کتابشناسی کتاب رحلة ابن بطوطة
معرفى كتاب
سفرنامه ابن بطوطه يكي از مشهورترين كتابهاي جفرافيايي است. نويسنده اين كتاب شمس الدین محمد بن عبدالله معروف به ابن بطوطه است. اين كتاب نتيجه سفرهاي طولاني ابن بطوطهاست كه در سال ۷۲۵هجري قمرى آغاز شد و در سال ۷۵۴هجري قمرى پايان يافت واين سفرها ۲۹سال ونيم بطول انجاميد.
به راستي كتاب سفرنامه ابن بطوطه حاصل چندين سفر پي در پي و طولاني نويسنده به دوردنيا است. چنانكه به بيشترين شهرهاي سرشناس دوران خودش سفر كرده وبيشتر كشورهاي آسيا و آفريقا وقسمتي از قاره اروپا نيز ديدن كردهاست، ولي از دو قاره آمريكاي شمالي وجنوبي واستراليا ديدن نكردهاست، چونكه در آن زمان جهان به ۷آسمان و هفت دريا و هفت اقليم تقسيم ميشد و جهان همانند سيني تصور ميشد كه سلسله كوه قاف آن را احاطه كردهاست تا آب درياها از آن به بيرون نريزند.
هفت دريا عبارت بودند از درياي فارس، درياي روم، درياي هند، درياي مازندران، درياي قلزم، درياي اقيانوس و درياي زنگبار
این كتاب احوال وآداب ورسوم ملل گوناگونی را از قلب قاره افریقا :اسكندریه قاهره -مصر علیا- غزه اورشلیم - حلب - دمشق - تا مدینه و مكه وسپس عزیمت به ایران -اشترخان فیروزان- اصفهان-یزد- شیراز-كازرون- سفر به عمان وهرمز - بحرین تاكرانه دریای چین -(دهلی كلكته سیلان )را توصیف می كند.این كتاب وضع ممالك اسلامی در حساسترین وبحرانی ترین اعصار تاریخی (از هجوم مغول تایورش تیمور )رانشان میدهد.
از آنجا که این کتاب یکی از کتابهای فراگیر جغرافیایی است و اهمیت تاریخی دارد، به ۴۰زبان زنده جهان برگردان شده است. نخستین برگردان آن به زبان انگلیسی بود، سپس به زبان فرانسوی و به زبان پرتغالی ترجمه شد.
سفرنامه ابن بطوطه كه نام اصلى اصلى آن« تحفة النّظارفي غرائب الأمصار و عجائب الأسفار» مىباشد گزارش سفر طولانى ابن بطوطه از زادگاه خويش به مكه مكرمه و پس از آن به ساير بلاد است. او از موطن و زادگاه خويش طنجه به تلمسان در الجزيره رفت. از آنجا به مليانه، الجزيرة، قسنطينه، تونس، سوسه، صفاقس، طرابلس، اسكندريه، دمياط، قاهره، آسوان رفته، سپس به قاهره بازگشت. پس از آن به فلسطين، بيروت، طرابلس، حلب، انطاكيه، لاذقيه، بعلبك و دمشق گام نهاد و از آنجا عازم مدينه و مكه شد. پساز آن آهنگ عراق كرد و از راه قادسيه به نجف اشرف و حرم حضرت على عليه السلام مشرف گرديد و سپس از راه بغداد و بصره با قافله عازم ايران شد و از آبادان و ماهشهر وشوشتر ديدن كرد. او به اصفهان و شيراز نيز سفر كرد و پس از آن به عراق بازگشت. او مسافرتهايى به سواحل شرقى آفريقا و از آنجا به يمن، عدن و مگاديشو داشت و از آنجا راه ظفار، سواحل شرقى عربستان، عمان، خليج فارس را در پيش گرفت تا بهجزيره هرمز رسيد. سفرى به لارستان، جزيره كيش، بحرين، غزه، آسياى صغيرو قونيه در نخستين مرحله سفر ابن بطوطه جاى دادهاند.
سفر به سوى شمال را دومين مرحله سفر ابن بطوطه نوشتهاند كه خط سير آن تا اندازهاى مبهم وآشفته بهنظر مىرسد. در اين سفر ابن بطوطه از آسياى صغير گذشت و پس از درنورديدنسراسر شبه جزيره كريمه به جنوب روسيه رفت. چنين بهنظر مىرسد كه وى تا سرزمين بلغارهادر كنار رود ولگا نيز سفر كرده باشد. وى از طريق ولگا به خوارزم، بخارا، نخشب، سمرقند، بلخ، هرات، طوس، مشهد، سرخس، تربت حيدريه، نيشابور، بسطام، غزنه و كابل رفت. با سفر به پنجاب بخش ديگرى از سفرنامه وى آغاز مىشود. ديداراز دهلى و مشاهدات او درباره هند در بخش ديگر از سفرنامه آمده است. او به جزاير مالديو، جزيره ملوك، سيلان، بنگاله، شمال هند، چينگلان( كانتون) نيز سفر كرد. ابن بطوطه پس از سفرهاى طولانى و پرشور فراوان در سال 754 ق به شهر فاس رفتو از آن پس ديگر به سير و سفر نپرداخت و حدود بيست و اندى سال از اواخر عمر خود رادر آنجا به سر برد و در 779 ق درگذشت.
كتاب را ابن بطوطه خود ننوشته است. متن كتاب كه از زبان او نقل شده بود توسطمحمد بن محمد بن جزى الكلبى تحرير گرديد و هماكنون بخشهايى از دستخط او در كتابخانه ملّى پاريس موجود است.
ويژگىها
اين كتاب از دو جهت بر ساير سفرنامههاى اسلامى برترى دارد: اول از جهت وسعت دامنه سفر و احتواء آن بر داستان مسافرتى كه ازطنجه مراكش شروع شده و به مصر و شامات و مكه و عراق و قسمت بزرگى از ايرانو يمن و عمان و بلاد الروم و قسطنطنيه و دشت قبچاق و ماوراءالنهر وافغانستان و سند و هند و جزاير جنوبى هندوستان و چين و اندلس و نيجريهو غيره رسيده است.
دوم از جهت صداقت او در بيان اوضاع و احوال ممالكى كه ديده استو ثبت و ضبط و تصوير رسوم و آداب و عادات مللى كه در اين خط سير طولانى و ممتدّ زندگى مىكردهاند.
البته انتقادهايى هم نسبت به اين سفرنامه صورت گرفته است كه علاقمندان مىتوانند جهت اطلاع از آنها به منابعى كه در ذيل معرفى مىشود مراجعه نمايند.
نسخهشناسى
اين كتاب داراى نسخ خطى فراوان است كه به برخى از آنها اشاره مىشود: 1- نسخه خطى كتابخانه« جامع القرويين» فاس به شماره 561
2- نسخ خطى كتابخانه« حسينيّه» رباط به شمارههاى 8488، 4355، 3631 و...
3- نسخ خطى كتابخانه عمومى رباط به شمارههاى 2399 / ك كه جزء معتبرترين نسخههاو نزديكترين آنها به زمان مؤلف است، 2541 D،247 ق و...
4- نسخه خطى كتابخانه ملى پاريس به شماره 2289 910 كه كاملترين و مضبوطتريننسخه اين كتاب بهشمار مىرود. در اين كتابخانه نسخ ديگرى نيز از اين كتاب موجود است.
5- نسخه خطى مادريد 6- نسخه خطى واتيكان به شماره 1601 و...
7- نسخهاى با مقدمه و تحقيق عبد الهادى التازى در 5 جلد كه توسط« مطبوعات أكادمية الملكة المغربية» در سال 1417 ه / 1997 م منتشر شده است.
نسخه حاضر در برنامه ترجمه فارسى« رحلة ابن بطوطة» است كه در قطع وزيرى با جلد گالينگور در دو جلد با ترجمه آقاى دكتر محمد على موحّدبراى بار ششم در سال 1376 ش از سوى انتشارت« آگه» منتشرشده است.
منابع:
1- ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى، تاريخ نوشتههاى جغرافيايىدر جهان اسلامى، ص 330- 342، ترجمه: ابو القاسم پاينده.
2- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد سوم، مدخل: ابن بطوطة، بخشجغرافيا
3- مقدمه مترجم آقاى دكتر محمد على موحّد.
درباره مؤلف
ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن محمد بن ابراهيم لواتي طنجى و يا به صورت كاملتر، ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن ابراهيم بن محمد بن ابراهيمبن يوسف، جهانگرد معروف مغربى( 703- 779 ق / 1304- 1377 م). لقب او به دو صورت شرف الدين و شمس الدين آمده است. وى در سال 703 ق درشهر طنجه زاده شد. درباره نخستين سالهاى زندگى و شرح احوال ابن بطوطة جزآنچه در سفرنامه وى آمده است، اطلاع ديگرى در دست نيست. چنين بهنظر مىرسد كهوى در زادگاه خويش به تحصيل پرداخت. تحصيل او در علوم دينى بر اساس تعاليم فرقه مالكى بود و بىگمان او در فقه مالكى داراى معلوماتى بود زيرا از روزگار جوانى و حتى در سفرهاىخود نيز به امر قضا مىپرداخت.
ابن بطوطه هنگامى كه 22 ساله بود راه سفر پيش گرفت و در پنجشنبه 2 رجب 725 ق زادگاه خود طنجه را ترك گفت. قصد او از اين سفر بهجا آوردن مراسم حج و زيارت حرمين شريفين بود. چه بسا گمان نمىكرد كه سفرش ساليان دراز به طول انجامد و پس از يك ربع قرن به وطن خود باز گردد. طول راهى را كه ابن بطوطةپيموده 000 / 75 ميل تخمين زدهاند. ابن بطوطه آخرين جهانگرد بزرگى است كهبه سراسر جهان اسلام سفر كرد. او در واقع رقيب شايستهاى براى ماركوپولو به شمار مىرفت كه تقريبا معاصر وى بود. ابن بطوطه مسلمانى مؤمن و سنتگرا بود. ازآنجا كه او جغرافىنويس، اديب و دانشمند نبود، در شرح سفر او انديشههاى عالى و نكتههاى ظريف بهندرت مىتوان يافت. او به مسائل جغرافيايى توجه خاصى نداشت و شايد به لحاظ توجه به زندگى مردم بود كه سفرنامه او در شرح جهان اسلامى و بطور كلى وصف جوامع شرقى سده 8 ق در نوع خود يگانه و بىنظير است.
آغاز سفرنامه
سفرنامه ابن بطوطه که مدت ۲۹ سال ونیم بطول انجامیده، در روز پنجشنبه ۶ تیر سال ۷۰۴ هجری خورشیدی آغاز شد وبا بازگشت ایشان به شهر فاس پایتخت ابی عنان المرینی پادشاه مراکش در پایان دی ماه سال ۷۳۳ خورشیدی پایان یافت.
دراین جهانگردی دور و دراز و پر رنج در آن گاه که سفر بر روی چهارپایان از قبیل اسب، الاغ، استر وشتر بود نویسنده از سرزمینهای شناخته شده دوران خود دیدن میکند، نخست از: مراکش و شهرهای آن، سپس موریتانی، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، شهر قاهره، صعید مصر، دریای سرخ، مینا عیذاب، صحرای شرقی مصر، سینا، فلسطین و شهرهای بزرگ آن بیروت، آسان البقا، ترابلس، جبل لبنان، بعلبک، دمشق، حمص، حماة، معرة النعمان، حلب، الساحل السوری، وحصون اسماعیلیه، حجاز، اردن.
درسال ۷۲۶ قمری به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرد. سپس از حجاز به عراق رفته و از شهرهای آن مانند: کوفه، بصره، بغداد، تکریت، موصل، دیدن کرده، دوباره به حجاز برگشته وبه مکه رفته سال ۷۲۷ وبرای بار دوم فریضه حج را ادا کرد. دوباره از شهرهای عربستان دیدن کرده و در سال ۷۲۸ برای بار سوم به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرده، واز آنجا از راه ایران به شام رفته ولیکن دوباره به مکه برگشته وبرای بار چهارم فریضه حج را ادا کرده، بعداً از مکه به یمن رفته، از یمن به جده برگشته و از آنجا از راه بحر احمر به کناره سودان وشرق آفریقا، سومالی، کنیا، تانزانیا، سپس دوباره برگشت به جزیره عرب و سپس به یمن جنوبی و ظفار و از آنجا از راه خلیج فارس که آن را بحر فارس نامیدهاست به ایران رفت از راه کهورستان، کوخرد به لار رفت واز لار به خنج که در آن زمان (خنج بال) مینامیدند، و سپس از روستای کوهیج که از مراکز دانش و دانش شرعی در آن دوران بود دیدن کرد و ازآنجا از راه خلیج فارس راهی بحرین شد، و از قطیف، و احسا، و یمامه در کشور عربستان سعودی دیدن کرد، و سپس برای بار پنجم در سال ۷۳۲ قمری به مکه رفت و فریضه حج را ادا کرد، از مکه به جده رفت از آنجا دوباره آهنگ یمن را کرد، ولی موفق نشد، از جده به عیذاب رفت و از آنجا دوباره به قاهره واز آنجا رهسپار سرزمین شام شد واز غزه وشهرهای الخلیل، بیت المقدس، رمله، عکا، نابلس، و جبله ولاذقیه دیدن کرد، واز آنجا به ترکیه رفت، و پس ترکیه به منطقهٔ کریمه (در جنوب روسیه) و سپس از شهر سرای پایتخت ملک السلطان محمد اوزبک که در کنار رود ولگا واقع بود دیدن کرد.و بعد به شهر بلغار رفت. پساز بلغار آهنگ داشت که به سرزمین تاریک یعنی مناطق شمال قاره آسیا یعنی سیبری واطراف آن برود ولیکن موفق نشد، دوباره به بلغار برگشت. و از آنجا به شهر حاجیترخان یعنی (آستراخان) رفتند، سپس به قسطنطینیه و جبال قفقاز و به آسیای میانه رفت واز شهرهای اسلامی این منطقه مانند: خوارزم، بخارا، سمرقند، نسف، ترمذ، واز شهر ترمذ به خراسان رفت واز شهرهای بلخ، هرات، تربت جام، توس، سرخس، نیشابور، و بسطام دیدن کرد، سپس به کابل و غزنه و سپس وارد هند شد.
در هند ۹ سال نزد پادشاه هند که محمد شاه نام داشت، ماند و مورد عنایت او قرار گرفت و به دستور پادشاه هند به سمت قاضی القضات برگزیده شد.
پس از زمانی برای رساندن پیغام پادشاه هند به پادشاه چین به دستور پادشاه هند رهسپار چین شد، و در راه سفرش به چین از شهرهای هند مانند: دهلی، کالیور، دولت آباد، و در کناره الملیبار از شهرهای هنور، انو سرور، فاکنور، منجرور، هلی، جوزفتن، ده فتن، بدفتن و قالقوط (بندر کلکته) دیدن کردند، واز قالقوط سوار دریا شده و به جزیره ذیبه المهل یعنی (مالدیو) رفت و در آنجا ازدواج کرد،و از سوی حاکم مالدیو به سمت قاضی شهر گماشته شد و یک سال ونیم در آنجا ماند، پس از مالدیو به جزیره سرندیب (سیلان) یا (سریلانکا) رفت، دوباره از آنجا به سواحل ملیبار و هند برگشت، وسپس برای بار دوم به جزیره ذیبه المهل برگشت و از آنجا به بنگال (بنگلادش) و کوهستانهای کامرو (آسام) رفتند، سپس به سرزمین برهنکار (برمه) واز آنجا به جاوه (اندونزی) رفت. واز آنجا به مل جاوه (شبه جزیره ملایو) و سپس به چین رسید واز شهرهای جنوب چین مانند: الزیتون (شوان شوفو) و چین کلان، و قنجنفو، والخنسا (هانگ شو) رفت واز آنجا به ختن (شمال چین) رفت و سپس به سانشیق خان بالق (یعنی پکن)رسید.
پس از اینکه به پکن رسید نتوانست پیغام پادشاه هند را به پادشاه چین برسانند چونکه پادشاه چین برای سرکوبی وجنگ با پسر عمویش که بر علیه او شورش کرده بود از پایتخت بیرون شده بود، در این جنگ پادشاه چین کشته میشود و پسر عمویش به جای او پادشاه جدید گزینش میشود، بنا براین ابن بطوطه از چین بیرون میشود بدون آنکه پیغام شاه هند بیشتر برساند، وبنا به نصیحت برخی از دوستانش که شاید پادشاه هند بر ایشان خشمگین شود به سوماترا میرود، واز آنجا دوباره به کناره میل بار وقالقوط میرود، در آنجا آگاهی مییابد که پادشاه هند اطلاع حاصل کرده که ایشان نتوانست پیغامش را به پادشاه چین برساند، از ترس غضب پادشاه از هند بر دریا سوار شده و آهنگ سرزمینهای غربی میکند، از قالقوط با کشتی از اقیانوس هند راهی ظفار میشود، و در روز دوشنبه از ماه اردیبهشت سال ۷۲۶ خورشیدی وارد ظفار میگردد. از ظفار به مسقط، القریات در عمان میرسد، از آنجا به جزیره هرمز و سواحل کنداب پارس میرود وسپس برای بار دوم وارد بصره وبعدا هم کوفه، الحله، بغداد، واز بغداد به انبار و سپس آهنگ سرزمین شام را میکند. و در راه خود ازشهرهای حدیثه، عانه، الرحبه، والسخنه و تدمر، وبعد از ۲۲ سال دوری از دمشق دوباره وارد دمشق میشود.
از دمشق به حمص، حماه، حلب، سپس عجلون (اردن) بیت المقدس، الخلیل، واز غزه از راه خشکی به دمیاط در مصر، سپس فرسکو، سنمود، ابی صیر، المحله الکبری، ابیار، دمنهور، تا اینکه برای بار دوم به شهر اسکندریه رسید واز آنجا دوباره به قاهره برگشتند واز شهرهای صعید مصر میگذرد تا اینکه به عیذاب میرسد واز بحر احمر برای بار سوم وارد جده میشود، واز آنجا به مکه میرود وبرای بار ششم وآخرین بار فریضه حج را ادا میکند درسال ۷۴۹ هجری قمری، سپس از مکه به مدینه میرود، وبعد از زیارت به تبوک میرود واز آنجا برای سومین بار به بیتالمقدس میرود، واز آنجا به الخلیل، غزه، واز غزه از راه سینا وصحرای مصر به قاهره بر میگردد، در قاهره خبر برتخت نشستن ابی عنان فارس السلطنه در دولت المرینیه به گوشش رسید و آنجا عزم ملاقات ایشان را نمود، واز قاهره به اسکندریه وباکشتی در سال ۷۵۰ آهنگ مراکش را نمود ودر راه خود از: شهرهای جربه، قابس، صفاقص، بلیانه، واز آنجا از راه خشکی به تونس میرسد، واز تونس برکشتی سوار میشود وبه جزیره سردینیه میرود، واز آنجا به تنس، مازونه، مستغانم، تلمسان، نازی، و در پایان شعبان سال ۷۵۰ به شهر فاس رسید.
پس از اینکه به فاس میرسد به ملاقات السلطان سلطان ابی عنان المرینی میرود، وبعد از حمد والثنا از سرزمین مراکش وآبادانی وعمران آن دیار ومدح السلطان، پادشاه ابی عنان المرینی، از فاس به شهر طنجه زادگاه خود میرود. وبعد از زمانی از آنجا به شهر سبته میرود واز آنجا برکشتی سوار شده و به * جبلالطارق میرود، سپس شهرهای رنده، مربله، آسان،
* مالاگا، بلش، گرانادا (غرناطه) دیدن میکند، و دوباره از اندلس به مراکش بر میگردد.
پس از ورود به شهر سویته سبته راهی: سلا، مراکش، فاس، واز آنجا به سرزمین السودان میرود (در اینجا منظور از سرزمین السودان، جمهوری سودان کنونی نیست، بلکه سرزمینی که ساکنین آن سیاه پوستانند، یعنی آفریقا) پس از اینکه به آفریقا میرسد از: سجلماسه، تغازی (جمهوری مالی) سپس ایوالاتنی (جمهوری موریتانیا)، میمه، تنبکتو، کولو، تکدا (جمهوری نیجر) واز آنجا به سرزمین قبیله بردامه بربری میرود، و سپس به سرزمین الهکار که نیز از قبیله بربر هستند، و از آنجا دوباره به سجلماسه و سپس به شهر فاس برمیگردد.
[ویرایش] پایان سفر
در پایان ماه ذی حجه سال ۷۵۴ هجری قمری به فرمان ابی عنان المرینی، وی به این سفر پایان داد و به شهر فاس بر گشتد.
ابن بطوطه پس از بازگشت به شهر فاس به دستور سلطان المرینی دار القضا بر دوش گرفتند وتا پایان زندگانیش در این سمت ماند. داستان است که وی فردی بخشنده، نیکوکار ومهمان دار بودد، وی در سال ۷۷۹ هجری قمری این دار زودگذر را بدرود گفتد.
در این سفر پرماجرا وطولانی ابن بطوطه تنها به دو زبان عربی و پارسی دشواری ارتباطی خود را برطرف میکرد او به جز پارسی و عربی و زبان بربر یا آمازیغ هیچ زبان دیگری را چیره نبود ولی از کشورها گوناگونی دیدن کرد، و از مللهای گوناگونی سخن میگوید، همچنین از مواقع این کشورها، ومسافات میان آنها، واتفاق تاریخی که در این کشورها افتاده بوده سخن میگوید، همچنین از آداب ورسوم اقوام وملل گوناگون، وآبادانی وعمران این دیارها، وآثار باستانی موجود در آن دیارهای گوناگون سخن گفتهاست. او در چین و شرق آفریقا نیز فارس زبانانی را ملاقات نمودهاست.
* این کتاب یک دانشنامه کوچک آن دوران بودهاست و اکنون به ۴۰ زبان جهان برگردان شدهاست.
گفتنی است که پروفسور عبدالهادی تازی که شرح و نقشه نغزی از راه گیتی نوردی او نوشتهاست در مقالهای با نام «بلاد فارس بین الیوم و امس» اثبات نمودهاست که ابن بطوطه تنها ۴ بار به ایران و حجاز سفر کرده و نه ۶ بار. به هر روی ابن بطوطه همانند ابن خلدون از فرهنگ و شهریگری سرزمین فارس یا ایران با عظمت یاد کرده و حتی در تبریز و شوشتر(تستر) دانشمندانی را ملاقات نموده که بر تمام دانشها چیره بودهاند او همچنین اشاره میکند که درشیراز زنان اجتماعات داشتند و در امور اجتماع همکاری داشتند. ابن بطوطه همچنین همسری ایرانی داشتهاست .
در مورد مترجم:
محمدعلی موحد در سال ۱۳۰۲ در شهر تبریز دیده به جهان گشود. تحصیل را در مدارس تدین و اتحادنوی همین شهر آغاز نمود و در سال ۱۳۱۹ پس از اخذ دیپلم متوسطه در رشتهٔ ادبی به تهران آمد. اما به واسطهٔ فوت پدر (در سال ۱۳۱۷) به تبریز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت و به مدت ده سال در تبریز و تهران رحل اقامت افکند.
در سال ۱۳۲۹ به شرکت نفت آبادان رفته و پس از خلع ید انگلیسیها در سال ۱۳۳۲ سردبیری روزنامهٔ شرکت نفت را به عهده گرفت و در همین سال به تهران انتقال یافت. وی در سال ۱۳۳۲ کار بر روی ترجمهٔ رحله این بطوطه را انجام داد که در سال ۱۳۳۶ منتشر و به واسطهٔ قدرت قلم و شیوایی ترجمه، مورد توجه ارباب فضل قرار گرفت و نام موحد بر سر زبانها افتاد. چنانکه استادانی چون مجتبی مینویی و محمدعلی جمالزاده او را مورد تشویق و تفقد قرار دادند.
دکتر موحد تحصیلات خود را در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه داد و موفق به اخذ مدرک دکترای حقوق خصوصی از این دانشگاه شد و در سال ۱۳۳۸ پس از فراغت از تحصیل برای آشنایی بیشتر با مباحث حقوق بینالملل به انگلستان رفته و مطالعات خود را زیر نظر پرفسور جنینگز در کمبریج و پروفسور شوارتزنبرگ در لندن ادامه داد.
همچنین در این دوران با ایرانشناسی چون آربری، مینورسکی و لاکهات مجالست کرده و به تحقیق بر روی نسخههای خطی موجود در موزهٔ بریتانیا پرداخت و از این میان نسخهٔ سلوکالملوک تالیف فضلالله روزبهان خنجی متخلص به امین را برای تصحیح انتخاب کرد.
وی علاوه بر وکالت پایه یک دادگستری، از آغاز تاسیس شرکت ملی نفت ایران در کادر حقوقی شرکت نفت وارد شد و تا بالاترین درجات (مشاور عالی رئیس هیئت مدیره، مشاور ارشد و عضو اصلی هیئت مدیره) انجام وظیفه کرده و در ابتدای تاسیس اوپک به مدت شش ماه معاونت اجرایی آن سازمان در ژنو را عهدهدار بوده است.
دکتر موحد در کنار مشاغل رسمی به تدریس حقوق مدنی و حقوق نفت در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران و دانشکدهٔ علوم مالی و حسابداری پرداخته است.
وی در طول زندگی خویش همواره مشغول به تحقیق، تالیف و ترجمه بوده و آثار بزرگی از خود به یادگار گذاشته است که بیشک، بزرگترین آنها تحقیق در متون عرفانی، به ویژه چاپ انتقادی مقالات شمس تبریزی است.
محمدعلی موحد، مورخ، محقق، مترجم و مصحح. متولد ۱۳۰۸، تبریز
دكترای حقوق خصوصی، دانشگاه تهران
بیش از ۳۰ سال سابقه تدریس در دانشگاههای مختلف ایران
برنده جایزه كتاب سال ۱۳۶۹ به خاطر تصحیح و تنقیح مقالات شمس تبریزی
برنده جایزه كتاب سال به خاطر تألیف كتاب «خواب آشفته نفت» در دو جلد
برنده جایزه اندیشه به خاطر تألیف كتاب «در هوای حق و عدالت»
برخی از آثار تألیفی او عبارتند از: سیرالملوك از فضل الله روزبهان خنجی (تصحیح و تنقیح) مبالغه مستعار (بررسی اسناد وزارت خارجه بریتانیا درباره مالكیت جزایر سه گانه ایرانی)، مقالات شمس تبریزی (تصحیح و تنقیح)، شمس تبریزی، ابن بطوطه، خواب آشفته نفت و ...
برخی از آثار ترجمه او عبارتند از: سفرنامه ابن بطوطه، مالیات سرانه و تأثیر آن در گرایش به اسلام (دانیل دنت)، خزران (آرتور كستلر)، چهار مقاله در آزادی (ایزایا برلین) و...
از وی مقالات متعددی در زمینه های گوناگون از جمله معارف اسلامی و مباحث حقوقی در نشریات مختلف از جمله مجله كانون وكلای دادگستری، مجله راهنمای كتاب، سخن، یغما، جهان كتاب و غیره به چاپ رسیده است.
نوشتن درباره بزرگی كه رندانه به عالم و اسبابش خنده می زند كار صعب و دشواری است و از آن دشوارتر نگریستن به احوال مردی است كه شاید سرآمد مردان است از باب پژوهش و از بابت نگارش. از همین روست شاید كه هر كس كه می خواهد از محمدعلی دیلمقانی موحد معروف و مشهور به محمدعلی موحد بنویسد، درمی ماند كه چه بنویسد؟
از كسی كه درس خوانده حقوق است و پژوهشگر تاریخ و مصحح و منقح آثار بزرگی كه فخر مؤلفش است و صد البته فراموش نباید كرد كار صعب او را در ترجمه آثار بزرگ فلسفی.
این است كه می گوییم نوشتن از محمدعلی موحد سخت دشوار است. مردی كه از اهالی آذربایجان است و در سختكوشی و تیزهوشی میراث دار پدران بزرگ و اهل فضل خویش است و در تلاش و پشتكار و خستگی ناپذیری از همان آبشخوری خورده و می خورد كه بزرگان آذری زبان ایران زمین نوشیده اند و سیری نپذیرفته اند. اینكه می گوییم سختكوشی از آن اوست كه محمدعلی موحد سالیان سال برای تصحیح و تنقیح «مقالات شمس» زحمت سفر و دشواری گشتن و جستجو را به جان می خرد تا كاری كند كارستان و بایسته شمس تبریزی چه برای به سرانجام رساندن این امر خطیر كه محتاج وسعت اطلاع و احاطه ذهن و دقت نظر و وسواس علمی فراوان است تنها از عهده امثال محمدعلی موحد بر می آید نه پیادگان اندك مایه ای چون ما. محمدعلی موحد اما ارادت ویژه ای به همشهری اش دارد و همین ارادت او را به مجال پژوهش در باب شمس می كشاند. خودش درباره انگیزه هایش از پرداختن به شمس می گوید: خود غریبی در جهان چون شمس نیست. سالها پیش كه بر سر مزار مولانا با اوراق آشفته وسردرگم مقالات شمس مشغول بودیم این گفته سوزناك مولانا را در دل مكرر می كردیم و بر این غربت بی مانند كه نزدیك به هشت قرن ادامه یافته است می اندیشیدیم. در طول این مدت دراز مجلدات ضخیمی از سوی اهل تحقیق به عنوان شرح مثنوی و مولانا نوشته آمد. ولی از كسی كه مولانا این همه گفتار خود را صدای او می دانست یادی نشد. گاهی شیادانی از مبتدعان از رق پوش زرق فروش كه از راه و رسم شمس به كلی بیگانه بودند به نام او دكانهای نوآراستند و علمها و كتلها را برافراشتند. فی الواقع غربت شمس چنان بود كه برخی از اهل علم وجود تاریخی او را یكسره منكر بودند و برخی دیگر وی را مردی عامی از زمره قلندران بی سر و پا می پنداشتند كه مولانا نام او را بهانه طبع آزمایی و غزل پردازی كرده است. از همین رو شاید باید كشف دوباره شمس را مرهون زحمات مخلصانه محمدعلی موحد دانست. گرچه خود او در این راه خضوع و تواضع بی مانندی را به كار می گیرد تا بلكه ارج و اجر گذشتگان را بالاتر ببرد كه اگر تلاش بی شائبه او نبود، مقالات شمس هم نبود. گرچه نسخه های خطی مقالات را محققینی چون «رتیر» و «عبدالباقی گلپینارلی» از زوایای كتابخانه ها بیرون كشیدند و معرفی كردند و مرحوم فروزانفر نخستین محقق ایرانی بود كه پس از دریافت عكسی از نسخه مقالات به ارتباط عجیب مطالب آن با مثنوی مولانا توجه داد، اما تلاش كم نظیر و دقت فراگیر محمدعلی موحد بود كه مقالات شمس را لااقل در زبان فارسی دوباره زنده كرده و حالا من و امثال من می توانند به راحتی هرچه تمام و در آرامش و آسایش كنام خود به مطالعه و تحقیق درباره آن بپردازند.
كار سترگی كه موحد در این مجموعه انجام داده است نجات مقالات شمس از پریشانی و از هم گسیختگی مقالات است. خودش در این باره می گوید: در میان مجموعه هایی كه از مواعظ و گفتارهای سرسلسله گان طریقت مولوی به دست داریم تنها مقالات شمس است كه از سواد به بیاض نینجامیده و به صورت مشتی یادداشت از هم گسیخته و نامنظم باقی مانده است. لیكن این سخنان با همه آشفتگیها و ناتمامیها، چون الماس در میان مقالات دیگر می درخشد... مقالات شمس سرتاسر وجد و حال و شور و نشاط است. جملات آن با همه شكستگی و درهم ریختگی، از صفا و جاذبه خیره كننده ای سرشار است. احساس گرمی و روشنایی و وسعت خاصی در سرتاسر آن موج می زند. گفتار شمس با همه سادگی و بی پیرایگی نغز و شیرین و آبدار است. وقتی او سخن در می آید خیال می كنی كه مولانا شعر می سراید. بیانی پر نشئه و آهنگ، تنیده از تار و پود طنز و تمثیل، خالی از هر گونه تكلف و فضل فروشی پر از خیالهای رنگین و اندیشه های بلند، لبریز از روح و حركت. و البته تمام تلاش مصحح و منقح این مقالات نجات و دوباره سازی و رهایی آن از شكستگیها و درهم ریختگیهاست و چه تلاش پرثمری و چه كوشش پر فایده ای. كار اصلی محمدعلی موحد نظم و نسق دادن به آن همه پراكندگی است و الحق و الانصاف كه سخن گزاف نیست اگر بنویسیم كه او خوب و بسیار خوب از عهده این عهد بر آمده است و ما را با اثری سرشار از دقت و صلابت روبرو می سازد. با این همه شهرت محمدعلی موحد همه به تصحیح و تنقیح نیست بلكه او عرصه عمل در صفحات دیگر علوم به ویژه تاریخ نیز دارد و معروفترین و مشهورترین اثرش در این میان كتاب دو جلدی ارزنده و ذیقیمت خواب آشفته نفت است. موحد برای نوشتن این كتاب همان صبر و حوصله ای را به خرج داده كه در مقالات شمس. از همین روست شاید كه هر دو كتاب برنده جایزه كتاب سال جمهوری اسلامی شده اند. او كار پژوهش برای تألیف كتاب «خواب آشفته نفت» را از اوایل انقلاب آغاز كرده است. گرچه خودش می گوید: همانطور كه در مقدمه كتاب اشاره كرده ام اوایل انقلاب از مرحوم حسیبی كارشناس نفت دوره مصدق درباره ملی شدن صنعت نفت و ماجراهای آن پرسیده ام. این نشان می دهد كه این سؤال همیشه برای من وجود داشته كه چطور شد كه نهضت ملی وا رفت. از او پرسیدم آیا درباره آن روزها یادداشتهایی هم دارد كه داشت. این نشان می دهد كه یك خارخاری به قول علمای قدیم، از همان زمان در دل من بوده و ادامه داشته. بنابراین هرچه می دیدم یادداشت می كردم و توجهی كردم و در حافظه نگه می داشتم.





