کتابشناسی کتاب نهج البلاغه
زندگینامه مؤلف :
نسب ایشان
سید رضى که نامش محمد و کنیه اش ابوالحسن است در سال ۳۵۹ هجرى قمرى در یک خانواده مشهور دینى و علمى در شهر تاریخى بغداد دیده به دنیا گشود. پدرش (حسین بن احمد) معروف به (طاهر ذو المناقب) و مادرش (فاطمه) نام داشتند.
سید رضى از جانب پدر با چهار واسطه به حضرت موسى بن جعفر (ع) و از طرف مادر نیز با شش واسطه به حضرت امام زین العابدین (ع) نسبت مى رساند. نیاکان پدرى و مادرى او تا امام معصوم همگى از اعلام دین و علماى مذهب و شخصیت هاى سرشناس شیعه و مردان دلیر و نامور و خدمتگذاران صمیمى اسلام بوده اند
تحصیلات
سید رضى از همان اوان کودکى با برادرش سید مرتضى به تحصیل علوم مقدماتى پرداخت و نزد دانشمندان مشهور عصر که در بغداد مى زیستند در علوم مختلف و متداول مانند صرف، نحو، لغت، عربى، بلاغت، تفسیر، حدیث، فقه، اصول، کلام و قرائت قرآن مجید به تکمیل معلومات و کسب بهره هاى لازم پرداخت.
شاگردان وى
از تعداد کامل شاگردان سید رضى اطلاعى در دست نیست با این وصف علامه امینى مؤلف کتاب گرانقدر (الغدیر) در خاتمه کتاب، (مستدرک وسائل) به تعدادى از آنها اشاره کرده است که از این جمله اند: شیخ جعفر بن محمد دوریستى، ابو عبدالله محمد بن على حلوانى، محمد بن ابى نصر، سید ابوالحسن على بن بندار، سید عبدالله بن على کیابکى و...
مقامات علمى
سید رضى نه تنها در شعر و علوم عربى بلکه در علوم تفسیر و حدیث و فقه و کلام نیز دانشمندى برازنده بود و مقامى عالى داشت، همچنین وى بواسطه تسلط در ادبیات عرب و فن بلاغت از قدرت قلمى و نیروى نویسندگى خاصى برخوردار بوده است به گفته (دکتر زکى مبارک) دانشمند و نویسنده متفکر مصرى در کتاب (عبقریه الشریف الرضى) سید رضى یک نویسنده دانشمند بزرگ دینى است، و شیوه اش در نگارش بر محور علوم دینى دور مى زند تا یک نویسنده حرفه اى که فقط (کاتب) است.
مناصب وى
سید رضى سیاست و در دست گرفتن سرنوشت مسلمانان و رسیدگى به امور دنیاى مردم را عین دیانت دانسته و میان دیانت و سیاست قائل به تفکیک و جدائى نبود به همین دلیل منصب (نقابت) را در زمان جوانى از پدر تحویل گرفت، علاوه بر آن منصب (امارت حاج) و (نظارت بر دیوان مظالم) را با وظایف دینى و تدریس و تألیف و تصنیف و رسیدگى به امور (دار العلم) که خود مؤسس آن بود بر عهده داشت و همگى را با شایستگى خاصى و به نحو احسان انجام مى داد.
استادان او
برخى از اساتیدى که سید رضى در نزد آنها به تحصیل علوم پرداخت عبارتند از: ابو سعید سیرافى، ابو على فارسى، ابو الفتح ابن حنبى، ابو عبد الله مرزبانى، شیخ مفید، ابن نباته، هارون بن موسى تلعکبرى، على بن عیسى ربعى، ابو اسحاق ابراهیم بن احمد طبرى و... لازم به ذکر است که اساتید سید رضى از علماى شیعه و سنى بوده اند.
تألیفات
از این عالم بزرگ شیعه آثارى در موضوعات ادبیات و بلاغت و تفسیر و فقه و کلام و حدیث بر جاى مانده است که عنوان برخى از این آثار به قرار زیر مى باشد:
خصائص الائمه (علیهم السلام)، مجازات آثار النبویه، مجازات القرآن، دیوان شعر، حقائق التأویل و دقائق التنزیل و مهم ترین و مشهورترین آنها نهج البلاغه که در سال ۴۰۰ هجرى یعنى شش سال پیش از وفاتش تألیف کرده است.
وفات
سید رضى این دانشمند بلند قدر و نابغه نامى شیعه با آن روح بلند و فضائل اخلاقى بسیارش همچون شجاعت، شهامت، همت والا، صراحت لهجه، پاکى طینت و انسان دوستى سرانجام در سال ۴۰۶ هجرى قمرى به سن ۴۷ سالگى در بغداد وفات یافت.
او ستاره اى بود که خوش درخشید ولى دولت مستعجل بود و اگرچه او مرده است اما یاد و نام او به خاطر تدوین و تألیف (نهج البلاغه) زنده است، زنده جاوید.[1]
زندگی نامه استاد عبدالمحمد آيتي :
استاد عبدالمحمد آيتي درسال 1305 شمسي در شهر بروجرد ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در شهر بروجرد به پايان رسانيد. پس از تحصيل در حوزه قم (بمدت دو سال) به تهران رفته و تحصيلات خود را در دانشكده معقول و منقول پي گرفت. آيتي سرانجام در سال 1328 با رتبه اول در رشته معقول را به پايان رساند و به دريافت مدرك ليسانس توفيق يافت. استاد پس از فارغ التحصيل شدن به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به تدريس ادبيات در مقطع دبيرستان پرداخت، تا آنكه در سال 1359 بازنشسته شد. او هم اكنون عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي مي باشد. ايشان چندين تاليف و ترجمه در كارنامه علمي خود در زمينههاي زبان و ادبيات عربي و فلسفه دارد. ترجمه كتاب "تاريخ ادبيات زبان عربي" عبدالمحمد آيتي، در دوره دوم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد.
گروه : علوم انساني
رشته : فلسفه
تحصيلات رسمي و حرفه اي : عبدالمحمد آيتي تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در شهر بروجرد به پايان رسانيد. پس از چندي رهسپار قم شد و به تحصيل علوم ديني پرداخت. تحصيلات او در حوزه علميه قم مدت دو سال به طول انجاميد، سپس به تهران رفته و تحصيلات خود را در دانشكده معقول و منقول پي گرفت. آيتي سرانجام در سال 1328 با رتبه اول در رشته معقول فارغ التحصيل شد و به دريافت ليسانس توفيق يافت.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : وضعيت معيشت عبدالمحمد آيتي به گونهاي بود كه در كنار تحصيل مجبور بود پشتوانهاي براي تحصيلش فراهم سازد. از اين روي، چندي در قنادي و زماني در نجاري به كار پرداخت.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : عبدالمحمد آيتي رئيس شوراي علمي دانشنامۀ تحقيقات ادبي فرهنگستان نيز بوده است.
فعاليتهاي آموزشي : عبدالمحمد آيتي پس از فارغ التحصيل شدن به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به تدريس ادبيات در مقطع دبيرستان پرداخت. او چندي در بابل و مدتي نيز در خرم آباد انجام وظيفه كرد. استاد عبدالمحمد آيتي در تاريخ 17/2/1370 به عضويت پيوسته شوراي فرهنگستان زبان و ادب فارسي در آمده است.
سوابق تدريس
* مدرّس ادبيات داستاني در دانشگاه فارابي (1356)؛
* مدرّس ادبيات داستاني و عربي در دانشگاه دماوند (1357ـ 1358)؛
* بازنشستۀ آموزش و پرورش (1358).
جوائز و نشانها : ترجمه كتاب "تاريخ ادبيات زبان عربي" عبدالمحمد آيتي، در دوره دوم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد.[2]
این مجموعه نفیس و زیبا به نام « نهج البلاغه» كه اكنون در دست ماست منتخبی از «خطابه ها» و «دعاها» و «وصایا» و «نامهها» و «جملههای كوتاه» مولای متقیان علی (علیه السلام) است كه بوسیله سید شریف بزرگوار «رضی» رضوان الله علیه در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است.
آنچه تردید ناپذیر است اینست كه علی (علیه السلام) مرد سخن بوده است و گفتهاند:
«آنچه مردم از خطابههای علی در مقامات مختلف حفظ كردهاند بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی میشود، علی (علیه السلام) آن خطابهها را بالبدیهه و بدون یادداشت و پیشنویس انشاء میكرد، و مردم هم الفاظ آنرا میگرفتند و هم عملا از آن بهرهمند میشدند ».
و این در حالی است كه در نهج البلاغه تنها 239 قسمت به نام خطبه نقل شده است.
سید رضی مردی ادیب، شاعر و سخن شناس و شیفته سخنان علی (علیه السلام) بوده است و به خاطر همین شیفتگی كه به ادب عموما و به كلمات علی (علیه السلام) خصوصا ، داشته است بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی مینگریسته است، و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است، یعنی آن قسمتها بیشتر نظرش را جلب میكرده است كه از جنبه بلاغت برجستگی خاص داشته است، و از این رو نام مجموعه منتخب خویش را «نهج البلاغه» نهاده است ، و به همین جهت نیز اهمیتی به ذكر ماخذ و مدارك نداده است، فقط در موارد معدودی به تناسب خاصی نام كتابی را میبرد كه آن خطبه یا نامه در آنجا آمده است.
در یك مجموعه تاریخی و یا حدیثی در درجه اول باید سند و مدرك مشخص باشد وگرنه اعتبار ندارد، ولی ارزش یك اثر ادبی در لطف و زیبایی و حلاوت و شیوائی آن است. در عین حال نمیتوان گفت كه سید رضی از ارزش تاریخی و سایر ارزشهای این اثر شریف غافل و تنها متوجه ارزش ادبی آن بوده است.
سید رضی مردی ادیب، شاعر و سخن شناس و شیفته سخنان علی (علیه السلام) بوده است و به خاطر همین شیفتگی كه به ادب عموما و به كلمات علی (علیه السلام) خصوصا ، داشته است بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی مینگریسته است
خوشبختانه در عهدها و عصرهای متاخرتر افراد دیگری در پی گرد آوری اسناد و مدارك نهج البلاغه برآمدهاند، و شاید كتاب «نهج السعاده فی مستدرك نهج البلاغه» از همه مشروحتر و جامعتر باشد .
این نكته نیز ناگفته نماند كه كار گردآوری مجموعهای از سخنان علی (علیه السلام) منحصر به سید رضی نبوده است ، افراد دیگری نیز كتابهایی با نامهای مختلف در این زمینه تالیف كردهاند . معروف ترین آنها «غرر و دررآمدی» است [كه تا كنون تصنیفات و ترجمههای مختلفی از آن ارائه شده است].
«علی الجندی» رئیس دانشكده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمهای كه بر كتاب «علی بن ابی طالب، شعره و حكمه» نوشته است ، چند كتاب و نسخه از این مجموعهها نام میبرد كه برخی از آنها به صورت خطی مانده است و هنوز چاپ نشده است، از این قرار:
• «دستور معالم الحكم» ، از قضاعی صاحب الخطط .
• «نثراللئالی» این كتاب بوسیله یك مستشرق روسی در یك جلد ضخیم ترجمه و منتشر شده است.
• حكم سیدنا علی (علیه السلام) نسخه خطی در دارالكتب المصریه.
دو امتیاز
كلمات امیرالمومنین (علیه السلام) با دو امتیاز شناخته میشده است: یكی فصاحت و بلاغت، و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن. هر یك از این دو امتیاز به تنهایی كافی است كه به كلمات علی (علیه السلام) ارزش فراوان بدهد، ولی توام شدن این دو با یكدیگر یعنی اینكه سخنی در مسیرها و میدانهای مختلف و احیانا متضاد رفته و در عین حال كمال فصاحت و بلاغت خود را درهمه آنها حفظ كرده باشد، سخن علی (علیه السلام) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی در حد وسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته است و دربارهاش گفتهاند: «فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق!»
وای بر تو! علی بی زبانترین افراد است؟! قریش پیش از علی از فصاحت آگاهی نداشت ، علی به قریش درس فصاحت آموخت
زیبایی
این امتیاز نهج البلاغه برای فردی كه سخن شناس باشد و زیبایی سخن را درك كند نیاز به توضیح و توصیف ندارد ، اساسا زیبایی درك كردنی است نه وصف كردنی. نهج البلاغه پس از نزدیك چهارده قرن برای شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گیرندگی و جذابیت را دارد كه برای مردم آنروز داشته است.
تا جایی كه معاویه بن ابی سفیان كه سرسخت ترین دشمنان وی بود به زیبایی و فصاحت خارق العاده سخن او معترف بود.
محقن بن ابی محقن به علی (علیه السلام) پشت میكند و به معاویه رو میآورد و برای این كه دل معاویه را كه از كینه علی (علیه السلام) میجوشد خرسند سازد گفت:
از نزد بی زبانترین مردم به نزد تو آمدم.
آنچنان این چاپلوسی مشمئز كننده بود كه خود معاویه او را ادب كرد.
گفت: وای بر تو! علی بی زبانترین افراد است؟! قریش پیش از علی از فصاحت آگاهی نداشت ، علی به قریش درس فصاحت آموخت.
تاثیر و نفوذ
آنان كه پای منبر او مینشستند سخت تحت تاثیر قرار میگرفتند، مواعظ وی دلها را میلرزانید و اشكها را جاری میساخت، هنوز هم كدام دل است كه خطبههای موعظهای علی (علیه السلام) را بخواند و یا گوش كند و بلرزه در نیاید، سید رضی پس از نقل خطبه معروف «الغراء» میگوید: وقتی كه علی (علیه السلام) این خطابه را القا كرد بدنها لرزید، اشكها جاری شد، دلها به طپش افتاد!
سخن زیاد كه نكوهش شده است سخن بیهوده است نه سخن مفید و سودمند، وگرنه علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس نیز سخن فراوان داشتهاند
همام بن شریح از یاران وی است ، دلی از عشق خدا سرشار و روحی از آتش معنی شعلهور داشت، با اصرار و ابرام، از علی علیه السلام میخواهد سیمای كاملی از پارسایان ترسیم كند علی از طرفی نمیخواهد جواب یاس بدهد و از طرفی میترسد همام تاب شنیدن نداشته باشد لذا با چند جمله مختصر سخن راكوتاه میكند، اما همام راضی نمیشود بلكه آتش شوقش تیزتر میگردد، بیشتر اصرار میكند و او را سوگند میدهد. علی شروع به سخن كرد ، در حدود 105صفت در این ترسیم گنجانیده و هنوز ادامه داشت اما هر چه سخن علی (علیه السلام) ادامه مییافت و اوج میگرفت ضربان قلب همام بیشتر میشد و روح متلاطمش متلاطمتر میگشت و مانند مرغ محبوسی میخواست قفس تن را بشكند، ناگهان فریاد هولناكی جمع شنوندگان را متوجه خود كرد، فریاد كننده كسی جز همام نبود، وقتی كه بر بالینش رسیدند قالب تهی كرده و جان به جان آفرین تسلیم كرده بود.
علی (علیه السلام) فرمود: «من از همین میترسیدم، عجب! مواعظ بلیغ با دلهای مستعد چنین میكند ؟»!
این بود عكس العمل معاصران علی (علیه السلام) در برابر سخنانش.
چند اعتراف:
علی (علیه السلام) یگانه كسی است بعد از رسول خدا كه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند .
ابن ابی الحدید از «عبدالحمید كاتب» كه در فن نویسندگی ضرب المثل است؛ نقل میكند كه گفتهفتاد خطبه از خطبههای علی (علیه السلام) را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشید كه جوشید.
«علی الجندی» نیز نقل میكند كه از «عبدالحمید» پرسیدند: چه چیز تو را به این پایه از بلاغت رساند ؟ گفت: حفظ كلام الاصلع (1)، ازبر كردن سخنان علی (علیه السلام).
جاحظ، ادیب معروف كه كتاب البیان و التبیین وی یكی از اركان چهارگانه ادب بشمار آمده است، مكرر در كتاب خویش ستایش و اعجاب فوق العاده خود را نسبت به سخنان علی (علیه السلام) اظهار میدارد. مثلا در جلد اول كتاب خود البیان و التبیین رأی و عقیده كسانی را نقل میكند كه صمت و سكوت را ستایش و سخن زیاد را نكوهش كرده اند، میگوید:
سخن زیاد كه نكوهش شده است سخن بیهوده است نه سخن مفید و سودمند، وگرنه علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس نیز سخن فراوان داشته اند »
جاحظ در همان جلد اول این جمله معروف را از علی (علیه السلام) نقل میكند:
«قیمه كل امرء ما یحسنه».
آنگاه بیش از نیم صفحه این جمله را ستایش میكند و میگوید :
«در همه كتاب ما، اگر جز این یك جمله نبود كافی، بلكه كفایت بود، بهترین سخن آن است كه كم آن ، تو را از بسیارش ، بی نیاز كند ، و معنی در لفظ پنهان نشده باشد بلكه ظاهر و نمودار باشد " .
آنگاه میگوید:
«و كان الله عز و جل قد البسه من الجلاله و غشاه من نورالحكمه علی حسب نیه صاحبه و تقوا قائله»
« گویا خداوند جامهای از جلالت و پردهای از نور حكمت متناسب با نیت پاك و تقوای گویندهاش ، بر این جمله كوتاه پوشانیده است...»
ابن ابی الحدید از علماء معتزلی قرن هفتم هجری است ، او ادیبی ماهر وشاعری چیره دست است و چنانكه میدانیم سخت شیفته كلام مولی است و مكرر در خلال كتاب خود شیفتگی خویش را ابراز میدارد.
در مقدمه كتاب خویش میگوید:
«به حق ، سخن علی را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراترخواندهاند ، مردم همه دو فن خطابه و نویسندگی را از او فرا گرفتهاند ... همین كافی است كه یك دهم بلكه یك بیستم آنچه مردم از سخنان علی گرد آورده و نگهداری كردهاند از سخنان هیچكدام از صحابه رسول اكرم با آنكه فصحایی در میان آنها بوده است، نقل نكردهاند، و باز كافی است كه مردی مانند جاحظ در البیان و التبیین و سایر كتب خویش ستایشگر او است.»
نهج البلاغه در آئینه این عصر
از چهارده قرن پیش تاكنون . جهان هزاران رنگ به خود گرفته ، فرهنگها تغییر و تحول یافته و ذائقهها دگرگون شده است ، ممكن است كسی بپنداردكه فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی را میپسندید و در برابرش خاضع بود، فكر و ذوق جدید بنحو دیگری قضاوت میكند ، اما باید بدانیم كه سخن علی (علیه السلام) چه از نظر صورت و چه از نظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مكانی نیست ، انسانی و جهانی است لذا اظهار نظرهای صاحب نظران عصر خود را اندكی منعكس میكنیم .
مرحوم « شیخ محمد عبده» مفتی اسبق مصر در مقدمه شرح نهج البلاغه خود میگوید :
« در همه مردم عرب زبان ، یك نفر نیست مگر آنكه معتقد است سخن علی (علیه السلام) بعد از قرآن و كلام نبوی ، شریفترین وبلیغترین و پرمعنیترین و جامعترین سخنان است».
علی الجندی رئیس دانشكده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه كتاب «علیبن ابی طالب ، شعره و حكمه» درباره نثر علی (علیه السلام) میگوید:
«نوعی خاص از آهنگ موسیقی كه بر اعماق احساسات پنجه میافكند در این سخنان هست ، از نظر سجع ، چنان منظوم است كه میتوان آنرا «شعر منثور» نامید.»
من كجا و علی بن ابی طالب كجا ! من بند كفش علی هم به حساب نمیآیم
«طه حسین» ادیب و نویسنده معروف مصری معاصر، در كتاب «علی و بنوه» داستان مردی را نقل میكند كه در جریان جنگ جمل دچار تردید میشود، با خود میگوید چطور ممكن است شخصیتهایی از طراز طلحه و زبیر برخطا باشند ؟ ! درد دل خود را با خود علی (علیه السلام) در میان میگذارد و از خود علی (علیه السلام) میپرسد كه مگر ممكن است چنین شخصیتهای عظیم بیسابقهای برخطا روند ؟ علی (علیه السلام) به او میفرماید:
«انك لملبوس علیك ، ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله.»
یعنی تو سخت در اشتباهی، تو كار واژگونه كردهای، تو به جای اینكه حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیتها قرار دهی، عظمتها و حقارتها را كه قبلا با پندار خود فرض كردهای، مقیاس حق و باطل قرار دادهای، تو میخواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! برعكس رفتار كن! اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت، خود باطل را بشناس، آنوقت اهل باطل را خواهی شناخت، آنوقت دیگر اهمیت نمیدهی كه چه كسی طرفدار حق است و چه كسی طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصیتها در شگفت و تردید نخواهی بود.
«طه حسین» پس از نقل جملههای بالا میگوید:
«من پس از وحی و سخن خدا ، جوابی پر جلالتر و شیواتر از این جواب ندیده و نمیشناسم.»
«شكیب ارسلان» ملقب به امیرالبیان یكی دیگر از نویسندگان زبر دست عرب در عصر حاضر است . در جلسهای كه به افتخار او در مصر تشكیل شده بود، یكی از حضار میرود پشت تریبون و ضمن سخنان خود میگوید:
دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شدهاند كه به حق شایستهاند «امیر سخن» نامیده شوند: یكی علی بن ابی طالب و دیگری شكیب.»
شكیب ارسلان با ناراحتی برمیخیزد و پشت تریبون قرار میگیرد و از دوستش كه چنین مقایسهای به عمل آورده گله میكند و میگوید: «من كجا و علی بن ابی طالب كجا ! من بند كفش علی هم به حساب نمیآیم.»
سخن خود را پایان میدهیم و بیش از این به نقل ستایش افراد و اشخاص نمیپردازیم ستایشگر سخن علی ( ع ) ستایشگر خود است .
