سایت تخصصی تاریخ اسلام

کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام

عکسهای تصادفی

You are here
پنجشنبه ، 30 ارديبهشت 1389 ، 12:39

کتابشناسی کتاب أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم

نوشته شده توسط  ابوعبدالله احمد بن محمد مقدسی
به این مطلب رای دهید
(6 آراء)
أحسن التقاسیم أحسن التقاسیم

 

 

اَحْسَنُ التَّقاسيمِ فى مَعْرِفَةِ الاَقاليم‏

نام كتابى مشهور در جغرافيا به زبان عربى از آثار ربع 4 سده 4 ق/10 م، تأليف شمس الدين ابو عبد اللّه محمد بن احمد مقدسى.

مقدسى در يك جا به صراحت مى‏گويد كه در 375 ق 40 ساله و در مركز فارس بوده، و تأليف كتاب را به پايان برده است (ص 8-9؛نك: ميكل، 315) . وى همچنين گويد كه دو سال بعد آن را در مكه به يك عالم اندلسى عرضه كرده است (نك: ص 223، حاشيه) . اما با سورث بر پايه عبارتى از احسن التقاسيم چنين حدس مى‏زند كه اين اثر در پايان دوران سعد الدوله پسر سيف الدوله حمدانى (د 381 ق) تأليف شده است، زيرا در احسن التقاسيم (ص 375) از حكومت خاندان حمدانى بر شهر بدليس به صورت گذشته ياد مى‏شود (ايرانيكا) .

كتاب بر يك پيش گفتار و دو بخش تقسيم شده است. پيش گفتار كه بيش از يك هفتم كتاب را در بر دارد، شامل اين مطالب است: روش تدوين كتاب، پيشگامان جغرافيا، بيان اصطلاحات، تاريخ تأليف، چند تذكر، فهرست محتويات، درياها و ترسگاههايش، رودخانه‏ها، شهرهاى همنام، لهجه‏ها، شيوه بيان مؤلف، ويژگيهاى هر سرزمين، مذهبها و دسته بندى آنها، راهها، گنبد و بارگاههاى افسانه‏اى، جدولى براى كارگزاران، اقليمها و نماى كشور اسلام (ص 3-66) . در بخش نخست 6 اقليم عربى، و در بخش دوم 8 اقليم عجمى معرفى مى‏شود. در بخش اول نصف جهان اسلام آن روز كه در بيرون جزيرة العرب قرار داشت، عرب ناميده شده است و مردم 5 اقليم بين النهرين، اقور (احتمالا تصحيف شده اقور اثور، نك: ه. د، اثور) ، شام، مصر و مغرب (شمال افريقا كه به سبب هم نژاد بودن با تازيان توانسته بودند اين زبان را بياموزند) عرب شمرده شده‏اند. در بخش دوم به معرفى 8 اقليم عجمى:خاوران، ديلم، رحاب (ارمنستان، اران و گرجستان) ، كوهستان (آذربايجان و كردستان) ، خوزستان، فارس، كرمان و سند پرداخته است. مؤلف در آغاز اين بخش، مردم آن را خوشبخت‏تر، دانشمندتر و دين دارتر از ديگر مردمان دانسته است (نك: ص 257) . اين بخش كتاب با يك رساله كوتاه در جغرافيا تأليف گواذ (قباد) پادشاه ساسانى آغاز مى‏شود (همانجا) .

احسن التقاسيم همانند صورة الأرض ابن حوقل و المسالك و الممالك اصطخرى حاصل سالها سفر مؤلف به كشورهاى اسلامى آن روزگار است. در حقيقت مؤلف به بخش مركزى جهان اسلام قناعت نكرده و به فلسطين و خراسان نيز سفر كرده است. مؤلف فلسطين، شام، جزيرة العرب، عراق و ايران را درست مى‏شناسد و ليكن باختر جهان اسلام (مراكش و اسپانيا) را نديده است و در خاور نيز آگاهى درست او از حدود سند تجاوز نمى‏كند.

مقدسى در سرآغاز كتاب، صفحه‏اى مسجع و پر تصنع ساخته (نك: ص 1-2) و در آن از چگونگى سفرها و برخوردهاى خود با طبقات و قشرهاى گوناگون مردم براى به دست آوردن معلومات جغرافيايى سخن گفته است (ص 2) .

