مسیر شما :

محمد بن ابي‌ بكر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف





محمد بن ابي‌ بكر
جوان‌مردى كه دوران كودكى را در دامان تربيت اميرالمؤمنين(عليه السلام) پرورش يافت و دوران جواني‌اش را در مكتب شرافت و كرامت اهل بيت(عليهم السلام) سپرى كرد. او از چشمه گواراي معارف امام سيراب شد و در زمره ياران رشيد و همگامان روشن‌بين آن حضرت قرار گرفت. مادر محمد  اسماء بنت عميس  بود. او در ابتدا به همسرى جعفر بن ابى طالب درآمد، و پس از جعفر، همسر ابوبكر شد. و محمد را در سفر حجةالوداع متولد نمود. بعد از ابوبكر، حضرت علي(عليه السلام) او را به همسرى برگزيد، و عملاً محمد را در خانه خود تحت پرورش و محبت قرار داد. از اين رو بود كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمودند:  محمد فرزند من است از صلب ابوبكر .
محمد بن ابي‌بكر از ناحيه پدري، برادر عايشه مي‌باشد. و از طرف مادري، برادر عبد الله و عون و محمد از فرزندان جعفر طيار، همچنين برادر يحيى فرزند اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌باشد.
ولايت در مصر
محمد در جنگ جمل و صفين در لشكر اميرالمؤمنين(عليه السلام)‌ حضور داشت. بعد از صفين،‌ حضرت علي(عليه السلام)‌ او را به عنوان حاكم مصر قرار داد. اما ديرى نگذشت كه معاويه با آگاهى از آمادگى مردم مصر در نافرمانى و عصيان از امام علي(عليه السلام)، همچنين با توجه به خراج و ماليات هنگفتى كه مي‌توانست از مصر به دست آورد، در سال سى و هشت هجري، سپاه مجهزى را به فرماندهى عمرو عاص‌ و به همراهى جيره‌خوان هميشگى دستگاه حكومت اموي،  معاوية بن خديج  و  ابوالاعور سلمى ، براى تصرف مصر و سركوبى محمد بن ابي‌بكر مهيا نمود. اين سپاه در بين راه با خون‌خواهان عثمان ملحق شدند و لشكرى بزرگ را به وجود آوردند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) با احساس خطر جدى در مورد اقدام معاويه، دست به كار شده، به مردم كوفه براى جلوگيرى از تجاوزات لشكر عمرو عاص، اعلام جهاد نمودند. اما مردم كوفه كه از جنگ‌هاى پياپى خسته شده بودند و روحيه جهادى خود را از دست داده بودند، با سستى و عدم آمادگى با اين موضوع برخورد نمودند. تا آن‌جا كه حضرت علي(عليه السلام) طي خطبه‌اى به آنان فرمودند:
اين نداى محمد بن ابي‌بكر و برادران مصرى شما است كه يارى مي‌طلبند و نيرو مي‌خواهند... مبادا كه اين همبستگى گمراهان در امر باطلشان و فداكارى آن‌ها در راه طاغوت، بيشتر و شديدتر از اتحاد شما در راه حقتان باشد .
آيا دينى نيست كه شما را گرد هم جمع آورد؟ آيا مردانگى و غيرتى نيست كه خشم شما را برافرازد؟ راستي هرگز نشنيده‌ايد كه دشمن شما در گرفتن سرزمين‌هايتان مي‌كوشد و همه جا به چپاول و غارتگرى دست مي‌زند؟ آيا تعجبى نيست كه معاويه ستمگران فرومايه را مي‌خواند، و آنان از او پيروى مي‌كنند، بدون اين كه به آنان كمك و بخششى نمايد؟ شگفتي‌آور نيست كه ياران معاويه، سالى يك، دو يا سه بار به هرگونه كه از آنان بخواهد، او را اجابت مي‌كنند و به سويش مي‌شتابند؟ و آن‌گاه من... .
شما را كه خردمندان مردم‌ايد و بازمانده مسلمانان،‌ به سوى خود مي‌خوانم و شما با من مخالفت مي‌كنيد، از گردم پراكنده مي‌شويد، عصيان مي‌ورزيد و از من روى مي‌گردانيد .
زمانى كه سپاه عمرو به نزديكى مصر رسيد، محمد كه با استواري، عزم و انديشه، خود را آماده پيكار ساخته بود،‌ در بين مردم به پاخاست و در ضمن يك سخنرانى هيجان‌انگيز گفت:
اى مردم مسلمان،‌ گروهى كه گستاخانه شرف و آبروى مردم را زير پا گذارده‌اند، در گسترش گمراهى و ضلالت مي‌كوشند و آتش فتنه را همه‌جا برمي‌افروزند، به دشمنى و ستيز با شما برخاسته‌اند و لشكريانى را براى جنگ با شما گسيل كرده‌اند... اكنون آن كس كه بهشت را گرامى مي‌پندارد و خواهان آمرزش خداوند است، به سوى اين مردم روانه شود و با آن‌ها در راه خدا پيكار و جهاد كند... .
سرانجام آتش جنگ شعله‌ور شد و دو سپاه مدت زمانى را به سختى با هم جنگيدند، در پى اين هجوم نظامى و به پشتوانه اقدامات تبليغاتى دستگاه اموى در مصر، عمرو عاص موفق به تصرف مصر شد و محمد بن ابوبكر در اين ميان به اسارت درآمد. و ديرى نپاييد كه معاوية بن خديج، به طور ناجوانمردانه‌اى محمد را كه در آن زمان بيست و هشت سال داشت، به شهادت رساند و پيكر او را در شكم حمارى گذاشت و به آتش كشيد.
هنگامى كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) خبر شهادت محمد را شنيد، بيش از حد اندوهناك و محزون شد. تا آن‌جا كه به او گفتند:  اى اميرالمؤمنين، چرا نسبت به محمد بن ابي‌بكر، اين اندازه بي‌تابى مي‌كنيد؟  و ايشان فرمود:
چرا چنين نكنم، حال آن كه او دست پرورده من و برادر فرزندان من مي‌باشد. من پدر او بودم و او را فرزند خود مي‌دانستم .
در آن زمان يكى از جاسوسان حضرت، كه از شام آمده بود اين گونه خبر داد:‌ يا اميرالمؤمنين، زمانى كه خبر كشته شدن محمد به معاويه رسيد، بر بالاى منبر رفت و اين موضوع را به اطلاع مردم رساند. پس از آن، مردم آن‌چنان به شادى و پايكوبى پرداختند كه من تا كنون نمونه آن  را در اهل شام نديده‌ام. پس از آن حضرت علي(عليه السلام) فرمود:
اندوه ما در كشته شدن محمد به اندازه سرور اهل شام است،‌ بلكه اندوه ما بيشتر است .
همچنين زمانى كه اين خبر به گوش مادرش اسماء رسيد،‌ از فرط ناراحتى و غصه‌اى كه در قلب خود انباشه بود، از پستانش خون چكيد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

آخرین بروزرسانی ( چهارشنبه ، 8 دی 1389 ، 06:28 )  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی


خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube