سایت تخصصی تاریخ اسلام

کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام

عکسهای تصادفی

You are here
نمایش مطالب براساس برچسب: ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی
سه شنبه ، 17 اسفند 1389 ، 08:50

کتابشناسی کتاب الغارات

الغارات‏

از كهن‏ترين آثار تاريخى شيعه درباره شيوه و آداب كشوردارى على (ع) همچنين غارتها و خرابكاريهاى معاويه در قلمرو حكومت على (ع) پس از جنگ نهروان تا شهادت آن حضرت. مؤلف اين اثر ابو اسحق ابراهيم بن محمد ثقفى متولد حدود 200 ق. در كوفه و متوفى 283 ق. در اصفهان.

ابو اسحق در آغاز، زيدى مذهب بود و بعد به مذهب اماميه گرويد و در اين مذهب پايدارى شديد ورزيد. چنانكه در علت خروج از كوفه و اقامتش در اصفهان گفته‏اند، پس از تأليف كتاب «المعرفة» در فضايل اهل بيت (ع) و مثالب مخالفانشان بر آن شد تا كتاب را در محلى كه متعصب‏ترين مخالفان شيعه حكومت دارند، روايت كند. نك: نجاشى، رجال، شماره 19؛شيخ طوسى، فهرست، 5. چون مردم اصفهان را چنين يافت رحل اقامت در آن افكند و كتاب خود را روايت كرد. برخى محققين در صحت اين اخبار ترديد كرده و گفته‏اند: چرا مى‏خواست با اين كار خود را در تهلكه اندازد؟ چرا اصفهان را برگزيد و به بصره يا دمشق كه دشمنى‏شان نسبت به شيعه بيشتر بود نرفت؟ و اينكه چگونه توانست در چنين شهرى اقامت گزيند و خطرى او را تهديد نكند؟ مجله راهنماى كتاب، سال بيستم، شماره‏هاى 11 و 12، مقاله الغارات از على اصغر فقيهى، ص 843

ابو اسحق را آثار بسيار بوده است. نجاشى حدود پنجاه اثر را از وى نام برده است رجال، همانجا كه ظاهرا تاكنون جز الغارات وى اثرى ديگر از وى بر جاى نمانده است. پيش از ابو اسحق آثارى به نام «غارات» تأليف شده بود؛چنانكه ابو عبيده معمر بن مثنى تيمى (تيم قريش) ، ابو مخنف، نصر بن مزاحم و مدائنى كه همه از مشايخ ابو اسحق بودند هر يك كتابى به نام «الغارات» داشتند. ابن النديم، الفهرست، صص: 59، 105، 106، 115

او نيز چون ديگر مورخان به تناسب موضوع كتاب يعنى لشكركشيها و غارتهاى كارگزاران معاويه به قلمرو على (ع) ، نام الغارات را بر اثر خويش نهاد. شايد اين نام را از اين عبارت مشهور على (ع) گرفته باشد كه فرمود: «شنّت عليكم الغارات»  نهج البلاغه، خطبه 27 «از هر سو بر شما تاختن آوردند.»

اهميت و ارزش كتاب‏

از آنجا كه تأليف اين كتاب در قرن سوم هجرى صورت گرفته است از مصادر و مآخذ اصلى تاريخ شيعه محسوب مى‏شود. چون سرزمين ايران در قلمرو حكومتى على (ع) قرار داشت و به مناسبت‏هايى از روابط متقابل على (ع) و ايرانيان ساكن عراق اخبارى در اين كتاب نقل شده است‏اينكه بازاريان كوفه كه اكثرا ايرانى بودند وقتى على (ع) را در بازار مى‏ديدند مى‏گفتند: مرد شكنبه «مرد شكم بزرگ» آمد (ص 110-111) ؛و ديگر روش على (ع) در تقسيم بيت المال ميان اعراب و موالى، كه بيشتر موالى ايرانى بودند (ص 70) قابل ذكر است. ؛اين اثر مى‏تواند از مآخذ مهم مربوط به تاريخ ايران كه پيوند ناگسستنى با شيعه دارد به شمار رود. بنابراين شايسته است ارزش و ميزان اعتبار محتويات كتاب به دقت شناخته شود و مورد بررسى قرار گيرد. به اين مناسبت نكات زير قابل توجه و تأمل است:

1-شخصيت مؤلف و وابستگى مذهبى وى‏

بنا بر آنچه رجاليون شيعه و بطور كلى شرح حال نويسان گفته‏اند شكى نيست كه ابو اسحق در آغاز زيدى مذهب بوده و بعد به شيعه اماميه گراييده است. نكته مهمى كه بايد روشن شود اين است كه آيا وى هنگام تأليف الغارات هنوز زيدى مذهب بوده يا به مذهب اماميه گرويده بوده است. اگر هنگام تأليف كتاب بر مذهب زيديه باقى بوده باشد؛مى‏توان انتظار داشت كه پاره‏اى ديدگاههاى فكرى-سياسى و آراء فقهى زيديه در اين كتاب منعكس شده باشد. مانند كيفيت وضوالغارات، تصحيح محدث ارموى، 244-245. كه با فقه شيعه مغاير است. يا روايتى را كه از على (ع) نقل كرده كه به مردم كوفه فرمود: «پس از من مردى از يمن به نام يوسف بن عمرو بر شما حكومت خواهد كرد. در اين هنگام مردى از خاندان ما قيام مى‏كند. او را يارى كنيد كه او شما را به حق دعوت مى‏كند. » همانجا، 458 حتى اگر ثابت شود كه هنگام تأليف الغارات به مذهب اماميه گراييده است، باز هم مى‏توان احتمال داد كه ديدگاههاى فكرى-سياسى و آراء فقهى زيديه هر چند ناخواسته در اين كتاب وارد شده باشد، دليل ديگرى كه اين مدعا را ثابت مى‏كند توجه به سلسله اسناد روايى ابو اسحق است.

2. مشايخ روايى ابو اسحق‏

زادگاه و خاستگاه ابو اسحق شهر كوفه بوده است. شهرى كه از آغاز پيدايش شاهد شكل گيرى بسيارى فرق و مذاهب اسلامى خصوصا شيعه و ورود برخى عقايد و آراء غير اسلامى بود. از ديگر سو با قيام زيد بن على به سال 121-122 ق. در اين شهر فصل جديدى در تاريخ اسلام و شيعه پديد آمد. زيرا عقايد و ديدگاه‏هاى فكرى-سياسى و فقهى زيديه تركيب و تلفيقى از دو مذهب شيعه و سنت و جماعت بود. به عنوان مثال اگر بپذيريم كه زيديه به رغم قبول حقانيت و برترى على (ع) مشروعيت و مقبوليت خلافت ابو بكر و عمر را تأييد مى‏كرد درمى‏يابيم كه چرا فقهاى نامدارى چون ابو حنيفه، سفيان ثورى و اعمش از قيام زيد جانبدارى مى‏كردند. پيداست كه نرمش و ميانه‏روى فكرى-سياسى فرقه زيديه عملا به نزديكى پيروان آن به اهل سنت و جماعت انجاميد. در نتيجه بسيارى احاديث راويان سنت و جماعت مورد استناد و قبول آنان قرار گرفت. خصوصا در آراء فقهى كاملا به سوى آراء فقهى سنت و جماعت متمايل شدند. بنا بر اين چون ابو اسحق در آغاز زيدى مذهب بوده بيشتر رواياتش در كتاب الغارات مأخوذ از راويان سنت و جماعت و مشايخ روايى وى، مشايخ روايى بخارى و مسلم در صحيحين است. همانجا، مقدمه مصحح، ص (نه). مصحح نام سى و دو تن از مشايخ ابو اسحق را در صفحه (نو) فهرست كرده است. همين امر صحت برخى رواياتش را با ترديد روبرو مى‏سازد. در عين حال، اين مطلب (طرق روايى مشترك ابو اسحق با بخارى و مسلم) مى‏تواند زمينه و اساس استوارى را براى تطبيق روايات راويان شيعى با روايات راويان اهل سنت و ديدگاههاى فكرى، سياسى، تاريخى و فقهى آنان را كه طى قرون دوم و سوم بطور كامل از هم جدا شدند و تثبيت يافتند، فراهم سازد. به عبارت روشن‏تر مشايخ راويان مورخين شيعى و مورخين و محدثين اهل سنت لااقل درباره اخبار تاريخى صدر اسلام مشتركند. بخارى و مسلم از كسانى روايت مى‏كنند كه ابو اسحق ثقفى روايات مربوط به آداب و شيوه كشوردارى على (ع) و غارتهاى معاويه را از آنان روايت مى‏كند. بنا بر اين از آنجا كه مآخذ روايات آنان مشترك است، بايد ديد چرا رواياتى را كه ابو اسحق درباره شيوه كشوردارى على (ع) و غارتهاى معاويه، از مشايخ خود اخذ كرده در مجاميع حديثى و كتابهاى تاريخى اهل سنت و جماعت كه از همان مشايخ اخذ و روايت كرده‏اند؛ديده نمى‏شود. آيا ابو اسحق و نيز بخارى و... هر يك بنابر تمايلات فرقه‏اى و فكرى-سياسى خود به گزينش و نقل اخبار از مشايخ دست مى‏يازيدند؟ و يا اينكه علت ديگرى داشته است؛اين مطلبى است كه نيازمند تطبيق روايات و آثار تاريخى شيعه با روايات و آثار حديثى و تاريخى اهل سنت و جماعت مى‏باشد.

