کتابشناسی کتاب شرف النبیّ(شرف المصطفی)
شرف النّبى (شرف المصطفى). كتابى است در سيره رسول اكرم (صل الله علیه و آله و سلم ) كه نسخى از آن بر ما شناخته است. نك: بروكلمان (ذيل) 1/361 (ترجمه عربى 4/85) ، سزگين 1/671. در اين مقاله نسخهاى كه بدان ارجاع دادهايم، اطلاقا و بدون ذكر مشخّصات، همه جا نسخه برلين (شماره 9571) است. و هر جا از نسخه ديگر يا از ترجمه فارسى استفاده شده باشد مشخّصات نسخه ذكر شده است. مؤلّف در مقدمه خود ذكرى از عنوان كتاب نكرده است. مؤلّفان كتب تراجم و فهارس از آن به نامهاى مختلفى ياد كردهاند چون: «كتاب دلائل النّبّوة» العبر 3/96، شذرات 3/184. و نيز «كتاب فى دلائل النبوّة» : الانساب 5/102، التّبيين 234.، «شرف النّبوّة» كشف الظّنون 1045.، «شرف المصطفى» سخاوى در الاعلان بالتوبيخ (بغداد 1963) 169 و الجواهر و الدرر (ضميمه تاريخ تاريخ نويسى روزنتال، ص 588).كشف الظّنون 1045. فهرسة ابن خير 289. به همين عنوان «شرف المصطفى» حاجى خليفه كتابى به ابن الجوزى نسبت مىدهد كه احتمالا همان الوفا باحوال (يا: فى فضايل) المصطفى باشد كه مكرر به طبع رسيده است.، «شرف النّبى» جوامع الحكايات عوفى، نسخه پاريس. و «كتاب المبتدأ و المبعث» كتاب السّياق 47 آ.. نسخههاى موجود عربى و فارسى از سوى ناسخان به نامهاى مختلف «شرف المصطفى» نسخههاى ظاهريّه و برلين (در پايان نسخه برلين: كتاب شرف محمد). و از ترجمه فارسى نسخه. و «شرف النّبى» نسخه كتابخانه موزه بريتانيا. و از ترجمه فارسى نسخه پاريس. خوانده شده است. مترجم فارسى كتاب و نيز نويسنده ديباجه آن نام كتاب را «شرف النّبى» نوشتهاند. شرف النّبى فارسى، ص 2، 419، 425، 502. در مقدمه اصل عربى مؤلّف موضوع كتاب را «شرف النّبى» توصيف كرده است: «قال الاستاذ ابو سعد عبد الملك بن ابى عثمان الواعظ-سلّمه اللّه و أتقاه-حدانى الى أن أجمع شرف النّبى-صلّى اللّه عليه-حبّه و الانس بذكره، لأن من أحبّ شيئا اكثر ذكره» (ق 4 ب). [و ظاهرا همين، مبناى تسميه كتاب به «شرف النّبى» و «شرف المصطفى» شده است. باب شانزدهم كتاب هم در شرح شرفهاى رسول (صلعم) است در قرآن. ]
آنچه خرگوشى از آن به «شرف» تعبير كرده است همان است كه در اصطلاح برخى ديگر از مؤلّفان «خصائص» ناميده شده است، يعنى آنچه (از «شرفها» ) كه به رسول اكرم (صل الله علیه و آله و سلم ) اختصاص داشته است. از جمله كسانى كه به جمع «خصائص» توجّه داشته است ابن كثير (701-774) است كه در پى تأليف كتاب السيرة، كتاب «شمائل الرسول و دلائل نبوته و فضائله و خصائصه» را نوشت كه همچنان از عنوانش برمىآيد و در مقدمهاش ياد كرده است در چهار قسمت بوده است: شمائل، دلائل، فضائل و خصائص. ولى از باب خصائص آن (در طبع قاهره 1967 و نسخ اساس آن طبع) چيزى در دست نيست. ولى البته تمامى كتاب شرف النّبى در «خصائص» نيست، غير از دو بابى در «فضايل»(فضيلتهاى پيامبر بر ديگر انبيا) قسم اعظم آن در شمائل و دلائل نبوى است؛چندانكه آن را بايد جزء كتاب شمائل و دلائل شمرد از فروع علم سيره. شمائل ذكر اوصاف خلقى و خلقى و عادات زندگى رسول (صلّ الله علیه و آله وسلم)) است، و دلائل (يا: أعلام) ذكر معجزات او.
روايات مربوط به شمائل در كتب صحاح و سنن و مسانيد در ابواب مختلف پراكنده آمده است و از جمله قدمايى كه در آن باب تأليفى مفرد كرده است امام ترمذى (محمد بن عيسى 210-279) است صاحب الجامع الصحيح كه الشّمائل المحمّديّهاش موجود است و به طبع رسيده است و بر آن شروح و حواشى بسيار نوشته شده است. در موضوع دلائل هم رواياتى چند در صحيحين بخارى و مسلم و بعض مسانيد و سنن مىتوان يافت. و در قرن سوم هم كسانى رسائل مفردى درباره معجزات نبوى نوشتهاند. ولى بالأخص از قرن چهارم به بعد تأليف در اين ابواب فزونى گرفت و مؤلّفات هم مفصّلتر و مفصّلتر شد. در كنار احاديث صحيح انبوهى از روايات ضعيف و موضوع و غرائب حكايات و عجائب اقوال-كه برخىشان از اسرائيليّات است و از بقايا و رواسب عقايد امم سلف و پارهاى ساخته ذهن خيال پرداز و افسانه ساز قصه گويان-وجود داشت. و ظاهرا فقها و محدّثين هم كه در اهتمامشان بيشتر به احاديث مربوط به احكام بود نسبت به روايات سيره تسامحى مىنمودهاند. چنان كه وقتى يكى از ابن حنبل در باب محمد بن اسحاق سؤال كرد گفت: «فهو رجل تكتب عنه هذه الاحاديث (يعنى المغازى و نحوها) فاما اذا جاءك الحلال و الحرام أردنا قوما هكذا» و قبض اصابع يده الاربع فى كل يد و لم يضم الابهام (دلائل النبوّة للبيهقى 1/50). و دور از حوزه نقد آنان، عامّه ناس آن روايات را با همه جاذبههاى افسانهوش از واعظان و مذكّران و متصوّفان و قصهگويان مىشنيدند. و مؤلّفان كتب شمائل و دلائل، كه بيشترشان از مذكّران و متصوّفان بودند نه از محدّثان مدقّق و مورّخان محقّق و در آنان روحيه اعتقاد بر ملكه انتقاد غالب بود، آن همه روايات را گرد آوردند و سره و ناسره را به هم در آميختند چندانكه آثارشان از مجعولات و غرائب و مناكر تهى نماند. و كمتر كتابى در شمايل و دلايل مىتوان يافت كه از اين منقصت عارى باشد. سخاوى درباره شفاء الصدور ابن سبع السبتى كه از كتب شمائل است مىگويد: «و فيه مناكر كثيرة» (الاعلان بالتوبيخ 169). و همو درباره دلائل النبوّه ابراهيم بن الهيثم البلدى مىگويد: «جمعها مع غرائب الاحاديث» (ايضا 167). و قس آنچه خطيب بغدادى گفته است درباره روايات بلدى و انكار محدّثان بر او (تاريخ بغداد 6/206-209) و درباره طعن بر احاديث مرويّه ابو نعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء و دلائل النبوّة رجوع شود به طبقات السبكى 4/22-25. و درباره كتاب معروف الشفا بتعريف حقوق المصطفى قاضى عياض (متوفّى 544) ذهبى گويد: «انه محشو بالاحاديث الموضوعة و التأويلات الواهية» نسيم الرياض فى شرح شفا القاضى عياض شهاب الدّين الخفاجى، مصر 1325، ج 1، ص 4).و شگفت آن است كه برخى از مؤلفان دلائل (مانند بيهقى در دلائل النبوّة 1/50 و ابن الجوزى در الوفا باحوال المصطفى 1/22) كه كتب پيش از خود را به جهت احتواء بر موضوعات و غرائب انتقاد كردهاند و وعده دادهاند كه آثار خود را از آن معايب پيراسته دارند نتوانستهاند به وعده عمل كنند و آثارشان از روايات غريب و موضوع خالى نيست، چنان كه بيهقى معجزات بسيارى نقل كرده است (مانند سخن گفتن آهو و سوسمار و حمارو... با رسول اكرم) كه ديگران (از جمله ابن كثير در شمائل1/284 و 288) آنها را مجعول شمردهاند و شگفتر كار ابن الجوزى است كه آن قصه انتقال نور محمدى در اصلاب نياكان را كه خود در بعض آثارشان واهى و بى پايه شمرده است در الوفا 1/70-71 نقل كرده است.
از جمله كسانى كه پيش از ابو سعد خرگوشى تأليفاتى در دلايل و شمايل داشتهاند و ذكرشان در كتب تاريخ و فهرست هست و آثارشان، تا آنجا كه ما اطلاع داريم. از ميان رفته است عبارتاند از:ابو زرعه عبيد اللّه بن عبد الكريم رازى (متوفّى 264) الاعلان بالتوبيخ 166. ، ابو داود سجستانى صاحب «السنن» (202-275) كشف الظّنون 760 (رواية عن تهذيب التهذيب لابن حجر). و ابن خير از آن با عنوان «اعلام النبوّة» نام مىبرد (فهرسة 110).، ابراهيم بن الهيثم البلدى (متوفّى 278) الاعلان بالتوبيخ 166.، ابن ابى الدنيا (208-281) الاعلان بالتوبيخ 166.، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق الحربى (متوفّى (285) كشف الظّنون 760 (رواية عن تهذيب التهذيب لابن حجر). و ابن خير از آن با عنوان «اعلام النبوّة» نام مىبرد (فهرسة 110).، ثابت بن حزم السرقسطى (متوفّى 295) كشف الظّنون 760.، ابو بكر محمد بن الحسن النقّاش (متوفّى 351) الاعلان بالتوبيخ 166، تذكرة الحفاظ 3/869، بروكلمان (ملحق) 3/1196. ، ابن الشيخ عبد اللّه بن محمد بن حبّان (274-369) تذكرة الحفاظ 3/908، مفتاح السّعادة 2/81، كشف الظّنون 760.، ابو القاسم سليمان بن احمد الطبرانى (260-360) الاعلان بالتوبيخ 166.، ابن منده محمد بن اسحاق (متوفّى 295) الاعلان بالتوبيخ 166.. به ابن قتيبة (عبد اللّه بن مسلم 213-276) نيز كتابى با عنوان «دلائل النبوّة» و «أعلام النبوّة» نسبت دادهاندالاعلان بالتوبيخ 167. كه انتسابش بدو مشكوك است. و از جمله آثار موجود قدما كتاب الشمائل المحمّدية است از امام ترمذى (محمد بن عيسى 210-279). همان 167، فهرسة ابن خير 151، كشف الظّنون 760. و ديگر دلائل النبوّة است از ابو بكر جعفر بن محمد المستفاض الفيريابى (متوفّى 301) بروكلمان 2/663 (ترجمه عربى 3/159). و صفة النّبى از ابو على محمد بن هارون الانصارى (متوفّى 353). فهرس الظاهرية، تاريخ 51. از معاصران ابو سعد خرگوشى هم چند تنى دلائل النبوّة نوشتهاند يكى محدّث متصوّف ابو نعيم احمد بن عبد اللّه اصفهانى (336-430) است كه «دلائل النبوّه» اش چند بار به طبع رسيده است. بروكلمان 1/362 (446) ذيل 1/17 (ترجمه عربى 6/227). كتاب نخست بار در سال 1320 ه. به اهتمام دائرة المعارف العثمانية در حيدر آباد دكن به طبع رسيده است، و آنچه به طبع رسيده است خلاصهاى است از اصل. و ديگر ابو العباس جعفر بن محمد مستغفرى (متوفّى 432) است. واعظى نسفى كه نسخهاى خطى از كتابش باقى است. بروكلمان (ذيل) 1/617 (ترجمه عربى 6/227). و ديگر ابوذر عبد بن احمد هروى (355-434) است. فهرسة ابن خير 286. و ديگر حافظ ابو بكر احمد بن حسين بيهقى (384-458) است صاحب «السنن» كه «دلائل النبوّه» اش را جامعترين و معتبرترين شمردهاند. بروكلمان 1/363 (447) ، ذيل 1/619. (ترجمه عربى 6/231). در ستايش اين كتاب ذهبى پس از نقد بعض كتب دلائل مىگويد: «فعليك بدلائل النبوّة للبيهقى رحمه اللّه فانه كلّه هدى و نور» (نسيم الرياض 1/4). در همين دوره، يك دو كتاب در «دلايل النبوّة» نوشته شده است كه علاوه بر نقل اخبار و آثار به حجّتهاى عقل نيز آراسته است. يكى تثبيت دلائل النبوّة قاضى عبد الجبّار معتزلى (متوفّى 415) و ديگر أعلام النبوّة ابو الحسن على بن محمّد الماوردى (متوفّى 450)است. از أعلام النبوّة چاپى بازارى و غير علمى در دست است. تثبيت دلائل النبوّة هم ظاهرا به طبع رسيده است.
شرف النّبى ابو سعد خرگوشى در اصل گويا چندين مجلد بوده است. «و لابى سعد النيسابورى شرف المصطفى فى مجلدات» (الاعلان بالتوبيخ 169) و حاجى خليفه (كشف الظّنون، 1045) گويد كه در 8 مجلد است. و آنچه امروز در دست ماست مختصرى از آن است. از نسخ موجود شرف النّبى فقط در پايان نسخه برلين كه اقدم نسخ موجود است اشاره به «اختصار» شده است: «آخر المختصر من كتاب شرف النّبى صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطيبين الطاهرين و الاخيار». آيا اين اختصار به دست خود مؤلّف صورت گرفته است يا ديگرى، بر ما روشن نيست. ولى اگر به دست ديگرى صورت گرفته باشد، تاريخ اختصارش مسلما متأخّرتر از نيمه اول قرن پنجم نبايد بوده باشد، به دليل تاريخ كتابت نسخه برلين در جمادى الاولى 447. در هر حال، امروز اثرى از اصل مفصل شرف النّبى باقى نيست. و نسخههاى موجود همه روايت مختصر آن است. و تقريبا همانند يكديگرند، جز آنكه در نسخ مختلف كما بيشىهايى در شمار ابواب كتاب هست. ولى ترجمه فارسى راوندى كه در قرن ششم صورت گرفته است مختصرتر است از نسخههاى عربى، و محتمل است كه خود راوندى به گاه ترجمه رواياتى را حذف كرده و بابهايى را كوتاه گردانيده باشد، و فرض اينكه مختصرى ديگر به عربى وجود داشته كه مبناى ترجمه راوندى بوده است بعيد مىنمايد.
مؤلّف در آغاز هر باب اسنادهاى خود را ذكر مىكند، ولى پس از روايات نخستين هر باب، ديگر روايات بيشتر بى ذكر سند است. در بعض روايات تاريخ سماع ذكر شده است. و متأخّرترين آنها سال 376 است كه سال سماع اوست از ابو عمر بستى (نسخه برلين ق 225 ب).
