سایت تخصصی تاریخ اسلام

کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام

عکسهای تصادفی

You are here
چهارشنبه ، 29 ارديبهشت 1389 ، 14:21

کتابشناسی کتاب تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلام

نوشته شده توسط  Administrator
به این مطلب رای دهید
(2 آراء)
تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلام تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلام

شمس الدين ذهبى‏

شمس الدين ابو عبد الله محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز ذهبى (673-748) از برجسته‏ترين علماى رجالى و از مشهورترين مورخان نيمه نخست قرن هشتم هجرى است. وى نويسنده دهها كتاب رجالى و تاريخى و تخصص عمده او دانش رجال و جرح و تعديل راويان و اخباريان و محدثان است.

نكته مهم درباره ذهبى اين است كه وى به بقاياى كتب سده‏هاى اول اسلامى دسترسى داشته و پس از او و ابن حجر عسقلانى بسيارى از آثار از دست رفته است. ذهبى از مؤلفان پركارى است كه تا 270 اثر از وى ثبت شده است و بيشتر آنان در رجال و تاريخ و تلخيص آثار پيشينيان است.

شرايطى كه ذهبى در آن نشو و نما گرفت اواخر قرن هفتم هجرى است كه دمشق از مراكز بزرگ علمى به شمار مى‏رفت و عنايت به علوم دينى بخصوص حديث و قرآن از جايگاه خاصى برخوردار بود. در اين دوران درگيرى‏هاى فرقه‏اى و مذهبى شدت داشت و حاكمان گاه به نفع يك طرف وارد صحنه مى‏شدند. با توجه به اينكه ايوبيان به نشر مذهب شافعى و اشعرى همت گماشتند نزاع ميان حنابله و اشاعره و ديگر مباحث اعتقادى- باعث نشاط علمى بيشترى در ميان صاحبان علوم مى‏شد. در عين حال جهالت و اعتقاد به خرافات در ميان عامه مردم شيوع داشت، تصوف نيز در همه نقاط پراكنده بود.

در چنين اوضاع فكرى بود كه شمس الدين محمد در ربيع الآخر سال 673 از خانواده‏اى تركمانى- الاصل متولد شد. نسب او بواسطه ولاء به بنى تميم مى‏رسد. گويا جد او كه مردى بى‏سواد ولى متدين بود اولين نفر از اين خاندان است كه در دمشق ساكن شده است.

شهاب الدين احمد پدر مؤلف، شغل طلاكارى داشت و لذا به ذهبى معروف شد. او همچنين در پى كسب علم رفت و مردى متدين به شمار مى‏آمد؛ضمن اينكه حرفه او باعث فراخى معيشت و فراوانى ثروت او شد و اموالى از خود بر جاى گذاشت و به جهت بخششى و رسيدگى به ديگران جايگاه خاصى در ميان مردم داشت.

شمس الدين محمد به جهت شغل پدرش به «ابن الذهبى» شهرت داشت و گويا طلاسازى را مدتى پس از پدر ادامه داده است كه به «ذهبى» مشهور گشته است. او دوران طفوليت خود را در ميان خانواده‏اى مذهبى و اهل علم گذرانيد چنانكه مرضعه او كه عمه‏اش بود اجازه نقل روايت داشت و دايى‏اش نيز از اهل علم بود و ذهبى از او روايت كرده است. حتى برادر رضاعى‏اش علاء الدين ابن العطار كه استادانى از شهرهاى مختلف داشته، در سال ولادت ذهبى براى او اجازه روايت مى‏گيرد كه ذهبى از اين اجازه بهره فراوانى برده است.

ذهبى در كودكى نزد بهترين مؤدبان كه خوش خط ترين مردم نيز بود تربيت مى‏شود و چهار سال در مكتب او آموزش مى‏بيند ضمن اينكه پدر بزرگش نيز زبان را به او مى‏آموزد. در همان اوان در مجالس بزرگان حاضر مى‏شود تا سخنان ايشان را بشنود و اين موضوع، علاقه او را به علم و دانش بيشتر مى‏كند.

مؤلف در 18 سالگى شروع به كسب علم مى‏كند. در سال 691 به علوم قرآن و قراآت مشغول مى‏شود و ضمن فراگيرى همه قرائت‏ها به گونه‏اى در اين فن پيشرفت مى‏كند كه به زودى در سال 693 جانشين استادش در علم قراآت مى‏شود. در همين سنين سماع حديث را نيز دارد و شيوخ زيادى را ملاقات مى‏كند. حتى از كسانى كه دل خوشى از آنان ندارد حديث مى‏شنود. چنانكه در ترجمه برخى از شيوخ خود، از آنان اظهار ناخشنودى كرده است. برخى را به مسامحه در دين، برخى را به سوء خلق و برخى را به ديگر بدى‏ها توصيف مى‏كند.

با وجود علاقه‏اى كه ذهبى به سفرهاى علمى داشته، پدرش او را از اين كار منع مى‏كرده است. وى اين موضوع را در ترجمه برخى از رجال آورده است. گويا او تنها فرزند بوده و پدر مايل نبوده است از او دور شود تا در اين سفرها خطرى متوجه او گردد. با اين حال سفرهايى از او پس از بيست سالگى و با محدوديتهاى كه پدر برايش مقرر كرده سراغ داريم. اولين مسافرت وى در محدوده شام، به بعلبك است. او در اين سفر كه در سال 693 انجام شده تمامى قرآن را بر موفق نصيبى قرائت كرده و از تاج الدين مغربى روايت كرده است. بار ديگر در سال 707 نيز به بعلبك و سپس حلب رفته و استادان بسيارى را ملاقات كرده است.

منابع نام ديگر شهرهايى را كه ذهبى به آنها سفر كرده اينگونه آورده‏اند: حمص، حماة، طرابلس، كرك، معرة بصرى، نابلس، رملة، قدس و تبوك. علاوه مسافرتهاى مؤلف در داخل شام، به مصر نيز سفرهاى علمى داشته است كه گويا در سال 695 انجام شده است. او در اين مرحله، اسكندريه را هم ديده و نزد بزرگانى سماع و قرائت داشته است. ذهبى سه سال پس از اين تاريخ به زيارت حج رفته و در آنجا نيز حديث شنيده است.

گر چه ذهبى به علوم مختلف پرداخته ليكن در حديث وقت بيشترى صرف كرده و تأليفات بيشترى دارد. از ميان شيوخ و معاصران او كه با همديگر رفاقت و تأثير پذيرى داشته‏اند بايد به جمال الدين مزى (م 742) ، تقى الدين ابن تيميه (م 728) و علم الدين برزالى (م 739) اشاره كرد.

آغاز حيات و فعاليت علمى ذهبى را بايد ابتداى قرن هشتم هجرى دانست كه به تلخيص بسيارى از كتابها در علوم گوناگون دست زده است. آنگاه به تأليف تاريخ الاسلام مشغول شده و در سال 714 آن را به پايان رسانده است. وى همچنين منصب خطابه در مسجد كفر بطنا (روستايى در دمشق) را بر عهده داشته و در اين فرصت به تأليف كتب زيادى دست زده است.

ذهبى در سال 718 مسئوليت دار الحديث تربة ام الصالح دمشق، در سال 729 دار الحديث ظاهريه و در سال 739 مدرسه نفيسيه و دار الحديث تنكزيه را عهده‏دار شد. او همچنين مراكز حديثى ديگرى در دمشق را عهده‏دار بوده است.

مقام علمى ذهبى را بايد در آثار فراوان علمى وى جستجو كرد كه مهم‏ترين آنها حدود پنجاه اثرى است كه تلخيص كرده است. به اين نكته بايد توجه داشت كه اين موارد تنها تلخيص صرف نيست بلكه كسى كه به آنها مراجعه كند متوجه خواهد شد كه اضافات، حواشى و استدراكات بر تأليفات ديگران به شمار مى‏رود و در واقع آن آثار را نقد و تصحيح كرده است. مثلا هنگام خلاصه كردن «اسد الغابه» از مسند ابن حنبل، طبقات ابن سعد، تاريخ دمشق ابن عساكر و از نوشته‏هاى ابن سيد الناس و ديگران اضافاتى در آن آورده است. همچنين در كتابهاى حديثى كه اختصار كرده است برخى احاديث و اسناد را افزوده و رموزى براى آنها نگاشته و تراجم آنها را استخراج نموده است.

در موضوع شرح حال معاصران، ذهبى بهترين تأليفات زمان خود را دارد. با اين حال آنچه او را از ديگران ممتاز مى‏كند اين است كه تأليفات رجالى خود را به دوره يا گروه يا تنظيم خاصى اختصاص نداده بلكه رجالى از ظهور اسلام تا زمان خود را آورده است.

گرايش مذهبى شمس الدين محمد، سلفى و اهل حديث است و ستايش وى از ابن تيميه-كه با او مصاحبت زيادى داشته است-على رغم اشاره به برخى انتقادها، نشانگر تمايل به اوست لذا كتاب «الدرة اليتمية فى سيرة ابن تيميه» را تأليف كرد. به همين دليل گرايش ضد شيعى ذهبى قوى است و اين مطلب به خوبى در ميزان الاعتدال وى در ارزيابى ضعفا روشن است. مثلا ذيل شرح حال عبد الرحمن بن يوسف بن خراش به دليل آنكه وى دو جزء در مثالب شيخين داشته توهين سختى به او نموده يا در جاى ديگر گفته است: هر كه شيخين را دوست بدارد غالى نيست اما هر كه ايرادى از آنان بگيرد رافضى و غالى است.

با آنكه ذهبى فقه را نزد بزرگان عصر آموخته و تأليفات فقهى نيز دارد اما به صفت فقيه يا عالم به فقه شهرتى ندارد. وى به شعر و شاعران اهتمام داشته لذا نام برخى از طبقات را به نظم نوشته است.

از جمله صفات شخصى مؤلف زهد، حسن خلق، تواضع بوده و خوش صحبتى شهرت داشته است. او اواخر عمرش نابينا شد و در سوم ذيقعده 748 در تربت ام الصالح درگذشت و در باب الصغير دمشق دفن شد. سه فرزند وى نيز از محدثين به شمار مى‏روند.

از ذهبى آثار فراوانى اعم از تأليف و تلخيص بر جاى مانده است كه به جهت كثرت آنها فقط به موضوعات و تعداد آنها و برخى از مهم ترين آثار وى اشاره مى‏كنيم: در قراآت (يك تأليف) ؛در حديث (5 تأليف) در اصطلاحات و آداب حديث (5 تأليف) ، در عقايد (14) در اصول فقه (2) در فقه (10) تاريخ و شرح حال (51) شرح حال تك نگارى (27) موضوعات ديگر (10) مختصرات (57) معجمات (31).

برخى از آثار مشهور ذهبى عبارتند از: تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، تذكرة الحفاظ، دول الاسلام، سير اعلام النبلاء، العبر فى خبر من عنبر، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال.

تلخيص از مقدمه «سير اعلام النبلاء» به قلم بشار عواد معروف‏

کتابشناسی

تاريخ اسلام‏

كتاب «تاريخ الاسلام» در زمينه تاريخ از افتخارات مكتب اسلامى بشمار مى‏آيد و از بزرگترين نوشته‏هاى ذهبى و گسترده‏ترين تاريخ عمومى تا زمان ذهبى است؛زيرا از زمان هجرت پيامبر (ص) تا سال 700 هجرى را در بر دارد. و محدوده مكانى مورد بحث او همه قلمروهاى اسلامى از اندلس تا دورترين نقطه شرق مى‏باشد، هم چنين حوادث مهم دوره زمانى و مكانى فوق را بيان كرده است. زندگينامه حدود چهل هزار نفر از افراد مشهور همه گروه‏ها در اين هفت قرن را ذكر كرده است.

تقسيم‏بندى كتاب‏

ذهبى كتابش را به دوره‏هاى زمانى دهساله‏اى كه به آن طبقه مى‏گويد، تقسيم كرده از اين رو كتاب او داراى هفتاد طبقه مى‏باشد، اين معناى طبقه با معناى آن در نزد محدثين تفاوت دارد امّا ذهبى قصد مخالفت با آن را نداشت. او در كتاب‏هاى ديگر خود به روش علماى پيشين عمل نموده امّا تاريخ اسلام را بر اساس طبقه مرتب نموده است.

ذهبى حوادث و زندگينامه چهار طبقه اول از سال اول تا سال چهلم هجرى را به دليل عدم گستردگى تاريخ زندگى افراد و تعداد كم آنان، از هم جدا نكرده است.

او حوادث را بر اساس سالشمار آورده، از اين رو يك حادثه را در چند سال ذكر كرده است. نويسندگان كتاب‏هاى تاريخى در آغاز اهتمام خود را بر بيان حوادث تاريخى گذاشته بودند مانند خليفه بن خياط و طبرى امّا بعد از قرن ششم هجرى بويژه نزد تاريخ نگاران محدث تحولاتى صورت گرفت و اهتمام خود را بر زندگينامه نويسى صرف كردند مانند ابن جوزى در المنتظم كه حوادث را بر اساس سالشمار بيان كرده و زندگينامه‏ها را نيز در همان سال در پى آورده است و نويسندگان بعد از او نيز چنين كرده‏اند. اين روش متأثر از علم حديث نبوى و توجه به روايت آثار شريفه مى‏باشد؛از اين رو ذهبى كوشش خود را بر توجه به زندگينامه نويسى گذارده به گونه‏اى كه حدود 85%از كتاب را در برگرفته است.

زندگينامه‏هاى بين سال‏هاى 41 تا 300 ه. ق را بر اساس طبقه‏هاى دهساله و به ترتيب حروف معجم منظم، و از سال‏هاى 301 تا 700 ه. ق زندگينامه‏هاى هر سال را جداگانه و بر اساس حروف معجم مرتب نموده است. در تنظيم داخلى طبقه‏ها، تنها به نام افراد توجه نكرده بلكه به شهرت در نام، لقب و كنيه نيز توجه كرده است. افراد معروف به كنيه را جداگانه در طبقه‏هاى خودشان و يا در ترتيب سال‏ها ذكر كرده است و براى دسترسى آسان به زندگينامه‏ها، ارجاع‏هاى بسيارى داده است. از سال 572 ه. به جزء چهار سال در پايان زندگينامه‏هاى هر سال، متولدين از افراد مشهور را بيان كرده است.

بدون هيچ اغراقى روش نگارش ادبى ذهبى قوى است و هيچ اشتباه و خطايى در آن نيست مگر به ندرت كه منشأ آن سهو قلم مى‏باشد. البته منظور روش بيان او نيست بلكه او در همه كتاب‏هايش در جرح و تعديل افراد، عبادت‏هاى مناسبى به كار برده است.

روش گزينش حوادث‏

ذهبى حوادث مهم و سزاوار نگارش را به رشته تحرير درآورده و از ميان آن‏ها حوادث تغيير دهنده مسير تاريخ را به تفصيل توضيح داده است مانند تشكيل دولت اسلامى در مدينه، جنگ‏هاى ردّه، فتوحات و جهاد در دوره‏هاى متوالى. هم چنين حوادثى كه هدف آن‏ها از بين بردن اسلام بوده مانند قيام بابك، زنج و قرمطى‏ها، و اعمال خلفاء، اميران و شاهان و امور دينى و دنيايى مرتبط با مصلحت مسلمانان و نقش علم، مدرسه‏ها، احاديث، كتابخانه‏ها و نصب استادان و عزل آن‏ها را نيز بيان كرده است.

اصول گزينش زندگينامه‏ها

1) شهرت علمى:

كسانى را كه داراى شهرت علمى بوده و از بزرگان علم بوده‏اند، بر شمرده است.

2) توجه به همه گروه‏ها:

گروه‏ها و اصناف مختلف مردمى را اعم از خلفاء، اميران، عالمان و فقيهان، اديبان، شاعران، زاهدان و صوفيان، تاجران، داروسازان و پزشكان، صاحبان ملل و نحل، كلامى‏ها و هر كس به كارى مشهور شده باشد، حسن ظن به آن‏ها باشد يا سوء ظن، راستگو باشند يا دروغگو. با اين حال ذهبى محدثين را بر غير آنان ترجيح داده و عنايت او به محدثين آشكار است.

3) توجه به همه مكان‏ها:

زندگينامه‏هاى نوشته شده توسط او، همه قلمروهاى اسلامى را در بر دارد.

4) تعادل در عرضه اطلاعات:

براى بيان زندگينامه‏ها در هر سال به يك روش اقدام كرده و تعداد آن‏ها تقريبا يكسان است.

5) اختصار:

ذهبى به دليل گستردگى اطلاعاتش و شناختش نسبت به افراد بسيار، مى‏توانست مطالب قابل توجهى به نگارش در آورد امّا به منظور رعايت حجم مطلوب كتاب با اختصار سخن گفته است.

به طور كلى عناصر زندگينامه نويسى در كتاب او، نام، نسب، نسبت، لقب، كنيه، زمان تولد و مرگ و مدت عمر، رشد، تحصيل، استادان، شاگردان، آثار و جايگاه علمى شخصى را بيان مى‏كند.

منابع ذهبى‏

مهمترين مواردى كه در نوشتن كتاب به آن‏ها اعتماد كرده است از اين قرار است:

مشاهده و گفتگوى حضورى، پرسش و نامه نگارى، اجازه نامه‏ها، نوشته‏هاى زندگينامه‏اى، نوشته‏هاى نويسندگان گذشته كه مهمترين آن‏ها: كتاب‏هاى مغازى و سيره پيامبر (ص) ، كتاب‏هاى تاريخ عمومى سالشمار، كتاب‏هاى تاريخ خلفاء كتاب‏هاى سير، انساب و اخبار، ادبيات، تاريخ‏هاى محلى، انواع كتاب‏هاى رجالى و زندگينامه نويسى، كتاب‏هاى حديثى، ديوان‏هاى شعر، كتاب‏هاى عقايد و غيره. او سعى كرده كه از هر نوع كتابى در اين زمينه استفاده كند.

ذهبى نقد كننده بزرگى است و اين ويژگى را در كتاب تاريخ اسلام خود پى گرفته است و جزء اساسى تحقيق تاريخى اوست و در نقد و بررسى به جنبه‏هاى مختلف توجه مى‏كند كه در پى مى‏آيد:

1)نقد رجال:

ذهبى در مورد قدما به نظر معاصران آنان مراجعه مى‏كرد اما در مورد علماى هم عصر خود، نظرات و آراء شخصى خود را اساس نقد رجال قرار مى‏داد.

2) اظهار نظر در مورد افراد:

كتاب او گروه‏هاى گوناگونى مانند خلفاء، حاكمان، اميران، محدثين، عالمان، اديبان، شاعران، صاحبان حرفه و مهارت و غيره را در بر دارد. نگاه او به اين گروه‏ها همانند نگاه به راويان حديث نمى‏باشد بلكه نگاه او به هر گروهى متفاوت است.

3)نقد روايات:

ذهبى در نوشته‏هاى خود به نقد سند و متن روايات نيز پرداخته است.

او در جمادى الآخرة سال 714 ه. ق نوشتن كتاب را به پايان رسانيد و در سال 726 ه. ق زندگينامه صد نفر جديد را به آن اضافه نمود. اين كتاب اساس نوشته‏هاى تاريخى ذهبى است و به خاطر اين كتاب، تعدادى از كتاب‏هاى تاريخى را خلاصه كرد كه نام برخى را در مقدمه كتاب آورده است و برخى از كتاب‏هاى او خلاصه‏اى از اين كتاب است مانند: العبر، دول الاسلام و الاشاره الى وفيات الاعيان. و در بسيارى از نوشته‏هاى خود بر اين كتاب تكيه كرده است مانند: سير اعلام النبلاء، تذكرة الحفاظ و معرفة القراء الكبار.

به همين دليل كتاب تاريخ اسلام منبع بسيار بزرگى براى تاريخ نگاران بعد از او كه محدوده زمانى مورد بحث او را بررسى مى‏كنند، مى‏باشد، برخى از اين افراد عبارتند از:

صفدى در الوافى، ابن شاكر كتبى در عيون التواريخ، سبكى در طبقات الشافعية الكبرى، اسنوى در طبقات الشافعيه، ابن كثير در البداية و النهاية، ابن رجب در الذيل على طبقات الحنابله، فيومى در نثر الجمعان، ابن دقماق در نزهة الانام، سبط ابن حجر در رونق الالفاظ، سخاوى در «الاعلان بالتوبيخ» ، ابن عبد الهادى در معجم الشافعية، سيوطى در بغية الوعاة و ديگران.

كمتر تاريخ نگارى است كه بعد از او كتابى در محدوده زمانى مورد بحث او نوشته باشد امّا از كتاب او بهره نبرده باشد از جلوه‏هاى بزرگ اين كتاب و اهتمام عالمان به آن، خلاصه‏هاى و گزينش‏هايى است كه از آن صورت گرفته است مانند:

1-مختصر تاريخ الاسلام از علاء الدين على بن خلف الغزى (792 ه. )

2-ملخص تاريخ الاسلام از شيخ القراء ابو الخير ابن جزرى (833 ه)

3-المنتقى من تاريخ الاسلام از تقى الدين ابن قاضى شهبه اسدى (851 ه) و سپس ذيلى به نام «الاعلام بتاريخ اهل الاسلام» بر آن نوشت.

4-كتابى كه سخاوى بر اساس حروف معجم نوشت و برگرفته از تاريخ الاسلام بود و اضافه‏هايى نيز بر آن نوشته بود. سخاوى در كتاب «الاعلان» به نوشتن آن خبر داده است.

ستايش بزرگان در مورد كتاب تاريخ الاسلام‏

امام كمال الدين ابن زملكانى جزء به جزء اين كتاب را مطالعه كرده و آن را كتابى علمى دانسته است.

ابن حجر مى‏گويد: ذهبى تاريخ اسلام را نوشت كه نسبت به نويسندگان پيش از خود اطلاعات بسيارى بويژه در مورد محدثين در آن افزوده است.

دكتر بشار عواد تحقيق جامع و خوبى بر آن نوشته و ويژگيها و روش ذهبى را مورد بررسى قرار داده است.

دكتر عمر عبد السلام تدمرى تحقيق كتاب را به انجام رسانده است ولى متأسفانه تصحيف‏ها و تحريفاتى در نسب‏ها انجام داده كه با عظمت كتاب سازگارى ندارد، شايد عجله سبب اين كار شده باشد نمونه اشتباهات او اين كه گاهى حديثى را به ابن عساكر نسبت مى‏دهد در حالى كه آن حديث در كتب صحاح سته يا صحيحين وجود دارد.

برگرفته از «الحافظ الذهبى» نوشته عبد الستار الشيخ

منبع: نرم افزار نورالسیره

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg     b_180_120_16777215_0___images_stories_food_motaleye-anlayn.jpg

 

اطلاعات اضافی

  • عنوان کتاب: کتاب تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلام
  • نام نویسنده: شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی
  • ناشر: دارالکتاب العربی-1407ه.ق
  • تعداد صفحات کتاب:
  • ویرایشگر: بهنام قاسمی و محمد ثابت
  • زبان کتاب: العربیة
آخرین بازنگری در يكشنبه ، 3 ارديبهشت 1391 ، 08:44

نظرات  

 
0 #2 پاسخ: کتابشناسی کتاب تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلامسید محمد طاهر زاده 1390-06-12 10:49
نقل قول از ایوب محمودی:
با سلام و تشکر از شما عزیزان...
زبان کتاب عربی است و شما به اشتباه فارسی درج نموده اید. لطفا تصحیح کنید...
موفق باشید......

با تشکر از تذکر شما مورد اصلاح شد
نقل قول
 
 
0 #1 تصحیح زبان کتابایوب محمودی 1390-05-30 04:17
با سلام و تشکر از شما عزیزان...
زبان کتاب عربی است و شما به اشتباه فارسی درج نموده اید. لطفا تصحیح کنید...
موفق باشید......
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم
از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube