کتابشناسی کتاب معجم البلدان
معرفى كتاب
مُعجَم اَلبُلدان کتابی است برپایهٔ جغرافیا نوشته ابوعبدالله یاقوت حموی «الرومی البغدادی»، یکی از علماء وفلاسفهٔ وجغرافی دان قرن هفتم هجری قمری. مُعجَم اَلبُلدان کتابی ایست گرانمایه به شهادت بسیاری از جغرای دانان ودانشمندان ومستشرقین. در این مورد مؤرخ روسی «فِرین» مینویسد، کتاب: « مُعجَم اَلبُلدان » تصنیف دانشمند بزرگ عرب « یاقُوت الُحمَوی » یکی از پربارترین کتابهای عصر خود بودهاست. همچنین مورخ وتاریخ نویس مشهور «ابن خلکان» مینویسد که کتاب معجم البلدان، کتابی ایست بسیار مفید، ونویسنده آن از همت والایی برخور دار بودهاست وکتابی بسیار نفیس تقدیم به جامعه نموده بودهاست. نیز در این مورد مستشرق «وسنکونسکی» میگوید: «یاقوت حموی» یکی از نوابغ عصر خود بود وکتابی گرانمایه وارزشمند از خود برجای گذاشت.
این کتاب یک معجم جغرافیایی است که شامل مهم ترین مصادر جغرافی در فرهنگ اسلامی است. بیش از 15038 موضوع جغرافیایی پیرامون شهرهای عالم در آن مطرح شده است که از جانب غرب، اندلس و از جانب شرق، چین را شامل می شود.معلومات و اطلاعات این کتاب، منحصر به جغرافیا نیست بلکه یک دایرة المعارف روش مند است که به موضوعات تاریخ، علم انساب، لغت، ادب، آداب و رسوم و تراجم هم پرداخته است.این کتاب یکی از مصادر اسلامی برای پژوهشگران این علوم با گرایش اسلامی است که تاریخ معرفت و شناخت را در سایه دولت های اسلامی بیان کرده است.کتابهای جغرافیایی نویسندگان دیگر و سفرهای خود منبع اطلاعات این کتاب بوده است؛ در مورد هر محل، علاوه بر اطلاعات جغرافیایی، مطالب دیگری از قبیل آوردن نام اشخاص مهم مربوط به آن و نقل اشعار شاعران و ذکر حوادث تاریخی ارزش این کتاب را بیشتر کرده است. این کتاب مقدمۀمفصلی دارد در وصف زمین و اقلیم هفتگانه و بیان اصطلاحات جغرافیایی که مکرراً در کتاب میآید. یاقوت حموی مدت پانزده سال، از ۶۱۱ق تا سال مرگش در ۶۲۶ق، به تألیف این کتاب اشتغال داشته است.
از دانشمندان ومحدثین عصر نو که از اهمیت این کتاب سخن گفتهاند، ویکی از کتابهای ارزشمند شمردهاند، میتوان از چندتن از مشهورترین ومعروفترین آنان، نام برد که عبارتاند از:
* جرجی زیدان.
* نفیس بن احمد.
* دکتر:حسین مؤنس.
همچنین دکتر:عمر کحاله در کتابش: «التاریخ والجغرافیة فی العصور الاسلامیة» میگوید که کتاب: « مُعجَم اَلبُلدان » یکی از کاملترین کتابهایی است که دروصف جغرافیا وتاریخ جهانگردی وگردشگری تصنیف شدهاست. در این مورد نیز دکتر:مصطفی السقا در کتابش : «مُعجَم ما اِستَعجَم » مینویسد که کتاب « مُعجَم اَلبُلدان » گنجینهای است از علم وادب وآثار ممالک ومسالک، وعظیمترین معاجم گردشگری آن دوران است. ناگفته نماند که کتاب مُعجَم اَلبُلدان به چند زبان زنده دنیا ترجمه شدهاست.
انديشه تدوين فرهنگنامه جغرافيايى معجم البلدان براى ياقوت به سال 1218 م / 615 ه. در مرو پديد آمد و رنگ خاصّ كتاب از اوضاعى كه با تأليف آن پيوسته بود، بر ما معلوم مىشود. چنين رخ داد كه ياقوت با امام سمعانى، پسر مؤلّف الأنساب معروف، در مجلسى بود و از كلمه حباشه، نام محلّى در جزيرة العرب، سخن رفت كه در حديث آمده بود و ياقوت بر بنيان اشتقاق كلمه مدلّل داشت كه بايد آن را با ضم« ح» خواند، ولى يكى از حاضران مصرّ بود كه بايد حباشه با فتح« ح» خوانده شود و ياقوت نتوانست مرجع موثّقى به تأييد نظر خود پيدا كند، و با آنكه كتابخانههاى مرو در آن هنگام پر از مراجع بود، از يافتن شاهد ناتوان ماند. در اين هنگام مصمّم شد تا فرهنگ جغرافيايى را توضيح كند بلكه تلفّظ درست آنها را نيز به دست دهد. بنابراين كتاب وى از نوع آن فرهنگهاى لغوى است كه از قرن نهم به بعد با آن روبه رو شدهايم، و اين نكته از كلمات خود ياقوت به هنگام وصف كتاب در مقدّمه معلوم مىشود كه گويد:« كتابى است درباره نام شهرها و كوهها و درّهها و دشتها و دهكدهها و جاها و وطنها و درياها و رودها و بركهها و بتها». به همين جهت آن را معجم البلدان ناميده است.
با آنكه ياقوت راهى هموار در پيش داشت كه بسيار كسان از پيش پيموده بودند، باز هم بيم آن داشت كه به آن متّهم شود كه از تأليف فرهنگ هدف جغرافيايى صرف دارد، بدين جهت بيشتر از هر چيز كوشش دارد تا مطالب خود را با شواهدى از قرآن و حديث تأييد كند. اشاره مىكند كه آيات خالق و دلايل قدرت او بر همه زمين گسترده است، از اين رو در قرائت سفرنامهها و اطّلاع از وضع شهرها فوايد بزرگ هست و اندرزهاى نكو، و مرد پارسا مىبايد كه در اثناى سفر مشاهدات خود را به منظور فايده معاصران و نسلهاى بعد يادداشت و تدوين كند. ياقوت از اين نكته كه اطّلاعات جغرافيايى از لحاظ علمى نيز اهمّيّت دارد غافل نيست. به عقيده او نسخه برداران و روايتگرانى كه نامها را بى دقّت مىپذيرند، غالبا آنها را به خطا ثبت مىكنند، در صورتى كه همه مردم به ضبط درست اعلام نياز دارند. حاكمان و قانونگذاران بايد از فتح هر شهر به دست مسلمانان خبر داشته باشند كه چگونه انجام گرفته تا خراج شهر را تعيين توانند كرد. اهل حديث بايد علما و مجتهدان معروف هر ولايت را بشناسند. اطلاع يافتن از آب و هوا و اوضاع طبيعى براى طبيبان اهمّيّت دارد. منجّمان نيز بايد منازل نجوم را بدانند تا طالع بلاد را توانند ديد. شاعران و عالمان لغت بايد تلفّظ نام مكانها و رودها و كوهها و چاهها را درست بدانند تا خطا نكنند و مضحكه مردم دانا نشوند. ياقوت شرحى را كه در مقامات حريرى آمده، كه يكى از دانشمندان بزرگ دوران از تعيين محلّى عاجز مانده بود، شاهد گفتار خود مىگيرد.
همه اين دلايل كه ياقوت آورده در حد خود موجّه است و بار ديگر تصوّرى از آن ملاحظات عملى كه نوشتههاى جغرافيايى را به نزد مؤلّفان مسلمان پديد آورد و به كمال رسانيد، به دست مىدهد كه البته ياقوت همه را ياد نمىكند.
در آخر مقدّمه نام جغرافىشناسان سلف را بتفصيل مىآورد، اما نبايد پنداشت كه نام همه مؤلّفاتى را كه مرجع وى بودهاند آورده است. سابقا بسيارى از آنها را نام برديم و درباره بعضيشان فقط بر ياقوت تكيه داشتيم، زيرا متن آثارى كه از آنها نقل كرده به جا نمانده است.
ياقوت مقدّمه را با تحليل كتاب و روش تأليف آن به سر مىبرد, كه روزن اين قسمت را در تحقيقى كه از آن ياد كرديم تا حدّى روشن كرده است. ياقوت تقاضاى كسانى را كه به اصرار خواستار اختصار كتاب وى بودهاند با خشونت رد كرده و در اين مورد به حكايتى از جاحظ در معايب اختصار كتب استشهاد مىكند.
به دنبال مقدّمه پنج باب هست كه به منزله مدخل كتاب است. باب نخست از نظريّات مختلف درباره شكل زمين بر اساس جغرافياى رياضى كه ماهيّت آن را مىشناسيم سخن دارد و خود او زمين را به شكل كره مىداند، كه فلك چون مغناطيس از هر طرف آن را مىكشد. باب دوّم از نظام تقسيم اقاليم گفت و گو دارد و ضمنا بروج دوازده گانه و بلاد متعلّق بدان و راههاى عملى براى تعيين قبله هر شهر را نيز ياد مىكند. باب سوّم در تفسير اصطلاحات جغرافيايى است كه از بريد، فرسخ، ميل، و عنوان ناحيهها چون اقليم، كوره، ولايت، استان، رستاق، طسوج، جند، آباد، سكه، و مصر گفت و گو مىكند، آنگاه اصطلاحات جغرافيايى نجومى را چون طول، عرض، درجه، و دقيقه، و اصطلاحات مخصوص خراج و درآمد زمين را چون صلح، سلم، عنوة، خراج، فىء، غنيمت، صدقه، خمس، و اقطاع شرح مىدهد، باب چهارم فهرست بلادى است كه مسلمانان گشودهاند به ترتيب خراجى كه از هر يك وصول مىشود. باب پنجم بحثى مقدماتى است در اخبار بلاد و مردم نواحى مختلف و طبقهبندى ممالك از لحاظ منزلت و اهمّيّت, كه بابل به مقام اوّل است، سپس هند، آنگاه چين، بعد ترك، بعد روم. از پس اين بابهاى مقدمهوار كه پنجاه صفحه كتاب را مىگيرد فرهنگ به معناى دقيق آغاز مىشود.
نام مكانها مانند فرهنگهاى سابق به ترتيب ابجدى آمده، ولى فراموش نبايد كرد كه ترتيب كلمات وابسته به يك حرف گاه به خلاف سابق است. پس از نام، توضيحاتى مفصّل درباره تلفّظ آن با ذكر اختلاف قرائتها هست. غالبا ياقوت به توضيح منشأ و اصل كلمه مىپردازد و به عادت لغت شناسان عرب مىخواهد كلمه را از مايه لغات عربى درآورد. جز در موارد استثنايى از انديشه عربى نبودن آن غافل است و بحث لغوى معمولا با شواهدى از شاعران عرب كه مىتوان در كار تلفّظ درست بر آنها تكيه كرد همراه است و گاه مقياس تلفظ كلمه به كمك بحر و قافيه شعر مشخّص مىشود. پس از آن طول و عرض مكان و برج مخصوص آن معيّن مىشود.
به دنبال آن، قسمت تاريخى است كه از اصل محلّ جغرافيايى و كيفيّت پيدايش و سكنه و نقش تاريخى آن بحث مىكند و غالبا اخبار و داستانهاى متعلّق بدان را نيز همراه دارد. اگر نام محل در قرآن آمده شاهد آن نقل مىشود. اگر مسلمانان آن را گشودهاند تاريخ فتح گفته مىشود و تقريبا هميشه از نام دانشوران محل بخصوص فقها و اهل حديث و نام استادان و شاگردانشان سخن مىرود. به علاوه، در بعضى از موارد ياقوت از جاها و شهرهايى كه ديده گزارشى دقيق دارد. از بناهاى مختلف، قلعهها، بندرها، و عادات و اخلاق قبايل و اقوام بتفصيل سخن مىكند و از عجايب بلاد دور غافل نمىماند. ضمن سخن حكايات جالب و نكتهها و لطيفهها و اشعار منتخب و گهگاه قطعات يا رسائل كامل از مؤلّفان سابق نقل مىشود و يك مقاله مستقل ده و پانزده صفحهاى به وجود مىآيد.
البتّه همه كلمات فرهنگ چنين مفصّل نيست. قسمت لغوى هميشه هست ولى به هنگام سخن از محلّى گمنام يا نامعروف طبعا قسمت تاريخى وجود ندارد. در اين موارد قسمت نجومى نيز نيست و مشخّصات و محل بتقريب معيّن مىشود و گاه توضيح كلّى كلمه با يك سطر به سر مىرود.
گفت و گو از منابع فرهنگ ياقوت ضرورت ندارد. در فصول پيشين مكرّر از آن سخن داشتهايم و گفتهايم كه وى همه مطالب جغرافيايى را كه طى شش قرن روى هم انبوه شده بود فراهم آورد. با آنكه مؤلّف سليقه لغوى دارد، اما اين كتاب جامع چنانكه مكرّر معلوم داشتهايم، به جغرافياى لغوى يا توصيفى بس نكرده شامل جغرافياى نجومى نيز هست و در آن زمينه از منابعى كه گاه به جا نيست مطالبى به دست مىدهد. هونيگمان اين موضوع را در كتاب خويش راجع به هفت اقليم با دقّت كامل روشن كرده و از بعض موارد فرهنگ نيز معلوم مىشود. مثلا ياقوت از ميان همه زيجها( يعنى جدولهاى نجومى) به زيج ابو عون اسحاق بن على توجّه خاص داشته كه براى كارشناس بزرگى چون نالينو شناخته نبوده و شباهت آن را با صورة الأرض خوارزمى از روى قطعات منقول ياقوت اثبات كرده است. از اينجا توان دانست كه ياقوت حتى در اين زمينه كه چندان مورد توجّه وى نبوده منابعى به دسترس داشته كه به ما نرسيده است.
مطالب ياقوت فوق العاده متنوّع است و مانند نمايندگان مكتب كلاسيك در عالم اسلام محصور نمانده و نيز مانند نمايندگان مكتب لغوى براى مواضع جزيرة العرب اهمّيّت استثنايى قائل نشده و چنانكه ديديم به جهان اسلام و شرق دور به يك شكل توجّه كرده و اين قضيّه درباره اروپاى شرقى و شمالى نيز صادق است. البته مشرق را بهتر از مغرب مىشناسد، ولى از ناحيه اخير نيز گاه اطّلاعاتى مىدهد كه نمودار وسعت معرفت وى از اوضاع آنجاست. آمارى مدلّل داشته كه ياقوت تنها مؤلّفى است كه قطعاتى از دو كتاب مفقود دو مؤلّف سيسيلى را نگاه داشته، يكى ابو على حسن( حدود سال 1050) و ديگرى ابن قطاع( متوفّى به سال 1121 / 515 ه.) كه همه اطّلاعات خود را درباره جزيره مذكور از آنها گرفته است. به عكس اين، اطّلاعات وى درباره ايتاليا نوعا خوب نبوده و همين قضيّه چنانكه زيبولت گويد درباره كرس، لومباردى، كالابريا، مالت، و جز آن صادق است.
بجز فرهنگ بزرگ، دو كتاب جغرافى ديگر با نام ياقوت ارتباط دارد كه پيش از فرهنگ چاپ شده بود و پس از آن بى ارزش شد: يكى، كه پس از فرهنگ بزرگ و با هدفى خاص تأليف شده، عنوان كتاب المشترك وضعا و المتفرق صقعا دارد، يعنى فرهنگ جاهايى است كه نام آن مشترك است. از عبارات خود ياقوت در مقدّمه كتاب معلوم مىشود كه آن را از فرهنگ بزرگ استخراج كرده تا مراجعه به آن آسان باشد. مطالب كتاب بسيار مختصر است و همه استطرادهايى كه مايه اعتبار منبع اصلى است افتاده و چون از پس فرهنگ بزرگ تأليف شده گاه مطالبى مختصر بدان افزوده شده كه در فرهنگ بزرگ نيست. در اين گونه موارد مراجعه بدان مفيد تواند بود. مطالب آن از لحاظ تعداد مفصّل است و يكهزار و نود و يك نام مربوط به چهار هزار و دويست و شصت و يك محلّ جغرافيايى در آن هست.
كتاب ديگر كه عنوان متكلّفانه مراصد الاطلاع على اسماء الأمكنة و البقاع دارد و جوينبول متن آن را چاپ كرده كار ياقوت نيست، و مختصرى از فرهنگ بزرگ است كه يكصد سال بعد ظاهرا به وسيله شخصى به نام صفى الدّين عبد المؤمن بن عبد الحكم( متوفّى به سال 1338 / 739 ه.) فراهم شده و هنوز درباره مؤلّف آن اختلاف هست. رنو، كه متن چاپ شده را با دقّت كامل مطالعه كرده، به اين نتيجه رسيده كه دست كم سه مختصر يا سه رونويس با يك عنوان وجود داشته كه فقط يكى از ياقوت بوده كه به ما نرسيده است. با توجّه به نظر ياقوت درباره« مختصر نامهها» كه در آخر مقدّمه فرهنگ بزرگ آمده وجود تأليفى از اين گونه متعلّق به او مشكوك مىنمايد. رنو مختصر دوّم را از عبد المؤمن مذكور مىداند و سوّمى را به سيوطى مشهور نسبت مىدهد. كتاب اخير در همين اواخر به دست آمده و جوينبول آن را در شش جلد چاپ كرده كه مورد توجّه بسيار شده تا آنجا كه كار ووستنفلد را در مورد چاپ فرهنگ بزرگ به نسبت زياد آسان كرده است و اكنون نيز از اين جهت اهمّيّت دارد كه مىتوان نكات پيچيده فرهنگ بزرگ را به وسيله آن توضيح كرد. البته اضافات جوينبول بر كتاب مذكور هميشه مفيد و پر ارزش خواهد ماند.
ياقوت اديبى گسترده افق و نويسندهاى پركار و ذو فنون بود. بدون نياز به گفت و گو از مؤلّفات مفقود وى كافى است معجم الأدباء را ياد كنيم كه به حجم و اهمّيّت از فرهنگ جغرافيايى[ معجم البلدان] كمتر نيست، بلكه از لحاظ مطالب تاريخى و فرهنگى جهان اسلام از آن برتر است. ياقوت را با محقّقى چون بيرونى، كه در سطح جهانى است، يا جهانگردى از نوع مسعودى و مقدسى برابر نمىتوان گرفت، اما با قياس به گروه جغرافى شناسان لغوى چون بكرى، ياقوت نه فقط از لحاظ فراوانى و تنوع مطالب بلكه از لحاظ روش مستقل و هوشمندانه نيز از همه آنها سر است. به همين دلايل تأليف جغرافيايى او بحق ختم دوران پيش از حمله مغول به شمار مىرود و خود او را نيز به صف بزرگترين جغرافىشناسان آن دوران مىتوان شمرد و فرهنگ وى تا به روزگار ما مرجعى موثّق و بىمانند است.
كتابشناسى معجم البلدان از كتاب تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام تأليف كراچكوفسكى ترجمه ابوالقاسم پاينده
درباره مؤلف
نام و نسب و زادگاه
نام وى ياقوت فرزند عبد اللّه و لقب او شهاب الدين و كنيهاش ابو عبد اللّه بود.در اعلام المنجد نام وى( يعقوب) در ذيل:( ياقوت رومى) آمده است. درباره زادگاه وى برخى از مورخان را در خواندن تركيب« الحموى مولى» به صورت« الحموى المولد» اشتباهى رخ داده و زادگاه او را حماة يا حماترجوع به حدود العالم ص 173 چاپ آقاى دكتر ستوده ذيل حمات و اصطخرى ص 164 و دمشقى( نخبة الدهر) ص 107 در ذيل حماة و روضات الجنات ب 91 و ريحانة الادب ص 351 ج 1 شود. از بلاد شام شمردهاند. شهر مزبور در مقابل حمص و حلب بوده و بسبب لطافت آب و هوا مردم آن بزيبا رويى شهرت داشتهاند. در صورتى كه ياقوت بر حسب نوشته متنهاى معتبر، رومى نژاد بوده و در آن سرزمين متولد شده است ليكن در خردسالى وى را با گروهى از مردم روم اسير كرده و به بغداد آورده و در آنجا فروختهاند. خريدار وى بازرگانى بنام عسكر حموى يا بگفته مؤلف معجم المطبوعات عسكر پسر ابو نصرعسكر بن ابراهيم حموى.( زركلى). حموى بوده و بدين سبب ياقوت را بوى نسبت دادهاند و به ياقوت حموى شهرت يافته است بنابراين( حموى المولد) كه در برخى از متنها آمده درست نيست.در معجم المطبوعات و ريحانة الادب و هدية العارفين و جز آنها بجاى حموى مولى( حموى المولد) آمده است اما زركلى در پايان شرح حال وى مىنويسد درباره نسبت وى به حموى ارجح اين است كه اين نسبت از مولاى وى بدو منتقل گشت. در مقدمه همين كتاب( مشترك) چاپ وستنفلد نيز چنين است: الحموى مولى، البغدادى منشاء. و چنانكه خواهيم ديد وى در بغداد پرورش يافته است.
تاريخ تولد و مرگ
صاحب هدية العارفين و مؤلف معجم المطبوعات تاريخ تولد وى را 575 و زركلى 574 ه. آوردهاند و صاحب معجم المؤلفين و زركلى 1178 نوشته و در اعلام منجد 1179 م است اما ناشران چاپ 20 جلدى جديد معجم البلدان در مقدمه ج 1 مىنويسند كه درباره تاريخ تولد وى چيزى بدست نيامده است. تاريخ در گذشت وى در زركلى و مقدمه معجم البلدان و معجم المطبوعات و هدية العارفين 626 ه. و در معجم المؤلفين و اعلام منجد و زركلى 1229 م است.
پيش آمدهاى زندگى او
هنگامى كه بازرگان حموى يا عسكر ياقوت را خريد چون خود به نوشتن آشنا نبود وى را به مكتب سپرد تا خواندن و نوشتن بياموزد و آنگاه در تنظيم و ضبط كارهاى بازرگانى خويش از وى بهره برگيرد. ياقوت تا حدى به نحو و لغات آشنا شد و مولاى وى عسكر كه در بغداد سكونت داشت به ياقوت نيازمند گشت و او را براى كارهاى بازرگانى به اين سوى و آن سوى مىفرستاد كه از آنجمله بارى به كيش و بار ديگر به عمان و بگفته برخى بشام سفر كرد.زركلى ليكن در سال 596 ه. او را آزاد كرد و از خويش دور ساخت و ياقوت از آن پس از راه نسخهنويسى كتب امرار معاش مىكرد و در ضمن از كتابهاى مزبور دانش نيز مىآموخت و سودهاى فراوان برمىگرفت. ديرى نگذشت كه عسكر نسبت به ياقوت بر سر مهر آمد و او را به نزد خويش باز خواند و بسفرىبه« كيش» فرستاد. عمر رضا كحاله صاحب معجم المؤلفين. براى كارهاى بازرگانى گسيل داشت و چون ياقوت از آن سفر بازگشت مولاى وى درگذشته بود.خود ياقوت در ص 344 مشترك مىنويسد:« در قريّه كه كوپى از بغداد بود سكونت گزيده است. ياقوت از تركه مولايش مقدارى كه او را بر بازرگانى قادر مىساخت از همسر و فرزندان وى باز ستد و بدينسان وى را از خويش خشنود كردند و ياقوت آن را سرمايه بازرگانى خويش ساخت و بدين پيشه ادامه مىداد و به ترتيب به شهرهاى دمشق و حلب و موصل و اربل سفر كرد و آنگاه به خراسان رفت و در شهرهاى آنجا بازرگانى مىكرد و دير زمانى در مرو اقامت گزيددر مقدمه معجم البلدان چنين است: تا سرانجام در خوارزم سكونت گزيد. او به كتابخانههاى آن شهر مىرفت و از كتابهاى آنها سودهاى فراوان برمىگرفت و بسيارى از تأليفهاى خويش را در آنجا تدوين كرد و در آن شهر بهمين سان بسر مىبرد تا هنگامى كه چنگيز خان مغول در سال 616 ه.( 1219 م) آهنگ غارت و تاراج آن شهر كرد و ياقوت از بيم جان خويش از آن شهر گريخت در حالى كه نتوانست اندكى هم از دارايى خويش را با خود ببرد از اينرو در راه به رنجها و دشواريهاى ناگوار و جانكاه دچار گشت تا سرانجام به موصل رسيد و چندى در آن شهر بسر برد سپس به سنجار و از آنجا به حلب رفت و در بيرون آن شهر در( خان) يا كاروانسرايى اقامت گزيد تا در 20 رمضان در سن 51 يا 52 سالگى درگذشت.صاحب معجم المؤلفين مىنويسد: ياقوت كتابهاى خويش را بر مسجد زيدى واقع در دروازه دينار بغداد وقف كرد و در خان( كاروانگاه) بيرون شهر حلب چشم از جهان بربست. ديرى از مرگ وى نگذشته بود كه مردم بوى درود مىگفتند و از فضل و ادب و تبحر وى در دانش ياد مىكردند.
پايگاه علمى وى
مورخان و عالمان تراجم احوال ياقوت را مورخ ثقه، از پيشوايان دانش جغرافى، لغت دان و اديب و شاعر و نثر نويس ماهر و عالم بصير در تقويم بلدان خواندهاند و بيشك جهان اسلام و محققان امروز مرهون تحقيقات علمى وى بويژه در جغرافيا و جغرافياى تاريخى و ديگر دانشهايى كه درباره آنها به تحقيق پرداخته است مىباشند و تنها كافى است كه كتاب كبير او معجم البلدان براى هميشه نام وى را زنده و جاويدان نگاه دارد.
سفرهاى ياقوت و برخوردهاى وى با دانشمندان عصر خويش
چنانكه ديديم ياقوت در ضمن انجام دادن كارهاى بازرگانى مولاى خويش و سپس آنگاه كه باستقلال به بازرگانى پرداخت بشهرهايى همچون بغداد و كيش و عمان و شام و موصل و اربل و حلب و سنجار و خوارزم و مرو سفر كرد و در اين سفرها چون گذشته از كار بازرگانى با ديد علمى نيز وضع شهرها و ناحيههاى گوناگون را مورد بررسى قرار مىداد از اينرو دانستنيهاى بسيار و توشههاى گرانمايه و بهرههاى فراوان از لحاظ دانش جغرافيا گرد آورد و سپس همه آنها را مبناى تأليف بزرگ خويش معجم البلدان و ديگر تأليفهاى خويش همچون مشترك( همين كتاب) كه برگزيدههاى آن را بفارسى برگرداندهايم، قرار داد.
وى در ضمن اين سفرها با دانشمندان و محدثان و قاريان و ديگر عالمان ديدارها كرده و از محضر آنان سودها برگرفته و گاه نيز به مناظره و بحث مىپرداخته است.
صاحب معجم المطبوعاتو به پيروى از او صاحب ريحانة الادب نيز اين حكايت را آورده است. مىنويسد: وى بعلت مطالعه برخى از كتابهاى خوارج تعصب شديدى بر ضد على عليه السّلام داشت چه معتقدات خوارج سخت در ذهن وى ريشه دوانيده بود از اينرو هنگامى كه در سال 613 در دمشق بود با يكى از علويان كه به مهر على تعصب داشت مناظره مىكرد و ميان آندو سخنانى رد و بدل شد كه نسبت دادن آنها به على( ع) ناروا بود بدين سبب مردم آن شهر به مخالفت شديد با وى برخاستند و نزديك بود به كشتن وى دست يازند اما ياقوت از بيم جان از آنجا گريخت و در حال بيم و هراس سخت به حلب رفت و از آنجا هم شهر بشهر مىگشت تا به خراسان رسيد و هم او مىنويسد: وى در مرو دانستنيهاى بسيار براى تأليف معجم البلدان بدست آورد و آنها را به يارى وزير جمال الدين قفطى در حلب تكميل كرد. خود او نيز در مقدمه مفصل معجم البلدان پس از آنكه شرح مشبعى درباره موضوعهاى مهم و پر ارزش كتاب خود مىآورد و انگيزه خويش را بر تأليف آن باز مىگويد و از كتابهاى آكنده از غلط عصر خويش گفتگو مىكند و در فوايد سفر و جهانگردى و سودهاى فراوان كتاب او براى همه اهل دانش: اديب، لغتدان- ستاره شناس و پزشك داد سخن مىدهد و به غلطهاى مؤلفان ديگر درباره جغرافيا اشاره مىكند مىنويسد: نخستين انگيزه من در گردآورى اين كتاب از آنجا پديد آمد كه آنگاه كه بسال 625 در مرو شاهجان مىزيستم و در مجلس شيخمان امام سعيد شهيد فخر الدين ابو المظفر عبد الرحيم پسر امام حافظ تاج الاسلام ابو سعد عبد الكريم سمعانى بودم درباره كلمه حباشه نام جايگاهى كه در حديث نبوى آمده و يكى از بازارهاى عرب در عصر جاهليت بوده است از من توضيح خواستند من گفتم: گمان مىكنم كه حباشه از نظر قياس بر اصل كلمه در لغت بضم« ح» باشد چه كلمه مزبورة بمعنى گروهى از مردم قبيلههاى مختلف است. اما يكى از محدثان گفته مرا رد كرد و گفت: بلكه حباشه بفتح است و سخت بر عقيده خود پايدار بود و به ستيز پرداخت و آشكارا بى هيچ دليلى با عناد و سرسختى به مناظره خود ادامه داد. من بقصد پايان بخشيدن به اين بحث و ستيزهجويى بيهوده به نقل متوسل شدم زيرا در چنين مواردى نمىتوان به اشتقاق و عقل متكى شد ولى كشف آن در متنهاى غريب حديث و لغت نامهها ناممكن گشت با آنكه در آن روزگار در مرو كتابهاى فراوانى بود و بويژه كتابهاى وقفى بسيار يافت مىشد و بدست آوردن آنها بآسانى امكان پذير بود و من اتفاق را پس از سپرى شدن اين شور و غوغا و نوميد گشتن از جستن آن بشيوه بحث و استقرا بدان دست يافتم و خوشبختانه موافق گفته من بود. اين پيشآمد سبب گشت كه دريافتم دانشمندان درين باره به كتابى نيازمندند كه در آن همه كلمهها از لحاظ ضبط صحيح و اتقان و صحت الفاظ از راه نام بردن حركات آنها بشيوه اطمينان بخشى گرد آورى شود تا در چنين ظلمتكدههايى راهنماى آنان باشد و نور صواب را بر دل خواننده بتاباند و من به چنين فضيلتى عالى ملهم گشتم و ضمير من به منقبت بزرگى كه گذشتگان از آن غفلت كرده بودند رهبرى شد. توان گفت كه همه پيروزيهاى ياقوت در راه تأليف متن معتبر و ارزندهاى چون معجم البلدان و تأليفهاى سودمند ديگرى كه در پايان از آنها نام خواهيم برد در پرتو مسافرتهاى بسيار و برخورد با دانشمندان و كسب فيض از آنان و هم بحث و مناظرههاى گوناگون بوده است. چنانكه در ضمن ترجمه همين كتاب دريافتم كه وى گذشته از شهرهايى كه مورخان نوشتهاند بدانها سفر كرده است. گاهى مىنويسد كه فلان شهر يا دهكده را ديدهام و گاه نيز از كسانى كه آنها را ديده نام مىبرد و اگر چه نگارنده موفق نشدم از آغاز بطور استقرا و جامع همه اين گونه گفتههاى وى را يادداشت كنم اما برخى از آنها را كه در اواسط ترجمه بدانها متوجه شدم و يادداشت كردم در اينجا نقل مىكنم.
در صفحه 365 مىنويسد: جزيره كيش را ديدهام. در ص 371 يك بار از اقامت خود در گرگانج خوارزم نام مىبرد و بار ديگر مىگويد: در سال 616 در گرگانج بودم« قس» را كه شهرى ساحلى در سرزمين هند نزديك« دبيل» بوده ديده است.( ص 366). در مرو دهكده« فاشان» و« دربجق» را ديده است. ص 78 او( ص 328). در صفحه 335 مىنويسد: فيروز كوه دماوند را ديدهام. در واسط« المريه» را ديده است ص 396 در خوارزم« دهنمك» را ديده است ص 403 در دمشق« نوى» را ديده است. ص 422. در صفحه 436 از اقامت خود در هرات گفتگو مىكند. در بصره« سيب» را ديده است صفحه 263. در خراسان« شهرستان» و در واسط دهكده« مريفين» را ديده است ص 279 و ص 282 در هرات ابن خوله اندلسى را ديده است ص 374 و ابو محمد عبرتى را مىشناخته است. ص 370 در بغداد احمد قطيعى را ديده است ص 355.
از اينها كه بگذريم ارزش تأليفهاى ياقوت كه در سراسر جهان دانش همه دانشمندان خواه ايران شناسان و خواه ديگران بدانها اعتماد دارند از آنروست كه وى هم به جهانگردى پرداخته و مانند يك محقق با نظر علمى خود خصوصيتهاى مهم شهرها و كشورها را گرد آورده و هم از محققان و دانشمندان پيش از خويش استفاده كرده و در كتابهاى خويش با ذكر نام و كتاب آنان مطالبى از تأليفهاى آنان نقل كرده است چنانكه در همين تأليف از كليه جغرافى نويسان اسلامى و محدثان و مورخان و عالمان ديگر گفتههايى نقل كرده است همچون: ابن حوقل، ابن دريد، ابن سكيت، ابن زولاق، ابن ماكولا، ابن فارس، ابن قطان، ابن مردويه اصفهانى، ابن مهذب صاحب كتابى در تاريخ، خطيب بغدادى صاحب تاريخ معروف، ابو حاتم سجستانى، ابو حذيفه بخارى صاحب كتاب الفتوح، هنائى صاحب كتاب المنضد، ابو داود سجستانى، ابو ريحان بيرونى، سمعانى( ابو سعد) صاحب معجم شيوخ و كتابهاى ديگر، سلفى مؤلف معجم السفر، حاكم نيشابورى، بكرى( ابو عبيد) مؤلف مسالك و ممالك، ابو عبيده زجاجى، احمد بن طيب سرخسى مؤلف اسماء المواضع، ابن فقيه، ادريسى صاحب تاريخ سمرقند و جز آن. اصطخرى، اصمعى مؤلف كتاب جزيرة العرب و تأليفهاى ديگر، انصارى مؤلف كتاب فرحة الانفس فى اخبار الاندلس، بخارى. بشارى مؤلف اخبار بلدان الاسلام- بلاذرى مؤلف فتوح البلدان و جز آن، بيهقى احمد بن حسين بن رشيق، حمزه اصفهانى، دار قطنى، زمخشرى صاحب كتاب الجبال و الامكنه و جز آن، سيبويه، شيرويه ابن شهردار، عمرانى خوارزمى، فضاعى مؤلف: خطط مصر، حفصى مؤلف اليمامة الخارجيه. فاكهى مؤلف كتاب مكه. محمد بن اسعد نسب شناس. ابو على مؤلف تاريخ رقه. مقدسى مؤلف كتاب انساب و جز آن. مداينى مؤلف كتاب الفتوح- واقدى و دهها مورخ و محدث و دانشمند ديگر و اين نشان مىدهد كه ياقوت مانند يك دانشمند امروزى در تأليفهاى خود مشاهده شخصى و نقل از مأخذهاى معتبر را ملاك تأليف قرار مىداده و نوشتهها و كتابهايى محققانه و جامع فراهم مىآورده است.
كتابهاى ياقوت
1- ارشاد الاريب الى معرفة الاديب كه بنامهاى معجم الادباء يا طبقات الادباء يا ارشاد الالباء الى معرفة الادباء نيز آمده است و هر چهار نام از آن يك تأليف است. معروفتر آنها معجم الادباء است اما خود وى در مقدمه معجم الادباء مىنويسد: اين تأليف را ارشاد الاريب الى معرفة الاديب نام نهادم و حاجى خليفه در كشف الظنون و ابن خلكان آن را بنام ارشاد الالباء الى معرفة الادباء ياد كردهاند. وى در اين كتاب درباره زندگى و ترجمه احوال نحويان و لغت دانان و قاريان و مورخان و نسب شناسان و كاتبان گفتگو كرده است و مرجليوث stuoilg raM. S. Dبه تصحيح و طبع آن به هزينه اوقاف گيپ اهتمام ورزيد و از سال 1909 م تا پايان سال 1916 م. بدين امر اشتغال داشت و آن را در هفت جلد منتشر ساخت.
2- اخبار الشعراء يا معجم الشعراء كه گويا نام يك كتاب است و برخى هر يك را باستقلال تأليفى دانستهاند.
3- اخبار المتنبى.
4- المقتطف فى النسبصورت متن از هدية العارفين فى اسماء المؤلفين تأليف اسماعيل بغدادى است. در اعلام زركلى« المقتضب من كتاب جمهرة النسب»، و در ريحانة الادب« المقتضب فى النسب» و در متنهاى ديگر« المقتضب»( مطلق) آمده است. وى در اين تأليف انساب عرب را گردآورى كرده و بظاهر كلمه مقتطف مناسبتر است.
5- كتاب الدول.
6- المبداء و المآل در تاريخ.
7- عنوان كتاب الاغانى.
8- معجم البلدان در شناسايى شهرها و دهكدهها در هر سرزمين و گفتگو از جايگاههاى ويران و آباد و ديگر بحثهاى جغرافيايى. ياقوت اين كتاب را در 20 ماه صفر سال 621 در ثغر حلب بپايان رسانيده و آن را به كتابخانه امام الفضلاء و سيد الوزراء جمال الدين قفطى وزير حلب اهداء كرده است كتاب مزبور باهتمام وستنفيلد در 6 جلد بزرگ چاپ شده و جلد 6 آن مشتمل بر فهرست نامهاى كسان و قبايل است و بيش از 12 هزار نام درين فهرست آمده است. خاورشناس مزبور آنرا در لايپزيك چاپ كرده است.( 1866) آنگاه در مصر باهتمام امين خانجى در چاپخانه سعادت بطبع رسيد و اين چاپ داراى ذيلى است بنام منجم العمران فى المستدرك على معجم البلدان، كه مؤلف در آن مطالبى را كه ياقوت ياد نكرده همچون كشورهاى اروپا و امريكا آورده چه بخشهاى مزبور پس از روزگار ياقوت است خانجى در ذيل ياد كرده از مأخذهاى جديد جغرافى استفاده كرده است.
در سال 1955 دار صادر و دار بيروت دو بنگاه طبع و نشر كشور بيروت بار ديگر معجم البلدان را در بيست جلد چاپ و منتشر ساخته و چند تن از ناشران آن كشور در اين چاپ شركت داشته و نوشتهاند چاپ مزبور مبتنى بر نسخه لايپزيك است كه خاورشناس آلمانى وستنفيلد آن را نشر داده و با سه نسخه ديگر: نسخه برلين- نسخه پاريس و نسخه پترسبورك مقابله شده است و ما در ضمن سرگذشت زندگى وى درباره اين نسخه گفتگو كرديم.
9- مراصد الاطلاع فى اسماء الامكنة و البقاع. درباره نسبت دادن اين تأليف به ياقوت اختلاف نظر است برخى آن را به ابن عبد الحق سنباطى( صفى الدين 658- 739) نيز نسبت دادهاند. برخى بر آنند كه خود ياقوت معجم را بدين نام تلخيص كرده و حاجى خليفه در كشف الظنون ج 5 ص 625 پس از ياد كردن معجم البلدان مىنويسد و مختصر آن تأليف صفى الدين عبد المؤمن است.درباره اين اختلاف نظر رجوع به ريحانة الادب ج 1 حرف ح( حموى) شود. مراصد باهتمام جوينپول( ج 4) در ليدن بسال 1850 چاپ شده و يك جلد آن در سال 1168 در 900 صفحه بهمين نام و منتسب به ياقوت بطبع رسيده است چاپ سنگى آن در ايران بسال 1315 ه. در 429 صفحه منتشر شده و آكنده از غلطهاى فاحش است.و رجوع به معجم المطبوعات در ذيل عبد الحق شود.
10- المشترك وضعا و المفترق صقعا. همين كتابى است كه ما برگزيده آن را بفارسى برگرداندهايم خود ياقوت مىگويد: و آن زبده و برگزيدهاى است از كتاب بزرگ من بنام معجم البلدانرجوع به ديباچه مؤلف در همين كتاب شود. اين كتاب باهتمام وستنفيلد در گوتينگن بسال 1846 م در 370 صفحه چاپ شده است. ياقوت در اين كتاب از دو تأليف ديگر خويش كه در كتابهاى تراجم احوال نام آنها نيامده بدينسان نام مىبرد:
1- اخبار اهل النحل و قصص ذوى الاهواء و الملل( ص 288).
2- اخبار آل سام يا ملوك غور( ص 75).
مأخذهاى شرح حال ياقوت يا كتابشناسى درباره او
در تنظيم اين شرح حال به مأخذهاى: مقدمه معجم البلدان چاپ جديد. مشترك ياقوت. اعلام زركلى. هدية العارفين فى اسماء المؤلفين. معجم المؤلفين تأليف عمر رضا كحاله. معجم المطبوعات ج 1. ريحانة الادب. وفيات الاعيان. و حدود العالم. اصطخرى( مسالك و ممالك) نخبة الدهر دمشقى- روضات الجنات. اعلام منجد مراجعه شده است.
مأخذهاى مؤلف معجم المؤلفين عبارت است از:
1- خطى
سير النبلاء ذهبى 13: 197- 198 فهرس المؤلفين در ظاهريه
2- چاپى
النجوم الزاهره از ابن تغرى بردى 8- 187
شذرات الذهب تأليف ابن العماد 5: 121- 122
مرآة الجنان از يافعى 40: 59- 63.
مقدمه معجم الادباء ياقوت 1: 18- 44
كشف الظنون حاجى خليفه: 4: 6- 363- 1096- 1418- 1580- 1691- 1733- 1734- 1735- 1739.
فهرست الخديوية 5: 156. كتبخانه سنده از كوبرلى زاده 75.
التعريف بالمورخين تأليف عباس غراوى 10- 14.
كتبخانه عاشر افندى از محمد كرد على 72.
شرح حال ياقوت حموى از مقدمه كتاب برگزيده مشترك ياقوت حموى، گنابادى
کتابشناسی کتاب الخراج
شرح کتاب
کتاب الخراج در باب خراج و مالیات از مأخذ معتبر بوده است . قدامه ظاهرا کتابی مفصل داشته است مشتمل بر تمام آنچه دبیران و منشیان به دانستن آن محتاج بودند و کتاب الخراج و همچنین نقد النثر او ظاهرا اجزایی از آن کتاب مفقود بوده است که بعد ها قسمتهایی از آن به دست آمده است . قدامه چون در اداره مرکز بغداد ناظر حساب و درآمد بوده شغلش ایجاب کرد کتاب الخراج را که در آن از تقسیمات قلم رو خلافت و سازمان برید و مالیات هر ولایت سخن گفته بود ، بنویسد و در حقیقت کتابش برای شناخت مقدار خراج هر یک از ممالک و بلاد مهم بوده است . قدامه در این کتاب بیشتر از همه به و صوف راههای برید و ولایت توجه دارد و اطلاعات مهمی از تقسیمات زمین و خراج آن نواحی می دهد . ذیلی در تاریخ فتوحات اسلام دارد که ظاهرا از بلاذری گرفته است . در متن کتاب اطلاعاتی از جغرافیای ریاضی و توصیف کوهها ورودها و هفت اقلیم دارد . ضمنا به نواحی مجاور جهان اسلام توجهی خاص کرده است . بطور کلی بهتر است قسمت چاپ شده کتاب الخراج را به منزله تکمله معتبری بر کتاب ابن خرداذبه دانست . زیرا چون غالبا بر مدارک رسمی آن دوران تکیه داشته در بسیاری موارد به تحقیق مطالب ابن خرداذبه کمک می کند .
قدامه غرض اصلیش توصیف مملکت اسلام و حدود و ثغور(مرزها) آن ، خصوصا قسمت مجاور با امپراطوری روم شرقی بوده که وی آن را بزرگترین دشمن اسلام می دانسته است . در کتاب وی رنگ اسلامی جغرافیا محسوس ، ولی جنبه سیاسی دفاع از حدود نیز مشهود است . در ضمن ، وصف اقوام و کشورهایی که مملکت اسلام را احاطه کرده اند ، نیز آمده است ؛ از جغرافیای عمومی و جغرافیای طبیعی نیز سخن گفته است ، ولی ظاهرا اطلاعات خود را در باره جغرافیای اقلیمی از منابع یونانی اقتباس کرده است . قدامه پیش از اینکه ذکر راههای بغداد را به میان آورد همه راههایی را که به مکه منتهی میشود ، توصیف میکند . اهمیتی که برای بغداد قایل شده تنها از آن جهت است که پایتخت مملکت اسلام و از لحاظ سیاسی و اداری قابل توجه بوده است . بدین ترتیب باید گفت که در شیوه جغرافیا نویسی وی از روش ایرانی (هفت اقلیم) عدول کرده و تمایل به بیان جغرافیا از جنبه اسلامی دارد . او مانند یعقوبی و ابن خرداذبه تقسیم کتاب خود را بنابر جهات اربعه یعنی شمال، جنوب ، مشرق و مغرب ، و بر تقسیم جهان به چهار ربع گداشته است ، چنین شیوه بیانی بایستی از سنت جغرافیای ایرانی گرفته شده باشد . به گفته مسعودی ، ایرانیان و نبطیان قدیم قسمت مسکون زمين را به چهار قسمت می کرده اند : خراسان(مشرق) ، باختر(شمال) ، خور بران(مغرب) ، نیمروز(جنوب) ، قدامه به قراردادی بودن چنین تسیمی اشاره کرده است . ظاهرا در نظر وی اصطلاحات شرق و غرب و شمال و جنوب تنها ارزش نسبی دارند .
قدامه علم جغرافیا خصوصا علم طرق را نه تنها برای اداره کردن کار هاي دیوان یعنی دبیر خانه دولتی لازم می دانسته ، بلكه برای شخص خلیفه در هنگام سفر یا در وقت لشكر کشی ضروری می شمرده است . اما در زمینه راهها ، خصوصا راه مرکزی ایران که میان شیراز - نیشابور بود و از یزد می گذشت اهمال کرده و سخنی به میان نیاورده است . شاید از جهت فتنه و آشوبي که آن زمان شرق ایران را تیره کرده بود ، فرصت و مجال پرداختن به آن را نیاقته است و یا راه مصر سفلا را که از محاذات صاحل دریای مدیترانه به مغرب می رفته ، یاد نکرده است . اما با توجه به مطالب کتاب ، اهمیت و ارزش اطلاعات او در زمینه برید کاملا آشكار است . او می گو يد : " برید را دیوانی خاص باید که نامه های فرستاده از همه نواحی به صاحب آن (صاحب البرید) رسد ، تا وی همه را به جایی که باید ، برساند و نامه های مدیران و اخبار همه نواحی را به خلیفه عرضه کند یا فهرستی از آن فراهم آورد و در کار مامورین مختلف و پرد اخت مقرري شان نظارت کند ضمنا میگوید صاحب دیوان برید مورد اعتماد خلیفه وقت باشد ، زیرا کار این دیوان حاجت به مردم با کفایت و متفکر ندارد ، بلکه محتاج مردم موثق و راز دار است . " قدامه علاوه بر توصیف برید و راهها که اشاره شد ، اطلاعات و فهرستها یی نیز در زمینه مالیات وصول شده شهرهای آن زمان میدهد و آن اطلاعات را از پاره ای اوراق رسمی (دولتی) که در دسترس داشته جمع آوری کرده ، و از متن کتاب چنین بر می آید که صورتهای مزبور متعلق به مالیات سال 225 هجری است .
متن کتاب الخراج قدامه در نیمه قرن گذشته در اروپا شناخته شد . بعد از آنکه شارل شیفر فرانسوی نسخه خطی آن را در استانبل یافت ، آن را استنساخ کرد و در کتاب خانه ملی پاریس به امانت گذاشت ، سپس همقطارش دیسرلان عهده دار اولین تحقیقات در باره آن کتاب شد و خلاصه ای از آن را در1862 م به چاپ رسانید . به دنبال او اشپرنگر یک ارزیابی از قسمت جغرافیایی کتاب داد و دخویه قسمتهای گزیده ای از منزلهای پنجم و ششم کتاب را ضمیمه المسالک الممالک ابن خرداذبه در سری (مجموعه)انتشارات جغرافیای عربی به چاپ رسانید . زیرا به سبب محتوای جغرافیایش از اهمیت خاصی برخوردار است .
این کتاب دارای جغرافیای اقتصادی ، ریاضی و مکانی است و قدامه آن را در هشت منزل و بعد نهمین منزل را به آن افزود که متاسفانه از منزل نهم این کتاب اثری بر جای نمانده است و نیمی از اصل کتاب نیز از منزل اول تا چهار بر باد رفته و از نیمه بر جا مانده تنها یک نسخه خطی در ترکیه میشناسیم که فیلم آن در کتاب خانه مرکزی دانشگاه تهران است و از نیمه بر جا مانده یعنی منزل پنجم ، هفتم و هشتم تا این تاریخ چاپ انتقادی نشده یعنی دخویه تنها از آغاز (باب) منزل پنجم تا آخر منزل ششم به سال 1889 م ضمیمه کتاب مسالک و ممالک ابن خرداذبه دانست زیرا غالبا بر مدارک رسمی آن دوران تکیه داشته و در بسیاری موارد به تحقیق مطالب ابن خرداذبه کمک می کرده در این کتاب نقشه ای وجود ندارد بیشتر اطلاعات آماری که در مورد خراجها و تعیین چگونگی کم و زیاد شدن خراج است صحبت کرده و در مورد نگارش آن می توان گفت که در کل آن را جزء متنهای روان به حساب آورد غیر از به حساب آوردن نام شهر که از نام قدیمی آن استفاده شده و برای درک کتاب که کدام منطقه است سخت می شود .
درباره مؤلف
ابوالفرج قدامه
اثر پر ارزش {ابوالفرج قُدامة بن جعفر (متوفی337 هجری) معروف به کاتب بغدادی} کتاب" الخراج و صنعة الکتابه" نام دارد . که آن را اول بار در هشت منزل نوشت و بعد نهمین منزل را بدان افزود. ظاهرا فقط چهار قسمت (منزل) آن به دست ما رسیده که جزو دوم کتاب است . از تاریخ ولادت و زندگی او اطلاع درستی در دست نیست. تاریخ وفات به احتمال سال 310هجری /922 م یا سال 337هجری/ 948 م و شاید درست مابین این دو تاریخ بوده، ولی مسلم است که تا سال 320 هجری در قید حیات بوده است . وی از یک خاندان مسیحی آرامی نژادِ مقیم بصره و مقرب درگاه عباسیان بود. قدامه پس از اصرار خلیفه المکتفی به اسلام گروید . از این زمان راه رسیدن به مقامات والای دولتی بر او گشوده شد ، و در اواخر زندگانی منصب صاحب البریدی یافت . ابن ندیم در باره اش می نویسد : " او یکی از بلغاء و فصحاء و فلاسفه با فضلی است که در علم منطق انگشت نما بود . " وی کار اداری را با علاقه به مسائل ادبی بیامیخت. در یکی از کتابهای خود نظریه جسورانه ای درباره شعر ابراز میکند که نظریه ابن معتز شباهت دارد و نفوذ فلسفه یونان که محتملا قدامه طبق رسوم خاندان با آن آشنا بوده، در آن نمایان است .
آثار قدامه
ابن ندیم تعدادی از تاليفات او را نام برده که مشهور ترن آنها کتاب الخراج است . این کتاب بعد از سال 316 هجری نوشته شده و همانطور که اشاره رفت فقط نیمه دوم آن باقی است . آثار مهم دیگرش عبارتند از نقد الشعر ، صابون الغم ، صرف الهم ، رسالة فی علی بن مقله ، نزهة القلوب ، زادالمسافر و هشت کتاب دیگر . ابن ندیم آثار قدامه را بطور کامل ذکر نکرده ، اما اسماعیل پاشا علاوه بر کتب یاد شده در بالا کتابهای تریاق الفکر ، جلاء الحزن ، زهر الربیع ، سرالبلاغه فی الکتابه ، صناعة الجدل ، حشوحشاء الجلیس، ردّ علی ابن المعتز ، السیاسه ، نقد السعرفیی البدیع ، را از او می داند . ضمنا کتابی نیز به عنوان "نقد النثر" به نام وی چاپ شده که از آثار او نیست .
زندگینامه مترجم :
دكتر حسين قرهچانلو در سال 1319 در شهر تهران به دنيا آمد.وي داراي دكترا رشته الهيات و معارف اسلامي از دانشگاه تهران است.نامبرده، پس از فراغت از تحصيل، به كار تدريس از دانشكدة الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامي پرداخت. ترجمه كتاب "الاعلاق النفيسه" حسين قره چانلو ، در دوره پنجم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد.گروه : علوم انسانيرشته : الهيات و معارف اسلاميتحصيلات رسمي و حرفه اي : حسين قرهچانلو تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در تهران به پايان رسانيد. سپس وارد دانشگاه شد و موفق به گرفتن مدرك ليسانس و فوق ليسانس و دكترا در رشتة الهيات و معارف اسلامي از دانشگاه تهران گرديد.مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : حسين قرهچانلو ، پس از فراغت از تحصيل به كار تدريس از دانشكدة الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامي پرداخت. دكتر قرهچانلو در تهيه و تنظيم قسمتهايي از دايرة المعارف شيعه و دايرهالمعارف اسلام همكاري كرده، هماكنون طرّاح مسائل تاريخي در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است.جوائز و نشانها : ترجمه كتاب "الاعلاق النفيسه" حسين قره چانلو ، در دوره پنجم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد.چگونگي عرضه آثار : حسين قرهچانلو بيش از چهارصد مقالة تحقيقي و تاريخي نوشته است كه تمامي آنها در مجله بررسيهاي تاريخي ارتش و مجله بررسيهاي دانشكده الهيات و معارف اسلامي و دايرةالمعارفهاي مختلف فارسي به چاپ رسيده است.آثار : ترجمة الاعلاق النفيسه ويژگي اثر : ابن رسته، 1365، اميركبير-اين كتاب در دوره پنجم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزيده شد-آشنايي با كتاب «الاعلاق النّفيسه» مقصود مؤلف از نوشتن اين كتاب، فراهم آوردن اطلاعاتي از مجموعه علوم زمان تأليف كتاب بوده است. او علاوه بر توصيف بلاد اسلامي از سرزمينهاي خارج از جهان اسلام نيز سخن به ميان آورده است و به صورتي كامل و جامع از جغرافياي نجومي و رياضي با استناد به آيات قرآني و آثار نجومي و اقوال دانشمندان سخن رانده است. مطالب كتاب در مورد سرزمين صنعا و امپراتوري بيزانس و هند شرقي و سقلابيان و اقوام اورال و آلتايي و اقوام اطراف درياي سياه و نواحي اصفهان در خور توجه بوده و اطلاعات جمعآوري شده در باب مكه و مدينه و توصيف رودها و مناطق طبرستان از اهميّت خاصي برخوردار است. با توجه به تنوع اطلاعاتي كه در كتاب فراهم آمده، ميتوان آنرا دايرةالمعارفي كوچك از علوم، جغرافيا و تاريخ گذشتة جهان دانست 2 حرمين شريفين ويژگي اثر : 1362، اميركبير .
برگرفته از کتاب: شرح حال تخصصی استادان و دانشیاران کشور (جلد سوم)
نسخهشناسى
نسخه خطى, كتابخانه كوبرلي آستانه( استانبول) كه توسط شارلشيفر استنساخ و در كتابخانه ملّى پاريس به امانت گذارده شد. اين كتاب در اين كتابخانه به شماره 5907 موجود است. از نسخه پاريس، نسخهاى عكسبردارى شده در كتابخانه مركزى دانشگاه بغداد نگهدارى مىشود. دخويه قسمتهايى گزيده از آن را در انتهاى كتاب« المسالك و الممالك» ابن خرداذبه در آبريل 1889 م در مجموعه انتشارات جغرافياى عربى به چاپ رسانيد. در كتابخانه« دار الكتب المصرية» مصر نيز دو نسخه عكسبردارى شده از نسخه پاريس موجود است كهتوسط تيمور پاشا به اين كتابخانه اهدا شده و به شماره( 845 فقه تيمور) و( 2500 تاريخ تيمور) نگهدارى مىشود. ترجمه باب يازدهم اين كتاب« في ذكر ديوان البريد و السكك و...) توسط آقاى دكتر حسين قرهچانلو، استاد دانشگاه تهران مورد تحقيق و ترجمه قرار گرفته و درسال 1370 ش از سوى« نشر البرز» تهران منتشر و به تعداد 2200 نسخه چاپ شده است.این کتاب با حجمی کم و دارای 190 صفحه که در هفت باب توضیح داده شده .
1- گزیده ای از کتاب الخراج و هنر نویسندگی
2- درباره قسمت آباد زمین
3- درباره قرار گرفتن دریاها در قسمت آباد زمین
4- درباره کوهها
5- درباره رودها و چشمه ها و زمینهای پست و شوره زار
6- درباره مملکت اسلام و نواحی خراج آن
7- درباره بیان مرزهای اسلامی و نسلها و ملتهایی که گرد آن هستند





