حسین حمزه
در جای جای تاریخ زرین اسلام، به افراد و اشخاصی بر می خوریم که در بر حه های حساس وجودی با برکت و سراسر خیر داشته اند اما هیچ نقلی یا خبری از آنها در تاریخ نمی بینیم و اگر هم مطابی وجود داشته باشد بسیار کم و خالی از هرگونه تناقضات و اشکالات نیست. آنچه که در پیش رو داریم، تحقیقی پیرامون یکی از شخصیت های بارز اسلام جناب محمد بن جعفر الطیار و بررسی آنچه که به این جناب نسبت می دهند، آنچه که در این مقاله سعی شده، استناد به منابع دسته اول تاریخی، حدیثی، رجالی و بررسی همه جانبه آن از حیث سندی است، لهذا این و جیزه مشتمل بر چند باب است:
باب اول: مولد آن جناب
باب دوم: کینه
باب سوم: محمد بن جعفر الطیار در نگاه امیر المومنین علیه السلام
باب چهارم: محمد بن جعفر الطیار و نقل روایات
باب پنجم: رحلت و محل دفن آن جناب
الف: قول اول و رد کلام علامه قاضی نور الله شوشتری رحمة الله علیه
ب: ادله بر وجود حضرت ام کلثوم علیها السلام
ج: کلام علامه سید محسن امین طاب ثراه
صفحه دوم موجود نیست
ادامه صفحه سوم...
*: مولد آن جناب:
آنچه که می توان از بین کلامات مورخین و ارباب تاریخ استفاده نمود اینکه مولد جناب محمد بن جعفر الطیار در واقعه هجرت حضرت جعفر بن ابیطالب به سرزمین حبشه از مادر مکرمشان اسماء بنت عمیس بوده است، برای متقن بودن آنچه که بیان کردیم در ذیل به عبارات علماء علم رجال و تراجم اشاره می کنیم:
1: ابن سعد (م 230 ه): و از اولاد جعفر: محمد وعون است که برای آنها عقبی و اولادی وجود ندارد و هر دوی آنها در مهاجرت جعفر به سرزمین حبشه از مادرشان اسماء بنت عمیس بن معبد بن تیم بن مالک بن قعافه بن عامر بن ربیعه بن عامر بن معاویه بن زند بن مالک بن نسر بن وهب الله بن شهران بن عفری بن افتل به دنیا آمدند.[1]
ابن سعد در جای دیگر می نویسد: و برای جعفر ابیطالب: عبدالله، عون، محمد است که برادر مادریشان یحیی بن علی بن ابیطالب و محمد بن ابی بکر و مادر همه اینها اسماء بنت عمیس است.[2]
و در جای دیگری می آورد که: در هجرت دوم جعفر به سرزمین حبشه، همسرش اسماء بنت عمیس نیز همراه با وی بود که برای جعفر در آن سرزمین عبدالله و عون محمد به دنیا آمدند و جناب جعفر تا هجرت رسول خدا صلی الله علیه و سلم به مدینه، در حیشه ماند و در سنه 7 هجری هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و سلم در خیبر بود به مدینه بازگشت.[3]
2: بلاذری: در باب محمدین که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند می نویسد: در حبشه از اسماء بنت عمیس به دنیا آمدند.[4]
3: ابن عبد البر(م 463 ه): محمد بن جعفر ابیطالب در زمان رسول خدا صلی الله علیه و سلم از اسماء بنت عمیس متولد شد.[5]
4: ابن حرم(م456 ه): اولاد جعفر بن ابیطالب: عبدالله و محمد و عون است که مادرشان اسماء بنت عمیس است.[6]
5: ابن عنبه(م828 ه):اولاد جعفر بن ابیطالب هشت پسر بودند و آنها عبارتند از: عبدالله، عون، محمد الاکبر، محمد الاصغر، حمید، حسین، عبد الله الاصغر، عبد الله الاکبر و مادر همه اینها اسماء بنت عمیس الخثعمیه است.[7]
6: ابن اثیر(م630 ه):محمد بن جعفر الطیار در زمان رسول خدا صلی الله علیه و سلم در سرزمین حبشه متولد شد و در زمان ورودش به مدینه طفل بود.[8]
با قدری تامل واضح می گردد که مولد آن جناب در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله در واقعه هجرت به سرزمین حبشه بوده است اما آنچه که مهم است کلام ابن سعد است که می گوید: و هجرت کرد جعفر به حبشه در هجرت دوم، آیا قبل از آن هم هجرتی به حبشه صورت گرفته است یا خیر؟
در جواب برای روشن شدن مطلب ناگزیریم، واقعه هجرت به سرزمین حبشه را مختصرا بیان کنیم:
((پس از آنکه سران قریش همسخن شدند که فرزندان و برادران و افراد قبیله خویش را از مسلمانی بگردانند و کار پیروان پیغمبر سخت شد و بعضی از دین خود بگشتند و بعضی را خدا حفظ کرد. و چون کار بر مسلمانان سخت شد پیمبر خدا صلی الله و علیه و سلم بفرمود تا به سرزمین حبشه روند که در آنجا پادشاهی پارسا بود که او را نجاشی می گفتند و کس به قلمرو او ستم نمی دید و سرزمین حبشه محل تجارت قریشیان بود، و چون مسلمانان در مکه آزار دیدند بیشترشان به آنجا رفتند و پیمبر بماند و قریشیان همچنان با مسلمانان بد رفتاری می کردنند تا اسلام در مکه رواج یافت و کسانی از اشراف قریش به مسلمانان گرویدند.
در شمار کسانی که بار اول به حبشه مهاجرت کردند اختلاف است، بعضی ها گفته اند یازده مرد و چهار زن بودند.
از حارث بن فضیل روایت کرده اند که مهاجران حبشه نهانی برون شدند و یازده مرد و چهار زن بودند و سواره و پیاده به شعیبیه رسیدند و خدا مسلمانان را توفیق داد که وقتی آنجا رسیدند دو کشتی از تجار آماده بود که آنها را به نصف دینار به حبشه برد. سفرشان در رجب سال پنجم بعثت پیمبر بود. قریشیان به تعاقب آنها برخاستند و چون به دریا رسیدند مسلمانان رفته بودند و به آنها دست نیافتند و چون مسلمانان به حبشه رسیدند آسوده شدند و کسی متعرض دین انها نبود.
از واقدی روایت کرده اند که زنان و مردان مهاجر حبشه اینان بودند:
عثمان بن عفان با زنش رقیه دختر پیمبر خدا.
ابو حنیفه بن عتبه بن ربیعه با زنش سهله دختر سهیل بن عمر.
زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد.
مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار.
عبد الرحمان بن عوف بن عبد عوف بن حارث بن زهره.
ابو سلمه بن عبد الاسد بن هلال بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم با زنش ام سلمه دختر ابی امیه بن مغیره بن عبدالله بن عمر بن مخزوم.
عثمان بن مظعون جمعی.
عامر بن ربیعه عنزی با زنش لیلی دختر ابی خثمه.
ابی سبرة بن ابی رهم بن عبد العزی عامری.
حاطب بن عمرو بن عبد شمس.
سهیل بن بیضاء از بنی حارث بن خهر.
عبدالله بن مسعود هم پیمان بنی زهره.
پس از آن جعفر بن ابیطالب برون شد و مسلمانان پیوسته برفتند و در سرزمین حبشه فراهم آمدند.[9]
- علی بن ابراهیم قمی در تفسییر خود و طبری در تفسیر الطبری، ذکری از واقعه هجرت اول نیاورده اند.[10]
- ابن هشام، ابن کثیر، ابن خلدون، نام ابو سبره بن ابی دهم را اضافه کرده اند.[11]
- ابن هشام و ابن کثیر، ابوحاطب بن عمرو بن عبد شمس بن عبدود بن نصر بن مالک بن حسل بن عامر را نیز نام برده اند.[12]
- علامه مجلسی رحمة الله علیه، سهیل بن بیضاء ضبط کرده است.[13] طبری و ابن کثیر نیز اینچنین ضیط کرده اند، هرچند علامه مجلسی به قول صاحب مجمع البیان و قمی در تفسیرش استناد کرده است و آنها سهل ضبط کرده اند نه سهیل، لذا این احتمال می رود که این خبط در ضبط نام بوده و مرحوم طبرسی سهوالقلم داشته اند و یا اینکه نساخ درست ضبط نکرده اند علی ای تقدیر ضبط مرحوم مجلسی طاب ثراه مطابق با ضبط مشهور مورخین است.
نتیجیه: مولد جناب محمد بن جعفر الطیار بین سالهای 5 یا 6 هجری در سرزمین حیشه، از زنی به نام اسماء بنت عمیس در هجرت دوم واقع شده است.
*: کنیه:
کنیه جناب محمد بن جعفر الطیار، ابو القاسم بوده است، بنابر نقلی که ابن خلکان (م681 ه) در وفیات الاعیان مبنی بر کنیه افرادی که اسمشان محمد بوده می آورد: و از کسانی که اسمشان محمد و کنیه شان ابوالقاسم بود: محمد بن ابی بکر، محمد بن طلحه بن علیدالله، محمد بن سعد بن ابی وقاص، محمد بن عبدالرحمن بن عوف، محمد بن جعفر بن ابیطالب، محمد بن حاطب بن ابی بلتعه و محمد بن الاشعث بن قیس، را می توان نام برد.[14]
*: محمد بن جعفر الطیار در نگاه امیر المومنین علیه السلام:
کشی روایت نقل می کند از نصر بن صباح گفت، ابو یعقوب اسحاق بن محمد البصری نقل کرده است که امیر بن علی از علی بن موسی الرضا علیه السلام برایم حدیث نقل کرد که امیر المومنین علیه السلام فرمودند: همانا محامده ابا دارند که خدا را عصیان کنند، امیر بن علی می گوید عرض کردم: محامده چه کسانی هستند؟ فرمودند: محمد بن جعفر بن ابیطالب، محمد بن ابی بکر، محمد بن ابی حذیفه، محمد بن امیر المومنین علیه السلام.[15]
*: محمد بن جعفر الطیار و نقل روایت:
مرحوم علامه اردبیلی قدس سره صاحب کتاب جامع الرواة حدیثی را در باب وجوب زکات از استبصار و تهذیب شیخ طوسی رحمة الله علیه به طریق نقل می کنند، و معتقدند که محمد الطیار که در این حدیث آمده همان محمد بن جعفر الطیار است،[16] ما بعد از نقل روایت به بررسی سندی آن و انتساب این حدیث به جناب محمد بن جعفر الطیار می پردازیم:
1: روایت کرد شیح طوسی طاب ثراه از علی بن حسن بن فضال از محمد بن عبیدالله حلبی و عباس بن عامر که هردوی آنها از عبیدالله بن بکیر از محمد الطیار نقل کردند که گفت: سوال کردم از ابا عبد الله علیه السلام در مورد مواردی که زکات در آنها واجب است، امام علیه السلام فرمودند: در نه چیز زکات واجب است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، کشمش، شتر، گاو، گوسفند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله از بقی اشیاء عفو کرد پس گفتم: خداوند کار تو را نیکو گرداند نزد ما دانه های زیادی ست؟ پس امام فرمود: آن دانه ها چیست؟ گفتم: برنج فرمود: بله زیاد است. گفتم: آیا در آن زکات است؟ فرمودند: اذیتم می کنی. پس فرمودند: به تو می گویم رسول خدا صلی الله علیه و آله از غیر این نه چیز عفو کرده بعد تو از من سوال می کنی نزد من دانه های زیادی ست آیا زکات دارد[17]؟!!!.
- شیخ حر عاملی اعلی الله مقامه در وسائل الشیعه تصریح می کند که عبد الله بن بکیر از محمد بن جعفر الطیار نقل روایت می کند[18] هر چند تهذیب و استبصار محمد الطیار را ضبط کرده بودند.
با دقت در سند، آنچه که روشن می گردد این است که، دو شخص به این نام جزء اصحاب امام صادق علیه السلام بودند.
1: محمد بن عبدالله الطیار 2: محمد الطیار مولی فزارة،که ما به بررسی هر کدام از این دو می پردازیم:
1: محمد بن عبدالله الطیار:
از اصحاب امام صادق علیه السلام بشار آمده.[19]
2: محمد الطیار مولی فزاره:
از اصحاب امام باقر علیه السلام شمرده شده اند.[20]
عده ای از علماء همچون علامه محقق حلی[21] و آیه الله الخوئی[22] قدس سرهما، بین محمد بن عبدالله الطیار و محمد الطیار فرق نگذاشته و روایت کشی در باب «ماروی فی الطیار و ابیه»[23] را بر یک شخصیت که همان محمد الطیار و یا محمد بن عبدالله الطیار باشد حمل کرده اند، بنابر این مبنا و علی فرض قبول آن، روایت شیخ طوسی اعلی الله مقامه در استبصار که از محمد الطیار نقل شده حمل بر محمد بن عبدالله الطیار می گردد و کلام صاحب وسائل در ضبط محمد بن جعفر الطیار صد در صد اشتباه، هر چند بنابر این مبنا باید محمد الطیار را جزء متکلمین و از زمره مشایخ نقل حدیث عبدالله بن بکیر بدانیم. اما مرحوم علامه شوشتری طاب ثراه بین این دو شخصیت فرق گذاشته اند[24]، مرحوم علامه معتقدند که محمد الطیار از زمره متکلمین هم ردیف هشام بن حکم بوده و روایات مدح کشی از حمزه الطیار حمل بر محمد الطیار[25] می شود و حمزه بن الطیار از پدرش و ابی بکیر از حمزه نقل روایت می کند، بنابر این مبنا روایت شیخ مرسله می شود زیرا حمزه الطیار حذف شده و عبدالله بن بکیر از محمد الطیار نقل روایت کرده است البته بنابر این مبنا نیز کلام صاحب وسائل صحیح نمی باشد و ضبطشان غلط و خلط است، لهذا چه ما این دو شخصیت را یکی بدانیم و یا مبنای علامه شوشتری عطره مرقده را بپذیریم، روایت شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب الزکاة هیچ گونه ارتباطی به محمد بن جعفر الطیار ندارد،نتیجتا: بعد از چشم پوشی از ارسال این روایت و این که محمد الطیار غیر از محمد بن جعفر الطیار مورد بحث است، آنچه که در مقام تحقیق به دست می آید این است که جناب محمد بن جعفر الطیار جزء محدثین و روات نبوده اند و همانگونه که مرحوم آیه الله خوئی رحمه الله علیه در معجم رجال الحدیث نامی از ایشان به عنوان راوی نمی آوردند و یا اینکه قلیل الروایه بوده اند همانگونه که شیخ طوسی طاب ثراه گمان کرده اند[26] هر چند از کلام شیخ می توان فهمید که ایشان روایتی را دیده اند و احتمال قوی همان روایت کتاب زکات در استبصار بوده و یا اینکه مرحوم شیخ نیز در مقام نقل قلیل الروایه بودن برای جناب محمد بن جعفر الطیار هستند و علی ایّ تقدیر ما روایتی که دلالت بر راوی بودن ایشان کند نیافتیم. والله العالم.
*: رحلت و محل دفن آن جناب:
پیرامون زمان رحلت و مکان دفن محمد بن جعفر الطیار، در بین کلمات مورخین و رجالیون سه قول عمده وجود دارد:
1: در جنگ شوشتر به شهادت رسیده در همان حوالی مدفون شده است.
2: در جنگ صفین به شهادت رسیده است.
3: در واقعه کربلا، به همراه با ابا عبدالله الحیسن علیه السلام به فوز شهادت نائل آمده است.
*: بررسی اقوال:
الف: قول اول:
- شیخ حرز الدین در کتاب مراقد المعارف می نویسد: محمد بن جعفر الطیار در جنگ شوشتر هنگام فتح مسلمانها به شهادت رسیده و سید جزایری نیز همین مطلب را در تذکره عنوان کرده است و مرقدی بر افراشته و بلند در دزفول منسوب به اوست روستای شرف آباد وقف مرقد محمد بن جعفر الطیار می باشد و همچنین روستای جعفر آباد که از روستاهای عربستان شمرده می شود، و هر دو روستا را شرف النساء بیگم از زنان نیکوکار و دختر سلطان طهماسب پسر شاه اسماعیل صفوی وقف کرده است.[27]
- قاضی نور الله شوشتری طاب ثراه می آورد: محمد بن جعفر بعد از فوت عمر بن الخطاب بشرف مصاهرت حضرت امیر المومنین علیه السلام مشرف گشته، ام کثوم را که با عدم کفاءت از روی اکراه در حباله عمر بود تزویج نموده صاحب روضۀ الشهداء آورده که محمد با برادر خود عون در کربلا شهید شده اند و صاحب استیعاب گفته هر دو برادر در شوشتر شهید شده اند، مولف گوید: قول صاحب استیعاب در باب محمد صوابست زیرا که مزار محمد بن جعفر در یک فرسخی دزفول که از توابع شوشتر است واقع شده پس می توان گفت که شهادت او در شوشتر واقع شده باشد و او در آن موضع نقل کرده باشند یا آنکه در همان موضع شهید شده و اطلاق اسم شوشتر بر آن موضع از آن جهت باشد که دزفول و لواحق آن از توابع شوشترند.[28]
- سید حسن صدر طاب ثراه: قبر محمد بن جعفر الطیار در دزفول از بلاد شوشتر است.[29]
*: رد کلام علامه قاضی نور الله شوشتری رحمة الله علیه:
سبحان الله از تعلیل و بیان مرحوم علامه، کلام ایشان در مجالس المومنین من الصدر الی الذیل، سراسر اشتباه و بدون دلیل است، خود ایشان در صدر کلامشان می فرمایند:(( محمد بن جعفر بعد از فوت عمر بن الخطاب بشرف مصاهرت حضرت امیر المومنین علیه السلام مشرف گشته)) و حال آنکه جنگ شوشتر که خود علامه آن را پذیرفته و شهادت محمد بن جعفر الطیار را به این قول نزدیکتر می دانند در سال 17 هجری واقع[30] شده و مرگ عمر بن الخطاب در سال های 23 یا 24 هجری رخ داده است.
- اقوال در زمان مرگ عمر بن الخطاب:
1: طبری از مسور بن مخرمه و او از مادرش عاتکه دختر عوف نقل می کند که: عمر شب چهارشنبه سه روز مانده از ذی حجه سال23 در گذشت.[31]
2: طبری از ابو جعفر نقل می کند که: در گذشت عمر در غزه محرم سال بیست و چهارم بوده است، ابو بکر بن اسماعیل گوید: عمر به روز چهارشنبه چهار روز مانده از ذی الحجه سال بیست و سوم ضربت خورد و روز یکشنبه صبحگاه اول محرم سال بیست و چهارم به خاک رفت و خلافت وی ده سال و پنجاه و بیست و یک روز بود که از هنگام در گذشت ابو بکر گذشت بود و هنگام در گذشت وی بیست دو سال و نه ماه و سیزده روز از هجرت گذشته بود، روز دوشنبه سه روز رفته از محرم با عثمان بیعت کردند، ابو معشر گوید: عمر روز چهاشنبه چهار مانده از ذی الحجه سال بیست و سوم کشته شد. مدت خلافت وی ده سال و ششماه و چهار روز بود، پس از آن با عثمان بیعت کردند، ابو جعفر گوید: به گفته مداینی عمر روز چهارشنبه هفت روز مانده از ذی الحجه و به گفته دیگر شش روز مانده از ذی الحجه ضربت خورد.[32]
3: یعقوبی می نویسد: عمر در روز چهارشنبه چهار شب از ذی الحجه مانده در سال 23 ه و از ماههای عجم در تشرین دوم ضربت خورد.[33]
4: ابن عبد البر می نویسد: ابو عمر گفت: عمر در سنه 23 در ماه ذی الحجه کشته شد، و ابو لؤلؤه فیروز غلام مغیره بن شعبه سه روز مانده به ذی الحجه به او ضربت زد- و همچنین واقدی و غیر آن نیز همین را گفته اند الا اینکه واقعه ی ضربت چهار روز مانده به ذی الحجه سنه 23 اتفاق افتاد.
و سعید از قتاده از سالم بن ابی جعد از معدان بن ابی طلحه الیعمری روایت روایت کرده است که گفت: عمر در روز چهارشنبه چهار روز از ذی الحجه باقی مانده کشته شد و خلافتش ده سال و شش ماه به طول انجامید، و ابو نعیم گفت: عمر بن الخطاب در روز چهارشنبه چهار روز باقی مانده از ذی الحجه سنه بیست و سوم هجری کشته شد و خلافتش ده سال و شش ماه بود.[34]
5: ابن خلدون: وفات کرد عمر در شب چهارشنبه، سه روز باقی مانده از ذی حجه سال 23 ه و صهیب بر او نماز کرد و این واقعه در سال دهم خلافتش اتفاق افتاد.[35]
6: خلیفه بن خیاط: در سال 23 هجری سه روز باقی مانده از ذی الحجه عمر ضربت خورد و بعد از سه روز در غزه محرم الحرام سنه 24 در گذشت.[36]
7: ابن اعثم کوفی: عمر در وقت نماز شام روز چهارشنبه، در شب پنجشنبه، بیست و ششم ذی الحجه، سنه ثلاث و عشرین (23ه) فرمان حق رسید.[37]
8: ابن ابی الحدید: ابا لؤلؤه، عمر را در روز چهارشنبه طعن زد در چهار روز باقی مانده از ذی الحجه سنه 23هـ و در روز یکشنبه غره محرم سال 24هـ دفن شد.[38]
9: مسعودی: فیروز ابو لؤلؤه غلام مغیره بن شعبه در روز چهارشنبه چهار روز باقی مانده از ذی الحجه سنه 23هـ عمر را کشت و خلافتش ده سال و شش ماه و چهار شب به طول انجام مید.[39]
10: سیوطی: عمر در روز چهارشنبه، چهار روز باقی مانده به از ذی الحجه ضربت خورد و در روز یکشنبه غره محرم در سن 63 سالگی دفن شد.[40]
حال سؤال ما از جناب علامه رضوان الله تعالی علیه این است که چگونه ایشان قول اول در مسئله مبنی بر به شهادت رسیدن جناب محمد بن جعفر الطیار در جنگ شوشتر سال 17 هـ، را پذیرفتند، ولی به این مطلب دقت ننموده اند که شخص ایشان می نویسد، محمد بن جعفر الطیار بعد از عمر بن الخطاب به شرف مصاهرت امیر المومنین علیه السلام و شوهری حضرت ام کلثوم نائل آمده است و حال آنکه آنچه مسلم است این است که عمر بن الخطاب اولین زوج حضرت ام کلثوم و تا سال 23 هـ در قید حیات بوده است.
هر چند بعضی مورخین برای فرار از شبهاتی که بر مسئله تزویج ام کلثوم با عمر وارد شده، بالکل منکر وجود چنین شخصیتی شده و یا به قصه جنیه تمسک کرده اند، اما ما در این رساله چون سبیل اختصار را در پیش گرفته ایم و لهذا با استناد به روایت و مستندات تاریخی از کتب شیعه و سنی، اصل تزویج را قبول کرده و بر پایه ی آن استدلال می کنیم:
1: مرحوم کلینی طاب ثراه از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم و حماد از رزازة از ابی عبد الله علیه السلام در تزویج ام کلثوم، که ایشان فرمودند: همانا او فرجی بود که غصب شد.[41]
2: مرحوم کلینی رحمۀ الله علیه از محمد بن ابی عمیر از هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام که فرمودند: هنگامی که عمر از امیر المومنین ام کلثوم را خواستگاری کرد، امیر المومنین علیه السلام فرمودند: که وی کوچک است، بعد از آن با عباس ملاقات کرد و گفت: مرا چه سختی و مشکلی هست؟ عباس گفت: در چه چیزی؟ عمر گفت: از پسر برادر خواستگاری کردم و او مرا رد کرد قسم به خدا چاه زمزم را کور می کنم و هر چه مکرمت و بزرگی دارید خراب می کنم و دو شاهد می گیرم که علی دزدی کرده و دستش را قطع می کنم، پس عباس نزد امیرالمومنین علیه السلام آمد و او را خبر داد و خواهش کرد که این را به او بسپرد که امیرالمومنین علیه السلام چنین کرد.[42]
3: ثقه الاسلام کلینی اعلی الله مقامه از حمید بن زیاد از ابن سماعه از محمد بن زیاد از عبدالله بن سنان و معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت می کند که: از امام سؤال شد از زنی که شوهرش وفات کرده آیا در خانه شوهر عده نگهدار و یا اینکه هر جا که خواست برود؟ امام علیه السلام فرمودند: بلکه هر جا که می خواهد برود و عده نگهدارد، همانا علی علیه السلام بعد از مرگ عمر، ام کلثوم را به خانه خودش بازگرداند.[43]
4: مرحوم علامه طبرسی (م 548 هـ): ام کلثوم همان است که به ازدواج عمر بن الخطاب در آمد و اصحاب گفته اند که: همانا امام علیه السلام بعد از مدافعه و منازعه و امتناع شدید او را به ازدواج عمر در آورد و این امتناع به گونه ای بود که مجبور به این کار شد و امر این کار را به عباس بن عبد المطلب سپرد و عباس ام کلثوم را به او تزویج کرد.[44]
5: ابن سعد (م 230 هـ): ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی و مادرش فاطمه دختر رسول خدا و مادر فاطمه خدیجه دختر خویلد بن اسد بن الغری بن قصی و مادرش فاطمه دختر رسول خدا و مادر فاطمه خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد الغری بن قصی، او را به نکاح عمر بن خطاب در آوردند و حال آنکه دختر بچه ای بود که به بلوغ نرسیده و زیاد نزد عمر نماند تا اینکه به قتل رسید و برای وی زید بن عمر و رقیه بنت عمر را آورد پس با عون بن جعفر بن ابیطالب و سپس محمد بن جعفر بن ابیطالب و بعد از آن عبد الله بن جعفر بن ابیطالب بعد از خواهرش زینب بنت علی بن ابیطالب با وی ازدواج نمود و ام کلثوم می گفت: من از اسماء بنت عمیس خجالت می کشم زیرا دو فرزندش نزد من وفات کردند و من برای این سومی می ترسم پس ام کلثوم نزد عبدالله بن جعفر وفات کرد و برای هیچ کدام از اولاد جعفر فرزندی به دنیا نیاورد.[45]
سبحان الله! از این بی دقتی جناب ابن سعد اولا: برای جناب عبد الله بن جعفر بن ابیطالب همسری غیر از علیا مخدره زینب کبری سلام الله علیها ذکر نشده است. ثانیا: جناب ام کلثوم در زمان امامت حسن بن علی علیه السلام وفات کردند و عون بن جعفر بن ابیطالب از شهدای کربلا می باشند، پس عقلا چگونه امکان دارد محمد بن جعفر الطیار بعد از برادرش با وی ازدواج کرده باشد ثالثا: خود ایشان می نویسد که هنگام ازدواج، ایشان به سن بلوغ نرسیده و مدت زیادی پیش عمر نبودند پس چگونه بعد از آن دو فرزند یکی به نام زید و دیگری به نام رقیه برای این بانو ضبط می کنند. رابعا: علی فرض که ازدواج جناب ام کلثوم را با اولاد جعفر بن ابیطالب بپذیرد به چه دلیلی اینان از بانو ام کلثوم صاحب اولاد نشدند، آیا جناب ابن سعد می خواست صرف این امتیاز مصاهرت و صاحب فرزند شدن و اتصال به خاندان وحی را برای جناب عمر ثابت کند، این روایت که با بی دقتی هر چه تمام تر و عدم آگاهی از مسائل تاریخی از جناب ابن سعد نقل شده، خالی از اعتبار و حرفی مهمل و بی دلیل است، و ما ادله ی هر کدام از این موارد را در ذیل این رساله خواهیم آورد ان شاء الله تعالی.
*: فرزند ام کلثوم از عمر بن الخطاب:
1: شیخ طوسی رحمة الله علیه از محمد بن احمد بن یحیی از جعفر بن محمد القمی از قداح از جعفر از پدرش امام باقر علیهما السلام روایت می کنند که فرمودند: ام کلثوم دختر علی علیه السلام و فرزندش زید بن عمر بن الخطاب در یک ساعت وفات کردند و چون نمی دانستند کدام یک زودتر وفات کرده است پس هیچ یک از دیگری ارث نمی برد و بر هر دوی آنها نماز خواندند.[46]
2: ابن خرم اندلسی: برام عمر بن الخطاب از ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب از فاطمه دختر رسول خدا، زید الاکبر به دنیا آمد.[47]
3: ابن اثیر: ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و سلم قبل از وفات رسول خدا به دنیا آمد و با فرزندش زید در یک زمان وفات کردند، و زید در جنگ طایفه بنی عدی برای صلح بر قرار کردن خارج شده بود که در تاریکی شب به واسطه ضربت مردی شد و بعد از چند روز وفات کرد و عبدالله بن عمر بر آنها نماز کرد و حسن بن علی او را مقدم کرد.[48] !!
*: مهریه ام کلثوم:
ابن سعد از وکیع بن جراح از هشام بن سعد از عطاء خراسانی نقل می کند که: عمر مهریه ام کلثوم دختر علی را چهل هزار درهم داد.[49]
- بعد از بیان روایت و اخبار تاریخی، باند به این نکته دقت نمود که روایات اول و دوم مرحوم کلینی در کتاب فروع کافی کتاب النکاح، روایت حسن می باشد و از حیث سندی می توان به اعتبار آنها تشکیک وارد کرد، هر چند شیخ مفید رحمة الله علیه در جواب مسائل السرویه، اساسا این روایات را منکر شده و از حیث اعتبار به هیچ وجه حجیتی بر آن قائل نیست زیرا این روایت به طریق زبیر بن بکار برای این عالم جلیل نقل شده و زبیر موثوق در نقل نمی باشد اما روایات کتاب النکاح به ضمیمه روایات کتاب الطلاق، کافی شریف، دیگر انکار اصل واقعه را برای ما سخت و دشوار می کند، مضافا بر اینکه مبنای ما بر این است که این ازدواج از باب ضرورت و تقیه بوده است، و بحث تقیه و ضرورت بر عالم به فقه پوشیده نیست. و ائمه اطهار علیهم السلام از طریق رسول خدا صلی الله و علیه و آله از ظلمها و تعدیهای که به ایشان شده است آگاهی و اشراف کامل داشتند اما مصلحت و ضرورت اقتضاء چنین کاری را می کرده است هر چند قائل به کفر این ظالمین به حق اهل بیت بشویم اما از باب تقیه بلا مانع است، کما رغمه المجلسی[50] اعلی الله مقامه.
اما آنچه مه می توان برای بحث ما گفته شود این است که چه ما اصل این واقعه را قبول بکنیم، چه منکر آن بشویم ضرری به رد قول اول وارد نمی کند زیرا مسلما جناب محمد بن جعفر الطیار در جنگ جمل و حتی صفین شرکت داشته اند.
- وجود جناب محمد بن جعفر در جنگ جمل:
- ابن اثیر: محمد بن ابی بکر و محمد بن جعفر، نامه علی را به نزد ابو موسی اشعری آوردند و در میان مردم به سامان دادن کار او برخاستند ولی هیچ کس پذیرای فرا خوان این دو نگشت.[51]
- طبری روایت می کند ازمحمد: وقتی علی به ربذه رسید آنجا بماند و محمد بن ابی بکر و محمد بن جعفر را به سوی کوفه فرستاد و به آنها نوشت: من شما را بر مردم شهرها ترجیح داده ام و به سبب این حادثه که رخ داده از شما کمک می خواهم یاران دین خدا باشید و ما را کمک کنید و به پا خیزید اصلاح این است که ما می خواهیم که همه امت برادر شوند و هر که این را بخواهد و مرجع شما رد حق را خواسته و مرجع شمرده هرکه از این بیزار باشد از حق بیزاری کرده و آن را حقیر شمرده.
گوید: آن دو برفتند و علی در ربذه بماند که آماده شود «و این در واقعه جنگ جمل بود.[52]»
- تزویج محمد بن جعفر الطیار با ام کلثوم:
ازدواج کرد ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب با عمر بن خطاب، و از او زید را داشت که از او فرزندی باقی نماند و رقیه، و سپس با عون بن جعفر ابی طالب و سپس با محمد بن جعفر بن ابیطالب و بعد از آن با عبدالله بن جعفر بن ابیطالب بعد از طلاق خواهرش زینب، ازدواج نمود.[53]
اگر کلام ابن خرم را بپذیریم که بانو ام کلثوم بعد از عمر، با عون بن جعفر بن ابیطالب ازدواج کرده است لازمه اش این است که جناب محمد بن جعفر الطیار در واقعه عاشورا به شهادت نرسیده و بعد از آن حیات داشته باشند و قول سوم در مسئله منتفی می شود مضافا بر اینکه طلاق حضرت زینب سلام الله علیها از عبدالله بن جعفر الطیار صحیح نیست و مستند تاریخی بر آن وجود ندارد.
*: خلاصه رد قول اول:
1: فرزند اناثی به نام ام کلثوم برای حضرت امیر المومنین علیه السلام ضبط شده است.
2: اولین ازدواج حضرت ام کلثوم با عمر بن الخطاب بوده است.
3: جناب محمد بن جعفر الطیار بعد از عمر بن الخطاب به شرف مصاهرت امیر المومنین علیه السلام نائل آمده.
4: جناب محمد بن جعفر الطیار در جنگ جمل شرکت داشته است پس در جنگ شوشتر سنه 17هـ به شهادت نرسیده است.
5: مرقدی که در حومه شهر دزفول به ایشان انتساب دارد بدون دلیل و کذب می باشد.
ب: قول دوم:
ابوالفرج اصفهانی مینویسد: عبیدالله فرزند عمر بن الخطاب (در جنگ صفین) از میان لشکر معاویه بیرون آمد، و همراه او گروهی از لشکر بود که به آنها «خضراء» سبز پوشان می گفتند و از این سو در برابرش محمد بن جعفر بن ابیطالب (از میان لشکر کوفه و همراهان علی علیه السلام) بیرون آمد و یکی از پرچمهای جنگ لشکر امیر المومنین علیه السلام را به نام «پرچم جموح» در دست داشت و مجموع همراهان عبیدالله و محمد بن جعفر ده هزار نفر بودند، پس آن دو دسته جنگ سختی کردند و با پایداری عجیبی که هر دو دسته در جنگ نمودند هیچ یک نتوانستند بر دیگری پیروز شوند تا اینکه سر انجام عبیدالله به محمد بن جعفر فریاد زد: تا چند فرار کنی! پیش بیا تا من خود با تو نبرد کنم! محمد بن جعفر پیش رفته و هر دو با نیزه شروع به جنگ کردند تا اینکه نیزها شکست، پس با شمشیر پیکار کردند تا شمشیر محمد شکست و شمشیر عبیدالله نیز در سپر فرو رفت و بیرون نیامد و بدین ترتیب آن دو دسته به گردن یکدیگر انداخته بینی یکدیگر را می کندند تا بالاخره هر دو از اسب روی زمین افتادند، لشکری که همراه هر کدام بود از دو سو حمله کرده و به کشتن یکدیگر مشغول شدند تا اینکه مانند یک تل بسیار بزرگی کشتگان روی جسد محمد بن جعفر و عبیدالله ریختند دراین هنگام علی علیه السلام خود را به معرکه رسانید و مردم شام را متفرق ساخته بالای جسد آن دو ایستاد و فرمود: این کشتگان ر ا از روی جسد فرزند برادزم به کناری ببرید مردم جنازها را به این سو و آن سو بردند تا اینکه جسد آن دو از زیر اجساد کشته ها بیرون آمده، دیدند هر دو دست به گردن همدیگر انداخته و کشته شده اند، علی علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند این دست به گردن انداختن شما از روی دوستی نبوده است.[54]
*: رد قول دوم:
اولا: این نقل به گونه ی دیگری نیز بیان شده است همانگونه که ابو فرج اصفهانی بعد از نقل بالا، نقل دیگری از زید بن بدر می آورد و کشته شدن عبیدالله بن عمر را به سه طایفه نسبت می دهد:
1: قبیله همدان: گفتند هانی بن خطاب او را کشت
2: قبیله حضرموت گفتند: مالک بن عمرو تبعی او را کشت
3: قبیله بکر بن وائل گفتند: مردی از قبیله تیم الله بن ثعلبه به نام مالک بن صحصح که اهل بصره بود او را کشت.[55]
ثانیا: در کتاب عقد ابن ربه آمده است که: هنگامی که محمد بن ابی بکر در مصر به شهادت رسید، محمد بن جعفر بن ابیطالب همراه او بود و به نزد دایی هایش از قبیله خثعم پناه آورد،[56] میتوان از کلام ایشان این را برداشت کرد که محمد بن جعفر الطیار در جنگ صفین شرکت کرده و در جنگ جمل به شهادت نرسیده است.
*:قول سوم:
1: مسعودی: از جعفر بن ابی طالب عبدالله، عون و محمد باقی ماندند که عون ومحمد در واقعه طف همراه با حسین بن علی به قتل رسیدند.[57]
2: ابن عنبه: برای جعفر بن ابیطالب هشت پسر بود: اما محمد اکبر، همراه باعمویش امیر المومنین علیه السلام در صفین کشته شد و عون و محمد اصغر، همراه با پسر عمویشان حسین علیه السلام در روز عاشورا کشته شدند.[58]
3: کاشفی رحمه الله علیه: محمد بن جعفر را جزء شهداء کربلا می داند و قاتل به وجود دو محمد برای جعفر است یکی محمد اکبر و دیگری محمد اصغر که این اخیری در کربلا به شهادت رسیده.[59]
آنچه که از کلام ابن عنبه در عمده الطالب و کاشفی فهمیده می شود خبطی است که بدلیل پذیرش قول به شهادت رسیدن محمد بن جعفر در جنگ صفین بوده است، لهذا برای دفع تالی فاسد در کلامشان قائل به دو محمد برای جناب جعفر شده اند هر چند ما شهادت محمد بن جعفر الطیار را در جنگ صفین نپذیرفتیم و بهترین دلیل بر رد این قول وجود قول سوم در مسئله است که در استدلال تشکیک و خلل ایجاد می کند، اما قائل شدن مسعودی در مروج الذهب بدون دلیل است و مسلما مراد از آن محمد بن عبدالله بن جعفر الطیار بوده نه محمد بن جعفر الطیار مورد بحث، و حمل نوه بر پدر بزرگ بر اهل فن مخفی نیست.
نتیجتا: برای هیچ کدام از این اقوال سه گانه دلیل و سند محکمی برای آن نداریم و جناب محمد بن جعفر الطیار ثقه، ولی از محل دفن و چگونگی وفاتش اطلاعی در دست نیست. و الله العالم عن حقائق العلوم.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
[1]طبقات الکبری ج3 ش345.
[2]طبقات الکبری ج3 ش345.
[3]طبقات الکبری ج3 ش345.
[4]انساب الاشراف ج1 ص538/ قاموس الرجال ج9 ش6521.
[5]استیعاب ج2 ش2333.
[6]جمهرة انساب العرب ص68.
[7]عمدة الطالب ص38.
[8]اسد الغابه ج4 ش4708.
[9]تاریخ طبری ج1 ص547/تاریخ طبری ج3 ص872 الی 874/ تاریخ ابن اثیر ج2 ص896/ تاریخ ابن خلدون ج2 ص339/ مجمع البیان ج3 ص400/ بحار الانوار ج18 باب4 ص412/ حیاة القلوب ج3 باب25 ص781/ تفسیر الطبری ج7 ص6.
[10]تفسیر قمی ص133/تفسیر طبری ج7 ص6.
[11]السیرة النیویه ج1 ص246/ البدایه و النهایه ج2 ص306/ تاریخ ابن خلدون ج2 ص339.
[12]البدایه و النهایه ج2 ص306/ اکسیره النبویه ج1 ص246.
[13]حیاة القلوب ج3 ب25 ص781/ بحار الانوار ج18 ص412.
[14]وفیات الاعیانج4 ش559 ص170.
[15]رجال کشی ح125 ص70/ مجمع الرجال ج5 ص95.
[16]جامع الوداة ج2 ص85.
[17]استبصار ج2 کتاب الزکاة باب اول ح9/ تهذیب الاحکام ج4 کتاب الزکاة باب اول ح9.
[18]وسائل الشیعه ج4 کتاب الزکاة باب 8 ح12.
[19]رجال الطوسی ص292/ قاموس الرجال ج9 ش6926.
[20]رجال الطوسی ص135/ خلاصة الاقوال ش865 ص252/قاموس الرجال ج9 ش6859 ص344/ مجمع الجال ج5 ص244.
[21]خلاصه الاقوال ش865 ص252.
[22]معجم رجال الحدیث ج17 ش11175.
[23]رجال کشی ص347 ح648.
[24]قاموس الرجال ج9 ش6859 و ش6926/ قاموس الرجال ج4 ش2450 و 2466.
[25]قاموس الرجال ج9 ش6859.
[26]رجال الطوسی ص 58.
[27]مراقد المعارف ج2 ص253 به نقل از نهزة الحرمین ص78.
[28]مجالس المومنین ج1 ص195.
[29]نزهه الحرمین ص78.
[30]تاریخ طبری ج2 ص496 چاپ بیروت/ تاریخ طبری ج5 ص1888 چاپ اساطیر/ تاریخ ابن اثیر ج4 ص1469/ تاریخ ابن خلدون ج2 ص449/ البدایه و النهایه ج5 ص113.
[31]تاریخ طبری ج5 ص2029/ تاریخ طبری ج2 ص560.
[32]تاریخ طبری ج5 ص2030/ تاریخ طبری ج2 ص561.
[33]تاریخ یعقوبی ج2 ص49.
[34]استیعاب ج2 ش1887.
[35]تاریخ ابن خلدون ج2 ص464.
[36]تاریخ خلیفه بن خیاط ص109.
[37]الفتوح ص274.
[38]شرح ابن ابی الحدید ج12 ص306.
[39]مروج الذهب ج2 ص466.
[40]تاریخ الخلفاء ص136/ اسد الغابه ج3 ش3824.
[41]فروع الکافی کتاب النکاح ب 214 ح1.
[42]فروع الکافی کتاب النکاح ب 214 ح2.
[43]فروع الکافی کتاب الطلاق ب 84 ح1/ همان مدرک ح2.
[44]اعلام الوری رکن دوم باب پتجم.
[45]طبقات الکبری ج6 ش4626 ص312.
[46]تهذیب ج9 ک الفرائض و المواریث ب 36 ح15.
[47]جمهرة انساب العرب باب بنو عدی بن کعب ص152.
[48]اسد الغابه ج6 ش7578/ استیعاب ج2 ش3614.
[49]طبقات الکبری ج6 ش 4626 ص313.
[50]مراة العقول ج20 کتاب النکاح باب تزویج ام کلثوم ص 42.
[51]تاریخ ابن اثیر ج4 ص1785.
[52]تاریخ طبری ج6 ص2394/ تاریخ طبری ج3 ص23/ البدایه و النهایه ج5 ص233 باب مسیر علی بن ابیطالب من المدینه الی البصره شرح ابن ابی الحدید ج14 ص 220.
[53]جمهرة الانساب العرب ص38.
[54]مقاتل الطالبین ص40-41.
[55]مقاتل الطالبین ص42.
[56]العقد الفرید ج1 ص158/ قاموس الرجال ج9 ش6521.
[57]مروج الذهب ج2 باب ذکر خلافت ابوبکر ص 463.
[58]عمده الطالب ص37-38.
[59]تهذیب حدائق الالباب ص76/ روضـة الشهداء ص120.
| بعدی > |
|---|








