کتابشناسی کتاب تاریخ فتح اندلس
معرفى كتاب
« تاريخ فتح اندلس» ترجمه فارسى كتاب« تاريخ افتتاح اندلس» ابن قوطيه است. شهرت عمده ابن قوطيه مرهون اين اثر مىباشد. اين اثر كم حجم كه تاريخ اندلس را از آغاز گشوده شدنش به دست مسلماناندر 93 ق / 712 م تا زمان فرمانروايى امير عبد الرحمن در 299 ق / 912 م بهاختصار در برگرفته، از اهميت ويژهاى برخوردار بوده و همواره مورد استفادهمحققان غربى و پژوهشگران مسلمان قرار گرفته است. هرچند در اينكه كتاب را ابن قوطيهشخصا نوشته باشد، ترديد وجود دارد. ترديد از آنجا ناشى شده كه كتاب با جمله« اخبرنا ابو بكر محمد بن عبد العزيز قال...» آغاز مىشود و ادامه پيدا مىكند و اينحكايت از آن دارد كه كتاب به انشاى ابو بكر نيست. اينكه ابن فرضى شاگرد ابن قوطيه در« تاريخ العلماء» اينكتاب را به او نسبت نداده، مؤيد اين نظر است. احتمالا كتاب را ابن قوطيه املا كرده ويكى از شاگردان و يا دوستانش آن را نوشته است. ابن قوطيه در اين كتابتعصب ملى و قومى و حتى تفاخر به شاهزاده بودنش را، با ستايشهايى كه از پادشاهانقوط مىكند نشان مىدهد. از اينكه وى گاه از افسانهها و داستانهاى عاميانهاى چونكشتن اسيران اندلسى به امر طارق بن زياد و پختن و خوردن گوشت آنان به منظور ارعابمردم بومى استفاده مىكند، بهنظر مىرسد احتمالا تحت تأثير عصبيت ملّى بوده است.
مؤلّف در این کتاب در باره فتح اندلس توسط مسلمانان و برخی ازحکمرانان آن مطالبی را ارائه میدهد. این کتاب از آثار قرن سوم هجری و ازمنابع معتبر در باره اندلس اسلامی به شمار میآید.
اسلام در هر نقطه از جهان که قدم نهاد، با خود برکت آورد و طراوت و خرمی و شکوفایی ، و با آموزه های انسان سازانه و دانش پرورانه خود انسانهای فرهیخته ای تربیت کرد و بنای فرهنگ و مدنیتی شامخ و پر شکوه را برافراشت. اما داستان ورود اسلام به اسپانیا و پی افکندن کاخ بلند دانش و تمدن در این سرزمین ، خود حکایت دیگری است خواندنی و پند آموز. نیاز به شناخت تاریخ عمومی اندلس از آغاز فتح اسلامی تا پایان پادشاهی گرانادا (غرناطه) و بررسی اوضاع مسلمانان این سرزمین و نیز تاثیرات ژرف و ماندگار اندلس عزیز اسلامی در تاریخ تمدن بشری یک نیاز ضروری است. با توجه به همین ضرورتها و نیازها بوده که بنیاد پژوهشهای اسلامی دست به ترجمه آثاری چند در زمینه تاریخ اسلام و اندلس زده است که کتاب حاضر یکی از آنهاست.
این کتاب اثر ابن قوطیه مورخ، محدث، فقیه، لغوی و شاعر اندلسی سده سوم و چهارم هجری است . این متن کهن و ارزنده تاریخی مشتمل بر رویدادهای تاریخی اندلس از آغاز گشایش آن به دست مسلمانان تا مرگ امیر عبدالله اموی ، به سال 300هجری است و یکی از منابع مهم و معتبر در این زمینه به شمار می آید، چندان که هیچ پژوهنده ای در تاریخ اندلس اسلامی از آن بی نیاز نیست.
ويژگىها
1- مؤلف، خود اندلسى است و طبيعتا به اوضاع و احوال تاريخى و جغرافيايىاين سرزمين آشناتر و آگاهتر است. 2- با امويان اندلس معاصر است و اين خود براعتبار گفتههاى تاريخى او مىافزايد. 3- در اين كتاب گاه و بيگاه مطالبى به چشم مىخوردكه به ندرت مىتوان آنها را در ديگر آثار تاريخى يافت.
نسخهشناسى
نسخ خطى:
1- كتابخانه پاريس به شماره 1867
2- كتابخانه ليدن به شماره 996
3- كتابخانه مونيخ به شماره 987
4- كتابخانه قاهره به شماره 2837، تاريخ
اين كتاب را نخستين بار خاورشناس« ريورا» در سال 1868 ميلادى در مادريد چاپ و منتشر نمود و سپس آن را در سال 1926 م به اسپانيولى برگرداند.
در سال 1889 ميلادى نيز به اهتمام خاورشناس« هوداس» براى بار دوم در پاريسچاپ و منتشر شد. در 1957 ميلادى به كوشش عبد اللّه انيس طباع در بيروت ونيز در 1982 ميلادى به كوشش ابراهيم ابيارى در بيروت چاپ شده است.
نسخه حاضر كه بر اساس نسخه تصحيح شده ابراهيم ابيارى تهيه و توسط آقاى حميدرضا شيخىبه فارسى ترجمه شده در قطع وزيرى با جلد شوميز در 150 صفحه براى بار دوم در سال 1378 شمسى از سوى« بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى» چاپ و منتشر شده است.