مادح خورشید ، مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامرمد (2) است
خلاصهای از سیری در نهج البلاغه استاد مرتضی مطهری
_______________________________________
1- اصلع یعنی كسی كه موی جلوی سرش ریخته است؛ عبدالحمید با اینكه فضیلت و كمال مولی را اعتراف میكند به حكم وابستگی اموی نام آن حضرت را با تعبیری توهین آمیز میآورد.
2- چشم سالم و بی عیب[3]
سخنان علی ابن ابیطالب در این کتاب بر در سه باب آمده است:
* باب اول: خطبهها و اوامر
* باب دوم: نامهها و رسائل و وصایا
* باب سوم: کلمات قصار، حکمت آمیز و مواعظ
ساختار نهج البلاغه، سخنانی شگفت انگیز در مورد توحید، عدل، خلقت، زن و مرد، تقوا، مذمت دنیا، شیطان، نکوهش بعضی از صحابه پیغمبر، امتیازات خاندان رسالت، اوصاف متقین، مومنین، منافقین، توضیح بعضی از آیات قرآن، درباره بنی امیه، یاد مرگ، دولتها و ملتها، اوصاف آل محمد، فضائل و رذایل اخلاقی، مشاوره، توبه، توکل، شکر و کفر نعمت، عاقل و جاهل، انواع جهاد، راه آسایش دنیا، عدالت و صدها موضوع دیگر است که هر کدام تشنگان معرفت را سیراب خواهد کرد. سخنان حضرت در طرح اینگونه بحث ها، همچون قرآن کریم است که به زبان موعظت، از هر پدیده محسوس یا معقولی نمونه ای روشن و قابل درک در جلوی چشم شنونده قرار می دهد، بعد کم کم و آرام آرام، او را با خود به سر منزلی میبرد که باید بدان برسد. (به درگاه خدا و آستان پروردگار(!
تنوع موضوعات نهج البلاغه اعجاب برانگیز است، معارف بلند توحیدى ارزشهاى والاى الهى، پند و اندرز و موعظه، بیان و تحلیل حوادث سیاسى و اجتماعى، دستور کار حکمرانان و توبیخ آنها از جمله مطالب نهج البلاغه است.
نهج البلاغه در لغت به معناى راه رسا و بلیغ سخن گفتن است. سیّد رضى کوشیده است از میان احادیث منقول از امام على علیه السلام، بلیغترین و زیباترین آنها را گزینش و در این مجموعه گرد آورد. همین ویژگى راز ماندگارى و جاودانگى این کتاب در حوادث سهمگین و تلخ گذشته تاریخ و موجب شهرت آن در میان گروههاى مختلف مسلمانان و شخصیّت هاى برجسته غیرمسلمان گشته است.
[1] - برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه جهانی سبطین
[2] - برگرفته از سایت تبیان
[3] - برگرفته از سایت تبیان
کتابشناسی کتاب وقعة صفین-جنگ صفین
درباره مولف
نصر بن مزاحم
او ابو الفضل نصر بن مزاحم بن سيار منقرى است كه نسبتش به بنى منقر بن عبيد بن حارث بن عمرو بن كعب بن سعد بن زيد مناة بن تميم مىرسد. وى مورّخى است عرب كه به گفته مورّخان در مذهب خويش غلوّى داشت. خاستگاهش كوفه بود ولى بعد در بغداد سكونت گزيد و در آنجا از سفيان ثورى، و شعبة بن حجاج، و حبيب بن حسان، و عبد العزيز بن سياه، و يزيد بن ابراهيم تسترى،و ابى الجارود،و زياد بن منذر استماع حديث كرد.پسرش (حسين بن نصر) و نوح بن حبيب قومسى، و ابو صلت هروى، و ابو سعيد اشجّ، و على بن منذر طريقى، و گروهى از كوفيان نيز از او روايت كردهاند. از آنجا كه وى از ساكنان بغداد بود خطيب بغدادى در تاريخ خويش زندگينامه او را آورده است.
تاريخها سال ولادت او را براى ما باز نگفتهاند ولى همين كه او را در رديف ابو مخنف شمردهاند ما را بر آن مىدارد كه بگوييم وى از كهنسالان بوده زيرا چنان كه ابن حجر در لسان الميزان ذكر كرده ابو مخنف لوط بن يحيى، پيش از سال 170 ه ق درگذشته و با اين حساب احتمال مرجّح آن است كه ولادت نصر به سال 120 ه ق بوده باشد.
تذكرهنويسان آوردهاند كه او عطّار بود و عطر مىفروخت،و شايد همين (ملازمت با بوى خوش)باعث شده است كه رايحهاى از خوش ذوقى از كتابش به مشام جان رسد و نيز شايد همين (دقت و ظرافت حرفهاى) چنين روح درخشانى را كه در تأليف خود دارد بدو بخشيده باشد؛ چه او مقدمات جنگ صفّين را با مهارت و به ترتيب آورده و سپس با نهايت دقت و به گزينى تصويرى از اصل نبرد را كه محور اصلى كتاب است براى ما ترسيم مىكند و به روايت اخبار گروههاى (درگير پيكار) و خطبهها و اشعارشان مىپردازد، و با آنكه اين اشعار شامل سرودههاى راويان يا تلفيق خبرنگاران است، در تمام كتاب از توفيق رعايت انسجام و هماهنگى و پيوستگى و درستى تصوير و ترتيب و نظم گزارش بىنصيب نيست.
مورّخان را در موثّق شمردن نصر اختلاف است و اين روشى است كه در مورد هر راوى شيعى ديگرى نيز دارند. در حالى كه ابن حبّان او را در شمار ثقات مىآورد و ابن ابى الحديد شيعى در حق او مىگويد «ما آنچه را نصر بن مزاحم در كتاب صفّين در اين باب آورده ذكر مىكنيم چه او مورد اعتمادى راستين و درستگوى و از نسب جانبدارى و دغلى به دور، و از رجال اصحاب حديث است»، آنگاه عقيلى درباره او گويد: «شيعهايست كه در حديثش اضطراب است» و ابو حاتم گويد:«حديثش دستخوش گرايش و متروك است». هر چه باشد كسى كه به اين كتاب او بنگرد آرامش مورخ را-كه گرايشهاى تعصبآميز، جز در پارهاى موارد ناچيز كه گزيرى از آن نيست، او را به هوادارى وا نداشته-احساس مىكند. او وقتى زبونيها و معايب معاويه را ذكر مىكند نيش زبانهاى دشمنان درباره على عليه السلام را نيز پنهان نمىدارد.
مصنفات او
ياقوت گويد «به تاريخ و اخبار آگاه بود» و ابن النديم مصنفات او را چنين آورده: كتاب الغارات ، كتاب الجمل، كتاب صفّين، كتاب مقتل حجر بن عدى و كتاب مقتل الحسين بن على.
صاحب منتهى المقال بر اين افزايد: كتاب عين الوردة، كتاب اخبار المختار و كتاب المناقب. چنان كه ملاحظه مىكنيد كوشش اين مرد متوجه تأليفات شيعى بوده و دست روزگار از تمام آثار او جز كتاب حاضر، كتاب صفّين، اثر ديگرى را به امانت براى ما نگه نداشته است.
نسخه هاى كتاب صفّين
1-اين كتاب نخستين بار به صورت چاپ سنگى در 1301 ه ق در ايران به چاپ رسيده است. اين چاپ بسيار كمياب و دسترسى بدان دشوار بود چنان كه ديرى نمىگذرد كه به كتابخانه دار الكتب المصريه راه يافته است. اين نسخه روايت شده در هشت بخش است، در آغاز هر بخش سند روايت كه منتهى به نصر بن مزاحم مىشود آمده و مجموع بخشها در 305 صفحه و هر صفحه مشتمل بر حدود 20 سطر و هر سطر در حدود 12 كلمه است.پارهاى كلمات اين نسخه محو شده و تحريف و تصحيف و زياده و نقصان بسيار در آن راه يافته است. اين نسخهايست كه من آن را به عنوان نسخه اصلى، براى تصحيح و انتشار، اختيار كردم و آن را به نام«اصل»مىخوانم.
2-بار ديگر در چاپخانه عبّاسيّه بيروت در 1340 ه ق چاپ شده.در اين چاپ ناشر تمام اسنادهاى كتاب و نيز پارهاى از متون و اشعار را حذف كرده و از اين رو اين چاپ ارزشى براى تحقيق ندارد، زيرا ناشر جز آنكه خلاصه نسخه نخستين را به چاپخانه داده باشد كارى نكرده و حتى نخواسته است به آنچه از تحريف و تصحيف،در آن نسخه به وفور وجود داشته دست بزند. ولى با اينهمه اين مزيت براى او باقى است كه با همين چاپ خود كتاب صفّين را منتشر كرده (و از محاق ندرت درآورده)است و بسيارى از پژوهشگران بدان استناد جستهاند.
3-نسخه سومى از اين كتاب نيز در پرده غيب روى نهفته و پوشيده مانده بود كه من توانستم آن را اندك اندك از طريق مطالعه شرح نهج البلاغه ابن ابى- الحديد،كشف كنم.وى را عادت بر اين بود كه در ضمن تأليف خود تعدادى از كتب ديگر را لابلاى مطالب كتاب خويش به صورتى پراكنده مىگنجاند چنان كه پس از او صاحب خزانة الادب،عبد القادر بن عمر بغدادى، نيز همين روش را به كار بسته است.بيروننويسى و پردهبردارى از اين نسخه در حدود ماهى مرا مشغول داشت تا به يارى خداوند،و به حمد او،بر تمام نصوص اين كتاب در شرح ابن ابى الحديد در جايهاى مختلف كه طبعا ملازمهاى با ترتيب اصلى كتاب نداشت و به اقتضاى مناسبتهاى گوناگون در شرح وارد شده بود،دست يافتم و جز از قريب بيست و چند صفحه بى نصيب نماندم. اين نسخه را به اقتباس از اسم ابن ابى الحديد به نشانه «شنهج» مشخص كردم.
منبع:برگرفته از مقدمه مصحح كتاب
کتابشناسی:
وقعة الصفين
مؤلف: ابوالفضل نصر بن مزاحم بن سيار (427)
ترجمه: پرويز اتابكى، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامى، 1366
كتابى است تاريخى درباره پيكار صفين به زبان عربى تأليف ابو الفضل (يا ابو المفضل: نجاشى، رجال، 427) نصر بن مزاحم بن سيار منقرى از زيد بن مناة، شاخهاى از قبيله بنو تميم (زاده پس از 120-د 212 ق/738- 827 م). از سال ولادت وى اطلاعى در دست نيست؛اما از آنجا كه مورخين او را هم عصر ابو مخنف لوط بن يحيى در گذشته پيش از 170 ق دانستهاند؛ابن النديم، الفهرست، 106 مىتوان گفت كه سال ولادت وى پس از 120 ق. بوده باشد. خاستگاه او كوفه بود، اما در بغداد سكونت گزيد و از سفيان ثورى، شعبة بن حجاج، ابن الجارود و ديگران نقل حديث و در دو جاى از سيف بن عمر (صص 19 و 23 ترجمه) روايت كرد. او همچنين از برخى شخصيتهاى ساختگى در حوادث تاريخ صدر اسلام، خصوصا پيكار صفين نام مىبرد كه بنا به نظر علامه عسكرى در كتاب يكصد و پنجاه صحابى ساختگى همه ساخته سيف بن عمر هستند و منشأ روايات مربوط به آنان به سيف مىرسد، همچون: ابو بجيد نافع بن اسود، خزيمة بن ثابت انصارى، سماك بن خرشه جعفى، مالك بن ربيعه و حارث بن مره عبدى. پسرش حسين، نوح بن حبيب قومسى و گروهى از كوفيان نيز از او روايت كردهاند.خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، 13/282-283
منابع تصوير روشنى از زندگانى وى به دست نمىدهند و به همين بسنده كردهاند كه به عطارى اشتغال داشت. ابن النديم، الفهرست، 106
در وثاقت يا عدم وثاقت وى ميان دانشمندان علم رجال اختلاف است.
نجاشىرجال، 427-428 و شيخ طوسىالفهرست، 171-172 او را از راويان و مورخان شيعى دانستهاند. هر چند نجاشى ضمن آنكه او را به طريق هدايت و نيكوكار بودن مىستايد اما به روايت از ضعفا متهمش مىسازد.همانجا ابن حبان او را در شمار ثقات آوردهابن حجر، لسان الميزان، ذيل نصر بن مزاحم و ابن ابى الحديد او را مورد اعتمادى راستين و درستگوى و از رجال اصحاب حديث دانسته است. شرح نهج البلاغه، 1/183 ابو حاتم گويد: حديثش دستخوش گرايش و متروك است. ابن حجر، همانجا و ياقوت او را از غاليان شيعى بر مىشمارد. معجم الادباء، جزء 19/225 با اين همه آنچه مسلم است اينكه وى مورخى است معتقد به شيعه، چنانكه عناوين آثارش: الغارات، الجمل، صفين، مقتل حجر بن عدى، مقتل حسين بن على (ع) الفهرست، ذيل نام نصر بن مزاحم كتاب عين الورده، اخبار المختار و المناقبمحمد بن اسماعيل، منتهى المقال، 317 اين معنا را ثابت مىكند. هر چند كه جز كتاب وقعه الصفين، ديگر آثارش بر جاى نمانده است، اما بر اساس همين كتاب مىتوان به روشنى به اعتقادات و تمايلات مذهبى وى پى برد.
از آنجا كه مؤلف اين اثر ارزشمند در عراق زاده شد و همانجا نشو و نما يافت و در فضاى فكرى و فرهنگى آن باليد از حيث تاريخ نگارى به مكتب عراق وابسته است. مكتبى كه توجه به تمايلات و جانبداريهاى فكرى- سياسى فرقهاى در آن بيش از ساير مكاتب نمايان است. زيرا در عراق خصوصا در بصره و كوفه و بعد بغداد، فرقههاى گوناگون اسلامى و حتى پيروان ديگر اديان و مكاتب حضور فعال و چشمگيرى داشتند و رقابت مستمرى ميانشان برقرار بود. در اين ميان عراق و خصوصا كوفه پايگاه مهم حضور شيعيان بشمار مىرفت. نصر بن مزاحم در چنين محيط و فضايى بسر مىبرد. سلسله اسناد بيشتر روايات او در اين كتاب به رجال و راويان شيعى مانند اصبغ بن نباته (ده روايت) ، حارث بن حصيرة ازدى (سيزده روايت، ، صعصعة بن صوحان (سيزده روايت) ، جابر بن يزيد جعفى (سى و هفت روايت) و... منتهى مىشود. اگر هم از راويان عامه چون شعبى، عامر بن شراحبيل (بيست و دو روايت) اخذ روايت مىكند، روايات دلخواه و مورد قبول خود را گزينش مىكند. از وجوه امتياز اين كتاب جز قدمت آن و اخذ روايات مربوط به يكى از مهمترين رخدادهاى تاريخ صدر اسلام با دو يا سه واسطه از كسانى كه خود در جنگ صفين حضور داشتند، سبك و اسلوب خاصى است كه در تأليف و تدوين آن بكار رفته است.
ضمن آنكه عنصر زمان، جان مايه تنظيم انبوه روايات است، پيوستگى و ارتباط موضوعى روايات با يكديگر مورد غفلت واقع نشده است. مؤلف با احاطه كامل به واقعه صفين مدخل و مخرج موضوع را به خوبى شناخته و انبوه اطلاعات خود را در هشت جزء به ترتيب زير ساخته و پرداخته است:
جزء اول از ورود على (ع) به كوفه و سامان دادن به اوضاع سياسى- اجتماعى قلمرو حكومت خود آغاز و تا ارسال نمايندگانى به دمشق نزد معاويه جهت واداشتن وى به بيعت پايان مىيابد.
جزء دوم، رايزنىها و چاره جوييها، تبادل سفرا و نامهها تا تدارك و تجهيز دو سپاه عراق و شام را در بر مىگيرد.
جزء سوم به بسيج عمومى و حركت دو سپاه به سوى صحنه پيكار (صفين) اختصاص يافته است كه در ضمن آن بسيارى وقايع جنبى مرتبط به جنگ را هم ترسيم مىكند.
جزء چهارم مشتمل است بر آغاز پيكار و درگيرى ميان دو سپاه كه با رجزهاى جنگاوران دو سپاه حماسهها جان مىگيرد.
در جزء پنجم مؤلف با مهارت روحيه جنگاورى و رزمآورى دو سپاه و روح حماسى جنگ را به اوج مىرساند.
در جزء ششم درگيريهاى نظامى همراه با تلاشهاى سياسى دو سپاه و تبادل سفرا و نامهها ادامه مىيابد و با بن بست روبرو مىشود.
در جزء هفتم عزم جزم سپاه عراق جهت يكسره كردن كار جنگ و برترى روحيه و قدرت رزمى آنان تا پيكار ليله الهرير كه سرنوشت سازترين مقطع پيكار بود، نشان داده شده است. و با حيله بالا بردن قرآنها و گفتگو بر سر داورى (حكميت) به انجام رسيده است.
در جزء هشتم تراژدى دردناك و غمناك پايان جنگ و حكميت و آثار و پيامدهاى آن از جمله ظهور فرقه محكمه ترسيم شده است.
مؤلف اين اثر علاوه بر اطلاعات ارزشمندى كه در باره پيكار صفين به خواننده عرضه مىدارد، اولا بسيارى زواياى مبهم زندگى على (ع) خصوصا در دوره حكومتش را با نقل و ضبط شمار قابل توجهى از خطبهها و نامههاى على (ع) رهنمون مىشود. ثانيا به بسيارى از امور اجتماعى و فرهنگى به ويژه نظامى پرداخته است. او گاه چنان دقيق به گزارشگرى از تاكتيكهاى جنگى و روانى، شيوه آرايش سپاه، رجزها، هجوها و سوگواريها و تصوير پردازى از جامهها، اسلحهها، آلات جنگى، وصف اسبها و... مىپردازد كه پس از دوازده قرن مىتوان به آسانى، رخدادها، حوادث و صحنههاى اين پيكار را بازسازى كرد. به طور مثال به عبارت زير مىتوان توجه كرد:
«و اشتر آن روز بر اسبى بريده دم سوار بود كه به زاغى سياه شباهت داشت» متن عربى كتاب، 174 و «مردى بر فراز سر معاويه به نگهبانى ايستاده بود كه سپرى زرين در دست داشت و آن را سايبان وى قرار داده بود». همانجا، 258 «معاويه عبيد الله بن عمر را با چهار هزار و سيصد جنگاور فرستاد و آن فوجى سبزپوش نگارين جامه بود كه به سبزپوشان خوانده مىشدند» همانجا، 330 «سعيد بن قيس ندا در داد: اى همدانيان پاى آنان را پى كنيد. تيغها پياپى پاى عكيان را قطع مىكرد. در اين هنگام ابو مسروق عكى بانگ زد: اى عكّيان آنگونه كه شتران زانو مىزنند به زانو درآئيد. همگى به زانو درآمدند و سپرها را برابر گرفتند و با نيزهها مهاجمان را مىزدند» همانجا، 433
اين كتاب به روش بازخوانى متن به طريق روايى زير همچنانكه در آغاز هر هشت جزء آمده است، روايت شده است:
«شيخ حافظ، شيخ الاسلام، ابو البركات، عبد الوهاب بن مبارك... انماطى گفت: شيخ ابو الحسين بن مبارك... صيرفى به (روش) بازخوانى من بر او در ماه ربيع الاخر سال چهار صد و هشتاد و چهار ما را خبر داد و گفت: ابو يعلى احمد بن عبد الواحد... به (روش) بازخوانى بر او كه من هم مىشنيدم در رجب سال چهار صد و سى و هشت ما را حديث كرد و گفت: ابو الحسن محمد بن ثابت... صيرفى به (روش) باز خوانى بر او كه من نيز مىشنيدم ما را خبر داد و گفت: ابو الحسن على بن محمد... به (روش) باز خوانى من بر او در سال سيصد و چهل ما را خبر داد و گفت: ابو محمد سليمان بن ربيع... خزّاز ما را خبر داد و گفت: نصر بن مزاحم تميمى ما را خبر داد و گفت... »
اين كتاب نخستين بار به كوشش سيد فرج الله كاشانى همراه با مثنوىاى در اخلاق و حكمت و مواعظ امير المؤمنين در 1301 ش. در ايران به صورت سنگى چاپ شد. نك: شيخ آقا بزرگ، الذريعه، 15/52-53 بار ديگر بر اساس چاپ سنگى ايران در 1304 ق، در چاپخانه عباسيه بيروت به چاپ رسيد. تا آنكه عبد السلام محمد هارون محقق مصرى با استخراج متن كامل آن از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و مقابله و تطبيق آن با چاپ نخست به تصحيح و چاپ مجدد آن با اسلوبى علمى در يك جلد به سال 1365 ق. همت گماشت و با تهيه شش فهرست اعلام، قبايل و طوايف، شهرها و نام جايها، اشعار، رجزها و موضوعات به مزاياى علمى آن بيش از پيش افزود.
اين اثر تاكنون سه بار به فارسى بازگردان شده است. نخست تحت عنوان «سندس و استبرق» به قلم شيخ محمد مهدى مسجد شاهى در 218 صفحه كه در 1345 قمرى به صورت چاپ سنگى در اصفهان منتشر شد.
باز گردان دوم به نام «واقعه صفين در تاريخ» توسط كريم زمانى در 217 صفحه به سال 1364 ش. در تهران صورت گرفت. اين دو ترجمه به سبب حذف پارهاى مطالب چون اسناد روايات، اشعار و رجزها ناقصاند. بازگردان سوم به كوشش دكتر پرويز اتابكى به شكلى وزين و شايسته به سال 1366 ش. در 819 صفحه در تهران به انجام رسيد.
نقل از كتاب ماه دين شماره 37سال 1379 صفحه 10