نكته مهم ديگرى كه درباره مشايخ روايى ابو اسحق شايسته ذكر است آن است كه هر چند ابو اسحق عصر حيات ائمه (امام نهم، دهم و يازدهم عليهم السلام) را درك كرد اما از آنان در كتاب خود جز چند مورد آن هم با واسطه، حديثى نقل نكرده است. شايد علت، زيدى مذهب بودن وى، عدم اعتقادش به امامت ائمه پس از على بن حسين (ع) و سكونتش در كوفه و هجرتش پس از گرايش به شيعه اماميه به اصفهان بوده باشد.

3-روايت كتاب الغارات‏

فهرست كتابهاى ابو اسحق را عباس بن السرى، محمد بن زيد الرطاب و احمد بن علويه اصفهانى مشهور به ابن اسود كاتب روايت كرده‏اندنجاشى، رجال، همانجا. شيخ صدوق از پدرش و او از عبد الله بن حسن مودب و او نيز از احمد بن علويه اصفهانى كتابهاى ابو اسحق را روايت كرده است. اما از چگونگى و كيفيت روايت كتابهاى وى از جمله الغارات با وجود آنكه جمعى از بزرگان چون ابن ابى الحديد و حسن بن سليمان حلى شاگرد شهيد اول بدون واسطه از آن روايت كرده‏اند؛الغارات، مقدمه مصحح، ص (فط) خبرى در دست نيست. و به نوشته مرحوم محدث ارموى نسخ اين كتاب از قديم الايام اعزّ از كبريت احمر و ناياب‏تر از سيمرغ و كيميا بوده است. همانجا، ص (يب) . تاكنون قديمترين نسخه شناخته از آن نسخه علامه مجلسى است كه بر اساس نسخه‏اى ديگر در دوره صفويه استنساخ شده است.اين نسخه (نسخه علامه مجلسى) اساس تصحيح و چاپ آن توسط مرحوم محدث ارموى قرار گرفته است.

