سایت تخصصی تاریخ اسلام

کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام

عکسهای تصادفی

You are here
سه شنبه ، 10 خرداد 1390 ، 10:48

کتابشناسی کتاب تاریخ گزیده

نوشته شده توسط  محمد ثابت
به این مطلب رای دهید
(0 آراء)

 

تاریخ گزیده کتابی تاریخی به فارسی نوشته حمدالله مستوفی، دربردارنده تاریخ عمومی جهان از آغاز آفرینش تا زمان نوشتن آن است که در ۷۳۰به نام غیاث الدین محمد، پسر خواجه رشیدالدین فضل‌الله تألیف شده است. نثر تاریخ گزیده، برخلاف نثر متکلف و مصنوع تاریخ وصاف و تاریخ جهانگشای، بسیار روان است. اهمیت تاریخ گزیده در اطلاعات آن از تاریخ دوران نویسنده (دوره مغول) است. در این کتاب نام افراد و شعرای همدوران نویسنده که بیشتر نامشان در تذکره‌ها نیست یاد شده است.

كتاب تاريخ گزيده در سال 730 ه. /1330 م، تأليف گشته و بنام وزير خواجه غياث الدين محمد فرزند خواجه رشيد الدين سابق الذكر موشّح است، و اين وزير چنانكه ذكر شد در ماه مه 1328 م. مرتبه صدارت يافت و در ماه مه 1336 م. بقتل رسيد. مؤلف منابع اطلاعاتى را كه براى جمع آورى تاريخ خود بكار برده تعداد مينمايد، و آن 23 كتاب است بشرح ذيل:

1) سير النبى در شرح حال حضرت رسول تأليف ابن هشام‏ترجمه آلمانى اين كتاب بقلم lieWدر شهر tragttuSدر سال 1864 و متن آن در 1860 در گوتين گن negnittoGبطبع رسيده است. و آن كتاب موسوم است به: «عرائس المجالس» تأليف ابى اسحق احمد الثعلبى متوفى بسال 427 ه. و مشتمل است بر قصص قرآنيه.

2) قصص الانبياء (احتمالا تفسير معروف الثعلبى) طبع قاهره در 1312 ه.

3) رسالة القشيريه‏طبع بولاق در 1284 ه. تأليف امام ابو القاسم عبد الكريم بن هوازن القشيرى متوفى 465 ه.

4) تذكرة الاولياء (تأليف فريد الدين عطار) طبع دكتر نيكلسن در دو جلد

5) التدوين (تأليف امام الدين الرافعى) مراجعه شود بحاجى خليفه طبع فلوگل جلد دوم ص 254 عبارت حاجى خليفه اين است «التدوين فى اخبار القزوين لامام ابى القاسم عبد الكريم بن محمد الرافعى القزوينى المتوفى سنة ثلاث و عشرين و ستمايه» ولى در اصل انگليسى اشتباها يافعى ذكر شده‏

6) تجارب الامم (تأليف ابن مسكويه) جلد اول و پنجم و ششم آن در سلسله اوقاف گيب بطبع رسيده، همچنين در مصر بطبع درآمده است. و آن تأليف ابو على احمد بن مسكويه متوفى بسال 421 ه. است.

7) مشارب التجارب.

8) ديوان النسب‏محتمل است كه همان كتاب الانساب باشد. ولى بنام «ديوان النسب» در كشف الظنون مذكور است.

9) تاريخ محمد بن جرير الطبرى‏طبع ليدن در 15 جلد از 1789 تا 1901 م. در تحت نظر انجمنى از محققين زبان عرب بنظارت پروفسور دوغويه ejeoG eD.

10) تاريخ حمزه اصفهانى‏با ترجمه لاتينى آن چاپ لايبزيك (1844- 1848 م. )

11) تاريخ كامل ابن اثيرطبع ليدن در 14 جلد از 1851 تا 1870 م. و طبع قاهره در 12 جلد از 1290 تا 1303 ه.

12) زبدة التواريخ جمال الدين ابو القاسم كاشى (در كشف الظنون حاجى خليفه مذكور است).

13) نظام التواريخ قاضى ناصر الدين ابو سعيد بيضاوى‏راجع باين كتاب در همين فصل مفصلا بحث شده است.

14) عيون التواريخ ابو طالب على الخازن البغدادى.

15) كتاب المعارف ابن قتيبة الدينورى‏طبع گوتين گن (1850 م)

16) تاريخ جهانگشاى عطاملك جوينى‏در سه جلد طبع ميرزا محمد خان قزوينى در سلسله اوقاف گيب‏

17) كتاب اليمينى ترجمة العتبى ابو الشرف الجرفادقانى‏اصل عربى اين كتاب در دهلى در سال 1847 بچاپ سنگى طبع شده و در سال 1286 ه. /1870 م. در قاهره به طبع رسيده، و ترجمه جرفادقانى بفارسى از همان كتاب در تهران بسال 1272 ه. /1855 م. بچاپ سنگى رسيده است.

18) سير الملوك خواجه نظام الملك (سياست نامه) در پاريس شفر مستشرق فرانسوى بسال 1891 بطبع رسانيده است.

19) شاهنامه فردوسى‏شاهنامه در ايران مكرر بطبع رسيده است، طبع بمبئى چاپ اوليا سميع، كلكته طبع ترنرماكان بسال 1829 م. ، ترجمه فرانسه آن بقلم ژول موهل lhoM seluJبسال 1838 م تا 1878، و سه جلد طبع وولرس srelliiVو لاندر reuadnaLدر استراسبورك از سال 1877 تا 1884 م.

20) سلجوقنامه ظهيرى نيشابورى.

21) مجمع ارباب المسلك قاضى ركن الدين جوينى.

22) استظهار الاخبار قاضى احمد دامغانى.

23) جامع التواريخ تأليف مخدوم سعيد شهيد مؤلف، يعنى رشيد الدين فضل اللّه وزير.

ادوار مختلفه‏اى كه در حساب تاريخ معمول است‏

مؤلف بعد از آنكه منابع تاريخ خود را بشرح فوق ذكر ميكند و براى ما غالب آنها در دسترس است، آنگاه از ادوار گوناگون كه امم و اقوام مختلف براى شروع تاريخ حساب نموده‏اند، بحث كرده ميگويد:

بعضى از ايشان اول تاريخ را هبوط آدم و بعضى ديگر طوفان نوح و جمعى ديگر، ظهور ابراهيم و موسى، و گروهى هلاك فرعون، و اولاد اسماعيل از بنياد كعبه و اهل يمن از استيلاى حبشه بر يمن، و يونانيان و روميان از عهد اسكندر و قبطيان از غلبه بخت النصر (نبوكد نزر) و قريش قبل از اسلام از عام الفيل شروع ميكرده‏اند. سپس مؤلف از اختلافاتى كه در سال شمارى بواسطه اختلاف «نقطه مبدأ» پيدا شده بحث ميكند. تباين عقايد فلاسفه كه عالم را قديم دانسته و ابتدائى براى آن قائل نبودند، با عقايد متكلمين كه جهانرا حادث دانسته و ابتدا و انتهائى براى آن قائل گشته‏اند ولى ابتداى آفرينش را تعيين نكرده‏اند هم بر اين اختلاف افزوده است. و نيز ميگويد كه: علماى چين و ختن و ماچين و فرنگان ابتداى خلقت آدم عليه السّلام را از هزار هزار سال در گذرانيده‏اند، و گويند چندين آدم بوده و هر يك را نسل منقطع ميشده و ديگرى ظاهر ميگشته و هر يك بلقبى مخصوص بوده‏اند، و نسل آنها همه بجز يكنفر (آدم عبرانيان) منقرض شده است. و از طرف ديگر علماء ايران از هبوط آدم تا ظهور پيغمبر اسلام را شش هزار سال تخمين كرده و بعضى بيشتر و كمتر گفته‏اند، و اهل نجوم از زمان طوفان تاريخى دارند كه در زمان تأليف كتاب (كه 698 يزدجردى 1330 م است) بآن حساب 4432 سال از آن سپرى شده است.

محتويات تاريخ گزيده‏

كتاب تاريخ گزيده مشتمل است بر يك مقدمه (فاتحه) و شش باب كه هر يك از آن ابواب منقسم است بفصولى چند و يك خاتمه، بشرح ذيل:

فاتحه- در آفرينش كائنات.

باب اول- مشتمل بر دو مقاله:

1) در ذكر پيغمبران مرسل و اولوالعزم.

2) در ذكر انبياء و حكما و كسانى كه پيغمبر نبوده‏اند اما در كار حق و رواج دين سعى كرده‏اند.

باب دوم- در ذكر پادشاهانى كه پيش از اسلام بوده‏اند، مشتمل بر چهار فصل:

1) پادشاهان پيشداديان يازده تن، مدت ملكشان 2450 سال.

2) پادشاهان كيانيان ده تن، مدت ملكشان 734 سال.

3) ملوك الطوائف اشكانيان (snaihtraP) 22 تن، مدت ملكشان 318 سال‏در نسخه گراورى تاريخ گزيده منطبعه 1910 لندن، مدت ملك اشكانيان را 350 سال ذكر ميكند.

براون در حاشيه مينويسد: دوره ميان اسكندر كبير و سقوط اشكانيان را (كه در واقع 550 سال است) مورخان اسلامى كمتر بحساب آورده‏اند، باستثناى يكتن و آن مسعودى است (تا آنجا كه من ميدانم) كه در تاريخ «التنبيه و الاشراف» جنبشهاى مذهبى و سياسى را كه باعث بروز اردشير بابكان شده است مشروحا توضيح ميدهد. ديگران مدت اين دوره را تقريبا نصف بحساب آورده‏اند.

4) ساسانيان معروف باكاسره 31 تن. مدت ملكشان 527 سال‏براون در حاشيه ميگويد كه: مدت سلطنت ساسانيان بيش از يك قرن زياد بحساب آمده است، زيرا اين سلسله از 226 م. تا 652 سلطنت ميكرده‏اند كه مجموعا 426 سال ميشود.

باب سوم- در ذكر رسالت خاتم النبيين صلّ الله وآله و سلّمو خلفا و اولاد و اصحاب و احفاد او مشتمل بر مقدمه و شش فصل:

1) مقدمه- در شرح شجره نسب مطهر و ذكر قبائل عرب كه بدو پيوسته‏اند و در ذكر كيفيت احوال و شرح غزوات و عدد ازدواج و كاتبان و اعمام و عمات و موالى و مخلفات او.

2) در ذكر خلفاء راشدين و ائمه مهذبين پنج تن (كه شامل حضرت امام حسن مجتبى نيز هست) ، مدت خلافتشان سى سال از دهم ربيع الاول‏نسخه گراورى منطبعه لندن 1910- ثالث عشر ربيع الاول- ذكر ميكند.سنه 11 هجرى تا 13 ربيع الاول سنه 41/6 ژوئن 632 م. تا 17 ژويه 661 م. كه حضرت امام حسن با معاويه صلح فرمود.

3) در ذكر بقيه ائمه اثنى عشر، ده تن، مدت امامتشان دويست و پانزده سال و هفت ماه از چهارم صفر سنه 49 هجرى تا رمضان 264 ه. /14مارس 669 تا مه 878 م. و شرح حال امير المؤمنين على (ع) و فرزندش حسن مجتبى (ع) كه بزهر مسموم شد در اين فصل نيامده است.

4) در ذكر بعضى از صحابه عظام و جمعى از تابعين كرام‏

5) در ذكر پادشاهان بنى اميه 14 تن، (كه مؤلف آنها را خلفا نخوانده است) ، مدت ملكشان در ايران 91 سال از 13 ربيع الاول سنه 41 ه. تا 13 ربيع الاول سنه 132 ه. /7 ژويه 661 تا 30 اكتوبر 749 م.

6) در ذكر خلفاى بنى عباس 37 خليفه، مدت دولتشان پانصد و بيست و سه سال و دو ماه و بيست و سه روز از 13 ربيع الاول 132 تا 6 صفر 656 ه. /30 اكتوبر 749 تا 12 فوريه 1258 م.

باب چهارم- در ذكر پادشاهانى كه در عهد اسلام در ايران بودند، مشتمل بر دوازده فصل:

1) در ذكر پادشاهان بنى صفار در بعضى نواحى ايران سه تن، مدت ملكشان سى و پنج سال از 253 ه. تا 287 ه. /867 تا 900 م. كه از آن ببعد اعقاب ايشان تا چندى در سيستان حكومت كرده‏اند.

2) در ذكر پادشاهان سامانيان نه تن، مدت ملكشان در ايران 102 سال و ششماه، از يازدهم ربيع الثانى 287 ه. تا پنجم ذى القعده 389 ه. / آوريل 900 تا نوامبر 999 م.

3) در ذكر پادشاهان غزنوى چهارده تن، مدت ملكشان 155 سال (از آنجمله سى سال در اكثر نقاط ايران و باقى در غزنه) از 390 تا 545 ه. / 995 تا 1150 م.

4) در ذكر پادشاهان غزنويان پنج تن، مدت ملكشان 64 سال از سنه 545 تا 609 ه. /1150 تا 1321 م.

5) در ذكر ديلميان يا آل بويه هفده تن، مدت ملكشان 127- سال از سنه 321 تا 448 ه. /933 تا 1056 م.