منبع:
1- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد 4، مدخل: ابن قوطيه، نويسنده: حسن يوسفى اشكورى
2- مقدمه مصحح كتاب: ابراهيم ابيارى
ابن قوطيّة ابو بكر محمد بن عمر بن عبد العزيز
درباره مؤلف
ابن قوطيّة ابو بكر محمد بن عمر بن عبد العزيز متوفاى 367 ق / 978 م، مورخ، اديب، لغوى، شاعر و فقيه مالكى اندلسى. نسب او به جدهاش قوطيه نوه غيطشه آخرين پادشاه قوط( ظاهرا معرب گت HTOG)مىرسد. بدين ترتيب ابن قوطيه از طرف مادر اندلسى است و از طرف پدر عرب، چرا كه قوطيه با عيسى بن مزاحم، از موالى عبد العزيز خليفه اموى، ازدواج كرده بود. خانواده ابن قوطيه در اشبيليه زندگى مىكرد و خود او در قرطبه به سر مىبرد. تاريخ و محل تولد ابن قوطيه كاملا روشن نيست. اگر گفته ابن كثير راست باشد كه وى هنگام مرگ متجاوز از 80 سال داشت مىتوان حدس زد كه در حدود 285 ق زاده شده باشد. ابن خلكان تصريح مىكند كه او در قرطبه زاده شد و احتمالا پس از آن به اشبيليه رفت و سپس به قرطبه بازگشت. انتقال وى از قرطبه به اشبيليه ظاهرا در روزگار جوانى او نبوده است، بلكه بهنظر مىرسد اين انتقال در زمانى صورت گرفته كه پدرش منصب قضا در اشبيليه را از سوى ناصر بر عهده داشته است.
مشايخ او
در ميان مشايخ وى در اشبيليه مىتوان از محمد بن عبد اللّه بن قون، حسن بن عبد اللّه زبيرى، سعيد بن جابر و على بن ابى شيبة و در قرطبه از طاهر بن عبد العزيز، ابن ابى الوليد اعرج و قاسم بن اصبغ نام برد.
آثار او
گرچه ابن قوطيه در روزگار خود از دانشمندان بنام اندلس بوده و ناصر حاكم اندلس به وجود او افتخار مىكرد و قالى نيز به فضل و دانش او گواهى داده است. با اين حال از نوشتههاى او جز اندكى بهجا نمانده است. اين آثار عبارتند از: الافعال وتصاريفها، المقصور و الممدود، شرح ادب الكاتب و تاريخ افتتاح اندلس
کتابشناسی کتاب تاریخ سیستان
«تاريخ سيستان» عنوانى كه مصحح گرانقدر كتاب مرحوم ملك الشعراء بهار براى آن برگزيده است در صورتيكه همانگونه كه خود يادآور شده در متن كتاب نامى از عنوان آن برده نشده است. تنها نسخه خطى كه از اين كتاب بدست آمده متعلق است به قبل از سال 864 هجرى قمرى كه آن خود از روى نسخه قديمترى نوشته شده است. شرح وقايع كتاب «تاريخ سيستان» تا سال 725 هجرى خاتمه مىيابد و متاسفانه مؤلف يا مؤلفان آن ناشناختهاند تنها از شواهد امر اينطور پيداست كه اين تاريخ را دو يا سه نفر به نوبت نوشتهاند. مصحح كتاب با استفاده از كتاب «احياء الملوك» تأليف شاه حسين بن ملك غياث الدين محمد كه در اوايل قرن يازدهم هجرى (سال 1028) تأليف گرديده و شواهد ديگر نتيجه گيرى مىكند كه مؤلف «تاريخ سيستان» مولانا شمس الدين محمد موالى بوده كه وقايع را تا زمان تاج الدين ابوالفضل به سال 444 يا 488 به رشته تحرير درآورده است كه اين زمان مصادف است با اوايل عهد تسلط سلاجقه و شخص ديگرى بنام محمود بن يوسف اصفهانى بار ديگر آن تاريخ را از 465 تا سال 725 هجرى بطريق اختصار بيان كرده است.تاريخ سيستان، تصحيح ملك الشعراء بهار، انتشارات پديده «خاور» ، چاپ دوم، آبان ماه 1366، مقدم-و
در تدوين كتاب از مآخذ قديمى و حتى مآخذ پهلوى استفاده شده است. مثلا در موارد جغرافيائى از كتاب «عجائب البلدان» يا «عجائب البر و البحر» تأليف ابو المؤيد بلخى (اوايل قرن چهارم هجرى) استفاده شده است. در مورد شيوه تحرير كتاب مىتوان گفت كه طرز و شيوه تحرير آن به سبك كتب قديمى فارسى نظير «تاريخ بلعمى» ، «تاريخ بيهقى» و «تاريخ گرديزى» شباهت دارد و حتى تركيبات و لغات و اصطلاحاتى كه در آن بكار رفته است، قدمت آن را به پيش از اين كتب مىرساند. مؤلف يا مؤلفان كتاب در شيوه نگارش سادگى و ايجاز را بكار بردهاند و از استعمال مترادفات دورى گزيدهاند. جملات كوتاه آورده شده و كلمات عربى نيز در آن بسيار كم بكار گرفته شده است. جز اسامى خاص يا تواريخ يا اشعار و يا كلماتى كه در زبان مردم آن دوره داخل بوده، بيشتر كلمات به زبان فارسى است. بنابراين سعى نويسنده يا نويسندگان اين بوده تا چنان بنويسند كه عموم مردم بتوانند آن را بخوانند. به عقيده مصحح محترم، اصل كتاب به فارسى نوشته شده و برخى مطالب نيز از كتب عربى ترجمه شده است ولى مرحوم سعيد نفيسى عقيده داشت كه اصل كتاب به عربى بوده و در اوايل قرن پنجم هجرى آن را به فارسى ترجمه كردهاند و سپس در نيمه دوم قرن هفتم مؤلف ديگرى حوادث سيستان را به اختصار از اوايل قرن پنجم تا زمان خود بر آن افزوده است و آن را به نام ملك نصير الدين پادشاه سيستان و پسران او ركن الدين محمود و نصرة الدين در ميان سالهاى 675 تا 695 تكميل كرده است.نفيسى، سعيد، «تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى» ، انتشارات فروغى، 1363، ج 1، ص 7-156
از ويژگىهاى كتاب آنست كه نام شهرها و قصباتى را آورده است كه گويا در قرون بعدى در اثر تهاجم بيگانگان به كلى ويران شده و ديگر از نام آنها در كتب تاريخى و جغرافيائى دورههاى بعد اثرى نيست. مؤلف كتاب همچنين در نوشتن وقايع تاريخى به اوضاع اجتماعى و اقتصادى نيز تا حدودى توجه داشته است چنانكه در باب ماليات و جمع و خرج سيستان و از وضعيت ملك نيمروز و استحكام و عظمت شهر زرنگ مطالب مفيدى ارائه داده است. از مزاياى ويژه تاريخى اين كتاب آنكه، همانگونه كه مؤلف ناشناس آن ذكر كرده است از كتاب «بند هشن» يا به روايت مؤلف «ابن دهشتى» كه تا آن زمان بر ساير مورخان ناشناخته بود و از كتب مهم دوران ساسانى است، استفاده كرده است.تاريخ سيستان، ص 17-16
همچنين «تاريخ سيستان» تنها كتابى است كه از زرتشتيان بنام مزديسنان ياد كرده است. مصحح كتاب با استفاده از كتب ديگر پهلوى سيستان را مركز عمده دين مزديسنى ميداند كه اين قضيه مؤيد مطالبى است كه در شاهنامه نيز آورده شده است و اين ناحيه جائى است كه اغلب ماجراهاى تاريخ اسطورهاى ايران در آن اتفاق افتاده است. البته علاقه به مليت ايران در منطقه سيستان در دوران خلفاء نيز وجود داشت. علاوه بر اين مىدانيم كه سيستان از نقاطى است كه در آيين زرتشت از آن با تقديس ياد مىكنند و معتقد هستند كه سوشيانس در پايان دنيا از آنجا ظهور مىكند.
به همين سبب روايات ملى ايران در آن سامان بيش از ساير نواحى محفوظ مانده بود كه برخى از آنها در «تاريخ سيستان» آمده است. از جمله اين داستانها قصهاى از «كتاب گرشاسب» نوشته ابو المؤيد بلخى است كه از قديمترين قطعات منثوريست كه از قرن چهارم هجرى به جا مانده است و در اين كتاب آورده شده است.همان، ص 37-35
از نكات ديگر كتاب اين است كه شرح نخستين شاعر پارسىگويى را نقل كرده و ظاهرا اين شرح مفصلترين و قديميترين اشارهايست كه راجع به آغاز شعر و ادب پارسى در كتب تاريخ آمده است. اين شعر را كه محمد بن وصيف در مدح يعقوب ليث صفارى پس از فتح هرات به سال 253 هجرى سروده، «پارسى» ناميده است و از شاعران پارسى گوى ديگرى مثل بسام كورد و محمد بن محلد يا مخلد نام مىبرد.همان، ص 212-209. همچنين ن. ك به فراى، ريچارد. ن. «عصر زرين فرهنگ ايران» ، ترجمه مسعود رجبنيا، انتشارات سروش، 1363. ص 191-190 اگر چه برخى در اين مورد با شك و ترديد نگريستهاند و به گفتههاى نظامى عروضى در «چهار مقاله» و عوفى در «لباب الالباب» در مورد حنظله بادغيسى استناد كردهاند ولى با كمى دقت در محتواى «تاريخ سيستان» كه تنها تاريخ محلى است و مؤلف تنها اخبار ولايت خود را در آن درج كرده، مىتوان به اين نتيجه رسيد كه هر دو شاعر فوق در يك دوره زمانى در مناطق خود شعر سرودهاند و در همان ايام هنوز آوازه شهرتشان از مرزهاى ولايتشان فراتر نرفته بوده است. در هر حال «تاريخ سيستان» از نمونههاى زيباى دوران آغازين نظم و نثر درى است و مىرساند كه اين زبان لهجه خاص و زبان ادبى مردم خراسان و ماوراء النهر و زابلستان بوده است.
قسمت اول كتاب در زمان طغرل بيك سلجوقى تأليف شده و مؤلف با استفاده از منابع معتبر اطلاعات ذيقيمتى از سرزمين سيستان و اخبار و حوادث آن سرزمين و نواحى مجاور بخصوص از قيامها و نهضتهاى اجتماعى اين دوره در اختيار خواننده مىگذارد و اين اخبار و اطلاعات وراى روايات مورخين رسمى اين زمان است. از همين جنبه «تاريخ سيستان» از مهمترين منابع براى بررسى نهضت خوارج است كه در اين زمان بطور وسيع در سيستان حضور داشته و آن ناحيه را عرصه جدالها و جنبشها و قيامهاى خود قرار داده بودند. ظاهرا خود مؤلف نيز از خوارج و يا از هواداران آنها بوده است زيرا داستان حمزة بن آترك شارى سيستانى را به تفصيل بيان كرده و او را از قهرمانان دانسته است و بطور كامل شرح زندگى و نسب خانوادگى و اقدامات او را بازگو كرده است.
البته از بررسى متون تاريخى اين واقعيت مشخص مىشود كه در اين دوره گروههاى قدرتمند ديگرى نيز در منطقه سيستان حضور داشتند مثل سپاهيان خليفه عباسى، عيّاران و مطوّعه ولى آنچه معلوم است هدف اكثر آنها حفظ وضع موجود بود در حاليكه خوارج دعوى استقلال داشتند و ادعا داشتند سياست عادلانهترى نسبت به حكام جابر و ظالم اموى و عباسى در پيش گيرند. با اينكه به هر صورت غلبه خوارج در سيستان و بلاد مجاور موجب هرج و مرج و درگيرىهاى متعدد با حكمرانان و سپاهيان خليفه بود و عياران نيز از اين معركه به نفع خود استفاده مىكردند و مؤلف در پشتيبانى از خوارج مىگويد: «و بهر حال خوارج بيرون آمده بودند و مردم خاص و عام به ايشان پيوسته همى گشتند و سالاران ايشان صناديد و بزرگان عرب بودند از ياران مصطفا صلى الله عليه»همان، ص 109 به همين ترتيب در جاى جاى كتاب از خوارج و قيام ايشان صحبت مىشود كه اين مطالب براى بررسى نقش تاريخى آنان در سيستان بسيار مهم است. مثلا در زمان امارت حجاج بن يوسف از سرداران خوارج بنامهاى قطرى بن الفجاة و عبد الرحمن سمره نام مىبرد و از آنها به نيكى ياد مىكند. از خارجى ديگرى كه شورش مىكند با نام همام بن عدى السدوسى سالار بزرگ خوارج ياد مىكند كه ظاهرا از مامورين دولتى كرمان بود كه عصيان نموده و از خوارج شد و به جنگ با عبد الرحمن محمد الاشعث مىپردازد. ابو خلدة الخارجى شورشى ديگرى بود كه در سال 96 هجرى در جنگ با مسمع مالك فرستاده حجاج گرفتار شد و باز خبر مىدهد كه خوارج در زمان هشام بن عبد الملك، بشر الحوارى را كه امير شرط بود، كشتند و «غلبه اندر سيستان خوارج گرفتند. »همان، ص 113 و 118 و 126
همانطور كه گفته شد مؤلف در باب حمزه و قيام وى با تفصيل بيشترى سخن گفته است. وى در مورد خصوصيات خوارج و نحوه عملكرد آنان مىنويسد كه بيشتر قسمت سيستان و درآمد آن در دست خوارج بود منتهى آنان «خود چيزى نستدندى اما كسى را نگذاشتى كه چيزى ستدى و دايم بغور و هند و سند تاختنها همى براندى و مردم سيستان را همى نيازردند مگر سپاهى اگر بر ايشان حرب كردى و بتاختن ايشان شدى بكشتندى» همان، ص 177-176
از ويژگىهاى ديگر «تاريخ سيستان» اين است كه از منابع مهم براى شناخت چگونگى و نحوه ورود دين مقدس اسلام به ايران و به ويژه منطقه سيستان مىباشد و نحوه گرايش مردم را به اين دين مبين نمايان مىسازد.
با ورود سپاهيان عرب به ايران مردم بتدريج در اثر آشنائى با مبانى دين آسمانى اسلام را پذيرفتند و منطقه سيستان نيز از اين راستا عقب نماند. متن كتاب گواهى مىدهد كه با وجود دلبستگى مؤلف آن به ايران و ميراث فرهنگى و باستانى آن، در اعتقاد به اسلام و حقانيت آن نيز عقيده راسخى دارد چنانچه متن مفصلى را در ابتداى كتاب به توصيف زندگى پيامبر اسلام (ص) مىپردازد و پس از ذكر مطالبى مىگويد: «و اين بدان ياد كرديم تا هر كسى كه اين كتاب بخواند بداند كه مردمان سيستان كه اين شهر به صلح دادند غرض بزرگى مصطفى را بود و دين اسلام را از پيش دانسته بودند و اندر كتابها و اخبار خوانده بيرون آمدن او را بحق.همان، ص 71
از مسائل مذهبى ديگرى كه در كتاب فوق قابل بررسى است بحث راجع به قدمت يا خلقت قرآن است.
مؤلف از آنجايى كه مانند مرجئه و اشاعره قائل به قدمت قرآن است عمل معتصم عباسى را كه احمد بن حنبل را وادار به اقرار در مورد مخلوق بودن قرآن كرده بود كفر مىداند و چنين عقيدهاى در مورد واثق نيز دارد و چون متوكل به خلافت مىنشيند و معتقد به قديم بودن قرآن است درباره وى مىگويد: «متوكل سنت پيغمبر صلى الله عليه پيش گرفت و فرمان داد تا در خطبها ياد كردند كه هر كه خلق قرآن گويد كافر استهمان، ص 192. در اين باب ن. ك به زرينكوب، عبد الحسين، «تاريخ مردم ايران از پايان ساسانيان تا پايان آل بويه» ، انتشارات امير كبير، 1367، ص 166-165 »
به عقيده اكثر مورخين خاندان پيامبر اكرم و اهل بيت ايشان از ابتدا همواره در داخل ايران هواخواه داشتند و مورد حمايت و اكرام و طرف توجه مردم اين سرزمين بودند چنانكه بسيارى از علويان در قرون اوليه اسلامى به ايران پناه جستند و مزارات آنها رد گوشه و كنار اين مملكت هنوز باقى است. در «تاريخ سيستان» نيز مىخوانيم كه پس از واقعه عاشورا مردم سيستان به اين عمل ظالمانه اعتراض كردند «پس چون اين خبر به سيستان آمد مردمان سيستان گفتند نه نيكو طريقتى برگرفت يزيد كه با فرزندان رسول عليه السلام چنين كرد. پاره شورش اندر گرفتند. » همان، ص 100 اين واقعه دليل ديگرى است بر علاقه مردم ايران به اهل بيت و حمايت از عدالت خواهى آنان بهر حال شدت اين شورش به حدى بالا گرفت كه عبّاد بن زياد امير و سردار عرب، سيستان را به مردم سپرد و خود با برداشتن موجودى بيت المال به بصره فرار كرد. در همين اوان مردم كابل نيز از فرمان اعراب سر بر تافتند و به جنگ با آنان برخاستند.
سرزمين سيستان از مناطق باستانى ايران است كه تا قبل از قرن دوم ميلادى و ورود «سكها» در زمان اشكانيان به اين ناحيه، با نام زرنگ يا زرنج خوانده مىشد كه در كتيبه بيستون داريوش نيز به همين نام از آن ولايت سخن رفته است. بعد از زرنگ، «بست» مهمترين شهر سيستان بود كه تجارت با هند از اين ناحيه صورت مىگرفت. در هر نقطهيى از اين سرزمين خاطرهيى از پهلوانان آن وجود داشت و اين ولايت زادبوم كيانيان بود. «تاريخ سيستان» با توصيفاتى كه دارد تصويرى كلى از اوضاع و زندگى مردم و اخلاق و آداب پهلوانى رايج در اين منطقه را به خوانندگان خود عرضه مىكند. مؤلف همچنين اعتدال و خوشى هوارا مؤثر در نحوه درك و فهم و هوش مردم قلمداد مىكند و اين خوشى آب و هوا موجب آن بود تا همه نوع ميوه و سبزى در آنجا ثمر دهد. به اين اعتبار نويسنده مىگويد كه ناحيه بى نياز است از ساير مناطق چون خود مىتواند ما يحتاج خود را تامين كند كه اين امر نقش مهمى در زندگى مردم و استقلال آنان داشت. مطالعه كتاب فوق براى بررسى علل تاريخى عقب افتادگى اين منطقه از كشورمان در حال حاضر بسيار مفيد است. كتاب، سيستان را منطقه پر نعمتى توصيف مىكند كه مردم در آن با آسايش زندگى مىكردند. «و بهيچ جاى مردم نباشد به نان و نمك و فراخ معيشت چون مردم سيستان و نعمت از هر لونى دارد و تا بودند آن ديدند كه بخوردند و بدادند و عادت كريم ايشان خود اين بود و اين بودست. » همان، ص 13 در دنباله مطلب به ذكر ويژگىهاى سيستان مىپردازد از جمله اينكه منطقه زرخيز بوده و از رود هيرمند طلا بدست مىآمده و در توصيف وضعيت خوب اقتصادى منطقه موارد بسيارى را ذكر مىكند. مؤلف اخبارى در مورد باريدن برف به حدى كه درختان خرما خشك شده و يا وقوع زلزله را نيز بازگو كرده است. در باب اهميت منطقه سيستان از نظر دستگاه خلافت عباسى اين روايت كتاب قابل توجه است كه زمانى هارون الرشيد قصد مىكند شخصى بنام ليث بن ترسل را كه به او خدمتى كرده بود، مقامى اعطاء كند از اين رو به وى مىگويد: «ترا به مصر همى فرستم اگر كاربر آن جمله كنى كه ايزد تعالى و تقدس فرموده است به سيستان ترا مسمّا كنم تا كارت بزرگ گردد. پس مردمان مجلس گفتند كه مصر بزرگوار شهرى بود تا امروز كه امير المؤمنين حديث سيستان ياد كرد. » همان، ص 153 اين روايت نشانه اهميت و برابرى ارزش و مقام سيستان است با مصر در نزد خلفاى عباسى.
«تاريخ سيستان» همچنين يكى از منابع مهم براى بررسى تاريخ سلسله صفاريان محسوب مىشود زيرا مؤلف آنقدر مسائل تازه و عمده و مهم در باب اين خاندان آورده كه آن را از ساير كتب تاريخى كه اطلاعاتى راجع به اين دودمان ارائه مىدهند، متمايز ساخته است.
وى نسب يعقوب را به دودمان ساسانى مىرساند و براى وى لقب «ملك الدنيا صاحب القرآن» همان، ص 200 را آورده است.
وى به تفصيل از اقدامات وى و چگونگى بقدرت رسيدن صحبت مىكند. نكته جالب توجه اينكه بحث خوارج نيز در دوره يا يعقوب پيش از آن بيشترين تفصيل را دارد و پس از يعقوب پيش از آن بيشترين تفصيل را دارد و پس از يعقوب در زمان عمرو جانشينانش ديگر صحبت زيادى از خوارج مطرح نمىشود و ظاهرا اين فرقه با تشكيل دولت صفارى در جامعه مستحيل مىشوند.
مؤلف به علت عرق ملى و علاقهاى كه به دودمان صفارى دارد روايات زيادى در ذكر نيكىهاى يعقوب و عمرو بازگو كرده و گاه نيز به اشتباهات آنان به ديده اغماض نگريسته است. مثلا از تقوى و عدالت يعقوب نقل مىكند كه از مردم تنگدست ماليات نمىگرفته يا اينكه براى شنيدن شكايات مردم از بدرفتارى دولتيان در پاى كوشك خويش مىنشسته و يا از دقت نظر وى در انجام وظايف امير آب ياد مىكند.
در ذكر جوانمردى يعقوب مىگويد كه هرگز كمتر از هزار دينار عطا به كسى نمىداد. در ذكر اعمال خيرخواهانه عمرو به ساختن هزار رباط و پانصد مسجد آدينه و بسيارى پل و ميلهاى بيابان اشاره مىكند و موارد ديگرى نيز در باب آنها ياد مىكند كه منحصر بفرد است و در ساير كتب تاريخى نيامده است.
با مطالعه «تاريخ سيستان» به راحتى مىتوان به علل زوال زودرس خاندان صفارى پى برد. اختلافات داخلى و ستيزههاى خانگى و همچنين افراط در تن آسايى و تجمل پرستى و تعدى و تجاوز به حقوق مردم از اين جمله است. جانشينان عمرو، يعنى طاهر بن محمد بن عمر و ليث و برادرش يعقوب كه اشخاص نالايقى بودند روند سقوط اين سلسله را تسريع كردند به اين ترتيب كه «ايشان برنا بودند... فرار آوردهاند اندر بناها و بساتين و لهو و مرادها كه بودى صرف همى كردند. » همان، ص 276 و از اعمال و رفتار طاهر مىگويد: «اما تبذير كردى اندر نفقات و اندر عطيّات اسراف كردى بسيار بره و مرغ بر خوان نهادى و حلاوى و زيادت بسيار شدى چندانكه كس از حشم نتوانستى خورد تا شاگردان مطبخ ببازار بردندى و بطرح بفروختندى چنانك هر چه به دينارى خريده بودى بدرمى ببازار بفروختندى. چندين غبن بودى تا آن همه مالها و گنجها بدين جمله بشد و استران بسيار داشتى و همه را يخ آب دادى و هر چه مردمان به خرد بودند ازو دورى جستند. » همان، ص 277 شرح اين وقايع به خوبى روشن مىسازد كه چگونه تلاشهاى يعقوب و عمرو در بنيان دولت ملى و مستقل و متمركز ايرانى به اين صورت ناكام ماند و در گرداب نادانيها و نابخرديها نابود گرديد و به تدريج موجبات ضعف و ركود منطقه سيستان را به دنبال آورد. به اين ترتيب ولايت سيستان از دست آل صفار منقطع گشت و پس از مدتى سلطه سامانيان كه سيمجور امير ترك از طرف آنان بر اين ناحيه حكم مىراند. اين ناحيه به دست تركان غزنوى افتاد. مؤلف «تاريخ سيستان» دقيقا اين زمان را آغاز مشكلات اساسى سيستان مىداند. وى از غلبه تركان بر اين ناحيه با تأثر ياد مىكند و پس از شرح ماجراى غلبه سلطان محمود غزنوى بر خلف بن احمد صفارى مىگويد: «و چون بر منبر اسلام بنام تركان خطبه كردند ابتداء محنت سيستان آن روز بود و سيستان را هنوز هيچ آسيبى نرسيده بود تا اين وقت» همان، ص 354 براى اطلاعات بيشتر ن. ك به. باسورث، كليفورد. ادموند. «تاريخ غزنويان». ترجمه حسن انوشه. انتشارات امير كبير. 1372. ص 86 و به اين وسيله مؤلف بار ديگر دلبستگى خود را به ميهن خويش و دودمان صفارى نشان مىدهد.
البته با مطالعه دقيق «تاريخ سيستان» مشخص مىشود كه مردم اين ناحيه به راحتى زير بار قبول حكومت جابرانه غزنويان و عمال آنها نرفتند و بارها بر غزنويان بيرون آمدند كه اين زمان دورهايست كه در آن فعاليت عياران بويژه افزايش يافته است و ديرى نگذشت كه نسل تازهاى از دودمان صفارى بار ديگر در اين منطقه ظاهر گرديدند.
آخرين ويژگى «تاريخ سيستان» كه در اين مجال به آن اشاره بايد كرد استفاده براى شناخت اوضاع زندگى اجتماعى مردم آن دوره است. از آن جمله مىتوان پى برد كه سپاهيگرى بيشترين نقش را در حكومت صفاريان و در كل در نحوه زندگى ساده مردم عادى داشته است يا اينكه مىتوان به زندگى ساده مردم و سپاهيان پى برد كه مانند فرماندهانشان زندگى مىكردند يا از نظم و انضباط سپاه و نحوه آماده شدن آنها بدون درنگ پس از صدور فرمان آماده باش، اطلاع حاصل كرد. از اينكه مهارت سپاهيان در جنگ مورد آزمايش و سنجش قرار مىگرفت چنانكه يعقوب شخصا اينكار را انجام مىداد، از زندگى و خصوصيات عياران و رعايت اصول دوستى و نمك خوارگى در بين آنان، همچنين بررسى و شناسائى اختلاف قومى و قبيلهائى در منطقه بخصوص در بين اعراب و بويژه در بين دو قبيله بزرگ بنى تميم و بنى بكر بن وايل كه بطور مفصل از آن در كتاب سخن گفته شده و از تعصبات صدقى و سمكى كه از هر كدام اين وقايع و مطالب مىتوان، به شناخت اوضاع اجتماعى آن دوره پى برد.
در هر حال بايد گفت كه كتاب «تاريخ سيستان» از منابع مهم و با ارزش متون ادبى و تاريخى است و داراى ويژگىهاى بسيارى است چه از لحاظ تاريخى و جغرافيائى و چه از جنبه شناخت اوضاع اجتماعى و اقتصادى، كه در هر باب داراى مطالب بسيار با ارزش و جالب توجه است و اميد است كه بيش از اين مورد استفاده محققين گرامى قرار گيرد.
نقل از كتاب ماه تاريخ و جغرافيا شماره 8 سال 1377ص 16
منبع نرم افزار نورالسیرة
کتابشناسی کتاب تاریخ قم
درباره مولف :
حسن بن محمد بن حسن قمى (نويسنده تاريخ قم)
ابو على حسن بن محمد بن حسن قمى شيبانىرياض العلماء: مجلد دوم شيعه، حرف ح/ترجمه تاريخ قم: 11، 58، 91 از دودمان سائب بن مالك اشعرىمنتقلة الطالبيه: 255، 256، 257 از قدماء دانشمندان شيعه در قرن چهارمبحار الانوار 14: 341 چاپ امين الضرب/رياض العلماء: مجلد دوم شيعه، حرف ح/مستدرك 3: 369/البدر المشعشع: 2/طبقات اعلام الشيعه-قرن چهارم: 99 و 63 و از اصحاب ابو الفضل بن العميد وزير مشهور و دانشمند آل بويهترجمه كتاب قم: 7 و 11 كه شعر ابو جعفر محمد بن على عطار قمى را-كه بر رودكى و رازى تفوق داشت و به روزگار خود چون امرؤالقيس در ميان شاعران عرب دوران جاهليت بود-به نام او تدوين كردهمان مأخذ: 11. طبقات اعلام الشيعه-قرن چهارم: 99. او بارى ديگر نيز مقدارى ديگر از شعر همين سراينده را به نام صاحب بن عباد تدوين نمودهمان دو مأخذ و همان صفحات و چون به روزگار او كتابى در تاريخ و اخبار قم در دست نبود به ارشاد و اشاره ابو الفضل بن العميد و برادر خود به تأليف كتابى در اين باب پرداخت.
او اخبار قم و اهل قم راترجمه كتاب قم: 10 گرد آورده، با پارهاى مطالب مختلف و سودمند ديگر درآميختايضا: 14 و 179 و آن را كتاب قم نام نهاد.ايضا: ص 19 سطر 20/منتقلة الطالبيه: 255، 256، 257
نقل از «كتابشناسى آثار مربوط به قم» مدرسى طباطبايى
درباره کتاب:
شرح و گزارشى از تاريخ قم
تاريخ قمحسن بن محمد بن حسن قمى: تاريخ قم، ترجمه حسن بن على بن حسن بن عبد الملك قمى، به تصحيح سيد جلال الدين طهرانى، چاپ اول، تهران، 1313 ش، [چاپ دوم، انتشارات طوس، تهران، 1361]؛ (هوتم شيندلر) (reldnihcS mutuoH) كتاب (1898,nodnoL) karI naisrep nretsaE در فصلى تحت عنوان «قم نامه» به كرّات از تاريخ قم نقل قول كرده است. توسط حسن بن محمد بن حسن قمى، در سال 378 قمرى به تشويق صاحب بن عبّاد اسمعيل كافى الكفاة، در عصر فخر الدوله ديلمى به عربى تاليف شده است. اكنون هيچ نسخهاى از اصل آن در دست نيست.
اما برگردان فارسى آن توسط حسن بن على بن حسن بن عبد الملك قمى در سالهاى 805 و 806 قمرى، براى ابراهيم بن محمود بن محمد بن على الصّفى صورت گرفته است. مترجم اشاره مىكند كه متن اصلى حاوى بيست باب و پنجاه فصل بوده است. اما نسخ فارسى تاريخ قم كه تا حال ديده شده، بيش از پنج باب آن را، نداشته است.
از زندگى مؤلف آگاهى ناچيزى وجود دارد. برادر او-ابوالقاسم على بن محمّد بن الحسن الكاتبى-در دوران زندگى خود مدتى حاكم قم بوده است. او خود تحت حمايت اسماعيل بن عبّاد بن العباس بن عبّاد، وزير فخر الدّوله ابن ركن الدّوله ديلمى (387-366 ق) بوده و تاريخ قم را به او اهداء كرده است.براى اطلاع از احوال اسماعيل بن عبّاد بنگريد به: ياقوت: معجم الادباء، به كوشش مارگليوث، اوقاف گيب، 310 ,ii ,seireS
مؤلف در مقدمه اثر خود علاقه اسماعيل بن عباد نسبت به مردم قم به ويژه تعطّف و شفقت او نسبت به «اشراف طالبيّه و سادات فاطميّه» را توصيف مىكند. به ويژه از يكى از فضايل او بسيار به نيكى ياد مىكند و آن اين كه «كتب بسيار و دفاين بيشمار و دواوين از انواع علوم و اصناف اشعار و فنون اخبار بر طلبه و اهل علم وقف فرمود تا مطالعه آن مىنمودند و از آن فوايد برمىداشتند و نسخ برمىداشتند و مىنوشتند. » تاريخ قم ص 6-5حسن بن على قمى در ابتدا قصد تاليف دو كتاب را داشته است؛يكى تاريخ قم و ديگر تاريخ عرب اشعريّه كه به قم نزول كردند[... ]زيرا كه ايشان آن كسى بودند كه مالك شهر قم شدند و آن را تكوير كردند و بارو كشيدند و ايشان را به قم چندين آثار و علامات[است]پس اولى آن ديدم كه آن كتاب را با اين كتاب جمع كنم و اخبار طالبيّه كه به قم آمدند و وطن ساختند ياد كنم. » همانجا، ص 13-12 هدف اصلى مؤلف از تاليف اين كتاب دو چيز بوده است: يكى تصنيف اثرى مشابه با كتاب تاريخ اصفهان حمزه اصفهانى و ديگر جمع آورى اخبار و روايات قديمى درباره تاريخ قم پيش از اينكه اين اخبار از بين بروند.
پنج باب كتاب كه از طريق ترجمه فارسى آن به ما رسيده به شرح زير است:
1-در ذكر قم و سبب نام نهادن قم بدين نام... ، و سبب جدا كردن آن از اصفهان و وقت شهر ساختن آن و آنچه در بقعه و خطه قم داخل است و بدان تعلق دارد از ضياعها و نامهاى آن و ذكر باروى كهنه و نو... ذكر سراهاى خراج و دار الضرب و سراهاى حكام و ولات و زندانها و ذكر كاريزها و جوىها و رودخانهها و آسياها و مقاسم آبهاى آن و مساتيق آن و عدد ضياعها و رساتيق آن از اهل عرب و عجم و...
2-در آن كه قم را چند نوبت مساحت كردهاند و چند نوبت مال بر آن نهادند و مبلغ خراج آن چند نوبت بوده است...
3-در ذكر طالبيّه كه به قم نزول كردند و وطن ساختند و عدد فرزندان ايشان و...
4-در ذكر آمدن عرب از آل ملك بن عامر اشعرى، به قم و آوه (ساوه) و وطن ساختن ايشان به قم و آوه...
5-در ذكر اخبار رجال عرب اشعريان، آنهايى كه مسلمان بودند و اسلام آوردند... و اخبار درباره ايشان در ايام جاهليت و ذكر قبايل و عشاير ايشان...
بنا بر فهرست بابهاى كتاب، ابواب مفقوده شامل شرح انساب عرب و به ويژه عرب يمن، افزودن بر آن جزئيات بيشتر درباره تاريخ اعراب قم، ذكر جماعتى از عرب و عجم از خلفا و ساير سلاطين كه به قم والى و حاكم و صاحب مرتبه بودند... و ذكر بعضى از كتّاب ديوان كه اسامى ايشان محفوظ بوده است. ذكر قضاة، علما، شعرا، ذكر يهوديان و مجوسيان و ترسايان قم، ذكر ضياع و حصص سلطان به قم و آوه... ذكر مبلغ خراج آن و عدد سهام آن و ذكر تفحص احوال بدين حصص موقوفه و به متوليان از جهت خلفا و ولاة به قم تا آن گاه كه جمله اقطاع شدند. همانجا، ص 18-17
شيوه و سبك نويسنده توصيفى است. در بسيارى موارد، روايات و گزارشهاى متعددى از يك واقعه ارائه مىكند، بدون آن كه اندك تلاشى براى ارزيابى ارزش نسبى آنها براى ترجيح يك روايت و گزارش نسبت به ديگر روايات صورت دهد. نويسنده در تاليف اثر خود از سه دسته منابع اصلى بهره برده است: اخبار و روايات محلى، تاريخهاى محلى كه بيشتر آنها اكنون در دست نيستند؛اسناد رسمى. مؤلف قسمت اعظم اخبار مربوط به قم را در زمانى كه برادرش حاكم آن شهر بوده از كسانى كه صاحب «معرفت و خبرى و دانشى» بودهاند گرفته است. همانجا، ص 13-12 تا آن جا كه به منابع مكتوب مؤلف مربوط مىشود، او بيشتر مطالب اثر خود را از كتابهاى بلدان و بنيان و تواريخ خلفا برگرفته است. او خصوصا از كتابى درباره اخبار عرب قم ياد مىكند. اين كتاب كه در «خانهاى بوده و آن خانه فرود آمده و آن كتاب در آن ميان تلف شده»همانجا، ص 13-12 در اصل در تملك مردى از عرب به نام على بن حسين بن محمد بن عامر بوده كه در سال 328 ق. به قم وارد شده و در آن شهر متوطن شده بود. عمدهترين تواريخ كه به كرات از آنها نقل كرده عبارتاند از: كتاب البلدان ابن فقيه، و كتاب اصفهان حمزه اصفهانى، كتاب همدان اثر ابو على عبد الرحمن بن عيسى بن حمّاد همدانى، كتاب رى، سير ملوك العجم ابن مقفع، و كتاب بنيان احمد بن عبد الله برقى كه از آن اخبار زيادى درباره بنيان قم و روستاهاى آن نقل شده است. مؤلف همچنين به كتابى اشاره مىكند كه براى قباد در ذكر خواص شهرهاى مختلف ايران نوشته شده و در تصرف حجاج بن يوسف بوده است. همانجا، ص 91. مؤلف در خصوص نوع اقتباس خود از كتاب مزبور مىنويسد: «چنين گويد مصنف اين كتاب، حسن بن محمد، كه من از آن كتاب خواص قم برگرفتم و بدانستم و بر آن اختصار كردم. » همانجا
مؤلف براى توصيف درآمد و عايدى قم تا حد زيادى به اسناد و دفاتر ثبت ديوان قم اعتماد و اتكاء مىكند. متاسفانه او از دفاتر خراج همعصر خود اطلاعات زيادى در اختيار نمىگذارد. منبع اصلى او در فصل مربوط به تاريخ اعراب اشعرى[اثر]هشام بن محمد بن سائب كلبى است. او همچنين از كتاب فتوحات اهل اسلام ابو عبيد معمر بن مثنى تيمى و كتاب رايات و علمها ابو البحترى وهب بن وهب نقل قول مىكند.
در يك جمع بندى كلى از بررسى حاضر مىتوان گفت كه ارزش و اعتبار تاريخ قم تنها به جهت وجود مباحث مربوط به عايدات و خراج نيست بلكه اين كتاب مشتمل بر اطلاعاتى است كه تا حد زيادى تكميل كننده آگاهىهاى موجود در ديگر منابع است. همچنين حاوى گزارشهاى دقيق و تفصيلى پيرامون استقرار عربها در قم و نيز در بردارنده تاريخ اعراب اشعرى در دوران جاهليت و اوايل دوران اسلامى است. ضمن آن كه از تمايل و گرايشات اوليه آنها به تشيع نيز گزارشهايى در كتاب آمده است.
تاريخ قم حاوى گزارشهاى عديدهاى است در خصوص آمدن عربها به قم. از نظر نويسنده، آنها در طول دوران حكمرانى حجّاج بن يوسف ثقفى در عراق، به ايران آمدهاند. بنابر گزارشهاى منابع ايرانى، عربها در سال 99 ق. به ايران آمدهاند. احوص بن سعد در مهاجرت علويان به بصره و بعد از آن به حوالى قم شركت داشته است. در قم يك مالك ايرانى به نام يزدانفاذار به او در ابرشتيحان (آشتيان) زمينهايى واگذار كرده بود. سپس برادرش، عبد الله، نيز به او ملحق شده بود. به تدريج قدرت و توانمندى احوص و خانوادهاش رو به فزونى گذاشته، آنان زمينهاى بيشترى به دست مىآورند و بعد از نبرد بر سر قدرت با ساكنان ايرانى منطقه، سيطره و سلطه خود را مسجل مىسازند.
تاريخ قم همچنين دربردارنده گزارشهاى جزيى و دقيق از مهاجرت علويان و اعقاب آنها به قم است. در حدود سال 371 ق. تعداد سادات در آبه (ساوه) قم، كاشان و خورزن 331 نفر (مردها و بچهها) بوده و مواجب ماهانه هر يك از آنها 30 من نان و 10 درهم نقره بوده است.
در پايان بايد يادآور شد كه تاريخ قم از لحاظ زبان شناسى نيز حائز بسى اهميت و فايده است. زيرا حاوى واژهها و اصطلاحات اختصاصى و لغات محلى است. چنان كه در بخش مربوط به افسانههاى مرتبط با نحوه تاسيس و پايه گذارى روستاهاى قم، اسامى روستاها كه به فارسى ميانه است، به خط عربى ضبط شده است.
نقل از كتاب ماه تاريخ و جغرافيا شماره 47/46 مرداد و شهريور 1380