4-چاپ كتاب‏

الغارات نخستين بار در دو مجلد بالغ بر 1124 صفحه به قطع وزيرى با استدراكات و فهرست مطالب، آيات، اعلام، قبايل و مذاهب، اماكن، كتب، قوافى اشعار و مآخذ تحقيق، جزء آثار چاپى سلسله انتشارات انجمن آثار ملى در تهران با حواشى و تعليقات مبسوط مير جلال الدين محدث ارموى به سال 1356 ش. با مقدمه‏اى قريب به صد صفحه به چاپ رسيد. (شانزده صفحه فارسى و بقيه عربى)

به نقل از كتاب ماه دين شماره 37 سال 1379

ابراهيم بن محمد ثقفى‏

ابو اسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود ثقفى (ح 200-283 ق/816- 896 م) ، مورخ، محدث، فقيه و مفسر شيعى كوفى اصفهانى.

نام وى، پدر و اجدادش را به اختلاف ابراهيم بن محمد ثقفى مدينى (عقيلى، 1/64) ، ابو اسحاق ابراهيم بن محمد اصفهانى ثقفى (ابن نديم، 224) ، ابراهيم بن هلال ثقفى (ابن ابى الحديد، 1/6) ، ابراهيم بن محمد سعيد بن هلال ثقفى (همو، 1/85) ، اسحاق بن ابراهيم ثقفى (ابن طاووس، الاقبال، 15) ، ابراهيم بن اسحاق ثقفى (همو، كشف المحجة، 35) ، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم ثقفى (حلى، 1/17) و ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود ثقفى رقى (صفدى، 6/120) ، نوشته‏اند. نياى چهارم وى، سعد بن مسعود (برادر ابى عبيد بن مسعود) عموى مختار بن ابى عبيد ثقفى از سوى امام على بن ابى طالب (ع) والى مدائن بود و امام حسن (ع) در روز ساباط (جنگ معاويه با امام حسن) به منزل وى پناه برد (نجاشى، 12).

تاريخ تولد وى به درستى معلوم نيست، اما از آنجا كه وى از راويانى مانند على بن قادم (د 213 ق/828 م) و اسماعيل بن ابان ازدى (د 216 ق) و يوسف بن بهلول سعدى (د 218 ق) حديث شنيده، به احتمال قوى بايد تولد وى در حدود 200 ق/816 م يا پيش از آن بوده باشد (دوانى، 1/450). اكثر مورخان درگذشت وى را 283 ق/896 م نوشته‏اند (نجاشى، 14؛ياقوت، 1/233) ، اما به گفته ابن حجر وى در 280 ق/893 م و در اصفهان در گذشته است (1/102). ابراهيم ابتدا در كوفه اقامت داشت و زيدى مذهب بود، اما بعدها به مذهب اماميه گراييد و به اصفهان مهاجرت كرد و به روايت كتاب المعرفة خود كه پيش از آن در كوفه نوشته بود، پرداخت (نجاشى، 12-13). شيخ طوسى نوشته است كه جماعتى از بزرگان قم مانند احمد بن محمد بن خالد برقى (صاحب كتاب المحاسن) در اصفهان نزد ابراهيم ثقفى رفتند و از او درخواستند كه به قم برود، اما وى نپذيرفت (فهرست، 16-17). ابو نعيم اصفهانى (1/187) و سمعانى (3/144) او را غالى در تشيع خوانده‏اند، اما ياقوت وى را از مشاهير علماى اماميه دانسته است (1/232-233).