6) در ذكر سلاجقه و آن سه شعبه است:

الف) سلاجقه ايران و عراق 14 تن، مدت ملكشان 161 سال از 429 تا 590 ه. /1037 تا 1194 م.

ب) سلاجقه كرمان يازده تن، مدت ملكشان 150 سال از سنه 433 تا 583 ه. /1041 تا 1187 م.

ج) سلاجقه روم و آسياى صغير يازده تن، مدت ملكشان 220 سال از 480 تا 700 ه. /1087 تا 1301 م.

7) در ذكر پادشاهان خوارزمشاه نه تن، مدت ملكشان 137 سال از سنه 491 تا 628 ه. /1098 تا 1230 م.

8) در ذكر اتابكان و آن دو شعبه است:

الف) در ديار بكر و شام نه تن، مدت ملكشان 120 سال از 481 تا 601 ه. /1088 تا 1204 م.

ب) در فارس معروف به سلفريان يازده تن، مدت ملكشان 120 سال از 543 تا 663 ه. /1148 تا 1264 م.

9) در ذكر اسماعيليان ايران و آن دو مقاله است:

الف) در ذكر اسماعيليان مصر و مغرب و شمال افريقا، خلفاء فاطميه چهارده تن، مدت ملكشان 260 سال از سنه 296 ال 556 ه. // 908 تا 1160 م.

ب) در ذكر اسماعيليان ايران معروف به ملاحده يا فدائيان الموت هشت تن، مدت ملكشان 171 سال از سنه 483 تا 654 ه. /1090 تا 1256 م.

10) در ذكر سلاطين قراختائى كرمان ده تن‏در نسخه لندن طبع 1910 نه تن قيد شده است. ، مدت ملكشان 85 سال از سنه 621 تا 706 ه. /1224 تا 1306 م.

11) در ذكر اتابكان لرستان در دو شعبه:

الف) اتابكان لر بزرگ هفت تن، مدت ملكشان 180 سال از سنه 550 تا 730 ه. /1155 تا 1329 م.

ب) اتابكان لر كوچك يازده تن، مدت ملكشان 150 سال از سنه 580 تا 730 ه. /1184 تا 1329 م.

12) در ذكر پادشاهان مغول ايران- 13 تن، مدت ملكشان تا آن زمان كه در تاريخ بتأليف در آمده است 131 سال يعنى از سنه 599 تا 730 ه. / 1202 تا 1329 م. در اينجا مؤلف اضافه ميكند: «و نتيجه دولت ايشان هر كه را بعد از اين هوس باشد تحقيق فرمايد. »

باب ملحق- پادشاهان آل مظفر، هفت تن، مدت ملكشان 77 سال از 718 تا 795 ه. باب ملحق در ذكر ملوك آل مظفر را كه در كتاب تاريخ گزيده وارد است، مرحوم براون ذكر نكرده، و آن خلاصه و اصلاحى است از تاريخ مولانا معين الدين يزدى كه شخصى بنام محمود گيتى بتاريخ 823 ه. تدوين كرده و بر تاريخ گزيده الحاق نموده است.

باب پنجم- در ذكر ائمه سنت و قراء و مشايخ و علماء دين اسلام رضوان اللّه عليهم- و آن شش فصل است:

1) در ائمه مجتهدان (12 تن ذكر شده).

2) قراء رحمة اللّه عليهم (9 تن ذكر شده).

3) محدثان (7 تن ذكر شده).

4) مشايخ صوفيه (قريب 300 تن ذكر شده).

5) علماء علم دين و قضا و طب (قريب 70 تن ذكر شده).

6) شعرا كه پنج تن از شعراء عرب و 87 تن از شعرا عجم ذكر شده‏اند و شرح احوال شعراء عجم را نويسنده ترجمه كرده و در روزنامه انجمن همايونى آسيائى مورخه اكتوبر 1900 و ژانويه 1901 جداگانه بطبع رسانيده.

باب ششم- در ذكر قزوين كه مقام و مولد و منشأ مؤلف است و در آن هفت فصل است.

1) آثار و اخبار كه در شأن آن بقعه وارد است (نزديك بچهل حديث نقل نموده كه از آنجمله سى و شش حديث از كتاب التدوين رافعى نسخه بخط مؤلف نقل شده و تقريبا جمله اين احاديث شهر قزوين را يكى از ابواب جنت ميشمارد.)نسخه گراورى لندن منطبعه 1910 كه سال تحرير آن 857 است، فاقد اين فصل ميباشد. رجوع شود به جغرافياى ل. استرانج و نزهة القلوب حمد اللّه مستوفى.

2) در شأن و چگونگى شهر قزوين.

3) كيفيت بنا و عمارات قزوين- محلات نه گانه و تاريخ معمارى آن از عهد شاپور اول كه مؤسس و بانى آن شهر بود و فتح آن بدست اعراب و اسلام آوردن اهل آن.در نسخه گراورى لندن باب سوم منحصر بذكر فتح قزوين و اسلام اهل آن است و از محلات نه گانه و معمارى و غيره سخنى ندارد؛در ساير فصول و مواد نيز اختلافاتى با متن انگليسى مشاهده ميشود.

4) در ذكر نواحى، رودخانه‏ها، قنوات، مساجد، مقابر و اينكه بعضى از سكنه آن هنوز مخفيانه پيرو مذهب مزدك هستند.

5) ذكر صحابه و تابعين و ائمه و خلفا و مشايخ و علما و ملوك و وزرا و خواقين و امرا كه باينجا رسيده‏اند.

6) ذكر عمال و حكام آن شهر.

7) قبائل و اكابر قزوين كه مشتمل بر سادات و علما طايفه افتخاريان (كه از آنجمله ملك سعيد افتخار الدين محمد بن ابو نصر معاصر مؤلف بوده و خط و زبان مغولى و تركى ميدانسته و كتاب كليله و دمنه را بزبان مغولى و سندبادنامه را بزبان تركى نقل و ترجمه نموده است. ) و بازداران يا مظفريان- بشاريان- برهانيان- حنفيان- حلوانيان- خالديان- خليليان دبيران- رافعان- زاكانيان- زبيريان- زادانيان- شيرزاديان- طاوسيان- عباسيان- غفاريان- فيل‏واكوشان- قضويان- قراولان- تميميان- كرجيان- يادلفيان (كه ستاره شناس و جغرافى دان معروف زكريا بن محمد بن محمود از اين طايفه است. ) انسيان- ماكانيان- قيسيان- مستوفيان (كه طايفه مؤلف است، و ميگويد كه از اولاد حر بن يزيد رياحى بوده‏اند) - مؤمنان- مختاران- معافيان يا معافيان- مرزبانان- نيشابوريان- بولاتيموريان يا تبابكان.

خاتمه- شجره انساب و سلسله‏هاى طوائف انبيا و اوليا و ائمه و پادشاهان و وزرا و غيرهم بطريقى كه خواجه رشيد الدين در كتاب خود اختراع كرده ولى در اينجا تكميل شده است. اما اين شجره در كتاب محذوف است و در هيچيك از نسخ خطى كه تا كنون بدست آمده ديده نشده است.

نظر به وسعت مندرجات تاريخ گزيده و نظر به حجم متوسط آن (كه 170 هزار كلمه بيش نيست) معلوم ميشود كه اين كتاب صورت يك خلاصه و يادداشت‏خلاصه يادداشت muidnepmoCتاريخى دارد و هيچگونه شرح و بسط وقايع را از آن نبايد انتظار داشت، معذلك كتاب مزبور نسخه‏اى بينهايت مفيد است و شامل بسيارى مطالب خاص ميباشد كه در جاى ديگر نتوان يافت. و در همان حال براى قسمت تاريخ عصر زمان خود در درجه اول اهميت ميباشد، بطوريكه مدتى بود لزوم طبع و انتشار تمام آن كتاب احساس ميشد و تا سال 1910 فقط قسمتهائى از آن كتاب بشرح ذيل بطبع رسيده بود، از اينقرار:

1) تمام باب چهارم در تاريخ سلاطين اسلامى ايران، كه اصل فارسى بضميمه ترجمه فرانسوى آنرا مسيو ژول گانتن nitnaG seluJدر سال 1903 در پاريس چاپ كرده است.

2) تمام باب ششم باستثناى فصل اول آن در احاديث و اخبار راجعه به قزوين، كه ترجمه فرانسوى آنرا مسيو باربيه دومينار dranyeM ed reibraBدر ژورنال آسياتيك (سرى 5- جلد دهم) در سال 1857، در پاريس منتشر ساخته است.

3) فصل ششم باب شعراى ايران، كه نويسنده اين كتاب آنرا با انگليسى ترجمه كرده و در اكتوبر 1900 و ژانويه 1901 م. در مجله انجمن همايونى آسيائى بطبع رسانيده، ليكن در سال 1910 عين نسخه خطى نسبة صحيح و قديمى كه در تاريخ 857 ه. /1453 م. نوشته شده بصورت استنساخ عين «فاك سى ميل» فاك سى ميل elimis- caF- استنساخ عين نوشته، المثنى در سلسله كتب گيب (I,VIX. LOV) چاپ شده است و بعد از آن در 1913 م. نويسنده باتفاق دكتر نيكلسون noslociNترجمه خلاصه‏اى از آنرا بانگليسى با حواشى و توضيحات كاملى بطبع رسانيد بطوريكه اكنون تمام آن كتاب و ترجمه آن در دسترس محققان است و ميتوانند قدر و قيمت آنرا شخصا ملاحظه كنند.

نقل از تاريخ ادبى ايران از سعدى تا جامى نوشته ادوارد براون ترجمه على اصغر حكمت

حمد الله مستوفى‏

شرح حال مؤلف و آخرين اثر او از احوال حمد اللّه مستوفى جز همان مختصرى كه خود او در آثارش بطور پراكنده بدست داده و نيز بجز بعضى از اشارات و مطالب جزئى ديگر كه در آثار نويسندگان متأخر آمده است، اطلاع بيشترى در دست نيست. بخشى از اين اطلاعات را ابتدا مستشرقين اروپايى جمع آورى و منتشر كردند كه مدتها مورد استناد محققان بود. سپس محمد دبير سياقى در مقدمه بخش جغرافيايى «نزهت القلوب» و عبد الحسين نوائى در مقدمه «تاريخ گزيده» و وارد (draW) در رساله خود مطالب ديگرى بدان افزودند. در اينجا براى احتراز از تكرار، از ذكر آن مطالب به صورت مشروح خوددارى كرده، و فقط به آوردن چند نكته بر اساس منابعى كه در دسترس بود، بسنده مى‏شود:در مورد شرح حال مستوفى و آثارش بنگريد به:

  naisreP eht fo eugolataC : UEIR. HC

 . llOV muesuM hsitirB eht ni stpircsunaM

 lppuS ;39- 1927 nodnoL ,1879 nilreB ,3- 1

 . 2833. rO. 263. oN ,174- 172. pp ,1895.

 : ni ,rutaretiL ehcsisrepueN : EHTE. H

 eigololihp nehcsinari red bitrdnurG

 renburT,grubssartS ,2- 1. lloV.

 . 236. p,2. loV. 1904- 1896

 eriotsih`L a noitcudortnI: TEHCOLB. E

 . nid- de- dihsaR hallA ldaF ed slognoM sed

 lairomeM bbiG) 1910 nodnoL/nedyeL

 .f 107. PP, (IIX. dB ehieR etlA ,seireS

 ,erutaretiL naisreP fo yrotsiH: ENWORB. G. E

  noinimoD ratraT rednU : 1920egdirbmaC

 100- 87. pp, (1502- 1265. D. A)

- ادوارد جى. براون، «تاريخ ادبى ايران» ، ترجمه على اصغر حكمت، جلد سوم: «از سعدى تا جامى» ، چاپ چهارم، تهران،2537 شاهنشاهى (1357) ، ص 125 تا 142.

- مقدمه ادوارد براون بر «تاريخ گزيده» (همانجا، ص ه. به بعد).

- عباس اقبال آشتيانى، «تاريخ مغول» ، تهران (1313) ، چاپ پنجم 1364 شمسى، ص 523 تا 526.

- مقدمه محمد دبير سياقى بر «نزهت القلوب» (همانجا، ص چهارده).

 ,ethcihcsegrutaretiL ehcsinarI:AKPYR.J

 598 dnu.f168,160.pp,1959 gdzpieL

- مقدمه عبد الحسين نوائى بر «تاريخ گزيده» (همانجا، ص ه. يب).

- منوچهر مرتضوى، «تحقيق درباره دوره ايلخانان ايران» ، كتابفروشى تهران، تبريز، اسفند 1341 شمسى، ص 254 تا 257.

- سعيد نفيسى، «تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى» ، دو جلد، تهران 1363 شمسى، جلد اول، ص 144، 223، 257.

- ذبيح الله صفا، «حماسه سرائى در ايران» ، چاپ چهارم، تهران 1363 شمسى، ص 354 تا 357، «تاريخ ادبيات در ايران» ، جلد 1/3، چاپ سوم، تهران 1363 شمسى، ص 281 و جلد 2/3، چاپ سوم، تهران 1363 شمسى، ص 1276 تا 1280.

- وارد (draW) ، همانجا (ص 4 تا 87).

عزيز الله بيات، «شناسائى منابع و مآخذ تاريخ ايران» ، جلد 1، تهران 1363 شمسى، ص 153 به بعد.

- زين الدين مستوفى: avala ahkirat hsimlihceS: edizog e- hkiraT e- lieZبه كوشش كاظم اوف (vomyzaK. K M) و پيرييف (vejiriP. Z. V) مطبعه علم، باكو 1986 و نيز «ذيل تاريخ گزيده» به كوشش ايرج افشار (بنگريد به پانويس 12 و 19).

  sifuatsuM hall`udmaH: RAGETSAR. N.

 ,MKZW: nI. emanrafaZ sopE sehcsirotsih

 195- 185. pp,1989 neiW,. dB. 79

- ركن الدين همايونفرخ، «حافظ خراباتى» ، چاپ دوم، 9 جلد، اساطير، تهران 1370- 1369، جلد اول، ص 49 تا 56.

- ابو العلاء سودآور، «ظفرنامه و شاهنامه مستوفى» ، ايرانشناسى، سال 7، شماره 4، نيويورك، زمستان 1374 شمسى، ص 752 تا 761.

- چارلز ملويل (ellivleM. hC) ، همانجا (بنگريد بالا، پانويس 5). نيز بنگريد به مقاله‏اى كه در مورد شرح حال مستوفى و آثار او براى «دانشنامه ايران» نوشته است؛اين مقاله در دست چاپ است.

حمد الله بن تاج الدين ابى بكر بن‏[ا]حمد بن نصر مستوفى كه نام او را «حمد» هم ذكر كرده‏اند، اصلا از مردم قزوين و ساكن آنجا بود. از سال تولد او اطلاع دقيقى در دست نيست، مگر اشاره‏هايى كه وى در همين كتاب «ظفرنامه» به سن خود كرده است. بنا بر اشاره مؤلف، او تأليف «ظفرنامه» را در چهل سالگى آغاز كرد و اين كار پانزده سال طول كشيد و در سال 735 هجرى به پايان رسيد، يعنى متولد حدود سال 680 هجرى بوده است. بنگريد به كتاب حاضر، ص 1472 به بعد. نتيجه‏اى كه محققان تا به حال از اين چند نكته گرفته‏اند، اينست كه سال 680 هجرى و يا كمى پيشتر از آن را بايد سال تولد وى دانست. مستوفى، همان طور كه در پايين نشان داده خواهد شد، ظاهرا عمده مطالب «تاريخ گزيده» را به صورت پيشنويس منثورى براى به نظم كشيدن «ظفرنامه» تهيه كرده بوده است، بنابر اين به احتمال زياد كار تكميل و تأليف نسخه نهايى «تاريخ گزيده» نبايد بيش از يكى دو سال طول كشيده باشد. به هر حال چون از مدت تاليف «تاريخ گزيده» بى اطلاعيم و نيز مشخص نيست كه آيا اين مدت در طى اين پانزده سال قرار دارد يا نه، لذا چاره‏اى نداريم جز اينكه از سال 735 هجرى كه تأليف «ظفرنامه» خاتمه يافته، پانزده سال به عقب برگرديم، يعنى به سال 720، و سپس از اين تاريخ چهل سال- يا يكى دو سال بيشتر- به پايين، يعنى به سال 680 و يا حدود سال 678/679 هجرى برويم و آن را سال تولد او به حساب آوريم (مقايسه شود پايين، پانويس 13). وى داراى پسرى بنام زين الدين و سه برادر به نامهاى زين الدين محمد، امين الدين نصر الله و فخر الدين فتح الله بود. در مورد پدر و جد اعلايش، امين الدين نصر، و نيز دو پسر عمويش به نامهاى خواجه سعد الدين مظفر و خواجه فخر الدين محمد اشاراتى كرده و در «تاريخ گزيده» شرح مبسوطى درباره اصل و مبدأ خانواده خود به دست داده است. مستوفى همانند بعضى از بستگان و آبا و اجدادش به «عمل پيشگى» يعنى خدمات ديوانى اشتغال داشت. ظاهرا به وساطت برادرش زين الدين محمد در دستگاه خواجه رشيد الدين فضل الله، دانشمند و تاريخ نويس مشهور و مؤلف «جامع التواريخ» و وزير غازان خان و الجايتو، و سپس در دستگاه غياث الدين محمد پسر رشيد الدين و وزير ابو سعيد بهادرخان خدمت مى‏كرد و به محافل علمى و ادبى آنان نيز راه داشت و مورد حمايت اين دو وزير بود. در دوران خدمت چند بار «جامع الحساب ممالك» را نوشت و مدتى در بغداد سمت «تقدير اموال» را به عهده داشت. در سال 711 هجرى پيشكارى «تومان قزوين و ابهر و زنجان و طارمين» به وى واگذار گرديد. زين الدين برادر مستوفى در آن زمان نايب ديوان وزارت رشيد الدين بوده است. بنگريد به: وارد (draW) ، همانجا (ص 8 تا 17) ، مقدمه محمد دبير سياقى بر «نزهت القلوب» (ص چهارده و بيست و سه) ؛ادوارد براون، «تاريخ ادبى ايران» (ص 125 تا 126).مقدمه نوائى بر «تاريخ گزيده» (ص ه. يب).على الظاهر در تمام مدت عمر از گزند طوفان حوادث و كشت و كشتارهايى كه در دربار خوانين آن دوره رايج بود و قتل خواجه رشيد الدين فضل الله يكى از مظاهر تأسف بار آن است، در امان مانده بوده است. در مورد تاريخ وفات او سندى در دست نيست، مگر اشاره‏اى كه پسرش در آغاز «ذيل تاريخ گزيده» به مرگ او كرده است: «چون مرحوم سعيد پدرم- طاب ثراه- تاريخ گزيده را تا اول زمان ملك اشرف رسانيده بود... ». بنگريد به «ذيل تاريخ گزيده» ، تأليف زين الدين بن حمد الله مستوفى قزوينى، به كوشش ايرج افشار، تهران 1372 شمسى، ص 25. اين اشاره كوتاه كه تا به حال مورد استناد بسيارى از محققان قرار گرفته، از دو نظر حائز اهميت است، يكى آنكه روشن مى‏كند كه آخرين كار حمد الله مستوفى «نزهت القلوب» نبوده، بلكه «ذيلى» است كه وى بر «ظفرنامه» نوشته و در آن اخبار تاريخى را از سال 736 تا پايان سال 744 هجرى آورده و نيز اطلاعات قابل توجهى درباره زندگى خودش به دست داده است و ديگر آنكه وفات حمد الله به هر حال بعد از سال 744 هجرى اتفاق افتاده است.ذبيح الله صفا در «حماسه سرائى در ايران» (ص 354) و «تاريخ ادبيات در ايران» (جلد 1/3، ص 325) تاريخ وفات مستوفى را بى آنكه مرجع و سندى ارائه دهد سال 750 هجرى اعلام مى‏كند ولى در «تاريخ ادبيات در ايران» (جلد 2/3، ص 1277) مى نويسد: «وفاتش بعد از سال 740 هجرى اتفاق افتاده و گورش در محلى واقع در مشرق قزوين باقى است». ابو العلاء سودآور هم بدون ذكر شاهدى سال 680 هجرى را تاريخ تولد و 750 هجرى را سال وفات مستوفى نوشته است (همانجا، ص 752). وارد (draW) كه در آن تاريخ ظاهرا از وجود «ذيل ظفرنامه» بى اطلاع بوده، نيز بدون ذكر سندى، تاريخ تولد مستوفى را سال 680 هجرى اعلام مى‏كند ولى سال 750 هجرى را كه مرحوم اقبال آشتيانى بعنوان تاريخ وفات مستوفى ذكر كرده است، مستند نمى‏داند (همانجا، ص 16). نيز بنگريد به:اقبال آشتيانى، «تاريخ مغول» (ص 523 به بعد). چ. ملويل تاريخ وفات مستوفى را حدود سال 744 هجرى ذكر كرده است (دانشنامه ايران). در مورد سال تولد مستوفى بنگريد به پانويس 10.

متأسفانه اين اشاره زين الدين موجب شبهه‏هايى نيز بوده است، منجمله ايرج افشار در «يادداشتى» كه بر «ذيل تاريخ گزيده» نوشته است، سال ختم «تاريخ گزيده» را به استناد همين اشاره سال 744 هجرى مى‏داند و مى‏نويسد: «تاريخ گزيده حاوى اخبار تا سال 744 است و... زين الدين در آوردن اخبار سالهاى 742 و 743 همان مطالب پدرش را به اختصار آورده و پس از آن به وقايعى پرداخته است كه خود به رشته تأليف كشيده است». بنگريد به «يادداشت» ايرج افشار بر «ذيل تاريخ گزيده» ، تأليف زين الدين مستوفى (ص 8)

 ظاهرا چه در اشاره زين الدين به «تاريخ گزيده» و چه در «يادداشت» ايرج افشار بايد همين «ذيل» حمد الله مستوفى مد نظر بوده باشد و نه «تاريخ گزيده»، كما اينكه مرحوم سعيد نفيسى در مورد تاريخ خاتمه تأليف «نزهت القلوب» بدون ذكر منبع و سندى نوشته است: «مستوفى در سال 745 مشغول تأليف «نزهت القلوب» بوده است». سعيد نفيسى، «تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى» ، (ج 1، ص 144) احتمالا منظور او نيز همين «ذيل ظفرنامه» بوده است. هر چند عزيز الله بيات به صراحت به چنين «ذيلى» اشاره كرده و نوشته است: «در بعضى از نسخه هاى «تاريخ گزيده» ذيلهايى ديده مى‏شود؛از جمله ذيلى كه خود حمد الله مستوفى نوشته و شرح حوادث تاريخى را تا سال 1344 ميلادى (745 هجرى) رسانيده است» ، ولى وى روشن نكرده است در كدام نسخه و يا نسخى چنين «ذيلى» و يا كدام ذيلهاى ديگرى آمده است. عزيز الله بيات (همانجا، ص 153 به بعد) همچنين ركن الدين هماينفرخ كه چاپ حروفى بخى از متن اينذيل را از روى يكنسخه خطى «تاريخ گزيده» منتشر كرده، آن را به عنوان بخشى از «تاريخ گزيده» تصوير نموده و مؤلف آنرا حمد الله مستوفى مى‏داند. وى در خصوص اين نسخه خطى متأسفانه توضيح كافى و دقيقى نداده است. همايونفرخ (همانجا، جلد اول، ص 49 تا 56، به ويژه ص 49، پ 1 و ص 56 پ 1)

نقل از كتاب ظفرنامه مركز دانشگاهى (چاپ عكسى) نصرت الله رستگار‏

زندگینامه محقق : عبدالحسين نوايي

عبدالحسين نوايي در سال 1302ه.ش تهران متولد گرديد . وي بعد از گذراندن دورة دانشسرا ، در رشتة حقوق ادامه تحصيل داده و از دانشگاه سوربن فرانسه فارغ التحصيل گرديد . نوايي پس از آن به كار تدريس در مدارس و دانشگاههاي كشور پرداخت . او كار تحقيق و پژوهش را با دومطلب آغاز نمود ، اول مسائل مربوط به مشروطيت و ديگري در رابطه با بابيگري . نوايي آثار بسيار با ارزشمندي از خود بجاي نهاده است كه مورد استفاده بسياري از محققان وپژوهشگران مي باشد . وي هم اكنون به دليل كهولت سن از كار تدريس در دانشگاه دست كشيده اما منزل ايشان همواره پذيراي دانشجويان مي باشد.

b_150_100_16777215_0___images_stories_ketab_abdolhosein-navaei.jpg
گروه : علوم انساني
رشته : تاريخ
گرايش : ايران دوره اسلامي
تحصيلات رسمي و حرفه اي : عبدالحسين نوايي تحصيلات خود رادر مدارس ابتدايي (تمدن ) و (ابن سينا) آغاز نمود .وي در دورة متوسطه در به مدرسه شرف تحصيل كرد و پس از گذرندان اين دوره ، عليرغم ميل باطني خود به دانشسراي عالي رفت ،دكتر نوايي دراين مورد مي نويسد : برخلاف ميلم به دانشسرا رفتم چون علاقه به اين حرفه نداشتم و تمايل داشتم كه ديپلمات شوم. دكتر نوايي پس از دوره دانشسرا ي عالي ،تحصيلات خود را درد انشكده حقوق پي گر فت اما به دلايلي از ادامه تحصيل در رشته حقوق باز ماند .البته وي يك سا ل بعد دوربار ه در رشته حقوق شركت نمود وتوانست شاگرد دوم شود .نوايي به لحاظ اينكه ناگزير بود يكي از دورشته را نتخاب نمايد وبا توجه به اينكه يكسال از دوره دانشسرا را نيز گذرانده بود،لذا در همين رشته ادامه تحصيل داد،او سپس به فرانسه رفته و توانست دوره دكترا را از دانشگاه سوربن اخذ نمايد.
خاطرات و وقايع تحصيل : عبدالحسين نوايي بعد از دوره دانشسرا ي عالي به دانشكده حقوق رفت ، اما وي نتوانست از اين دانشكده فارغ التحصيل شود و به نحوي از ادامه تحصيل باز ماند،علت اين امر را نوايي چنين بيان مي كند: ماجرا از اين قرار بود كه در امتحانات ديپلم يك نفر از روي برگه امتحاني من رونويسي كرده بود ودر آن زمان تصحيح اوراق امتحانات نهايي به عهده استادان دانشگاه بود و مرحوم دكتر شفق ديده بود كه دو برگه كاملا شبيه يكديگر است ،لذا هر دو نفر به جرم تقلب از ادامه تحصيل محروم كردند،مدتي طول كشيد تا توانستم ثابت كنم كه ورقه اصلي متعلق به من است و همين تاخير باعث شد تامن از ادامه تحصيل محروم شوم.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : عبدالحسين نوايي دركنار تحصيلا ت تكميلي خود در فرانسه به كار معلمي نيز پرداخت و ، چون اين مسؤليت را پذيرفته بود با جديت مطالعه مي نمود،اينكار دو دليل داشت اول آنكه تحصيلا ت خود را دانشگاه كا في نمي دانست و آنرا مقدمه اي مي دانست براي ادامه تحصيل دوم نمي خواست به مانند بعضي از معلمين از كم سوادي و بي توجهيش گله نمايد:او مي گويد :در هر صورت چشم را بر بسياري از لذات مادي زندگي بستم و تمام وقتم راصرف آموختن كردم مثلا موقعي كه در پاريس بودم ،با توجه به اينكه در آنجا هوادير روشن مي شود ساعت نه صبح غذاي مختصري مي خورد م كه هم صبحانه بود و هم ناهار و ازساعت ده در كتابخانه ملي پاريس مطالعه مي كردم تاساعت پنج بعداز ظهر كه آنجا تعطيل مي شد .هر چند در آن وقت خيلي ها به اين كار من مي خنديدند ، اما من به هيچ وجه احساس غبن نمي كردم چون آثاري كه الان شما ملاحظه مي فرماييد ، غالبا حاصل مطالعات و تلا شهاي همان دوران است.
استادان و مربيان : از استاداني كه عبدالحسين نوايي به عنوان يك الگو يا د مي كند،عباس اقبال بود باز مي گردد نوايي وي را از جمله كساني مي داند كه در او انگيزه تاريخنگاري را بوجود آورد و اين مسئله به زماني كه نوايي در مجله يادگار با وي همكار شد . از استادان نوايي شخصيتهاي برجسته اي همچون :بديع الزمان فروزانفر ،بهار ،بهمنيار و ميرزا عبدالعظيم خان قريب مي توان نام برد.
وقايع ميانسالي : در سال 1346 عبدالحسين نوايي مطالبي در مورد دانشگاهها وعدم پذيرش افراد جوان به عنوان استاد منتشر كرد ، اين مسئله باعث شددانشجويان دست به شكايات متعددي بزنند با اعتراض دانشجويان مديريت دانشگاههاي تهران و شهرستانها تغييراتي نمود و از آن جمله دانشگاه تبريز كه هوشنگ منتصري به سمت رياست آنجا رسيدوي روساي دانشكده ها را كه عملا از ورودهرگونه استادجديدي سرباز زده بودند ، اخراج كردو دانشكده ادبيات را به دكتر نوايي سپرد.در سال1351درهنگام خدمت در سازمان كتابهاي درسي يعني به دليل رعايت نكردن دستورات شاه در مورد مبارزه با گراني ، متهم واز كا ر بركنار شد . اما پس از مدتي به بابلسر رفته وسمت معاونت مدسه عالي بابلسر راقبول كرد نوايي پس از مدتي خدمت در اين مدرسه به دليل روش ميان دو رييس مدرسه يعني دكتر فاروقي پيش آمد ، از سمت خوداستعفا داد ، اما ديري نگذشت به سبب بوجود آمدن حوادثي به سمت رياست اين مدرسه منصوب شد . او علت اين امر را چنين بيان مي كند : دانشجويان ، رييس مدرسه با بلسر را به علت رفتار ناشا يست كتك زدند وحتي خواستند از پنجره طبقه سوم به پايين پرت كنند ، كه مدتي در بيمارستان بستري شد .پس از بركناري وي وزارت علوم را به رياست مدرسه گماشت . انتصاب دكتر نوايي به سمت رياست مدرسه عالي با بلسر مصارف بو د با تحركات مردم و دانشجويان برعليه رژيم شاه نوايي مي گويد : تا آنجا كه من متوجه شدم سخن از انقلاب و تحولي عظيم در ميان است و نه يك اعتراض و شكايت ،دانشكده ها به هم ريخته بود و كلاسهاي تعطيل شد ه بود و من كه هرگز نمي خواستم با دانشجويان مقابله بكنم بلكه آنان را محق مي دانستم از خدمت استعفا كردم و به تهران بازگشتم . در سال 1349 ش ، دكتر نوايي جايزه بهترين كتاب سال به جهت تصحيح و تعليق كتا ب احسن و التواريخ را دريافت داشت و در سال 1364 ش،موفق به دريافت جايزه بهترين كتاب سال جهت تصحيح و تعليق كتاب احسن التواريخ را دريافت داشت و در سال 1364 ش . موفق به دريافت جايزه بهترين كتاب سال به خاطر تاليف كتاب اسنادتاريخي ايران از 1038 تا 1105 ه.ق شد.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : در سال 1346 ه.ش با تغيير مديريت دانشگاهها ،دكتر هوشنگ رياست دانشگاه تبريز را به عهده گرفت و مسئوليت دانشكده ادبيات را به دكتر نوايي سپرد . نوايي يكي دوسال پس از بازگشت از تبريز مدير كل تشكيلات و روشهاي آموزش و پرورش شد : از فعاليتها ي او دراين سمت ، بررسي سازمان كل وزارت آموزش و پرورش و تقسيم تهران به 17 ناحيه بود . در سال 1351 ه.ش به سازمان كتابهاي درسي منتقل گزديدو تا مرداد سال 1354 ه.ش دراين سمت باقي ماند،اما به دستور شا ه از كار بركنار شد و بعد از چند ماه بيكار ماندن به وزارت علوم رفته با دعوت دكتر فاروقي رئيس مدرسه عالي بابلسر ، در منصب معاونت اين مدرسه شروع به كار كرد ، اما طولي نكشيد به سبب اختلاف عقيد ه با دكتر فاروقي استعفا داد . نوايي پس از استعفا از مدرسه عالي بابلسر از وزارت آموزش و پرورش درخواست شغل و يا باز نشستگي او موافقت شد. هنوز مدتي از بازنشستگي دكتر نوايي نگذشته بود كه وي به سمت رياست مدرسه عالي منصوب گشت اما وي درطي تحولات كشور در سال 1357 ه.ش از شغل خود ا ستعفا كرده كه با بازنشستگي به تهران بازگشت.
فعاليتهاي آموزشي : عبدالحسين نوايي علاوه بر تاليف و خلق آثار متعدد ، در دانشگاهها و موسسات علمي مختلف به تدريس پرداخته است كه از آن جمله اند: دانشگاه تهران و مركز اسناد در سطح ليسانس ،دانشگا هها ي تربيت مدرس ، شهيد بهشتي ، الزهرا ،و پژوهشگاه فرهنگ و مركز اسنادرسمي ، دانشگاههاي آزاد واحدشهر ري و ابهر در سطح فوق ليسانس و دكتر ي در سال 64-1363 بخش دكتري تاريخ در دانشگاه آزاد اسلامي ايجاد گرديدو دكتر نوايي از همان سال تا سال 1376 عضو ثابت و هيات علمي آن بود ه و همانطور كه خود مي گويد ، اولين دانشجوي فارغ التحصيل رشته تاريخ شاگر د وي بود ه است .نوايي همچنين در محدوده همكاري حوزه و دانشگاه يك دوره درسي با هفت تن از طلاب در رشته كه در سطح فوق ليسانس بودند . از ديگر فعاليتهاي آموزشي دكتر نوايي نظارت بررساله هاي تحصيلي فوق ليسانس و دكترا بود ،او در دانشكده هاي ادبيات شهيد بهشتي ،تربيت مدرس و الزهرا به عنوان استادراهنما ،مشاور و ممتحن شركت مي نمود.نوايي تا پايان سال 1378 ه.ش به كارتدريس پرداخت ، اما پس از بيماري ممتد از رفتن به كلاس خودداري نمود به همين خاطر دانشجويان به منزل وي مي روند و از دانش فراوان او بهره مي برند.
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : عبدالحسين نوايي در كنار كار تدريس و تاليف و پژوهشهاي علمي ،در مجامع علمي ،سمينارها و سخنراني هاي متعدد شركت نمود كه بعضي ازآنها در خارج از كشور بوده است ،از اين تعداد مي توان ، مهمترين آن را به شرح زير بيان داشت : 1- سال 1353 ش ، سفر به پاكستان براي ايراد چند سخنراني د ر سمت رياست كتابهاي درسي. 2- سال 1353 ش. سفربه تركيه ،سوئد ، انگلستان و فرانسه در سمت رياست كتابهاي درسي و بازديد از مراكز فرهنگي . 3- سال 1374 ش ،سفر به تركيه و سخنراني درباره جنگ اوزون حسن با سلطان محمد فا تح در سمينار مربوط به فتح قسطنطنيه 4- سال 1375 ش،شركت در سمينار تيمور در مشهد وارائه مجموعه مقالاتي تحت عناويني چون كثرت منابع تاريخ تيموري «ورد» كتابهايي چون منم تيمور «جهانگشا و توزوك» . 5- سال 1375 ش، سفر به ازبكستان وسخنراني در سمينار بزرگداشت تيمور.
آرا و گرايشهاي خاص : عبدالحسين نوايي در زمينه اتكا خود به تاريخنگاري ، بخش اعظم فعاليت خودرا در دوره قاجاريه متمركز نمود : او تحقيقا ت و پژوهشهاي خودر ا در دو زمينه آغاز نمود ، اول مطالب مربوط به مسايل مشروطيت و ديگري در رابطه با بيگري است . چنانكه خود مي گويد : « من قاجاريه را به آن بدي نمي بينم كه ديگران مي بينند . افراد را در زمان خودشان و با معيارهاي زمان خودشان بايد مورد قضاوت قرار داد . والا با مسائل يك قرن يا دو قرن بعدنمي شود افرادي را كه دو قرن ـ سه قرن پيش از ما بوده اند ، داوري كرد .من قاجاريه را بدون اينكه بخواهم ادعا كنم مردان بزرگ و يا نام آوري بوده اند ، افراد وخائن و نادرستي نمي دانم ، اما مي توانم ادعا كنم كه در اين دوره غير از دو يا سه نفر ، واقعا خائن يعني كسي كه آمده و به كشورش خيانت كرده ، بيشتر نداريم ، بقيه ، كساني هستند كه خواسته اند اين مملكت را حفظ كنند ، اما ممكن است به علت جهل و بي اطلاعي و عقب ماندگي از دانش اروپا ،مسائل سياسي اروپا و روابط بين دول ، اشتباهاتي كرده باشند. اما آنان هرگز قصد خيانت نداشتند . شايد در آن زمان به درستي به نقش استعمار و مطامع قدرتهاي اروپايي پي نبرده بودند،و شايد به اندازه لازم آگاهي نداشتند چون شناخت استعمار منوط است به دانستن مفاهيم و اصطلاحات علوم سياسي ، شناخت روابط بين الملل ،شناخت مسائل اقتصادي ، شناخت اينكه كارخانه اروپا ييان بايد با موادخام ارزان بگردد ، اين مسا ئل را نمي دانستند ،كجا در س خوانده بودند كه بدانند؟ اطلاعي نداشتند. »
چگونگي عرضه آثار : عبدالحسين نوايي تاليفات خود را با همكاري مراكز فرهنگي و موسسات انتشارات گوناگوني به چاپ رسانده است . او دعوت موسسات و واحد هاي فرهنگي كه مولود انقلاب اسلامي بودند را سواره با شوق و رغبت پذيرفت. از موسساتي كه او با آنها همكاري نمود عبارتند از :كتابخانه ملي :همكاري در كميته علمي احيا ميراث مكتوب دكترنوايي : از سال 1373 بنا به دعوت رييس وقت آقاي جواهري همكاري خود را با موسسه تاريخ معاصرآغاز كرد . دكترنوايي: در مهرماه سال 1373 بنا به دعوت رييس وقت انجمن آثار و مفاخر فرهنگي شروع به كار كرد .اودر اين دو طرح را اجرا نمود،1- مجموعه شرح حال بزرگان علم و ادب 2- تدوين مجموعه اعلام تاريخي .سازمان سمت : ست در واقع حروف اول سازمان مطالعه و تدوين كتب است ، و ظيفه آن تهيه كتاب هاي درسي براي سطح ليسانس مي باشد .دكتر نوايي سه چهار سال به عنوان رييس گروه تاريخ دراين سازمان خدمت كرد . اداره اسناد نهاد رياست جمهوري دكتر نوايي : دراين واحد بركار محققان جوان نظارت دارند و آنان را در خواندن اسنادي كه نوعا با خط شكسته يا قلم سياق است ياري مي نما يند.ـ سازمان اسناد ملي :همكاري دكتر نوايي با اين نهاد تنها در سطح تاليف كتاب بوده است
.

 

 

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

اطلاعات اضافی

  • عنوان کتاب: تاریخ گزیده
  • نام نویسنده: حمدالله بن أبی بکر بن أحمد مستوفی قزوینی
  • ناشر: انتشارات امیرکبیر
  • تعداد صفحات کتاب: 816 صفحه
  • ویرایشگر: محمد آورند
  • زبان کتاب: فارسی
آخرین بازنگری در چهارشنبه ، 13 ارديبهشت 1391 ، 11:34

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم
از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube