کتابشناسی کتاب سیرت رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم )
رفيع الدين همدانى (مترجم كتاب سيرت رسول الله)
وى ابو محمد اسحاق بن الشيخ الأجل ابى عبد اللّه محمّد بن المؤيد بن على بن اسماعيل بن ابى طالب الهمدانى الاصل المصرى المولد الوبرى الشافعى المنعوت بالرّفيع يعنى رفيع الدين قاضى ابرقوه و مترجم سيره است.
رفيع الدين در سنه 582 در مصر متولد شده و در قاهره در شب 17 جمادى الاولاى سنه 623 وفات يافته است و در دامنه كوه مقطّم او را به خاك سپردهاند.
در مصر رفيع الدين اسحاق از پدرش محمد بن المؤيد و از ابى عبد اللّه محمد بن حمد الارتاحى (متولد در 507 و متوفى در 601)از معاريف علماى حنبلى مصر و از ابى الفضل محمد بن يوسف الغزنوى (متولد 552 در بغداد و متوفى در 599 در قاهره)كه در بغداد و حلب نيز حديث روايت مىكرده است و از ابى الحسن على بن ابراهيم بن نجا الدمشقى واعظ حنبلى (متولد دمشق به سال 508 و متوفى در قاهره به سال 599)و همسر وى امّ عبد الكريم فاطمه بنت ابى الحسن سعد الخير الاندلسى البلنسى (متولد 522 در اصفهان و متوفاة در قاهره به سال 600)كه در اصفهان از امّ ابراهيم فاطمه جوزدانيّه و علماى آن شهر و علماى بغداد و خراسان استماع و كسب علم يا اجازه كرده بود و در بغداد و دمشق و قاهره روايت مىكرد،استماع حديث نمود.
رفيع الدين در طلب علم به شام رفت و در آنجا از ابو حفص عمر بن معمر بغدادى دار قزّى معروف به ابن طبرزد (متولد بغداد در 516 و متوفى در همانجا به سال 607)كه از برادرش ابو البقاء و از علماى ديگر بغداد كسب دانش كرده بود و از محدثان متفرّد بود و در بسيارى از بلاد مانند بغداد و اربل و حرّان و حلب و دمشق تدريس كرده بود،حديث شنيد.
پس از دمشق رفيع الدين به بغداد آمد و در آنجا از اصحاب و شاگردان ابى بكر محمّد بن عبد الباقى بغدادى قاضى مارستان (متوفى به سال 535)و در واسط از ابو الفتح محمد بن احمد بن بختيار معروف به ابن مندائى (متولد واسط در 517 و متوفى در همانجا به سال 605)،كسب علم كرد.
پس از طى اين مراحل علمى رفيع الدين به ايران آمد و اين سفر ميان سالهاى 590 تا 600 اتفاق افتاده است و بنابر گفته منذرى در اصفهان از امّ هانى عفيفه دختر ابى بكر احمد بن ابى عبد الرحمان اصفهانى فارفانى(510-606) و شاگرد فاطمه جوزدانيّه و از اصحاب زاهر بن طاهر ابو القاسم شحامى نيشابورى (متوفى در 533)مانند زاهر بن احمد بن ابى طاهر ثقفى اصفهانى(521-607) و غير او كه در اصفهان مىزيستند،استماع حديث كرد.
رفيع الدين پس از سفر به زادگاه پدران خود همدان و اصفهان و درك مجلس بزرگان،در همين سنوات به قضاء ابرقوه منصوب شده است و چون تولد پسر بزرگش ذاكر در ابرقوه به سال 606 يا 607 اتفاق افتاده است بايد پيش ازين تاريخ در اين شهر اقامت گزيده باشد.
رفيع الدين در صفر 609 در همدان بوده و در آنجا كتاب المعرفة و التاريخ بسوى را نزد ابى محمد عبد اللّه (متوفى در 624)پسر ابى العلاء عطّار خوانده است.همچنين بنابر آنچه در سند يك حديث نبوى كه ابن الصابونى از قول ذاكر پسر رفيع الدين نقل كرده،اين پدر و پسر در سال 610 در اصفهان بودهاند.از اين تاريخ تا 615 كه سال تولد ابو المعالى احمد پسر دوم رفيع الدين است اطلاعى در دست نيست مگر تاريخى كه در ديباجه ترجمه سيره آمده است:«بدان كه در سنه اثنى عشر و ستمائه چون ما را از جانب شام به فارس معاودت افتاد كه مربوط است به سفر مصر و استماع كتاب سيره در آنجا از ابن الجبّاب.»
رفيع الدين در سالهاى 617 و 619 به اتفاق دو پسر خود به شيراز و در 620 به واسط و بغداد رفته و در مجلس درس و روايت علما و محدثان آن بلاد حاضر مىشده است و ظاهرا خود مىخوانده و پسرانش گوش فرا مىدادهاند. بنظر نمىرسد كه رفيع الدين و پسرانش ديگر پس از اين سفر به ايران مراجعت كرده باشند و بنابرين رفيع الدين تا آخر حيات يعنى تا 623 در قاهره مانده است و پسرانش نيز پس از فوت پدر در همانجا ماندهاند و به كسب و طلب علم ادامه دادهاند.
بنا بمراتب مزبور حدس شادروان علاّمه مينوى كه رفيع الدين در 620 به مصر رفته و سيره را در آنجا در اين تاريخ و نخستين بار استماع كرده و پسرانش را در آنجا گذارده و در حدود 621 به ابرقوه بازگشته و پس از اتمام ترجمه سيره مجددا به مصر سفر كرده،با اشكال وفات او در 623 و لزوم خاتمه پذيرفتن ترجمه و انجام دادن سفر به مصر حداكثر در ظرف دو سال يا هفده ماه مواجه مىشود.
علاوه برين چنانكه در همين مقدمه ذكر كرديم ابن المجلّى در سال 613 درگذشته است و بعيد است كه رفيع الدين در سال 622 با وجود اينكه بنا بر اين فرض تازه از سفر مصر بازگشته باشد از ابن المجلّى به عنوان شخصى زنده و با عبارت ادام اللّه بركته ياد كند.
کتابشناسی:
ترجمه كتاب سيرة رسول اللّه صلعم به زبان فارسى
تاكنون آنچه درباره محمد بن اسحاق و عبد الملك بن هشام و شاگردان و راويان ايشان و اصل عربى كتاب سيره آورديم بر اساس مدارك تحقيقى و موثّق استوار بود.ولى درباره اينكه چه كسى اين كتاب را از زبان تازى به زبان پارسى برگردانده و به صورتى كه اكنون از نظر خوانندگان مىگذرد درآورده است نص صريح و حتى اشارهاى هم در مآخذ مختلفه وجود ندارد و در نسخههايى هم كه از اين ترجمه بدست ما رسيده و يا از وجود آنها آگاهى يافتهايم در اين باره اشارهاى نرفته است. بنابرين تا زمانى كه مدرك قابل اعتماد و دليل قانع كنندهاى كشف نشده،بايد موقتا و به عنوان فرضيّه كسى را كه بر اساس اطلاعات حاصله از ديباجه اين ترجمه و ساير مآخذ مىتوان احتمال داد كه او بايد مترجم اين كتاب سيره باشد معرفى نمود و به عنوان برگرداننده اين كتاب از تازى به پارسى قبول كرد. اكنون بايد نگريست و ديد چه اطلاعاتى و چه معلوماتى از ديباجه اين كتاب و ساير مآخذ بدست مىآيد:
بر طبق عباراتى كه در ديباجه آمده است مترجم اين كتاب كسى بوده است كه فارس را ولايت خود مىدانسته و به شام و مصر سفر كرده بوده و در مصر دو محدّث را شناخته كه كتاب سيرة رسول اللّه (صلّ الله علیه و آله و سلم) را تدريس مىكردهاند و در حضور يكى از آن دو يعنى ابن الجبّاب سيره را برخوانده است و در مراجعت از مصر در شهر ابرقوه به سال 612 و يا بر حسب نسخه ايا صوفيه در 622 با مظفر الدين سعد بن زنگى(متوفى در ذى قعده 623) ملاقات كرده و به دستور وى اين كتاب را به فارسى درآورده است.
در نسخههاى خطى اصل كتاب سيرة رسول اللّه صلعم به زبان عربى كه مورد استفاده ووستنفلد قرار گرفته و آنها را در مقدمه خود توصيف نموده،و از آن جمله نسخه مختصر سيرة رسول اللّه تأليف عماد الدين ابو العبّاس احمد واسطى است، سماع دانشمند معروفى به نام ابو المعالى احمد بن اسحاق بن محمد بن المؤيد بن على بن اسماعيل الهمدانى الابرقوهى (متولد ابرقوه در 614 و متوفى در مكه به سال 701) ملاحظه مىشود كه بنابر سماعات همين نسخهها و بنا بر اطلاعات حاصله از كتابهاى ديگر،چنانكه بيايد.همين شخص شاگرد ابن الجبّاب بوده است.
بر اساس اين مدارك و بر اساس محتويات مقدمه ووستنفلد،شادروان علامه مجتبى مينوى،پس از تفحّص در كتابهاى مختلفه چنانكه ذكر آنها بيايد،به اين نتيجه دست يافت كه مترجم اين كتاب پدر ابو المعالى احمد ابرقوهى مذكور يعنى رفيع الدين ابو محمد اسحاق بن ابى عبد اللّه محمد بن المؤيد بن على بن اسماعيل بن ابى طالب همدانى قاضى ابرقوه است و نيز احتمال داده است كه اين شخص در بازگشت از مصر در ابرقوه در سال 622 به دستور سعد بن زنگى به ترجمه كتاب پرداخته است.علامه مينوى در پايان تحقيقات خود احتمال ديگرى نيز داده است به اين شرح:«اگر مؤلف همين مرد [رفيع الدين اسحاق بن محمد ]باشد حدس ديگرى نيز مىتوان زد،و آن اينكه قبلا يك بار به شام و مصر رفته بوده است و سيره را بر ابن الجبّاب تنها خوانده بوده است و برگشته و در 612 كتاب را ترجمه كرده بود و سپس در سال 619 بار دوم سفر كرده و به صحبت خود دو پسرش را نيز برده است تا آنچه را كه خود شنيده بوده است آنها هم بشنوند».
چنانكه خواهيم ديد اين حدس اخير آن شادروان به واقعيت نزديكتر است زيرا در مداركى كه بعدا به آنها دست يافتيم قرائن ديگرى در تاييد تاريخ 612 وجود دارد.
اينك معلوماتى را كه درباره مترجم كتاب سيره بر اساس يادداشتهاى شادروان علاّمه مينوى در دست بود و اطلاعاتى كه پس از وفات آن شادروان (ششم بهمن ماه سال 1355)جمع آورى كردهايم از نظر مىگذرانيم.
شيوه ترجمه كتاب سيره و تنظيم آن به زبان فارسى
اينك كه به احتمال قوى معلوم گرديد رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى قاضى ابرقوه(582-623)مترجم كتاب سيرة رسول اللّه صلعم يا كتاب سيرة النبى يا سيرة النّبويّه روايت عبد الملك بن هشام نحوى كوفى است و ترجمه اين كتاب در سال 612 آغاز شده و در همان اوان به پايان رسيده است،بايد هدف مترجم را از اين ترجمه معلوم كرد و دانست شيوه او در اين كار چگونه بوده و مطالب كتاب را به چه ترتيبى تنظيم و تقسيم بندى كرده است.
رفيع الدين پس از ذكر اينكه«كتاب سيرت پيغمبر ما عليه الصلوة و السلام كه محمّد بن اسحاق بن يسار المطّلبى جمع كرده است عمده و متناول اهل نقل است و حجّت و متمسّك اهل فضل»بدين مطلب اشاره كرده است كه«علما از جمله سيرتها آن اختيار كردهاند و از جمله روايتها درين باب به روايت وى اقتصار كردهاند»زيرا محمّد بن اسحاق در جمع آورى سيره پيغمبر صلعم«اسبق و اقدم بود،در علم نقل و روايت افضل و اعلم بود» سپس مترجم هدف خود را از«كتاب سيرت پيغمبر عليه الصلوة و السّلام ترجمه ساختن.و از لفظ تازى با زبان پارسى آوردن»«عام نفع مسلمانان را» ذكر كرده است.زيرا اين كتاب نزد پارسى زبانان«غريب الوجود است فضل از آنكه خود كسى را سماع آن باشد.يا روايت آن تواند كردن».
درباره شيوهاى كه مترجم در ترجمه كتاب بكار برده است،بايد ديد او فكر خود را از قيدهايى كه هر مترجمى در برابر زبان اصلى يك كتاب به آنها دچار مىشود تا چه حد توانسته است آزاد كند و براى آنكه مطالب را به آن نحو كه خود فهميده و خواسته است به خواننده فارسى زبان بفهماند تا كجا،بدون آنكه از اصل موضوع دور شود،در تغيير عبارات و پس و پيش كردن جملات و اداى توضيحات و آميختن روايات ابن اسحاق با بيانات ابن هشام،گام برداشته و از ترجمه تحت اللفظى دور افتاده و خواننده را در برابر عبارات و جملاتى كه با فكر و ذوق او سازگار است،قرار داده است.براى درك اين موضوع بهتر آن ديديم كه فقراتى چند از ترجمه را در برابر اصل عربى قرار دهيم و اختلافاتى را كه از اين مقايسه بدست مىآيد ذكر كنيم.
بنابرين قسمتهايى از باب اوّل و دوم كه مربوط به نسب و باب هفتم كه مربوط به رضاع پيغمبر صلعم است در نظر مىگيريم:
-صفحه 18 كه شامل نسب پيغمبر صلعم تا آدم عليه السّلام است و تا سطر 19 ادامه دارد،با روايت ابن اسحاق در متن عربى تفاوتى ندارد.
-صفحه 20 كه ابتداى باب دوم در آنجا است و مربوط است به تفصيل نسب و فهرست آن كه با قول ابن اسحاق در سطر 15 شروع مىشود و به سطر 4 از صفحه 21 ختم مىگردد.در اينجا مترجم عباراتى را كه ابن هشام درباره روايت خود از طريق بكّائى و طرز كارش در نقل سيره آورده حذف كرده است.
-مترجم در نقل عبارات ابن اسحاق به فارسى خود را مقيّد به تقدم و تأخّر عبارات ندانسته است.چنانكه مثلا عبارت«و مادر ايشان دختر مضاض بن عمرو الجرهمى بود»بايد بر طبق متن عربى پس از شمارش پسران دوازدهگانه اسماعيل عليه السّلام بيايد و حال آنكه در ترجمه فارسى پس از عبارت«و نابت بزرگترين...»آمده كه در متن عربى اين عبارت خود در ابتدا پس از ذكر نام نابت آمده است يعنى قبل از شمارش ساير فرزندان اسماعيل،عليه السّلام.
-ترجمه توضيحات ابن هشام درباره«و جرهم پسر قحطان»در همين سطر 4 از صحفه 21 شروع مىشود و تا سطر 10 ادامه دارد.
مترجم اين توضيحات را با عبارات ابن اسحاق بهم آميخته و پشت سر هم ذكر كرده است مگر در جمله سطر 7 كه با عبارت«ابن هشام گويد»شروع مىشود.
-قول ابن اسحاق مجددا از سطر 11 همين صفحه شروع و به سطر 15 ختم مىگردد.ولى عبارت«و هاجر كه مادر...»از ابن هشام است.
-آنچه در سطر 12 راجع به عاد و ثمود و غيره از قول ابن اسحاق نقل شده در موضع خود نيست و به موجب متن عربى بايد پس از چند سطر ديگر ذكر شود ولى مترجم خواسته است آن را با مطالب قبلى در يك جا جمع كند و يكباره به موضوع خبر مربوط به مادر اسماعيل بپردازد.
-خبر مربوط به اهل مصر(سطر 18)از ابن اسحاق و از قول ابن شهاب زهرى است ولى در متن عربى پيش از آن توضيحات و خبر ديگرى از ابن هشام آمده كه در ترجمه به آنها اشاره نشده است.
-عبارت سطر 2 از صفحه 22 از ابن هشام نقل شده و از سطر 3 تا سطر 7 توضيحى است از مترجم و از سطر 7 تا سطر 10 از بيانات تاريخ ابن هشام اخذ شده است.
-در همين صفحه 22 تعاقب نسب كه از سطر 14 شروع مىشود از ابن اسحاق است تا سطر 6 از صفحه 23.ولى عبارت«و عكّ چون بزرگ شد» تا سطر 10 از توضيحات ابن هشام اخذ و ترجمه شده است.
-فصل سوم كه از سطر 11 صفحه 23 شروع مىشود با مقدّمه توضيحى مترجم آغاز مىگردد كه تا سطر 3 از صفحه 24 ادامه دارد.
-ترجمه روايت ابن اسحاق از سطر 4 همين صفحه 24 شروع مىشود و تا سطر 11 بطول انجامد.
-در همين سطر 11 عبارت«و سبأ كه حق تعالى...»تا سطر 15 و تا عبارت گفته آيد»تلفيقى است از توضيحات مترجم با گفتههاى ابن هشام كه به آيه 15 از سوره سبا استناد جسته است.
-عبارت«و ديگر قنص بود»در سطر 15 تا عبارت«ربيعة بن نصر» در سطر 16 از ابن اسحاق است(ص 24).
-بقيه عبارات صفحه 24 تا سطر 6 از صفحه 25 توضيحاتى است از ابن هشام كه با اختصار نقل شده است.
قصه سدّ مأرب كهاز سطر 7 در صحفه 25 شروع مىشود و تا صفحه 31 سطر 11 ادامه دارد تلفيقى است از گفتههاى ابن هشام و توضيحات مترجم.
-در صفحه 31 سطر 14 مقدمهاى از مترجم آمده براى معرفى ربيعة بن نصر كه تا سطر 1 از صفحه 32 ادامه دارد.
-قول ابن اسحاق از سطر 2 از صفحه 32 شروع مىشود و به سطر 10 ختم مىگردد.
-توضيحات مترجم باز از سطر 10 همين صفحه 32 شروع مىشود با عبارت:«ايشان همه عاجز و متحيّر ماندند»و تا سطر 15 ادامه دارد.
-در همين صفحه 32 قول ابن اسحاق از سطر 15 با عبارت«يكى از ايشان...» شروع مىشود و تا آخر قصه سطيح بطول مىانجامد(سطر 9 از صفحه 36).
-از سطر 10 همين صفحه 36 قصّه شقّ شروع مىشود و در سطر 13 از صفحه 37 خاتمه مىيابد.اين قسمت شامل توضيحات و تفصيل بيشترى است كه در اصل معنى با گفتههاى ابن اسحاق توافق دارد ولى در قالب همان عبارات نيست.
-از سطر 13 صفحه 37 باز ترجمه با عبارات طولانىترى با آنچه ابن اسحاق گفته موافقت دارد و اين مطلب تا سطر 9 صفحه 38 ادامه دارد.
اينك اين قسمت را كه ذكر كرديم و شامل نسب رسول اكرم صلعم بود و در اثر تداخل نسبها پيچيدهتر از ساير قسمتهاى كتاب و محتاج به جرح و تعديل بيشترى است تا براى خواننده فارسى درك آن آسان باشد باز مىگذاريم و به قسمت ديگرى كه سادهتر است و شامل باب مربوط به شير خوردن پيغمبر صلعم مىباشد مىپردازيم.
باب هفتم از صفحه 145 تا 156 را در برمىگيرد و اصل موضوع آن كه مربوط به رضاع رسول اكرم صلعم است تا صفحه 154 سطر 13 بيشتر ادامه ندارد.ما فقط اين قسمت را با اصل عربى كتاب مقايسه مىكنيم:
-عبارت سطر 4 از صفحه 145 از محمد بن اسحاق است.
-سطر 5 همين صفحه 145 با عبارت«و قاعده اهل مكّه...»تا سطر 8 عبارت«اطفال را...»توضيحى است از مترجم.
-در همين صفحه سطر 8 قول ابن اسحاق با عبارت«پس زنان قبيله...» شروع مىشود و تا صفحه 149 سطر 8 ادامه دارد.با اين تفاوت كه مترجم بعضى از عبارت را با توضيح بيشترى ذكر كرده و گاهى آنها را با تقدّم و تأخّر آورده است.در همين جا ابن اسحاق سلسله نسب حليمه و خانوادهاش را ذكر كرده و مترجم بر حسب معمول خود از ذكر انساب اجتناب ورزيده است.
-در سطر 20 از صفحه 149(و آن دو شخص...»توضيحى است از مترجم.
-از انتهاى اين توضيح باز قول ابن اسحاق شروع مىشود و تا سطر 14 صفحه 150 ادامه دارد.با اين تفاوت كه در سطر 14 همين صفحه«آنگاه برگرفت و معجزاتى چند كه ديده بود...»اشارهاى است به آنچه در متن عربى ج 1 صفحه 174 در تفصيل آن معجزات آمده است و عين عبارت عربى آن در اين ترجمه(ص 150 سطر 20)نقل شده است.
-آيه 129 از سوره بقره و آيه 6 از سوره صفّ كه در صفحه151 سطر 17 و صفحه 152 سطر 2 آمده در متن عربى نيست و مترجم براى تاييد خبر به آن دو آيه استناد جسته است.
-بقيه خبر رضاع پيغمبر صلعم بهمان ترتيبى كه ابن اسحاق روايت كرده است تا صفحه 153 سطر 10 ادامه پيدا كرده و در آن چندان تفاوتى مشاهده نمىشود.
اينك نيز مىتوانيم متن خبرى را كه به زبان عربى در صفحه 150 سطر 20 تا صفحه 151 سطر 10 اين ترجمه آمده با ترجمه فارسى آن كه از سطر 14 صفحه 151 شروع مىشود مقايسه كنيم.
از اين مقايسه چنين بر مىآيد كه مترجم پارهاى از جملات عربى را بدون زيادى و نقصان به فارسى برگردانده و در بعضى از موارد براى توضيح و تبيين مطلب كلمه يا جملهاى را اضافه كرده است،مثلا:
-در صفحه 151 سطر 15 در جمله«مرا از خداى درخواست»لفظ خداى اضافه شده تا خواننده فارسى زبان جمله را بهتر درك كند.
-استناد به آيه 129 از سوره بقره كه در متن خبر نيست براى تأييد آورده شده(صفحه 151 سطر 17).
-عبارت«بظهور من مردم را بشارت داد»براى تكميل و رساندن معنى الحاق شده است(صفحه 152 سطر 17).
-استناد به آيه 6 از سوره صفّ در تأييد خبر آمده است(صفحه 152 سطر 2)
-در همين صفحه سطر 4(عالم بدان منوّر شد،بشعاع آن نور مادرم در مكّه...»كلمات«عالم بدان نور منوّر شد»و«در مكّه»براى تأييد و تكميل جملات عربى است.
-جمله عربى سطر 1 از 151(فبينا...»از ترجمه ساقط است زيرا مترجم با آوردن كلمه«روزى»همان معنى را كه در عربى آمده اراده كرده است(سطر 5 ص 152)
-الفاظ«مع اخ»كه در جمله عربى سطر 1 صفحه 152 آمده است چون در محل ديگرى قبلا توضيح داده شده در اينجا(صفحه 152 سطر 6) حذف شده است.
-در سطر 7 صفحه 152(يعنى جبرئيل...»تعبيرى است از دو شخص بر حسب معلومات مترجم.
-در سطر 210 و 11 از صفحه 152 عبارات«بعد از ان باز جاى خود نهادند و شكم من باز دوختند و درست باز كردند»بيانى است براى توضيح بيشتر.
-در سطر 17 از صفحه 152 عبارت«بيش ازين صداع خود مدار» در تأييد معنى جمله عربى آمده است.
از مقايسه نمونههايى كه آورديم چنين بر مىآيد كه اين كتاب سيره كه رفيع الدين همدانى آن را ترجمه مىنامد نه تنها يك ترجمه تحت اللفظى نيست بلكه در بعضى موارد از حد يك ترجمه آزاد نيز فراتر است.زيرا مترجم گاهى گفتههاى جمع آورنده اصلى اخبار يعنى محمد بن اسحاق را با توضيحات راوى آن يعنى ابن هشام و بيانات خود چنان بهم آميخته است كه براى بدست آوردن اصل عربى مطالب بايد هر جمله يا هر چند جمله از ترجمه را در برابر متن عربى قرار داد و چند بار آنها را مرور كرد تا فهميد چه عبارتى از كيست و از كجا آمده است.
در مواردى كه چنين تشويشهايى مشاهده مىشود،بايد سبب را در آن دانست كه مترجم نخواسته است،با ذكر مطالب جنبى كه در متن عربى وجود دارد،ذهن خواننده فارسى زبان را،كه طبعا نمىتواند چندان عنايتى به آن گونه مطالب داشته باشد،به لغزش درآورد و او را از هدف اصلى خود كه خواندن كتاب سيره است، دور كند.به همين لحاظ تا آنجا كه توانسته است حكايات و قصههاى مربوط به قبل از اسلام را در زبانى ساده و بدون شاخ و برگ بيان كرده و ضمنا هم هيچگاه در بيان مقصود اصلى آن حكايات و قصهها قصورى نكرده است.امّا تبعيت مترجم از گفتههاى ابن اسحاق و انطباق جملات فارسى با جملات عربى در آنجا واضح و روشن مىگردد كه مطالب سيره مربوط است به شرح احوال و وقايع زندگانى و غزوات رسول اكرم صلعم و اضافهها يا نقصانهايى كه گاه به گاه با مقايسه با عبارات عربى در ترجمه ملاحظه مىشود يا براى روشن شدن مطلب و تأييد آنست يا براى اجتناب از حشو و زوائد و تكرار غير لازم.همچنين است در مورد قصائد طولانى عربى:«كه بيشتر آنست كه فرو گذاشتيم و نياورديم. از بهر آنكه اشعار عرب از فايده عجم دور مىافتد،مگر اهل فضل را» در مورد نسب اشخاص و قبائل و ذكر سلسله سند اخبار مترجم باز به لحاظ سبك كردن بار خواننده از آوردن آنها احتراز كرده است.
مترجم در مواردى مانند اخبار مربوط به اصحاب الكهف و حكايت ذو القرنين و غيره به تفصيل بيشترى پرداخته است و با تفصيلات مزبور كتاب را آرايش داده و رغبت خواننده را به مطالعه آن افزايش داده است.
بنابرين مىتوان اين كتاب سيرت رسول اللّه صلعم را در عين اينكه ترجمهاى است از يك كتاب عربى نيز تصنيفى دانست كه بر اساس گفتههاى ابن اسحاق و ابن هشام و اطلاعات و توضيحات مترجم استوار گرديده و بايد آن را يكى از بهترين نصوص دينى ساده و بى آلايش زبان فارسى بشمار آورد.
اما در مورد تنظيم و تقسيم بندى اين ترجمه فارسى بايد گفت: متن عربى كتاب سيره به صورتى كه در چاپهاى مختلفه مشاهده مىشود به ابواب و فصول تقسيم نشده است و فقط ظاهرا از زمانى كه آن را به اجزاء بيست گانه و سى گانه تقسيم كردهاند و يا شايد هم پيش از آن،عنوانهايى به فقرات مختلفه آن دادهاند.عنوانهاى مزبور در طبع ووستنفلد عينا بصورتى كه در نسخههاى خطّى قديمى وجود داشته و با تفاوتهاى جزئى در چاپ قاهره(مطبعه مصطفى البانى،1355 در 4 جزء)مشاهده مىشود.
اين عنوانها بازگو كننده وقايعى است كه در فقرات مختلفه كتاب آمده است،ولى فقرات مزبور را به يكديگر پيوند نمىدهد.به همين لحاظ است كه مترجم مىگويد:«اگر كسى خواستى كه حكايتى خاص يا واقعهاى معيّن از ان طلب كردى،همه كتاب را تعديد بايستى كردن» و دليل مجزا و مستقل ماندن مضمون فقرات كتاب را از يكديگر چنين ذكر مىكند:«زيرا كه مصنّف كتاب روايت را رعايت كرده است،و مراسم و مراتب نقل نگاه داشته است،و اگر ما اين ترجمه را هم بدان سياق مىبرانديم،و هم بدان منوال مىببافتيم،خوانندگان را از فوايد آن دورتر مىافتادند». به همين مناسبت است كه مترجم با در نظر گرفتن ارتباط وقايع با يكديگر از لحاظ سنخيّت و يا توالى زمانى،آنها را دسته بندى كرده و به هر دستهاى عنوان خاصى داده است و هدف خود را در اين عمل چنين ذكر كرده است:«پس تسهيل حال خوانندگان را و تكثير نفع طالبان را. ما اين ترجمه را به ابواب و حكايات مرتب كرديم.و آن را فهرستى ساختيم. تا چون كسى در ان نگرد،در حال به طريق اجمال بداند كه مضمون كتاب چيست. پس بر سبيل تفصيل هر كدام باب كه او را بايد،و هر كدام حكايت كه او خواهد. باز مىكند و مىخواند.اين قدر از بهر ترتيب تغيّرى رفت،باقى هر چه در كتاب سيرت بود در اين ترجمه بياورديم.»
با توجّه به آنچه گفتيم مترجم ترجمه را به سى باب و بابها را در صورت لزوم به فصلهايى تقسيم كرده است، در ضمن بعضى از فصلها نيز عنوانهايى وجود دارد كه بيشتر همان عنوانهايى است كه در اصل عربى كتاب بوده و قبلا به آنها اشاره شد.
در تقسيم كتاب به ابواب سىگانه از لحاظ مقدار مطالب و صفحات تناسب رعايت نشده است.چنانكه باب اوّل كه در نسب پيغمبر صلعم است شامل يك صفحه و باب دوم متضمن هفت فصل و داراى نود صفحه است و باب بيست و ششم شامل بيست و هفت غزو و چهار صد و هشتاد و شش صفحه يعنى در حدود يك سوم كتاب است.بنابراين در اين تقسيم بندى فقط ارتباط وقايع با يكديگر رعايت شده است.
فايده تقسيم كتاب به ابواب مختلفه درين است كه خواننده مىتواند بداند كه هر دسته از وقايع در كداميك از ابواب قرار دارد ولى با آنكه اين تقسيم بندى نمىتواند بر حسب صفحات بصورت فهرست كاملى از كتاب باشد،با مراجعه به آن،خواننده مىتواند دريابد كه هر مطلبى در حدود كدام قسمت از كتاب قرار دارد.با اين حال،وجود اين تقسيم بندى و تنظيم ابواب نسبت به آنچه در اصل كتاب به عربى وجود دارد امتياز بزرگى است.زيرا رعايت ارتباط وقايع با يكديگر موجب شده است كه هر بابى شامل مطالب خاصى باشد،چنانكه فى المثل باب دوم درباره تفصيل نسب و اولاد اسماعيل عليه السّلام است تا برسد به عبد المطّلب و اولاد او،و در باب سوم كه ديگر موضوع نسب مطرح نيست، بجاى آن بحث از مكّه و ولاة آن پيش مىآيد.در باب چهارم چون كم كم به زمان ولادت پيغمبر صلعم نزديك مىشويم موضوع چاه زمزم و حفر آن به دست عبد المطّلب به ميان مىآيد.در باب پنجم با گفتگو از ذبح عبد اللّه و ازدواج او وارد دوران حيات پيغمبر صلعم مىشويم.در باب ششم پس از تمام شدن ابواب پيشين وقايع حيات پيغمبر صلعم و معجزات و كرامات آن حضرت شروع مىشود و تا آخر كتاب ادامه دارد.بنابرين ملاحظه مىشود كه هر دسته از وقايع مهم حيات رسول اكرم داراى باب جداگانهاى است و در هر بابى حوادث جنبى آن وقايع نيز با رعايت تسلسل تاريخى در ضمن همان باب و بيشتر در ذيل عناوينى كه در اصل عربى كتاب وجود دارد،آمده است.
چگونگى به چاپ رساندن اين ترجمه
براى آنكه بتوان از ترجمه فارسى سيرة رسول اللّه صلعم نسخه كامل و صحيحى به دست آورد كه حتى الامكان به نوشته اصلى مترجم آن،يعنى رفيع الدين اسحاق قاضى ابرقوه،نزديك و از تحريف و تصحيف استنساخ كنندگان بر كنار باشد ناچار قديمىترين نسخه موجود را اساس و مستند كار خود قرار داديم و براى تكميل و رفع نواقص نسخه مزبور به چند نسخه ديگر استناد جستيم.
توصيف نسخه اساس و اصل و نسخههاى ديگر كه در اين چاپ بكار برده شده از اين قرار است:
1-نسخه خطى شماره 6475 قسمت شرقى كتابخانه موزه بريتانيا را اساس اين چاپ قرار داديم و در حواشى و تعليقههاى كتاب آن را با رمز و علامت «اصل»نشان داديم.
نسخه مزبور داراى 371 ورق و هر صفحه داراى 25 سطر است و به خط نسخ خوش تحرير نوشته شده و رقم كتابت غريب به حلاّج را دارد كه آن را در شهر شيراز به تاريخ يكشنبه اوائل ربيع الاول سال 677 هجرى به پايان رسانده است.ميكروفيلم اين نسخه به شماره ف 1433 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ضبط است.
چون تاريخ تحرير اين نسخه(677)از نسخههاى ديگرى كه مىشناسيم قديمىتر و به تاريخ ترجمه كتاب سيره(612)نزديكتر و در شهر شيراز نوشته شده است و چون اين ترجمه به دستور سعد بن زنگى انجام پذيرفته،محتمل است كه اين نسخه از روى يكى از نسخههاى اصل ترجمه نوشته شده باشد.بنابراين قرائن است كه اين نسخه موزه بريتانيا را اصل قرار داديم و در چاپ عدد اوراق آن را در كناب صفحات معلوم كرديم.در صورتى كه بنابر دلائلى از اين نسخه اصل عدول كرديم عين عبارت آن را در حواشى نقل كرديم و به آن ارجاع داديم.
2-نسخه خطى شماره 1527 مجموعه روان كوشكو(كتابخانه توپ قاپو سراى اسلامبول)در 342 ورق و هر صفحه 21 سطر كه تمام صفحات آن داراى جدول است به خط نسخ خوش كه عناوين و ابواب و فصول و حكايات آن با خط جلّى و درشت نوشته شده است.اين نسخه رقم كتابت و تاريخ تحرير ندارد ولى در ظهر صفحه اوّل كتاب تاريخ تملّك رمضان 693 و تاريخ تملك 703 ملاحظه مىشود.بنابرين مراتب،اين نسخه در حداكثر هشتاد سال پس از تاريخ شروع ترجمه يعنى 612 و 16 سال پس از تاريخ تحرير نسخه موزه بريتانيا وجود داشته است.نسخه روان كوشكو در جمله بندى و استعمال بعضى لغات و افعال با نسخههاى ديگر تفاوتهايى دارد كه موجب امتياز آنست.عموما اختلافات اين نسخه را با نسخه اصل در ذيل صفحات يادداشت كردهايم و علامت و رمز اين نسخه«روا»است.ميكرو فيلم اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه به شماره ف 678 ضبط است.
كلماتى را كه در متن ترجمه فارسى در داخل قلاّب گذاردهايم و مأخذ آن را تصريح نكردهايم از نسخه روان كوشكو و نسخه ايا صوفيا اخذ كردهايم.
3-نسخه خطى شماره 3255 كتابخانه ايا صوفيا در 328 ورق و هر ورق 19 سطر به خط نسخ تحرير خوش با رقم كتابت محمود بن احمد بن محمّد التسترى كه به تاريخ يكشنبه نهم محرّم سنه 748 پايان يافته.اين سنه را 648 نيز خواندهاند، حال آنكه روز يكشنبه نهم محرّم،بر حسب حساب وسط،با روز اول محرّم سنه 748 كه روز جمعه بوده است بهتر تطبيق مىنمايد زيرا روز اول محرم 648 سه شنبه و روز نهم آن چهارشنبه مىشود.
بعضى از اوراق اين نسخه افتاده است كه در حاشيه صفحات اين چاپ به آن افتادگىها اشاره شده است.سبك جمله بندى و استعمال لغات و جنبههاى صرفى و نحوى اين نسخه با نسخه با نسخه موزه بريتانيا كه نسخه اساس ما است چندان تفاوتى ندارد و مىتوان احتمال داد كه اصل اين هر دو نسخه يكى است. به همين لحاظ است كه هر جا نقص يا كمبودى در نسخه اساس وجود داشت به وسيله نسخه اياصوفيا كه با رمز و علامت«ايا»نشان داده شده است تكميل شد و در هر مورد كه عبارتى از نسخه اصل در حاشيه آمده در متن به جاى آن از نسخه ايا صوفيه(ايا)نقل شده است.ميكرو فيلم اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ف 82 ضبط است.
4-نسخه خطّى شماره 881 كه در اختيار نويسنده است و با علامت و رمز «ط»مشخّص شده داراى 253 ورق به قطع وزيرى بزرگ(29*24)جلد چرمى ضربى ترياكى فرسوده كاغذ اصفهانى حنائى،تمام صفحات مجدول زرد و مشكى و هر صفحه 21 سطر.
ظهر صفحه اول اين نسخه مزيّن است به يك كتيبه و شمسه زر و لاجورد مرصّع و در متن كتيبه زمينه شنگرف با خط رقاع زر محرّر نوشته شده:
لصاحبه السعادة و السلامة و در داخل شمسه به همان خط عبارت:«برسم خزانة الصاحب الاعظم و الدستور الاكرم مستخدم ارباب السيف و القلم علاء الدّنيا و الدّين محمّد لا زالت عاليه آمين»ديده مىشود.در سمت چپ شمسه با خط وقاع شنگرف عبارت«من كتب خزانة»نوشته شده و زير آن با مهر مدوّر بزرگ به خط ثلث با سجع«السّلطان بايسنغر بهادر»ممهور شده است. ورق اوّل از زير شمسه به پايين افتاده و به جاى آن با كاغذ ديگرى وصّالى شده است و آثار وصالى در چند قسمت اين ورق مشاهده مىشود. صفحه اول كتاب كه قسمتى از ان ساقط است داراى كتيبه بسمله زمينه شنگرف مذهّب مرصّع با جدول زنجيرهدار و به خط درشت رقاع و به قلم زر محرر است.قسمتى از ديباجه كتاب از صفحه اول كه وصّالى شده تا فهرست باب هفدهم ساقط است.صفحات بقيه فهرست جابجا مطّلا است.اصل كتاب را چند كاتب با خطوط مختلف نسخ و نستعليق نوشتهاند و بعضى از عناوين و اشعار به خط الوان و سر فصلها با خط نسخ درشت نوشته شده است. صفحه آخر اين نسخه داراى رقم كتابت به خط شنگرف احمد بن على بن سليمان البلدى است با تصريح به اينكه سه جزء كتاب را او نوشته است.تاريخ تحرير آن عشر آخر محرم سال 776 هجرى است.
5-نسخه كتابخانه ملى پاريس شماره 1123 ضميمه نسخههاى فارسى كه در ظهر صفحه اوّل آن صيغه وقف ميرزا محمد طاهر وزير كل ولايت آذربايجان كه قسمتى از آن محكوك است با مهر مربع نستعليق وى ديده مىشود.اين نسخه داراى 239 ورق مجدول بدون سر لوح و تزيين و هر صفحه 24 سطر به خط نستعليق خوش است و عناوين آن به خط نسخ نوشته شده و داراى رقم كتابت عبد العلى كاتب تبريزى به تاريخ دهم جمادى الثانى 1073 هجرى است.اين نسخه با دقت تحرير يافته و از لحاظ اسامى و اشعار عربى از نسخههاى ديگر مضبوطتر است.در حواشى صفحات اين چاپ با رمز و علامت«پا»نسخه مزبور نشان داده شده است.
6-نسخه مجموعه خطّى كتابخانه مجلس شماره ثبت قديم 78111 و ثبت جديد 6641 و شماره قفسه 7794 فهرست نشده.به قطع 18*25 داراى 225 ورق و داراى كتيبه ساده در ابتداى هر كتاب و جدول و كمند.اين مجموعه خطى شامل سه كتابست:ترجمه سيرة رسول اللّه صلعم در 140 ورق و تاريخ غزوات مسلمين يا تاريخ خلفا تا قتل امين خليفه عبّاسى(بدون ذكر نام كتاب و نام مؤلف آن)در 64 ورق و نزهة الارواح امير حسينى در 21 ورق. اين مجموعه در متن و حاشيه به خط نستعليق متوسط و خوانا كتابت شده به اين صورت كه باقيمانده متن هر صفحه در حاشيه همان صفحه بين دو جدول به خط حمايلى با سه گوش و لچكى جا خالى نوشته شده است و هر صفحه در متن 23 سطر و در حاشيه 46 سطر دارد.اين مجموعه داراى رقم كتابت محمد كاتب سجستانى است كه در تاريخ روز سه شنبه سوم ذى حجه سنه 852 هجرى ترجمه سيره را به پايان رسانده و در آخر نزهة الارواح نوشته است:ببلدة سجستان.
متأسفانه پس از طبع قسمت عمده كتاب ترجمه سيره،از وجود اين مجموعه آگاهى پيدا كرديم و آن را فقط توانستيم در قسمتى از كتاب يعنى از صفحه 989 ببعد كه هنوز به چاپ نرسيده بود با ساير نسخهها مقابله كنيم و موارد اختلاف آن را با رمز و علامت«مج»در حاشيه صفحات نشان دهيم.در مورد آن قسمت از كتاب كه قبل از دست يافتن به اين نسخه به چاپ رسيده بود،يعنى از صفحه 1 تا صفحه 988 متن چاپ شده را با اين نسخه مقابله كرديم و موارد اختلاف آن دو را در استدراك كتاب كه ذيلا به نظر مىرسد چاپ كرديم.
با آنكه اين نسخه كتابخانه مجلس نسبت به همه نسخههاى مورد استناد ما بجز نسخه كتابخانه ملّى پاريس،داراى تاريخ تحرير جديدترى است(852 هجرى) از كلّيه نسخهها كاملتر بنظر مىرسد،زيرا اضافاتى را در بر دارد كه با اصل عربى بهتر تطبيق مىنمايد،چنانكه علاوه بر جملات كوتاه در بعضى از حكايات، قسمتهايى در اين نسخه وجود دارد كه ساير نسخهها فاقد آنها است مانند قسمت مهمّى از حكايت اصحاب الرّجيع(از سطر 19 صفحه 704 تا سطر 3 صفحه 705 اين ترجمه متن عربى ج 3 ص 180)كه در ساير نسخهها نيست.
اين تفاوتها باعث پديد آمدن اين احتمال است كه شايد مقصود كاتب از آوردن اين جمله در پايان ترجمه سيره:«و قد وقع الفراغ من تنميق هذه النسخه الشريفة المنيعه» آن باشد كه ترجمه را با متن عربى سيره يا متن ديگرى مانند تاريخ طبرى مقابله و تطبيق كرده و احيانا افتادگىهايى را كه در ترجمه ملاحظه مىشود اصلاح و تكميل نموده باشد.
خلاصه آنكه ترتيب كار در به چاپ رساندن اين كتاب چنين است:
-پس از آنكه نسخه موزه بريتانيا را اصل و اساس چاپ قرار داديم، آنرا با چهار نسخه ديگرى كه توصيف آنها گذشت مقابله نموديم و موارد اختلاف آنها را با يكديگر در حاشيه صفحات ذكر كرديم.
-نواقص نسخه اصل را به وسيله نسخه روان كوشكو و نسخه اياصوفيا جبران كرديم و در ميان دو قلاّب در متن كتاب گذارديم.
-عبارت يا كلمهاى كه نا صواب به نظر مىرسيد تصحيح كرديم و مآخذ تصحيح را با آنچه در نسخه اصل آمده بود در حاشيه صفحات آورديم.
-اسامى اشخاص و قبائل و انساب ايشان و اسامى امكنه و جملات و اشعار عربى را كه در نسخههاى ترجمه فارسى بيشتر با ضبطى ناصواب و يا ناقص آمده بود، بر اساس سيرة النبويّه،چاپ قاهره،كه با رمز و علامت متن عربى و همچنين سيرة سيّدنا محمّد رسول اللّه صلعم،طبع و وستنفلد،كه با رمز و علامت و وستنفلد نشان داده شده است،ضبط و اعراب و تكميل نموديم. نسخههائى كه به آنها استناد جستم بجز نسخه كتابخانه ملّى پاريس(پا) كه از همه جديدتر است،هر يك با رسم الخط قديمى متداول زمان تحرير آن نسخهها نوشته شده و در آنها برخى كلمات مستقل متّصل بهم ضبط شده و در غالب موارد كلماتى مانند:محافظة بجاى محافطت و جنانك بجاى چنانكه و آنج بجاى آنچه و جند بجاى چند و بزرگوار بجاى بزرگوار و كى بجاى كه و معجزها و معجزهاء بجاى معجزهها و معجزههاى و امثال آنها استعمال شده است.ما از رسم الخطّ امروزى كه در چاپ تحقيقى متون فارسى متداولست پيروى كرديم و غالبا با آنچه در جزوه منتشره از طرف دانشگاه تهران زير عنوان«نكاتى در باب رسم الخطّ فارسى آمده است،تطبيق مىنمايد.
گذشته از پنج نسخهاى كه به آنها استناد جستيم و توصيف آنها گذشت،سه نسخه ذيل را با آن پنج نسخه مقايسه كرديم،از اين قرار:
1-نسخه آقاى پروفسور باركر كه آنرا دوست محترم آقاى كرامت رعنا حسينى معرفى كرده بود و آقاى باركر عكسى از آن در دانشگاه مينوسوتا تهيه كرد و براى نويسنده فرستاد و موجب تشكر گرديد.اين نسخه به خط نسخ تحرير نوشته شده و داراى 562 ورق و هر صفحه داراى 21 سطر است،با رقم كتابت ابراهيم بن يعقوب و تاريخ جمادى الآخره سنه 965 تاريخ تحرير اين نسخه در حدود صد سال از نسخه مجلس(مج)جديدتر است،ولى جملات آن قديمىتر مىنمايد.مقدارى از آغاز اين نسخه ساقط است و ابتداى آن مطابق است با عبارت سطر 3 از صفحه 24 اين نسخه چاپى.همچنين در ضمن كتاب در برخى از جملات نواقصى مشاهده مىشود.
2-نسخه كتابخانه با دليان شماره 127 مورخ 936 با رقم كتابت سيّد محمود ابن مكّو بن سيّد محمّد الحسينى به خط نستعليق خوانا.مقدارى از اوراق اين نسخه وصّالى شده و ابتداى سطرها در عكس ديده نمىشود.نسخه مزبور داراى 238 ورق و هر صفحه داراى 13 سطر است.
3-نسخه ديوان هند شماره 1581 مورّخ 22 ذى قعده 1030،بدون رقم كاتب به خط نستعليق ممتاز در 233 ورق و هر صفحه 15 سطر.فيلم اين نسخه به شماره ف 1874 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ضبط است.
اين سه نسخه را به لحاظ آنكه براى تكميل و اصلاح نسخههاى مستند اين چاپ بكار نمىآمد،كنار گذارديم و به آنها رجوع نكرديم.
علاوه بر نسخههايى كه نام برديم.در كتابخانههاى مختلفه و مجموعههاى خصوصى نسخههاى ديگرى از اين كتاب ترجمه سيره وجود دارد كه شايد مقايسه آنها با يكديگر و با نسخههايى كه در اينجا توصيف كرديم از لحاظ تحقيق درباره تحوّلات زبان فارسى در طىّ زمان و بر حسب نواحى مختلفه محل كتابت، به اعتبار اينكه هر كاتبى بر حسب زمان و زبان منشيانه محل خود در متن كتابى كه استنساخ مىنمايد دخالت مىكند و تغييرى روا مىدارد، مفيد باشد؛اما تا آنجا كه ما مىدانيم هيچيك از اين نسخههاى شناخته شده از نسخههايى كه مورد استناد قرار داديم،قديمىتر و كاملتر نيست.
اينك كه از موضوع نسخههاى كتاب گذشتيم،در خاتمه بايد از نسخهاى كه به همين كتاب مربوط و خلاصهاى از آنست گفتگو كنيم.همانگونه كه اصل عربى كتاب سيره را چند نفر خلاصه كردهاند و به آن اشاره كرديم به زبان فارسى هم خلاصهاى از سيره وجود دارد.در كتابخانه سليم آقا به شماره 808 نسخه خطى كتابى به نام سيرة النبى تأليف يا تلخيص قاضى فخر الدين محمد بن عبد اللّه بن عمر ضبط است كه داراى 118 ورق و هر صفحه داراى 19 سطر و تاريخ تحرير آن شوال 694 و بدون رقم كاتب است.در ظهر ورق اول اين نسخه دو كتيبه و يك شمسه ملاحظه مىشود.در كتيبه فوقانى نام كتاب يعنى كتاب سيرة النبى خوانده مىشود و در داخل و اطراف شمسه كلماتى درباره مؤلف كتاب نوشته شده كه اغلب آنها در عكس خوانده نمىشود.ميكروفيلم اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه به شماره ف 638 ضبط است.
نام مؤلف اين كتاب،بر حسب آنچه در ديباجه آن آمده است،محمد بن عبد اللّه بن عمر است و منصب و لقب او،بر حسب معرفى شادروان علامه مينوى بر اساس نوشتههاى شمسه ظهر صفحه اول كتاب،قاضى فخر الدين است.
در ديباجه اين كتاب پس از حمد و ثنا مىخوانيم:«درين وقت چون توفيق مساعد گشت،ما كتاب سيرت النبى عليه الصلوة و السّلام به مطالعه پيوست و آنرا به علوم بسيار و فوايد بى شمار موشّح يافت،خواست تا خلاصه آن بر سبيل ايجاز و اختصار مزّوّق كند و صفاى آن بزبان فارسى مبيّن گرداند تا فايده آن عامتر باشد و اين ضعيف را محمّد بن عبد اللّه بن عمر به دعاى خير ياد كند... و اين مختصر مشتمل است بر هفت باب».
درباره مؤلف اين كتاب از منابع مختلفهاى كه توانستيم به آنها مراجعه كنيم،اطّلاعى به دست نيامد ولى از ترتيب ابواب و فصول و حكايات اين كتاب و شباهتى كه در جمله بندى عبارات آن با اين كتاب ترجمه سيره وجود دارد.
چنين برمىآيد كه اين كتاب تلخيصى است از اين ترجمه حاضر.
منبع :نرم افزار نور سیره





