خواننده عرضه مىدارد، اولا بسيارى زواياى مبهم زندگى على (ع) خصوصا در دوره حكومتش را با نقل و ضبط شمار قابل توجهى از خطبهها و نامههاى على (ع) رهنمون مىشود. ثانيا به بسيارى از امور اجتماعى و فرهنگى به ويژه نظامى پرداخته است. او گاه چنان دقيق به گزارشگرى از تاكتيكهاى جنگى و روانى، شيوه آرايش سپاه، رجزها، هجوها و سوگواريها و تصوير پردازى از جامهها، اسلحهها، آلات جنگى، وصف اسبها و... مىپردازد كه پس از دوازده قرن مىتوان به آسانى، رخدادها، حوادث و صحنههاى اين پيكار را بازسازى كرد. به طور مثال به عبارت زير مىتوان توجه كرد:
«و اشتر آن روز بر اسبى بريده دم سوار بود كه به زاغى سياه شباهت داشت» متن عربى كتاب، 174 و «مردى بر فراز سر معاويه به نگهبانى ايستاده بود كه سپرى زرين در دست داشت و آن را سايبان وى قرار داده بود». همانجا، 258 «معاويه عبيد الله بن عمر را با چهار هزار و سيصد جنگاور فرستاد و آن فوجى سبزپوش نگارين جامه بود كه به سبزپوشان خوانده مىشدند» همانجا، 330 «سعيد بن قيس ندا در داد: اى همدانيان پاى آنان را پى كنيد. تيغها پياپى پاى عكيان را قطع مىكرد. در اين هنگام ابو مسروق عكى بانگ زد: اى عكّيان آنگونه كه شتران زانو مىزنند به زانو درآئيد. همگى به زانو درآمدند و سپرها را برابر گرفتند و با نيزهها مهاجمان را مىزدند» همانجا، 433
اين كتاب به روش بازخوانى متن به طريق روايى زير همچنانكه در آغاز هر هشت جزء آمده است، روايت شده است:
«شيخ حافظ، شيخ الاسلام، ابو البركات، عبد الوهاب بن مبارك... انماطى گفت: شيخ ابو الحسين بن مبارك... صيرفى به (روش) بازخوانى من بر او در ماه ربيع الاخر سال چهار صد و هشتاد و چهار ما را خبر داد و گفت: ابو يعلى احمد بن عبد الواحد... به (روش) بازخوانى بر او كه من هم مىشنيدم در رجب سال چهار صد و سى و هشت ما را حديث كرد و گفت: ابو الحسن محمد بن ثابت... صيرفى به (روش) باز خوانى بر او كه من نيز مىشنيدم ما را خبر داد و گفت: ابو الحسن على بن محمد... به (روش) باز خوانى من بر او در سال سيصد و چهل ما را خبر داد و گفت: ابو محمد سليمان بن ربيع... خزّاز ما را خبر داد و گفت: نصر بن مزاحم تميمى ما را خبر داد و گفت... »
اين كتاب نخستين بار به كوشش سيد فرج الله كاشانى همراه با مثنوىاى در اخلاق و حكمت و مواعظ امير المؤمنين در 1301 ش. در ايران به صورت سنگى چاپ شد. نك: شيخ آقا بزرگ، الذريعه، 15/52-53 بار ديگر بر اساس چاپ سنگى ايران در 1304 ق، در چاپخانه عباسيه بيروت به چاپ رسيد. تا آنكه عبد السلام محمد هارون محقق مصرى با استخراج متن كامل آن از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و مقابله و تطبيق آن با چاپ نخست به تصحيح و چاپ مجدد آن با اسلوبى علمى در يك جلد به سال 1365 ق. همت گماشت و با تهيه شش فهرست اعلام، قبايل و طوايف، شهرها و نام جايها، اشعار، رجزها و موضوعات به مزاياى علمى آن بيش از پيش افزود.
اين اثر تاكنون سه بار به فارسى بازگردان شده است. نخست تحت عنوان «سندس و استبرق» به قلم شيخ محمد مهدى مسجد شاهى در 218 صفحه كه در 1345 قمرى به صورت چاپ سنگى در اصفهان منتشر شد.
باز گردان دوم به نام «واقعه صفين در تاريخ» توسط كريم زمانى در 217 صفحه به سال 1364 ش. در تهران صورت گرفت. اين دو ترجمه به سبب حذف پارهاى مطالب چون اسناد روايات، اشعار و رجزها ناقصاند. بازگردان سوم به كوشش دكتر پرويز اتابكى به شكلى وزين و شايسته به سال 1366 ش. در 819 صفحه در تهران به انجام رسيد.
نقل از كتاب ماه دين شماره 37سال 1379 صفحه 10