تاريخ تأليف كتاب بر ما روشن نيست، ولى به دليل آنكه ابو محمد عبد اللّه بن سعيد الشّنتجالى (متوفّى 436) ابن خير 289، كتاب الصلة 267. ابن خير اشبيلى (متوفّى 575) سند روايت شرف النّبى را از طريق شيخش ابن عتّاب قرطبى (433-520) به ابو محمد شنتجالى مىرساند. ابن عتّاب (عبد الرحمن بن محمد) از اهل قرطبه بوده و از جمله مشايخى كه ابن خير آنان را نديده بوده است (فهرسة 457). و گر چه او به نوشته ابن فرحون (الديباج المذهب فى معرفة علماء المذهب 140) آخرين كسى است كه از شنتجالى بالإجازه روايت كرده است، ولى اگر تاريخ تولّد و وفات هر دو صحيح ضبط شده باشد، ابن عتاب (متولّد 433) به هنگام وفات شنتجالى (سال 436) سه ساله بوده است! و ابو عمرو احمد بن محمد القرطبى (متوفّى 430) كتاب الصلة 50. به هنگام اقامتشان در مكّه در دهه نود قرن چهارم اجازه روايت كتاب شرف النّبى را از مؤلّف آن ابو سعد خرگوشى گرفتهاند، تأليف كتاب بايد پيش از دهه نود انجام يافته باشد ولى مسلما نه پيش از سال 376 كه تاريخ سماع اوست از ابو عمر بستى. و اگر دعاى مغفرتى كه به دنبال اسم ابو الحسن ماسرجسى (متوفّى 384) آمده است (نسخه برلين ق 237 آ) نوشته خود مؤلّف باشد نه افزوده راوى و كاتب مىتوان احتمال داد كه تأليف كتاب پس از سال 384، و محتملا بين سالهاى 385 و 390، صورت گرفته باشد.
شرف النّبى هر چند از منابع درجه اوّل سيره و مغازى نيست و از نظر محتوا بر روايات تاريخى اهمّيتش اندك است و در ميانه كتب شمائل و دلائل به پايه كتاب دلائل النبّوة بيهقى نمىرسد، ولى شهرت و رواج و مقبوليّت آن اندك نبوده است. و نه تنها در مشرق كه در مغرب جهان اسلام هم معروف بوده است. به دليل روايت ابن خير (فهرسة 289). حسن ترتيب و تبويت و خلوّ روايات از اسانيد احتمالا از موجبات آن پذيرش عام بوده و كتاب مىتوانسته است دستمايهاى بوده باشد براى واعظان و مذكّران و قصّاص. در جوامع الحكايات عوفى حكايتى به نقل از شرف النّبى آمده است نك: مقدمه محمد نظام الدّين بر جوامع الحكايات (لندن 1929) 86-88. به هر حال، كتاب شرف النّبى در ميان كتب سيره به سبب قدمت و رواجش جايى خاص دارد و تاريخ تصوّر علم سيره و نيز سير عقيده مسلمين در حق پيامبر (صل الله علیه و آله و سلم) بدون شناسايى آن ناقص خواهد بود.
ابو سعيد خرگوشى نيشابورى
از علماى اندك شناخته ما يكى ابو سعد عبد الملك بن ابى عثمان محمد بن ابراهيم خرگوشى نيشابورى است، مشهور به ابو سعد زاهد و ابو سعد واعظ، از علماى متصوّف قرن چهارم كه هم ارشاد و وعظ و تذكير مىكرد و هم تدريس و تأليف. و در نيشابور آن عهد، كه بعد از بغداد از مهمترين مراكز فرهنگ اسلامى بود و در مدارس و مساجد و خانقاههايش صدها صد محدّث و فقيه و اديب و صوفى به تدريس و تأليف اشتغال داشتند، از ناميان به شمار مىرفت. و درباره او محدّث مشهور حاكم نيشابورى گفته است: «لم أر أجمع منه علما و زهدا و تواضعا و ارشادا لله». طبقات الشافعيّة للاسنوى (بغداد 1970) 1/477، تبيين كذب المفترى لابن عساكر (دمشق 1347 ه. ) 235، العبر فى خبر من غير للذّهبى (كويت 1961) 3/96
كنيهاش بنا بر ضبط منابع اوّليه اخبارش و نيز اكثر نسخ خطّى آثارش «ابو سعد» است نه «ابو سعيد» آنچنانكه برخى مانند ذهبى در تذكرة الحفاظ (حيدر آباد 70-1968) 3/1066، ابن الجوزى در المنتظم (حيدر آباد 1358 ه. )7/279، ابن العماد در شذرات الذّهب (قاهره 1350 ه. ) 3/184 و نويسنده ابواب الحاقى تذكرة الاولياء (تهران 1346ص 651). و مىنمايد كه تأكيد الكتانى در الرسالة المستطرفة (دمشق 1964، ص 19) بر اينكه «ابو سعد» (به سكون عين) كنيه عبد الرحمن بن الحسن الاصبهانى النيسابورى (متوفّى 307) است و «ابو سعيد» (به كسر عين) كنيه عبد الملك بن محمد بن ابراهيم وجهى نداشته باشد.نوشتهاند. و نسبتش به كوى «خرگوش» است كه كويى بزرگ بوده است در نيشابور، و خانه و خانقاه ابو سعيد در آنجا بوده است. كلمه «خرگوش» كه ياقوت معنى آن را «اذن الحمار» پنداشته است (معجم البلدان، 2/425) در متون عربى به هر دو صورت «خرگوش» و «خرجوش» ضبط شده است. و تفريق سيوطى در لب اللباب (ليدن 1840، ص 90-91) بين «خرجوش» (به عنوان علم شخص) و «خركوش» (به عنوان علم مكان: «سكة بنيسابور» ) صواب نمىنمايد. ابن القيسرانى «خرگوش» را قريهاى شمرده است در خراسان (الانساب المتفقه، ليدن 1865، ص 48). ولى در منابع ديگر ذكرى از قريهاى بدين نام نيست. سمعانى پس از نقل قول ابن القيسرانى اظهار شك مىكند كه آيا ابو سعد بدان كوى منسوب است يا آن كوى كه خانقاه و قبر ابو سعد نيز در آنجاست منسوب به ابو سعد است (الانساب، حيدر آباد 1966، 5/86). و از ديگر علماى منسوب بدان كوى يكى ابو الفتوح عبد اللّه بن على خرگوشى (466-544) است و ديگر عثمان خرگوشى (متوفى 416) از معاصران ابو سعد كه واعظى بوده است از مقرّبان محمود غزنوى و مؤلّف كتابى در وعظ كه ابن الجوزى آن را از «ابرد الاشياء» توصيف كرده است. الانساب 5/103، المنتظم 8/23. و اما محمد بن عبيد اللّه خرگوشى و فرزندش ابو الحسين عبيد اللّه بن محمد (متوفّى 390) و نوهاش ابو الفرج محمد بن عبيد اللّه بن محمد (متوفّى 422) كه همگى معروفند به «خرگوشي» از مردم شيراز بودهاند و نسبتشان به يكى از اجدادشان است مسمّى يا ملقّب به «خرگوش» (الانساب 5/84-85، تاريخ بغداد 2/336).
عنوان «زاهد» كه ابو سعد بدان متّصف بوده است به بعض پارسايان (كه برخىشان از متصوّفه و عرفا بودهاند) ، بالأخص در قرون سوم و چهارم، اطلاق مىشده است. و از جمله معنونين به «زاهد» و معاصران ابو سعد خرگوشىاند: ابو عبد اللّه بن دينار زاهد نيشابورى (متوفّى 338) ، ابن داود زاهد نيشابورى (متوفّى 342) ، ابو عمر زاهد (محمد بن عبد اللّه متوفّى 345) ، ابو نصر ترمذى زاهد (متوفّى 346) ، ابو بكر زاهد روشنائى (احمد بن موسى متوفّى 401) ، ابن البغدادى زاهد (حسين بن احمد متوفّى 404) ، ابو الفضل زاهد هروى (متوفّى 426) ، ابو الحسن على بن عمر قزوينى زاهد (متوفّى 442) و ابو حفص عمر بن احمد زاهد نيشابورى (متوفّى 448). يكى دو تن از هم كنيگان معاصر ابو سعد خرگوشى هم ملقّب به «زاهد» بودهاند: يكى ابو سعد احمد بن محمد مالينى (متوفّى 412) است از علما و عرفاى هرات كه گاه از او به ابو سعد (يا: بو سعد) زاهد ياد شده استطبقات الصوفيّة خواجه عبد اللّه انصارى (كابل، 1341 ه. ش) ص 474. و براى ترجمهاش نك: تاريخ بغداد، 4/371-372، الوافى بالوفيات 7/330. ، و ديگر ابو سعد زاهد بن احمد نيشابورى است كه جدّ مادرى شيخ الاسلام ابو عثمان صابونى (373-449) بوده است و از نبيرگان ابو سعيد يحيى بن منصور بن حسنويه سلمى معروف به «ابو سعد الزّاهد الاكبر». طبقات الشافعية الكبرى للسبكى 4/274
پدرش ابو عثمان محمد نيز از زاهدان و عالمان نيشابور بوده است، و حاكم نيشابورى از ابو سعد به عبارت «الزّاهد بن الزّاهد» ياد مىكند. (تاريخ نيشابور (تهران 1339) ، 95 و او از مشايخ روايت ابو سعد بوده است«حدث عن ابيه» (كتاب السّياق لعبد الغافر الفارسى، چاپ عكسى فراى 1965، ق 47 آ، و منتخبه ق 94 ب). و ابو سعد در شرف النّبى حديثى از پدرش نقل مىكند: «اخبرنا ابى رحمه اللّه تعالى قال اخبرنا ابو على محمد بن عبد الوهاب امام عصره... » (شرف النّبى فارسى، ترجمه نجم الدّين محمود راوندى، تصحيح و تحشيه محمد روشن، تهران (1361، ص 247). و اين امام ابو على محمد بن عبد الوهّاب كه ابو عثمان از او روايت كرده است از علما و صوفيّه نامى نيشابور بوده است و به سال 328 درگذشته است. نك: طبقات الصوفيّة للسلمى (قاهره 1969) ، 361-365، طبقات السبكى 3/192-196.. و ظاهرا او همان «محمد بن ابراهيم ابو عثمان» مذكور در تاريخ نيشابور است از مشايخ حاكم كه درباره او مىنويسد: «و كان من الصوفيّة العبّاد» تاريخ نيشابور، 103. كلمه «بن» در بين «ابراهيم» و «ابو عثمان» كه در نسخه چاپى (و نيز نسخه خطى، نك: ط عكسى ق 49 ب) تاريخ نيشابور ديده مىشود زائد به نظر مىرسد. مگر اينكه مضاف اليه «ابن» (نام جدّ او) از قلم افتاده باشد..
تاريخ تولّد ابو سعد بر ما معلوم نيست، ولى نبايد پيش از 321 بوده باشد كه سال تولّد حاكم نيشابورى است كه بزرگتر از ابو سعد بوده است«روى عنه (: عن ابى سعد) الحاكم و هو اكبر منه» (طبقات السبكى 5/222)..
ابو سعد از آغاز جوانى به تحصيل علوم پرداخت و در نيشابور آن عهد، كه «دار السّنة و العوالى» مىخواندندش و مجمع اكابر فقها و محدّثين و صوفيّه بود، نزد عالمانى علم آموخت و از محدّثان بسيارى سماع حديث كرد كه از آن جملهاند نام شيوخ ابو سعد مذكور است در: كتاب السياق 47 آ، الأنساب 5/101، التبيين ابن عساكر 234-235، تاريخ بغداد خطيب 10/432، طبقات السبكى 5/222. :
1. ابو العبّاس محمد بن يعقوب اصمّ (247-346) «محدّث المشرق» و از رحّالان در طلب حديث كه مدت 76 سال حديث مىگفت. تذكرة الحفّاظ 3/860-864. «جمع[ابو سعد]الحديث من الاصم و لم يوجد سماعه الا بعد وفاته» (كتاب السياق 47 آ، منتخبه 94 ب).
2. ابو محمد يحيى بن منصور بن عبد الملك (متوفّى 351) قاضى نيشابور. العبر 2/293، طبقات الفقهاء الشافعية لابى عاصم العبّادى (ليدن 1964) 86. ابو سعد در تهذيب الاسرار (نسخه برلين، شماره 2819 اوراق 20 آ، 35 ب) دو حديث از او روايت كرده است..
3. ابو على حامد بن محمد بن عبد اللّه رفّاء هروى (متوفّى 356) از محدّثان و واعظان هرات. المنتظم 7/39، العبر 2/304، تاريخ نيشابور 87. ابو سعيد در شرف النّبى (202 ب، 249 آ) و تهذيب الاسرار (75 ب) و البشارة و النّذارة (نسخه كتابخانه موزه بريتانيا شماره 6262. rO، ورق 1 ب) از او احاديثى روايت كرده است.
4. ابو اسحاق ابراهيم بن محمد بن يحيى بن سختويه مزكّى نيشابورى (متوفّى 362) از كبار علما و محدّثين نيشابور و از تلامذه ابن خزيمه (223-311) كه ساليانى دراز در نيشابور مجلس املاء داشت. تاريخ بغداد 6/168-169، طبقات الاسنوى 2/396، المنتظم 7/61، تاريخ نيشابور 82، العبر 2/327، الوافى 6/123، ابو سعد در شرف النّبى (64 ب، 76 آ) و تهذيب الاسرار (95 آ، 182 آ) احاديثى از او روايت كرده است..
5. ابو عمرو اسماعيل بن نجيد بن احمد سلمى نيشابورى (متوفّى ربيع الاول 366) شيخ صوفيه خراسان كه صحبت جنيد و ابو عثمان حيرى را دريافته بوده است. و او جدّ مادرى ابو عبد الرحمن سلمى صاحب طبقات الصوفيّة است. طبقات السلمى 454-457، طبقات السبكى 3/222-224، تاريخ نيشابور 83، طبقات الشعرانى (قاهره 1316 ه. )1/95-96 البداية و النهاية 11/288، العبر 2/336، الوافى 9/231. ابو سعد در تهذيب الاسرار (215 ب) روايتى از او نقل كرده است.
6. ابو سهل محمد بن سليمان صعلوكى نيشابورى (290-369) از مشاهير فقهاى شافعيّه خراسان كه در لغت و نحو و كلام و تفسير هم دست داشته است. طبقات العبادى 99، طبقات الفقهاء ابى اسحاق الشيرازى (بغداد 1356 ه. ) 29، التبيين ابن عساكر 183-188، العبر 2/352، الوافى 3/824، طبقات السبكى 3/167-173، تهذيب الاسماء و اللغات للنووى (قاهره ط منيريه)2/241-243. در تهذيب الاسرار (260 ب) حديثى از او روايت شده است.
7. ابو سهل بشر بن احمد بن بشر بن محمود بن أشرس اسفراينى تميمى دهقان (متوفّى شوال 370)از محدّثان، كه در نيشابور مجلس املاء داشته است. العبر 2/355، تاريخ نيشابور 84. ابو سعد در شرف النّبى (ترجمه فارسى، ص 210) و تهذيب الاسرار (50 ب، 275 آ) و البشارة و النّذارة (2 ب) احاديثى از او روايت كرده است.
8. ابو الحسن على بن بندار بن حسين صوفى صيرفى نيشابورى از صوفيّه و محدّثان نيشابور كه صحبت مشايخ بلاد مختلف را درك كرده بود.طبقات السلمى 501-504، طبقات الشعرانى 1/99، تاريخ نيشابور 95 (عكسى 46 آ). به روايت او حديثى در تهذيب الاسرار (45 آ) نقل شده است.
ابو سعد در فقه شافعى، كه مذهب متّبع او بود، از تلامذه ابو الحسن محمد بن على بن سهل ماسرجسى نيشابورى (متوفّى 6 جمادى الآخرة 386) بود. و ابو الحسن ماسرجسى از مشاهير فقهاء شافعيّه بود و از شاگردان فقيه معروف ابو اسحاق مروزى (متوفّى 340) ، و سالها در «دار السّنه» نيشابور مجلس املاء داشته است. ابو الحسن ماسرجسى از كبار خاندان ماسرجسى است كه قريب دو قرن در نيشابور سيادت دينى و علمى داشتهاند. و ابو سبط حسن بن عيسى بن ماسرجس است. و ماسرجس (احتمالا معرّب suigreS raM) رهبر مسيحيان (و ظاهرا اسقف نسطوريان، به قرينه عنوان «مار» به معنى سيّد و آقا كه در كنائس شرقى اطلاق مىشده است بر قدّيسين و اولياء و بطاركه و اساقفه) نيشابور بوده است كه به دست عبد اللّه بن مبارك (118-181) مسلمان شده بوده است. براى ترجمه ابوا الحسن ماجرسى نك: الانساب (ط عكسى اوقاف گيب 1912) ق 501، طبقات الفقهاء ابى اسحاق 96، العبر 3/26-27، الوافى 4/116، ابن خلكان (ط احسان عباس) 4/202، تهذيب الاسماء 2/212-214.
پس از چندى ابو سعد به حلقه مصاحبت زهّاد و صوفيان درآمد و طريق تزهّد گزيد و در سالهاى دهه 370 به قصد حج نيشابور را ترك گفت و سالها مجاور بيت اللّه شدالانساب 5/102، التّبيين ابن عساكر 234. ، و به عراق و شام و فلسطين و مصر نيز سفر كرد. ابراهيم بن محمد الصّريفينى (متوفّى 641) در المنتخب من كتاب السّياق لتاريخ نيشابور (ق 94 ب) اشاره به سفر ابو سعد به منطقه جبال هم كرده است، ولى نه در متن نسخه موجود كتاب السّياق (ق 47 آ) ذكرى از جبال هست و نه در آثار موجود ابو سعد روايتى منقول از شيوخ جبال يافت مىشود. و در همه جا از محدّثان و عالمان سماع حديث مىكردحاكم درباره مجاورتش در مكّه گويد: «صحب بها العباد الصالحين و سمع الحديث من اهلها و الواردين» (التّبين ابن عساكر 234). يا به اسانيد خود احاديثى روايت مىكرد.
در مكّه از كسانى چون ابو عمر محمد بن سهل البستى و ابو اسحاق ابراهيم بن محمد الدّينورى و ابو الفضل جعفر بن الفضل (ابن حنزابه، متوفّى 391) و ابو جعفر امام و قاضى مكّه و اسحاق بن زروان بن قهزاد الفقيه و ابو بكر محمد بن هارون الاصبهانى و ابو عبد اللّه الحسين بن محمد الزّاهد به ترتيب نامها: شرف النّبى 200 آ، 202 آ، 23 ب، 5 آ، 170 آ، 266 ب، 277 ب. و ابن سراقه (محمد بن يحيى، متوفّى 410) ترجمه فارسى شرف النّبى باب 35، نسخه پاريس 159 ب. و ابو الحسن على بن عمر بن موسى و ابو الحسن على بن عبد اللّه بن جهضمبه ترتيب نامها: تهذيب الاسرار 176 آ، 166 آ، 205 ب. احاديثى شنيده و روايت كرده است، و در مدينه از الشّريف ابو محمد عبد اللّه بن يحيى بن طاهر الحسينى و ابوذر عمّار بن محمد البغدادى و ابو الحسين يحيى بن الحسين المطلبى. شرف النّبى 29 ب، 4 ب، 241 آ. در بغداد در مجلس املاء محدّث معروف ابو الحسن على بن عمر الدّار قطنى (306-385) شركت كرده استتهذيب الاسرار 47 آ.. و هم در بغداد به هنگام مراجعت از حج ابو القاسم التّنوخى (355-447) از جمله كسانى بوده است كه از او سماع حديث كرده است. تاريخ بغداد 10/432. در شام (صيدا) از ابو الحسين محمد بن احمد بن جميع الغسّانى تهذيب الاسرار 53 ب، 104 آ، 113 آ، 129 ب.، و در فلسطين از ابو محمد بكر بن محمد العابد الطبرانى و ابو الفتح محمد بن ابراهيم بن محمد بن يزيد الطّرسوسى همان 203 آ، 198 ب. احاديثى شنيده و روايت كرده است، و در مصر از ابو محمد عبد اللّه بن عبد الرحمن الازدى و ابو سعيد على بن الحسن بن عمر الغافقى الاسكندرانى و ابو الحسن على بن محمد بن اسحاق الحلبى القاضى و ابو القاسم عمر بن ابراهيم بن يحيى البصرى و ابو الحسن محمد بن احمد بن عباس الاخميمى و ابو طلحه المالكى و ابو القاسم الفارسى الحافظ و ابو الوفاء تمام بن عبد اللّه الصّقلى. همان 195 ب، 133 آ، 71 ب، 199 ب، 62 ب، 155 ب، 119 ب، 266 ب، 17 ب.
اين سفر ابو سعد همچنان كه سمعانى گفته است«سمع بالعراق بعد السبعين و الثلاثمائة» (الانساب 5/102). مأخذ كلام سمعانى ظاهرا روايت حاكم بوده است كه آن را با همان عبارت ابن عساكر نيز به اسناد خود از حاكم روايت كرده است در تبّين كذب المفترى 234، ولى در نسخه چاپى التّبيين كلمه «السبعين» در عبارت فوق «التسعين» ضبط شده است. بايد در دهه 370 اتفاق افتاده باشد. و مؤيّد اين قول آنكه ابو سعد در سنه 376 در مكّه از ابو عمر بستى سماع حديث كرده بوده استشرف النّبى ق 176 آ.. و نيز در تهذيب الاسرار (ق 47 آ) حديثى نقل كرده است كه آن را در بغداد در مجلس املاء ابو الحسن على بن عمر الدّارقطنى شنيده بوده است. و چون وفات دارقطنى در پنجشنبه هفتم ذو القعده سال 385 اتفاق افتاده است، اقامت ابو سعد در بغداد بايد در سالهاى قبل از 385 بوده باشد نه بعد از آن.
در تعارض با قول سمعانى دو سه روايت ديگر هست كه دلالت مىكند بر سفر ابو سعد در دهه نود. يكى گفته ابو القاسم على بن المحسّن التّنوخى (355-447) است كه گويد ابو سعد به سال 393 به قصد حج به بغداد درآمد و در سال 396 به هنگام بازگشتش به وطن از او سماع حديث كرديم. تاريخ بغداد 10/432. و ديگر اجازه دادن ابو سعد است روايت شرف النّبى را به دو تن از علماى اندلس در مكه، يكى به ابو محمد عبد الله بن سعيد الشنتجالى (متوفّى 436) كه از سال 391 تا 430 مجاور بيت اللّه بوده است و ديگر به ابو عمرو احمد بن محمد بن هشام القرطبى (متوفّى 430) كه در سال 395 به مكّه رفته بوده و چند سالى در آنجا مىزيسته است. كتاب الصّلة لابن بشكوال (مادريد 1883) 50، 267.
در مورد قول تنوخى ممكن است احتمال داد كه كلمه «تسعين» مصحّف «سبعين» است و سال 376 بوده است كه تنوخى از ابو سعد سماع حديث كرده نه 396. ولى درباره شنتجالى، كه على التّحقيق در 391 از اندلس عازم مشرق شده و در مكّه مجاورت گزيده بوده و در 430 به اندلس و در روز جمعه 18 محرم 433 به قرطبه بازگشته استهمان، 267، و نيز: الديباج المذهب فى معرفة علماء المذهب لابن فرحون (قاهره) ، 140.، چنان احتمالى روا نيست؛همچنان كه در مورد ابو عمرو قرطبى.
در منابع ما اشارهاى نيست به طول اقامت ابو سعد در حجاز، ولى مىتوان گمان برد كه ابو سعد سه دهه اخير قرن چهارم را در حجاز گذرانيده بوده باشد و بدين گونه تعارضى در بين روايات مختلف مربوط به تاريخ سفر پديد نمىآيد. ولى اين فرض هر چند با روايت كردن شنتجالى و ابو عمرو قرطبى از ابو سعد در مكّه در سالهاى نود ناسازگار نيست، با قول تنوخى كه گويد ابو سعد در سال 393 در راه حج وارد بغداد شد (قدم علينا حاجّا) تعارض دارد. فرض ديگر آن است كه ابو سعد جز آن سفر نخستين در دهه هفتاد، بارى ديگر نيز در دهه نود به سفر حج رفته بوده است و در اين سفر اخير در سال 393 به بغداد وارد شده است و در مكّه كسانى چون ابو محمد شنجالى و ابو عمرو قرطبى اجازه روايت كتاب شرف النّبى را از او گرفتهاند، و پس از چندى مجاورت بيت اللّه در سال 396 در راه مراجعت به خراسان در بغداد تنوخى از او سماع حديث كرده است. اين فرض، كه در واقع جمع بين اقوال مختلف است، پذيرفتنىتر مىنمايد، هر چند در آثار ابو سعد و منابع ترجمهاش اشارهاى نيست به دو بار سفر كردنش به مكّه.
ابو سعد چون به نيشابور بازگشت به ارشاد و تذكير و تدريس و تأليف مشغول شد. برايش مجلس املاء منعقد كردند كه سالها برقرار بود. و جز اينها اهتمام به خدمت خلق نمود و بناهاى خيريهاى ساخت از خانقاه و بيمارستان و مدرسه. و در آن بيمارستان جمعى از اصحابش را به پرستارى بيماران گماشت. كتاب السّياق، 47 آ، الانساب 5/102. و در سال 401 كه در نيشابور قحط سختى افتاد و هزاران كس تلف شدند ابو سعد، به گفته ابو نصر عتبى، خدمتها كرد از تيمار داشت مريضان و نقلشان به بيمارستان و تكفين و تدفين مردگان. التاريخ اليمنى (بهامش الفتح الوهبى، قاهره 1286 ه. ) 2/127. عبد الغافر فارسى (كتاب السّياق 47 آ) نيز به اجمال به خدمات او در آن سال قحطى اشاره مىكند.
مدرسه ابو سعد در همان كوى خرگوش بوده و كتابخانهاى هم داشته است. كتاب السّياق 47 آ، التّبيين 236. و در اين مدرسه چندى حافظ ابو حازم عمر بن احمد عبدوى نيشابورى (متوفّى 417) مجلس املاء داشته است كه پس از فوتش حافظ ابن منجويه (ابو بكر احمد بن على متوفّي 428) بر جايش نشست و سالها در آنجا به تدريس پرداخت. منتخب كتاب السّياق 25 آ. و براى ترجمه ابو حازم عبدوى نك: تاريخ بغداد 11/272، التّبيين ابن عساكر 241، طبقات السبكى 5/300-301. و براى ترجمه ابن منجويه نك: الوافى 7/217، العبر 3/164. و از ديگر استادان آن مدرسه كه ذكرشان در منابع ما هست يكى جاجرمى است و ديگر ابو المظفّر شهفور بن طاهر بن محمد اسفراينى (متوفّى 471). كتاب السّياق 86. آ. براى ترجمه ابو المظفر اسفراينى نك: التّبيين ابن عساكر 276، طبقات السبكى 5/11. و اما اين جاجرمى كه از استادان مدرسه ابو سعد بوده است و عبد الغافر فارسى در كتاب السّياق نامش را ذكر نكرده است (فقط نسبت او را، بدون ذكر نام ياد كرده است) ، محتمل است كه ابو القاسم عبد العزيز بن عمر بن محمد جاجرمى باشد كه به گفته سمعانى (الانساب 3/160-161) بعد از سال 440 فوت كرده است.
جامعه نيشابور قرن چهارم از شافعيّه و حنفيّه و گروه قليلى از كرّاميّه و ظاهريّه و شيعه تشكيل مىشد و عصبيّت و عداوت مذهبى هم بين اصحاب مذاهب برقرار بود. ابو سعد از جماعت شافعيّه بود.
و شافعيان گذشته از اختلاف در مذهب فقهى از نظر عقيدتى نيز، به سبب پيروى از مكتب كلامى اشعرى، با حنفيان اختلاف داشتند. و در گسترش عقايد اشعرى علماى شافعيّه نيشابور سهمى عظيم داشتهاند. ابو سعد اهل كلام نبود، ولى از شافعيان عقيدهمند به مذهب اشعرى بود و ابن عساكر (متوفّى 571) ، در تبيين كذب المفترى فيما نسب الى الامام الاشعرى، نام او را در زمره «اعيان مشاهير» اتباع امام اشعرى (260-324) آورده است. شافعيان نيشابور به خصوصيتى ديگر نيز ممتاز بودند و آن وجود تصوّف و گرايشهاى صوفيانه بود و در ميانشان، كه اكثر صوفيان آن عصر مذهب شافعى داشتهاند؛ ابو عبد اللّه بن خفيف، ابو على دقّاق، ابن نجيد، ابو عبد الرّحمن سلمى، ابو القاسم قشيرى، ابو سعيد بن ابى الخير و... همگى شافعى مذهب بودهاند. قس قول محمد بن منوّر را در حق ابو سعيد ابو الخير: «شيخ ما (قد) مذهب شافعى داشته است. و همچنين جمله مشايخ كه بعد از شافعى بودهاند مذهب شافعى داشتهاند... و از مشايخ هر كه پيش از شافعى بودهاند مذهب شافعى داشتهاند... و از مشايخ هر كه پيش از شافعى بودهاند سلف و بر مذهب پير خويش بودهاند» (اسرار التوحيد، تهران 1332 ه. ش، ص 20).ابو سعد خرگوشى متعلّق است به اين گروه اخير يعنى شافعيّه متصوّف. و تصوّفش هم تصوّف متشرّعانه اهل صحو است و از طراز تصوّف امام قشيرى، كه از اتّباع سنّت و التزام و شرع دور نمىشود. به ابو سعد اقوال صوفيانه و كراماتى هم منتسب است، و ابو الفضل محمد بن عبد اللّه صرّام حيرى نيشابورى (متوفّى 499) كه صحبت ابو سعد را دريافته بوده است از آن حكايات و اقوال بسيار نقل مىكرده است. كتاب السّياق، 14 آ. و عبد الغافر فارسى به روايت از او برخى را در كتابش نقل كرده است. همان 47 آ-ب. و نيز نك: تذكرة الاولياء عطّار، 651.
وفات ابو سعد در جمادى الاولى 407الانساب 5/86، كتاب السّياق 47 آ (در متن نسخه موجود «اربع و اربعمائة» است كه بايد سهو القلم كاتب باشد، به قرينه متن منتخب السّياق (ق 94 ب) و روايت منقول ابن عساكر از آن كتاب (التّبيين 236) كه در هر دو «سبع و اربعمائة» است) ، طبقات الاسنوى 1/477، العبر 3/96، تذكرة الحفاظ 3/1066، شذرات الذّهب 3/184.، يا آنچنان كه خطيب بغدادى از ابو صالح نيشابورى نقل كرده است در 406تاريخ بغداد 10/432. و نيز الانساب 5/102، المنتظم 7/279، معجم البلدان 2/426. و اين ابو صالح احمد بن عبد الملك نيشابورى (متوفّى 470) از محدّثان نيشابور بوده است و از مشايخ خطيب بغدادى، نك: تاريخ بغداد 4/267-268، تذكرة الحفّاظ 3/1162-1164.، اتفاق افتاد. قاضى ابو عمر بسطامى بر او نماز كرد. كتاب السّياق 47 آ. و ابو عمر محمد بن الحسين البسطامى (متوفّى 407 يا 408) از علماء شافعيّه خراسان بوده است و قاضى نيشابور (طبقات السّبكى 4/140-143). و در تعزيهاش مجلسها كردند، و نه تنها مسلمين كه اهل ذمّه هم در مرگش سوگوار شدند. كتاب السّياق 47 آ. جسدش را در خانقاهش در كوى خرگوش به خاك سپردند. همان 47 آ، الانساب 5/86. و تربتش زيارتگاه مردمان شد كه بدان توسّل مىجستند و از آن شفا مىطلبيدند. كتاب السّياق 47 آ. و سمعانى آن مزار را مكرّر ديده بوده است. الانساب 5/102.
از جمله كسانى كه از ابو سعد روايت كردهاند حافظ ابو بكر احمد بن الحسين بيهقى (384-458) است طبقات السبكى 5/222، دلائل النبوّة للبيهقى (تحقيق السّيد احمد صفر القاهره 1970) 1/67. و براى ترجمهاش نك: منتخب السّياق 30 آ، طبقات السبكى 4/8-16، العبر 3/342، البداية و النهاية 12/94. و ابو بكر احمد بن على بن خلف شيرازىالانساب 5/102 و ابو على حسن بن على اهوازى (362-446) طبقات السبكى 5/222. و براى ترجمهاش نك: ميزان الاعتدال 1/512-513.و ابو محمد حسن بن محمد خلاّل (351-439) تاريخ بغداد 10/432، الانساب 5/101، طبقات السبكى 5/222. و براى ترجمهاش نك : تاريخ بغداد 7/425، تذكرة الحافظ 3/1109-1111 و ابو القاسم عبد العزيز بن على ازجى (356-444) تاريخ بغداد 10/432، و براى ترجمهاش نك: الانساب 1/180، اللّباب 1/35، تاريخ بغداد 10/468. و امام ابو القاسم عبد الكريم بن هوازن قشيرى (376-465) طبقات السبكى 5/224. و براى ترجمهاش نك: تاريخ بغداد 11/83، التّبين 271-276. بديع الزّمان در مقدمه ترمه رساله قشيرى ذكرى از روايت قشيرى از ابو سعد نكرده است. و ابو القاسم عبيد اللّه بن احمد ازهرى (355-435) الانساب 5/101، تاريخ بغداد 10/432. و براى ترجمهاش نك: تاريخ بغداد 10/385، السبكى 5/232، الانساب 1/190. و ابو القاسم على بن المحسّن تنوخى (355-447) الانساب 5/101، تاريخ بغداد 10/432. و براى ترجمهاش نك: تاريخ بغداد 12/115، فوات الوفيات 2/138-139. و ابو الحسين على بن محمد حنّائىالسبكى 5/222. و ابو الحسن على بن محمد مؤذّن خسرو آبادى بيهقى«منشأ و مولد او خسرو آباد بوده است و او شاگرد استاد امام ابو سعد خرگوشى بود و از وى روايت كند احاديث بسيار و مصنّفات خرگوشى» (تاريخ بيهق، ط حيدر آباد، ص 319). و حافظ ابو حازم بن عمر بن احمد عبدوى نيشابورى (متوفّى 417) منتخب السّياق 94 ب. براى ترجمهاش نك: طبقات السبكى 5/300-301، تذكرة الحفّاظ 3/1072، تاريخ بغداد 11/272. و حافظ ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه حاكم نيشابورى (ابن البيّع) (321-405) منتخب السّياق 94 ب، الانساب 5/101. «و قد روى عنه الحاكم و هو اسند منه» (التّبيين 235. و فى طبقات السبكى 5/222:... و هو اكبر منه). و براى ترجمهاش نك: التّبيين 227-231، منتخب السّياق 1 آ-ب، السبكى 4/155-171، تذكرة الحفّاظ 3/1039-1045. و ابو الحسين محمد بن المهتدى باللّه. السبكى 5/222.
نوشتهاند كه ابو سعد صاحب مؤلّفاتى بسيار بوده كه در ميان اهل علم بلاد رواجى داشته است. «صنّف كتبا كثيرة سائرة فى البلاد» (طبقات الاسنوى 1/477) «حملت تصانيفه الى بلاد المسلمين شرقا و غربا» (كتاب السّياق 47 آ).ولى آنچه امروز در كتابخانههاى جهان از آثار او مىشناسيم بيش از سه كتاب نيست: شرف النّبى، تهذيب الاسرار، البشارة و النّذارة، و هر سه به عربىاند. جز اين سه كتاب در مراجع ما آثار ديگرى نيز به نام او ضبط شده است، مانند كتاب الزّهدالعبر 3/93. ، شعار الصّالحينكشف الظّنون 1047. و اللّوامعهمان 1569. كه تاكنون اثرى از آنها در كتابخانهها يافت نشده است.
در موضعى از تاريخ بيهقى ابو الحسن بيهقى (متوفّى 565) ذكرى هست از «تاريخ ابو سعد خرگوشى» : «و امام ابو سعد خرگوشى در تاريخ خويش اثبات كند كه هر روز از محلّه وى زيادت از چهار صد مرده به گورستان نقل افتادى». تاريخ بيهق (ط حيدر آباد 1968) 304-305. اين سخن را بيهقى از تاريخ يمينى ابو نصر عتبى نقل كرده است. و آنچه در تاريخ يمينى هست نقل قولى است از ابو سعد، به لفظ «حكى» بدون اشاره به «تاريخ» او. «و حكى عن الاستاذ ابى سعيد عبد الملك بن عثمان الواعظ احد الصّالحين من عباد اللّه الموقنين و السّاعين فى مصالح المسلمين أنّه نقل الى دار كان يسكنها المرضى و الزمنى من الفقراء و ابناء السّبيل فى يوم واحد من هذه السّنة اربعمائة ميّت من برح الجوع و المخمصة» (التاريخ اليمينى بهامش الفتح الوهبى 2/127. قس: ترجمه ابو الشرف جرفادقانى، ط قديم، ص 202). و اما مراد از آن اشاره حاكم به تاريخ نيشابور ابى سعد«و صنّف فى علوم الشّريعة و دلائل النبوة و فى سير العباد و الزهاد كتبا نسخها جماعة من اهل الحديث و سمعوا منه و صارت تلك المصنّفات فى بلاد المسلمين تأريخا لنيسابور و علمائها الماضين منهم و الباقين» (تاريخ نيشابور 95، الانساب 5/102). ، ظاهرا اطلاعات متفرقهاى است كه از كتب ابو سعد درباره رجال نيشابور مىتوان به دست آورد و نه كتابى مفرد در تاريخ و تراجم رجال نيشابور، چه گذشته از اينكه هيچ يك از كتب موجود او (و در مورد كتب مفقود به قرينه نامشان) در تاريخ و رجال نيشابور نيست، خود حاكم نيشابورى (متوفّى 406) مؤلّف تاريخ نيشابور ذكر مىكند كه پيش از او هيچ كس اهتمامى به تأليف تاريخى براى نيشابور ننموده بوده است و او نخستين كسى است كه بدين امر اقدام مىكند تذكرة الحفاظ 3/1041 رواية عن الخليل بن عبد اللّه الخليلى (متوفّى 446) عن الحاكم. قابل ذكر است كه ابن حجر (تهذيب التهذيب 2/314) به ابو الحسن احمد بن سيّار مروزى (متوفّى 268، مؤلّف تاريخ مفقود «اخبار مرو» ) «تاريخ نيشابور» ى نيز نسبت داده است.. و اگر فرضا ابو سعد صاحب تاريخ نيشابورى بود مسلما حاكم از آن آگاهى داشت. و اما آن سه كتاب موجود او:
1. تهذيب الاسرار. كتابى است در تصوّف كه نسخى از آن موجود است و نيز برگزيدهاى از آن از مؤلّفى ناشناخته. نك: بروكلمان 1/200 (218) (ترجمه عربى 4/84) ، سزگين 1/670. عنوان كتاب را حاجى خليفه «تهذيب الاسرار فى طبقات الأخيار» ضبط كرده استكشف الظّنون 514. ، ولى در نسخه برلين (ورق 1 آ. هر چند به خطّى جديدتر از خطّ كاتب نسخه) نام كتاب «تهذيب الاسرار» است، و نيز در برگزيده آن كه در آغازش آمده است: «علّقته من تهذيب الاسرار تصنيف الشّيخ الامام الاجلّ ابى سعد عبد الملك بن ابى عثمان الواعظ النيسابورى رضى اللّه عنه». نسخه برلين شماره 2820 ورق 83 آ. و براى مشخّصات اين نسخه و نيز نسخه تهذيب الاسرار محفوظ در برلين شماره 2819 (كه مأخذ ارجاعات ماست و در اين مقاله) نك: فهرست آلوارت 3/6-7.
ابو سعد در مقدّمه كتاب مىگويد كه: «شيخى از صوفيان از من خواست تا كتابى كنم در مذاهب اهل تصوّف و آداب و سيرشان و افعال و اقوالشان و مستند هر يك از آنها از آيتى محكمه يا سنّتى مأثوره يا حكايتى از سلف. و اين مقدور نيفتاد و آن شيخ از جهان درگذشت. ولى خواستش همواره در خاطر مىبود و پس از ديرى به تأليف آن عزم كردم و هم بدان ايّام يكى از اصحاب آن شيخ را به خواب ديد در هيأتى زيبا و جامهاى پاكيزه كه به ديدار من همى آمدى. و آن رؤيا رغبت در من بيفزود و آغاز كردم به نوشتن اين كتاب» نسخه برلين 2819، ق 3 ب.
مؤلّف، پس از فصولى در تعريف تصوّف و معرفت، به شرح هر يك از مقامات و احوال و نيز عبادات و آداب و اخلاق مىپردازد. و در هر باب جز احاديث پيامبر (ص) و آثار صحابه، اقوال بسيارى از مشايخ نقل مىكند.
نسخه برلين اين كتاب به روايت ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن موسى الشيرازى (متوفّى 439) است از مؤلّف به لفظ «اخبرنا». همان، ق 4 آ. و اين ابو عبد اللّه شيرازى، كه خطيب بغدادى هم از او سماع حديث كرده است، محدّث و واعظى بوده است در بغداد. در مسجدى در محلّه شونيزيّه تذكير مىكرد و يك چند با زاهدنمايى و صوفى مآبى مريدانى هم يافته بود، ولى سپس راه ديگر كرد و خرقه به در آورد. تاريخ بغداد 1/359-360؛الوافى بالوفيات 2/64.
تهذيب الاسرار از آثار قديم صوفيه است و پيش از كتب سلمى (متوفّى 412) و ابو نعيم (متوفّى 430) و قشيرى (متوفّى 465) نوشته شده است. گر چه برخى، چنانكه آربرى متذكّر شده است، به سبب مأخوذ بودن پارههايى از آن از كتاب اللّمع سرّاج (متوفّى 386) در ارج آن شك كردهاندمجله مدرسه مطالعات شرقيّه (لندن 1938) 9/345-349.، با اين حال مطالبى در تهذيب الاسرار هست كه در اللّمع يافت نمىشود و براى مطالعه تصوّف سودمند تواند بود. و مىشايد كه كتاب طبع و نشر شود. و ما اميدواريم بدين كار توفيق يابيم.
2. البشارة و النّذارة فى تعبير الرّؤيا و المراقبة. كتابى است در تعبير رؤيا. و نسخى از آن در بعض كتابخانههاى جهان محفوظ است. بروكلمان (ذيل) 1/361 (ترجمه عربى 4/84-85). سزگين 1/670 (ترجمه عربى 2/496). و نسخهاى كه ما بدان مراجعه كردهايم نسخه كتابخانه موزه بريتانياست به شماره 6262. rOدر 258 ورقه.
پس از خطبه كتاب مقدّمهاى است درباره رؤياى صحيحه صادقه كه مبيّن حقايق اعمال و عواقب امور است و يكى از طرق وحى به انبياست. و سپس چهار حديث به اسانيد مؤلّف از رسول اكرم (ص) روايت شده است در باب رؤياى صالحه و اثرش (1 ب-3 آ). و در پى آن نقل رؤياهايى است از آدم و يوسف و يعقوب و موسى (4 آ-7 ب). و سپس بابى است در آداب صاحب رؤيا و آداب معبّر (7 ب-9 ب). پنجاه و هشت باب ديگر كتاب (از باب دوم تا پنجاه و نهم: 9 ب-258 ب) تعبير رؤياهاى مختلف است. از به خواب ديدن خداوند و انبيا و ملائكه و صحابه و تابعين و صالحين و سور قرآن و قيامت و جهنّم و جنّت تا اطعمه و اشربه و البسه و جنگ و اسلحه و سلاطين و اصحاب حرف و صناعات و بازيها و بهائم و وحوش و امراض و اوجاع.... و هر معنى و موضوعى كه گمان رود به خواب توان ديد. و اين همه به حسب موضوع تقسيمبندى شده است و به هر موضوع يا چند موضوع متناسب بابى اختصاص داده شده است.
تأويل بعض رؤياها بر اساس احاديث و سننى از رسول اللّه (صل) است16 ب، 33 ب-34 آ، 89 آ، 114 آ، 120 ب، 121 ب، 154 آ. و بعضى ديگر بر پايه آثار و اخبار و صحابه و تابعين و ائمّه و صالحينى چون ابو بكر، عمر بن الخطّاب، عبد اللّه بن عمر، مجاهد، جعفر الصّادق و سعيد بن المسيّب. به ترتيب اسامى: 120 ب، 227 ب، 43 آ، 121 آوب، 44 ب، 46 ب، 95 ب. تعبيرات بسيارى هم هست كه مبنى است بر اقوال ابن سيرين (متوفّى 110) و حكاياتى هم از تعبيرات او نقل شده است. از جمله: 95 آ، 101 آ، 122 آ، 113 ب، 124 ب، 129 ب، 135 آ، 143-144، 166 ب، 178 آ، 189 ب، 190 ب، 211 آ، 224، 240 آ. از معبّر ديگر ابراهيم بن محمد كرمانى نيز تعبيراتى يافت مىشود. 70 آ، 90 ب. درباره ابو اسحاق كرمانى نك: ابن النديم (ط تهران) 378، ابن خير 266، كشف الظّنون 1405، بروكلمان (ملحق) 1/433.
در خلال كتاب به مناسبت گاه حكاياتى نقل شده است كه از آن جمله است: حكايت عدى بن ارطاة (90 آ) ، رؤياى هارون الرّشيد درباره ارتضاع در حرم (90 ب) ، رؤياى مروان بن الحكم (95 ب) ، حكايت خواب ديدن حسن بن على عيسى بن مريم را (15 ب) ، حكايتى از معن بن زائده (111 آ) ، حكايت يزيد بن المهلب در زندان حجّاج (111 آ) ، خواب ديدن ابو مسلم رسول (صل) را (127 آ) ، رؤياى هشام (143) ، حكايتى از على بن عيسى (143 ب) ، قصّهاى از كسرى انوشروان (175 آ) ، حكايتى از ابو الوفاء القارى الهروى (18 ب) ، حكايت سماك بن حرب (13 ب) ، حكايت ابن ابى الطيب الفقير (18 آ) ، حكايت ابى عبد اللّه بن الجلاء (18 آ). و در پايان كتاب (257 آ-258 ب)فصلى هست در رؤياى نبى (صل).
البشارة و النّذارة يكى از متون كهن موجود درباره تعبير رؤياستقديمترين اثر موجود در تعبير رؤيا ظاهرا كتاب ابو سعيد نصر بن يعقوب دينورى (متوفّى 397) است (نك:بروكلمان 1/282، ترجمه عربى 4/329). انتساب بعض رسائل به ابن سيرين (متوفّى 110) و بعض قدما البته مورد شك است. نك: دائرة المعارف اسلام (ط دوم) ماده ابن سيرين. و از اين حيث شايسته توجّه است. گذشته از موضوع رؤيا، بررسى كتاب خصوصا ابوابى از آن براى مطالعات امروزى مفيد تواند بود، هم به لحاظ موادى از براى تاريخ اجتماعى و كيفيّت زندگى و پندارهاى مردمان آن زمان، و هم براى مباحث لغوى، كه نامهاى بسيارى از خوردنيها و نوشيدنيها و پوشيدنيها و گستردنيها و بازيها و افزارها و... در ابواب مختلف آن حفظ شده است كه فى المثل از آن جمله است در باب اطعمه و اشربه و ظروف: الخبر الحوّارى (113 آ) ، الجرادق (113 آ) ، العجز (112 ب) ، الحرفية (114 ب) ، اثفيّة (115 آ) ، سكرّجة الخل (115 ب) ، السكباجة (118 آ) ، الطباهجة (117 ب) ، الزيرباجة (119 ب)الماستباجه (119 ب) ، الدوغباجة (119 ب) ، الكشكية (119 ب) ، المحيض (123 آ) ، المرّى (115 آ) ، الآرزية (120 ب) ، الخبيص (123 آ) ، العصيدة (122 ب) ، الرائب (123 آ) ، الأقط (123 آ) ، المصل (123 آ) ، الشيراز (123 آ).
3. شرف النّبى