در منابع تاريخى و رجالى اسامى بيش از 30 تن از مشايخ وى ثبت شده است كه از آن ميان مى‏توان هشام بن ابى هشام (بخارى، 1 (1)/322) و ابان بن عثمان (قمى، 2/335) و على بن معلّى (كلينى، 1/448، 2/119) و يونس بن عبيد (ابن ابى حاتم، 1 (1) /127) را نام برد. بخارى احاديث وى را صحيح ندانسته است (همانجا). ابن ابى حاتم (همانجا) و به پيروى از او ابن جوزى (1/50) و ذهبى در المغنى (1/24) و ميزان الاعتدال (1/62) وى را مجهول ناميده‏اند، چنانكه ابو نعيم (1/187) احاديث وى را متروك شمرده است. با اينهمه ابن نديم (ص 224) او را از ثقات علما و صاحب تصنيف به شمار آورده و مامقانى (1/31) از او پيروى كرده است. در ميان علماى شيعه ابن طاووس، رضى الدين (الاقبال، 15) و به پيروى از او علامه مجلسى (الوجيزة، 143) ثقه بودن وى را تصريح كرده‏اند و علماى شيعه پس از اين دو نيز او را توثيق كرده و دلائلى به اين شرح آورده‏اند: ورود هيأت قمى در اصفهان به نزد وى و دعوت از او براى انتقال به قم، عمل كوفيان در ممانعت وى از روايات كتاب المعرفة، و از همه اينها مهم‏تر ياد كردن شيخ طوسى با عبارت «رضى الله عنه» از وى (فهرست، 16) ، نشانگر موثق بودن اوست. آيت الله ابو القاسم خويى نوشته است كه در توثيق وى همين بس كه در اسناد تفسير على بن ابراهيم قمى واقع شده و به علاوه در طريق روائى جعفر بن محمد بن قولويه و ابن بابويه قرار دارد (1/282-283). بزرگان و دانشمندان بسيارى از وى استفاضه كرده و حديث شنيده‏اند كه از جمله آنان ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقى (د 274 ق/887 م) و احمد بن علويه اصفهانى را مى‏توان نام برد (ابن قولويه، 186؛مجلسى، بحار الانوار، مدخل، 124-125).

كسانى چون قمى در تفسير خود (2/335) ، كلينى در كافى (1/448، 2/17، 144) ، ابن قولويه در كامل الزيارات (ص 186) ، ابن بابويه در امالى (ص 52) و خصال (1/170، 171، 2/403، 496) و من لا يحضره الفقيه (4/514) ، مفيد در امالى (صص 21، 53، 260) و اختصاص (صص 324، 329) ، شيخ طوسى در تهذيب (3/87، 6/54، 157، 290، 327، 10/47) ، طبرسى در اعلام الورى (ص 188) ، ابن ابى الحديد در بسيارى از صفحات نهج البلاغة و غياث الدين بن طاووس در فرحة الغرى (صص 20، 56) از وى روايت يا نقل قول كرده‏اند.

ابراهيم ثقفى داراى آثار و تأليفات بسيارى بوده است كه به گفته نجاشى (13-14) 52 جلد و به نوشته شيخ طوسى (فهرست، 17) 51 كتاب است. ياقوت (1/233-234) و صفدى (6/121) به 50 جلد از كتابهاى وى اشاره كرده‏اند. رضى الدين بن طاووس در كشف المحجة (ص 35) از كتاب المعرفة، و نيز در كتاب الاقبال (ص 15) از كتاب الحلال و الحرام وى استفاده كرده است و غياث الدين بن طاووس در فرحة الغرى (ص 56) از كتاب مقتل امير المؤمنين (ع) او نقل كرده است. از اين روى معلوم مى‏شود كه 3 كتاب المعرفة، الحلال و الحرام و مقتل امير المؤمنين (ع) وى تا قرن هفتم موجود بوده است. به جز كتاب الغارات بقيه آثار وى از ميان رفته است. آقا بزرگ در الذريعة اسامى كتب وى را مشروحا آورده است.

الغارات يكى از آثار گرانبهاى تاريخ صدر اسلام است. اين كتاب بدان سبب الغارات ناميده شده است كه مؤلف در آن غارتهاى لشكريان معاوية بن ابى سفيان و دستبردهاى آنان را به قلمرو حكومت امير المؤمنين (ع) را به تفصيل بيان كرده است. البته در خلال كتاب مطالب مهم و نكات دقيق و ارزنده ديگرى نيز بيان شده است. اين كتاب بر اساس نسخه منحصر به فرد متعلق به مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) ، و به كوشش همو در 1354 ش و بار دوم در 1355 ش در تهران به چاپ رسيده است.

مآخذ

آقا بزرگ، الذريعة، ابن ابى حاتم، عبد الرحمن، الجرح و التعديل، حيدر آباد، ق/1952 م، ابن ابى الحديد، هبة الله، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابو الفضل ابراهيم. قاهره، 1378 ق/1959 م؛ابن بابويه، محمد بن على، امالى، به كوشش حسين اعلمى، بيروت، 1400 ق/1980 م؛همو، خصال، به كوشش على اكبر غفارى، قم، 1403 ق؛همو، من لا يحضره الفقيه، به كوشش على اكبر غفارى، قم، 1392 ق؛ابن جوزى، عبد الرحمن، الضعفاء و المتروكين، به كوشش عبد الله قاضى، بيروت، 1406 ق/1986 م؛ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، لسان الميزان، حيدر آباد، 1329 ق؛ابن طاووس، رضى الدين، الاقبال، به كوشش محمد حسين لواسانى، تهران، 1320 ق: همو، كشف المحجة، نجف، 1370 ق/1950 م؛ابن طاووس، غياث الدين، فرحة الغرى، نجف، 1368 ق؛ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل اليزيارات، به كوشش عبد الحسين امينى، نجف، 1356 ق، ابن نديم، الفهرست، به كوشش گوستاوفلوگل، هاله، 1872 م؛ابو نعيم اصفهانى، احمد بن عبد الله، ذكر اخبار اصفهان، ليدن، 1931 م؛بخارى، اسماعيل بن ابراهيم، التاريخ الكبير، به كوشش عبد الرحمن بن يحيى يمانى و ديگران، حيدر آباد دكن، 1362 ق؛ثقفى، ابراهيم، الغارات، به كوشش جلال الدين محدث، تهران، 1355 ش؛ حلّى، حسين بن على بن داوود، كتاب الرجال، به كوشش جلال الدين حسينى ارموى، تهران، 1342 ش، خوانسارى، محمد باقر، روضات الجنات، قم، 1390 ق؛خويى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت، 1403 ق/1983 م؛دوانى، على، مفاخر اسلام، تهران، 1363 ش، ذهبى، محمد بن احمد، المغنى، به كوشش نور الدين عتر، حلب، 1391 ق/1971 م؛همو، ميزان الاعتدال، به كوشش على محمد بجاوى، قاهره، 1382 ق/1963 م؛سمعانى، عبد الكريم، الانساب، به كوشش عبد الرحمن بن يحيى معلمى يمانى، حيدر آباد دكن، 1383 ق/1963 م؛صفدى، خليل بن ايبك، الوافى بالوفيات، به كوشش س. ديدرينگ، ويسبادن، 1392 ق/1979 م؛طبرسى، فضل بن حسن، اعلام الورى، به كوشش على اكبر غفارى، بيروت، 139 ق/1979 م، طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوى خراسان، تهران، 1364 ش؛همو. فهرست، به كوشش محمود راميار، مشهد، 1351 ش؛عقيلى، محمد بن عمرو، الضعفاء الكبير، به كوشش عبد المعطى امين قلعجى، بيروت، 1404 ق/1984 م؛ص 64: قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، به كوشش طيّب موسوى جزائرى، نجف، 1387 ق؛كلينى، محمد بن يعقوب، الاصول من الكافى، به كوشش على اكبر غفارى، بيروت، 1401 ق؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، 1403 ق/1983 م؛همو، الوجيزه، تهران، 1312 ق، مامقانى، عبد الله، تنقيح المقال، نجف، 1350 ق؛مفيد محمد بن محمد، امالى، به كوشش حسين استاد ولى و على اكبر غفارى، قم، 1403 ق؛هموا، اختصاص، به كوشش على اكبر غفارى، قم، منشورات جماعة المدرسين فى الحوزة العلمية: نجاشى، احمد، رجال، بمبئى، 1317 ق؛ياقوت، معجم الادباء، بيروت، 1400 ق/1980 م.

به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامى ج 2صفحه 454

 

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

مربوط به تاریخ عمومی

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم
از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube