كبوتر شریف و ارجمند روح از آستان بلند و درگاه الهی به زمین پست تن خاكی آدمی فرود آمده و همنشین این تن تیرهی مادی شده و به درد فراق و دوری از كوی دوست مبتلا گشته و نالان و مویان پیوسته راه خلاصی از این محنتآباد تیرهی طبیعت و عروج به آستان جانان را میجوید. او همنشین پاكان عالم بالا و فرشتگان الهی بوده است، ولی اكنون مقیم و ساكن این «خرابآباد» شده و رسالت هنر اسلامی در این است كه غفلتزدا باشد و نگذارد این شعله و خاطرهی مقدس و آن «عهد نخستین» از یاد آدمی برود و خاموش شود، بلكه آتش این درد مقدس را همواره فروزان نگه دارد و آدمی را برای رجوع به اصل مهیا و مشتاق سازد. بشر غفلتگرفتهی امروز، سخت محتاج این یادآوری و تذكر عهد است و رسالت سنگین هنرمندان مسلمان در همین آمادهسازی و بیدارگری و آشتی و آشنایی آدمی با خدا است.
پیام معنوی هنر و كاركرد معنوی مهم آن همین است: زنده نگهداشتن آرمانهای والا و هدف حیات و ارتباط بشر با خدا در روزگار مرگ ارزشها و هجوم و غلبهی مادیگری، ددمنشی و اهرمنخویی و بدسگالی؛ احیای روحیهی ایثار در روزگار سودپرستی و بهرهكشی و سرمایهسالاری؛ هدفمندساختن زندگی در مقابل امواج سهمگین پوچانگاری و الحاد و دورشدن از خدا؛ و به گفتهی حافظ به انسان غافل این روزگار بیاموزد كه:
رندیآموز و كرم كن كه نه چندان هنر است حَیوانی كه ننوشد مَی و انسان نشود!
در تحقیقات مربوط به هنر اسلامی، حدیث «حُبّ جمال» [1] و حدیث «كنز مخفی» [2] معمولاً مورد استناد هنرپژوهان قرار گرفته است كه خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد و نیز گنجی نهفته بود و دوست داشت تا شناخته آید؛ پس موجودات را آفرید تا شناخته آید. مضمون این دو حدیث افزون بر بُعد زیباییشناختی، دارای ابعاد هستیشناختی نیز هست و بهگونهای تفسیر داستان آفرینش و نسبت خدا با انسان و عالم مخلوقات است. چنین مضامین ژرف و هنرمندانهای بوده است كه مایههای اصلی هنر اسلامی و هستیشناسی خاص آن را تشكیل داده است. به مثل شیخ محمود شبستری، عارف دیدهور مسلمان، در منظومهی گلشن راز زیبایی عالم را همچون خُمخانهای به تصویر كشیده كه همهی موجودات و خمهای آن مست از مَی اَلَستاند:
همه عالم چو یك خُمخانهی اوست دل هر ذرّهای پیمانهی اوست
خرَد مست و ملائك مست و جان مست هوا مست و زمین و آسمان مست
چه چشمانداز زیبا و عارفانهای در این ابیات ترسیم شده است كه میتواند بُنمایهی یك تابلوی نقاشی دلانگیز باشد. یا شاعر عارف مشرب پرآوازهی فارسیزبان ما عبدالرحمان جامی در شرح فشردهای كه بر ابیات آغازین كتاب مثنوی نگاشته، ماجرای خلقت و آغاز وجود و نسبت خدا با موجودات را چنین به تصویر كشیده است كه انصافاً بسیار ذوقآمیز و هنرمندانه است:
حبّذا روزی كه پیش از روز و شب فارغ از اندوه و آزاد از طلب
متحد بودیم با شاه وجود حكم غیریت بهكلی محو بود
بود اعیان جهان بی چندوچون ز امتیاز علمی و عینی مصون
نی به لوح علمشان نقش ثبوت نی ز فیض خوان هستی خورده قوت
نی ز حق ممتاز و نی از یكدگر غرقهی دریای وحدت سربهسر
ناگهان در جنبش آمد بحر جود جمله را در خود ز خود بیخود نمود
امتیاز علمی آمد در میان بینشانی را نشانها شد عیان
واجب و ممكن ز هم ممتاز شد رسم و آیین دوئی آغاز شد
بعد از آن یك موج دیگر زد محیط سوی ساحل آمد از اوج بسیط
موج دیگر زد پدید آمد از آن برزخ جامع میان جسم و جان
پیش آن كز زمرهی اهل حق است نام این برزخ مثال مطلق است
موج دیگر باز در كار آمده جسم و جانی زو پدیدار آمده
جسم هم گشتست طوراً بعد طور تا به نوع آخرش افتاد دَوْر
نوع آخر آدم است و آدمی گشت محروم از مقام محرمی
بر مراتب سربهسر كرده عبور پایهپایه ز اصل خود افتاده دور
گر نگردد باز مسكین زین سفر نیست از وی هیچ كس مهجورتر [3]
داستان آغاز آفرینش و تجلی وحدت در كثرت و ظهور كثرتها در این جهان و مراتب متعدد عوالم وجود و پدیدآمدن انسان و تركیب سرشت او از ماده و روح مجرّد و جداافتادنش از اصل وجود و لزوم رجوع دوبارهی او به منزل اوّل و سكنیگزیدن در قرب حضرت حق، بهزیبایی در این چند بیت به تصویر در آمده كه یكی از صدها نمونهی بدیع و جالب و دلانگیز در آثار عارفان مسلمان است. غرض این است كه چنین نگرشی در جهانبینی هنرمند البته و بهطور قطع موجب خلق آثار هنری هشداردهنده، بیداریانگیز، غفلتزدا، معنویتزا و ایمانآفرین میشود. پس هنر دینی، بهویژه هنر اسلامی، هنری است كه حاصل تلاش روحی و ذهنیت و باور و معنویت هنرمند دیندار مسلمان است؛ علاوه بر آنكه مضمون (تِم) و درونمایهی خودِ این آثار هنری نیز حاوی پیام معنوی و گوهر فضیلت و خداجویی است. هنر قدسی، دركل، بیان رابطهی انسان با خدا است و كاركرد آن، بیان حقیقت ازلی، بهصورتمشهوددرآوردن امر نامشهود، انتقال حقیقت جاوید به عرصهی ظهور و تجلی و عرضهی تصاویر ازلی به زبان رمز و تمثیل است.
ریشههای معنوی و اركان مهم هنر اسلامی را میتوان در سه عنصر جمال، جلال و تجلی خلاصه كرد و به آنها حُسن، ظهور و بطون حق، حضور، اُنس و قرب، عشق، معرفت (دلآگاهی) و خشیت و خضوع را افزود. در جهانبینی اسلامی، سراسر هستی یكجا و یكپارچه تجلیگاه جلال و جمال حق و حُسن دلربای آن معشوق ازلی است كه همهی موجودات را شیدا و بیقرار خود ساخته است و در عین بطون و نهفتگی، ظاهر است و از فرط ظهور و هویدایی پوشیده و نهان است و كل جهان هستی عرصهی نمایش این دیالكتیك ظهور و بطون و تجلیات جلالی و جمالی است كه: «هُوَالْأوّلُ وَالْآخِرُ والظّاهِرُ وَالْباطن» (آغاز و انجام و آشكار و نهان همه او است). معرفت، خشیت و عشق به منزلهی سه عنصر عمدهی هنر اسلامی و پایههای معرفتی و شناختاری آن بهشمار میروند. خداوند ما را به خود خوانده است، امّا مجال درك او را نداریم. خواجهی دو عالم فرمود:
«ما عرفناك حقّ معرفتك و ما عبدناك حقّ عبادتك.»
همهی هستی آینهگردان رخسارهی آن محبوب بیبدیل است، ولی او در عین پیدایی رخ از ما نهان كرده است. با صدهزار جلوه برون آمده تا ما با صدهزار چشم او را بنگریم. امّا چه كس را توان نگریستن و نظرورزی با آن معشوق محتشم است كه كبریا و عظمت خیرهكنندهاش همه را به آهنگ دورباش از او میراند و به حریمگرفتن وا میدارد. هنر اسلامی بازتابدهندهی چنین حقایقی است. این باورهای بنیادین كه اركان هستیشناسی، انسانشناسی، جهانشناسی، معرفتشناسی و الهیات اسلامی را تشكیل میدهند، در هنر اسلامی باید تجلی داشته و بروز و ظهور یابند وگرنه آن هنر، «اسلامی» نخواهد بود. هنرمند مسلمان، آزادهی دیندار متعبّد و برخوردار از معرفت شهودی و انسان دلآگاهی است كه میتواند این حقایق را كه پیام اصیل دین است، به زیبایی و شكوه و گیرایی به مخاطب رازآشنا منتقل سازد و با تركیب صورت و محتوای مناسب و نمادسازی و بهرهگیری از تكنیكهای هنری خاص، این پیام و آرمان و نگرش تحولآفرین را به بیان درآورد و نمایش دهد؛ چنانكه در معماری اسلامی و در هنر تذهیب و كتابت قرآن كریم و خوشنویسی و دیگر هنرهای اسلامی مثل آینهكاری، كاشیكاری، گچكاری، نجّاری، طرّاحی، سفالگری، تجلّی این اصول را میتوان مشاهده كرد كه چگونه نظم و تناسب و تقدس و وحدتجویی و سیر از زمین تا خدا و گریز از غفلت و كثرت و رجوع به وحدت در این هنرها نشان داده شده است. هنر اسلامی در جهان معاصر میتواند كاركردهای ارزشمند و شگفتآوری از خود بروز دهد كه بشر معاصر سخت بدانها نیازمند است: نمایاندن زشتیها، كژیها و ناراستیها، بیدارسازی جامعه و عبرتآموزی به انسانها برای تصحیح مسیر حركت و شیوهی زندگیشان؛ هدایت فرد و جامعه به سوی رستگاری، سعادت و كمال؛ آموزش جامعه و كمك به ارتقای فرهنگ و بینش و آگاهی افراد و جوامع؛ ایجاد بهجت و انبساط و ایجاد سرور و نشاط در آدمی كه اسیر افسردگی و غمهای حقیر است؛ انگیزش امید و عشق به همنوعان و ولع كار و تلاش و خدمت به دیگران؛ تمرین سعهی صدر و تحمل و شكیبایی؛ پایداری در برابر مشكلات و ظلمستیزی و نقّادی و اعتراض؛ درس بزرگواری و كرامت و عزّتنفس و ایثار و عفو و برابری و مبارزه برای عدالت. هنر اسلامی و هنرمند اسلامی در همهی این زمینهها و موضوعات میتواند كاركرد مؤثر و نقش چشمگیری داشته باشد.
در جامعهی مدرن و شرایط پستمدرن و ظهور تفكر دنیاگرا (سكولار) و فلسفههای الحادی و پوچانگارانه و بیهدفی و سرگشتگی بشر معاصر، هنر و بهخصوص هنر اسلامی نقشی رهاییبخش دارد. هنر اسلامی باید و میتواند در جهان مدرن به زندگی آدمی معنا و هدف ببخشد و پیامآور و الهامبخش نوعدوستی، برابری، عدالت، لطف و رحمت و اُنس و قرب و حضور حق باشد. این هنر میتواند با مایههای عمیق و غنی معنویای كه در اختیار دارد و با پشتوانهی مبانی متقن فكری و بنیانهای استوار اعتقادی، از روان انسان غبارآلودهی سرگشته در تیه حیرانی و روزمرّگی و اسیر هواینفس غفلتزدایی كند و او را از درون و برون آزاد سازد. این هنر میتواند به درون تیرهی انسان ظلمتزدهی دربند روزگار ما نور رستگاری و فروغ رهایی بتاباند و از او جهلزدایی كند و وی را به ساحت شكوهمند «حضور» بكشاند؛ حضور در آستان جانان و درك احساس لطیف، پذیرفتگی و نوازش دستهای گرم و نوازشگر آن كریم كارساز بندهنواز كه «به یك كرشمه تلافی صد جفا بكند». هنر اسلامی میتواند این مطرود بیگانهشده را باز به سرمنزل دوست بخواند و به اصل خویش رجوع دهد. این رسالت مهم هنر اسلامی در دنیای معاصر است: بازگشت به معنویت، احیای معنویت و فراخواندن آدمی به معنویتی اصیل و ریشهدار و الهی تا در پرتو آن بر «بحران بیمعنایی» [4] (به تعبیر پل تیلیش [ یا تیلیخ ] و یأس و پوچی و اضطراب عدم و ترس و مرگ فائق آمده، به زندگی خویش معنا و هدف و ارزش ببخشد و امیدوارانه زیست كند و سرشار از نشاط و نیرو و تعهد و مسئولیت باشد و «برخیزد و گامی فرا پیش نهد.» [5]
سخن آخر آنكه وقت تنگ است، راه سخت و حرامیان بسیار. هنرمند مسلمان باید برخیزد و در این یلدای دیجور شمعی روشن كند! برخیزیم و شمعی بیفروزیم!
منابع:
در نگارش مقالهی كنونی منابع بسیاری بهطور مستقیم یا غیرمستقیم مورد استفادهی نگارنده بوده است كه مشخصات اهم آنها را در زیر میآورم:
آوینی، سیدمحمد (گردآورنده و مترجم)، جاودانگی و هنر (مجموعهمقالات) (انتشارات برگ، 1370).
اُتو، رودلف، مفهوم امر قدسی ، ترجمهی همایون همتی (انتشارات نقش جهان، 1380).
الیاده، میرچا، دینپژوهی ، دفتر اول و دوم، ترجمهی بهاءالدین خرمشاهی (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1379).
الیاده، میرچا، اسطوره و رمز در اندیشهی میرچا الیاده ، ترجمهی جلال ستّاری (تهران: نشر مركز، 1381).
باستید، روژه، هنر و جامعه ، ترجمهی غفّار حسینی (انتشارات توس، 1374).
بُستانی، محمود، اسلام و هنر ، ترجمهی حسین صابری، (مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، 1371).
تاجدینی، علی، مبانی هنر معنوی (مجموعهمقالات)، (تهران: حوزهی هنری، 1372).
تالبوت رایس، دیوید، هنر اسلامی ، ترجمهی ماهملك بهار (تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1381).
تیلیش، پل، شجاعت بودن ، ترجمهی مراد فرهادپور (تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1366).
تیلیش، پل، الهیات فرهنگ ، ترجمهی مراد فرهادپور و فضلالله پاكزاد (تهران: انتشارات طرح نو، 1376).
جامی، عبدالرحمن، اشعةاللّمعات ، به تصحیح و مقابلهی حامد ربّانی (انتشارات كتابخانهی علمیهی حامدی، 1352).
دو وینیو، ژان، جامعهشناسی هنر ، ترجمهی مهدی سحابی (تهران: نشر مركز، 1379).
رحیمیان، سعید، تجلی و ظهور در عرفان نظری (قم: مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1376).
رید، هربرت، معنی هنر ، ترجمهی نجف دریابندری (تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1381).
سبزواری، ملاهادی، اسرارالحكم (انتشارات مولی').
شایگان، داریوش، افسونزدگی جدید ، هویت چهل تكّه و تفكر سیار ، ترجمهی فاطمهی ولیانی (نشر فرزان، 1380).
شبستری، شیخ محمود، گلشن راز ، با مقدمه و تصحیح و توضیحات دكتر صمد موحد (تهران: انتشارات طهوری، 1368).
عابدینی مطلق، كاظم، منطق هنر (انتشارات فراگفت، 1381).
گرابار، اولگ، شكلگیری هنر اسلامی ، ترجمهی مهرداد وحدتی دانشمند (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1379).
مرزبان، پرویز، خلاصهی تاریخ هنر (تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374).
معنویت در هنر (مجموعهمقالات) (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381).
ملاصدرا، مطالعات تطبیقی ، جلد پنجم (انتشارات بنیاد حكمت اسلامی صدرا، 1381).
نصر، سیدحسین، هنر و معنویت اسلامی ، ترجمهی رحیم قاسمیان (تهران: دفتر مطالعات دینی هنر، 1375).
نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت ، ترجمهی انشاءالله رحمتی (نشر سهروردی، 1380).
هنفلینگ، اسوالد، چیستی هنر ، ترجمهی علی رامین (تهران: انتشارات هرمس، 1378).
1- Dixon, John W. Jr., What Makes Religious Art Religious ? 1990.
2-Janisse, Mary Anthony, Expressing Spirituality Through Art , London, 2003.
3- Komaroff, Linda, Islamic Art: An Introduction .
Los Angeles, 2002.
4- Mc Dermott shideler, Mary, Art and the Art of Theology .
5- Montoya, Indera Mariam, On Art and Happenings of Existence , 1996.
6- Symposium on Art and Religion , Harvard College, 2000.
7- Waac Newsletter ,"The Conservator¨s Approach to Sacred Art", vol. 17, September, 1995.
[1] . انَّ اللهَ جمیلٌ و یحِبُّ الجمال.
[2] . قال داوود(ع): «یا ربّ لم خلقت الخلق؟» قال: «كنت كنزاً مخفیاً فاحببتُ أن اُعرف فخلقت الخلق لِكی اُعْرَف.» (به اصول كافی و احادیث قدسیه شیخ حرّ عاملی مراجعه شود. در فهرست احادیث مثنوی فروزانفر نیز منابع اینگونه احادیث ذكر شده است.)
[3] . این ابیات در اشعة اللّمعات ذكر شده و نیك به خاطر دارم كه بارها آن را از لب مبارك حضرت استادم، حكیم الهی و عارف كامل، آیتالله روشن (طابتراه) در محضر درس حكمت و عرفان شنیدهام كه باشور و وجدی عارفانه و حالتی جذبهگون و طربناك بر من قرائت میفرمودند و خدا میداند كه با جان شیدای این مسكین چه میكرد!
[4] . " meaninglessness crisis "
[5[ . این گفته منسوب به ابوسعید ابوالخیر است. به كتاب ارزشمند اسرار توحید و حالات و سخنان ابوسعید به تصحیح دكتر شفیعی كدكنی مراجعه شود.
کلمات کلیدی: هنر قدسي ، هنر سنّتي ، هنر معنوي، هنر ديني ، هنر اسلامي، جامعه مدرن، هنر مدرن، هنر مسيحي.
منبع: http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32549
| < قبلی | بعدی > |
|---|








