تأثير علمي - فرهنگي هند در دانش مسلمانان در سده¬هاي نخستين اسلامي
محمد غفوری
پيش از آنكه اسلام ظهور كند، اقوام و ملت¬هاي بسياري داراي فرهنگ و تمدن بودند. پس از گسترش مرزهاي جغرافيايي اسلام، مسلمانان با فرهنگها و تمدن¬هاي گوناگون از جمله فرهنگ و تمدن سرزمين هند آشنا شدند. هند در شمار سرزمين¬هايي است كه به گواهي مورخاني چون يعقوبي و مسعودي در زمان ظهور اسلام از نظر دانش به ويژه در زمينه¬هاي طب، نجوم و رياضيات از پيشينه و اندوخته¬هاي درخشاني برخوردار بود و نه تنها مسلمانان كه ديگر ملتها هم از دانش آنها بهره¬مند مي¬شدند. اين نوشته خواهد كوشيد تأثيرپذيري مسلمانان را از حوزه جغرافيايي سند و هند بر پايه منابع متقدم و تنها در سده¬هاي نخستين هجري بررسي نمايد و به معرفي دانشمندان تاثيرگذار هندي و ميراث هندي موجود در دست مسلمانان بپردازد.
واژه¬هاي كليدي: هند، كتاب¬هاي هندي، دانشوران مسلمان هند.
مقدمه
هند، سرزميني است در جنوب شرقي آسيا با پهنهاي بسيار وسيع و جمعيتي انبوه كه به دليل همين گستردگي به شبه قاره معروف است. در فرهنگ اسلامي، دو منطقه سند و هند به جز كشور هند كنوني، همه يا بخشهايي از كشورهاي همسايه آن از قبيل پاكستان، افغانستان، بنگلادش و... را نيز شامل ميشود كه در تحولات نظامي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي در كنار هم هستند و از لحاظ سرزميني، مجموعهاي واحد به شمار ميآمدند.
قبل از ورود اسلام به اين سرزمين، اقوامي با پيشينه فرهنگي و تمدني در آن ساكن بودند. با پيشرفت و گسترش اسلام، اين مذهب دريچههايي را به سوي خود گشود و با آداب و رسوم، فرهنگها و تمدنهاي جديد مواجه گرديد. در سدههاي دوم و سوم هجري، آيين جديد در مواجهه با اين ملل و تمدنها، در ترويج مذهب، غالب بود ولي در ابعاد علمي، اقتصادي، سياسي اجتماعي به ويژه حكومتي بيشتر متأثر از آنان گشت. از همين رو، مسلمانان به موازات فتوح با زواياي جديدي از زندگي و پيشرفتهاي مردم اين مناطق آشنا شدند و با احساس نياز به اين يافتهها، در انديشهي فراگيري آنها برآمدند. راهيابي و حضور شماري از انديشوران ملل مختلف به دستگاه حكومتي مسلمان، نيل به اين هدف (دستيابي به علم و دانش ملتها) را آسان نمود. ترجمهي فرامين حاكمان ايران و بسياري از متون علمي سرياني، ايراني، هندي و... به دست اين دانشمندان و يا شاگردان تربيت يافته آنان در جريان نهضت ترجمه در همين راستاست.
به رغم گسترش داد و ستدهاي علمي مسلمانان با ساير اقوام، اين نوشتار ميكوشد تنها تأثير پذيري مسلمانان از حوزه جغرافيايي سند و هند را مطالعه و بررسي نمايد.
پيشينه علمي هند
سرزمين هند در شمار مناطقي است كه در دوران ظهور اسلام از نظر بهرهمندي در علوم به ويژه در زمينههاي طب، نجوم و رياضيات از اهميت درخشاني برخوردار بود و در اين راستا نه تنها مسلمين، بلكه ملل ديگر نيز با اشتياق، از آن بهره ميبردند.
مورخ مشهور سدهي سوم هجري، احمد بن ابي يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح معروف به يعقوبي كه خود اين سرزمين را از نزديك مشاهده كرده بود و با دانايي و توانايي مردمان آن آشنايي داشت، هنديان را پيشگام در علوم و فنون و از تمام ملل برتر ميداند و دانش آنان را بسيار ميستايد. حتي او معتقد است ايرانيان و يونانيان و ديگر ملل، دانشهاي گوناگون خود را از هنديان گرفتهاند.[1] او سپس نام برخي از كتابهاي هنديان در رشتههاي گوناگون علم را بيان و معرفي همه آثار را بسيار و خارج از توان كتاب ذكر ميكند و چنين ميگويد: كوش، يكي از پادشاهان هند است كه سندباد حكيم در زمان او ميزيست و كتاب «مكر النساء» را نوشت.[2]
كتاب «السند هند» در مورد علم نجوم است و گفتار آنان در اين علم درستترين گفتارهاست و در هر علمي از علوم كه يونانيان و ايرانيان و ديگران سخن گفتهاند، از آن گرفته شده است.
هنديان در پزشكي نيز از همه پيشگامتر هستند، كتابهاي زير، برخي از آثار آنان در اين زمينه است.
سسرد شامل نشانههاي بيماريها و راه درمان و داروهاي آنها است؛ شرك (سيرك)؛ ندان در نشانههاي چهارصد و چهار بيماري و شناختن آنها بدون درمان؛ سندهشان (صوره النجح؛ سندستاق)؛ كتاب آن چه از سرد و گرم و آثار داروها و فصول سال كه هنديان و روميان در آن اختلاف دارند؛ كتاب نامهاي داروها: هر دارويي ده نام دارد؛
و كتابهاي ديگري در پزشكي
يعقوبي، هنديان را در اصول علم منطق نيز داراي كتب بسياري ميداند از جمله:
كتاب طوفا: در علم حدود منطق؛ آن چه فيلسوفان هند و روم در آن به تفاوت سخن گفتهاند.[3]
ابوالحسن علي بن حسين مسعودي (345 ه) از دانشمندان سدهي چهارم نيز، در طي سفر به هند مشاهدههاي خود را مينگارد و چنين معتقد است:
هندوان در عقل، سياست، حكمت، رنگ، صفت، صحت مزاج، صفاي خاطر و دقت نظر از برخي نژادها ممتازند. هندوان كسي را به شاهي برندارند، مگر چهل سال تمام داشته باشد. شراب خواري را ممنوع و شراب خوار را آزار ميدهند نه به اقتضاي دين، بلكه از آن رو كه نميخواهند عقل خويش را آشفته كنند. اگر معلوم شود شاهي شراب نوشيده او را مستحق خلع ميدانند؛ چرا كه با مستي سياست و تدبير نميتواند بكند.
سپس وي ميافزايد:
كهنترين قومي كه پارسايي و حكمت داشت، هنديان بودند كه پس از ازدياد نسل بشر، نخستين بار آنان بودند كه خود را اولين و آخرين ابناي بشر و حاكميت را حق خود ميدانستند؛ پس بايد سرزميني ميداشتند. از اين رو، شاهي براي خود برگزيدند كه همان برهمن بزرگ و ملك اعظم و نخستين پيشواي هند بود. در دوران برهمن، حكمت آشكار شد؛ آهن از معدن استخراج و شمشير و خنجر و سلاحهاي ديگر ساخته شد. به تصوير كشيدن افلاك، برجهاي دوازدهگانه و ستارگان را هم به او نسبت ميدهند كه او همه اينها را در كتاب برهمان آورده بود و خورشيد را مدبر اعظم ميدانست.
به نقل از مسعودي، برهمن، حكيمان را گردهم خواند، آنان نيز در دوران او، كتاب سند هند به معناي «دهرالدهور» را نگاشتند، كه كتابهاي ديگري چون ارجبهد و مجسطي، از آن گرفته شدند. از «ارجبهد» كتاب اركند و از «مجسطي» كتاب بطلميوس برگرفته شد. پس از نگارش سندهند، زيجها (زيگها) را تأليف نمودند و نُه رقم حساب هندي را پديد آوردند. برهمن، اولين كسي بود كه از اوج خورشيد، سخن گفت كه آن در هر برج، سه هزار سال و در هر فلك، سي و شش هزار سال به سر ميبرد و اوج آن در برج ثور است.
به گواهي مسعودي، هنديان درباره آغاز و انجام تاريخ، بحثهاي فراواني دارند؛ هفت تن از حكماي هند در «بيت الذهب» گرد آمدند و درباره آغاز و پايان تاريخ به مناظره نشستند. برهمن، حساب دور اول (آفرينش) و نيز تاريخ قديم ـ كه به دست هنديان پديد آمده بود ـ را در آنجا مرتب نمود. مسعودي برخي از آثار ديگر هنديان را اين چنين معرفي ميكند:
- كتاب اعظم: در شناخت بيماريها و داروها و علاجها، كه در دورهي كوروش پديد آمد وتصوير گياهان در آن كشيده شد. اين كتاب نفيس در خزانهي شاهي نگهداري ميشد.
- كليله و دمنه: اين كتاب تمثيلي را «دبشليم شاه» پديد آورده بود و «سهل بن هارون» (ابوعمرو سهل بن هارون بن راهبون دشتميشاني متوفاي 215 ه) صاحب بيت الحكمهي مامون عباسي بر مبناي ابواب و امثال آن كتابي به نام ثعله و عفره براي مأمون ترتيب داد.
- روش جنكا: بازي نرد، ابتكار هنديان است. پس از آن شطرنج را اختراع كردند و اين كتاب را بر مبناي آن پديد آوردند.[4]
- فرزه و شماس: همانند سندباد و افسانه هزار و يك شب (حكايت شاه و وزير و دختر او و كنيزان دختر به نام شيرزاد و دنيازاد)، از ملوك و وزيران هند حكايتها دارد. اين گونه افسانههاي ايراني و هندي و نيز رومي به آثار اسلامي فراوان راه يافته اند.[5]
موقعيت جغرافيايي شبه قاره هند و نحوه تعامل با قلمرو اسلامي
شبه قاره هند به لحاظ موقعيت جغرافيايي، دور از دسترس مسلمانان قرار داشت. به جز فلات ايران، آبهاي دريا نيز مانعي عظيم بر سر راه آنان به شمار ميآمد و حركت فتوح را به سوي اين سرزمين با مشكل مواجه ميساخت. اما چون تعاملات علمي تنها منحصر به جنگ نيست، به سبب جايگاهي كه علم و دانش در دين اسلام داشت، رونق و افزايش تعامل علمي مسلمين با مردم شبه قاره ـ از جمله ـ با هنديان پديد آمد. با گسترش اسلام و گشايش مسير مهاجرت مسلمانان به مناطق ديگر، گروههايي از آنان در نواحي مختلف هند سكونت گزيدند و در مقابل شماري از هندوان در غالب مهاجرت و يا برده و اسير به قلمرو اسلامي وارد شدند و از اين طريق راه تعامل با شبه قاره هموار گرديد و بخشي از علوم آنان با اين مهاجرتهاي متقابل، به حوزه اسلام انتقال يافت؛ اگر چه بخش عمده اين نقل و انتقالها بر دوش عالمان و دانشوران بوده است كه ما رد پاي شماري از آنان را در منابع اسلامي مييابيم.
در ميان مهاجران هندي، تعدادي از طبيبان و منجمان هند حضور داشتند. در اين باره نام برخي از آنان كه در دربار خلفا نقش فعالي يافتند، ثبت شده است. بعضي از مترجماني كه در جريان نهضت ترجمه، عهدهدار برگردان متون هندي به عربي شدند، از دانشمندان سرزمين هند بودند. در اين زمينه، چند تن از اين افراد به همراه نقش و عملكردشان معرفي خواهند شد. پيش از آن يادآوري اين نكته لازم است كه «يحيي بن خالد برمكي» (120 ـ 190 ق) در زمان وزارتش، گروهي از دانشمندان هندي را به قلمرو اسلامي دعوت كرد تا دانش و تجاربشان رادر اختيار مسلمانان قرار دهند.[6] اينان علاوه بر نگارش كتابهاي متعدد، به همراه خود، آثار و نوشتههاي بسياري را با موضوعات گوناگون به سرزمينهاي اسلامي منتقل كردند. نام برخي از اين دانشمندان، كتابها و آثار گروهي ديگر كه به دست مسلمانان رسيده در منابع اسلامي باقي مانده است. و آن عبارتند از:
1. منكه (Manika) ، كنكه؛ (Kanakah) طبيب و فيلسوف هندي
از زندگينامه وي آگاهي چنداني جز مطالبي پراكنده در دست نيست. غالب منابع ميگويند: وي در سال 193 هجري به درخواست هارون الرشيد، خليفه عباسي (خلافت 170 ـ 193 ه) از حاكم هندوستان، براي معالجه وي از هند به بغداد آمد و پس از موفقيت در اين كار، در آن جا ماند و به تأليف و ترجمه پرداخت. مهارت بالايي در ترجمه از زبان سانسكريت به فارسي و از فارسي به هندي داشت. از اين رو، كتاب سسرد را در ده مقاله كه در مرتبه اهميت، همطراز كتاب كنّاش بود، به دستور يحيي برمكي، تفسير و كتاب اسماء عقاقير الهند را براي «اسحاق بن سليمان بن علي هاشمي» ترجمه كرد.[7] اما برخي منابع پژوهشي، حضور او را در سرزمين اسلامي، سالها پيش از اين ماجرا آوردهاند. طبق اين گزارش، منكه در سال 154 هجري به دربار منصور عباسي (خلافت 136 ـ 158 ه) آمد و به دستور اين خليفه، مختصر كتاب سوري سدهانت را براي بعضي منجمان دربار به عربي املاء كرد و آن كتاب را ترجمه نمود. آنگاه به دستور منصور، «ابواسحاق ابراهيم بن حبيب» يا «محمد بن ابراهيم فزاري» بر مبناي آن ترجمه، كتابي فراهم آورد و اين كتاب فزاري نزد مسلمانان به زيج سند هند شهرت يافت و تا زمان مأمون عباسي (خلافت 198 ـ 218 ه) و انتشار طريقه بطلميوس، مدار علم بود.[8]
ابوريحان بيروني، كنكه را منجم هارون بر ميشمارد كه چنين عقيده داشت؛ پادشاهي عباسيان به فردي برخاسته از اصفهان، منتقل ميگردد، چنان كه عمادالدوله، علي بن بويه، در اصفهان خروج كرد و بر بني عباس مسلط شد.[9] زماني يحيي برمكي به مرضي مبتلا شد و منكه را احضار كرد تا او را معالجه نمايد. منكه گفت: «مرض بزرگ، اما درمانش آسان و در عين حال صبر و شكر آسانتر است». سپس دارويي تجويز كرد و با طالعبيني يحيي را از اتفاقاتي خبر داد. در پي آن برامكه به دست هارون عزل و زنداني شدند، منكه در زندان به ديدار يحيي رفت كه هنوز از مرض رنج ميبرد. طبيب بر حال يحيي ـ ولي نعمت قبلياش - گريست. يحيي از علاج دردش جويا شد. منكه با نااميدي از بهبودياش، صبر و تحمل را بهترين درمان توصيه كرد.[10]
به گفته جاحظ، منكه هندو بود و با شنيدن آيهي 88 سورهي غاشيه « افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت»، پس از تحقيق و مناظره، با علم و ايمان كامل، اسلام را پذيرفت. هر چند خلقت فيل را عجيبتر از شتر ميدانست. به همين دليل ابراهيم نظام (ابراهيم بن سيار بن هاني 230 ه) با نظر او مخالفت كرد و در دفاع از قرآن، به اثبات پيچيده¬تر بودن خلقت شتر پرداخت.[11]
2. شاناق هندي
يكي از طبيبان و منجمان ماهر و مجرب هند بود كه در دربار سلاطين هند خدمت ميكرد و كتابهايي چون: السموم (پنج مقاله)، منتحل الجوهر، البيطره، و الآداب (در موعظه، آداب و حكمت) را نگاشت و منكه آنها را از زبان سانسكريت به عربي برگرداند.[12] گويا او به «ابن قمانص» نيز ملقب بود. شاناق كتاب منتحل الجوهر را براي برخي حاكمان زمان خود تأليف نمود.[13] همچنين او كتابي با عنوان التدبير درباره افسانهها، اسمار و ... نگاشته است.[14] «ابن النديم» در ذيل كتابهايي از ديگران، در مورد سواركاري، حمل سلاح و آلات جنگي و نحوه استفاده از آنها كتاب في امر تدبير الحرب و ما ينبغي للملك ان يتخذ من الرجال و في امر الاساوره و الطعام و السم، را نيز از تأليفات شاناق ميداند كه به نظر ميرسد با كتاب قبلي متفاوت باشد.[15]
3. بهله هندي
وي از طبيبان هندي است كه به همراه گروهي ديگر به بغداد آمد، اما به جز گزارشي از «جاحظ» اطلاعي از وي نداريم. به گفتهي جاحظ به نقل از «معمر بن الاشعث» هنگامي كه يحيي بن خالد برمكي، طبيبان هند همچون منكه، بازيكر، قلبرقل، سندباد و ديگران را از هند فراخواند، بهله نيز در شمار آنان بود. معمر از بهله ميپرسد، بلاغت نزد هنديان چيست؟ بهله پاسخ ميدهد: دربارهي بلاغت هنديان كتابي دارند كه او نميتواند همه لطايف و ويژگيهاي آن را بيان كند. «معمر بن الاشعث» خود اين صحيفهي ادبي هندي را از نزديك ديده، جاحظ نيز بخشي از آن را از زبان معمر گزارش كرده است.[16] طبق اين مطلب، بهله طبيبي حاذق و مشهور و علاوه بر آن اديبي بود كه به مركز خلافت اسلامي دعوت شد.
4. صالح پسر بهله هندي
از پزشكان حاذق عصر هارون الرشيد بود. او ابراهيم بن صالح پسر عموي هارون را كه به گواهي جبريل بن بختيشوع (طبيب ويژه هارون)، مرده بود، با سوزني از مرگ نجات داد و توانمندي و برتري طب هندي به طب يوناني را در نظر خليفه و ديگران به اثبات رساند.[17] ابن فضل الله مهارت او را در پزشكي اغراقآميز ميستايد و در مورد نجات پسر عموي هارون ميگويد: «هارون كه از ادعاي صالح بن بهله مبني بر زنده بودن ابراهيم و نجات او شگفت زده بود، درستي ادعا و تواناييش را ميپرسد و صالح براي اطمينان خليفه پاسخ ميدهد اگر امشب پسر عمويش بميرد همه بردگان و كنيزانش آزاد، همه زنانش سه طلاقه، چهارپايانش مصادره و تمام اموالش صدقه باشد». هارون ميگويد: واي بر تو! غيب ميگويي؟ صالح بن بهله هم مشكل ابراهيم و علت مشتبه شدن او به مرده را به روشني توضيح ميدهد و خليفه را قانع ميكند.[18]اين ماجرا جايگاه او را در دربار و هنگفتي ثروت و توانايي مالياش را عيان مينمايد. هم چنين صالح در جلسهاي با حضور امام رضا(عليه السلام)، مأمون عباسي و پزشكان حاذق آن دوران همانند «يوحنا بن ماسويه» و «جبرييل بن بختيشوع» درباره شگفتيهاي بدن انسان به گفتگو ميپردازد؛[19] بنابراين وي در نخستين سالهاي قرن سوم هجري در مرو و به احتمال يقين در دربار خليفه بوده است. پسرش حسن بن صالح هندي بغدادي نيز به شغل خانوادگي طبابت اشتغال داشت.[20]
5. صنجهل هندي
از مشاهير علم طب و نجوم، در عهد هارون و مأمون بود و تأليفاتي در اين زمينه داشت. برخي از آنها در منابع ياد شده عبارتند از:
- شرك الهندي: اين كتاب به فارسي بود و به عربي برگردانده شد.
- سرد: كتابي طبي كه به امر يحيي برمكي به عربي ترجمه شد.
- مواليد الكبير و كتاب اسرار المسائل:[21] كتاب نخست، طبق نامش درباب نجوم و هيئت است. با توجه به تخصص صنجهل، كتاب دوم نيز به احتمال طبي يا نجومي است.
6. ابن دهن هندي
پزشك و فيلسوف تواناي هندي كه به هر دو زبان سانسكريت و عربي مسلط بود و رياست بيمارستان برامكه را برعهده داشت.[22] به گفته ابن نديم، ابن دهن كتابهاي استانكر الجامع و سندستاق (صفوة النجح) را به عربي ترجمه كرد.[23]
7. جودر هندي
به نقل از ابن نديم، وي نويسنده كتاب المواليد بود.[24] كه مطابق با نام اثر، در علم نجوم تخصص داشت.
8. نق (نهق) هندي
وي كتابي به نام المواليد الكبير[25] و با استناد به نام كتابش، همانند جودر، منجم و ستاره شناس بوده است.
9. حكيم طمطم هندي
از منجمان و دانشمندان هندي به شمار ميآمد. كتابي به نام اعمال الكواكب السبعه در باب علوم پنجگانه (كيميا، ليميا، هيميا، سيميا، و ريميا) تأليف نمود.[26] ابن خلدون ميگويد: «كتاب طمطم تا پيش از زندگاني جابربن حيان (م 198 ق) و انتشار آثار او رواج داشت.[27] از دوران زندگي او گزارشي در دست نيست، اما طبق اين مطالب، او نيز مدتها پيش از آن دوران ميزيسته و تنها كتابش در اختيار مسلمانان قرار داشته است.
10. باجهر هندي
ابن نديم، ذيل كتابهايي درباره سواركاري، حمل سلاح و آلات جنگي و تدبير و چگونگي استفاده از آنها، از كتابي با نام في فراسات السيوف و نعتها و صفاتها و رسومها و علاماتها از باجهر نام ميبرد.[28]
11. سه (ببه) هندي
به نقل از ابن نديم، او از پيشينيان بود كه در نيرنگها روش هنديان را داشت و مسلك اهل توهّم را پيموده است.[29] بيش از اين، درباره محتواي كتاب اطلاعي نداريم، زيرا ابن نديم گفتههاي خود را بيشتر توضيح نميدهد.
12. سامور هندي
حاجي خليفه، كتاب الخافيه في علم الحرف را منسوب به افلاطون و سامور ميداند.[30]
ابن نديم در ضمن نقل از مهندسان، رياضيدانان، پزشكان، ستارهشناسان، موسيقي دانان، صنعتگران و...، نام شماري از دانشمندان هندي را كه كتابهايشان در دسترس مسلمانان بود، چنين مينگارد: راكهر (باكهر)، راجه، صكه، داهر، انكر (انكو)، رتكل (زنكل)، جبهر، اندي (اندو) و جباري.[31] اينان كسانياند كه به اصالت هندي بودنشان، تصريح شده است، اما افرادي نيز وجود دارند كه لقب سندي و هندي دارند و به روشني اين حقيقت را نميتوان دريافت كه آيا آنان واقعاً در زمرة هنديانند، يا اين كه چنين لقب گرفتهاند. افراد زير جزء اين دسته هستند:
ـ «ابومعشر نجيح بن عبدالرحمان سندي» (170 ه): اين شخص يكي از محدثان و نويسندگان مشهوري است كه درباره مغازي رسول خدا ˆ كتاب تأليف نمود. وي از شاگردان امام صادق(عليه السلام) بوده كه به تاريخ اسلام و مغازي پيامبر اعظم آگاهي داشت.[32]
ـ «صباح بن نصر هندي»: اين فرد لقب هندي دارد و از اصحاب امام رضا(عليه السلام) بود.[33] اما از هندي الاصل بودنش اطلاعي در دست نيست.
ـ «عبدالرحمان اوزاعي (88 ـ 157 ه)»: از محدثان و فقيهان مشهور اهل سنت است كه برخي، نياكانش را از بردگان و اسيران هندي شمردهاند.[34]
كتابهاي هندي در دسترس مسلمانان
برخي از آثار هندي در موضوعات گوناگون كه در ظاهر نويسندگان آنها مشخص نيست از سوي ابن نديم اين گونه دستهبندي شده است: اين آثار در اختيار مسلمانان قرار داشت:
1. كتابهاي طبي موجود به زبان عربي
ـ سيرك: ابتدا به فارسي برگردانده شده بود و فردي به نام عبدالله بن علي كه بايد ايراني باشد، آن را از فارسي به عربي ترجمه كرد؛ توقشتل: شامل صد درد و صد درمان؛ ـ التوهم في الامراض و العلل: تأليف توقشتل هند؛ كتابي مختصر در عقاقير (دواجات)؛ علاجات الحبالي؛ دويني الهنديه في علاجات النساء؛ السكر و كتابي درباره مارها و سموم آنها.[35]
2. كتابهاي سموم و داروسازي
كتاب السموم؛ ـ كتاب اجناس الحيات (با ترجمه فردي هندي).[36] شايد همان رأي الهندي في اجناس الحيات و سمومها باشد.[37]
3. كتابهاي موعظه، آداب و حكمت
كتاب سخاوتمند، بخيل و مناظره بين آن دو و داوري پادشاه هند در اين باره.[38]
4. كتابهايي با موضوع فال، زجر و خرز
زجر الهند؛ خطوط الكف و النظر في اليد.[39]
5. كتابهايي درباره افسانهها، اسمار و احاديث
كليله و دمنه؛ سندباد كوچك؛ سندباد بزرگ؛ البد (احتمالا همان بت است)؛ بود اسف؛ بوداسف و بلوهر؛ ادب الهند و الصين؛ هابل في الحكمه؛ الهند في قصة هبوط آدم؛ طرق؛ ديك الهندي في الرجل و المرأه؛ حدود منطق الهند؛ سارترم؛ ملك الهند القتال و السباح؛ اطرفي الاشربه و بيدبا في الحكمه.[40]
در كنار اين آثار، شماري از دانشمندان ايراني و اسلامي به دليل گرايش و تمايلشان به ميراث هندي و همچنين ارزش علمي بسياري از اين كتب، به ترجمه كتب سانسكريت پرداختهاند و در انتقال دانش هندي نقش آفريدند. از جمله اين اقدامات، كتابي درباره اديان و مذاهب هند است كه در سال 249 هجري تأليف شد و ابن نديم آن را ديده است. در اين كتاب آمده است، يحيي بن خالد برمكي فردي را به هند فرستاد تا دواجات (عقاقير) موجود در اين سرزمين را به همراه بياورد و نيز اديان هندي را بنويسد. او نيز اين كتاب را نوشت.
ابن نديم، گزارشگر اين اثر، احتمال ميدهد اين مطلب صحيح باشد و آن را نيز به اقدامات برمكيان ميافزايد؛ زيرا واضح است نخستين فرد، يحيي برمكي و ساير برامكه بودند كه به هند توجه نشان دادند و علما، حكما و پزشكان هندي را به دربار خلفاي عباسي آوردند. محمد بن اسحاق النديم، فن دوم از مقاله نهم كتاب الفهرستش را به بيان محتويات اين كتاب اختصاص ميدهد و به معرفي بتها، بتخانهها، مذاهب، عقايد، آداب و رسوم مردمان هند و چين و معرفي برخي شهرها و موقعيتهاي جغرافيايي و فاصله اين شهرها و مكانها، ميپردازد.[41]
انتقال دانش هندي نهضت علمي مسلمانان را سرعت بخشيد و اطلاعات و علوم ارزشمندي را از اين سرزمين به حوزه جغرافيايي مسلمانان وارد كرد. البته نبايد از نقش دانش¬وران مسلمان در بسط و گسترش اين علوم وارداتي غافل ماند مسلمانان هم به نوبه خود شرح¬ها و تفسيرهاي بسيار بر اين كتب نوشتند و در ترقي علومي مثل رياضيات و نجوم تأثير بسزايي را بر جاي گذاشتند.
برخي از اين دانشوران مسلمان كه به ترويج دانش هندي همت گماردند، عبارتند از:
1. ابن مقفع عبدالله بن دادويه: از دانشمندان شهير ايراني نيمه نخست سده دوم هجري است كه آثار بسياري را از زبان فارسي به عربي ترجمه كرد. او كتاب معروف كليله و دمنه را از هندي به فارسي ترجمه و گويا همان را از فارسي به عربي نيز برگرداند.[42] اگر چه نقل شده «عبدالله بن هلال اهوازي» كتاب ابن مقفع را به عربي ترجمه كرد،[43] اما احتمالاً دو ترجمه صورت گرفته است.
2. احمد اقليدسي: از دانشمندان نيمه نخست سده چهارم هجري است كه به حساب هندي علاقه وافري داشت وهر جا كتاب رياضي هندي مييافت، آن را مطالعه ميكرد. يكي از آثار وي الفصول في الحساب الهندي نام دارد. اين اثر از مهمترين كتابهاي حساب به زبان عربي و نخستين متن شناخته شدهاي است كه مستقيماً به كسرهاي اعشاري ميپردازد. اقليدسي در اين كتاب، اصلاحاتي را در حساب هندي پيشنهاد مينمايد. برخي، اين تأليف را اثر پدرش «ابراهيم بن محمد بن صالح شطرنجي» (330 ه) دانستهاند.[44]
3. ابواسحاق ابراهيم بن حبيب بن سلمان بن سمره كوفي بغدادي فزاري (188 ه): از مشاهير دانشمندان نجوم و رياضيات قرن دوم هجري و نخستين سازندهي اسطرلاب است. او و پسرش «محمد» منجم و رياضي دان بودند و شماري از كتابهاي رياضي هندي را به عربي ترجمه كردند.[45]
4. ابوالحسن علي بن سهل بن ربن طبري (حدود 160 ـ260 ه): وي از جمله دانشمندان مسلماني است كه با علاقهمندي به طب هندي، به آموختن آن پرداخت.[46]
گروهي از دانشمندان مسلمان نيز درباره علوم هندي، كتاب نوشتند و به ترويج دانش اين سرزمين پرداختند. برخي ازاين افراد عبارتند از: عطارد بن محمد بابلي (206ه)، حاسب، منجم و مولف كتاب جفرهندي،[47] ابونصر محمد بن عبدالله كلوذاني (386 ه)، رياضيدان و نويسنده كتاب التخت (التحت) في الحساب الهندي،[48] ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندي معروف به فيلسوف عرب (260 ه) رسالهاي در حساب هندي نگاشت.[49] ابوحنيفه احمد بن داود دينوري (283 ه) كتاب البحث (التخت) را در حساب هندي نگاشت.[50] ابوالقاسم علي بن احمد مشهور به مجتبي انطاكي (376 ه) رياضي دان، مهندس و حاسب، اهل انطاكيه و ساكن بغداد و از ياران عضدوالدوله ديلمي، كتاب التخت الكبير را درباب رياضيات هند تأليف نمود.[51] احمد بن محمد بن سرمد حاسب معروف به كرابيسي نيشابوري و ابوالحسين سرمدي (366 ه) مهندس رياضي دان اهل نيشابور و ساكن محله خندق هم كتابي در اين زمينه داشته است.[52] سنان بن ابي الفتح حراني بغدادي از دانشمندان سده سوم هجري، كتاب التحت (التخت) را درباره حساب هندي نوشت.[53] ابوطيب سند بن علي يهودي (م حدود 290) كه به دست مأمون مسلمان شد، كتابي درباره رياضيات هندي نگاشته بود.[54] شاعر معروف، ابان بن عبدالحميد لاحقي رقاشي (200 ه .)، كتاب حلم الهند و كليله و دمنه را به نظم در آورده بود.[55]
نتيجه¬گيري
مطالب مذكور، تنها بخشي اندك از تعامل علمي اسلام و هند است كه البته تنها، وامگيري مسلمين از حوزهي تمدني هند را بررسي مينمايد. تعامل و مناسبات علمي ـ فرهنگي اين دو حوزه، بسيار فراتر از مطالب فوق، و داده¬هاي ثبت و ضبط شده در منابع است؛ به ويژه پس از قدرت¬گيري مسلمانان در شبه قاره و تسلط بيش از هشتصد سال بر اوضاع سياسي و اجتماعي اين سرزمين زواياي جديدي از تعامل علمي و فرهنگي ميان اسلام و سرزمين هند مي¬تواند مورد مطالعه قرار گيرد.
نگارنده اميد دارد در آيندهاي نزديك بتواند تأثير گذاري اسلام بر فرهنگ وتمدن هند را كه از دو ديدگاه قابل بررسي است، مطالعه و معرفي نمايد؛ نخست آن كه قرارگيري قدرت و حكومت در دست مسلمانان، جذب عالمان، دانشمندان و هنرمندان را فراهم آورد. براي نمونه، در دوران صفويه، به علت تعصبات مذهبي، بسياري از دانشمندان و هنرمندان از ايران به هند كوچ كردند و چون شاهان مسلمان هند، در دوران حكومتشان اغلب دانش دوست و هنرپرور بودند، تمايل فرهيختگان براي ورود به اين سرزمين فراتر از حد تصور بود آن گونه كه گفته شده، تنها در شهر دهلي بيش از هزار دانشمند و صاحب فرهنگ و ادب و هنر دفن شده است.[56] مطلب دوم كه قابل بررسي و تحقيق است اينكه يكي از نمودهاي هر حكومت، شهرسازي و ساخت بناهاي حكومتي و فرهنگي است. فرمانروايان مسلمان هند به دنبال ساخت چنين مجموعههايي از هنرمندان هندي و ايراني ياري گرفتند، اين هنرمندان ويژگيهاي هنر هندي را كه عبارت بود از استحكام بنا، با آرايهها و شاخصههاي زيبايي شناسانه اسلامي در آميختند و مكانهاي باشكوهي را خلق كردند كه تحسين جهانيان را برانگيخته است. اين تلفيق هنري، موجب پيدايش مكتب هنري هند و ايراني (هند و اسلامي) شد.
پي¬نوشت¬ها
* كارشناس ارشد تاريخ اسلام دانشگاه باقرالعلوم(عليه السلام)
1. اگر چه به گفته محمد بن اسحاق النديم، ابوسهل نوبختي در كتاب النهمطان خود معتقد بوده كه علوم از جمله طب و نجوم در زمان زرتشت و به توصيه او از ايران به هند انتقال يافته است. محمد بن اسحاق بغدادي، النديم، الفهرست، تحقيق محمد رضا تجدد (تهران، بينا، بيتا)، ص 300.
2. مسعودي، نام او را كوش آورده و ميگويد: «وي كسي است كه پس از بلهيت به شاهي رسيد و سندباد در زمان او كتاب هفت وزير و معلم و غلام و زن پادشاه را براي او تنظيم كرد كه به نام سندباد معروف است؛ ابوالحسن علي بن حسين، مسعودي، مروج الذهب، (قم، دارالهجره، چاپ دوم، 1409 ه ق) ج 1، ص 91 ـ 100.
3. احمد بن ابي يعقوب، يعقوبي، تاريخ يعقوبي، (بيروت، دارصادر، بيتا) ج 1، ص 94.
4. مسعودي، مروج الذهب، پيشين، ج 1، ص 91 ـ 100.
5. همان، ج 2، ص 251.
6. النديم، الفهرست، ص 409.
7. محمد بن جرير، طبري، تاريخ الرسل و الملوك (بيروت، دارالحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1387 ه ق) ج 8، ص 352؛ النديم، الفهرست، ص 305 ـ 360؛ ابن ابي اصيبعه، عيون الانباء في طبقات الاطباء، تحقيق نزاز رضا (بيروت، دارمكتبه الحياه، 1965) ص 475؛ ابوعلي بلعمي، تاريخنامه طبري، تحقيق محمد روشن (تهران، انتشارات البرز، 1373) ج 4، ص 1207.
8. دليسي اوليري، انتقال علوم يوناني به عالم اسلام، ترجمه، احمد آرام (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1342 ش) ص 165 ـ 174.
9. ابوريحان بيروني، آثار الباقيه عن القرون الخاليه، تحقيق و تعليق زاخائو و اذكائي (تهران، مركز نشر ميراث مكتوب، 1422 ه .) ص 171.
10. ابن قتيبه دينوري، عيون الاخبار (بيروت، دارالكتب العلميه، 1418 ه ق) ج 1، ص 78 و 79؛ ابن عبدربه احمد بن محمد اندلسي، العقد الفريد، (بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ نخست 1404 ق) ج 5، ص 325.
11. جاحظ عمروبن بحر، الحيوان (بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ دوم، 1424 ه ق) ج 7، ص 127.
12. النديم، پيشين، ص 378؛ ابن ابي اصيبعه، پيشين، ص 474 و 475؛ به گفته حاجي خليفه، منكه كتاب السموم را از هندي به فارسي براي يحيي برمكي تفسير كرده است. اما ترجمه آن از هندي به فارسي به دست ابوحاتم بلخي انجام يافته است. ترجمه ديگري از آن توسط عباس بن سعيد جوهري از موالي مامون براي مامون انجام شده و همو براي مامون قرائت كرده است. مصطفي بن عبدالله كاتب چلبي، كشف الظنون عن اسامي الكتب و الفنون (بغداد، مكتبه المثني بي¬تا) ج 2، ص 1425.
13. همان، ج 2، ص 1848.
14. النديم، پيشين، ص 365.
15. همان، ص 377.
16. عمروبن بحر جاحظ، البيان و التبيين، تحقيق علي بوملحم (بيروت، دارالمكتبة الهلال، 1423 ه ق) ج 1، ص 95؛ ابراهيم بن علي قيرواني، زهر الآداب و ثمر الالباب (بيروت، دارالجيل، بيتا) ج 1، ص 145.
17. عزيغوريس بن اهرون ابن عبري، تاريخ مختصر الدول (بيروت، دارالشرق، چاپ سوم، 1992 م) ص 132؛ ابن ابي اصيبعه، پيشين، ص 475؛ شمسالدين محمد بن احمد، ذهبي، تاريخ الاسلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمري (بيروت، دارالكتاب العربي، چاپ سوم، 1413 ق) ج 11، ص 30؛ همو، سيراعلام النبلاء، تحقيق نعيم عرقسوسي و مأمون صاغرجي (بيروت، موسسه الرساله، چاپ نهم، 1413 ه ق) ج 8، ص 274؛ جلال الدين سيوطي، المحاضرات و المحاورات (بيروت، دارالغرب السلامي، چاپ اول، 1424 ه.) ص 366 و 367.
18. ابن فضل الله، شهاب الدين احمد بن يحيي بن فضل الله عمري، مسالك الابصار في ممالك الامصار (ابوظبي، المجمع الثقافي، 1423 ق) ج 9، ص 486 ـ 488.
19. باقر شريف قرشي، حياة الامام الرضا(عليه السلام)، (بي¬جا، انتشارات سعيد جبير، بي¬تا) ج 1، ص199.
20. قاضي ابوالمعالي اطهر، مباركفوري، رجال السند و الهند الي القرن السابع (قاهره، دارالانصار، چاپ نخست، 1398 ه .) ص 95.
21. النديم، پيشين، ص 330؛ ابن ابي اصيبعه، پيشين، ص 473؛ خيرالدين زركلي، الاعلام، (بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ پنجم، 1980 م) ج 4، ص 142؛ حاجي خليفه، پيشين، ج 2، ص1894.
22. النديم، پيشين، ص 305.
23. همان، ص 360.
24. همان، ص 330.
25. همان، ص 330.
26. حاجي خليفه، پيشين، ج 2، ص 1435؛ علامه طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 244.
27. عبدالرحمن بن محمد، ابن خلدون، العبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي (تهران، موسسه مطالعاتي و تحقيقات فرهنگي، 1363)، ج 1، ص 497.
28. النديم، پيشين، ص 377.
29. همان، ص 373.
30. حاجي خليفه، پيشين، ج 1، ص 699.
31. همان، ص 330.
32. محمد بن حسن شيخ طوسي، رجال، (قم، جامعه المدرسين، 1415 ه) ص 316؛ ابن ابي حاتم، الجرح و التعديل (بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ اول، 1371 ه) ج 8، ص 493؛ ابوبكر احمد بن علي، خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، تحقيق مصطفي عبدالقادر عطا (بيروت، دارالكتب العلميه، 1417) ج 13، ص 429.
33. ابوالعباس نجاشي، رجال، (بيروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1408 ه) ج 1،ص 447.
34. ذهبي، پيشين، ج 7، ص 109.
35. النديم، همان، ص 360.
36. همان، ص 379.
37. همان، ص 360.
38. همان، ص 378.
39. همان، ص 367.
40. همان، ص 364 و 365.
41. همان، ص 409 ـ 414.
42. همان، ص 132؛ حاجي خليفه، پيشين، ج 2، ص 1508.
43. همان، ج 2، ص 1507 و 1508.
44. كارل بروكلمان، تاريخ الادب العربي، (قم، دارالكتاب اسلامي، چاپ دوم، بي تا) ج 4، ص 183؛ زركلي، پيشين، ج 1، ص 85؛ زندگينامه رياضيدانان دوره اسلامي، ص 130؛ زندگينامه علمي دانشوران، زير نظر احمد بيرشك (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي و بنياد دانشنامه بزرگ فارسي، 1375) ج 2، ص 46؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي، (تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1372) ج 9، ص 675.
45. النديم، پيشين، ص 332؛ علي بن يوسف شيباني، قفطي، تاريخ الحكماء، (بغداد، مكتبه المثني و قاهره موسسه الخانجي، بيتا) ص 57؛ ذبيح الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران (تهران، انتشارات فردوسي، چاپ دوم، 1363 ه ش)، ج 1، ص 110؛ دليسي اوليري، پيشين، ص 238.
46. النديم، پيشين، ص 354؛ قفطي، پيشين، ص 32؛ ابن ابي اصيبعه، پيشين، ص 414؛ صلاح الدين خليل صفدي، الوافي بالوفيات، (ويسبادن، النشرات الاسلاميه، چاپ دوم، 1381 ق) ج 21، ص 151؛ زركلي، پيشين، ج 4، ص 288.
47. النديم، پيشين، ص 336؛ زركلي، پيشين، ج 4، ص 236.
48. النديم، پيشين، ص 342؛ اسماعيل پاشا بغدادي، هديه العارفين، (بيروت، داراحياء التراث العربي، افست از چاپ استانبول، 1951) ج 2، ص 55.
49. النديم، پيشين، ص 316؛زركلي، پيشين، ج 8، ص 195.
50. النديم، پيشين، ص 86.
51. همان، ص 342؛ زركلي، پيشين، ج 4، ص 253.
52. النديم، پيشين، ص 340؛ اسماعيل پاشا بغدادي، پيشين، ج 1، ص 65.
53. النديم، پيشين، ص 339؛ اسماعيل پاشا، پيشين، ج 1، ص 410.
54. همان، ص 334؛ 411.
55. النديم، پيشين، ص 132 ـ 364.
56. نقل از پايگاه اينترنتي فارغ التحصيلان ايراني هند.
منابع
- ابن ابي اصيبعه، احمد بن قاسم بن خلف خزرجي دمشقي، عيون الانباء في طبقات الاطباء، تحقيق نزاز رضا، بيروت، دارمکتبه الحياه، چاپ 1965م.
- ابن ابي حاتم، عبدالرحمان بن محمد بن ادريس رازي، الجرح و التعديل، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ اول، 1371 ه.
- ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، العبر، ترجمه عبد المحمد آيتي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363ه. ش.
- ابن عبدربه، احمد بن محمد اندلسي، العقد الفريد، بيروت: دارالكتب العلميه، چاپ نخست، 1404ق.
- ابن عبري، غريغوريوس بن اهرون ملطي، تاريخ مختصر الدول، تحقيق انطون صالحاني يسوعي، بيروت، دارالشرق، 1992م.
- ابن فضل الله، شهاب الدين احمد بن يحيي بن فضل الله عمري، مسالك الابصار في ممالك الامصار، تحقيق گروهي، ابوظبي، المجمع الثقافي، 1423ق.
- ابن قتيبه دينوري، عيون الاخبار، بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ 1418ق.
- ابو حنيفه دينوري، احمد بن داود، الاخبار الطوال، تحقيق عبدالمنعم عامر مراجعه جمال الدين شيال، قم، انتشارات رضي، 1368 ش.
- ابوريحان بيروني، الآثار الباقيه عن القرون الخاليه، تحقيق و تعليق زاخائو و اذكائي، تهران، مركز نشر ميراث مكتوب، 1422 ق.
- اسماعيل پاشا بغدادي، هدية العارفين، بيروت، دارالحياء التراث العربي، افست از چاپ استانبول، 1951م.
- النديم، ابوالفرج محمد بن اسحاق بغدادي، الفهرست، تحقيق محمد رضا تجدد، تهران: بي¬نا، بي¬تا.
- اوليري، دليسي، انتقال علوم يوناني به عالم اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، انتشارت دانشگاه 1342 ش.
- بروکلمان، کارل، تاريخ الادب العربي، ترجمه عربي، عبدالحليم نجار، قم، دارالکتاب الاسلامي، بيتا.
- بلعمي، ابوعلي بلعمي، تاريخنامه طبري، تحقيق محمد روشن، تهران، انتشارات البرز، 1373 ش.
- جاحظ، عمرو بن بحر، البيان و التبيين، تحقيق علي بوملحم، بيروت، دارمكتبه الهلال، 1423 ق.
- جاحظ، عمرو بن بحر، الحيوان، بيروت، دارالكتب العلميه، 1424 ق.
- حاجي خليفه، مصطفي بن عبدالله کاتب چلبي، کشف الظنون عن اسامي الکتب و الفنون، بغداد: مکتبة المثني، بيتا.
- خطيب بغدادي، ابوبکر احمد بن علي، تاريخ بغداد، تحقيق مصطفي عبدالقادر عطا، چاپ اول، بيروت، دارالکتب العلميه، 1417 ق.
- دائرة المعارف بزرگ اسلامي، چاپ اول، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1372ش.
- ذهبي، شمس الدين محمد بن احمد، تاريخ الاسلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، دارالکتاب العربي، 1413ق.
- _______، سير اعلام النبلاء، تحقيق نعيم عرقسوسي و مأمون صاغرجي، بيروت، موسسة الرساله، 1413ق.
- زرکلي، خيرالدين، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، دارالعلم للملايين، 1980م.
- زندگينامه علمي دانشوران، ترجمه گروهي زير نظر احمد بيرشک، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي و بنياد دانشنامه بزرگ فارسي، 1375ش.
- سيوطي، جلال الدين، المحاضرات و المحاورات، چاپ اول، بيروت، دارالغرب الاسلامي، 1424ق.
- شيخ طوسي، محمد بن حسن شيخ الطائفه، رجال، تحقيق جواد قيومي، قم، جامعه مدرسين، 1415ق.
- صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، انتشارات فردوسي، 1363ش.
- صفدي، صلاح الدين خليل بن ايبک، الوافي بالوفيات، ويسبادن، النشرات الاسلاميه، 1381ق.
- طبري، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوک، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، داراحياة التراث العربي، 1387ق.
- قرشي، محمد باقر، حياة الامام الرضا عليه السلام، بي¬جا، انتشارات سعيد بن جبير، بي¬تا.
- قفطي، علي بن يوسف شيباني، تاريخ الحکماء (اخبار العلماء باخبار الحکماء)، بغداد، مکتبة المثني و قاهره موسسة الخانجي، بي تا.
- قيرواني، ابراهيم بن علي، زهرالاداب و شمرالالباب، بيروت، دارالجيل، بيتا.
- مادلين هالايد و هرمان گوتس، هنر هندوايراني (هندواسلامي) (از مجموعه تاريخ هنر ايران، شماره4)، ترجمه يعقوب آژند، تهران، انتشارات مولي، 1376ش.
- مبارکفوري، قاضي ابوالمعالي اطهر، رجال السند و الهند الي القرن السابع، قاهره، دارالانصار، 1398ق.
- مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دارالهجره، 1409ق.
- نجاشي، ابوالعباس احمد بن علي اسدي کوفي، رجال، بيروت، دارالاضواء، 1408ق.
- يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، بيروت، دار صادر، بي تا.
منبع: http://www.shareh.com/persian/magazine/tarikh_i/32/05.htm
| < قبلی | بعدی > |
|---|