اين اثر تنها درباره جغرافياى كشورهاى اسلامى است و مؤلف در توجيه اين مطلب مى‏گويد: من بلاد كفر را معرفى نمى‏كنم، زيرا كه بدانها در نيامده‏ام (ص 9) ، و حتى درباره برخى از شهرها چون طرطوس مى‏گويد: چون اكنون به دست روم است، بدان نمى‏پردازم (ص 152) . او هدف از تأليف كتاب را نشان دادن سودمندى فراگير دانش جغرافيا دانسته، و سعى در ابطال برخورد صرف با اين علم همچون يك وسيله كار، راهنمايى براى راهداران يا وسيله وقت گذرانى و يا حتى خواندن داستانهاى شگفت‏انگيز براى داستان سرايان كرده است. مى‏توان ادعا كرد كه تعريف جغرافيا در اين كتاب به تعريف امروزى آن نزديك شده، و شامل جغرافياى طبيعى، اقتصادى، اجتماعى، انسان شناسى و اعتقادات است.

موضوع بحث در كتاب، تحقيقاتى همه جانبه درباره بخشهاى اسلامى ربع مسكون، بيان حرفه‏هاى اقتصادى-بازرگانى و مذهبى مردمانى است كه در آنجا به سر مى‏بردند. روش مؤلف عينى و بر اساس مشاهده و بررسى كتابهاى كتابخانه‏هاى رى، رامهرمز، شيراز، بصره و جز آن است. مؤلف مشخصات بخشها را از نظر نفوس، زبان، اختلافات جسمى و اعتقادات مذهبى، اختلاف وسايل توليد، سكه‏ها، خوراك، آبيارى، كالاى وارداتى و صادراتى، راههاى ترسناك، منزلگاهها، فاصله شهرها، همچنين زمين شناسى نواحى گوناگون، فقر و غناى سرزمينها و ديدنيها معين كرده است. مؤلف همچنين در بيان روش كار خود مى‏گويد: من درباره هر اقليم اصطلاحههاى مردم آنجا را به كار خواهم برد (ص 32) و در جايى ديگر تأكيد مى‏كند كه از آنچه مردم برآنند، پيروى كرده است (ص 114-115) . گويا از همين روست كه در اين كتاب سرزمين اثور (موصل باستانى) را به تلفظ محلى «اثور» با «فاى» 3 نقطه نوشته است، و پس از آن ناسخان آن را به صورت «قاف» به ما رسانده‏اند (نك: منزوى، 190) . از اصطلاحات رايج در اين اثر، كلمه «جند» است كه به معناى ديه وابسته به يك شهر به كار رفته و گويا اصطلاحى محلى بوده، و مانند «اجنادين» از ريشه سريانى گرفته شده باشد. همچنين مؤلف در هر كجا كه نام مناسبى نمى‏يافته، خود نامگذارى مى‏كرده است، چنانكه منطقه ارمنستان، اران، گرجستان، آذربايجان و بخشى از كردستان را «رحاب» مى‏نامد (ص 373) .

مؤلف در كتاب خود توجه ويژه‏اى به زبان مردم سرزمينهاى مورد نظر دارد، چنانكه آورده است: زبان مردم در اين 8 اقليم عجمى است، برخى از آنها درى و برخى ديگر پيچيده است، همگى آنها فارسى ناميده مى‏شوند و اختلاف آنها آشكار است و من نمونه سخن هر قوم را خواهم آورد (ص 259) و درباره مردم كرمان گويد: لهجه ايشان فهميدنى و نزديك به لهجه فارسى خراسان است (ص 471) . درباره آذربايجان گويد: 70 زبان در آنجاست (ص 375) ، و درباره ارمنستان و اران گويد: مردم به ارمنى و ارانى سخن مى‏گويند، فارسى ايشان فهميدنى و نزديك به لهجه فارسى خراسان است (ص 378) . مردم پيرامون بصره همگى عجم هستند (ص 413) ، زبان خوزستانيان رساترين زبان عجمان است و آن را با تازى مى‏آميزند (ص 418) ، در صحار (در جنوب عمان و خاور يمن) فارسيان در اكثريت هستند (ص 92) و در بازارها به فارسى سخن مى‏گويند. اكثريت مردم عدن و جده پارسى (ايرانى) هستند، اما زبان رايج عربى است (ص 96) . مؤلف همچنين از جشنهاى نوروزى مردم عدن و طبل زنى آنان سخن مى‏راند (ص 100) . همچنين در احسن التقاسيم از اماكن فرهنگى هر شهر نيز سخن به ميان مى‏آيد و كتابخانه عضد الدوله و فهرستهايش در فارس و كتابخانه‏هاى رى، بصره و رامهرمز معرفى شده است (ص 413) . در حقيقت اين مطالب محقق را در بررسى چگونگى اضمحلال فرهنگى هر منطقه يارى مى‏رساند و از لا به لاى سطور آن مقاومت مردم در حفظ فرهنگ خود هويداست، چنانكه درباره قاضى بغداد-با توجه به اينكه قاضيان نسبت به ديگر مردم به حكام عرب نزديك‏ترند-مى‏گويد: از اينكه به عربى نادرست سخن مى‏گفت، شرمسار شدم (ص 183) .

احسن التقاسيم به زبان عربى فصيح تأليف شده است، در عين حال مؤلف فارسى را نيز خوب فهميده و از جمله‏هاى فارسى به درستى استفاده كرده است (نك: ص 432) . همچنين واژگان فارسى را در جمله‏هاى عربى گنجانده است: «و لا ترى مثل آفروشتهم... و دوشابهم» (ص 370) .

خردگرايى در سراسر اين كتاب آشكار است، هر چند كه به حد بى طرفى نمى‏رسد. داستان ابن مره كه در اين كتاب آمده است، بويى از داستان برزويه طبيب در كليله و دمنه و ابن مقفع را دارد (براى تفصيل، نك: ص 365-366) . مؤلف هم‏نشينى با فقيهان و صوفيان و حتى آموختن از داستان سرايان را وظيفه جست و جوگرايانه خود مى‏شمارد. از تعبد و تعصب و از دشنام و دروغ پردازى دورى مى‏جويد (ص 2-3) . همچنين تمايل او به ابو حنيفه، كراميان، شيعه و صوفيان نشان سعه صدر و جست و جوگرى او از حقايق فلسفى و مذهبى براى گزينش بهترهاست و همين امر او را به برداشتهاى عرفانى از اسلام كمك كرده است، چنانكه از كشاكش او در مسجد واسط آشكار مى‏شود كه وى از مبلغان و طرفداران راستين اسلام بوده است (ص 126) .

احسن التقاسيم آيينه‏اى است كه اوضاع جغرافياى طبيعى، سياسى، اقتصادى و اعتقادى در كشورهاى اسلامى را به خوبى مى‏نماياند. در اين كتاب اشاره‏هايى درباره تاريخ خاندانهاى حكومتى آمده است: عباسيان (ص 131-132) ، بويهيان (ص 132-133) و سامانيان (ص 337) . مؤلف همچنين به بررسى تعصبات مذهبى و ميزان نفوذ مذاهب فقهى مى‏پردازد. براى نمونه درباره نفوذ شيعيان و ديگر مذاهب چنين مى‏گويد: شيعيان در عمان، و كراميان در بيت المقدس آزاد بودند، اما معتزليان در عمان در نهان مى‏زيستند (ص 179) و اين در اثر فشار قشريان سلفى بود، نه فشار اسماعيليان حاكم؛زيرا در جاى جاى مصر فاطمى، معتزليان و مذهبهاى ديگر و حتى حنبليان آوازه‏اى داشتند (نك: ص 202) .

مؤلف كه در ميان مرزهاى دو قدرت بغداد و قاهره در آمد و شد بوده، گرايش فرهنگى و خردگرايى ملتها را نيز در شمار خواص جغرافيايى منطقه ياد مى‏كند و آنها را با يكديگر مى‏سنجد، تا آنجا كه درباره مردم سوريه مى‏گويد: در خرد و دانش مانند ايرانيان نيستند، برخى مرتد شده‏اند و برخى از ترس جزيه مسلمان مانده‏اند (ص 152) . در اين كتاب حتى به عادات ناپسندى كه بر خلاف آيين اسلام در برخى سرزمينها مرسوم گشته، اشاره شده است، از جمله پرورش دادن سگ در مصر (ص 202) ، خوردن گوشت سگ و خريد و فروش آشكار آن (ص 40) و دو شوهر داشتن زن (ص 200) .

احسن التقاسيم نخستين بار توسط اشپرنگر كشف، و نسخه خطى آن به اروپا برده شد. وى اين كتاب را مهم‏ترين كتاب جغرافيايى جهان معرفى مى‏كند، اما كرامرس با نظرى محتاطانه‏تر آن را اصيل ترين كتاب جغرافيا به زبان عربى شمرده است (نك: كراچكوفسكى، 1/208) . مورخان، كتاب احسن التقاسيم را در حلقه‏هاى تكاملى جغرافياى اسلامى پس از اصطخرى و ابن حوقل، سومين حلقه از مكتب ابو زيد بلخى شمرده‏اند (نك: همو، 1/206-211) . نسخه‏هاى اوليه احسن التقاسيم همانند كتابهاى اصطخرى و ابن حوقل نقشه‏هايى در بر داشت و ميلر خاورشناس، آن نقشه‏ها را در كتاب «نقشه‏هاى عربى» در اشتوتگارت در سالهاى 1926-1931 م چاپ كرد.

به گفته كراچكوفسكى، مقدسى آنگاه كه احسن التقاسيم را نوشت، آن را در دو نسخه فراهم كرد. يكى از آنها همان است كه مقدسى در 375 ق تأليف آن را به پايان برده، و دومى نسخه‏اى است كه در 378 ق آن را كامل كرده و اين همان است كه ياقوت حموى از آن سود جسته است. مؤلف نسخه اولى را به سامانيان و دومى را به فاطميان پيش كش كرده است (1/209-210) .

تمامى آگاهى ناشران اين كتاب، بر اساس دو نسخه آن است كه در برلين و استانبول نگهدارى شده، و نسخه‏هاى جديدتر، از روى آن نوشته شده است. به نظر مى‏رسد كه نسخه استانبول كهن‏تر از نسخه برلين است. نسخه برلين به مردى به نام ابو الحسن على بن حسن پيش كش شده است (مقدسى، 8) . در اين نسخه از سامانيان به نيكى بيشترى ياد شده است. اين پيش كش در نسخه استانبول ديده نمى‏شود. اين نسخه به خامه نسخ حسن بن احمد بن محمود بن كمال در رجب 658 ق در 232 برگ 15 سطرى است و فيلم آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران محفوظ است (مركزى، 1/285) . نام كتاب در اين نسخه المسافات و الولايات ياد شده كه عنوان عمومى كتب جغرافى در آن روزگار است. باسورث به نقل از مجير الدين عليمى (860-927 ق) در الانس الجليل بتاريخ القدس و الخليل مى‏گويد كه از كتاب مقدسى به صورت البديع فى تفصيل مملكة الاسلام ياد كرده است (نك: ايرانيكا) ، اما در نسخه ناقص چاپ اين اثر (عمان، 1973 م) مطلب مورد نظر يافت نشد. دخويه نخستين بار اين كتاب را در 1877 م با تعليقات و پيش گفتارى كوتاه در «مجموعه جغرافياى عربى» به چاپ رساند. وى مجددا احسن التقاسيم را پس از بازنگرى ماركوارت و مقابله با نسخه استانبول در 1906 م در ليدن منتشر ساخت. احسن التقاسيم همچنين اولين بار توسط دو تن به نامهاى رنكينگ و آزو به انگليسى ترجمه و در كلكته (1897-1901 م) به چاپ رسيد. همچنين بخشهايى از اين كتاب توسط كرمر (1877 م) ، نالينو (1895 م) و كراچكوفسكى (1937 م) ترجمه شده است (نك: كراچكوفسكى، 1/211-212.

مآخذ

كراچكوفسكى، ا. ى، تاريخ الادب الجغرافى العربى، ترجمه صلاح الدين عثمان هاشم، قاهره، 1963 م، مركزى، خطى، مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، 1906 م؛منزوى، علينقى، تعليقات بر احسن التقاسيم، تهران، 1361 ش؛نيز:

  eihpargoeg aL ,erdnA ,leuqiM ;acinarI

  ua uqsuJ namlusum ednom ud eniamuh

  . 1973 ,sirap ,elceis ell ud ueilim

دائرة المعارف بزرگ اسلامى ج 6

شرح حال مقدسى (335-381 ه.)

نام و نسب مقدسى‏

نام او شمس الدين بن احمد، ابو عبد اللّه شاهى است كه به بشارى مشهور است. مقدسى دو گونه خوانده مى‏شود (مقدسى) كه به شهر بيت المقدس نسبت داده مى‏شود و (مقدّسى) كه به مكان مقدس و پاك يعنى بيت المقدس نسبت داده شده است. به لحاظ مكان‏هايى كه ديده و يا اعمال و مهارت‏هاى او، صفت‏ها و لقب‏هاى متعددى برايش گفته شده كه در كتاب «احسن التقاسيم... » نيز آمده است مانند: فلسطينى، مصرى، خراسانى، فقيه، صوفى، ولىّ، زاهد، تاجر، جهانگرد، مؤذن، خطيب، حنفى، كردى، دانشمند، استاد و غيره.

هم چنين گاهى نام خود را تغيير مى‏داد تا بتواند در گروه‏هاى مختلف نفوذ كرده و بر جايگاه حقيقى و منزلت آنان آگاهى پيدا كند.

كنيه او از نام جدش كه بنّاء مشهورى در فلسطين بود، گرفته شده است. جدش به درخواست احمد بن طولون دروازه‏هاى شهر عكا را ساخت و مقدسى مى‏گويد كه نام جدش روى ديوار شهر عكا نوشته شده است. اطلاعات ما در مورد خانواده او بسيار ناچيز است و خودش نيز هيچ اشاره‏اى به نام پدرش نكرده است، نسب مادرش به شهر بيار در قومس برمى‏گردد يعنى همان محلى كه جدش ابو الطيب از آنجا به بيت المقدس مهاجرت كرد.

ولادت، رشد يافتن و علم آموختن مقدسى‏

به دليل اين كه مقدسى كتاب احسن التقاسيم را در سن 40 سالگى در سال 375 ه. نوشته است، مى‏توان دريافت كه ولادت او تقريبا در سال 335 ه. بوده است. در مورد دوران رشد او اطلاعات چندانى نداريم فقط مى‏دانيم كه او در شام رشد يافته و در 20 سالگى در مكه بوده است ولى سبب رفتن او به مكه روشن نيست.

مقدسى در طفوليت به بغداد منتقل شد و در نزد علما و دانشمندان به فراگيرى علم و فقاهت پرداخت و اولين استاد او ابو الحسين قزوينى بود. او با كتابخانه‏هاى بغداد انس گرفت و شيفته علم جغرافيا گرديد؛از اين رو به كتاب‏هاى جغرافى نويسان پيشين مراجعه نمود و بعد از مطالعه عميق پى برد كه بيشتر اين كتاب‏ها بر اساس مشاهده حضورى نويسنده صورت نگرفته و در برگيرنده اطلاعات درست نيستند. او با اعتماد بر خويش براى جبران غفلت نويسندگان پيشين و نقص كار آن‏ها، مسافرت خود را به شهرها و مناطق مختلف آغاز نمود.

اقامت او در برخى شهرها مثل يمن گاهى يكسال و در بعضى جاها چند روز طول مى‏كشيد و نوشته‏هاى خود را بر اساس مشاهده خود و نقل از افراد موثق آغاز نمود، و با همه طبقات مردم، گروه‏ها و مذاهب ارتباط داشت، و به منظور استفاده از كتابخانه‏ها و نقشه‏هاى جغرافيايى و اطلاعات حاكمان و اميران و افزايش مهارت خود در بيشتر مناطق با آن‏ها ارتباط برقرار مى‏كرد.

او در طول سفر، روزگار سخت و متناقضى را تجربه كرده، از يك سو گاهى به كار تجارت مى‏پرداخت و گاهى او را از مسجد بيرون مى‏راندند و در اين شرايط دشوار براى بدست آوردن هزينه زندگى به انجام دادن كارهايى مانند جلد گرفتن كتاب و حتى اجير شدن براى حمل كالا روى آورد.

و از سوى ديگر منصب‏هايى چون امامت مساجد و امين بودن نزد برخى حاكمان و اميران را عهده‏دار گرديد و پيشنهاد اداره اوقاف نيز به او شد، امّا اين تناقض‏ها در سختى و راحتى زندگى، او را از نوشتن باز نداشت.

وفات مقدسى‏

به دليل عدم ذكر زمان وفات او در منابع، تعيين تاريخ خاصى براى وفات او مشكل است امّا چون مقدسى نام خليفه عباسى الطائع را كه از 363 تا 381 ه. خلافت مى‏كرده، ذكر كرده و از طرف ديگر نام القادر را كه بعد از الطائع خلافت مى‏كرده، نياورده است؛مى‏توان تاريخ وفات او را تقريبا سال 381 ه. دانست.

مسافرت مقدسى‏

مسافرت او فقط در محدوده قلمروهاى اسلامى صورت گرفت زيرا خود او نيز نامى از شهرهاى ديگر نبرده است. او مسافرت‏هاى خود را در قرن چهارم هجرى از شرق تا غرب مملكت اسلامى به جز قلمرو اندلس و سند آغاز نمود، امّا اطلاعات او در مورد اندلس همان طور كه خود در كتابش اعتراف كرده از زائران اندلسى كه در سال 377 ه. به مكه رفته بودند، نقل كرده است و به خاطر اين كه خودش آن منطقه را نديده و از شنيده‏ها نقل كرده است، نوشته‏هاى او درباره اندلس مبهم و به دور از واقعيت مى‏باشد. با اين حال نوشته‏هاى او در اين باره خالى از فايده نيست و اگر گفته مى‏شود اطلاعات كتاب مقدسى با ارزش است مبالغه‏اى در كار نيست.

امّا اطلاعات مقدسى در مورد سند به دليل نقل از شنيده‏ها همانند گزارش‏هاى او درباره ديگر شهرهاى اسلامى، كامل نيست. گرچه تاريخ نگاران در مورد سفر او به شهر صقليه شك دارند امّا چون اطلاعات او در اين باره روشن و بى ابهام است. مى‏توان شواهدى بر مسافرت او به صقليه به دست داد.

مذهب مقدسى‏

گر چه مقدسى پيرو مذهب ابو حنيفه بود و آن را برتر از ديگر مذاهب مى‏دانست ولى به دليل سخنان ستايش‏آميز او درباره على (ع) و دفاع از ايشان، مى‏توان گفت كه گرايش به درستى راه على (ع) و ضديت با معاويه داشته و در برخى جاها نيز به گفته‏هاى على (ع) استشهاد كرده و در بعضى حوادث از ايشان دفاع كرده است. يكى از اين موارد اين است كه روزى در مسجد جامع واسط خطيب معاويه را ستايش كرد، مقدسى به خطيب اعتراض كرد و خطيب مردم را بر ضد او تحريك نمود، امّا برخى از كاتبان حاضر در مجلس به دليل آشنايى او را از هلاكت نجات دادند.

آثار مقدسى‏

تلاش‏هاى علمى مقدسى در كتابش «احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم» روشن و گوياست كه در نتيجه مسافرت‏هاى فراوان و تجربه او در علم جغرافيا بدست آورده است. او كتاب خود را در سن 40 سالگى كه سن كمال فكر و انديشه است، نوشت. خود او مى‏گويد: «با همه اطمينان و فراهم بودن شرايط، نوشتن كتاب را تا 40 سالگى و مسافرت به همه قلمروها به تأخير انداختم». مقدسى بعد از اين كه دست نويس خود را بر علما و بزرگان و بويژه عالم خراسانى سيد ابو الحسن على بن الحسن عرضه داشت، آن را در شهر شيراز به نگارش درآورد.

كتاب مذكور در دو نسخه دست نويس يافت شد كه يك نسخه آن بر اساس الفاظ مقدسى در سال 375 ه. و نسخه دوم كه ياقوت از آن بهره برده در سال 378 ه. كامل شده است. در يكى از نسخه‏ها به سامانيان و در ديگرى به فاطميان گرايش دارد به نظر مى‏رسد گرايش او به سامانيان دور از انتظار نباشد زيرا دربار سامانى از بزرگترين دربارهاى قلمرو اسلامى است و علما و اديبان را در آن جمع كرده است و مقدسى نيز از سيره و روش آن‏ها تمجيد مى‏كند. امّا گرايش او به فاطميان در نسخه ديگر شايد به لحاظ علاقه‏اش به علويان باشد.

اولين بار توسط اشپرانگر كه نسخه خطى (ليدن) كتاب او را از هند آورد، شناسانده شد. اين كتاب در قسمت دوم از مجموعه المكتبة الجغرافية العربية در ليدن سال 1877 م به همراه ترجمه لاتين آن چاپ شد. چاپ دوم آن سال 1906 م به همراه ترجمه فرانسوى و شرح و تعليق، صورت گرفت. و هم چنين سال 1897-1901 م در ضمن جزء اول المكتبة الهندية با مقدارى اختصار به چاپ رسيد و به قلم «رانكينگ» و «آزو» ترجمه شد و نسخه خطى ديگرى نيز در قسطنطنيه با عنوان «كتاب الاقاليم» دارد.

عصر مقدسى‏

مقدسى در عصرى (قرن چهارم هجرى) زندگى مى‏كرد كه فرهنگ عربى اسلامى در علوم مختلف مانند علم جغرافيا بسيار رشد كرده بود. بحث‏هاى مقدسى از نتايج اين قرن بود كه جلوه‏هاى تمدنى را درباره شهرهاى اسلامى بيان مى‏كرد. با اين كه قلمرو اسلامى در اين عصر به حكومت‏هاى متعدد تقسيم شده بود اما روابط تجارى و علمى به سبب علاقه‏هاى اسلامى و راحتى نقل و انتقال به هر منطقه وجود داشت.

كتاب او در مورد شهرهاى اسلامى از اسپانيا تا تركستان و سند اطلاعات جغرافيايى فراوانى دارد همان طور كه روابط تجارى قرن چهارم هجرى را كه جلوه‏اى از اقتدار اسلام است، در بر دارد.

مقدسى با برخى از دولت‏هاى اسلامى شرق و غرب هم عصر بود زمانى كه به بغداد رفت دولت آل بويه بر بغداد حاكم بودند و خليفه عباسى سلطه‏اى جز نفوذ دينى نداشت و زمانى كه به شرق رفت دوره حاكميت سامانيان بود كه قدرت آن‏ها را در كتاب خود ياد كرده است. هم چنين با خلفاى فاطمى در زمان العزيز باللّه كه حكومتش از شمال افريقا تا ساحل شهرهاى شام و حجاز گسترش داشت، هم عصر بود و دولت فاطمى در اين دوره مركز فرهنگ و تمدن اسلامى در مغرب بود.

تلاشهاى مقدسى براى تدوين كتابش از زبان خودش‏

ذكر اوضاعى كه ديدم. بدان كه گروهى از اهل علم و وزيران در اين باب تأليفات مختلف كرده‏اند كه بناى همگى بر سماع است، ولى اقليمى نبود كه ما نرفتيم و وضعى نبود كه نديديم، با وجود اين، كنجكاوى و پرسش و مطالعه درباره جاهاى نديده را رها نكرديم. و اين كتاب ما در سه بخش فراهم شد: يكى چيزها كه ديده‏ايم، دوم آنچه از مؤلّفان شنيده‏ايم، و سوم آنچه در كتابهاى اين رشته و جز آن ديده‏ايم. خزانه پادشاهى نبود كه ملازم آن نشدم و تأليفاتى نبود كه مطالعه نكردم و نظر گروهى نبود كه نداستم، زاهدانى نبودند كه با آنها معاشرت نكردم، و مدرّسان شهرى نبودند كه آنها را نديدم؛تا منظورى كه از اين كتاب داشتم صورت گرفت. به سى و شش عنوان خوانده شدم: مقدسى، فلسطينى، مصرى، مغربى، خراسانى، سلمى، قارى، فقيه، صوفى، ولى، عابد، زاهد، سيّاح، ورّاق، صحّاف، تاجر، مدرّس، امام، مؤذّن، خطيب، غريب، عراقى، بغدادى، شامى، حنيفى، ادب آموز، مكارى، متفقّه، متعلم، فرائضى، استاد، دانشمند، شيخ، نشسته، سوار، و فرستاده.

و اين به سبب اختلاف ولايتها بود كه بديدم و جاها كه رفتم. همه چيزها كه بر مسافران رخ مى‏دهد بر من گذشت مگر گدايى و ارتكاب كبيره، فقيه شدم، اديب شدم، زاهد شدم، عبادت كردم، فقه آموز شدم، بر منبرها خطبه خواندم، بر مناره‏ها اذان گفتم، در مسجدها امامت كردم، در مساجد جامع موعظه كردم، به مدرسه‏ها رفت و آمد كردم، در محفلها دعا كردم، در مجلسها سخن گفتم، با صوفيان هريسه خوردم، با خانقاهيان تريد خوردم، با جاشوان عصيده خوردم، شبها از مسجدها رانده شدم، از بيابانها گذشتم، در صحراها سرگردان شدم، زمانى پرهيزگار صادق بودم، و وقتى آشكارا حرام خوردم، با عابدان جبل لبنان صحبت داشتم، با سلطان آميزش كردم، غلام داشتم، زنبيل به سر بردم، به خطر غرق افتادم، راه كاروانمان را بريدند، خدمت قاضيان و بزرگان كردم، با سلاطين و وزيران سخن گفتم، با رهروان معابر تاريك همگام شدم، در بازارها چيز فروختم، به زندانها افتادم، به تهمت جاسوسى گرفتار شدم، جنگ روميان را در كشتيها ديدم، به شبها ناقوس زدن را ديدم، قرآن به مزدورى جلد كردم، آب گران خريدم، كليسا رفتم، بر اسب نشستم، در برف و باد راه پيمودم، در محضر شاهان با بزرگان نشستم، با جاهلان در محلّه جولايان مقيم شدم، چه بسيار عزّت و رفعت ديدم، بارها نقشه قتل مرا كشيدند، حج كردم، مجاور شدم، غزا كردم، مرابط شدم، در مكّه سويق نوشيدم و نان با ساقه خلر خوردم، از انجير عسقلانى چشيدم، خلعت شاهان به تن كردم، برهنه ماندم، محتاج شدم، بزرگان با من مكاتبه كردند، اشراف توبيخم كردند، به اوقاف حواله‏ام دادند، اطاعت ناكسان كردم، به بدعت متّهم شدم، به طمع منتسب شدم، امين قاضيان و اميران بودم، وصى شدم، وكيل شدم، با طرّاران دمخور شدم، شاهد وضع عيّاران بودم، اوباش به دنبالم افتادند، دشمنى حسودان ديدم، پيش سلاطين بد گوييم كردند، به حمّامهاى طبريّه و قلعه‏هاى ايران رفتم، روز فوّاره و عيد برباره و چاه بضاعة و قصر و ضياع يعقوب را ديدم. و از اين گونه بسيار است و اين مقدار بگفتم تا هر كه كتاب ما را ببيند بداند كه آن را بيهوده تصنيف نكرده‏ايم و بناحق فراهم نياورده‏ايم. و آن را از كتابهاى ديگر امتياز نهد كه آن كه اين اوضاع را تحمّل كرده با كسى كه كتاب خويش را در رفاه تأليف كرده و بنياد كار بر سماع نهاده تفاوت بسيار دارد. در اين سفرها بيش از ده هزار درهم خرج كردم، بجز تقصيرها كه در امور شريعت رفت همه رخصتهاى مذهب را به كار بردم، مسح پا كشيدم، نماز با يك آيه خواندم، پيش از زوال از منى رفتم، بر مركوب با لباس ناپاك نماز كردم، در ركوع و سجود تسبيح نكردم، سجده سهو را پيش از تسليم كردم، نمازها را يكجا خواندم، نماز را كوتاه كردم آن هم نه در سفر طاعات. ولى از فتواى فقيهان بيرون نرفتم و نماز را هيچ گاه از وقت عقب نينداختم، هر جا به راهى بودم و با شهر ديگر ده فرسخ و كمتر فاصله بود و از كاروان جدا شدم و به ديدن آن رفتم، و بسا شد كه به كسانى مزد دادم كه همراهم شوند و به شب رفتم تا پيش رفيقان باز توانم گشت با خرج مال و تحمّل محنت.

برگرفته از كتاب «المقدسى البشارى حياته، منهجه» نوشته عدى يوسف مخلص و «تاريخ نوشته‏هاى جغرافيايى در جهان اسلام» نوشته كراچكوفسكى ترجمه پاينده.

b_180_120_16777215_0___images_stories_food_motaleye-anlayn.jpg  b_180_120_16777215_0___images_stories_food_plan-2.jpg

 

اطلاعات اضافی

آخرین بازنگری در دوشنبه ، 18 ارديبهشت 1391 ، 12:16
مطالب بیشتر در این بخش: کتابشناسی کتاب أطلس تاریخ اسلام »

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم
از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube