سایت تخصصی تاریخ اسلام

کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام

عکسهای تصادفی

You are here
نمایش مطالب براساس برچسب: جغرافیای تاریخ اسلام

اين نوشتار، تحقيقي درباره آثار و اماكن مذهبي شهرهاي مكه و مدينه است كه مؤلف با بهره‏گيري از هفتاد و چهار كتاب مهم در تاريخ اسلام و مكه و مدينه؛ مانند المغازي واقدي، اخبار مدينة الرسول ابن نجار، تاريخ المدينة المنورة ابن شبه، سفرنامه ابن بطوطه، مروج الذهب مسعودي و همچنين تجربيات و مشاهدات سفر حج خود، آن را به رشتة تحرير درآورده است.

مشتاقان حرم خدا و رسول (صلّي الله عليه وآله) با سفر به اين دو حرم شريف، افزون بر انجام مناسك حج، در جست و جوي يادگارهايي هستند كه پيامبر خدا، اميرمؤمنان و ديگر چهره‏هاي برجسته و مخلص صدر اسلام از خود بر جاي گذاشته‏اند. آنان علاقه‏مندند، آثار متبرك موجود در حرمين را بشناسند و با حضور در آنجا تعلق خاطرِ خويش را به آن بزرگواران نشان دهند و با خواندن نماز و دعا، توشه‏اي براي آخرت خويش برگيرند. (ص 17)

به اعتقاد مؤلف، اگرچه هدف از سفر حج، انجام اعمال حج است و زائري كه به عشق زيارت خانه خدا و قبر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) عازم حجاز مي‏شود، مي‏بايست پيش از سفر، آگاهي‏هايي از چگونگي اين سفر داشته باشد و ضروري‏ترين كار، آموختن مناسك حج است، اما روشن است كه اعمال و مناسك، بخشي از سفر حج است؛ آنچه كه به عنوان فضاسازي ذهني براي انجام اعمال و زيارت اماكن متبركه مكه و مدينه اهميت دارد، آشنايي با تاريخ اين دو شهر و نيز مكان‏هاي قدسي آنها است كه بي‏شك، علاقه‏مند به دانستن آن هستند:

اين ضرورت سبب شده است تا از روزگاران كهن، كساني در حدود نگارش آثاري در شناخت اين دو شهر برآيند تا مورد استفاده حجاج قرار گيرد. طبيعي است كه آثار پيشين با همه تفصيل و ارزشي كه دارند نه زبانشان و نه كم و كيفشان، مناسب با وضعيت اطلاعات امروزين زائران نيست. به علاوه تغييراتي كه در هر مكان يا بنا روي داده، ضرورت به روز كردن اطلاعات اين قبيل آثار را كه به هدف راهنمايي زائران نوشته مي‏شود، توجيه مي‏كند. (ص 18)

از مهم‏ترين ويژگي‏هاي اين كتاب، علاوه بر مستند و مستدل بودن آن، اين است كه اطلاعات مربوط به اماكن مقدسه مكه و مدينه به روز است و به منظور استفاده آسان‏تر، نقشه‏ها و تصاوير اين اماكن نيز آورده شده است.

در مقدمه كتاب، مهم‏ترين كتاب‏هايي كه درباره تاريخ و جغرافياي مكه و مدينه از قرن دوم تا عصر حاضر نوشته شده، آمده است. در تاريخ مكه كتاب‏هايي مانند اخبار مكه از ابوالوليد ازرقي (قرن دوم) اخبار مكه از ابوعبدالله فاكهي (قرن سوم) اعلام باعلامه بيت الله الحرام از محمد بن احمد نهرواني (قرن دهم).

در تاريخ مدينه كتاب‏هايي مانند تاريخ المدينة المنورة از ابوزيد عمربن شبه نميري (قرن سوم) الدرة الثمينه في تاريخ المدينة از ابن نجار (قرن 6) اخبار مدينه از نورالدين علي سمهودي (قرن 9).

فهرست کتاب

مقدمه   17

معرفي چند اثر مهم در تاريخ حرمين شريفين 21

الف: مکه         21

ب: مدينه         23

بخش اول : مکه مکرمه

1 ـ مکه و کعبه پيش از اسلام      39

2 ـ تاريخ مکّه در دوره اسلامي      48

3 ـ کعبه و مسجد الحرام در دوره اسلامي    64

4 ـ تاريخچه بناي بخش هاي مسجدالحرام   80

5 ـ مساجد مکّه

6 ـ مشاعر مقدسه و مساجد آنها   129

7 ـ آثار مذهبي و تاريخي مکّه مکرّمه         149

بخش دوم: مدينه منوّره

1 ـ يثرب و اسلام          175

2 ـ مسجد النبي 199

3 ـ روضه شريف 215

4 ـ مساجد و اماکن متبرک جنوب مدينه (قُبا)          244

5 ـ مساجد و اماکن متبرکه شرق مدينه        280

6 ـ مساجد و اماکن غرب مدينه     287

7 ـ بقيع و آثار تاريخي آن           322

منابع و مآخذ 397   

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

پنجشنبه ، 21 ارديبهشت 1391 ، 11:24

کتابشناسی کتاب برگزیده مشترک یاقوت حموی

« برگزيده مشترك ياقوت حموى» ترجمه گزيده‏اى از كتاب« المشترك وضعا و المفترق صقعا» ياقوت حموى است. اين كتاب فرهنگ جاهايى است كه نام آن مشترك است از عبارت خود ياقوت در مقدمه كتاب معلوم مى‏شود كه آن را از فرهنگ بزرگ( معجم البلدان) استخراج كرده تا مراجعه بدان آسان باشد. مطالب كتاب بسيار مختصر است و همه استطرادهايى‏كه مايه اعتبار منبع اصلى است افتاده و چون پس از فرهنگ بزرگ تأليف شده گاه مطالبى مختصربدان افزوده شده كه در فرهنگ بزرگ نيست. در اين گونه موارد مراجعه بدان مفيد خواهد بود مطالب‏آن از لحاظ تعداد مفصّل است و يكهزار و نود و يك نام مربوط به چهار هزار و دويست و شصت و يك محلّ جغرافيايى در آن هست. ياقوت به گزينش نام سرزمين‏هايى كه از لحاظ لفظ و خط و شكل و نقطه با هم يكسان و مشترك و از نظر جايگاه با يكديگر متفاوت و جدا هستند پرداخته‏است. همچنين به هر باب نامهايى افزوده كه اگر حرفى زياده هم در آنها باشد در پيوستن‏ياى نسبت حذف گردد و از لحاظ نسبت با هم يكسان باشند تا محدثان از گرايشى كه به سود برگرفتن‏از منسوبان به هر جايگاه دارند بهره‏مند شوند و در آوردن منسوبان تنها به نام هر يك و برخى‏از نكته‏هاى لازم اكتفا كرده است.

نسخه‏شناسى‏

 نسبت به نسخه خطى اين كتاب از منابع كتابشناسى اطلاعى به دست نيامد اين كتاب در سال 1846 ميلادى توسط وستنفيلد آلمانى در گوتينگن به چاپ رسيده است. نسخه حاضر ترجمه فارسى اين كتاب است كه توسط آقاى محمدپروين گنابادى انجام گرفته و در قطع وزيرى با جلد شوميز در 245 صفحه براى بار دوم در سال 1362 شمسى از سوى« مؤسسه انتشارات اميركبير» تهران منتشر شده است.

منابع:

 1- مقدمه مترجم فارسى اثر آقاى محمد پروين گنابادى‏

 2- كراچكوفسكى، تاريخ نوشته‏هاى جغرافيايى در جهان اسلامى، ص 260- 268، ترجمه ابو القاسم پاينده.

 3- ادوارد فنديك، اكتفاء القنوع بما هو مطبوع، ص 56- 58

درباره مؤلف      

نام و نسب و زادگاه‏

 نام وى ياقوت فرزند عبد اللّه و لقب او شهاب الدين و كنيه‏اش ابو عبد اللّه بود.در اعلام المنجد نام وى( يعقوب) در ذيل:( ياقوت رومى) آمده است. درباره زادگاه وى برخى از مورخان را در خواندن تركيب« الحموى مولى» به صورت« الحموى المولد» اشتباهى رخ داده و زادگاه او را حماة يا حمات‏رجوع به حدود العالم ص 173 چاپ آقاى دكتر ستوده ذيل حمات و اصطخرى ص 164 و دمشقى( نخبة الدهر) ص 107 در ذيل حماة و روضات الجنات ب 91 و ريحانة الادب ص 351 ج 1 شود. از بلاد شام شمرده‏اند. شهر مزبور در مقابل حمص و حلب بوده و بسبب لطافت آب و هوا مردم آن بزيبا رويى شهرت داشته‏اند. در صورتى كه ياقوت بر حسب نوشته متنهاى معتبر، رومى نژاد بوده و در آن سرزمين متولد شده است ليكن در خردسالى وى را با گروهى از مردم روم اسير كرده و به بغداد آورده و در آنجا فروخته‏اند. خريدار وى بازرگانى بنام عسكر حموى يا بگفته مؤلف معجم المطبوعات عسكر پسر ابو نصرعسكر بن ابراهيم حموى.( زركلى). حموى بوده و بدين سبب ياقوت را بوى نسبت داده‏اند و به ياقوت حموى شهرت يافته است بنابراين( حموى المولد) كه در برخى از متنها آمده درست نيست.در معجم المطبوعات و ريحانة الادب و هدية العارفين و جز آنها بجاى حموى مولى( حموى المولد) آمده است اما زركلى در پايان شرح حال وى مى‏نويسد درباره نسبت وى به حموى ارجح اين است كه اين نسبت از مولاى وى بدو منتقل گشت. در مقدمه همين كتاب( مشترك) چاپ وستنفلد نيز چنين است: الحموى مولى، البغدادى منشاء. و چنانكه خواهيم ديد وى در بغداد پرورش يافته است.

تاريخ تولد و مرگ‏

 صاحب هدية العارفين و مؤلف معجم المطبوعات تاريخ تولد وى را 575 و زركلى 574 ه. آورده‏اند و صاحب معجم المؤلفين و زركلى 1178 نوشته و در اعلام منجد 1179 م است اما ناشران چاپ 20 جلدى جديد معجم البلدان در مقدمه ج 1 مى‏نويسند كه درباره تاريخ تولد وى چيزى بدست نيامده است. تاريخ در گذشت وى در زركلى و مقدمه معجم البلدان و معجم المطبوعات و هدية العارفين 626 ه. و در معجم المؤلفين و اعلام منجد و زركلى 1229 م است.

پيش آمدهاى زندگى او

 هنگامى كه بازرگان حموى يا عسكر ياقوت را خريد چون خود به نوشتن آشنا نبود وى را به مكتب سپرد تا خواندن و نوشتن بياموزد و آنگاه در تنظيم و ضبط كارهاى بازرگانى خويش از وى بهره برگيرد. ياقوت تا حدى به نحو و لغات آشنا شد و مولاى وى عسكر كه در بغداد سكونت داشت به ياقوت نيازمند گشت و او را براى كارهاى بازرگانى به اين سوى و آن سوى مى‏فرستاد كه از آنجمله بارى به كيش و بار ديگر به عمان و بگفته برخى بشام سفر كرد.زركلى ليكن در سال 596 ه. او را آزاد كرد و از خويش دور ساخت و ياقوت از آن پس از راه نسخه‏نويسى كتب امرار معاش مى‏كرد و در ضمن از كتابهاى مزبور دانش نيز مى‏آموخت و سودهاى فراوان برمى‏گرفت. ديرى نگذشت كه عسكر نسبت به ياقوت بر سر مهر آمد و او را به نزد خويش باز خواند و بسفرى‏به« كيش» فرستاد. عمر رضا كحاله صاحب معجم المؤلفين. براى كارهاى بازرگانى گسيل داشت و چون ياقوت از آن سفر بازگشت مولاى وى درگذشته بود.خود ياقوت در ص 344 مشترك مى‏نويسد:« در قريّه كه كوپى از بغداد بود سكونت گزيده است. ياقوت از تركه مولايش مقدارى كه او را بر بازرگانى قادر مى‏ساخت از همسر و فرزندان وى باز ستد و بدينسان وى را از خويش خشنود كردند و ياقوت آن را سرمايه بازرگانى خويش ساخت و بدين پيشه ادامه مى‏داد و به ترتيب به شهرهاى دمشق و حلب و موصل و اربل سفر كرد و آنگاه به خراسان رفت و در شهرهاى آنجا بازرگانى مى‏كرد و دير زمانى در مرو اقامت گزيددر مقدمه معجم البلدان چنين است: تا سرانجام در خوارزم سكونت گزيد. او به كتابخانه‏هاى آن شهر مى‏رفت و از كتابهاى آنها سودهاى فراوان برمى‏گرفت و بسيارى از تأليفهاى خويش را در آنجا تدوين كرد و در آن شهر بهمين سان بسر مى‏برد تا هنگامى كه چنگيز خان مغول در سال 616 ه.( 1219 م) آهنگ غارت و تاراج آن شهر كرد و ياقوت از بيم جان خويش از آن شهر گريخت در حالى كه نتوانست اندكى هم از دارايى خويش را با خود ببرد از اينرو در راه به رنجها و دشواريهاى ناگوار و جانكاه دچار گشت تا سرانجام به موصل رسيد و چندى در آن شهر بسر برد سپس به سنجار و از آنجا به حلب رفت و در بيرون آن شهر در( خان) يا كاروانسرايى اقامت گزيد تا در 20 رمضان در سن 51 يا 52 سالگى درگذشت.صاحب معجم المؤلفين مى‏نويسد: ياقوت كتابهاى خويش را بر مسجد زيدى واقع در دروازه دينار بغداد وقف كرد و در خان( كاروانگاه) بيرون شهر حلب چشم از جهان بربست. ديرى از مرگ وى نگذشته بود كه مردم بوى درود مى‏گفتند و از فضل و ادب و تبحر وى در دانش ياد مى‏كردند.

پايگاه علمى وى‏

 مورخان و عالمان تراجم احوال ياقوت را مورخ ثقه، از پيشوايان دانش جغرافى، لغت دان و اديب و شاعر و نثر نويس ماهر و عالم بصير در تقويم بلدان خوانده‏اند و بيشك جهان اسلام و محققان امروز مرهون تحقيقات علمى وى بويژه در جغرافيا و جغرافياى تاريخى و ديگر دانشهايى كه درباره آنها به تحقيق پرداخته است مى‏باشند و تنها كافى است كه كتاب كبير او معجم البلدان براى هميشه نام وى را زنده و جاويدان نگاه دارد.

سفرهاى ياقوت و برخوردهاى وى با دانشمندان عصر خويش‏

 چنانكه ديديم ياقوت در ضمن انجام دادن كارهاى بازرگانى مولاى خويش و سپس آنگاه كه باستقلال به بازرگانى پرداخت بشهرهايى همچون بغداد و كيش و عمان و شام و موصل و اربل و حلب و سنجار و خوارزم و مرو سفر كرد و در اين سفرها چون گذشته از كار بازرگانى با ديد علمى نيز وضع شهرها و ناحيه‏هاى گوناگون را مورد بررسى قرار مى‏داد از اينرو دانستنيهاى بسيار و توشه‏هاى گرانمايه و بهره‏هاى فراوان از لحاظ دانش جغرافيا گرد آورد و سپس همه آنها را مبناى تأليف بزرگ خويش معجم البلدان و ديگر تأليفهاى خويش همچون مشترك( همين كتاب) كه برگزيده‏هاى آن را بفارسى برگردانده‏ايم، قرار داد.

 وى در ضمن اين سفرها با دانشمندان و محدثان و قاريان و ديگر عالمان ديدارها كرده و از محضر آنان سودها برگرفته و گاه نيز به مناظره و بحث مى‏پرداخته است.

 صاحب معجم المطبوعات‏و به پيروى از او صاحب ريحانة الادب نيز اين حكايت را آورده است. مى‏نويسد: وى بعلت مطالعه برخى از كتابهاى خوارج تعصب شديدى بر ضد على عليه السّلام داشت چه معتقدات خوارج سخت در ذهن وى ريشه دوانيده بود از اينرو هنگامى كه در سال 613 در دمشق بود با يكى از علويان كه به مهر على تعصب داشت مناظره مى‏كرد و ميان آندو سخنانى رد و بدل شد كه نسبت دادن آنها به على( ع) ناروا بود بدين سبب مردم آن شهر به مخالفت شديد با وى برخاستند و نزديك بود به كشتن وى دست يازند اما ياقوت از بيم جان از آنجا گريخت و در حال بيم و هراس سخت به حلب رفت و از آنجا هم شهر بشهر مى‏گشت تا به خراسان رسيد و هم او مى‏نويسد: وى در مرو دانستنيهاى بسيار براى تأليف معجم البلدان بدست آورد و آنها را به يارى وزير جمال الدين قفطى در حلب تكميل كرد. خود او نيز در مقدمه مفصل معجم البلدان پس از آنكه شرح مشبعى درباره موضوعهاى مهم و پر ارزش كتاب خود مى‏آورد و انگيزه خويش را بر تأليف آن باز مى‏گويد و از كتابهاى آكنده از غلط عصر خويش گفتگو مى‏كند و در فوايد سفر و جهانگردى و سودهاى فراوان كتاب او براى همه اهل دانش: اديب، لغت‏دان- ستاره شناس و پزشك داد سخن مى‏دهد و به غلطهاى مؤلفان ديگر درباره جغرافيا اشاره مى‏كند مى‏نويسد: نخستين انگيزه من در گردآورى اين كتاب از آنجا پديد آمد كه آنگاه كه بسال 625 در مرو شاهجان مى‏زيستم و در مجلس شيخمان امام سعيد شهيد فخر الدين ابو المظفر عبد الرحيم پسر امام حافظ تاج الاسلام ابو سعد عبد الكريم سمعانى بودم درباره كلمه حباشه نام جايگاهى كه در حديث نبوى آمده و يكى از بازارهاى عرب در عصر جاهليت بوده است از من توضيح خواستند من گفتم: گمان مى‏كنم كه حباشه از نظر قياس بر اصل كلمه در لغت بضم« ح» باشد چه كلمه مزبورة بمعنى گروهى از مردم قبيله‏هاى مختلف است. اما يكى از محدثان گفته مرا رد كرد و گفت: بلكه حباشه بفتح است و سخت بر عقيده خود پايدار بود و به ستيز پرداخت و آشكارا بى هيچ دليلى با عناد و سرسختى به مناظره خود ادامه داد. من بقصد پايان بخشيدن به اين بحث و ستيزه‏جويى بيهوده به نقل متوسل شدم زيرا در چنين مواردى نمى‏توان به اشتقاق و عقل متكى شد ولى كشف آن در متنهاى غريب حديث و لغت نامه‏ها ناممكن گشت با آنكه در آن روزگار در مرو كتابهاى فراوانى بود و بويژه كتابهاى وقفى بسيار يافت مى‏شد و بدست آوردن آنها بآسانى امكان پذير بود و من اتفاق را پس از سپرى شدن اين شور و غوغا و نوميد گشتن از جستن آن بشيوه بحث و استقرا بدان دست يافتم و خوشبختانه موافق گفته من بود. اين پيش‏آمد سبب گشت كه دريافتم دانشمندان درين باره به كتابى نيازمندند كه در آن همه كلمه‏ها از لحاظ ضبط صحيح و اتقان و صحت الفاظ از راه نام بردن حركات آنها بشيوه اطمينان بخشى گرد آورى شود تا در چنين ظلمتكده‏هايى راهنماى آنان باشد و نور صواب را بر دل خواننده بتاباند و من به چنين فضيلتى عالى ملهم گشتم و ضمير من به منقبت بزرگى كه گذشتگان از آن غفلت كرده بودند رهبرى شد. توان گفت كه همه پيروزيهاى ياقوت در راه تأليف متن معتبر و ارزنده‏اى چون معجم البلدان و تأليفهاى سودمند ديگرى كه در پايان از آنها نام خواهيم برد در پرتو مسافرتهاى بسيار و برخورد با دانشمندان و كسب فيض از آنان و هم بحث و مناظره‏هاى گوناگون بوده است. چنانكه در ضمن ترجمه همين كتاب دريافتم كه وى گذشته از شهرهايى كه مورخان نوشته‏اند بدانها سفر كرده است. گاهى مى‏نويسد كه فلان شهر يا دهكده را ديده‏ام و گاه نيز از كسانى كه آنها را ديده نام مى‏برد و اگر چه نگارنده موفق نشدم از آغاز بطور استقرا و جامع همه اين گونه گفته‏هاى وى را يادداشت كنم اما برخى از آنها را كه در اواسط ترجمه بدانها متوجه شدم و يادداشت كردم در اينجا نقل مى‏كنم.

 در صفحه 365 مى‏نويسد: جزيره كيش را ديده‏ام. در ص 371 يك بار از اقامت خود در گرگانج خوارزم نام مى‏برد و بار ديگر مى‏گويد: در سال 616 در گرگانج بودم« قس» را كه شهرى ساحلى در سرزمين هند نزديك« دبيل» بوده ديده است.( ص 366). در مرو دهكده« فاشان» و« دربجق» را ديده است. ص 78 او( ص 328). در صفحه 335 مى‏نويسد: فيروز كوه دماوند را ديده‏ام. در واسط« المريه» را ديده است ص 396 در خوارزم« دهنمك» را ديده است ص 403 در دمشق« نوى» را ديده است. ص 422. در صفحه 436 از اقامت خود در هرات گفتگو مى‏كند. در بصره« سيب» را ديده است صفحه 263. در خراسان« شهرستان» و در واسط دهكده« مريفين» را ديده است ص 279 و ص 282 در هرات ابن خوله اندلسى را ديده است ص 374 و ابو محمد عبرتى را مى‏شناخته است. ص 370 در بغداد احمد قطيعى را ديده است ص 355.

 از اينها كه بگذريم ارزش تأليفهاى ياقوت كه در سراسر جهان دانش همه دانشمندان خواه ايران شناسان و خواه ديگران بدانها اعتماد دارند از آنروست كه وى هم به جهانگردى پرداخته و مانند يك محقق با نظر علمى خود خصوصيتهاى مهم شهرها و كشورها را گرد آورده و هم از محققان و دانشمندان پيش از خويش استفاده كرده و در كتابهاى خويش با ذكر نام و كتاب آنان مطالبى از تأليفهاى آنان نقل كرده است چنانكه در همين تأليف از كليه جغرافى نويسان اسلامى و محدثان و مورخان و عالمان ديگر گفته‏هايى نقل كرده است همچون: ابن حوقل، ابن دريد، ابن سكيت، ابن زولاق، ابن ماكولا، ابن فارس، ابن قطان، ابن مردويه اصفهانى، ابن مهذب صاحب كتابى در تاريخ، خطيب بغدادى صاحب تاريخ معروف، ابو حاتم سجستانى، ابو حذيفه بخارى صاحب كتاب الفتوح، هنائى صاحب كتاب المنضد، ابو داود سجستانى، ابو ريحان بيرونى، سمعانى( ابو سعد) صاحب معجم شيوخ و كتابهاى ديگر، سلفى مؤلف معجم السفر، حاكم نيشابورى، بكرى( ابو عبيد) مؤلف مسالك و ممالك، ابو عبيده زجاجى، احمد بن طيب سرخسى مؤلف اسماء المواضع، ابن فقيه، ادريسى صاحب تاريخ سمرقند و جز آن. اصطخرى، اصمعى مؤلف كتاب جزيرة العرب و تأليفهاى ديگر، انصارى مؤلف كتاب فرحة الانفس فى اخبار الاندلس، بخارى. بشارى مؤلف اخبار بلدان الاسلام- بلاذرى مؤلف فتوح البلدان و جز آن، بيهقى احمد بن حسين بن رشيق، حمزه اصفهانى، دار قطنى، زمخشرى صاحب كتاب الجبال و الامكنه و جز آن، سيبويه، شيرويه ابن شهردار، عمرانى خوارزمى، فضاعى مؤلف: خطط مصر، حفصى مؤلف اليمامة الخارجيه. فاكهى مؤلف كتاب مكه. محمد بن اسعد نسب شناس. ابو على مؤلف تاريخ رقه. مقدسى مؤلف كتاب انساب و جز آن. مداينى مؤلف كتاب الفتوح- واقدى و ده‏ها مورخ و محدث و دانشمند ديگر و اين نشان مى‏دهد كه ياقوت مانند يك دانشمند امروزى در تأليفهاى خود مشاهده شخصى و نقل از مأخذهاى معتبر را ملاك تأليف قرار مى‏داده و نوشته‏ها و كتابهايى محققانه و جامع فراهم مى‏آورده است.

كتابهاى ياقوت‏

 1- ارشاد الاريب الى معرفة الاديب كه بنامهاى معجم الادباء يا طبقات الادباء يا ارشاد الالباء الى معرفة الادباء نيز آمده است و هر چهار نام از آن يك تأليف است. معروفتر آنها معجم الادباء است اما خود وى در مقدمه معجم الادباء مى‏نويسد: اين تأليف را ارشاد الاريب الى معرفة الاديب نام نهادم و حاجى خليفه در كشف الظنون و ابن خلكان آن را بنام ارشاد الالباء الى معرفة الادباء ياد كرده‏اند. وى در اين كتاب درباره زندگى و ترجمه احوال نحويان و لغت دانان و قاريان و مورخان و نسب شناسان و كاتبان گفتگو كرده است و مرجليوث  stuoilg raM. S. Dبه تصحيح و طبع آن به هزينه اوقاف گيپ اهتمام ورزيد و از سال 1909 م تا پايان سال 1916 م. بدين امر اشتغال داشت و آن را در هفت جلد منتشر ساخت.

 2- اخبار الشعراء يا معجم الشعراء كه گويا نام يك كتاب است و برخى هر يك را باستقلال تأليفى دانسته‏اند.

 3- اخبار المتنبى.

 4- المقتطف فى النسب‏صورت متن از هدية العارفين فى اسماء المؤلفين تأليف اسماعيل بغدادى است. در اعلام زركلى« المقتضب من كتاب جمهرة النسب»، و در ريحانة الادب« المقتضب فى النسب» و در متنهاى ديگر« المقتضب»( مطلق) آمده است. وى در اين تأليف انساب عرب را گردآورى كرده و بظاهر كلمه مقتطف مناسب‏تر است.

 5- كتاب الدول.

 6- المبداء و المآل در تاريخ.

 7- عنوان كتاب الاغانى.

 8- معجم البلدان در شناسايى شهرها و دهكده‏ها در هر سرزمين و گفتگو از جايگاههاى ويران و آباد و ديگر بحث‏هاى جغرافيايى. ياقوت اين كتاب را در 20 ماه صفر سال 621 در ثغر حلب بپايان رسانيده و آن را به كتابخانه امام الفضلاء و سيد الوزراء جمال الدين قفطى وزير حلب اهداء كرده است كتاب مزبور باهتمام وستنفيلد در 6 جلد بزرگ چاپ شده و جلد 6 آن مشتمل بر فهرست نامهاى كسان و قبايل است و بيش از 12 هزار نام درين فهرست آمده است. خاورشناس مزبور آنرا در لايپزيك چاپ كرده است.( 1866) آنگاه در مصر باهتمام امين خانجى در چاپخانه سعادت بطبع رسيد و اين چاپ داراى ذيلى است بنام منجم العمران فى المستدرك على معجم البلدان، كه مؤلف در آن مطالبى را كه ياقوت ياد نكرده همچون كشورهاى اروپا و امريكا آورده چه بخشهاى مزبور پس از روزگار ياقوت است خانجى در ذيل ياد كرده از مأخذهاى جديد جغرافى استفاده كرده است.

 در سال 1955 دار صادر و دار بيروت دو بنگاه طبع و نشر كشور بيروت بار ديگر معجم البلدان را در بيست جلد چاپ و منتشر ساخته و چند تن از ناشران آن كشور در اين چاپ شركت داشته و نوشته‏اند چاپ مزبور مبتنى بر نسخه لايپزيك است كه خاورشناس آلمانى وستنفيلد آن را نشر داده و با سه نسخه ديگر: نسخه برلين- نسخه پاريس و نسخه پترسبورك مقابله شده است و ما در ضمن سرگذشت زندگى وى درباره اين نسخه گفتگو كرديم.

 9- مراصد الاطلاع فى اسماء الامكنة و البقاع. درباره نسبت دادن اين تأليف به ياقوت اختلاف نظر است برخى آن را به ابن عبد الحق سنباطى( صفى الدين 658- 739) نيز نسبت داده‏اند. برخى بر آنند كه خود ياقوت معجم را بدين نام تلخيص كرده و حاجى خليفه در كشف الظنون ج 5 ص 625 پس از ياد كردن معجم البلدان مى‏نويسد و مختصر آن تأليف صفى الدين عبد المؤمن است.درباره اين اختلاف نظر رجوع به ريحانة الادب ج 1 حرف ح( حموى) شود. مراصد باهتمام جوينپول( ج 4) در ليدن بسال 1850 چاپ شده و يك جلد آن در سال 1168 در 900 صفحه بهمين نام و منتسب به ياقوت بطبع رسيده است چاپ سنگى آن در ايران بسال 1315 ه. در 429 صفحه منتشر شده و آكنده از غلطهاى فاحش است.و رجوع به معجم المطبوعات در ذيل عبد الحق شود.

 10- المشترك وضعا و المفترق صقعا. همين كتابى است كه ما برگزيده آن را بفارسى برگردانده‏ايم خود ياقوت مى‏گويد: و آن زبده و برگزيده‏اى است از كتاب بزرگ من بنام معجم البلدان‏رجوع به ديباچه مؤلف در همين كتاب شود. اين كتاب باهتمام وستنفيلد در گوتينگن بسال 1846 م در 370 صفحه چاپ شده است. ياقوت در اين كتاب از دو تأليف ديگر خويش كه در كتابهاى تراجم احوال نام آنها نيامده بدينسان نام مى‏برد:

 1- اخبار اهل النحل و قصص ذوى الاهواء و الملل( ص 288).

 2- اخبار آل سام يا ملوك غور( ص 75).

مأخذهاى شرح حال ياقوت يا كتابشناسى درباره او

 در تنظيم اين شرح حال به مأخذهاى: مقدمه معجم البلدان چاپ جديد. مشترك ياقوت. اعلام زركلى. هدية العارفين فى اسماء المؤلفين. معجم المؤلفين تأليف عمر رضا كحاله. معجم المطبوعات ج 1. ريحانة الادب. وفيات الاعيان. و حدود العالم. اصطخرى( مسالك و ممالك) نخبة الدهر دمشقى- روضات الجنات. اعلام منجد مراجعه شده است.

 مأخذهاى مؤلف معجم المؤلفين عبارت است از:

1- خطى‏

 سير النبلاء ذهبى 13: 197- 198 فهرس المؤلفين در ظاهريه‏

2- چاپى‏

 النجوم الزاهره از ابن تغرى بردى 8- 187

 شذرات الذهب تأليف ابن العماد 5: 121- 122

 مرآة الجنان از يافعى 40: 59- 63.

 مقدمه معجم الادباء ياقوت 1: 18- 44

 كشف الظنون حاجى خليفه: 4: 6- 363- 1096- 1418- 1580- 1691- 1733- 1734- 1735- 1739.

 فهرست الخديوية 5: 156. كتبخانه سنده از كوبرلى زاده 75.

 التعريف بالمورخين تأليف عباس غراوى 10- 14.

 كتبخانه عاشر افندى از محمد كرد على 72.

شرح حال ياقوت حموى از مقدمه كتاب برگزيده مشترك ياقوت حموى، گنابادى‏

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، شرح تفضیلی و دقیق ادبیات جغرافیایی اسلامی و یکی از آثار ارزشمند کراچکوفسکی، آکادمیسین و خاورشناس سخت کوش و عرب شناس روسی است.

در این اثر ارجمند گونه های مختلف نوشته های جغرافیایی مسلمانان با اتکا بر روش زبان شناختی و سیر تحول و تکامل ادب جغرافیایی اسلامی از نخستین اشارات شعر جاهلی تا زمان معاصر نشان داده شده است. مولف دانشمند به هنگام پژوهش در نوشته های علمی و تحقیقی علمای جغرافیا، از گزارش های توصیفی و سفرنامه هایی که رنگ ادبی محض داشته و حتی افسانه هایی که در فرهنگ عامه ریشه دوانده اند سود جسته و از هیچ یک از این سرچشمه های فیاض چشم نپوشیده است.

وی که از این رهگذر، جای خالی این زمینه بدیع از مباحث فرهنگ جغرافیای اسلامی را به نحوی شایسته پر کرده است، محققان و اسلام پژوهان را از زلال معارف دراز دامن و اطلاعات طراز اول و ممتاز اسلامی سیراب می سازد.

« تاريخ نوشته‏ هاى جغرافيايى در جهان اسلامي» يكى از آثار پژوهشى معتبر آكادميسين كراچكوفسكى است كه اصل آن به زبان روسى چاپ شده‏ و سپس به وسيله صلاح الدين عثمان هاشم، سفير اسبق سودان در مسكو، به نام تاريخ الادب الجغرافي العرب به زبان عربى ترجمه و منتشر شده است. نامى كه بر ترجمه فارسى اين كتاب نهاده شده، هم به اصل روسى آن نزديكتر است و هم از آنجا كه مطالب كتاب بسيارى از آثار مورخان و جغرافيدانان مسلمان غير عرب و بخصوص ايرانى را در بر مى‏ گيرد، جامع‏تر و شامل‏تر است. اين كتاب پيرامون ادب جغرافيايى اسلام است و شرح احوال و آثار جغرافى‏ نگاران عهد اسلامى را ارائه و تحليل مى‏كند. هدف اين كتاب ارائه طرحى كلى از تكامل نوشته‏ هاى جغرافيايى و شخصيت‏ها و مؤلفات آنان در حدود كنجكاويهايى كه تحقيقات معاصر بدان رسيده است، مى‏ باشد. همچنين در صدد است تا كمك لازم را به صورت‏ يك مرجع ابتدايى براى مطالب مختلفى كه از آن بحث مى‏ شود فراهم آورد.

نسخه ‏شناسى‏

 اين كتاب نخست توسط صلاح الدين عثمان هاشم، سفير اسبق سودان‏در مسكو، از روسى به عربى ترجمه شد و« تاريخ الادب الجغرافى العرب» نام گرفت.

 نسخه حاضر كه ترجمه فارسى اثر مزبور( از زبان روسى) است توسط آقاى ابو القاسم‏ پاينده تهيه شده و در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 778 صفحه براى بار نخست درسال 1379 ش از سوى« شركت انتشارات علمى و فرهنگى» تهران منتشر شد.

درباره مؤلف     

 ايگناتى يوليا نوويچ كراچكوفسكى در 16 مارس 1883 ميلادى‏ در شهر ويلنوس پايتخت ليتوانى متولد شد. وى از برجسته‏ ترين اسلام‏ شناسان، عرب‏ شناسان و خاورشناسان جهان و از بنيادگذاران مكتب اسلام‏ شناسى و عرب‏ شناسى ‏در اتحاد جماهير شوروى سابق بود. كرچكوفسكى سال 1905 از فاكولته زبانهاى شرقى ‏دانشگاه سن‏پترزبورگ فارغ التحصيل شد. از سال 1908 براى مدت دو سال به منظورتحقيق در لهجه‏ شناسى عربى و تاريخ و فرهنگ اعراب در مصر و سوريه اقامت گزيد. ازسال 1910 با سمت مدرس در دانشگاه سن‏پترزبورگ به تدريس پرداخت و در سال 1918 ميلادى به مقام استادى دست يافت. وى در ضمن، سمت عضويت شوراهاى علمى- پژوهشى اتحاد شوروى را بر عهده داشت و به سبب دستاوردهاى علمى و تحقيقاتى خويش ‏به عضويت چند فرهنگستان و انجمن خاورشناسان جهان در آمد كه از آن جمله‏ اند: فرهنگستان‏ دمشق در سوريه، انجمن آسيايى خاورشناسان بريتانيا و ايرلند و... وى عضويت فرهنگستان‏ ايران و چند كشور ديگر جهان را نيز بر عهده داشت.

آثار او

 كراچكوفسكى مؤلف آثار متعددى در زمينه ادبيات، زبان، تاريخ و فرهنگ عرب و اسلام به ويژه در سده‏ هاى ميانه و جديد بوده است. آثار وى همه رشته‏ هاى اسلام‏ شناسى و عرب‏ شناسى‏ را در بر گرفته است. از او بيش از 450 اثر علمى به چاپ رسيده است. كراچكوفسكى، در واقع، به دانش ‏خاورشناسى و اسلام‏ شناسى و عرب‏ شناسى اتحاد شوروى اعتبارى خاص بخشيده است.

 كراچكوفسكى به ترجمه و انتشار متون بسيارى از آثار ادبى، فرهنگى و تاريخى اسلامى- عربى سده‏ هاى‏ ميانه و دوران معاصر همت گمارد. هيچ يك از بخشهاى تاريخ ادبيات عرب را نمى‏ توان بدون‏ استفاده از تحقيقات وى مورد بررسى و تحقيق قرار داد. برخى آثار وى عبارتند از:

 بررسى نسخه‏ هاى خطى عربى، ترجمه روسى قرآن، زبان‏شناسى عرب، متنبّى و ابو العلاء، خطبه‏ هاى قدامة، تاريخچه اسلام‏ شناسى و عرب شناسى در روسيه و...

این کتاب بعد از بخش پیشگفتار و مقدمه، دو فصل موضوعی را شامل می‌شود که با عنوان دفتر اول و دفتر دوم در کتاب درج شده‌اند. دفتر اول کتاب از فصل اول تا شانزدهم که « ابن خلدون و جغرافیا در مغرب در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم» نام دارد، را شامل می‌شود. دفتر دوم هم 8 فصل را شامل شده و با فصل‌های 23 و 24 که به ترتیب درباره قرن هفدهم و هجدهم هستند، به اتمام می‌رسد.

فهرست مطالب :

دفتر اول:

فصل 1: جغرافیا به نزد جغرافی دانان مسلمان پیش از پیدایش کتاب های جغرافیایی

فصل2: آغاز جغرافیای ریاضی در جهان اسلامی

فصل 3: جغرافی شناسان مکتب یونانی و زیج های بزرگ

فصل4: جغرافی دانان لغت شناس، جهان گردان قرن نهم ' سوم ه.

فصل 5: مولفات عمومی درباره ی جغرافیا در قرن نهم ' سوم ه.

دفتر دوم:

فصل 17: مقریزی و جغرافی شناسان مصر تا فتح عثمانی

فصل 18: جغرافیای اقلیمی در شام و فلسطین به قرن های چهاردهم و پانزدهم / هشتم ونهم ه.

فصل 19: نوشته های جغرافیای فارسی در قرن پانزدهم / نهم ه. تادوران حاضر

فصل 20: جغرافیای دریانوردی به نزد عربان و ترکان در قرن های پانزدهم و شانزدهم / نهم و دهم ه.

و...

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

دوشنبه ، 5 دی 1390 ، 17:15

کتابشناسی کتاب تاریخ نیشابور

 

معرفى كتاب      

 نام رايج و مشهور اين كتاب در طول قرون« تاريخ نيشابور» بوده ولى گويا نام اصلى آن« تاريخ النيسابوريين» است زيرا هدف مؤلف دراين كتاب معرفى رجال و عالمان نيشابور بوده است. اين كتاب مفصل بوده‏است. در تعداد مجلدات آن اختلاف نظر وجود دارد. خليفه نيشابورى، كه موثق‏ترين منبع در اين زمينه است، آن را چهارده مجلد ذكر كرده است.

 تأليف تاريخ نيشابور در 388 ه به پايان رسيده است. اصل اين كتاب از بين رفته، ولى از عبارات حاجى خليفه متوفاى 1067 ه برمى‏آيد كه تا زمان او در دسترس بوده است. شمس الدين‏ذهبى( متوفاى 748 ه) تاريخ نيشابور را خلاصه كرده و آن را مختصر تاريخ الحاكم ناميده‏است. كتاب حاضر تلخيص و ترجمه‏اى است كه توسط محمد بن حسين خليفه نيشابورى( زنده در 717 ه) صورت گرفته است.

 كتاب با مقدمه‏اى درباره فضيلت خراسان و نيشابور شامل احاديثى از پيامبر اكرم( ص) و سخنانى از صحابه و تابعين و بعضى بزرگان ديگر در اين باره، آغاز شده، آنگاه‏مؤلف بزرگانى را معرفى كرده است كه در عصر اسلامى از نيشابور برخاسته‏اند يا به‏آنجا وارد شده و مقيم گشته يا از آنجا گذشته‏اند و سپس به تاريخ و جغرافياى‏نيشابور پرداخته است. وى در بخش زندگى‏نامه‏ها شرح حال 2680 تن ازبزرگان نيشابور را آورده و آنها را در هشت طبقه دسته‏بندى كرده است كه با صحابه‏پيامبر اكرم آغاز و با معاصران مؤلف ختم مى‏شود.

 مختصر تاريخ نيشابور نيز مشتمل است بر ذكر 28 تن از صحابه، 71 تن از بزرگان تابعين، 83 تن از اتباع تابعين، 614 تن از اتباع اتباع، 512 تن از علماى نيشابور و ديگر عالمانى‏كه به آن شهر آمده و به نشر علم پرداخته‏اند، 323 تن از دانشمندان ساكن نيشابورو 950 تن از مشايخ حديث كه حاكم نيشابورى از آنها حديث شنيده است. در تكمله نيز، 99 تن از مشايخ حديث حاكم نيشابورى كه پس از تأليف كتاب درگذشته‏اند، ذكر شده‏اند. حاكم نيشابورى پس از زندگى‏نامه‏ها، در بخشى مهم، آگاهى‏هاى سودمندى درباره‏تاريخ و جغرافياى خراسان بزرگ، پيشينه نيشابور قبل از اسلام، پيدايش اسلام در آنجا، معمارى شهر و... و همچنين اطلاعاتى از برخى از شهرهاى ديگر ايران آورده است.

نسخه‏شناسى

 نسخه خطى اين كتاب متعلق است به كتابخانه مركزى بورسا  asruBدر تركيه كه داراى 74 ورق و هر صفحه داراى 21 سطر به خط نسخ مى‏باشد. تاريخ ندارد و حدس زده‏اند كه در قرن پانزدهم ميلادى / نهم هجرى‏يا كمى بعد از آن كتابت شده باشد. اين نسخه را استاد فراى، استاد دانشگاه‏هاروارد در 1965 م به صورت عكسى چاپ كرده است و فيلمى هم از آن به شماره 145 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.

 نسخه چاپى اين كتاب در سال 1339 ش به همت مرحوم دكتر بهمن كريمى توسطانتشارات ابن سينا انتشار يافته است اما اين چاپ داراى نقايصى است كه در مقدمه بدانها اشاره‏شده است.

 نسخه حاضر با مقدمه، تصحيح و تعليقات آقاى دكتر محمد رضا شفيعى كدكنى در قطع وزيرى‏با جلد گالينگور در 410 صفحه براى بار نخست در سال 1375 ش از سوى« نشر آگه» منتشر شده است.

منابع

 1- مقدمه مصحح و محقق

 2- دانشنامه جهان اسلام، ج 6، ص 256، نويسنده: محسن معينى

ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن محمد حاكم نيشابورى

درباره مؤلف     

« ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن محمد حاكم نيشابورى» عالم و محدّث قرن چهارم و پنجم هجرى. وى در سال 321 ه در نيشابور متولد شد ودر سال 405 ه در همين شهر، در اثر سكته درگذشت. ابو عبد اللّه حاكم 84 سال عمر كرد و تقريبا 75 سال از اين 84 سال را به تحصيل و تدريس و تأليف گذرانيد. حاكم در طلب دانش‏هاى زمان خويش به اقطار مختلف عالم اسلامى، از نيشابور تا عراق‏و حجاز و ماوراء النهر و ديگر بلاد خراسان سفر كرد.« حاكم» عنوانى است كه به جهت تصدّى‏منصب قضاوت به ابو عبد اللّه داده‏اند. در سياست برخى به نقش وى‏در ميانجيگرى ميان سامانيان و آل بويه اشاره كرده‏اند. شايد تمايلى كه حاكم به تشيع داشته و نويسندگان اهل سنت غالبا او را از اين بابت، به شدّت، موردانتقاد قرار داده‏اند و در دوره‏هاى بعد دليل اين تشيع او را نقل حديث« من كنت مولاه‏فهذا على مولاه» و حديث« طير» دانسته‏اند، در اصل همين تمايلات سياسى او بوده است‏زيرا او در حقيقت براى آشتى ميان دو دولت شيعى و متمايل به شيعى ايرانى مى‏كوشيده‏است و دشمنان او كه طرفدار خلافت عباسى بوده‏اند اين كوشش او را نپسنديده‏اندو او را به تشيع متهم كرده‏اند و بعدى‏ها دليل تشيع او را در نقل اين احاديث جستجو كرده‏اند.

آثار او

 1- تاريخ النّيسابوريين

 2- المستدرك على الصحيحين

 3- معرفة علوم الحديث

 4- مزكّى الأخبار

 5- الاكليل

 6- المدخل الى الاكليل

 7- فضائل فاطمة الزهرا

 8- فضائل الشافعى

 9- المدخل الى الصحيح

 10- كتاب الضعفاء

 11- علل الحديث

 12- مفاخر الرضا و ساير آثار.

مترجم كتاب

« محمد بن حسين بن احمد المعروف بالخليفة النيسابوري» مترجم« تاريخ النيسابوريين» حاكم احتمالا در اواخر قرن هفتم و حدود 690 هجرى متولد شده است. در كتب رجال اطلاع چندانى درباره اين شخص يافت نمى‏شود.

 نسخه‏اى كه امروز از تاريخ نيشابور خليفه در اختيار ماست، صورت تغيير شكل يافته ترجمه و تلخيص اوست, يعنى در فاصله حدود 690 تا 750 هجرى كه دوره احتمالى حيات خليفه است و روزگار كتابت اين تلخيص كه مسلما بايد بعد از هشتصد و هشت هجرى باشد، اين كتاب دستخوش تغييراتى شده است و در آن‏بعضى وقايع قرن نهم هجرى را نيز وارد كرده‏اند. ظاهرا حذف و تلخيص‏هايى ازجانب كاتب در آن اعمال و اطلاعاتى نيز بر آن افزوده شده است.

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

مربوط به متفرقه
پنجشنبه ، 17 شهریور 1390 ، 18:05

کتابشناسی کتاب معجم البلدان

معرفى كتاب 

مُعجَم اَلبُلدان کتابی است برپایهٔ جغرافیا نوشته ابوعبدالله یاقوت حموی «الرومی البغدادی»، یکی از علماء وفلاسفهٔ وجغرافی دان قرن هفتم هجری قمری. مُعجَم اَلبُلدان کتابی ایست گرانمایه به شهادت بسیاری از جغرای دانان ودانشمندان ومستشرقین. در این مورد مؤرخ روسی «فِرین» می‌نویسد، کتاب: « مُعجَم اَلبُلدان » تصنیف دانشمند بزرگ عرب « یاقُوت الُحمَوی  » یکی از پربارترین کتاب‌های عصر خود بوده‌است. همچنین مورخ وتاریخ نویس مشهور «ابن خلکان» می‌نویسد که کتاب معجم البلدان، کتابی ایست بسیار مفید، ونویسنده آن از همت والایی برخور دار بوده‌است وکتابی بسیار نفیس تقدیم به جامعه نموده بوده‌است. نیز در این مورد مستشرق «وسنکونسکی» می‌گوید: «یاقوت حموی» یکی از نوابغ عصر خود بود وکتابی گرانمایه وارزشمند از خود برجای گذاشت.

این کتاب یک معجم جغرافیایی است که شامل مهم ترین مصادر جغرافی در فرهنگ اسلامی است. بیش از 15038 موضوع جغرافیایی پیرامون شهرهای عالم در آن مطرح شده است که از جانب غرب، اندلس و از جانب شرق، چین را شامل می شود.معلومات و اطلاعات این کتاب، منحصر به جغرافیا نیست بلکه یک دایرة المعارف روش مند است که به موضوعات تاریخ، علم انساب، لغت، ادب، آداب و رسوم و تراجم هم پرداخته است.این کتاب یکی از مصادر اسلامی برای پژوهشگران این علوم با گرایش اسلامی است که تاریخ معرفت و شناخت را در سایه دولت های اسلامی بیان کرده است.کتاب‌های جغرافیایی نویسندگان دیگر و سفرهای خود منبع اطلاعات این کتاب بوده است؛ در مورد هر محل، علاوه بر اطلاعات جغرافیایی، مطالب دیگری از قبیل آوردن نام اشخاص مهم مربوط به آن و نقل اشعار شاعران و ذکر حوادث تاریخی ارزش این کتاب را بیشتر کرده است. این کتاب مقدمۀمفصلی دارد در وصف زمین و اقلیم هفت‌گانه و بیان اصطلاحات جغرافیایی که مکرراً در کتاب می‌آید. یاقوت حموی مدت پانزده سال، از ۶۱۱ق تا سال مرگش در ۶۲۶ق، به تألیف این کتاب اشتغال داشته است.

از دانشمندان ومحدثین عصر نو که از اهمیت این کتاب سخن گفته‌اند، ویکی از کتابهای ارزشمند شمرده‌اند، می‌توان از چندتن از مشهورترین ومعروفترین آنان، نام برد که عبارت‌اند از:

    * جرجی زیدان.

    * نفیس بن احمد.

    * دکتر:حسین مؤنس.

همچنین دکتر:عمر کحاله در کتابش: «التاریخ والجغرافیة فی العصور الاسلامیة» می‌گوید که کتاب: « مُعجَم اَلبُلدان » یکی از کاملترین کتابهایی است که دروصف جغرافیا وتاریخ جهانگردی وگردشگری تصنیف شده‌است. در این مورد نیز دکتر:مصطفی السقا در کتابش : «مُعجَم ما اِستَعجَم » می‌نویسد که کتاب « مُعجَم اَلبُلدان » گنجینه‌ای است از علم وادب وآثار ممالک ومسالک، وعظیم‌ترین معاجم گردشگری آن دوران است. ناگفته نماند که کتاب مُعجَم اَلبُلدان به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده‌است.    

 انديشه تدوين فرهنگنامه جغرافيايى معجم البلدان براى ياقوت به سال 1218 م / 615 ه. در مرو پديد آمد و رنگ خاصّ كتاب از اوضاعى كه با تأليف آن پيوسته بود، بر ما معلوم مى‏شود. چنين رخ داد كه ياقوت با امام سمعانى، پسر مؤلّف الأنساب معروف، در مجلسى بود و از كلمه حباشه، نام محلّى در جزيرة العرب، سخن رفت كه در حديث آمده بود و ياقوت بر بنيان اشتقاق كلمه مدلّل داشت كه بايد آن را با ضم« ح» خواند، ولى يكى از حاضران مصرّ بود كه بايد حباشه با فتح« ح» خوانده شود و ياقوت نتوانست مرجع موثّقى به تأييد نظر خود پيدا كند، و با آنكه كتابخانه‏هاى مرو در آن هنگام پر از مراجع بود، از يافتن شاهد ناتوان ماند. در اين هنگام مصمّم شد تا فرهنگ جغرافيايى را توضيح كند بلكه تلفّظ درست آنها را نيز به دست دهد. بنابراين كتاب وى از نوع آن فرهنگهاى لغوى است كه از قرن نهم به بعد با آن روبه رو شده‏ايم، و اين نكته از كلمات خود ياقوت به هنگام وصف كتاب در مقدّمه معلوم مى‏شود كه گويد:« كتابى است درباره نام شهرها و كوهها و درّه‏ها و دشتها و دهكده‏ها و جاها و وطنها و درياها و رودها و بركه‏ها و بتها». به همين جهت آن را معجم البلدان ناميده است.

 با آنكه ياقوت راهى هموار در پيش داشت كه بسيار كسان از پيش پيموده بودند، باز هم بيم آن داشت كه به آن متّهم شود كه از تأليف فرهنگ هدف جغرافيايى صرف دارد، بدين جهت بيشتر از هر چيز كوشش دارد تا مطالب خود را با شواهدى از قرآن و حديث تأييد كند. اشاره مى‏كند كه آيات خالق و دلايل قدرت او بر همه زمين گسترده است، از اين رو در قرائت سفرنامه‏ها و اطّلاع از وضع شهرها فوايد بزرگ هست و اندرزهاى نكو، و مرد پارسا مى‏بايد كه در اثناى سفر مشاهدات خود را به منظور فايده معاصران و نسلهاى بعد يادداشت و تدوين كند. ياقوت از اين نكته كه اطّلاعات جغرافيايى از لحاظ علمى نيز اهمّيّت دارد غافل نيست. به عقيده او نسخه برداران و روايتگرانى كه نامها را بى دقّت مى‏پذيرند، غالبا آنها را به خطا ثبت مى‏كنند، در صورتى كه همه مردم به ضبط درست اعلام نياز دارند. حاكمان و قانونگذاران بايد از فتح هر شهر به دست مسلمانان خبر داشته باشند كه چگونه انجام گرفته تا خراج شهر را تعيين توانند كرد. اهل حديث بايد علما و مجتهدان معروف هر ولايت را بشناسند. اطلاع يافتن از آب و هوا و اوضاع طبيعى براى طبيبان اهمّيّت دارد. منجّمان نيز بايد منازل نجوم را بدانند تا طالع بلاد را توانند ديد. شاعران و عالمان لغت بايد تلفّظ نام مكانها و رودها و كوهها و چاهها را درست بدانند تا خطا نكنند و مضحكه مردم دانا نشوند. ياقوت شرحى را كه در مقامات حريرى آمده، كه يكى از دانشمندان بزرگ دوران از تعيين محلّى عاجز مانده بود، شاهد گفتار خود مى‏گيرد.

 همه اين دلايل كه ياقوت آورده در حد خود موجّه است و بار ديگر تصوّرى از آن ملاحظات عملى كه نوشته‏هاى جغرافيايى را به نزد مؤلّفان مسلمان پديد آورد و به كمال رسانيد، به دست مى‏دهد كه البته ياقوت همه را ياد نمى‏كند.

 در آخر مقدّمه نام جغرافى‏شناسان سلف را بتفصيل مى‏آورد، اما نبايد پنداشت كه نام همه مؤلّفاتى را كه مرجع وى بوده‏اند آورده است. سابقا بسيارى از آنها را نام برديم و درباره بعضيشان فقط بر ياقوت تكيه داشتيم، زيرا متن آثارى كه از آنها نقل كرده به جا نمانده است.

 ياقوت مقدّمه را با تحليل كتاب و روش تأليف آن به سر مى‏برد, كه روزن اين قسمت را در تحقيقى كه از آن ياد كرديم تا حدّى روشن كرده است. ياقوت تقاضاى كسانى را كه به اصرار خواستار اختصار كتاب وى بوده‏اند با خشونت رد كرده و در اين مورد به حكايتى از جاحظ در معايب اختصار كتب استشهاد مى‏كند.

 به دنبال مقدّمه پنج باب هست كه به منزله مدخل كتاب است. باب نخست از نظريّات مختلف درباره شكل زمين بر اساس جغرافياى رياضى كه ماهيّت آن را مى‏شناسيم سخن دارد و خود او زمين را به شكل كره مى‏داند، كه فلك چون مغناطيس از هر طرف آن را مى‏كشد. باب دوّم از نظام تقسيم اقاليم گفت و گو دارد و ضمنا بروج دوازده گانه و بلاد متعلّق بدان و راههاى عملى براى تعيين قبله هر شهر را نيز ياد مى‏كند. باب سوّم در تفسير اصطلاحات جغرافيايى است كه از بريد، فرسخ، ميل، و عنوان ناحيه‏ها چون اقليم، كوره، ولايت، استان، رستاق، طسوج، جند، آباد، سكه، و مصر گفت و گو مى‏كند، آنگاه اصطلاحات جغرافيايى نجومى را چون طول، عرض، درجه، و دقيقه، و اصطلاحات مخصوص خراج و درآمد زمين را چون صلح، سلم، عنوة، خراج، فى‏ء، غنيمت، صدقه، خمس، و اقطاع شرح مى‏دهد، باب چهارم فهرست بلادى است كه مسلمانان گشوده‏اند به ترتيب خراجى كه از هر يك وصول مى‏شود. باب پنجم بحثى مقدماتى است در اخبار بلاد و مردم نواحى مختلف و طبقه‏بندى ممالك از لحاظ منزلت و اهمّيّت, كه بابل به مقام اوّل است، سپس هند، آنگاه چين، بعد ترك، بعد روم. از پس اين بابهاى مقدمه‏وار كه پنجاه صفحه كتاب را مى‏گيرد فرهنگ به معناى دقيق آغاز مى‏شود.

 نام مكانها مانند فرهنگهاى سابق به ترتيب ابجدى آمده، ولى فراموش نبايد كرد كه ترتيب كلمات وابسته به يك حرف گاه به خلاف سابق است. پس از نام، توضيحاتى مفصّل درباره تلفّظ آن با ذكر اختلاف قرائتها هست. غالبا ياقوت به توضيح منشأ و اصل كلمه مى‏پردازد و به عادت لغت شناسان عرب مى‏خواهد كلمه را از مايه لغات عربى درآورد. جز در موارد استثنايى از انديشه عربى نبودن آن غافل است و بحث لغوى معمولا با شواهدى از شاعران عرب كه مى‏توان در كار تلفّظ درست بر آنها تكيه كرد همراه است و گاه مقياس تلفظ كلمه به كمك بحر و قافيه شعر مشخّص مى‏شود. پس از آن طول و عرض مكان و برج مخصوص آن معيّن مى‏شود.

 به دنبال آن، قسمت تاريخى است كه از اصل محلّ جغرافيايى و كيفيّت پيدايش و سكنه و نقش تاريخى آن بحث مى‏كند و غالبا اخبار و داستانهاى متعلّق بدان را نيز همراه دارد. اگر نام محل در قرآن آمده شاهد آن نقل مى‏شود. اگر مسلمانان آن را گشوده‏اند تاريخ فتح گفته مى‏شود و تقريبا هميشه از نام دانشوران محل بخصوص فقها و اهل حديث و نام استادان و شاگردانشان سخن مى‏رود. به علاوه، در بعضى از موارد ياقوت از جاها و شهرهايى كه ديده گزارشى دقيق دارد. از بناهاى مختلف، قلعه‏ها، بندرها، و عادات و اخلاق قبايل و اقوام بتفصيل سخن مى‏كند و از عجايب بلاد دور غافل نمى‏ماند. ضمن سخن حكايات جالب و نكته‏ها و لطيفه‏ها و اشعار منتخب و گهگاه قطعات يا رسائل كامل از مؤلّفان سابق نقل مى‏شود و يك مقاله مستقل ده و پانزده صفحه‏اى به وجود مى‏آيد.

 البتّه همه كلمات فرهنگ چنين مفصّل نيست. قسمت لغوى هميشه هست ولى به هنگام سخن از محلّى گمنام يا نامعروف طبعا قسمت تاريخى وجود ندارد. در اين موارد قسمت نجومى نيز نيست و مشخّصات و محل بتقريب معيّن مى‏شود و گاه توضيح كلّى كلمه با يك سطر به سر مى‏رود.

 گفت و گو از منابع فرهنگ ياقوت ضرورت ندارد. در فصول پيشين مكرّر از آن سخن داشته‏ايم و گفته‏ايم كه وى همه مطالب جغرافيايى را كه طى شش قرن روى هم انبوه شده بود فراهم آورد. با آنكه مؤلّف سليقه لغوى دارد، اما اين كتاب جامع چنانكه مكرّر معلوم داشته‏ايم، به جغرافياى لغوى يا توصيفى بس نكرده شامل جغرافياى نجومى نيز هست و در آن زمينه از منابعى كه گاه به جا نيست مطالبى به دست مى‏دهد. هونيگمان اين موضوع را در كتاب خويش راجع به هفت اقليم با دقّت كامل روشن كرده و از بعض موارد فرهنگ نيز معلوم مى‏شود. مثلا ياقوت از ميان همه زيجها( يعنى جدولهاى نجومى) به زيج ابو عون اسحاق بن على توجّه خاص داشته كه براى كارشناس بزرگى چون نالينو شناخته نبوده و شباهت آن را با صورة الأرض خوارزمى از روى قطعات منقول ياقوت اثبات كرده است. از اينجا توان دانست كه ياقوت حتى در اين زمينه كه چندان مورد توجّه وى نبوده منابعى به دسترس داشته كه به ما نرسيده است.

 مطالب ياقوت فوق العاده متنوّع است و مانند نمايندگان مكتب كلاسيك در عالم اسلام محصور نمانده و نيز مانند نمايندگان مكتب لغوى براى مواضع جزيرة العرب اهمّيّت استثنايى قائل نشده و چنانكه ديديم به جهان اسلام و شرق دور به يك شكل توجّه كرده و اين قضيّه درباره اروپاى شرقى و شمالى نيز صادق است. البته مشرق را بهتر از مغرب مى‏شناسد، ولى از ناحيه اخير نيز گاه اطّلاعاتى مى‏دهد كه نمودار وسعت معرفت وى از اوضاع آنجاست. آمارى مدلّل داشته كه ياقوت تنها مؤلّفى است كه قطعاتى از دو كتاب مفقود دو مؤلّف سيسيلى را نگاه داشته، يكى ابو على حسن( حدود سال 1050) و ديگرى ابن قطاع( متوفّى به سال 1121 / 515 ه.) كه همه اطّلاعات خود را درباره جزيره مذكور از آنها گرفته است. به عكس اين، اطّلاعات وى درباره ايتاليا نوعا خوب نبوده و همين قضيّه چنانكه زيبولت گويد درباره كرس، لومباردى، كالابريا، مالت، و جز آن صادق است.

 بجز فرهنگ بزرگ، دو كتاب جغرافى ديگر با نام ياقوت ارتباط دارد كه پيش از فرهنگ چاپ شده بود و پس از آن بى ارزش شد: يكى، كه پس از فرهنگ بزرگ و با هدفى خاص تأليف شده، عنوان كتاب المشترك وضعا و المتفرق صقعا دارد، يعنى فرهنگ جاهايى است كه نام آن مشترك است. از عبارات خود ياقوت در مقدّمه كتاب معلوم مى‏شود كه آن را از فرهنگ بزرگ استخراج كرده تا مراجعه به آن آسان باشد. مطالب كتاب بسيار مختصر است و همه استطرادهايى كه مايه اعتبار منبع اصلى است افتاده و چون از پس فرهنگ بزرگ تأليف شده گاه مطالبى مختصر بدان افزوده شده كه در فرهنگ بزرگ نيست. در اين گونه موارد مراجعه بدان مفيد تواند بود. مطالب آن از لحاظ تعداد مفصّل است و يكهزار و نود و يك نام مربوط به چهار هزار و دويست و شصت و يك محلّ جغرافيايى در آن هست.

 كتاب ديگر كه عنوان متكلّفانه مراصد الاطلاع على اسماء الأمكنة و البقاع دارد و جوينبول متن آن را چاپ كرده كار ياقوت نيست، و مختصرى از فرهنگ بزرگ است كه يكصد سال بعد ظاهرا به وسيله شخصى به نام صفى الدّين عبد المؤمن بن عبد الحكم( متوفّى به سال 1338 / 739 ه.) فراهم شده و هنوز درباره مؤلّف آن اختلاف هست. رنو، كه متن چاپ شده را با دقّت كامل مطالعه كرده، به اين نتيجه رسيده كه دست كم سه مختصر يا سه رونويس با يك عنوان وجود داشته كه فقط يكى از ياقوت بوده كه به ما نرسيده است. با توجّه به نظر ياقوت درباره« مختصر نامه‏ها» كه در آخر مقدّمه فرهنگ بزرگ آمده وجود تأليفى از اين گونه متعلّق به او مشكوك مى‏نمايد. رنو مختصر دوّم را از عبد المؤمن مذكور مى‏داند و سوّمى را به سيوطى مشهور نسبت مى‏دهد. كتاب اخير در همين اواخر به دست آمده و جوينبول آن را در شش جلد چاپ كرده كه مورد توجّه بسيار شده تا آنجا كه كار ووستنفلد را در مورد چاپ فرهنگ بزرگ به نسبت زياد آسان كرده است و اكنون نيز از اين جهت اهمّيّت دارد كه مى‏توان نكات پيچيده فرهنگ بزرگ را به وسيله آن توضيح كرد. البته اضافات جوينبول بر كتاب مذكور هميشه مفيد و پر ارزش خواهد ماند.

 ياقوت اديبى گسترده افق و نويسنده‏اى پركار و ذو فنون بود. بدون نياز به گفت و گو از مؤلّفات مفقود وى كافى است معجم الأدباء را ياد كنيم كه به حجم و اهمّيّت از فرهنگ جغرافيايى‏[ معجم البلدان‏] كمتر نيست، بلكه از لحاظ مطالب تاريخى و فرهنگى جهان اسلام از آن برتر است. ياقوت را با محقّقى چون بيرونى، كه در سطح جهانى است، يا جهانگردى از نوع مسعودى و مقدسى برابر نمى‏توان گرفت، اما با قياس به گروه جغرافى شناسان لغوى چون بكرى، ياقوت نه فقط از لحاظ فراوانى و تنوع مطالب بلكه از لحاظ روش مستقل و هوشمندانه نيز از همه آنها سر است. به همين دلايل تأليف جغرافيايى او بحق ختم دوران پيش از حمله مغول به شمار مى‏رود و خود او را نيز به صف بزرگترين جغرافى‏شناسان آن دوران مى‏توان شمرد و فرهنگ وى تا به روزگار ما مرجعى موثّق و بى‏مانند است.

كتابشناسى معجم البلدان از كتاب تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام تأليف كراچكوفسكى ترجمه ابوالقاسم پاينده‏

درباره مؤلف      

نام و نسب و زادگاه‏

 نام وى ياقوت فرزند عبد اللّه و لقب او شهاب الدين و كنيه‏اش ابو عبد اللّه بود.در اعلام المنجد نام وى( يعقوب) در ذيل:( ياقوت رومى) آمده است. درباره زادگاه وى برخى از مورخان را در خواندن تركيب« الحموى مولى» به صورت« الحموى المولد» اشتباهى رخ داده و زادگاه او را حماة يا حمات‏رجوع به حدود العالم ص 173 چاپ آقاى دكتر ستوده ذيل حمات و اصطخرى ص 164 و دمشقى( نخبة الدهر) ص 107 در ذيل حماة و روضات الجنات ب 91 و ريحانة الادب ص 351 ج 1 شود. از بلاد شام شمرده‏اند. شهر مزبور در مقابل حمص و حلب بوده و بسبب لطافت آب و هوا مردم آن بزيبا رويى شهرت داشته‏اند. در صورتى كه ياقوت بر حسب نوشته متنهاى معتبر، رومى نژاد بوده و در آن سرزمين متولد شده است ليكن در خردسالى وى را با گروهى از مردم روم اسير كرده و به بغداد آورده و در آنجا فروخته‏اند. خريدار وى بازرگانى بنام عسكر حموى يا بگفته مؤلف معجم المطبوعات عسكر پسر ابو نصرعسكر بن ابراهيم حموى.( زركلى). حموى بوده و بدين سبب ياقوت را بوى نسبت داده‏اند و به ياقوت حموى شهرت يافته است بنابراين( حموى المولد) كه در برخى از متنها آمده درست نيست.در معجم المطبوعات و ريحانة الادب و هدية العارفين و جز آنها بجاى حموى مولى( حموى المولد) آمده است اما زركلى در پايان شرح حال وى مى‏نويسد درباره نسبت وى به حموى ارجح اين است كه اين نسبت از مولاى وى بدو منتقل گشت. در مقدمه همين كتاب( مشترك) چاپ وستنفلد نيز چنين است: الحموى مولى، البغدادى منشاء. و چنانكه خواهيم ديد وى در بغداد پرورش يافته است.

تاريخ تولد و مرگ‏

 صاحب هدية العارفين و مؤلف معجم المطبوعات تاريخ تولد وى را 575 و زركلى 574 ه. آورده‏اند و صاحب معجم المؤلفين و زركلى 1178 نوشته و در اعلام منجد 1179 م است اما ناشران چاپ 20 جلدى جديد معجم البلدان در مقدمه ج 1 مى‏نويسند كه درباره تاريخ تولد وى چيزى بدست نيامده است. تاريخ در گذشت وى در زركلى و مقدمه معجم البلدان و معجم المطبوعات و هدية العارفين 626 ه. و در معجم المؤلفين و اعلام منجد و زركلى 1229 م است.

پيش آمدهاى زندگى او

 هنگامى كه بازرگان حموى يا عسكر ياقوت را خريد چون خود به نوشتن آشنا نبود وى را به مكتب سپرد تا خواندن و نوشتن بياموزد و آنگاه در تنظيم و ضبط كارهاى بازرگانى خويش از وى بهره برگيرد. ياقوت تا حدى به نحو و لغات آشنا شد و مولاى وى عسكر كه در بغداد سكونت داشت به ياقوت نيازمند گشت و او را براى كارهاى بازرگانى به اين سوى و آن سوى مى‏فرستاد كه از آنجمله بارى به كيش و بار ديگر به عمان و بگفته برخى بشام سفر كرد.زركلى ليكن در سال 596 ه. او را آزاد كرد و از خويش دور ساخت و ياقوت از آن پس از راه نسخه‏نويسى كتب امرار معاش مى‏كرد و در ضمن از كتابهاى مزبور دانش نيز مى‏آموخت و سودهاى فراوان برمى‏گرفت. ديرى نگذشت كه عسكر نسبت به ياقوت بر سر مهر آمد و او را به نزد خويش باز خواند و بسفرى‏به« كيش» فرستاد. عمر رضا كحاله صاحب معجم المؤلفين. براى كارهاى بازرگانى گسيل داشت و چون ياقوت از آن سفر بازگشت مولاى وى درگذشته بود.خود ياقوت در ص 344 مشترك مى‏نويسد:« در قريّه كه كوپى از بغداد بود سكونت گزيده است. ياقوت از تركه مولايش مقدارى كه او را بر بازرگانى قادر مى‏ساخت از همسر و فرزندان وى باز ستد و بدينسان وى را از خويش خشنود كردند و ياقوت آن را سرمايه بازرگانى خويش ساخت و بدين پيشه ادامه مى‏داد و به ترتيب به شهرهاى دمشق و حلب و موصل و اربل سفر كرد و آنگاه به خراسان رفت و در شهرهاى آنجا بازرگانى مى‏كرد و دير زمانى در مرو اقامت گزيددر مقدمه معجم البلدان چنين است: تا سرانجام در خوارزم سكونت گزيد. او به كتابخانه‏هاى آن شهر مى‏رفت و از كتابهاى آنها سودهاى فراوان برمى‏گرفت و بسيارى از تأليفهاى خويش را در آنجا تدوين كرد و در آن شهر بهمين سان بسر مى‏برد تا هنگامى كه چنگيز خان مغول در سال 616 ه.( 1219 م) آهنگ غارت و تاراج آن شهر كرد و ياقوت از بيم جان خويش از آن شهر گريخت در حالى كه نتوانست اندكى هم از دارايى خويش را با خود ببرد از اينرو در راه به رنجها و دشواريهاى ناگوار و جانكاه دچار گشت تا سرانجام به موصل رسيد و چندى در آن شهر بسر برد سپس به سنجار و از آنجا به حلب رفت و در بيرون آن شهر در( خان) يا كاروانسرايى اقامت گزيد تا در 20 رمضان در سن 51 يا 52 سالگى درگذشت.صاحب معجم المؤلفين مى‏نويسد: ياقوت كتابهاى خويش را بر مسجد زيدى واقع در دروازه دينار بغداد وقف كرد و در خان( كاروانگاه) بيرون شهر حلب چشم از جهان بربست. ديرى از مرگ وى نگذشته بود كه مردم بوى درود مى‏گفتند و از فضل و ادب و تبحر وى در دانش ياد مى‏كردند.

پايگاه علمى وى‏

 مورخان و عالمان تراجم احوال ياقوت را مورخ ثقه، از پيشوايان دانش جغرافى، لغت دان و اديب و شاعر و نثر نويس ماهر و عالم بصير در تقويم بلدان خوانده‏اند و بيشك جهان اسلام و محققان امروز مرهون تحقيقات علمى وى بويژه در جغرافيا و جغرافياى تاريخى و ديگر دانشهايى كه درباره آنها به تحقيق پرداخته است مى‏باشند و تنها كافى است كه كتاب كبير او معجم البلدان براى هميشه نام وى را زنده و جاويدان نگاه دارد.

سفرهاى ياقوت و برخوردهاى وى با دانشمندان عصر خويش‏

 چنانكه ديديم ياقوت در ضمن انجام دادن كارهاى بازرگانى مولاى خويش و سپس آنگاه كه باستقلال به بازرگانى پرداخت بشهرهايى همچون بغداد و كيش و عمان و شام و موصل و اربل و حلب و سنجار و خوارزم و مرو سفر كرد و در اين سفرها چون گذشته از كار بازرگانى با ديد علمى نيز وضع شهرها و ناحيه‏هاى گوناگون را مورد بررسى قرار مى‏داد از اينرو دانستنيهاى بسيار و توشه‏هاى گرانمايه و بهره‏هاى فراوان از لحاظ دانش جغرافيا گرد آورد و سپس همه آنها را مبناى تأليف بزرگ خويش معجم البلدان و ديگر تأليفهاى خويش همچون مشترك( همين كتاب) كه برگزيده‏هاى آن را بفارسى برگردانده‏ايم، قرار داد.

 وى در ضمن اين سفرها با دانشمندان و محدثان و قاريان و ديگر عالمان ديدارها كرده و از محضر آنان سودها برگرفته و گاه نيز به مناظره و بحث مى‏پرداخته است.

 صاحب معجم المطبوعات‏و به پيروى از او صاحب ريحانة الادب نيز اين حكايت را آورده است. مى‏نويسد: وى بعلت مطالعه برخى از كتابهاى خوارج تعصب شديدى بر ضد على عليه السّلام داشت چه معتقدات خوارج سخت در ذهن وى ريشه دوانيده بود از اينرو هنگامى كه در سال 613 در دمشق بود با يكى از علويان كه به مهر على تعصب داشت مناظره مى‏كرد و ميان آندو سخنانى رد و بدل شد كه نسبت دادن آنها به على( ع) ناروا بود بدين سبب مردم آن شهر به مخالفت شديد با وى برخاستند و نزديك بود به كشتن وى دست يازند اما ياقوت از بيم جان از آنجا گريخت و در حال بيم و هراس سخت به حلب رفت و از آنجا هم شهر بشهر مى‏گشت تا به خراسان رسيد و هم او مى‏نويسد: وى در مرو دانستنيهاى بسيار براى تأليف معجم البلدان بدست آورد و آنها را به يارى وزير جمال الدين قفطى در حلب تكميل كرد. خود او نيز در مقدمه مفصل معجم البلدان پس از آنكه شرح مشبعى درباره موضوعهاى مهم و پر ارزش كتاب خود مى‏آورد و انگيزه خويش را بر تأليف آن باز مى‏گويد و از كتابهاى آكنده از غلط عصر خويش گفتگو مى‏كند و در فوايد سفر و جهانگردى و سودهاى فراوان كتاب او براى همه اهل دانش: اديب، لغت‏دان- ستاره شناس و پزشك داد سخن مى‏دهد و به غلطهاى مؤلفان ديگر درباره جغرافيا اشاره مى‏كند مى‏نويسد: نخستين انگيزه من در گردآورى اين كتاب از آنجا پديد آمد كه آنگاه كه بسال 625 در مرو شاهجان مى‏زيستم و در مجلس شيخمان امام سعيد شهيد فخر الدين ابو المظفر عبد الرحيم پسر امام حافظ تاج الاسلام ابو سعد عبد الكريم سمعانى بودم درباره كلمه حباشه نام جايگاهى كه در حديث نبوى آمده و يكى از بازارهاى عرب در عصر جاهليت بوده است از من توضيح خواستند من گفتم: گمان مى‏كنم كه حباشه از نظر قياس بر اصل كلمه در لغت بضم« ح» باشد چه كلمه مزبورة بمعنى گروهى از مردم قبيله‏هاى مختلف است. اما يكى از محدثان گفته مرا رد كرد و گفت: بلكه حباشه بفتح است و سخت بر عقيده خود پايدار بود و به ستيز پرداخت و آشكارا بى هيچ دليلى با عناد و سرسختى به مناظره خود ادامه داد. من بقصد پايان بخشيدن به اين بحث و ستيزه‏جويى بيهوده به نقل متوسل شدم زيرا در چنين مواردى نمى‏توان به اشتقاق و عقل متكى شد ولى كشف آن در متنهاى غريب حديث و لغت نامه‏ها ناممكن گشت با آنكه در آن روزگار در مرو كتابهاى فراوانى بود و بويژه كتابهاى وقفى بسيار يافت مى‏شد و بدست آوردن آنها بآسانى امكان پذير بود و من اتفاق را پس از سپرى شدن اين شور و غوغا و نوميد گشتن از جستن آن بشيوه بحث و استقرا بدان دست يافتم و خوشبختانه موافق گفته من بود. اين پيش‏آمد سبب گشت كه دريافتم دانشمندان درين باره به كتابى نيازمندند كه در آن همه كلمه‏ها از لحاظ ضبط صحيح و اتقان و صحت الفاظ از راه نام بردن حركات آنها بشيوه اطمينان بخشى گرد آورى شود تا در چنين ظلمتكده‏هايى راهنماى آنان باشد و نور صواب را بر دل خواننده بتاباند و من به چنين فضيلتى عالى ملهم گشتم و ضمير من به منقبت بزرگى كه گذشتگان از آن غفلت كرده بودند رهبرى شد. توان گفت كه همه پيروزيهاى ياقوت در راه تأليف متن معتبر و ارزنده‏اى چون معجم البلدان و تأليفهاى سودمند ديگرى كه در پايان از آنها نام خواهيم برد در پرتو مسافرتهاى بسيار و برخورد با دانشمندان و كسب فيض از آنان و هم بحث و مناظره‏هاى گوناگون بوده است. چنانكه در ضمن ترجمه همين كتاب دريافتم كه وى گذشته از شهرهايى كه مورخان نوشته‏اند بدانها سفر كرده است. گاهى مى‏نويسد كه فلان شهر يا دهكده را ديده‏ام و گاه نيز از كسانى كه آنها را ديده نام مى‏برد و اگر چه نگارنده موفق نشدم از آغاز بطور استقرا و جامع همه اين گونه گفته‏هاى وى را يادداشت كنم اما برخى از آنها را كه در اواسط ترجمه بدانها متوجه شدم و يادداشت كردم در اينجا نقل مى‏كنم.

 در صفحه 365 مى‏نويسد: جزيره كيش را ديده‏ام. در ص 371 يك بار از اقامت خود در گرگانج خوارزم نام مى‏برد و بار ديگر مى‏گويد: در سال 616 در گرگانج بودم« قس» را كه شهرى ساحلى در سرزمين هند نزديك« دبيل» بوده ديده است.( ص 366). در مرو دهكده« فاشان» و« دربجق» را ديده است. ص 78 او( ص 328). در صفحه 335 مى‏نويسد: فيروز كوه دماوند را ديده‏ام. در واسط« المريه» را ديده است ص 396 در خوارزم« دهنمك» را ديده است ص 403 در دمشق« نوى» را ديده است. ص 422. در صفحه 436 از اقامت خود در هرات گفتگو مى‏كند. در بصره« سيب» را ديده است صفحه 263. در خراسان« شهرستان» و در واسط دهكده« مريفين» را ديده است ص 279 و ص 282 در هرات ابن خوله اندلسى را ديده است ص 374 و ابو محمد عبرتى را مى‏شناخته است. ص 370 در بغداد احمد قطيعى را ديده است ص 355.

از اينها كه بگذريم ارزش تأليفهاى ياقوت كه در سراسر جهان دانش همه دانشمندان خواه ايران شناسان و خواه ديگران بدانها اعتماد دارند از آنروست كه وى هم به جهانگردى پرداخته و مانند يك محقق با نظر علمى خود خصوصيتهاى مهم شهرها و كشورها را گرد آورده و هم از محققان و دانشمندان پيش از خويش استفاده كرده و در كتابهاى خويش با ذكر نام و كتاب آنان مطالبى از تأليفهاى آنان نقل كرده است چنانكه در همين تأليف از كليه جغرافى نويسان اسلامى و محدثان و مورخان و عالمان ديگر گفته‏هايى نقل كرده است همچون: ابن حوقل، ابن دريد، ابن سكيت، ابن زولاق، ابن ماكولا، ابن فارس، ابن قطان، ابن مردويه اصفهانى، ابن مهذب صاحب كتابى در تاريخ، خطيب بغدادى صاحب تاريخ معروف، ابو حاتم سجستانى، ابو حذيفه بخارى صاحب كتاب الفتوح، هنائى صاحب كتاب المنضد، ابو داود سجستانى، ابو ريحان بيرونى، سمعانى( ابو سعد) صاحب معجم شيوخ و كتابهاى ديگر، سلفى مؤلف معجم السفر، حاكم نيشابورى، بكرى( ابو عبيد) مؤلف مسالك و ممالك، ابو عبيده زجاجى، احمد بن طيب سرخسى مؤلف اسماء المواضع، ابن فقيه، ادريسى صاحب تاريخ سمرقند و جز آن. اصطخرى، اصمعى مؤلف كتاب جزيرة العرب و تأليفهاى ديگر، انصارى مؤلف كتاب فرحة الانفس فى اخبار الاندلس، بخارى. بشارى مؤلف اخبار بلدان الاسلام- بلاذرى مؤلف فتوح البلدان و جز آن، بيهقى احمد بن حسين بن رشيق، حمزه اصفهانى، دار قطنى، زمخشرى صاحب كتاب الجبال و الامكنه و جز آن، سيبويه، شيرويه ابن شهردار، عمرانى خوارزمى، فضاعى مؤلف: خطط مصر، حفصى مؤلف اليمامة الخارجيه. فاكهى مؤلف كتاب مكه. محمد بن اسعد نسب شناس. ابو على مؤلف تاريخ رقه. مقدسى مؤلف كتاب انساب و جز آن. مداينى مؤلف كتاب الفتوح- واقدى و ده‏ها مورخ و محدث و دانشمند ديگر و اين نشان مى‏دهد كه ياقوت مانند يك دانشمند امروزى در تأليفهاى خود مشاهده شخصى و نقل از مأخذهاى معتبر را ملاك تأليف قرار مى‏داده و نوشته‏ها و كتابهايى محققانه و جامع فراهم مى‏آورده است.

كتابهاى ياقوت‏

 1- ارشاد الاريب الى معرفة الاديب كه بنامهاى معجم الادباء يا طبقات الادباء يا ارشاد الالباء الى معرفة الادباء نيز آمده است و هر چهار نام از آن يك تأليف است. معروفتر آنها معجم الادباء است اما خود وى در مقدمه معجم الادباء مى‏نويسد: اين تأليف را ارشاد الاريب الى معرفة الاديب نام نهادم و حاجى خليفه در كشف الظنون و ابن خلكان آن را بنام ارشاد الالباء الى معرفة الادباء ياد كرده‏اند. وى در اين كتاب درباره زندگى و ترجمه احوال نحويان و لغت دانان و قاريان و مورخان و نسب شناسان و كاتبان گفتگو كرده است و مرجليوث  stuoilg raM. S. Dبه تصحيح و طبع آن به هزينه اوقاف گيپ اهتمام ورزيد و از سال 1909 م تا پايان سال 1916 م. بدين امر اشتغال داشت و آن را در هفت جلد منتشر ساخت.

 2- اخبار الشعراء يا معجم الشعراء كه گويا نام يك كتاب است و برخى هر يك را باستقلال تأليفى دانسته‏اند.

 3- اخبار المتنبى.

 4- المقتطف فى النسب‏صورت متن از هدية العارفين فى اسماء المؤلفين تأليف اسماعيل بغدادى است. در اعلام زركلى« المقتضب من كتاب جمهرة النسب»، و در ريحانة الادب« المقتضب فى النسب» و در متنهاى ديگر« المقتضب»( مطلق) آمده است. وى در اين تأليف انساب عرب را گردآورى كرده و بظاهر كلمه مقتطف مناسب‏تر است.

 5- كتاب الدول.

 6- المبداء و المآل در تاريخ.

 7- عنوان كتاب الاغانى.

 8- معجم البلدان در شناسايى شهرها و دهكده‏ها در هر سرزمين و گفتگو از جايگاههاى ويران و آباد و ديگر بحث‏هاى جغرافيايى. ياقوت اين كتاب را در 20 ماه صفر سال 621 در ثغر حلب بپايان رسانيده و آن را به كتابخانه امام الفضلاء و سيد الوزراء جمال الدين قفطى وزير حلب اهداء كرده است كتاب مزبور باهتمام وستنفيلد در 6 جلد بزرگ چاپ شده و جلد 6 آن مشتمل بر فهرست نامهاى كسان و قبايل است و بيش از 12 هزار نام درين فهرست آمده است. خاورشناس مزبور آنرا در لايپزيك چاپ كرده است.( 1866) آنگاه در مصر باهتمام امين خانجى در چاپخانه سعادت بطبع رسيد و اين چاپ داراى ذيلى است بنام منجم العمران فى المستدرك على معجم البلدان، كه مؤلف در آن مطالبى را كه ياقوت ياد نكرده همچون كشورهاى اروپا و امريكا آورده چه بخشهاى مزبور پس از روزگار ياقوت است خانجى در ذيل ياد كرده از مأخذهاى جديد جغرافى استفاده كرده است.

 در سال 1955 دار صادر و دار بيروت دو بنگاه طبع و نشر كشور بيروت بار ديگر معجم البلدان را در بيست جلد چاپ و منتشر ساخته و چند تن از ناشران آن كشور در اين چاپ شركت داشته و نوشته‏اند چاپ مزبور مبتنى بر نسخه لايپزيك است كه خاورشناس آلمانى وستنفيلد آن را نشر داده و با سه نسخه ديگر: نسخه برلين- نسخه پاريس و نسخه پترسبورك مقابله شده است و ما در ضمن سرگذشت زندگى وى درباره اين نسخه گفتگو كرديم.

 9- مراصد الاطلاع فى اسماء الامكنة و البقاع. درباره نسبت دادن اين تأليف به ياقوت اختلاف نظر است برخى آن را به ابن عبد الحق سنباطى( صفى الدين 658- 739) نيز نسبت داده‏اند. برخى بر آنند كه خود ياقوت معجم را بدين نام تلخيص كرده و حاجى خليفه در كشف الظنون ج 5 ص 625 پس از ياد كردن معجم البلدان مى‏نويسد و مختصر آن تأليف صفى الدين عبد المؤمن است.درباره اين اختلاف نظر رجوع به ريحانة الادب ج 1 حرف ح( حموى) شود. مراصد باهتمام جوينپول( ج 4) در ليدن بسال 1850 چاپ شده و يك جلد آن در سال 1168 در 900 صفحه بهمين نام و منتسب به ياقوت بطبع رسيده است چاپ سنگى آن در ايران بسال 1315 ه. در 429 صفحه منتشر شده و آكنده از غلطهاى فاحش است.و رجوع به معجم المطبوعات در ذيل عبد الحق شود.

 10- المشترك وضعا و المفترق صقعا. همين كتابى است كه ما برگزيده آن را بفارسى برگردانده‏ايم خود ياقوت مى‏گويد: و آن زبده و برگزيده‏اى است از كتاب بزرگ من بنام معجم البلدان‏رجوع به ديباچه مؤلف در همين كتاب شود. اين كتاب باهتمام وستنفيلد در گوتينگن بسال 1846 م در 370 صفحه چاپ شده است. ياقوت در اين كتاب از دو تأليف ديگر خويش كه در كتابهاى تراجم احوال نام آنها نيامده بدينسان نام مى‏برد:

 1- اخبار اهل النحل و قصص ذوى الاهواء و الملل( ص 288).

 2- اخبار آل سام يا ملوك غور( ص 75).

مأخذهاى شرح حال ياقوت يا كتابشناسى درباره او

 در تنظيم اين شرح حال به مأخذهاى: مقدمه معجم البلدان چاپ جديد. مشترك ياقوت. اعلام زركلى. هدية العارفين فى اسماء المؤلفين. معجم المؤلفين تأليف عمر رضا كحاله. معجم المطبوعات ج 1. ريحانة الادب. وفيات الاعيان. و حدود العالم. اصطخرى( مسالك و ممالك) نخبة الدهر دمشقى- روضات الجنات. اعلام منجد مراجعه شده است.

 مأخذهاى مؤلف معجم المؤلفين عبارت است از:

1- خطى‏

 سير النبلاء ذهبى 13: 197- 198 فهرس المؤلفين در ظاهريه‏

2- چاپى‏

 النجوم الزاهره از ابن تغرى بردى 8- 187

 شذرات الذهب تأليف ابن العماد 5: 121- 122

 مرآة الجنان از يافعى 40: 59- 63.

 مقدمه معجم الادباء ياقوت 1: 18- 44

 كشف الظنون حاجى خليفه: 4: 6- 363- 1096- 1418- 1580- 1691- 1733- 1734- 1735- 1739.

 فهرست الخديوية 5: 156. كتبخانه سنده از كوبرلى زاده 75.

 التعريف بالمورخين تأليف عباس غراوى 10- 14.

 كتبخانه عاشر افندى از محمد كرد على 72.

شرح حال ياقوت حموى از مقدمه كتاب برگزيده مشترك ياقوت حموى، گنابادى‏

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

يكشنبه ، 12 تیر 1390 ، 09:44

کتابشناسی کتاب رحلة ابن بطوطة

معرفى كتاب      

سفرنامه ابن بطوطه يكي از مشهورترين كتابهاي جفرافيايي است. نويسنده اين كتاب شمس الدین محمد بن عبدالله معروف به ابن بطوطه است. اين كتاب نتيجه سفرهاي طولاني ابن بطوطه‌است كه در سال ۷۲۵هجري قمرى آغاز شد و در سال ۷۵۴هجري قمرى پايان يافت واين سفرها ۲۹سال ونيم بطول انجاميد.

به راستي كتاب سفرنامه ابن بطوطه حاصل چندين سفر پي در پي و طولاني نويسنده به دوردنيا است. چنانكه به بيشترين شهرهاي سرشناس دوران خودش سفر كرده وبيشتر كشورهاي آسيا و آفريقا وقسمتي از قاره اروپا نيز ديدن كرده‌است، ولي از دو قاره آمريكاي شمالي وجنوبي واستراليا ديدن نكرده‌است، چونكه در آن زمان جهان به ۷آسمان و هفت دريا و هفت اقليم تقسيم مي‌شد و جهان همانند سيني تصور مي‌شد كه سلسله كوه قاف آن را احاطه كرده‌است تا آب درياها از آن به بيرون نريزند.

هفت دريا عبارت بودند از درياي فارس، درياي روم، درياي هند، درياي مازندران، درياي قلزم، درياي اقيانوس و درياي زنگبار

این كتاب احوال وآداب ورسوم ملل گوناگونی را از قلب قاره افریقا :اسكندریه قاهره -مصر علیا- غزه اورشلیم - حلب - دمشق -  تا مدینه و مكه وسپس عزیمت به ایران -اشترخان فیروزان- اصفهان-یزد- شیراز-كازرون- سفر به عمان وهرمز - بحرین تاكرانه دریای چین -(دهلی كلكته سیلان )را توصیف می كند.این كتاب وضع ممالك اسلامی در حساسترین وبحرانی ترین اعصار تاریخی (از هجوم مغول تایورش تیمور )رانشان میدهد.

از آنجا که این کتاب یکی از کتاب‌های فراگیر جغرافیایی است و اهمیت تاریخی دارد، به ۴۰زبان زنده جهان برگردان شده ‌است. نخستین برگردان آن به زبان انگلیسی بود، سپس به زبان فرانسوی و به زبان پرتغالی ترجمه شد.

 سفرنامه ابن بطوطه كه نام اصلى اصلى آن« تحفة النّظارفي غرائب الأمصار و عجائب الأسفار» مى‏باشد گزارش سفر طولانى ابن بطوطه از زادگاه خويش به مكه مكرمه و پس از آن به ساير بلاد است. او از موطن و زادگاه خويش طنجه به تلمسان در الجزيره رفت. از آنجا به مليانه، الجزيرة، قسنطينه، تونس، سوسه، صفاقس، طرابلس، اسكندريه، دمياط، قاهره، آسوان رفته، سپس به قاهره بازگشت. پس از آن به فلسطين، بيروت، طرابلس، حلب، انطاكيه، لاذقيه، بعلبك و دمشق گام نهاد و از آنجا عازم مدينه و مكه شد. پس‏از آن آهنگ عراق كرد و از راه قادسيه به نجف اشرف و حرم حضرت على عليه السلام مشرف گرديد و سپس از راه بغداد و بصره با قافله عازم ايران شد و از آبادان و ماهشهر وشوشتر ديدن كرد. او به اصفهان و شيراز نيز سفر كرد و پس از آن به عراق بازگشت. او مسافرتهايى به سواحل شرقى آفريقا و از آنجا به يمن، عدن و مگاديشو داشت و از آنجا راه ظفار، سواحل شرقى عربستان، عمان، خليج فارس را در پيش گرفت تا به‏جزيره هرمز رسيد. سفرى به لارستان، جزيره كيش، بحرين، غزه، آسياى صغيرو قونيه در نخستين مرحله سفر ابن بطوطه جاى داده‏اند.

 سفر به سوى شمال را دومين مرحله سفر ابن بطوطه نوشته‏اند كه خط سير آن تا اندازه‏اى مبهم وآشفته به‏نظر مى‏رسد. در اين سفر ابن بطوطه از آسياى صغير گذشت و پس از درنورديدن‏سراسر شبه جزيره كريمه به جنوب روسيه رفت. چنين به‏نظر مى‏رسد كه وى تا سرزمين بلغارهادر كنار رود ولگا نيز سفر كرده باشد. وى از طريق ولگا به خوارزم، بخارا، نخشب، سمرقند، بلخ، هرات، طوس، مشهد، سرخس، تربت حيدريه، نيشابور، بسطام، غزنه و كابل رفت. با سفر به پنجاب بخش ديگرى از سفرنامه وى آغاز مى‏شود. ديداراز دهلى و مشاهدات او درباره هند در بخش ديگر از سفرنامه آمده است. او به جزاير مالديو، جزيره ملوك، سيلان، بنگاله، شمال هند، چين‏گلان( كانتون) نيز سفر كرد. ابن بطوطه پس از سفرهاى طولانى و پرشور فراوان در سال 754 ق به شهر فاس رفت‏و از آن پس ديگر به سير و سفر نپرداخت و حدود بيست و اندى سال از اواخر عمر خود رادر آنجا به سر برد و در 779 ق درگذشت.

 كتاب را ابن بطوطه خود ننوشته است. متن كتاب كه از زبان او نقل شده بود توسطمحمد بن محمد بن جزى الكلبى تحرير گرديد و هم‏اكنون بخشهايى از دستخط او در كتابخانه ملّى پاريس موجود است.

ويژگى‏ها

 اين كتاب از دو جهت بر ساير سفرنامه‏هاى اسلامى برترى دارد: اول از جهت وسعت دامنه سفر و احتواء آن بر داستان مسافرتى كه ازطنجه مراكش شروع شده و به مصر و شامات و مكه و عراق و قسمت بزرگى از ايران‏و يمن و عمان و بلاد الروم و قسطنطنيه و دشت قبچاق و ماوراءالنهر وافغانستان و سند و هند و جزاير جنوبى هندوستان و چين و اندلس و نيجريه‏و غيره رسيده است.

 دوم از جهت صداقت او در بيان اوضاع و احوال ممالكى كه ديده است‏و ثبت و ضبط و تصوير رسوم و آداب و عادات مللى كه در اين خط سير طولانى و ممتدّ زندگى مى‏كرده‏اند.

 البته انتقادهايى هم نسبت به اين سفرنامه صورت گرفته است كه علاقمندان مى‏توانند جهت اطلاع از آنها به منابعى كه در ذيل معرفى مى‏شود مراجعه نمايند.

نسخه‏شناسى‏

 اين كتاب داراى نسخ خطى فراوان است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود: 1- نسخه خطى كتابخانه« جامع القرويين» فاس به شماره 561

 2- نسخ خطى كتابخانه« حسينيّه» رباط به شماره‏هاى 8488، 4355، 3631 و...

 3- نسخ خطى كتابخانه عمومى رباط به شماره‏هاى 2399 / ك كه جزء معتبرترين نسخه‏هاو نزديكترين آنها به زمان مؤلف است، 2541  D،247 ق و...

 4- نسخه خطى كتابخانه ملى پاريس به شماره 2289 910 كه كامل‏ترين و مضبوطترين‏نسخه اين كتاب به‏شمار مى‏رود. در اين كتابخانه نسخ ديگرى نيز از اين كتاب موجود است.

 5- نسخه خطى مادريد 6- نسخه خطى واتيكان به شماره 1601 و...

 7- نسخه‏اى با مقدمه و تحقيق عبد الهادى التازى در 5 جلد كه توسط« مطبوعات أكادمية الملكة المغربية» در سال 1417 ه / 1997 م منتشر شده است.

 نسخه حاضر در برنامه ترجمه فارسى« رحلة ابن بطوطة» است كه در قطع وزيرى با جلد گالينگور در دو جلد با ترجمه آقاى دكتر محمد على موحّدبراى بار ششم در سال 1376 ش از سوى انتشارت« آگه» منتشرشده است.

منابع:

 1- ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى، تاريخ نوشته‏هاى جغرافيايى‏در جهان اسلامى، ص 330- 342، ترجمه: ابو القاسم پاينده.

 2- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد سوم، مدخل: ابن بطوطة، بخش‏جغرافيا

 3- مقدمه مترجم آقاى دكتر محمد على موحّد.

درباره مؤلف      

 ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن محمد بن ابراهيم لواتي طنجى و يا به صورت كامل‏تر، ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن ابراهيم بن محمد بن ابراهيم‏بن يوسف، جهانگرد معروف مغربى( 703- 779 ق / 1304- 1377 م). لقب او به دو صورت شرف الدين و شمس الدين آمده است. وى در سال 703 ق درشهر طنجه زاده شد. درباره نخستين سالهاى زندگى و شرح احوال ابن بطوطة جزآنچه در سفرنامه وى آمده است، اطلاع ديگرى در دست نيست. چنين به‏نظر مى‏رسد كه‏وى در زادگاه خويش به تحصيل پرداخت. تحصيل او در علوم دينى بر اساس تعاليم فرقه مالكى بود و بى‏گمان او در فقه مالكى داراى معلوماتى بود زيرا از روزگار جوانى و حتى در سفرهاى‏خود نيز به امر قضا مى‏پرداخت.

b_150_100_16777215_0___images_stories_ketab_ebne-batoteh.jpg

 ابن بطوطه هنگامى كه 22 ساله بود راه سفر پيش گرفت و در پنج‏شنبه 2 رجب 725 ق زادگاه خود طنجه را ترك گفت. قصد او از اين سفر به‏جا آوردن مراسم حج و زيارت حرمين شريفين بود. چه بسا گمان نمى‏كرد كه سفرش ساليان دراز به طول انجامد و پس از يك ربع قرن به وطن خود باز گردد. طول راهى را كه ابن بطوطةپيموده 000 / 75 ميل تخمين زده‏اند. ابن بطوطه آخرين جهانگرد بزرگى است كه‏به سراسر جهان اسلام سفر كرد. او در واقع رقيب شايسته‏اى براى ماركوپولو به شمار مى‏رفت كه تقريبا معاصر وى بود. ابن بطوطه مسلمانى مؤمن و سنت‏گرا بود. ازآنجا كه او جغرافى‏نويس، اديب و دانشمند نبود، در شرح سفر او انديشه‏هاى عالى و نكته‏هاى ظريف به‏ندرت مى‏توان يافت. او به مسائل جغرافيايى توجه خاصى نداشت و شايد به لحاظ توجه به زندگى مردم بود كه سفرنامه او در شرح جهان اسلامى و بطور كلى وصف جوامع شرقى سده 8 ق در نوع خود يگانه و بى‏نظير است.

آغاز سفرنامه

سفرنامه ابن بطوطه که مدت ۲۹ سال ونیم بطول انجامیده، در روز پنجشنبه ۶ تیر سال ۷۰۴ هجری خورشیدی آغاز شد وبا بازگشت ایشان به شهر فاس پایتخت ابی عنان المرینی پادشاه مراکش در پایان دی ماه سال ۷۳۳ خورشیدی پایان یافت.

دراین جهانگردی دور و دراز و پر رنج در آن گاه که سفر بر روی چهارپایان از قبیل اسب، الاغ، استر وشتر بود نویسنده از سرزمینهای شناخته شده دوران خود دیدن می‌کند، نخست از: مراکش و شهرهای آن، سپس موریتانی، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، شهر قاهره، صعید مصر، دریای سرخ، مینا عیذاب، صحرای شرقی مصر، سینا، فلسطین و شهرهای بزرگ آن بیروت، آسان البقا، ترابلس، جبل لبنان، بعلبک، دمشق، حمص، حماة، معرة النعمان، حلب، الساحل السوری، وحصون اسماعیلیه، حجاز، اردن.

درسال ۷۲۶ قمری به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرد. سپس از حجاز به عراق رفته و از شهرهای آن مانند: کوفه، بصره، بغداد، تکریت، موصل، دیدن کرده، دوباره به حجاز برگشته وبه مکه رفته سال ۷۲۷ وبرای بار دوم فریضه حج را ادا کرد. دوباره از شهرهای عربستان دیدن کرده و در سال ۷۲۸ برای بار سوم به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرده، واز آنجا از راه ایران به شام رفته ولیکن دوباره به مکه برگشته وبرای بار چهارم فریضه حج را ادا کرده، بعداً از مکه به یمن رفته، از یمن به جده برگشته و از آنجا از راه بحر احمر به کناره سودان وشرق آفریقا، سومالی، کنیا، تانزانیا، سپس دوباره برگشت به جزیره عرب و سپس به یمن جنوبی و ظفار و از آنجا از راه خلیج فارس که آن را بحر فارس نامیده‌است به ایران رفت از راه کهورستان، کوخرد به لار رفت واز لار به خنج که در آن زمان (خنج بال) می‌نامیدند، و سپس از روستای کوهیج که از مراکز دانش و دانش شرعی در آن دوران بود دیدن کرد و ازآنجا از راه خلیج فارس راهی بحرین شد، و از قطیف، و احسا، و یمامه در کشور عربستان سعودی دیدن کرد، و سپس برای بار پنجم در سال ۷۳۲ قمری به مکه رفت و فریضه حج را ادا کرد، از مکه به جده رفت از آنجا دوباره آهنگ یمن را کرد، ولی موفق نشد، از جده به عیذاب رفت و از آنجا دوباره به قاهره واز آنجا رهسپار سرزمین شام شد واز غزه وشهرهای الخلیل، بیت المقدس، رمله، عکا، نابلس، و جبله ولاذقیه دیدن کرد، واز آنجا به ترکیه رفت، و پس ترکیه به منطقهٔ کریمه (در جنوب روسیه) و سپس از شهر سرای پایتخت ملک السلطان محمد اوزبک که در کنار رود ولگا واقع بود دیدن کرد.و بعد به شهر بلغار رفت. پساز بلغار آهنگ داشت که به سرزمین تاریک یعنی مناطق شمال قاره آسیا یعنی سیبری واطراف آن برود ولیکن موفق نشد، دوباره به بلغار برگشت. و از آنجا به شهر حاجی‌ترخان یعنی (آستراخان) رفتند، سپس به قسطنطینیه و جبال قفقاز و به آسیای میانه رفت واز شهرهای اسلامی این منطقه مانند: خوارزم، بخارا، سمرقند، نسف، ترمذ، واز شهر ترمذ به خراسان رفت واز شهرهای بلخ، هرات، تربت جام، توس، سرخس، نیشابور، و بسطام دیدن کرد، سپس به کابل و غزنه و سپس وارد هند شد.

در هند ۹ سال نزد پادشاه هند که محمد شاه نام داشت، ماند و مورد عنایت او قرار گرفت و به دستور پادشاه هند به سمت قاضی القضات برگزیده شد.

پس از زمانی برای رساندن پیغام پادشاه هند به پادشاه چین به دستور پادشاه هند رهسپار چین شد، و در راه سفرش به چین از شهرهای هند مانند: دهلی، کالیور، دولت آباد، و در کناره الملیبار از شهرهای هنور، انو سرور، فاکنور، منجرور، هلی، جوزفتن، ده فتن، بدفتن و قالقوط (بندر کلکته) دیدن کردند، واز قالقوط سوار دریا شده و به جزیره ذیبه المهل یعنی (مالدیو) رفت و در آنجا ازدواج کرد،و از سوی حاکم مالدیو به سمت قاضی شهر گماشته شد و یک سال ونیم در آنجا ماند، پس از مالدیو به جزیره سرندیب (سیلان) یا (سریلانکا) رفت، دوباره از آنجا به سواحل ملیبار و هند برگشت، وسپس برای بار دوم به جزیره ذیبه المهل برگشت و از آنجا به بنگال (بنگلادش) و کوهستانهای کامرو (آسام) رفتند، سپس به سرزمین برهنکار (برمه) واز آنجا به جاوه (اندونزی) رفت. واز آنجا به مل جاوه (شبه جزیره ملایو) و سپس به چین رسید واز شهرهای جنوب چین مانند: الزیتون (شوان شوفو) و چین کلان، و قنجنفو، والخنسا (هانگ شو) رفت واز آنجا به ختن (شمال چین) رفت و سپس به سانشیق خان بالق (یعنی پکن)رسید.

پس از اینکه به پکن رسید نتوانست پیغام پادشاه هند را به پادشاه چین برسانند چونکه پادشاه چین برای سرکوبی وجنگ با پسر عمویش که بر علیه او شورش کرده بود از پایتخت بیرون شده بود، در این جنگ پادشاه چین کشته می‌شود و پسر عمویش به جای او پادشاه جدید گزینش می‌شود، بنا براین ابن بطوطه از چین بیرون می‌شود بدون آنکه پیغام شاه هند بیشتر برساند، وبنا به نصیحت برخی از دوستانش که شاید پادشاه هند بر ایشان خشمگین شود به سوماترا می‌رود، واز آنجا دوباره به کناره میل بار وقالقوط می‌رود، در آنجا آگاهی می‌یابد که پادشاه هند اطلاع حاصل کرده که ایشان نتوانست پیغامش را به پادشاه چین برساند، از ترس غضب پادشاه از هند بر دریا سوار شده و آهنگ سرزمینهای غربی می‌کند، از قالقوط با کشتی از اقیانوس هند راهی ظفار می‌شود، و در روز دوشنبه از ماه اردیبهشت سال ۷۲۶ خورشیدی وارد ظفار می‌گردد. از ظفار به مسقط، القریات در عمان می‌رسد، از آنجا به جزیره هرمز و سواحل کنداب پارس می‌رود وسپس برای بار دوم وارد بصره وبعدا هم کوفه، الحله، بغداد، واز بغداد به انبار و سپس آهنگ سرزمین شام را می‌کند. و در راه خود ازشهرهای حدیثه، عانه، الرحبه، والسخنه و تدمر، وبعد از ۲۲ سال دوری از دمشق دوباره وارد دمشق می‌شود.

از دمشق به حمص، حماه، حلب، سپس عجلون (اردن) بیت المقدس، الخلیل، واز غزه از راه خشکی به دمیاط در مصر، سپس فرسکو، سنمود، ابی صیر، المحله الکبری، ابیار، دمنهور، تا اینکه برای بار دوم به شهر اسکندریه رسید واز آنجا دوباره به قاهره برگشتند واز شهرهای صعید مصر می‌گذرد تا اینکه به عیذاب می‌رسد واز بحر احمر برای بار سوم وارد جده می‌شود، واز آنجا به مکه می‌رود وبرای بار ششم وآخرین بار فریضه حج را ادا می‌کند درسال ۷۴۹ هجری قمری، سپس از مکه به مدینه می‌رود، وبعد از زیارت به تبوک می‌رود واز آنجا برای سومین بار به بیت‌المقدس می‌رود، واز آنجا به الخلیل، غزه، واز غزه از راه سینا وصحرای مصر به قاهره بر می‌گردد، در قاهره خبر برتخت نشستن ابی عنان فارس السلطنه در دولت المرینیه به گوشش رسید و آنجا عزم ملاقات ایشان را نمود، واز قاهره به اسکندریه وباکشتی در سال ۷۵۰ آهنگ مراکش را نمود ودر راه خود از: شهرهای جربه، قابس، صفاقص، بلیانه، واز آنجا از راه خشکی به تونس می‌رسد، واز تونس برکشتی سوار می‌شود وبه جزیره سردینیه می‌رود، واز آنجا به تنس، مازونه، مستغانم، تلمسان، نازی، و در پایان شعبان سال ۷۵۰ به شهر فاس رسید.

پس از اینکه به فاس می‌رسد به ملاقات السلطان سلطان ابی عنان المرینی می‌رود، وبعد از حمد والثنا از سرزمین مراکش وآبادانی وعمران آن دیار ومدح السلطان، پادشاه ابی عنان المرینی، از فاس به شهر طنجه زادگاه خود می‌رود. وبعد از زمانی از آنجا به شهر سبته می‌رود واز آنجا برکشتی سوار شده و به   * جبل‌الطارق می‌رود، سپس شهرهای رنده، مربله، آسان،

    * مالاگا، بلش، گرانادا (غرناطه) دیدن می‌کند، و دوباره از اندلس به مراکش بر می‌گردد.

پس از ورود به شهر سویته سبته راهی: سلا، مراکش، فاس، واز آنجا به سرزمین السودان می‌رود (در اینجا منظور از سرزمین السودان، جمهوری سودان کنونی نیست، بلکه سرزمینی که ساکنین آن سیاه پوستانند، یعنی آفریقا) پس از اینکه به آفریقا می‌رسد از: سجلماسه، تغازی (جمهوری مالی) سپس ایوالاتنی (جمهوری موریتانیا)، میمه، تنبکتو، کولو، تکدا (جمهوری نیجر) واز آنجا به سرزمین قبیله بردامه بربری می‌رود، و سپس به سرزمین الهکار که نیز از قبیله بربر هستند، و از آنجا دوباره به سجلماسه و سپس به شهر فاس برمی‌گردد.

[ویرایش] پایان سفر

در پایان ماه ذی حجه سال ۷۵۴ هجری قمری به فرمان ابی عنان المرینی، وی به این سفر پایان داد و به شهر فاس بر گشتد.

ابن بطوطه پس از بازگشت به شهر فاس به دستور سلطان المرینی دار القضا بر دوش گرفتند وتا پایان زندگانیش در این سمت ماند. داستان است که وی فردی بخشنده، نیکوکار ومهمان دار بودد، وی در سال ۷۷۹ هجری قمری این دار زودگذر را بدرود گفتد.

در این سفر پرماجرا وطولانی ابن بطوطه تنها به دو زبان عربی و پارسی دشواری ارتباطی خود را برطرف می‌کرد او به جز پارسی و عربی و زبان بربر یا آمازیغ هیچ زبان دیگری را چیره نبود ولی از کشورها گوناگونی دیدن کرد، و از مللهای گوناگونی سخن می‌گوید، همچنین از مواقع این کشورها، ومسافات میان آنها، واتفاق تاریخی که در این کشورها افتاده بوده سخن می‌گوید، همچنین از آداب ورسوم اقوام وملل گوناگون، وآبادانی وعمران این دیارها، وآثار باستانی موجود در آن دیارهای گوناگون سخن گفته‌است. او در چین و شرق آفریقا نیز فارس زبانانی را ملاقات نموده‌است.

    * این کتاب یک دانشنامه کوچک آن دوران بوده‌است و اکنون به ۴۰ زبان جهان برگردان شده‌است.

گفتنی است که پروفسور عبدالهادی تازی که شرح و نقشه نغزی از راه گیتی نوردی او نوشته‌است در مقاله‌ای با نام «بلاد فارس بین الیوم و امس» اثبات نموده‌است که ابن بطوطه تنها ۴ بار به ایران و حجاز سفر کرده و نه ۶ بار. به هر روی ابن بطوطه همانند ابن خلدون از فرهنگ و شهریگری سرزمین فارس یا ایران با عظمت یاد کرده و حتی در تبریز و شوشتر(تستر) دانشمندانی را ملاقات نموده که بر تمام دانشها چیره بوده‌اند او همچنین اشاره می‌کند که درشیراز زنان اجتماعات داشتند و در امور اجتماع همکاری داشتند. ابن بطوطه همچنین همسری ایرانی داشته‌است .

در مورد مترجم:

محمدعلی موحد در سال ۱۳۰۲ در شهر تبریز دیده به جهان گشود. تحصیل را در مدارس تدین و اتحادنوی همین شهر آغاز نمود و در سال ۱۳۱۹ پس از اخذ دیپلم متوسطه در رشتهٔ ادبی به تهران آمد. اما به واسطهٔ فوت پدر (در سال ۱۳۱۷) به تبریز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت و به مدت ده سال در تبریز و تهران رحل اقامت افکند.

در سال ۱۳۲۹ به شرکت نفت آبادان رفته و پس از خلع ید انگلیسی‌ها در سال ۱۳۳۲ سردبیری روزنامهٔ شرکت نفت را به عهده گرفت و در همین سال به تهران انتقال یافت. وی در سال ۱۳۳۲ کار بر روی ترجمهٔ رحله این بطوطه را انجام داد که در سال ۱۳۳۶ منتشر و به واسطهٔ قدرت قلم و شیوایی ترجمه، مورد توجه ارباب فضل قرار گرفت و نام موحد بر سر زبان‌ها افتاد. چنان‌که استادانی چون مجتبی مینویی و محمدعلی جمال‌زاده او را مورد تشویق و تفقد قرار دادند.

b_150_100_16777215_0___images_stories_ketab_mohammad-ali-movahhed.jpg

دکتر موحد تحصیلات خود را در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه داد و موفق به اخذ مدرک دکترای حقوق خصوصی از این دانشگاه شد و در سال ۱۳۳۸ پس از فراغت از تحصیل برای آشنایی بیشتر با مباحث حقوق بین‌الملل به انگلستان رفته و مطالعات خود را زیر نظر پرفسور جنینگز در کمبریج و پروفسور شوارتزنبرگ در لندن ادامه داد.

همچنین در این دوران با ایران‌شناسی چون آربری، مینورسکی و لاکهات مجالست کرده و به تحقیق بر روی نسخه‌های خطی موجود در موزهٔ بریتانیا پرداخت و از این میان نسخهٔ سلوک‌الملوک تالیف فضل‌الله روزبهان خنجی متخلص به امین را برای تصحیح انتخاب کرد.

وی علاوه بر وکالت پایه یک دادگستری، از آغاز تاسیس شرکت ملی نفت ایران در کادر حقوقی شرکت نفت وارد شد و تا بالاترین درجات (مشاور عالی رئیس هیئت مدیره، مشاور ارشد و عضو اصلی هیئت مدیره) انجام وظیفه کرده و در ابتدای تاسیس اوپک به مدت شش ماه معاونت اجرایی آن سازمان در ژنو را عهده‌دار بوده است.

دکتر موحد در کنار مشاغل رسمی به تدریس حقوق مدنی و حقوق نفت در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران و دانشکدهٔ علوم مالی و حسابداری پرداخته است.

وی در طول زندگی خویش همواره مشغول به تحقیق، تالیف و ترجمه بوده و آثار بزرگی از خود به یادگار گذاشته است که بی‌شک، بزرگ‌ترین آنها تحقیق در متون عرفانی، به ویژه چاپ انتقادی مقالات شمس تبریزی است.

محمدعلی موحد، مورخ، محقق، مترجم و مصحح. متولد ۱۳۰۸، تبریز

دكترای حقوق خصوصی، دانشگاه تهران

بیش از ۳۰ سال سابقه تدریس در دانشگاههای مختلف ایران

برنده جایزه كتاب سال ۱۳۶۹ به خاطر تصحیح و تنقیح مقالات شمس تبریزی

برنده جایزه كتاب سال به خاطر تألیف كتاب «خواب آشفته نفت» در دو جلد

برنده جایزه اندیشه به خاطر تألیف كتاب «در هوای حق و عدالت»

برخی از آثار تألیفی او عبارتند از: سیرالملوك از فضل الله روزبهان خنجی (تصحیح و تنقیح) مبالغه مستعار (بررسی اسناد وزارت خارجه بریتانیا درباره مالكیت جزایر سه گانه ایرانی)، مقالات شمس تبریزی (تصحیح و تنقیح)، شمس تبریزی، ابن بطوطه، خواب آشفته نفت و ...

برخی از آثار ترجمه او عبارتند از: سفرنامه ابن بطوطه، مالیات سرانه و تأثیر آن در گرایش به اسلام (دانیل دنت)، خزران (آرتور كستلر)، چهار مقاله در آزادی (ایزایا برلین) و...

از وی مقالات متعددی در زمینه های گوناگون از جمله معارف اسلامی و مباحث حقوقی در نشریات مختلف از جمله مجله كانون وكلای دادگستری، مجله راهنمای كتاب، سخن، یغما، جهان كتاب و غیره به چاپ رسیده است.

نوشتن درباره بزرگی كه رندانه به عالم و اسبابش خنده می زند كار صعب و دشواری است و از آن دشوارتر نگریستن به احوال مردی است كه شاید سرآمد مردان است از باب پژوهش و از بابت نگارش. از همین روست شاید كه هر كس كه می خواهد از محمدعلی دیلمقانی موحد معروف و مشهور به محمدعلی موحد بنویسد، درمی ماند كه چه بنویسد؟

از كسی كه درس خوانده حقوق است و پژوهشگر تاریخ و مصحح و منقح آثار بزرگی كه فخر مؤلفش است و صد البته فراموش نباید كرد كار صعب او را در ترجمه آثار بزرگ فلسفی.

این است كه می گوییم نوشتن از محمدعلی موحد سخت دشوار است. مردی كه از اهالی آذربایجان است و در سختكوشی و تیزهوشی میراث دار پدران بزرگ و اهل فضل خویش است و در تلاش و پشتكار و خستگی ناپذیری از همان آبشخوری خورده و می خورد كه بزرگان آذری زبان ایران زمین نوشیده اند و سیری نپذیرفته اند. اینكه می گوییم سختكوشی از آن اوست كه محمدعلی موحد سالیان سال برای تصحیح و تنقیح «مقالات شمس» زحمت سفر و دشواری گشتن و جستجو را به جان می خرد تا كاری كند كارستان و بایسته شمس تبریزی چه برای به سرانجام رساندن این امر خطیر كه محتاج وسعت اطلاع و احاطه ذهن و دقت نظر و وسواس علمی فراوان است تنها از عهده امثال محمدعلی موحد بر می آید نه پیادگان اندك مایه ای چون ما. محمدعلی موحد اما ارادت ویژه ای به همشهری اش دارد و همین ارادت او را به مجال پژوهش در باب شمس می كشاند. خودش درباره انگیزه هایش از پرداختن به شمس می گوید: خود غریبی در جهان چون شمس نیست. سالها پیش كه بر سر مزار مولانا با اوراق آشفته وسردرگم مقالات شمس مشغول بودیم این گفته سوزناك مولانا را در دل مكرر می كردیم و بر این غربت بی مانند كه نزدیك به هشت قرن ادامه یافته است می اندیشیدیم. در طول این مدت دراز مجلدات ضخیمی از سوی اهل تحقیق به عنوان شرح مثنوی و مولانا نوشته آمد. ولی از كسی كه مولانا این همه گفتار خود را صدای او می دانست یادی نشد. گاهی شیادانی از مبتدعان از رق پوش زرق فروش كه از راه و رسم شمس به كلی بیگانه بودند به نام او دكانهای نوآراستند و علمها و كتلها را برافراشتند. فی الواقع غربت شمس چنان بود كه برخی از اهل علم وجود تاریخی او را یكسره منكر بودند و برخی دیگر وی را مردی عامی از زمره قلندران بی سر و پا می پنداشتند كه مولانا نام او را بهانه طبع آزمایی و غزل پردازی كرده است. از همین رو شاید باید كشف دوباره شمس را مرهون زحمات مخلصانه محمدعلی موحد دانست. گرچه خود او در این راه خضوع و تواضع بی مانندی را به كار می گیرد تا بلكه ارج و اجر گذشتگان را بالاتر ببرد كه اگر تلاش بی شائبه او نبود، مقالات شمس هم نبود. گرچه نسخه های خطی مقالات را محققینی چون «رتیر» و «عبدالباقی گلپینارلی» از زوایای كتابخانه ها بیرون كشیدند و معرفی كردند و مرحوم فروزانفر نخستین محقق ایرانی بود كه پس از دریافت عكسی از نسخه مقالات به ارتباط عجیب مطالب آن با مثنوی مولانا توجه داد، اما تلاش كم نظیر و دقت فراگیر محمدعلی موحد بود كه مقالات شمس را لااقل در زبان فارسی دوباره زنده كرده و حالا من و امثال من می توانند به راحتی هرچه تمام و در آرامش و آسایش كنام خود به مطالعه و تحقیق درباره آن بپردازند.

كار سترگی كه موحد در این مجموعه انجام داده است نجات مقالات شمس از پریشانی و از هم گسیختگی مقالات است. خودش در این باره می گوید: در میان مجموعه هایی كه از مواعظ و گفتارهای سرسلسله گان طریقت مولوی به دست داریم تنها مقالات شمس است كه از سواد به بیاض نینجامیده و به صورت مشتی یادداشت از هم گسیخته و نامنظم باقی مانده است. لیكن این سخنان با همه آشفتگیها و ناتمامیها، چون الماس در میان مقالات دیگر می درخشد... مقالات شمس سرتاسر وجد و حال و شور و نشاط است. جملات آن با همه شكستگی و درهم ریختگی، از صفا و جاذبه خیره كننده ای سرشار است. احساس گرمی و روشنایی و وسعت خاصی در سرتاسر آن موج می زند. گفتار شمس با همه سادگی و بی پیرایگی نغز و شیرین و آبدار است. وقتی او سخن در می آید خیال می كنی كه مولانا شعر می سراید. بیانی پر نشئه و آهنگ، تنیده از تار و پود طنز و تمثیل، خالی از هر گونه تكلف و فضل فروشی پر از خیالهای رنگین و اندیشه های بلند، لبریز از روح و حركت. و البته تمام تلاش مصحح و منقح این مقالات نجات و دوباره سازی و رهایی آن از شكستگیها و درهم ریختگیهاست و چه تلاش پرثمری و چه كوشش پر فایده ای. كار اصلی محمدعلی موحد نظم و نسق دادن به آن همه پراكندگی است و الحق و الانصاف كه سخن گزاف نیست اگر بنویسیم كه او خوب و بسیار خوب از عهده این عهد بر آمده است و ما را با اثری سرشار از دقت و صلابت روبرو می سازد. با این همه شهرت محمدعلی موحد همه به تصحیح و تنقیح نیست بلكه او عرصه عمل در صفحات دیگر علوم به ویژه تاریخ نیز دارد و معروفترین و مشهورترین اثرش در این میان كتاب دو جلدی ارزنده و ذیقیمت خواب آشفته نفت است. موحد برای نوشتن این كتاب همان صبر و حوصله ای را به خرج داده كه در مقالات شمس. از همین روست شاید كه هر دو كتاب برنده جایزه كتاب سال جمهوری اسلامی شده اند. او كار پژوهش برای تألیف كتاب «خواب آشفته نفت» را از اوایل انقلاب آغاز كرده است. گرچه خودش می گوید: همانطور كه در مقدمه كتاب اشاره كرده ام اوایل انقلاب از مرحوم حسیبی كارشناس نفت دوره مصدق درباره ملی شدن صنعت نفت و ماجراهای آن پرسیده ام. این نشان می دهد كه این سؤال همیشه برای من وجود داشته كه چطور شد كه نهضت ملی وا رفت. از او پرسیدم آیا درباره آن روزها یادداشتهایی هم دارد كه داشت. این نشان می دهد كه یك خارخاری به قول علمای قدیم، از همان زمان در دل من بوده و ادامه داشته. بنابراین هرچه می دیدم یادداشت می كردم و توجهی كردم و در حافظه نگه می داشتم.

 

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

درباره کتاب: این کتاب از سایت ایران میت گرفته شده است. و نویسنده آن مشخص نیست اما تمام جنگهای مکتوبِ تاریخ ایران در این کتاب ذکر شده است. یعنی از ابتدای حکومت هخامنشیان تا جنگ تحمیلی ایران و عراق

فهرست کتاب :

1- جنگ های کوروش: کبیر جهت بست قلمرو هخامنشی

2- جنگ بابل : نبرد کوروش کبیر و نبونید پادشاه بابل

3- جنگ سلرد: نبرد کوروش کبیر با کرزوس

4- نبرد کوروش کبیر با ماساژتها و کشته شدن کوروش کبیر

5- جنگ پلوزیوم : نبرد کمبوجیه با مصریان

6- جنگ میلت : نبرد داریوش کبیر با یونان و آتن

7- جنگ مدی : نبرد داریوش اول پادشاه هخامنشی با یونانیان

8- جنگ ماراتن : نبرد داریوش اول با یونانیان

9- جنگ ترموپیل : نبرد خشاریارشا با آتنیها

10- جنگ ارت میزیوم : نبرد خشایار شا با یونانیها

11- جنگ سالامیس : نبرد خشایار شا با یونانیها

12- جنگ میکال : نبرد خشایار شا با یونانیها

13 - جنگ پلاته : نبرد مردونیه سردار سپاه خشایار شا با یونانیها

14- جنگ گرانیک : نخستین جنگ داریوش سوم با اسکندر

15- جنگ ایسوس : دومین جنگ داریوش سوم و اسکندر مقدونی

16 – جنگ گوگامال:آخرین نبرد داریوش سوم و اسکندر

17- جنگ گاوگاملا: دفاع مردانه ژنرال آریو برزن در برابر سپاه اسکندر

18 – جنگ حران : نبرد سورنا سردار اشکانی با رومیان

19- جنگ کاره: نبرد ارد پادشاه اشکانی با کراسوس سردار رومی

20- جنگ آنتوانت : نبرد فرهاد چهارم با رومیان

21-جنگ تراژان : نبرد خسرو اشکانی با رومیان

22- جنگ هرمزگان : نبرد اردشیر پاپکان و اردوان پنجم سقوط سلسله اشکانیان

23- جنگ سورس : نبرد اردشیر اول ساسانی با رومیان

24- جنگهای اردشیر پاپکان : جهت بست امپراتوری ساسانی

25- نبرد شاپور اول ساسانی : با والرین امپراتور روم

26- جنگ بلخ : و استفاده ژنرال بهرام چوبین از نوعی موشک علیه خاقان بلخ

27- نبرد شاپور سوم : معروف به ذوالاکتاف با اعراب

28- جنگ شاپور سوم ساسانی : انتقام فتوحات اسکندر مقدونی

29- جنگ هراکلیوس : نبرد خسرو پرویز با رومیان

30- جنگ قسطنطنیه : نبرد خسرو پرویز با رومیان

31-جنگ پل (جسر): اولین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

32-جنگ اولیس : دومین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی

33- جنگ بوایب : سومین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

34- جنگ قادسیه : چهارمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

35- جنگ مدائن : پنجمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

36 - جنگ نهاوند : آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

37- جنگ زاب : نبرد ابومسلم خراسانی و شکست امویان

38- جنگهای بابک خرمدین: تداوم حکومت دوباره ی ایرانیان ( مبارزه با اعراب اشغالگر)

39: حمله مغولان : جنگ جلال الدین خوارزمشاه با چنگیزخان

40- حمله تیمور گورکانی به ایران

41-جنگ چالدران : نبرد شاه اسماعیل صفوی با سلطان سلیم عثمانی

42- جنگ ارومیه : نبرد شاه عباس صفوی با عثمانی

43- نبرد خلیج فارس ک جنگهای دریایی با الشغالگران پرتغالی

44- جنگ موچه خورت : نبرد نادرشاه با اشراف افغان

45- جنگ کرنال : نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان

46- جنگ دهلی : نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان

47- جنگ تفلیس : اولین جنگ فتحعلی شاه قاجار با روسیه

48- جنگ اچمازین : دومین جنگ عباس میرزا با روسیه

49- جنگ شوشی : سومین جنگ عباس میرزا با روسیه

50 – جنگ اصلان دوز ک چهارمین جنگ عباس میرزا با روسیه

51- جنگ گنجه : پنجمین جنگ عباس میرزا با روسیه

51- جنگ جهانی دوم : و اشغال ایران توسط متفقین

52-  جنگ تحمیلی عراق علیه ایران( هشت سال دفاع مقدس)

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

يكشنبه ، 15 اسفند 1389 ، 10:36

کتابشناسی کتاب البلدان یعقوبی

معرفى كتاب      

« البلدان» كتابى جغرافيايى و در واقع قديم‏ترين كتاب‏جغرافيايى عربى است كه به دست ما رسيده است. کتاب البلدان یعقوبی ؛ که در قرن سوم هجری تالیف شده است ، یکی از کهن ترین و بهترین کتب جغرافیایی است که از دیرباز مورد توجه جغرافیانویسان ایرانی و عرب بوده . یعقوبی در این کتاب ارجمند ، پس از توصیف کامل بغداد ، در سه بخش از سرزمینهای معروف زمان خویش سخن می گوید و سپس ، در ملحقات کتاب به ذکر مطالب مختلف جغرافیایی می پردازد. در این کتاب ابتدا به ذکر منازل و فواصل پرداخته شده ؛ سپس ، از آب و هوا، محصولات ، نژاد مردمان، مقدار خراج و والیانی که بر شهرها حکومت می کرده اند و غیره مطالبی سودمند آورده شده است . بخش مهمی از این کتاب که در تعریف شهرها و دیه های ایران است ار نظر جغرافیای تاریخی ایران و شناختن ریشه و بن نام های جغرافیایی حائز اهمیت است، و اهل تحقیق را بسیار سودمند تواند بود.

 مؤلف در اين كتاب به توصيف ايران، تركستان، افغانستان و حكّام خراسان و سجستان، غرب عراق و غرب وجنوب جزيرة العرب، جنوب و شرق عراق و شرق جزيرة العرب و هندوستان‏و چين و نيز بيزانس و مصر و نوبه و شمال افريقا مى‏پردازد. قسمت مهمى از كتاب‏كه مربوط به بصره و عربستان مركزى و هند و چين و خوزستان و فارس و... از ميان رفته است. تقسيم به ترتيب ولايات تازگى دارد و به راههاى ارتباطى نيز توجه كافى شده است. توجه يعقوبى اساسا معطوف به مسائل آمارى و توصيف عوارض زمين است، به موضوع خراج نيز توجه بسيار دارد و از نژاد شناسى و صنايع و فنون نيز غافل نيست. گروهى‏از محققان، امانت علمى يعقوبى و اطلاعات اختصاصى و دقيق او را كه در منابع ديگر نيست‏ستوده‏اند. توصيف وى از طرح تاريخى بغداد و سامره اهميت فراوان دارد. توصيف افريقاپيش از آنكه به دست فاطميان از ديگر سرزمينهاى خلافت جدا شود، در خور ملاحظه است. از اندلس نيز اطلاعات گرانبهايى در اختيار مى‏نهد از آن جمله خبر هجوم نورمن‏ها به‏اندلس در سال 844 م / 230 ق است و عبارت معروف« كسانى كه روس نام دارند» كه در ضمن آن آمده و نام يعقوبى را در محافل علمى مشهور كرده و چند تحقيق مهم درباره آن انجام گرفته است. يعقوبى به اطلاعات جغرافيايى كمتر اهميت مى‏دهد و در پى ارائه نمودارى عمومى از ولايتها براى كسانى است كه مى‏خواهند به سرعت با آن آشنا شوند. تمايل مؤلف به تحليل عقلى در همه كتاب احساس مى‏شود و عجيب نيست اگر از گفت‏وگو درباره عجايب كه مؤلفان ديگر دلباخته آن بوده‏اند بر كنار مانده است.

كتاب «البلدان» كامل و تمام بدست ما نرسيده و قسمت مهمى از آن مربوط به بصره و عربستان مركزى و هند و چين و بيزانس و ارمنستان و عواصم از ميان رفته است  و ما در ترجمه جاى افتادگى را نشان داده‏ايم البلدان يعقوبى قديمترين كتاب جغرافيايى عربى است كه بدست ما رسيده است. مأخذ كسانى كه تاريخ تأليف البلدان را پس از سياحت ارمنستان و خراسان و هند و مصر، در سالهاى 891- 892 م (278- 279 ه)، و در مصر دانسته‏اند، ظاهرا بايد گفتار خود يعقوبى باشد كه مى‏گويد:

از روزى كه سامره بنا شده و مسكون گرديده است تا تاريخ تأليف البلدان پنجاه و پنج سال مى‏گذرد.

قسمت مربوط به مغرب اين كتاب در سال 1860 م به همت دخويه (1836- 1909 م) ejeog ed خاور شناس هلندى بچاپ رسيد. و نخستين اثرى بود كه در دنيا از يعقوبى انتشار يافته است.

تمام كتاب در سال 1861 م. به همت جوينبولllobnyuj مستشرق هلندى بچاپ رسيد و منتشر شد.

در سال 1891 ديگر بار تمام كتاب جزء چند مجلد كتاب جغرافيايى به همت دخويه در ليدن بچاپ رسيد.

براى چهارمين بار كتاب البلدان از روى يكى از دو چاپ اروپا با مقدمه مختصرى و بدون فهرست در مطبعه حيدريه نجف بچاپ رسيد.

در سال 1927 ترجمه فرانسوى البلدان به همت خاورشناس ويتteiw انتشار يافت.

تاريخ نسخه خطى البلدان مأخذ چاپ اروپا «بامداد شنبه 21 شوال سال 607» بوده است، و تاريخ نسخه خطى تاريخ، مأخذ كارهوتسما «سلخ ماه ربيع الآخر سال 1096 هجرى» و تاريخ كتابت نسخه خطى «مشاكلة الناس لزمانهم» به حدس ناشر «قرن نهم هجرى» است.

كتاب حاضر ترجمه البلدان يعقوبى است و مأخذ كار مترجم چاپهاى اول و دوم دخويه و چاپ نجف بوده است. چاپ نجف در مواردى افتادگى دارد كه در حواشى ترجمه جاى آنها را نشان داده‏ام.

نسخه‏شناسى‏

 از كتاب« البلدان» چاپهاى متعددى صورت گرفته است:

 1- بخش باخترى آن به كوشش دخويه در سال 1860 م‏

 2- به كوشش جونيبول در سال 1891 م در ليدن.

 3- ترجمه فرانسوى آن به كوشش ويت در سال 1937 م.

 4- ترجمه فارسى آن توسط دكتر محمد ابراهيم آيتى بيرجندى، سال 1347 ش.

 نسخه حاضر به همراه حواشى محمد أمين ضنّاوى در قطع وزيرى با جلدگالينگور در 224 صفحه براى نخستين بار در سال 1422 ه- 2002 م از سوى( دار الكتب العلمية) بيروت منتشر شده است.

منابع‏

 1- كراچكوفسكى، تاريخ نوشته‏هاى جغرافيايى در جهان اسلامى، ص 123- 127 ترجمه: ابو القاسم پاينده‏

 2- دائرة المعارف تشيع، جلد 3، ص 411- 412، مدخل: البلدان، نويسنده: محمد حسين روحانى‏

 3- مقدمه مترجم فارسى كتاب مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى بيرجندى‏

درباره مؤلف      

نام و نسب يعقوبى‏

« احمد بن ابى يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح» نامى است كه از يعقوبى در منابع شرح حال ياد مى‏شود. وى به عنوان كاتب و اخبارى شهرت دارد. لقب نخست، اشاره به شغل دبيرى در دربار عباسى است و لقب دوم، به اعتبار مورخ بودن وى و آشنائى او با اخبار تاريخى. از او با عنوان« مصرى» و« اصفهانى» هم ياد شده كه نشان از تعلق وطنى اجداد او دارد. خود وى در بغداد به دنيا آمده و همانجا زيست كرده است. لقب« عباسى» براى وى، از آنجاست كه جد او« واضح» از موالى منصور عباسى بوده و به همين دليل خاندان يعقوبى، از موالى عباسيان شمرده شده‏اند.

 تاريخ تولد وى دانسته نيست, اما« ياقوت حموى» تاريخ وفاتش را سال 284 هجرى دانسته است. وى در كتاب« مشاكلة الناس» خود، روال تاريخى كتاب را به معتضد عباسى( خلافت از بيستم رجب سال 279 تا ربيع الثانى 289) خاتمه داده است. به علاوه، در كتاب البلدان از سقوط طولونيان كه درسال 292 اتفاق افتاده ياد مى‏كند. در اين صورت وى بايد حداقل تا سال 292 زنده بوده باشد.

 واضح، در زمان منصور مدتى حاكم ارمينيه و آذربايجان و مصر بود، همچنان كه پدر يعقوبى از كارمندان عالى رتبه ديوان بريد به شمار مى‏رفت. از مشاغل يعقوبى اطلاعى در دست نيست اما در صورتى كه« كاتب» لقب خود وى باشد، مى‏تواند اشاره به آن باشد كه مانند پدرش به نوعى كار دبيرى در يكى از ديوانها مشغول بوده است.

ابن واضح يعقوبى احمد بن ابى يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح كاتب اخبارى عباسى اصفهانى، معاصر ابو حنيفه دينورى متوفاى حدود سال 290 هجرى، و ابو جعفر احمد بن يحيى بلاذرى بغدادى متوفاى سال 279 هجرى، و سعيد طبيب جد ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن خليل بن سعيد تميمى مقدسى، از مورخان و جغرافى شناسان بزرگ اسلامى در عصر عباسى دوم بوده است، و در جغرافيا همان بزرگى و تقدم را شايسته است‏كه در تاريخ، و بگفته بعضى مى‏توان او را معلم جغرافياى مسلمين شمرد، در كتاب دائرة المعارف الاسلاميه  در ماده جغرافيا مى‏نويسد: بسيارى از جغرافى نويسان قرون آتيه مانند يعقوبى و بلخى و مسعودى در عين حال مورخ هم بوده‏اند و نيز بسيارى از مصنفات تاريخى داراى فصلهاى مهمى در جغرافيا است.

يعقوبى علاوه بر تاريخ و جغرافى، در علم نجوم تسلط كافى داشته و بدان علاقه‏مند بوده است ، يعقوبى شعر را نيك مى‏سروده و ثعالبى نام وى را بعنوان «احمد بن واضح» در زمره شعراى اصفهان آورده است. ياقوت اشعارى از يعقوبى در وصف سمرقند ذكر مى‏كند. مقريزى نيز اشعارى از يعقوبى درباره انقراض طولونيها نقل كرده است. يعقوبى اصلا ايرانى و از مردم اصفهان بوده است ، از تاريخ ولادت و محل ولادت يعقوبى در مآخذ مربوط چيزى بدست نيامد.

يعقوبى را در مآخذ مختلف به عناوين مختلف نام برده‏اند. از جمله:

نهاية الارب ج 2 ص 30، 17: ابن ابى يعقوب تفسير شهرستانى (مفتاح الاسرار و مصباح الأبرار): ابن واضح دائرة المعارف الاسلامية ج 7 ص 13: ابن واضح يعقوبى دائرة المعارف اسلامى ج 4 ص 125: احمد بن ابى يعقوب بن جعفر بن وهب ابن واضح الكاتب العباسى يتيمة الدهر ثعالبى ج 3 ص 125: احمد بن واضح مروج الذهب ج 1 ص 16، كشف الظنون ج 1 ص 283: احمد بن يعقوب مصرى خطط مقريزى ج 2 ص 106، مجمل التواريخ و القصص ص 271، و ص 278:

احمد بن يعقوب‏

مجموعه شرقى هربلوت، ملحقات البلدان ص 130 چاپ نجف: احمد كاتب.

مجمل التواريخ و القصص ص 222: احمد بن ابى يعقوب بن واضح الكاتب معجم الادباء ج 5 ص 153: احمد بن ابى يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح الاخبارى العباسى.

عيون الانباء ج 2 ص 87، نهاية الأرب ج 12 ص 81: احمد بن ابى يعقوب مولى ولد العباس.

معجم الأدباء ج 5 ص 153، از تاريخ كندى: احمد بن اسحاق بن واضح مولى بنى هاشم.

معجم المؤلفين ج 1 ص 161: ابن اليعقوبى اعيان الشيعه ج 10 ص 330: احمد بن ابى يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح الكاتب الاصبهانى الاخبارى مولى بنى العباس.

خريدة العجائب ص 47، تقويم البلدان ص 387، نهاية الأرب ج 12، ص 4، 7، 11، 16، 17، 20، 28، 32، 45، 53، 77، 136، 205: احمد بن ابى يعقوب.

مختصر كتاب البلدان ص 290: احمد بن واضح الاصبهانى.

مقدمه هوتسما بر تاريخ، معجم المؤلفين ج 1 ص 161، اعيان الشيعه ج 10 ص 330، معجم المطبوعات ج 2 ص 1948: المعروف باليعقوبي مقدمه هوتسما بر تاريخ: احمد بن ابى يعقوب العباسى معجم المؤلفين ج 1 ص 161، لغت‏نامه ص 1126، معجم المطبوعات ج 2 ص 1948، تاريخ آداب اللغة العربيه ج 2 ذيل تاريخ و جغرافى، دائرة المعارف الاسلاميه ج 13، ماده جغرافيا، بلدان الخلافة الشرقيه ص 26، 27، 32: يعقوبى مقدمه انگليسى مشاكلة الناس لزمانهم: ابو العباس احمد بن ابى يعقوب اسحاق ابن جعفر بن وهب بن واضح الكاتب العباسى.

آغاز مشاكلة الناس لزمانهم: شيخ امام حافظ علامه احمد بن ابى يعقوب بن جعفر بن‏واضح رحمه اللّه.

تعبير «يعقوبى» و «المعروف باليعقوبي» در تأليفات متقدمين ديده نشد و گويا پس از انتشار آثار يعقوبى در اروپا رايج گشته است.

يعقوبى دوران جوانى خود را در ارمنستان و در خدمت طاهريان خراسان (205- 259) بسر برده و فتوحات آنان را در كتابى جداگانه نوشته است.

يعقوبى تا حدود 260 هجرى در شرق بود و بگفته سارتن تا سال 873- 874 م (259- 260 ه) كار وى در ارمنستان و خراسان رونق داشته است.

يعقوبى پس از 260 به هند رفته و آنگاه رهسپار مصر و بلاد مغرب شده و نزد طولونيان (254- 292) منزلتى داشته است و براى همين است كه مسعودى و حاجى خليفه او را «احمد بن يعقوب مصرى» نوشته‏اند. وفات يعقوبى ظاهرا بايد در مصر يا مغرب روى داده باشد.

تاريخ وفات يعقوبى را در مآخذ مختلف چنين نوشته‏اند:

فهرست بروكلمان، ضميمه اول ص 226، الاعلام زركلى ج 1 ص 90- 91، تاريخ آداب اللغة العربيه ج 2 ص 167- 176، و ص 229: سال 278 ه.

آداب اللغة العربيه ج 2 ص 229، مدخل سارتن ج 1 ص 607: بعد از سال 278 ه.

الأعلام زركلى ص 90- 91: سال 282 ه.

معجم الأدباء ج 5 ص 153، نقل از تاريخ ابو عمر محمد بن يوسف بن يعقوب مصرى كندى مورخ، و مآخذ ديگرى كه همه از ياقوت گرفته‏اند: 284 ه (897 م) و قول مشهور همين است.

اعيان الشيعه ج 10 ص 330، مقدمه چاپ نجف تاريخ يعقوبى، ص ب: بعد    از سال 292 ه.

دليل بر درستى اين قول، اشعارى است كه مقريزى از يعقوبى درباره انقراض دولت طولونى مصر نقل مى‏كند و در ملحقات البلدان هم نقل شده است.

يعقوبى مانند نياى خود واضح شيعه مذهب بوده است و شواهد آن در مقدمه مجلد اول تاريخ ذكر شده است.

تشيع يعقوبى‏

 گفته‏اند واضح جد وى، علائق شيعى داشته و همو بوده كه در زمان مسؤوليت« بريد» مصر، ادريس بن عبدالله بن حسن- برادر نفس زكيه- را به مغرب فرارى داد و جانش را بر سر اين كار گذاشت و گويا به دست هادى عباسى به قتل رسيد.

 بدين ترتيب بايد گفت، تشيع در خاندان يعقوبى، به صورت سنتى وجود داشته و اين علائق به يعقوبى مورخ نيز رسيده است. دانسته است كه شيعيان امامى، در اين دوران، در عين تشيع، در داخل دولت، به كارهاى ادارى اشتغال داشته‏اند. نمونه روشن، على بن يقطين است كه به دستور امام كاظم( ع) در دولت عباسى مشغول بود.

 بدون شك، يعقوبى مورخى شيعه مذهب است كه آثار تشيع وى در كتاب تاريخش كاملا روشن است. اخبار وى در داستان سقيفه، برخوردهاى خلفا و نيز سيرى كه از خلافت امير مؤمنان( ع) بدست مى‏دهد، نشان از تشيع كامل، اما تا اندازه‏اى معتدل وى دارد. وى در سيرى كه از تاريخ حوادث اسلام ارائه داده، پس از آغاز بحث از حكومت معاويه، به موازات عناوينى كه براى روى كار آمدن خلفا دارد، از امامان شيعه( ع) نيز سخن مى‏گويد. عناوينى چون« وفاة الحسن بن على»،« مقتل حسين بن على»،« وفاة على بن الحسين»،« وفاة ابى جعفر محمد بن على»،« وفاة ابى عبدالله جعفر بن محمد و آدابه»،« وفاة موسى بن جعفر»،« وفاة على الرضا»( عليهم السلام) از جمله اين عناوين است كه ذيل آنها كلمات قصارى نيز از آن بزرگواران نقل مى‏كند.

آثار يعقوبى‏

 يعقوبى به عنوان مورخ و جغرافى‏دان شناخته مى‏شود. آثار وى نيز در همين دو زمينه تأليف شده است. از ميان چندين كتابى كه در منابع مختلف به وى منسوب شده، تنها سه كتاب وى بر جاى مانده است. عناوين كتابهاى مفقود وى عبارتند از:« كتاب المسالك و الممالك»،« فتح افريقيه و اخبارها» و« اخبار الطاهريين».

 اما سه عنوان كتاب وى كه بر جاى مانده و هر سه به چاپ رسيده عبارتند از:

 1- تاريخ‏

 2- البلدان‏

 3- مشاكلة الناس لزمانهم‏

 دو كتاب« البلدان» و« مشاكله»، هر دو كم حجم‏اند.« البلدان» به زبان فارسى نيز ترجمه شده است. البلدان، جغرافى عمومى شهرهاست كه فوائد تاريخى بسيار مهمى دارد. كتاب« مشاكله» نيز درباره تقليد مردمان هر زمان از خلق و خوى خليفه حاكم است كه با نمونه‏هاى تاريخى ارائه شده است.

خاندان يعقوبى‏

بسم اللّه الرحمن الرحيم در موقعى كه دومين خليفه عباسى ابو جعفر منصور (136- 158) دست در كار ساختمان بغداد بود و سرپرستى امور مربوط به هر يك از چهار بخش محله‏هاى بيرون باره شهر را در عهده يكى از مهندسين و چند نفر ديگر قرار مى‏داد، بخشى را از «باب الكوفه» تا «باب الشام» و «شارع انبار» تا برسد به محله حرب بن عبد اللّه، در عهده سليمان بن مجالد و مولاى خود «واضح» (نياى سوم يعقوبى) و عبد اللّه بن محرز مهندس قرار داد  و شايد براى همين است كه يعقوبى درباره امتيازات بغداد مى‏گويد:

«ديگر بدان جهت كه نياكان من آنجا اقامت داشته‏اند و يكى از ايشان امر آن را بدست داشته است»  يكى از كوچه‏هاى بغداد بنام «واضح» نامگذارى شده بود ، يكى از قطيعه‏هاى بغداد نيز در محله سليمان بن مجالد بنام واضح ، و قطيعه ديگرى واقع در جاده راه انبار بنام «واضح و فرزندان وى» بوده است.

واضح از موالى منصور عباسى و صالح بن منصور بود و بدين جهت خاندان واضح به «عباسى» معروف شدند. واضح در سال 158 از طرف منصور بحكومت ارمنستان منصوب شد  و تا پايان خلافت منصور بر سر كار بود و حكومت ارمنستان و آذربايجان را بدست داشت. در 23 جمادى الآخره سال 162، واضح بحكومت مصر منصوب شد. و هنگامى كه مهدى عباسى (158- 169) در سال 160 بحج رفت و ديوارهاى مسجد الحرام رابمنظور توسعه دادن مسجد و در وسط قرار گرفتن كعبه خراب كرد و براى تأمين اين منظور، خانه‏هاى مردم را خريد و صنعتگران و مهندسان را از هر ناحيه فرا خواند، به «واضح» مولاى خود كه حاكم مصر بود نوشت تا اموال و ديگر لوازم كار را به مكه حمل كند و در آنجا به يقطين بن موسى و محمد بن عبد الرحمن تسليم نمايد. در موقعى كه واضح عامل بريد مصر بود، ادريس بن عبد اللّه بن حسن بن حسن را كه از واقعه فخ جان بسلامت برده و رهسپار مصر شده بود، به مغرب زمين فرستاد تا بسرزمين طنجه رسيد و در شهرى بنام «وليل» اقامت گزيد و بر بريان آن حدود دعوت وى را پذيرفتند، و هادى عباسى بجرم حمايت از ادريس بن عبد اللّه علوى، در سال 169 واضح را گردن زد و بدار آويخت، و بقولى اين كار بر دست رشيد و در خلافت وى بانجام رسيد. يعقوبى در ذيل خلافت هادى در مجلد دوم تاريخ، خروج و شهادت حسين بن على شهيد فخ و گريختن دايى وى ادريس بن عبد اللّه به مغرب، و غلبه يافتن وى را بر فاس ذكر مى‏كند، اما از كومك واضح و اينكه نجات ادريس از چنگال عباسيان بوسيله او بوده است چيزى نمينويسد. واضح از شيعيان اهل بيت بوده است و طبرى و ابن اثير باين مطلب تصريح كرده‏اند. در مآخذى كه مراجعه شد بر شرح حال «وهب بن واضح» جد دوم، و «جعفر بن وهب» جد اول يعقوبى وقوف نيافتم.

تأليفات يعقوبى‏

1- كتابى در فتوحات و اقدامات طاهر بن حسين كه خود مؤلف بآن تصريح كرده است.

2- جغرافياى امپراطورى بيزانس  3- تاريخ فتوحات افريقا 4- كتاب كوچك «اخبار الأمم السالفه»  5- المسالك و الممالك، كه بعقيده بعضى غير از كتاب «البلدان» بوده است  6- كتاب ملوك الروم كه يعقوبى آن را در ارمنستان و پيش از سال 260 تأليف كرده است.

7- كتاب «مشاكلة الناس لزمانهم»  كه در سال 1962 در بيروت بچاپ رسيده است.

8- تاريخ كه در مقدمه مجلد اول ترجمه درباره آن بتفصيل بحث شده است  9- البلدان كه بهمين نام معروف شده، و ياقوت آن را بنام «اسماء البلدان» ذكر كرده است، اما بر حسب آنچه خود مؤلف در مقدمه كتاب مى‏گويد «فجعلنا هذا الكتاب مختصرا لأخبار البلدان» نام درست آن «مختصر اخبار البلدان» بوده است.

  جغرافى نويسان مهم اسلامى‏

در خاتمه اين مقدمه فهرستى از جغرافى نويسان مهم اسلامى كه تأليفات جغرافيايى ايشان بما رسيده، و تاريخ تأليف و نام كتاب هر يك داده مى‏شود:

ابن خرداد به (المسالك و الممالك) 250 هجرى 864 ميلادى قدامة بن جعفر (كتاب الخراج) 266 هجرى 880 ميلادى يعقوبى (البلدان) 278 هجرى 891 ميلادى ابن رسته (الأعلاق النفيسه) 290 هجرى 903 ميلادى ابن الفقيه (مختصر كتاب البلدان) 290 هجرى 903 ميلادى مسعودى (التنبيه و الأشراف) 332 هجرى 943 ميلادى اصطخرى (المسالك و الممالك) 340 هجرى 951 ميلادى ابن حوقل (صورة الأرض) 367 هجرى 978 ميلادى مقدسى (احسن التقاسيم) 375 هجرى 983 ميلادى ناصر خسرو (سفرنامه) 438 هجرى 1047 ميلادى  شريف ادريسى (نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق) 548 هجرى 1154 ميلادى ابن جبير (رحله) 580 هجرى 1184 ميلادى ياقوت (معجم البلدان) 623 هجرى 1225 ميلادى قزوينى (آثار البلاد و اخبار العباد 674 هجرى 1275 هجرى قزوينى عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات)-- صفى الدين بغدادى (مراصد الأطلاع) 700 هجرى 1300 ميلادى ابو الفداء (تقويم البلدان) 721 هجرى 1321 ميلادى حمد اللّه مستوفى (نزهة القلوب) 740 هجرى 1340 ميلادى ابن بطوطه (رحله) 756 هجرى 1355 ميلادى حاجى خليفه (جهان نما) 1010 هجرى 1600 ميلادى  علاوه بر مصادر جغرافيايى، در بسيارى از كتب تاريخ اسلامى از قبيل: تاريخ يعقوبى، مروج الذهب مسعودى، فتوح البلدان بلاذرى، تاريخ حمزه اصفهانى، تاريخ طبرى، تاريخ فخرى، تاريخ ابن خلدون، تاريخ ابن خلكان، روضة الصفا و حبيب السير مطالب و فوائد جغرافيايى بسيار مى‏توان يافت.

دكتر محمد ابراهيم آيتى تهران اسفند ماه 1342

  در مورد مترجم:

ولادت

در سال 1333هجری قمری در قریه گازار از توابع بیرجند در خانواده ای روحانی و شیعه متولد شد و اهل خانه را از قدوم خویش شاد کرد این فرزند محمدابراهیم نام گرفت.

پدرش شیخ محمد قائنی پیشنماز روستای گازار بود که به امور شرعی مردم رسیدگی می کرد. او در سلک روحانیت و در امور دینی خود و مردم کوشا بود.

تحصیلات و استادان

محمد ابراهیم که توفیق تربیت در دامن مادر متدین پیدا نموده بود رشد کرد و به سن تحصیل رسید.شروع تحصیلات و استادان ایشان در نوشته ای که از ایشان بر جای مانده به خوبی روشن می گردد و زیباتر آنکه به همان بسنده کنیم. ایشان می نویسد:

« هفت ساله بودم که پدرم مرحوم شیخ محمد قائنی مرا برای فراگیری قرآن مجید و خواندن کتابهای فارسی مذهبی و اخلاقی از قبیل عین الحیات و جلاءالعیون و حلیة المتقین مرحوم مجلسی نزد « آخوند ملا عبدالله گازاری» برد و به وی سپرد. مقدمات عربی را از مرحوم پدرم فرا گرفتم، نه ساله بودم که پدرم در سوم ماه رمضان سال 1342قمری مرحوم شد. پس از آن شرح « قطرالندی» و « القیه» ابن مالک « سیوطی» و « شرح جامی» را نزد همان ملا عبدالله و « محمد ابراهیم بویکی» خواندم. سیزده ساله بودم که با اجازه مادرم برای ادامه تحصیل به شهر بیرجند رفتم و مدت پنج سال در مدرسه معصومیه کتابهای « حاشیه» ملاعبدالله یزدی و « شرح شمسیه» در منطق، « شرح نظام» « مغنی البیب» در صرف و نحو و قسمتی از « مطوّل» در معانی و بیان و بدیع و « معالم» و قسمتی از « قوانین الاصول» میرزای قمی در اصول، « تبصرة» علامه حلّی و « شرح لمعه» شهید ثانی در فقه و مختصری حساب و هیأت و مقداری از شرح « سبعة معلّقه» را خواندم. در این مدت پنج سال در شهر بیرجند از محضر مرحوم حاج شیخ محمد باقر آیتی بیرجندی و آیةالله حاج شیخ محمد حسین آیتی و مرحوم شیخ غلامرضا فاضل و آقای حاج شیخ محمد علی ربّانی و مرحوم حاج ملا محمد دهکی استفاده بردم و شاگردی آنها را نمودم.

هیجده ساله بودم که برای ادامه تحصیل به مشهد مقدس مشرّف و در مدرسه باقریه سکن شدم و بقیه شرح لمعه و مطول و قسمتی از فصول و قسمت منطق شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری و آنگاه تمام سطح مکاسب، رسائل شیخ انصاری و کفایه آخوند خراسانی را در محضر استادان فرا گرفتم. ضمنا هیئت قدیم را نزد مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و آقا شیخ مجتبی قزوینی و آیةالله میرزا حسین فقیه سبزواری و آیةالله ادیب نیشابوری و مرحوم حاج شیخ حسن پایین خیابانی و برخی اساتید دیگر خواندم. در همان حال با درس خارج فقه و معارف مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی آشنا شدم و با ذوق فراوان در حدود دو سال به درس پر بهره ایشان می رفتم و در همین اوقات به درس شرحمنظومه آقا میرزا مهدی فرزند مرحوم آقا بزرگ حکیم می رفتم و از این راه با فلسفه قدیم آشنا شدم. آشنایی من با متون عالی فلسفه قدیم از قبیل شرح اشارات، شفای بوعلی و اسفار مرحوم آخوند ملاصدرا در خارج از محیط طلبگی بود.»

زندگی طلبگی و دوران تحصیل استاد آیتی

استاد محمد ابراهیم آیتی در شرایط سخت دوران تحصیل علوم اسلامی را گذراند و با سختکوشی و مقاومت این مسیر را پیمود. چند نکته از آن ایام را او در نوشته ای که نگاشته از آن جهت که عبرت آموز است در اینجا می آوریم تا شیوه تحصیل و کسب کمال را در دوران نوآموزان این خک آن چنانکه مردان رفتند زنده کنیم:

« حوزه های درس هرگاه محدود به چند نفر و کم جمعیت بود غالبا در اطاقهای مسکونی مدارس و درسهای سطوح عالی و خارج که جمعیت بیشتری در آن شرکت می داشت بیشتر در مدرس های نسبتا وسیع مدارس که فرش آن در تابستان و زمستان منحصر به حصیر بود و یا در شبستان های مساجد که نیز در تابستان و زمستان حصیر فرش و بسیار سرد بود و هرگز بخاری نمی دید، تشکیل می گردید.

کسانی که اهل کار و تحصیل بودند تقریبا تمام وقتشان به درس خواندن و مطالعه کردن و مباحثه کردن همان درسها و ( اگر خود از فضلای حوزه بودند) به درس گفتن برگزار می شد و فقط در هفته ای دو روز پنجشنبه و جمعه تعطیلبود، که آن هم احیانا با درسهای تعطیلی از قبیل ریاضیات و هیئت و تفسیر و حدیث و جز اینها می گذشت.

زندگی طلبگی بسیار ساده و در عین حال پرنشاط برگزار می شد. در آن تاریخ کمتر افکار اجتماعی به محیط طلبگی راه داشت و گیر و داری هم اگر پیش می آمد از حدود حجره های مدارس تجاوز نمی کرد. تا در بیرجند بودم با اینکه مدرسه معصومیه اوقاف زیادی داشت، به طلبه مدرسه چیزی نمی رسید و متصدّیان اوقاف تمام درآمد موقوفه را می خوردند و زندگانی ساده طلاب منحصرا از کمکهای پدران و مادرانشان می گذشت.

اما در مشهد مقدس چون از طرفی موقوفات مدارس سرشارتر بود و از طرف دیگر متصدیان اوقاف آنجا مانند متصدیان اوقاف بیرجند نبودند مختصر حق السکوت و قوت لا یموتی به طلاب داده می شد و روزی که وارد مشهد شدم متصدی اوقاف مدرسه باقریه آقا شیخ جواد شیخ الاسلامی اصفهانی به دیدن من آمد و از همان روز مبلغ سی ریال ( که شهریه کامل آن مدرسه بود) حقوق ماهیانه برای من قرار ساخت و این مبلغ در آن تاریخ برای زندگی طلبگی متوسط یک نفر به خوبی کفایت می کرد.»

تحصیل و تدریس در دانشگاه

مرحوم آیتی پس از فراگیری دروس حوزه های علوم دینی به دانشگاه راه یافت و در کنار تدریس به تحصیل نیز پرداخت. در سال 1334شمسی در دانشکده علوم معقول و منقول مشغول به تدریس شد و درسهای تاریخ اسلام، تاریخ تمدن اسلام، فقه( دوره لیسانس) وفقه الحدیث( دوره دکتری) را درس می داد. او در همان دانشکده معقول و منقول تهران تحصیل کرده بود و موفق به اخذ درجه دکتری شده بود. ایشان علاوه بر علوم اسلامی و ادبیات عرب به زبان انگلیسی نیز احاطه کامل داشت و از این راه با اندیشه های غربی و متون و روش تحقیق آنان آشنا گردید.

از امتیازات بسیار ارزنده حیات علمی مرحوم آیتی این است که او هرگز خود را در علوم متداول حوزه ها و مجامع علمی محدود نساخت. گو اینکه راز موفقیت هر اندیشه ورِ دلسوز و تلاشگر و کاوشگر پر توفیق این است که خودجوش و زیرکانه بیابد چه چیزی را باید بخواند و کدام راه را برود. بدینسان او در تاریخ دوره اسلامی و تاریخ پیامبر و اهل بیت نیز تلاش فراوان کرد و یکی از متخصصان این رشته در آمد و از تألیفات ایشان نیز این نکته آشکار خواهد شد. شهید مطهری در تمجید از مقام علمی و زحمات ایشان چنین یاد می کند:

« آقای آیتی یک مورّخی است نسبت به تاریخ صدر اسلام، من به جرأت می توانم بگویم در همه تهران و شاید در همه کشور کسی نداریم که به تاریخ صد ساله اول اسلام مثل آقای آیتی احاطه داشته باشد. کسی مثل او نیست که به جزئیات این قسمت از تاریخ احاطه و اطلاع داشته باشد. این مرد بر تمام متون تاریخی این قسمت مسلط است و جزئیاتش را می داند. اگر مثلا از جنگ بدر بپرسید، یک یک آدمهایش رامی شناسد. حتی گاهی می گوید پدرش کیست، مادرش کیست، خویش و تبارش کیستند. حرفی که این مرد بگوید سند است... ایشان آخرین اثری که تألیف کرده اند و دانشگاه چاپ کرده است کتابی است در تاریخ اندلس. کتاب بسیار خوبی است و درباره حادثه اسلامی بزرگی است که ما مسلمانان و بالاخص ایرانیها در موضوع این حادثه خیلی تقصیر کرده ایم. این تاریخ را بگیرید و بخوانید.»

از دیگر خصوصیات او تحقیق های نو و بدیع است. او در تاریخ به بررسی و کنکاشی ارزنده پرداخت و نکات ابهام و نقاط کور را شناسایی کرد و به بحث و بررسی در آن پرداخت. این خصلت او در کتاب بررسی تاریخ عاشورا به خوبی ظهور کرده است یعنی او در این قضیه مطیع و دنباله رو هیچ کس نیست و آزادانه و زیبا بر اساس مبانی اصیل و اساسی قرآن و عترت و با عقل سلیم و ذهل جوال خویش به میدان آمده و به راستی به نقد احیاگری درجریان عاشورا دست زده است. ترجمه های او نیز از کارهای اصیل و بدیع به حساب می آید که از آن جمله « البلدان» و « تاریخ یعقوبی» هر دو از ابن واضح یعقوبی است.

یکی از نویسندگان درباره روش و شیوه او در تحقیق گوید:

« در تحقیق و تجسس علمی مردی دقیق و جویا بود. مزیّت او در کارهای علمی بر این بود که علم قدیم را با روش جدید آن چنانکه پسند طباعِ ابناء روزگار باشد جمع داشت و نیک دریافته بود که جامعه علمی کنونی چه حاجت و نیازی دارد و چگونه باید در عرضه کردن مسائل قدیم قدم برداشت. نمونه کامل اثر او که بدین شیوه تدوین شده است رساله اجتهادی دکتری او را به نام« مقولات» ( مبحثی از منطق) باید نام برد که با توجه به اصول به جا گفتن و به اندازه گفتن و به زبان روشن گفتن و مبتنی بر مآخذ قدیم و کتب اروپایی تدوین کرده است.»

صفای ضمیر استاد آیتی

یکی از دوستان و ارادتمندان حضرت استاد آیتی از حالات و روحیه های زیبای ایشان اندک سخنی گفته اند پرمغز و ارزشمند که نشان از روحی لطیف و ضمیری روشن دارد که در اینجا نقل می شود:« دوست دانشمند ما دکتر محمد ابراهیم آیتی نمونه ای کامل از مردان راه خدا و برگزیده ای از مردم پرهیزکار روزگار ما بود.

مرحوم دکتر آیتی انسانی وارسته و سلیم النفس، بسیار صبور و سلیم، کم گوی و گزیده گوی و به حقیقت از مردان با کمالِ راستین در عهدی بود که از این خصایص و صفات نمونه های بسیار دیده نمی شود.»

یکی از نویسندگان درباره ایشان می گوید:« اندیشمند و محقق اسلامی فرزند حوزه و دانشگاه مرحوم حجةالاسلام و المسلمین دکتر محمد ابراهیم آیتی دانشمندی باتقوا، استادی کثیرالاطلاع، سخنوری متبحر و مورخی با حقیقت بود. او در همه عمر با کمال اخلاص مشغول خدمت به دین و علم بود و همانند سربازی فدکار و از خود گذشته انجام وظیفه می نمود و همواره پاسدار مرزهای عقیده و ایدئولوژی اسلام بود.»

استاد احمد آرام در مقدمه کتاب آیینه اسلام درباره او می گوید:

« مرحوم آیتی از مردانی بود که به گزاف سخن نمی گفت. اهل تحقیق و تتبع بود و آنچه را که نمی دانست یا در دانسته خود شک داشت برای آنکه فقط چیزی گفته یا نوشته باشد بر زبان یا قلم نمی آورد. در مجلسی که دست کم هفته ای یکبار با هم بودیم کمتر از دیگران سخن می گفت ولی هرگاه کسانی را می دید که به مکابره می خواهند حقی را پایمال کنند و باطلی را بر کرسی بنشانند آنگاه دیگر خاموشی را روا نمی داشت و آنچه را که گفتنی بود بی کم و زیاد می گفت» .

اقدامات اجتماعی و فرهنگی

حضرت حجة الاسلام مرحوم محمد ابراهیم آیتی از آنگاه که دست مایه ای در علوم به هم زد و توانی در خویش احساس نمود از پای ننشست و تلاش شبانه روزی خویش را برای احیای فکر دینی در این قرن بکار بست.

او از دوستان شهید مطهری، آیةالله بهشتی و آیةالله طالقانی بود و با هم مراوده علمی و مباحثه داشتند. در آن زمان نوای بیداری در بعضی از مجامع علمی و فرهنگی برخاسته بود و حرکت های خودجوش ارزشمندی برای شناخت درست اسلام ایجاد شده بود. کار مهم اندیشه وران آن روز تغذیه فکری این مجامع بود و استاد آیتی یکی از کسانی بود که در انجام این مهم کوشا بود. در انجمن اسلامیمهندسان، جلسات ماهانه دینی که شهید مطهری نیز سخنرانی داشت شرکت داشت و به سخنرانیهای ارزشمندی می پرداخت و این سخنرانیها بلافاصله تایپ و تکثیر می شد و با استقبال فراوانی نیز روبرو گشت.

او همچنین در پرداختن به برخی موضوعات اسلامی و پیراستن نقص ها و خرافه ها متون اصیل و استواری را عرضه کرد که از آن جمله « بررسی تاریخ عاشورا» که ابتدا در رادیو ایران آن زمان پخش گردید و نیز « سیمای امیرالمؤمنین از مسجد الحرام تا مسجد کوفه» و برخی مباحث دیگر که به صورت مقاله ارائه شده است.

کتاب « سرمایه سخن» را که در مناسبت های اسلامی طول سال می باشد برای واعظان و اهل منبر نوشت تا در مناسبت های گوناگون مطالب صحیح در دسترس افراد باشد و بتوانند با تکیه بر متون مطمئن معارف دین را طرح کنند.

یکی از تلاش های تحسین برانگیز ایشان تلاش در راه انتشار کتابهای مذهبی بود که از آن جملهتلاش گروهی ایشان و همراهانش منشأ ایجاد « شرکت انتشار» گردید. باری او در راه اصلاح ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش از هیچ خدمتی فروگذار نکرد و با قلم و زبان و دست خویش هر آنچه کرد برای احیای فکر دینی و اندیشه الهی بود.

او یکی از کسانی بود که آرزوی آقایی و سربلندی اسلام و مسلمین را در سر می پروراند و امیدوار به بازگشت امپراتوری پهناور اسلام بود.

او این اندیشه اصلاح گرانه را در ابتدای کتاب آیینه اسلام آنجا که از کتاب تعریف و تمجید کرده است آورده است.

« امید است در این عصر که گویی مقدمات بیداری مسلمین فراهم گشته است این گونه کتابها بتواند مردم را تکان دهد و نهضتهای ثمربخش فکری و مذهبی بوجود آورد و مسلمانان را برای سروری جهان آمده سازد.»

و این سخن هنگامه ای بر دل صفحه نشسته است که قیام سال 1342به رهبری امام خمینی آغاز گشته بود.

حکایت رحلت

باری استاد فرزانه دکتر محمد ابراهیم آیتی پس از سالیانی که خدمات شایسته ای به جامعه خویش کرد در یک سانحه تصادف جان خویش را از دست داد و در حالی که سنّی در حدود 51سال داشت این سرای خکی را بدرود گفت. ضایعه رحلت او همه دلسوزان و دینداران و اندیشمندان را متأثر کرد. جنازه اش را با تجلیل فراوان به قم آوردند و در قبرستان ابوحسین قم دفن کردند. بر لوح قبر آن بزرگ چنین آمده است:

هو الحی الذی لا یموت

مضجع شریف فقید سعید حجةالاسلام آقا شیخ محمد ابراهیم آیتی بیرجندی این مرحوم ثقةالاسلام آقا شیخ محمد که در سوم جمادی الثانیه 1384قمری مطابق هفدهم مهرماه یکهزار و سیصد و چهل و سه شمسی دعوت حق را اجابت کرد. معظم له دارای ملکات نفسانیه و جامع علوم عقلیّه نقلیّه، مروج طریقه جعفریه بود. آثار و تألیفاتی بس گرانبها از خود باقی گذاشت.

تألیفات

زندگی حضرت استاد محمد ابراهیم آیتی سراسر تلاش و کوشش و تحقیق و جستجو بود. او در تمام مدت عمر خویش دمی آرام ننشست و همواره به کار مشغول بود. حاصل این حیات مبارک تألیفات و آثار قلمی ارزشمندی است که از آن فرزانه بر جای مانده است.

·        تاریخ پیامبر اسلام

·        ترجمه تاریخ یعقوبى

·        آندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا

·        سرمایه سخن

·        بررسى تاریخ عاشورا

·        تصحیح تفسیر شریف لاهیجى

·        ترجمه البلدان یعقوبى

·        افکار جاوید محم

·        آیینه اسلام

·        سیماى امیرالمؤمنین از مسجدالحرام تا مسجد کوفه

·        راه و رسم تبلیغ (مقاله)

·        کتاب و سنت

·        همه مسؤول یکدیگریم (مقاله)

·        ‏ 14- فهرست ابواب و فصول اسفار (مقاله)

·        مقولات عشر

·        گفتار عاشورا

·        مرجعیت و روحانیت

·        دین دارى و دین شناسى

·        تدبّر در قرآن

·        حکایت رحلت

 

    فهرست مطالب کتاب  :

·        بخش اول : بخش مشرق

·        استان جبل ( عراق عجم )

·        صیمره (کمره )

·        حلوان

·        دینور

·        قزوین و زنجان

·        آذربایجان

·        همدان

·        نهاوند

·        کرج

·        قم و مضافات آن

·        اصفهان

·        ری

·        ...

·        بخش دوم: بخش قبله

·        خطه های کوفه

·        منزل های از کوفه تا مدینه و مکه

·        مدینه رسول خدا

·        مکه و مضافات آن

·        از مکه تا یمن

·        ...

·        بخش سوم : جربی= بخش شمال

·        بصره

·        جند حمص

·        جند دمشق

·        جند اردن

·        جند فلسطین

·        مصر و کورههای آن

·        معدن های طلا

·        بلاد نوبه

·        و ...

 

plan-2

كتاب تاريخ بخارا ، منسوب به ابوبكر محمد بن جعفر نرشخى (286  348)، از آثار مهم تحقيق در باب زمين‏هاى شرقى اسلامى است و اگر مهم‏ترين كتاب براى تحقيق و پژوهش در باب دولت سامانيان در ماوراءالنهر و خراسان شمرده شود، پر بيراه نخواهد بود. مؤلف، اين كتاب را، در حدود سال 332 ، به زبان عربى نگاشت و به فرمانرواى سامانى، ابومحمد نوح بن نصر بن احمد (متوفى 383) تقديم كرد . ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوى بخارى، آن را در سال 522 به پارسى درآورد، اما برخى مطالب را كه خود مجاز مى‏ديد، از آن حذف كرد و نكاتى از كتاب تاريخ  بخاراى غُنجار بدان افزود و حوادث كتاب را تا سال 365  رسانيد. سپس محمد بن زفر بن عمر آن را در 547 مختصر كرد و به صدر الصدور برهان الدين عبدالعزيز بن عمر بن عبدالعزيز بن مازه ، سرور حنفى مذهبان بخارا و نايب حاكمان قراختايى آسياى مركزى در آن شهر، تقديم داشت. او پاره‏اى حوادث را كه از كتاب خزائن العلوم اثر ابوالحسن عبدالرحمن بن محمد نيشابورى برگرفته بود، به متن افزود. به نظر مى‏رسد، شخص ديگرى، تغييرات و دگرگونى‏هايى در كتاب به عمل آورد و مطالبى به آن افزود و حوادث را به زمان سلطة مغولان بر بخارا در 616  رسانيد. بنابراين، مى‏توان گفت، متن فارسى را كه اينك به دست ما رسيده، اشخاص گوناگون اختصار كرده و مطالبى برآن افزوده‏اند كه در اصل عربى كتاب نبوده است.

مايه كمال تأسف است كه اصل عربى كتاب از ميان رفته و جز ترجمه فارسى، آن هم در قالبِ كنونى كه ياد كرديم، به دست ما نرسيده است. از آنچه كه باقى مانده، روشن مى‏شود كه كتاب با فصلى در باب قاضيان بخارا آغاز مى‏شده و اين همچون مدخلى براى كتاب بوده است. سپس آگاهى‏هايى نسبتاً مفصل از اوضاع جغرافيايى و اقتصادى آن در پى مى‏آمده است.

مؤلف تاريخ بخارا كيست: نرشخى يا برسخى‏

تاريخ بخارا از ديرباز مورد توجه خاورشناسان قرار داشته است: بخشى از متن فارسى را خاورشناس شفر، در سال 1883 م، و سپس متن كامل را در سال 1892 م منتشر كرد. او گفته است اين متن را به زبان فرانسه ترجمه كرده، ولى اين ترجمه، هرگز به چاپ نرسيد. در سال 1897 م استاد ليكوشينِ روسى، همين كتاب را به زبان روسى ترجمه كرد و زير نظر خاورشناس روس بارتولد، در تاشكند به چاپ رساند. متن فارسى نيز در 1939 م / 1317 ش به كوشش مدرس رضوى در ايران طبع شده است. ترجمه انگليسى هم، به قلم استاد ريچارد فراى در چاپخانه دانشگاه هاروارد به سال 1954 م منتشر شد .

دوستان فاضل، استادان دكتر امين عبدالحميد بدوى و نصرالله مبشر الطرازى، تاريخ بخارا را به زبان عربى ترجمه كرده‏اند و به زودى به حليه طبع آراسته خواهد شد.[اين ترجمه در سال 1965 م (؟) در قاهره به چاپ رسيد. م.]  من پيشتر، استاد و دوستم دكتراحمد ناجى القيسى، رئيس دانشكده شريعت و دانشمند ايران شناس را در جريان ترديد خود در صحت انتساب اين كتاب به ابوبكر محمد بن جعفر نرشخى قرار داده بودم. او در نامه‏اى به دو استاد مصرى مذكور كه كتاب را به عربى ترجمه كرده‏اند، آنها را از نظر ما آگاه كرد. استاد امين عبدالمجيد البدوى در نامه‏اى براى اثبات آنچه ما برآنيم، خواستار آگاهى‏هاى بيشترى شد و من اين سطور را نوشته و نزد او فرستادم.

آنچه من بدان دست يافته‏ام اين است كه مؤلف كتاب، ابوبكر منصور برسخى است، درگذشتة تقريباً در نيمه‏هاى سدة چهارم هجرى قمرى. به نظر من، اگر خواسته باشيم كه به حقيقت امر نزديك شويم، نخست مى‏بايد تاريخ‏هاى بخارا، يعنى تواريخ محلى yrotsih lacol، را مورد بررسى و تحقيق قرار دهيم. اين موضوع ما را به ادلّه‏اى كه نخست بدان‏ها تكيه داشته‏ايم، راهبرى مى‏كند. سمعانى ذيل نسبت "بخارى" در الانساب گويد:

و صنّف تاريخَها ابوعبد الله  محمد بن ابى سليمان الغنجار الحافظ البخارى و أحسن فى ذلك

حاجى خليفه نيز در كشف الظنون در سخن از تواريخ بخارا آورده است:

تاريخ بخارا  لابى عبداللّه محمد بن احمد بن محمد المعروف بغنجار البخارى المتوفى سنه إثنتى عشرة و أربع مائة و لابى عبداللّه محمد بن أحمد بن سليمان البخارى المتوفى سنة اثنتى عشرة و ثلاث مائة.

مؤلف تاريخ سمرقند نيز از يك تاريخ بخارا ياد كرده كه مؤلف آن ابوعبدالله محمد بن احمد بخارى، متوفى 312  بوده است.

اگر كسى با دقت نظر، متن مذكور در حاجى خليفه را بنگرد، به اين نتيجه خواهد رسيد كه موضوع بر مؤلف مذكور ملتبس شده، زيرا اختلاف ميان دو مؤلف، فقط به نام نياى آن دو مربوط مى‏شود و ديگر اسامى در سلسله انساب شبيه هستند:

ابوعبدالله محمد بن احمد بن محمد معروف به غنجار بخارى‏

ابوعبدالله محمد بن احمد بن سليمان بخارى‏

سمعانى تصريح كرده است كه نام جدِّ غنجار، سليمان بوده است و اگر ذكرى از تاريخ فرد دوم در تاريخ سمرقند نشده بود، اكنون مى‏گفتيم كه اين دو در واقع يك نفر هستند: ابوعبدالله غنجار. با اين همه هنوز شك نداريم كه آنها دو نفرند. سخاوى نيز در الاعلان بالتوبيخ لمن ذمّ التاريخ ، فقط از يك تاريخ بخارا ياد كرده و آن همان تاريخِ تأليف غنجار است كه پيشتر از آن ياد كرديم.

مطلبى نشان مى‏دهد كه احمد بن محمد مامايى (متوفى در 436) ، كتابى در ذيل بر تاريخ بخاراى غنجار داشته است. سمعانى ذيل نسبت "المامايى" در كتاب الانساب مى‏نويسد: بالالف بين الميمين المفتوحين و الميم بين الالفين و فى آخرها الياء آخر الحروف هذه النسبة الى ماما و هو إسم لبعض أجداد أبى حامد أحمد بن محمد بن أحمد بن عبدالله بن ماما الحافظ المامايى الاصبهانى من أهل إصبهان، كان حافظاً متقناً مكثراً من الحديث حريصاً على طلبه سكن البخارى، إلى أن توفِّى بها، سمع و صنّف التصانيف منها الزيادات لتاريخ بخارى لغنجار.

همو ذيل نسبت "الكمسانى" گويد:

أبو جعفر عبدالجبّار بن أحمد بن محمد مجاهد بن يوسف بن المثنى الكمسانى... ذكره أحمد بن ماما الاصبهانى الحافظ فى زيادات التاريخ، فقال: أبوجعفر الكمسانى قدم علينا  يعنى بخارى  فى سنه 393.

ابوالحسن على بن زيد بيهقى نيز در تاريخ بيهق از تاريخ بخارى و سمرقند ، اثر مؤلّفى به نام سعيد بن جناح ياد مى‏كند كه از او چيزى نمى‏دانيم.

سمعانى ذيل "برسخى" از تاريخ بخارا اين چنين ياد مى‏كند:

بفتح الباء المنقوطة بواحدة و سكون الواو و فتح السين المهملة و كسر الخاء المعجمة، هذه النسبة إلى قرية من قرى بخارى يقال لها برسخان و هى على فرسخين من بخارى. أقمت بها ساعة فى إنصرافى من البرانية و المشهور إليها أبوبكر منصور البرسخى صاحب تاريخ بخارى و إبنه أبورافع العلاء بن منصور البرسخى، كان أصم شافعى المذهب  هكذا ذكره أبوكامل البصيرى، يروى عن أبى صالح خلف بن محمد الخيّام و أبى حامد الكرمينى صاحب محمد بن الضوء و يروى عن أبى نصر أحمد بن سهل البخارى أحاديث سهل بن المتوكل سمع منه البصيرى.

ياقوت ذيل "برسخان" آورده است:

بالفتح و ضمّ السين المهملة و خاء معجمة و النسبة إليها برسخى، قرية من قرى بخارى على فرسخين منها أبوبكر منصور البرسخى صاحب تاريخ بخارى و إبنه أبورافع العلاء الفقيه الشافعى الاصم.

ياقوت در اللباب ، ذيل "برسخى" گفته است:

بفتح الباء الموحدة و سكون الرّاء و فتح السين المهملة و كسر الخاء المعجمة. هذه النسبة إلى قرية من قرى بخارى يقال لها برسخان على فرسخين منها أبوبكر منصور البرسخى صاحب تاريخ بخارى و ابنه أبورافع العلاء بن منصور الفقيه الشافعى الاصم.

اما اين ابوبكر منصور برسخى كيست؟

من با كمال تأسف شرح احوال مفصلى از اين مرد نيافتم و نتوانستم در مآخذى كه بدانها دسترسى داشتم، تاريخ درگذشت او را بيابم. همه  آنچه مى‏دانيم اين است كه گرچه فرزندش شافعى مذهب بود، ولى در آثار شافعيان از او يادى نشده است و تاريخ درگذشت او را نيز نمى‏دانيم. البته اين اندازه آگاهى داريم كه علاء بن منصور برسخى از خلف بن محمد الخيّام (متوفى در 361)، روايت مى‏كرد؛ و اگر شيخ پسر را تقريباً معاصر پدر بدانيم، مى‏توانيم دوره حيات پدر را نيز تحديد كنيم كه مى‏شود نيمه سده چهارم هجرى قمرى.

اكنون مى‏توانيم بگوييم كه آثار مشتمل بر تاريخ بخارا اينها بوده است:

1. تاريخ بخارى ، اثر ابوبكر منصور برسخى متوفى تقريباً در اواسط سده چهارم هجرى.

2.تاريخ بخارى ، اثر ابوعبداللّه محمد بن احمد بن سليمان معروف به غنجار بخارى، متوفى تقريباً در 410

3 . تاريخ بخارى ، اثر ابوعبداللّه محمد بن احمد بخارى، متوفى در 312 (البته با وجود ترديد ما مبنى بر اينكه اين كتاب همان تاريخ بخاراى غنجار است).

4 . تاريخ بخارى و سمرقند ، اثر مؤلّفى به نام سعيد بن جناح، كه پيش از ابوالحسن بيهقى، (متوفى در 565)، زندگى مى‏كرده و بديهى‏ست كه اين اثرفقط به تاريخ بخارا اختصاص نداشته است.

تا اينجا ملاحظه شد كه مآخذ هيچگونه آگاهى ديگرى از ديگر تواريخ اين شهر به دست نمى‏دهند؛ پس اين "نرشخى" و كتاب او از كجا پيدا شده و او كيست؟

آگاهى‏هاى ما از اين مرد بسى اندك است  گرچه از آنچه در باب منصور برسخى دانستيم، بيشتر است. شرح حال او را سمعانى، باز هم در الانساب ، ذيل "نرشخى" آورده است:

بفتح النون و سكون الرّاء و فتح الشين المعجمة و كسر الخاء المعجمة، هذه النسبة إلى نرشخ و هى قرية من قرى بخارى... و المنتسب إليها... و أبوبكر محمد بن جعفر بن زكريا بن الخطاب بن شريك بن يزع  ] كذا[ النرشخى من أهل بخارى يروى عن أبى بكر بن الحريث و عبدالله بن جعفر و غيرهما. ولد سنة 286 و توفى فى صفر 348 (برگ 558).

ابن اثير در تهذيب اللباب خويش گرچه اين نسبت را آورده (ج 222 /3)، ولى شرح احوال اين مرد از جمله تراجمى است كه حذف كرده است. ياقوت نيز در معجم البلدان از اين ديه يادى به ميان نياورده است. اين همه آگاهى‏هاى ما از ابوبكر محمد بن جعفر نرشخى بود و همه محققان جديد نيز كه ترجمه سمعانى از نرشخى را نقل كرده‏اند، به اين موضوع توجه نشان نداده‏اند كه سمعانى، نه كتابى در تاريخ بخارا و نه هيچ كتاب ديگرى به اين مرد نسبت نداده است؛ حال آنكه سمعانى كتابخانه‏اى مثال زدنى داشته و ياقوت آن را بسيار ستوده است. افزون بر اينكه سمعانى، شايد آگاهترين مردم عهد خود نسبت به اين منطقه از جهان اسلام بود.

بنابراين اكنون مى‏توانيم به اختصار اسباب وادلّه‏اى كه ما را در رسيدن به نظر مطرح در اين مقاله، دلير كرد، شرح دهيم و نظر ناچيز خود را چنين بيان داريم:

1. هيچيك از مورخان، با همه كوششى كه در ملاحظه جميع مآخذ در اين گونه امور داشته‏اند، از كتابى در تاريخ بخارا ، نوشته ابوبكر محمد بن جعفر نرشخى، متوفى در سال 349 ، ياد نكرده‏اند. به نظر ما، اين نرشخى جز محدّثى فراموش شده نبوده است، زيرا ابن اثير، ترجمه احوال او را در تهذيب خويش از الانساب سمعانى نياورده و ياقوت حموى نيز از ديهى كه او بدانجا منسوب بود، ياد نكرده است.

همه مآخذى كه شرحى از احوال ابوبكر منصور برسخى ارائه كرده‏اند، گفته‏اند كه او "صاحب تاريخ بخارى" بود و اين خود تأكيدى است بر اينكه كتاب مشهور بوده و ايشان آن را مى‏شناخته‏اند. وانگهى، ياقوت بر مطالب سمعانى چيزى نيفزوده است و ابن اثير نيز؛ حال آنكه كتاب ابن اثير در آن واحد، هم تهذيب و هم مستدرك است و در آن اشاره‏اى حاكى از افزودن مطلبى بر قول سمعانى ديده نمى‏شود. اما چرا مؤلّفان متأخر از اين كتاب چندان نقل نكرده‏اند و شهرت آن به پاى كتابى همچون تاريخ بخاراى غنجار و مانند آن نرسيده است؟ به نظر ما، بدين سبب كه كتاب تاريخ بخارا از جمله آثار رجالى در علوم حديث نبوده و جنبه سياسى بر آن غلبه داشته است. اين موضوع، كثرت نقل تراجم از تاريخ بخاراى غنجار را نيز روشن مى‏كند.

2. شباهت كامل ميان كنيه‏هاى دو نفر كه هر دو ابوبكر هستند.

3. نسبت اين دو تن از حيث رسم الخط نيز تشابه دارد و فقط نقطه‏ها متفاوتند.

4 . هر دو معاصر بوده‏اند، زيرا ابوبكر محمد بن جعفر نرشخى در 348 درگذشته و ما تاريخ مرگ ابوبكر برسخى را در نيمة سده چهارم هجرى قمرى حدس زديم.

5  . هر دو اهل دو ديه نزديك به بخارا بوده‏اند.

6 .  بنا به ترجيح ما، اشتباه در باب اين دو تن، نخست سر در تشابه كنيه و انتساب آنها دارد. همچنين، به نظر ما چنين اشتباهى در مدت زمانى دور روى داده است. مشهور است كه اصل عربى كتاب به دست ما نرسيده و شايد نسخه‏اى وجود داشته است كه بر آن كتابت كرده بوده‏اند: " تاريخ بخارى ، تأليف ابوبكر برسخى" و كسى بعدها گمان برده كه او همان ابوبكر نرشخى است.

وقتى من اين موضوعات را در نامه‏اى براى استاد دانشمند دكتر امين عبدالمجيد البدوى ارسال كردم، او در نامه مورخ 1966/10/15 م به من پاسخ داد. در اين نامه، او در برابر پاره‏اى از امورى كه پيشتر مى‏بايد در آن باره پژوهش مى‏كردم ولى هرگز به آن سوى روى نكرده بودم، راهى گشود. وى  خدايش حفظ كناد  در اين نامه با ما در اين بحث اينچنين همكارى و شركت كرده و مى‏گويد:

و بعد، من از مطالعه بحث و تحقيق جامع شما، در نامه‏اى كه از طريق برادر دكتر احمد ناجى القيسى ارسال فرموده بوديد، خوشوقت شدم. بحث شما باتوجه به كوششى كه به كار برده‏ايد، و اخلاص و غيرتى كه براى كشف حقيقت، از حيث عمق و ملاحظة دقيق مآخذ، به خرج داده‏ايد، واقعاً قابل استفاده است. همة اينها تشكر و سپاسگزارى من و همكارم استاد نصراللّه مبشّر الطرازى را برمى‏انگيزد. ما پژوهش شما را با دقت خوانديم و مدتها بر استدلال‏هاى منطقى جناب عالى و مراجعه‏تان به مآخذ گوناگون درنگ كرديم. اين موضوع ما را بر آن داشت تا بار ديگر به موضوع مهم مؤلّف كتاب بازگرديم. نقطه‏اى كه بدان رسيديم بسى مايه حيرت و شگفتى گرديد. آنچه موجب شد تا شك و ترديد بر ما سايه افكند، اين بود كه ناشران و مترجمان اين كتاب، از خاورشناسان و ايرانيان، كه همگى بر شمارى از نسخه‏هاى خطى آن تكيه داشته و به اين نسخه‏ها با حروف و رموز اشاره كرده‏اند، هيچيك، در نسخه‏هاى كتاب جز آنچه اينك بدان شهرت دارد، چيز ديگرى نيافته‏اند. به هر حال، حقيقت همچون زيبارويى است كه رخ در پرده حجاب كشيده و ناچار مى‏بايد اين پرده را برگرفت، گرچه اين مصداقِ همان مثل "خرط القتاد" است... ما دوباره به پژوهش پرداختيم و تاريخ كتابت نسخه‏هايى را كه ناشران و مترجمان بدان دسترسى داشته‏اند، و از همه بيشتر آنچه استاد فراى به دست داده است، مورد ملاحظه قرار داديم. روشن شد كه تاريخ كتابت كهن‏ترين نسخه، از ميان 38 نسخه خطى، به سده 15 ميلادى باز مى‏گردد و چنانكه ملاحظه مى‏شود، اين تاريخ نسبت به زمان مؤلّف بسيار متأخر است. با خود گفتيم كه بعيد نيست اين موضوع [يعنى اشتباه در انتساب كتاب به مؤلّف‏] درگذشته‏هاى دور اتفاِق افتاده باشد. نكته‏اى به ذهنم رسيد كه با موضوع مذكور شباهت دارد: من بر روى نخست نسخه‏اى از كتاب الخراج و صنعة الكتابة اثر قدامة بن جعفر الكاتب البغدادى، (متوفى تقريباً در 337) موجود در كتابخانة كوپرلى استانبول، چنين عبارتى ديدم: "كتاب الخراج و صنعة الكتابة لابى الفرج بن الجوزى"؛ يعنى كاتب يا فردى ديگر، كنيه ابوالفرج را ديده و گمان برده كه او همان ابن الجوزى است (متوفى در 597)، در حالى كه فاصله زمانى ميان آن دو بسيار است. پس درباره دو نفر معاصر كه كنيه و اسامى مشترك داشته‏اند، چه مى‏توان گفت؟ البته آنچه ذكر شد، نمونه‏اى ساده است  فقط نمونه و نه بيشتر  و هر كس كه كمترين اطلاعى از كتاب داشته باشد، بدان مى‏رسد. گرچه اين كتاب بارها چاپ و ترجمه شده، ولى اين موضوع توجيه كنندة خطا نيست. كتاب شرح ديوان المتنبّى كه به سال 1261 در كلكته  و بارها در جاهاى ديگر  چاپ شده، منسوب بوده است به ابوالبقاء عبدالله بن حسين بن عبدالله عكبرى الاصلِ بغدادى، (متوفى 616) در حالى كه اين كتاب تأليف شاگرد او، عفيف الدين ابوالحسن على بن علان بن حماد نحوى موصلى (متوفى 666) است و استاد علامه مصطفى جواد با پژوهش خود جايى براى فرض و برهان ديگر باقى نگذاشت كه مؤلّف آن كتاب ابن علاّن است.

بنابراين، ما از مورخان كهن كسى را نيافتيم كه به صراحت تاريخ بخارا را به ابوبكر محمد بن جعفر نرشخى نسبت داده باشد و به نظر ترجيحى ما، مؤلّف كتاب ابوبكر منصور برسخى ست كه در نيمه سده چهارم هجرى قمرى درگذشته و انتساب اين كتاب به او با توجه به طرحِ علمى، اولى است.

پى نوشت‏ها

1. نگاه كنيد به: 1.112. ppus ,rutaretiL nehcsibara red ethcihcseG ,nnamlekcorB

2. آل برهان از خانواده‏هاى حنفى مذهب در بخارا بوده‏اند و مشهور به سرورى و دانش و پيشگامى، و اين عبدالعزيز از مشاهير ايشان است. عوفى در جوامع الحكايات از او ياد كرده و بخشى از اخبار وى را آورده است.

نگاه كنيد به متن فارسى و تعليقات استاد سعيد نفيسى بر لباب الالباب عوفى، ص 596  597. در لباب الالباب ص 155، 178 از عبدالعزيز ذكرى هست.

3. نگاه كنيد به مقدمة استاد ريچارد فراى بر ترجمة انگليسى تاريخ بخارا (دوستمان دكتر حسين على محفوظ) نسخة خود را به ما امانت داد و از او سپاسگزاريم.

4. نگاه كنيد به: ص 31، 42، از متن فارسى چاپ  مدرس  رضوى.

5. شمارى از پژوهشگران و محققان به اين كتاب پرداخته‏اند كه از ميان ايشان، اينها را معرفى مى‏كنيم: استاد بارتولد در مقدمة كتاب ارزشمند خود تركستان تا يورش مغولان (ترجمة انگليسى)؛ بروكلمان در تاريخ ادبيات عربى (ضميمه، 211/1، از متن آلمانى)؛ استاد مينورسكى، در دائرةالمعارف اسلام ، ذيل عنوان "نرشخى" (ج 846/4 از متن انگليسى)؛ و مقدمة استاد مدرس رضوى بر چاپ فارسى؛ مقدمة استاد ريچارد فراى بر ترجمة انگليسى و ديگران.

6  . الكساندر برنس  senruB rednaxelAنخستين كسى بود كه نسخه‏اى از كتاب تاريخ بخارا را وقتى كه در 1832 م از آن شهر ديدار كرد، به دست آورد و آن را به كتابخانة انجمن پادشاهى آسيايى لندن سپرد. 9 سال بعد، استاد خاورشناس روس، خانيكف  vokinahK.V.N ، 3نسخة ديگر از كتاب را به دست آورد و آن را به كتابخانة سنت پترزبورگ سپرد. همچنين استاد خاورشناس لرچ  hcreL.Pنيز نسخه‏اى از كتاب را به موزة آسيايى سنت پترزبورگ سپرد، اما استاد شفر گويا نسخة خود را از استانبول به دست آورده بود، و اين همان نسخه‏اى است كه همراه ديگر كتابهاى او به كتابخانة ملى پاريس انتقال يافت. خاورشناس آمريكايى اُجين شويلر relyuhcS.E، نسخه‏اى از كتاب را كه در بخارا يافته بود، به كتابخانة انجمن خاورشناسان آمريكايى بخشيد (از مقدمة استاد فراى بر ترجمة انگليسى).

7. استاد فراى با تحقيق در متن فارسى در سال 1946 م به مقام دكترى رسيد.

8. او در آن هنگام استاد دانشكدة ادبيات بود.

9. برگ 68 () ج 2 / ص 107 از چاپ معلمى يمانى)، مرگ غنجار حوالى سال 410 ه.  بوده است.

10. ج 1 / ص 286 (چاپ  1940 ).

11. نسخة پاريس شمارة 6248، برگ 40، اين موضوع را از حاشية شماره 8 مقدمة استاد فراى نقل كرديم، زيرا در حال حاضر به نسخة خطى دسترسى نداشتيم.

12. ص 252 (به كوشش فرانتس روزنتال و ترجمة دكتر صالح العلى).

13. در الاءعلان اين نسبت به "الماجانى" تصحيف شده است.

14. كتاب غنجار از ميان رفته و اكنون نمى‏دانم به چه سرنوشتى دچار شده است، ولى نقل‏هايى از آن در كتاب‏هاى بعدى هست و از روى اينها مى‏توان گفت كه كتابى مشهور و به نظرم از آثار رجالى بوده است. سمعانى و ياقوت و ذهبى و ديگران از مشهورترين كسانى‏اند كه از اين كتاب نقل كرده‏اند.

15. ص 21 (متن فارسى، به كوشش احمد بهمنيار، تهران، 1317 ش).

16. اينچنين است در اصل كتاب و اللباب و او كلمة برسخان را به ضمّ سين، با گذاشتن علامت ضبط كرده، ولى ياقوت ضبط آن را با حروف نگارى، به ضم سين آورده، ولى ما سمعانى را تأييد مى‏كنيم كه عالم‏تر بود.

17. برگ 55 () ج 2، ص 163  164، از چاپ معلمى در حيدرآباد)

18. ج 1 / ص 565، از چاپ ووستنفلد آلمانى، به نظر من، او اين مطلب را از سمعانى گرفته است.

19. ج 1 / ص 113.

20. سمعانى، الانساب ، برگ 214؛ ابن اثير، اللباب ، ج 398/1.

21. نسخة پاريس، با شمارة 517. (به نقل از مجله "آينه ميراث" شماره 26 پاييز 1383) نويسنده:  بشار عواد معروف ترجمه على بهراميان‏

تاريخ بخارا

تاريخ بخاراى نرشخى چنانكه از نام آن پيداست عبارت از تاريخ شهرستان بخارا است كه از اوضاع جغرافيائى آن و نام شهرها و قصبات و روستاها و رودها،و همچنين ذكر علما و قضات و حوادث و اتفاقات آن ناحيه بحث مى‏كند.

تأليف اين گونه تاريخ در اعصار گذشته بسيار متداول و معمول بوده و براى هر شهرى يك يا چند تاريخ ساخته شده كه هر يك براى اطلاع بر گذشته و حوادث و رويدادهاى آن شهر و ناحيه بسيار با ارزش و سودمند بوده است.

 شهرهاى مهم خراسان و ماوراءالنهر را تواريخ چندى به زبانهاى تازى و پارسى بوده كه اگر چه بيشتر آنها از ميان رفته و دستخوش حوادث گشته و نشانى اكنون در جايى از آنها نيست ولى مؤلفان بعدى در كتب خويش نام آنها را ياد كرده و مطالبى از آن تواريخ نقل كرده و بهره‏مند گشته‏اند.

 تاريخهايى كه براى بعضى از شهرها نوشته شده بسيار است و گاه براى شهرى يك يا چند تاريخ ساخته شده است،مثلا براى بخارا هفت يا هشت تاريخ و براى بلخ دو تاريخ و براى خراسان و ولاة و علماى آن پنج تاريخ،و مرو را شش و نيشابور را شش و هرات را هفت تاريخ بوده كه از همه مشهورتر تاريخ نيشابور حاكم است كه متأسفانه از بيشتر آنها فقط نامى باقى مانده و از بين رفته است.

 تواريخى كه براى شهرهاى خراسان و ماوراءالنهر نوشته شده بسيار است و چون ذكر همه در اينجا باعث تطويل و درازى اين مبحث مى‏شد از اين روى از ايراد اسامى آنها خود دارى كرد و به ذكر تاريخهايى كه براى بخارا تأليف شده اكتفا نمود.

 تواريخ بخارا عبارتند از:

 1-تاريخ بخاراى ابو عبد اللّه محمد بن اسماعيل جعفى الحافظ صاحب صحيح بخارى متولد 13 شوال 194 و متوفاى سال 256.

 2-تاريخ بخاراى مسلمة بن قاسم كه ذيلى است بر تاريخ بخارا.

 3-تاريخ بخارا از سعد بن جناح(يا-سعيد)اين دو تاريخ را ابن فندق در مقدمه تاريخ بيهق ياد كرده است.

 4-تاريخ بخارا تأليف ابو بكر محمد بن جعفر نرشخى متوفاى ماه صفر سال 348.

 5-تاريخ بخارا تأليف ابو عبد اللّه محمد بن ابى بكر احمد بن محمد بن سليمان معروف به غنجار بخارى متولد سال 337 و متوفاى سال 412(عده بسيارى از مورخان از اين كتاب استفاده كرده‏اند از جمله ذهبى در العبر و ياقوت در ارشاد الاريب).

 6-تاريخ بخارا از ابو بكر منصور برسخى.سمعانى در كتاب الانساب از اين تاريخ و مؤلف آن نام برده است.

 7-تاريخ بخارا و سمرقند به نام القند در بيست مجلد تأليف نجم الدين ابو حفص عمر بن محمد بن احمد نسفى سمرقندى فقيه حنفى متولد 461 و متوفاى سال 537، سمعانى در الانساب و ذهبى در العبر و جمعى ديگر از مورخان از اين تاريخ مطالبى نقل كرده‏اند.

 8-تاريخ مزارات بخارا تأليف احمد بن محمود كه بتاريخ ملازاده شهرت يافته است.

 اگر تتبع و تجسس بيشترى در كتب تاريخ و رجال و فهرستهاى كتاب بشود مسلما بر اين عده افزوده خواهد شد. از اين هشت تاريخى كه براى بخارا ذكر شد(جز تاريخ ملازاده و تاريخ نرشخى كه مورد بحث است) از بقيه تواريخ بخارا اكنون نام و نشانى در دست نيست.

 كتاب تاريخ بخارا يا بگفته صاحب مزارات بخارا«كتاب اخبار بخارا»يكى از بهترين و نفيس‏ترين كتب تاريخى زبان پارسى و از آثار گرانبهايى است كه از پيشينيان بما يادگار رسيده و تاكنون از حوادث روزگار مصون مانده است.

 نكات تاريخى آن براى روشن شدن گذشته قسمتى از ايران سودمند و شامل حقايقى چند از اوضاع و احوال پايتخت سامانيان است كه كمتر در جاى ديگر آنها را مى‏توان يافت. كيفيت تسلط فاتحان عرب بر بخارا و رواج مسلمانى در ميان مردم آنجا و پيدا شدن سفيد جامگان و خروج مقنع و ظهور سامانيان و وضع جغرافيايى آن سامان از ذكر رودها و بيان روستاها و آبادى شهرها آنچه در اين كتاب آمده است همه مطالبى است كه بيشتر خاص بدين كتاب و براى متتبعين در آثار پيشينيان بهترين مأخذ و سند و كاملترين راهنما و دليل است.عبارتش ساده و شيرين و در ميان كتابهاى نثر فارسى مقامى بس بلند و ارجمند دارد.

 اصل كتاب تاريخ بخاراى نرشخى به عربى بوده كه ظاهرا از ميان رفته است، و مؤلف آن ابو بكر محمد بن جعفر نرشخى است كه معاصر شاهان سامانى و تا پس از وفات ابو محمد نوح بن نصر سامانى در قيد حيات بوده،و كتاب خود را به امير نوح تقديم كرده است.

 درباره زندگى نرشخى و چگونگى حال او اطلاع كامل در دست نيست و نامى از او در كتابهاى تاريخ و تراجم احوال ديده نشد، فقط سمعانى در كتاب الانساب در ذيل نسبت نرشخى از محمد بن جعفر چنين ياد كرده است:

 «ابو بكر محمد بن جعفر بن زكريا بن خطاب بن شريك بن بزيع النرشخى از اهل بخاراست.از ابى بكر بن حريث و عبد اللّه بن جعفر و غير اين دو روايت كند، تولدش در سال 286 و وفاتش در ماه صفر سال 348 بوده است.»

 سمعانى در اين ترجمه احوال كه براى نرشخى ذكر كرده يادى از تأليف تاريخ بخاراى او ننموده و به اين اثر مهم وى اشاره‏اى نكرده است.از اين جهت براى علامه قزوينى طاب ثراه در نسبت اين تاريخ به نرشخى ترديدى حاصل شده و در يكى از يادداشتهاى خود در دنباله كلمه«نرشخى»چنين مرقوم داشته است:

 «به احتمال بسيار قوى مؤلف تاريخ بخارا«نرشخى»نيست،بلكه«برسخى» است،چه سمعانى در تحت نسب اخير  B  47گويد«و المشهور بالنسبة اليها(«ابو» بياض)بكر منصور البرسخى صاحب تاريخ بخارا و ابنه»و در نسبت نرشخى ص 558 ابدا از كسى كه صاحب تاريخ بخارا باشد اسمى نبرده است.پس(اگر سمعانى تصحيف نكرده باشد يا اگر تاريخ بخاراى طبع شفر تاريخ بخاراى ديگرى نباشد غير تاريخ بخاراى مذكور در انساب) به احتمال بسيار قوى شفر يا نسخه منقول عنهاى شفر تصحيف كرده بوده و برسخى را نرشخى نوشته بوده است، به مناسب اينكه هر دو نسبت موجود است و هر دو منسوب‏اند به قريه‏اى از قراى بخارا يكى نرشخ و ديگرى برسخان.سمعانى در«نرشخى»اسمى از ابو بكر محمد بن جعفر نامى(كه كنيه و نام و نسبش مطابق مؤلف تاريخ بخاراست) برده است ولى نگفته است كه وى صاحب تاريخ بخاراست.

 احتمالى كه شادروان علامه قزوينى داده است به هيچ روى موجه و قابل قبول نيست چه اولا مترجم در اول كتاب حاضر(ص 33)تصريح كرده است كه مؤلف كتاب ابو بكر محمد بن جعفر نرشخى است. ثانيا نام و نام پدرش(محمد بن جعفر)در بيست و سه موضع از كتاب يادشده كه در اغلب همراه با نسبت نرشخى است،و احتمال تصحيف در تمام موارد و در همه نسخه‏ها احتمالى بسيار ضعيف و بعيد است،و با ذكر محمد بن جعفر نام مؤلف بايد قبول كرد كه كلمه نرشخى بدون هيچ شك و ترديدى صحيح و احتمال تصحيف بى‏وجه است. و ياد نكردن سمعانى در احوال محمد بن جعفر نرشخى از تأليف تاريخ بخاراى او،دليل بر اينكه او را چنين تأليف نبوده نيست.

 و نيز چنانكه از خود كتاب برمى‏آيد و مترجم هم بدان اشاره كرده است تأليف كتاب در دوران پادشاهى ابو محمد نوح بن نصر سامانى بوده و آنرا مؤلف در سال سيصد و سى دو هجرى به اين امير تقديم كرده.و معاصر بودن نرشخى با نوح به گفته خود سمعانى مسلم است،ولى ابو بكر منصور برسخى زمانش معلوم نيست و همزمانى او با امير نوح معين نه.و اين هم مرجحى است كه بايد مؤلف آن محمد بن جعفر نرشخى باشد،نه منصور برسخى چنانكه علامه قزوينى احتمال داده است.

 بارى تقريبا پس از دو قرن از تأليف تاريخ نرشخى يعنى در سال 522(9-1128) كه مردم را رغبت و ميل بخواندن كتابهاى عربى كم شده و فهم كتب تازى بر آنها دشوار بوده است،ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى به درخواست و خواهش بعضى از دوستانش آنرا به فارسى نقل و ترجمه نموده است،و قسمتى از مطالب كتاب را كه ملالت آور و بى‏اصل مى‏پنداشته،و در ذكر آن سودى نمى‏ديده است در ترجمه كتاب انداخته است.و به جاى آن اطلاعات و اخبار مفيدى از ديگر كتب مانند كتاب خزائن العلوم ابو الحسن عبد الرحمن بن محمد نيشابورى و كتب تاريخ ديگر بر ترجمه خويش افزوده و اين ترجمه را به سال 522 به پايان آورده است.

 و باز در تاريخ 574(يعنى پنجاه و دو سال بعد)محمد بن زفر بن عمر ترجمه قباوى را تلخيص كرده،و آنرا به نام صدر الصدور صدر جهان برهان الدين عبد العزيز بن عمر بن عبد العزيز بن مازه بخارى حنفى رئيس بخارا موشح نموده است،و اين عبد العزيز از بزرگان جهان و از اسخيا و محتشمان آن روزگار بوده است كه عوفى در كتاب جامع الحكايات درباره جود و سخا و كرم و مروت او حكاياتى آورده است.

 بعد از محمد بن زفر ظاهرا شخص ناشناسى باز در اين كتاب دست برده و تصرفاتى در آن نموده و حوادث و رويدادهاى زمان را تا غلبه لشكر مغول و تسخير بخارا به دست چنگيزخان بر كتاب افزوده است،چنانكه در صفحات 35 و 36 كتاب حاضر نام سلطان محمد خوارزمشاه و چنگيزخان ديده مى‏شود.

 اضافاتى كه پس از تاريخ تلخيص كتاب در آن وارد شده احتمالا از آنجا پيدا شده كه شخصى از تاريخ مستوفى عراقى(يا-فخر الدين مستوفى عراق)وقايعى را در حاشيه نسخه خويش يادداشت نموده و نساخ بعد كه از روى آن نسخه رو نويس كرده‏اند مطالب حاشيه را از اصل ترجمه نرشخى پنداشته و در متن كتاب داخل نموده‏اند اين است كه بعضى از وقايع و رويدادها كه بعد از ترجمه و تلخيص كتاب اتفاق افتاده در آن ديده مى‏شود.

 چنانكه در بعضى از نسخ كتاب نام تاريخ فخر دين مستوفى در متن هم وارد شده است،و اين احتمال بعيد نيست.و در كتب ديگر هم ديده شده است.

 با اين حال اين اضافات نبايد خواننده را در صحت و اعتبار بقيه مطالب كتاب به شك و ترديد اندازد،چه اين اضافات در دو سه مورد بيش نيست و آنهم پيدا و معلوم است و به مطالب اصل كتاب كه بيشتر آنها را كتب تاريخ ديگر تأييد مى‏نمايد خللى نمى‏رساند و از اعتبار آن نمى‏كاهد.

 بعضى از اخبار و اطلاعاتى هم كه تنها در اين كتاب ياد شده و از نكات تاريخى مى‏باشد كه مورخان ديگر بدان اشاره‏اى ننموده‏اند، مسلما از جمله مشاهدات و اطلاعات مخصوص مؤلف و مترجم است كه خود آنها آن وقايع را به رأى العين ديده و يا از مطلعين كه همزمان آنها بوده شنيده و در كتاب ضبط كرده‏اند. ذكر همين وقايع و رويدادها كه از مشهودات و مسموعات مؤلف و مترجم است ارزش اين كتاب را بالا برده و بر اهميت آن افزوده و آنرا مورد توجه محققين قرار داده است.

 فراى خاور شناس مشهور نوشته است بسيارى از تاريخ نويسان و خاور شناسان و محققين از تاريخ بخاراى نرشخى استفاده كرده و از آن بهره برده‏اند،زيرا در آن اطلاعات گرانبهايى است كه مورخان و زبان شناسان و باستان شناسان و سكه شناسان را بكار آيد، و در آن مطالبى يافت مى‏شود كه بسيار مهم و جالب است و در ديگر كتابهاى تاريخ از آن يادى نشده است.

مآخذ كتاب

 محمد بن جعفر نرشخى مؤلف تاريخ بخارا غير از وقايع و رويدادهايى كه در زمان خود او روى داده و بعضى از آنها را بچشم خود ديده و يا از مطلعين شنيده حوادث پيش از زمان خود را مسلما از كتابهاى ديگران گرفته و قطعا مآخذى چند داشته كه از همه آنها نام نبرده است و چون اصل عربى تأليف وى از ميان رفته و نصر بن احمد بن نصر قباوى هم در ترجمه خود و محمد بن زفر بن عمر در تلخيص خويش تصرفاتى در كتاب نموده و چنانكه قباوى خود گويد«بخشى از مطالب كتاب را كه بى‏اصل و ملالت آور بود و در ذكر آنها سودى نمى‏ديد در ترجمه انداخته شد»بنابر اين احتمال آن هست كه در اصل تاريخ نرشخى مآخذ مذكور بوده و در ترجمه و تلخيص افتاده باشد،از اين روى از تمام مآخذى كه نرشخى از آنها استفاده نموده اطلاع دقيق و صحيحى در دست نيست،با اين حال در چند موضع از اين تلخيص ترجمه نام اشخاصى ياد شده كه به يقين نرشخى از آثار آنها استفاده كرده و بهره‏مند گرديده است.

 از جمله در تاريخ آل سامان و ذكر نسب ايشان(ص 82)از دو شخص به نام محمد بن صالح الليثى و ابو الحسن مدائنى(در اصل-ميدانى است)ياد و مطالبى از آنها روايت شده كه پيداست صاحب تاريخ كه با آنها همزمان نبوده از كتابهاى اين دو در اينجا و در موارد متعدد ديگر بهره برده و استفاده نموده بى‏آنكه ذكرى از كتب آنها بنمايد.

 شخص اول كه محمد بن صالح الليثى است نامش در كتب تاريخ و رجال به نظر نرسيده و ناشناس ماند.وليكن ديگرى به نام سلمويه بن صالح الليثى كه در نام پدر و نسبت با وى شريك است نامش در جمله روات تاريخ آمده است. نيز در موضع ديگر همين تاريخ(ص 55)از شخصى ديگرى به نام سليمان ليثى روايت شده كه بعيد نيست سليمان همان سلمويه باشد و به غلط در اينجا سليمان ياد شده باشد.

 ابن النديم در كتاب الفهرست سلمويه بن صالح الليثى را در جمله روات اخبار و انسابش شمرده،و كتابى به نام(كتاب الدوله)به او نسبت داده است.

 سمعانى هم در الانساب مكرر از ابن سلمويه بن صالح با كنيه ابو صالح و بى‏نسبت الليثى ياد كرده و مطالبى از وى روايت نموده است. ياقوت در معجم البلدان او را با كنيه ابو صالح و نام سلمويه بى‏آنكه از نام پدر و نسبش اسم برد مطالبى نقل كرده است. مسعودى در كتاب التنبيه و الاشراف از او فقط به ذكر نام سلمويه اكتفا نموده و او را از روات اخبارش شمرده است،ولى در كتاب مروج الذهب در ابتداى كتاب كه مآخذ خود را ذكر كرده از سلمويه نامى نبرده و از كتاب(الدوله العباسيه)تأليف محمد بن صالح نطاح نام مى‏برد.نام شخص اخير در الانساب و اللباب فى تهذيب الانساب و الفهرست و ارشاد الاريب آمده و به اخبارى و نسابه بودنش توصيف شده و گفته‏اند«او اول كسى است كه كتابى به نام(كتاب الدوله)نوشت و در سال 252 درگذشت.»

 از آنچه درباره ليثى و نطاح از كتب مختلف نقل شد معلوم مى‏شود كه اين دو شخص هر چند در نام پدر شريك‏اند و هر دو مؤلف(كتاب الدوله)مى‏باشد ليكن هر يك شخصيتى جداگانه‏اند و نبايد آندو را به يكديگر اشتباه كرد.

 و اما شخص محمد بن صالح الليثى و سلمويه چون در نام پدر و نسبت شريك و هر دو نسابه و نرشخى هم نسب آل سامان را از محمد نقل نموده محتمل است كه محمد بن صالح الليثى و سلمويه بن صالح الليثى نام يك شخص باشد كه گاه به نام محمد و گاه به نام سلمويه خوانده مى‏شده است،محتمل است كه نام محمد كه در اين كتاب ياد شده خطا و غلط، و همان سلمويه صحيح باشد و ذكر سليمان ليثى در محل ديگر مويد اين احتمال است.در هر حال بى‏شك و ترديد اين شخص به هر نامى كه خوانده شود يكى از روات اخبار و از نسابه‏ها و كتابش از مآخذ تاريخ نرشخى بوده است.

 اما شخص دوم يعنى ابو الحسن مدائنى او از روات مشهور و داراى تأليفات عديده است كه بيشتر مورخان مانند طبرى و مسعودى از آثار او استفاده كرده و كتابهاى او مأخذ مهم مورخان، و آگاهيش در حوادث و وقايع شرق مانند خراسان و ماوراءالنهر از مورخان ديگر بيشتر بوده است.

 

 ابن النديم در كتاب الفهرست از احمد بن حارث الخزاز(متوفى 258)صاحب مدائنى نقل كند كه علما گفته‏اند:ابو مخنف به اخبار عراق و فتوح آن و مدائنى به رويدادها و وقايع خراسان و واقدى به حوادث حجاز و سيره پيامبر آگاهى وسيع داشته و هر يك از اين سه تن در آن قسمت كه ذكر شد علم و آگاهيش از دو نفر ديگر بيشتر بوده وليكن در فتوح شام هر سه تن اطلاعشان به مانند هم بوده و هيچ يك را بر ديگرى مزيت و برترى نبوده است.

 پس بى‏شك و ترديد مى‏توان ادعا كرد كه نرشخى بيشتر وقايع مربوط به حمله اعراب و فتوحاتى كه در خراسان و ماوراءالنهر نموده‏اند از كتب و آثار مدائنى اخذ كرده است.

 و باز از جمله كتبى كه نامش در اين تاريخ ذكر شده فصل الخطابست(در بعضى از نسخ فضل الخطاب آمده)كه محمد بن طالوت همدانى روايتى از آن نموده است.

 فصل الخطاب نام كتابهاى چندى است كه بيشتر آنها در كتاب كشف الظنون حاج خليفه و ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون اسماعيل پاشا ياد شده و از همه مشهورتر فصل الخطاب بوصل الاحباب محمد بن محمد الشهير به خواجه پارسا (متوفى 822)است كه از مآخذ خواند مير صاحب تاريخ حبيب السير بوده است،ولى هيچ يك از اين كتابها كه بنام فصل الخطاب ناميده شده نمى‏تواند مأخذ از براى نرشخى باشد.و چون محمد بن طالوت شناخته نشد و زمانش هم معلوم نگرديد گمان آنست كه روايت آنرا قباوى براصل كتاب افزوده باشد،در هر حال مسلم آنست كه نرشخى از آن استفاده نكرده است.

 نرشخى در فصلى كه در تقسيم خانه‏هاى بخارا ميان عرب و عجم در زمان امارت قتيبه ذكر كرده از شخصى به نام حاتم الفقيه(ص 72)ياد نموده است.نام اين شخص نيز در جايى به نظر نرسيد و ناشناخته باقى ماند و چون زمانش و معاصر بودنش با مؤلف معلوم نيست احتمال دارد كه از تأليفى از تأليفات وى روايت كرده باشد و باين احتمال اثر او هم مى‏تواند مأخذ نرشخى باشد.

 و اما آنچه در فصل خروج مقنع ذكرى از ابراهيم صاحب اخبار مقنع و محمد بن جرير الطبرى شده،پيداست كه نرشخى از اثر اين دو استفاده نكرده و تأليف اين دو از مآخذ مؤلف تاريخ بخارا نبوده،چه قباوى خود صريحا گويد كه اين فصل را محمد بن جعفر اندر كتاب آورده.وليكن ناتمام و بعد خود از اثر اين دو اين فصل را تمام و كامل كرده است.و گفته فراى كه اثر اين دو از مآخذ نرشخى است مبنى بر اشتباهست.

 نرشخى در چندين مورد از مسموعات و مشاهدات خويش و اطلاعاتى را كه از ديگران شنيده در كتاب خويش نقل نموده كه ظاهر است آنها را از كتابى نگرفته است.چنانكه در وصف مسجد بخارا(ص 67)گويد «مسجد بخارا را ديدم بروى درهاى با صورت و روى آنرا تراشيده و باقى را بر حال گذاشته گفت پرسيدم از استاد خويش»مترجم كتاب نرشخى هم با آنكه در كتاب تصرفاتى نموده و در اول كتاب گفته«چيزهايى كه در اصل عربى بود كه در كار نبود و طبيعت را از خواندن آن ملالت مى‏افزود ذكر آن چيزها كرده نشد»و از آنچه كه بر كتاب افزوده سخنى نرانده است.ليكن مسلم است كه ذكر حوادث و واقعاتى كه پس از تأليف كتاب يعنى پس از تاريخ سيصد و سى دو كه سال تأليف كتابست در اين تاريخ آمده همه از اضافات مترجم است.

 و تنها مأخذى كه از آن نام برده كتاب خزائن العلوم ابو الحسن عبد الرحمان نيشابوريست كه در پنج موضع از نام كتاب و در شش مورد از نام مؤلفش ابو الحسن نيشابورى ياد كرده است.و بطور وضوح پيداست كه ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى مترجم از خزائن العلوم ابو الحسن نيشابورى مطالبى بر اصل تاريخ نرشخى افزوده است و اين اضافات از مترجم است نه از تلخيص كننده(محمد بن زفر)چنانكه فراى گفته است،و همچنين حديثى كه از نوجابادى در ص 31 نقل شده نيز از اضافات مترجم است،چه نوجابادى معاصر باوى بوده است.و در بحث از مآخذ كتاب همين مقدار كه ياد شد كافى است و نيازى به بسط كلام در اين مورد نيست.

تتبع اروپايى‏ها و كتاب نرشخى

 از آثارى كه در دست است معلوم مى‏شود كه نسخ خطى ترجمه كتاب تاريخ بخاراى نرشخى را اولين بار سر الكساندر برنز (senraB rednaxelA riS)از بخارا به اروپا آورد،او در سال 1832 به بخارا رفت و نسخه را خريد و پس از بازگشت آنرا به انجمن آسيايى (yteicos citaisA layoR) داد.نه سال بعد از آن مستشرق روسى  و. خانيكف  (OKINAHK.V.NV)كه سه نسخه خطى از آنرا در بخارا يافته بود به موزه سن پطرزبورگ سپرد.

 در سال 1858 مستشرق ديگر روسى پ.لرچ (HCREL.P) در هيئت سرهنگ ن.س. ايگناتيف (VEITANUE) نسخه‏اى از اين كتاب را همراه نسخه‏هاى ديگر در سال 1885 ميلادى دوازده سال پس از تاريخى كه آنرا در بخارا خريده بود به كتابخانه انجمن شرقى آمريكا هديه كرد.بدين ترتيب نسخ متعددى در كتابخانه‏هاى اروپايى گرد آمد كه مدت بسيارى دست نخورده بماند و مورد استفاده مورخان و دانشمندان واقع نشد. پ.لرچ (HCREL.P) اولين كسى بود كه در اثر خود راجع به مسكوكات (بخارا خدات)يا امراى محلى بخارا از كتاب تاريخ نرشخى استفاده زياد كرد.

 كتاب تاريخ بخاراى ا.وامبرى (YREBMAV.A) اثر نرشخى را مورد توجه عامه قرار داد،اگر چه تأكيد مؤلف در اينكه تاريخ نرشخى اثر تازه و نامعلومى است سبب انتقاد منتقدين گشت.

ترجمه‏هاى تاريخ نرشخى

 در پيش گفته شد كه اصل تاريخ نرشخى به عربى بوده،و ابو نصر احمد بن محمد بن نصر قباوى آنرا از عربى به فارسى نقل كرده است. و بعد در سنه 574 محمد بن زفر بن عمر آنرا به نام برهان الدين عبد العزيز اختصار و اصلاح نمود و اين اختصار اوست كه نسخ بسيارى از آن در كتابخانه‏هاى عمومى محفوظ و مضبوط است.

 شارل شفر اين اختصار را با حواشى دقيقى به فرانسه ترجمه كرده كه بطبع نرسيده است.

 و در سال 1897.م مستشرق روسى ن.ليكوشين در تاشكند آنرا به روسى ترجمه و طبع نموده و اين ترجمه در تحت نظر دانشمند خاور شناس معروف بار تولد انجام يافته است. در سال 1954 مستشرق معروف ريچارد.ن.فراى آنرا به زبان انگليسى برگرداند،و با مقدمه و يادداشتهاى سودمند به طبع رسانيده است. اندكى پس از اين تاريخ در جمادى الاولى سال 1385 برابر با اغسطس سال 1965.م به اهتمام دو تن از فضلاء مصر به نام دكتر امين عبد المجيد بدوى و نصر اللّه مبشر الطرازى به عربى ترجمه و منتشر گرديد.بنابر اين تلخيص كتاب تاريخ نرشخى به زبانهاى فارسى و عربى و روسى و انگليسى طبع و در دست‏رس مردم جهان قرار گرفته است.

چاپهاى تاريخ نرشخى

تاريخ بخاراى نرشخى براى اولين بار قسمتى از آن(فصول مختاره EIHTAMOTSERHC)توسط شارل شفر خاور شناس معروف فرانسوى در پاريس بچاپ رسيد.و نه سال بعد در سال 1892 تمام متن تاريخ فارسى باز توسط همان مستشرق با چند قسمت ديگر از تاريخ سامانيان طبع و منتشر گرديده است.

 در سال 1864 م در بخاراى جديد كتاب تاريخ نرشخى با مزارات بخاراى ملازاده باهم طبع شده،و در 1904 م مطابق با سال 1322 هجرى قمرى متن فارسى تاريخ نرشخى بضميمه رساله ملازاده در مزارات بخارا با قطع رقعى و كاغذ زرد به اهتمام ملا سلطان بن ملا صابر بخارى تاجر كتب در مطبعه كاكان بخارا با خط نستعليق ناخوش و مغلوط بچاپ سنگى و در 1317 در طهران باهتمام نگارنده بطبع رسيده است.

نسخه‏هاى تاريخ بخارا

 چاپ اول تاريخ بخارا كه به تصحيح نگارنده در سال 1317 به طبع رسيد با نسخه‏هاى زير مقابله و تهيه شده بود:

 1-نسخه دست نويس نگارنده كه در سال 1335 آنرا از روى نسخه‏اى كه متعلق به مرحوم محمد حسين زنجانى كه پيشه كتاب فروشى داشت نوشته بود و چون نسخه‏اى كه از روى آن استنساخ شد ناقص بود و صفحه آخر را نداشت تاريخ تحريرش معلوم نبود و از قراين و شيوه خط و كاغذ چنين برمى‏آمد كه در دو قرن پيش نوشته شده است. خطش نسخ و رسم الخط مخصوصى كه قابل ذكر باشد نداشت،و پس از مقابله نسخه دست نويس خود با دو نسخه ديگر چون آنرا صحيح‏تر يافت،در آن چاپ آنرا اصل قرار داد و اختلاف نسخ ديگر را در پاورقى يادداشت نمود.و در آن چاپ از اين نسخه دست نويس همه جا به علامت(ت)نمود.

 2-نسخه خطى كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار(چاپ سابق نسخه دانشكده معقول و منقول)به شماره 1246 اين مجلد كتاب شامل دو نسخه به شرح زير است:

 -تاريخ مزارات بخارا تأليف احمد بن محمود مدعو به معين الفقراء كه به تاريخ ملازاده شهرت يافته است.

 -تاريخ بخاراى نرشخى كه هر دو به خط نستعليق بدى از روى نسخه‏اى كه در سال 1101 به خط محمد شفيع بن ملانظر محمد نوشته شده استنساخ گرديده است.

اين نسخه نيز رسم الخط مخصوصى ندارد و در طرز كتابت هم در آن خصايصى كه قابل شرح و وصف باشد ديده نمى‏شود،و اوراقش در چند موضع در صحافى درهم و مغشوش شده است.از اين نسخه در چاپ حاضر همه جا به علامت(د)نموده شده است.

 3-نسخه چاپ پاريس كه شارل شفر آنرا با چند قسمت ديگر از تاريخ بناكتى و تاريخ گزيده و ترجمه تاريخ يمينى و چند ورق از تذكره هفت اقليم امين احمد رازى كه وصف شهرهاى ماوراءالنهر است در پاريس چاپ كرده است.

 اين نسخه اگر چه خالى از غلط نيست،ليكن از نسخه مدرسه عالى سپهسالار درست‏تر است و از اين نسخه در چاپ حاضر به نشان(ش)نموده شده است.

 نسخه ديگرى هم از تاريخ بخارا در كتابخانه مجلس شوراى ملى محفوظ ست كه در سال 1301 براى مرحوم صنيع الدوله از روى نسخه مدرسه سپهسالار نوشته شده است كه از آن استفاده‏اى نشد.

 در چاپ حاضر علاوه بر نسخه‏هايى كه در بالا توصيف آن شد از سه نسخه خطى ديگر استفاده نمود و نسخه چاپ اول را كه به اهتمام نگارنده منتشر شده بود با آن سه نسخه مقابله كرد. اين بود صورت نسخه هايى كه كتاب حاضر با آنها مقابله و تصحيح شده است.

 مطلب ديگرى كه لازم است تذكر داده شود اين است كه تاكنون از اصل عربى تاريخ نرشخى و همچنين از ترجمه آن پيش از تلخيص، نام و نشانى به دست نيامده و در فهرست‏هاى منتشر شده هم اشاره‏اى بوجود اصل عربى و ترجمه قباوى نشده است. آنچه موجود و در دست است همين تلخيص محمد بن زفر بن عمر است كه به نام تاريخ بخاراى نرشخى معروف شده است و از همين تلخيص هم نسخه كهن و قديمى تاكنون در جايى نشان داده نشده است.

 تهيه و ترتيب نسخه حاضر چنانكه در پيش بدان اشاره شد بدين گونه صورت پذيرفت كه نسخه چاپ سابق را با هر يك از سه نسخه خطى ديگر مقابله كرد،و اختلاف نسخه‏ها را در ذيل صفحات ضبط نمود.

 و در مواردى كه عبارتى يا كلمه‏اى در نسخه‏ها به دو صورت يا بيشتر نوشته شده بود و هر يك مفيد معنى صحيح و مناسبى بود صورت متن چاپى را تغيير نداد، و به حال خود باقى گذاشت و صورتهاى ديگر را در زير صفحات نوشت.

 و در جايى كه عبارت يا كلمه‏اى در همه نسخه‏ها نادرست و معنى صحيحى از آن مفهوم نمى‏شد ناچار وجهى كه محتمل الصحة بود در متن نهاد و آن ديگر را در پاورقى گذاشت.

 كلمات نادرست و اشتباهات تاريخى و اسامى خاصى كه در اين كتاب به صورت نادرست و غلط ياد شده از روى كتابهاى تاريخ معتبر مانند طبرى و بلاذرى و اين اثير و انساب سمعانى و ابن حوقل و ابن خرداذبه و ديگر كتب تاريخ و جغرافى اصلاح كرد و در تعليقات وجه نادرستى آنها را باز نمود.اما در متن تاريخ تغييرى نداد،و از حدود متون نسخه‏هاى خطى كه در دست داشت تجاوز ننمود.جز در دو سه مورد كه نادرستى آنها مسلم بود متن را اصلاح كرد،و صورت اصل نسخه‏ها را در حاشيه چنانكه بود ضبط نمود.اسامى شهرها و دهات و روستاها را تا آنجا كه توانست با مراجعه به كتابهاى تاريخ و جغرافى آنچه نيازى به شرح و بسط داشت در تعليقات بتفصيل بيان كرد و محل و جاى آنرا نشان داد.

 اشخاص تاريخى كه در اين كتاب ذكرى از آنها شده براى آنكه مطالعه كنندگان كتاب بهتر و بيشتر به حال آنها معرفت حاصل نمايند و جهت شناخت آنها به مراجعه كتب تاريخ نياز نداشته باشند مختصرى از احوال هر يك فراهم كرد،و بدين طريق آنها را معرفى نمود. از پادشاهان و امراء آل سامان كه در آخر كتاب به اختصار ذكرى از آنها رفته و به خصوص امرائى كه پس از تأليف تاريخ نرشخى به امارت رسيده،و مترجم بر اصل كتاب افزوده و از آنها ياد نموده،به شرح و تفصيل بيشترى ياد كرد، و وقايع و رويدادهاى زمانشان را از كتب مختلف تاريخ التقاط و گرد آورد و در تعليقات ذكر نمود.همچنين وزراء و مدبران امور مملكت سامانيان را كه همگى از دانشمندان و مشاهير عهد خويش بشمارند و در اين كتاب جز دو سه تن(كه نامشان به صورت نادرست و غلط آمده)از ديگران نامى برده نشده است مناسب ديد كه نام تمامى را يك جا فراهم سازد و ترجمه حال مختصرى از آنها از مآخذ و منابع معتبر جمع نموده و در آخر حواشى و تعليقات افزايد. پس با استفاده از يادداشتهاى نافع و سودمند علامه قزوينى براى هر يك از وزراء شرح حالى مرتب كرد و به مطالب ديگر ملحق ساخت و با ذكر شرح حال امرا و وزراء و سرداران بزرگ و حوادث و وقايع مهم زمان هر يك تاريخ مختصرى از ابتداء امارت اين سلسله به خوانندگان گرامى تقديم نمود و به معرض مطالعه ايشان قرار داد.

برگرفته از مقدمه مدرس رضوى بر كتاب تاريخ بخارا

 

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

دوشنبه ، 3 خرداد 1389 ، 15:56

کتابشناسی کتاب أطلس تاریخ اسلام

در دنیای پُرحادثه ی  کنونی و ارتباطات فوق العاده سریعی که در اثر پیشرفتهای فن آوری فراهم آمده، اطلسهای تاریخی و جغرافیایی بهترین و آسانترین مجموعه های اطلاعاتی هستند که در کوتاهترین زمان می توانند بیشترین نیازهای اطلاعاتی گروههای مختلف جامعه را فراهم سازند. در میان آثار مکتوب فارسی جای مجموعه ای که بتواند پاسخگوی مناسبی برای نیازهای فوق به ویژه، دربار تاریخ اسلام باشد، خالی بوده است. چرا که برخلاف اطلس جغرافیایی که شاید با جمع آوری نقشه های مختلف در زمان کوتاهی قابل تدوین است، اطلس تاریخی مستلزم سالها مطالعه و تحقیق و تتبع و مراجعه به صدها منبع تاریخی به زبانهای مختلف و مقایسه ی آنها با یکدیگر و نتیجه گیری نهایی است.

مؤلف کتاب اطلس تاریخ اسلام در مدت چهارده سال با همکاری عده ای از مورّخان معروف کشورهای اسلامی، کتابی فراهم آورد که در آن سعی شده است اطلاعات کاملی درباره ی تاریخ و جغرافیای اسلام به محققان و علاقه مندان ارائه شود.

فصل اول کتاب به نقشه های جغرافیایی موجود در کتب جغرافیدانان مسلمان اختصاص یافته و مشتمل است بر نمونه های جالبی از این قبیل نقشه ها با شرح و توصیف و مقایسه آنها. وقایع بعد از ظهور اسلام و بعثت پیامبر اکرم(ص)، از جمله غزوات مهم، با توصیف کافی به صورت نقشه هایی که در آن خط سیرها، میدانهای رزم و صفوف قبیله های درگیر نشان داده شده، آمده است و در فصل بعد فتوحات اسلام از شام، عراق، ایران، ماوراءالنهر و سند گرفته تا مصر، نوبه، مغرب و اندلس، بیان مسائل مربوط به مصر و شام و کشورهای اسلامی افریقا تحت عنوان مسلمانان در بحرالمتوسط (مدیترانه) از صدر اسلام تا زمان حاضر، تاریخ عثمانی از زمان سلطه ی ترکان سلجوقی تا امروز، بیان وضع اقتصادی جهان اسلام طی دو قرن گذشته، گسترش تدریجی مستملکات امپراطوریهای انگلیس، روسیه ی تزاری، فرانسه، هلند و دیگر کشورهای استعمارگر اروپایی در افریقا و آسیا و...، اشاره به وضعیت امروز جهان اسلام مورد توجه قرار گرفته است.

یکی دیگر از ویژگیهای این اطلس، تهیه و تنظیم فهرست نامهای اشخاص و اماکن و عوارض جغرافیایی و واژه نامه ی تطبیقی اسامی قدیم و جدید است که در پایان کتاب ضمیمه شده است.

مجموعه ی مسائل اشاره شده، موجب شده تا سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح نسبت به ترجمه ی این اثر همت گمارد و مترجم کتاب با توجه به تخصص خود و همچنین شناختی که از مؤلّف و آثار او دارد، مسئولیت این کار را به عهده گیرد. آنچه که درباره ی کتاب اطلس تاریخ اسلام باید یادآور شد، تذکراتی است که مترجم در مقدمه ی کتاب درباره ی مشکلات خاص کار و اطلاعات بعضاً نادرستی که در کتاب موجود است چه بر اثر کم دقتی در مراحل فنی چاپ و چه احیاناً تحت تأثیر عصبیت عربی مؤلّف مورد اشاره قرار داده که این کاستیها با تلاش مترجم و ویراستاران علمی کتاب حتی الامکان مرتفع شده است.

این کتاب اطلسی است که به وقایع تاریخ اسلام و مسلمانان در مناطق گوناگون جغرافیایی پرداخته است. کتاب دارای کتابنامه و فهرست مجزای مطالب و نقشه‌ها می‌باشد که به صورت تفصیلی محتوای فصول آن را دربرگرفته‌اند. مقدمه کتاب که توسط ناشر تدوین شده،‌ تنها به ارائه توضیحاتی درباره ترجمه اثر پرداخته و مطالعه آن به درک بهتر متن کمک نمی‌کند. همچنین کتاب دارای نمایه‌ مفصلی است که در پایان آن گنجانده شده و به عنوان یک جزء ضروری برای این قبیل آثار،‌ نقش مهمی در استفاده بهینه از آن دارد.

موضوع کتاب به تبعیت از عنوان آن، تاریخ اسلام است و نویسنده سعی کرده تا نمایی کلی از تحولات و رخ‌دادهای مهم بازه زمانی پیش از اسلام تا قرن اخیر ارائه دهد. بر این اساس، کتاب در شمار پژوهش‌های کلی و عمومی طبقه‌بندی می‌شود. سبک نگارش کتاب علمی است و به سبب گستردگی موضوع و لزوم گردآوری اطلاعات انبوه در یک مجموعه، متن آن به صورت فشرده و دایره‌المعارفی تدوین شده که از این لحاظ با ساختار و محتوای اثر متناسب است.

کتاب از بیست فصل تشکیل شده که در هر یک از آن‌ها ابتدا نقشه‌های مربوطه به چاپ رسیده و سپس توضیحات متنی درباره موضوع فصل و شرح نقشه‌های پیشین آمده است. عناوین فصول کتاب عبارت است از: درآمدی بر علم نقشه‌نگاری (کارتوگرافی) نزد مسلمانان، مراحل انتشار اسلام در جهان تا به امروز، جدول‌های تاریخی ـ تطبیقی، جهان قبل از اسلام، سیرت نبوی و عصر نبوت، فتوحات اسلامی، دولت‌های اموی و عباسی، مغرب و اندلس، شبه‌جزیره عربستان، ناحیه شرقی قلمرو اسلام (ایران)، هند اسلامی، جنگ‌های صلیبی،‌ مسلمانان در دریای مدیترانه، مصر و شام، مصر،‌ مصر و سودان، دولت عثمانی، اسلام قلمرو خود را گسترش می‌دهد، اقتصاد ـ راه‌های ارتباطی و راه‌های حج و بالاخره جهان اسلام در عصر حاضر. عناوین این فهرست از نظم منطقی خاصی پیروی نمی‌کنند و موضوعات فصول کتاب از یک سنخ (زمانی، جغرافیایی، موضوعی و یا مفهومی) نیست. تقسیم‌بندی فصول گاه بر اساس ترتیب زمانی و گاه براساس تفاوت جغرافیایی بوده و البته در میان آن‌ها فصل‌هایی وجود دارد که بیش از ویژگی زمانی یا مکانی، پرداختن به یک موضوع خاص در آن‌ها مدنظر بوده است.

عناوین فصل‌ها غالباً روشن و دربردارنده کلیت محتوای هر فصل است؛ با این وجود در چند سرفصل ـ ازجمله فصل هجدهم: اسلام قلمرو خود را گسترش می‌دهد ـ از عناوین غیردقیق استفاده شده است. همچنین در تبویب مطالب آشفتگی‌های موردی به چشم می‌آید؛‌ از جمله اینکه مباحث مربوط به مصر در سه فصل پراکنده شده است. علاوه بر این،‌ به‌نظر می‌رسد عدم دسته‌بندی فصول کتاب در قالب بخش‌های مختلف و یک‌سطح نمودن آن‌ها، مانع از فهم آسان طرح کلی کتاب شده است. از آنجا که این اثر اطلاعات جامع و کاملی را به صورت عام گردآوری و طبقه‌بندی نموده، و نیز با توجه به مصوربودن مطالب و ارائه اطلاعات در چارچوب جداول گوناگون، اقبال مخاطب عام را در پی خواهد داشت. با این وجود، پرداختن به جزئیات و تفصیل کامل اطلاعات تاریخی و جغرافیایی و حتی موارد مربوط به اشخاص مهم سبب شده تا به منبعی قابل‌قبول برای مراجعه مخاطبان خاص و پژوهشگران تبدیل گردد.

نویسنده کتاب، دانشمند فقید مصری است که در دانشگاه‌های اروپایی و عربی به تحقیق و تدریس پرداخته و آثار قابل‌توجهی در زمینه تمدن اسلامی و فلسفه تاریخ به رشته تحریر درآورده است. اثر «اطلس تاریخ الإسلام» در مقایسه با دیگر آثار مهم نویسنده از جمله «التاریخ و المورخون»، «عالم اسلام»، «المساجد»، «ابن‌بطوطه و رحلاته» و «دراسات فی السیره النبویه» از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده و دربردارنده پژوهش‌ها و فرآورده‌های متنوعی است که سایر آثار نویسنده به چشم می‌خورد. در کتاب اثری از مقدمه نویسنده و یادداشت او نیست و از این‌رو به طور مستقیم نمی‌‌توان هدف از تولید کتاب را دریافت. با این وجود، می‌توان فهمید که ایده اساسی اثر مبتنی بر گردآوری و ارائه محصول منحصربه‌فردی که دربردارنده اطلاعات کلی و جامع درباره تاریخ اسلام بوده و در زمینه نگارش اطلس و علم جغرافیا معتبر شمرده شود، شکل گرفته است. با این نگاه، می‌توان با این نظر موافق بود که تا حدود زیادی هدف از نگارش کتاب محقق شده است.

اطلس تاریخ اسلام متوجه نفی و یا اثبات اندیشه خاصی در زمینه تاریخ و جغرافیای اسلامی نیست و اهتمام اساسی آن، به گردآوری اطلاعات و متون معطوف شده است. با این وجود، در فصل نخست کتاب مباحثی درباره نقشه‌نگاری و پیشینه و آثار برجسته آن بیان شده که از این نظر می‌تواند ارزشی تحلیلی داشته و براساس مکتب علمی خاصی تفسیر شود. کتاب، عاری از بیان پیش‌فرض‌های ذهنی نویسنده است و از این‌رو برای مخاطب عام، داوری در باب پیش‌فرض‌ها و ذهنیت‌های علمی حاکم بر کتاب ممکن نیست. هر چند به‌نظر می‌رسد نویسنده تحت تأثیر فضای عرب‌گرایی و برداشت‌های سنی است که این مسئله سبب شده تا در مواقف مختلف، ویراستاران متعرض این رویکرد شده و توضیحات و اصلاحاتی بر متن اصلی بیفزایند. کتاب به سبب ماهیت اطلس‌گونه خود دربردارنده جمع‌بندی خاصی نیست و با خاتمه فصل آخر، به انتها می‌رسد.

نویسنده درصدد است تا در این کتاب سیر اجمالی تاریخ پیدایش دعوت اسلامی، زندگانی پیامبر و جوامع مسلمین را به مخاطب ارائه دهد. از این رو، مطالعه کتاب برای مخاطب بیگانه‌ای که کلیات تاریخ اسلامی را در مجموعه‌ای واحد می‌طلبد و یا مخاطب عامی که حوصله مطالعه منابع و کتب مفصل تاریخی را ندارد، به‌غایت جذاب خواهدبود. همچنین انتخاب و تهیه نقشه‌ها و تبارنامه‌های دقیق، کمک کرده تا علاوه بر جذابیت اثر، نکات ظریف تاریخی موردتوجه قرار گرفته و حتی در موارد اندک در اظهارنظرهای ثابت تاریخی تجدیدنظر صورت گیرد. آنچه به‌عنوان مهم‌ترین مطالب کتاب می‌توان از آن یاد کرد، عبارت است از:

ـ مروری بر فعالیت‌ها و دستاوردهای نقشه‌نگاری مسلمین

ـ جریان‌شناسی انتشار اسلام در سرزمین‌های گوناگون در بستر زمان

ـ تصویر اوضاع و احوال دینی، سیاسی و جغرافیایی پیش از ظهور اسلام

ـ توضیح کامل فرآیند شکل‌گیری دولت اسلامی و مدینة‌النبی

ـ شرح مفصل فتوحات اسلامی و غزوات پیامبر

ـ جریان‌شناسی دولت‌های اموی، عباسی و دول حوزه مغرب و اندلس و بررسی تحولات تاریخی ایران،‌ هند اسلامی

ـ بررسی حوزه‌ جغرافیایی اطراف مدیترانه و واقعه جنگ‌های صلیبی

ـ بررسی دولت عثمانی و چشم‌انداز حضور جغرافیایی اسلام در عصر حاضر

اگرچه مطالب کتاب، برآیند منابع تاریخی و پژوهشی به شمار می‌آورد اما به‌نظر می‌رسد در نقل برخی اسامی و مکان‌ها و یا اظهارنظر درباره برخی رویدادها و گروه‌های مذهبی اشتباهاتی رخ داده که البته مترجم و ویراستاران اثر در اکثر موارد به اصلاح و توضیح پرداخته‌اند. به‌طور طبیعی نویسنده بر اساس تحلیل‌ و نظر کارشناسی خود به ارائه مطالب و داوری درباره و وقایع تاریخی پرداخته و در این راستا دلایل و نتایجی را پذیرفته و یا ارائه داده است. با این وجود، در برخی موارد از جمله «تبیین هویت مهاجرین»، «تحلیل مسئله دریافت زکات»، «اظهارنظر درباره مذهب شیعیان احساء» و همچنین نگاه کلی به ایرانیان و شیعیان،‌ نه تنها دلایل و ذهنیت‌های اصیل اسلامی مورد توجه قرار نگرفته و تحلیل‌های اقتصادی ارجحیت یافته که اساساً داوری‌ بر مبنای ذهنیت‌ شخصی صورت پذیرفته و از مراجعه به منابع و مبانی گروه موردنظر خودداری شده است.

علاوه بر خاتمه هر فصل، در پایان کتاب، فهرست کوتاهی از برخی منابع مورد توجه و استفاده نویسنده ارائه شده است. با این حال، از آنجا که نوع نگارش کتاب به صورت دایره‌المعارفی بوده، به جز موارد محدود و اندک،‌ نویسنده از ذکر منابع مورد استفاده خود پرهیز کرده است. این مسئله سبب شده تا داوری درباره مواردی که نویسنده به ذکر منبع نپرداخته دشوار شده و چه‌بسا مطالب دچار ابهام و اجمال گردد.

با درنظرگرفتن محتوای متنی و تصویری کتاب و گستره مطالب آن، می‌توان این اثر را به‌عنوان محصول قابل‌قبولی در شمار اطلس‌های مربوط به تاریخ و فرهنگ اسلام طبقه‌بندی کرد. چه اینکه در مقایسه با معدود آثاری که پس از این کتاب به چاپ رسیده‌اند، گستره و انسجام مطالب این اثر قابل‌تحسین است.

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

صفحه 1 از 2

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم
از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube