مسیر شما :

آرايش نظامي آل بويه در عراق و ايران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

چکیده

نوشتار حاضر، وضعيت و ساختار نظامي حکومت آل بويه را بررسي کرده است. از ديدگاه صاحب مقاله، جنبه توسعه طلبانه دولت آل بويه – که خود براساس قدرت نظامي شکل يافته بود - و نوع ساختار ترکيبي سپاهيان آنها از عوامل مهم تطور جنبه نظامي بويهيان به شمار مي آيد. در اين پژوهش، توضيحات دقيق و عالمانه اي از سازوبرگ ها و ادوات نظامي آن دوره، شيوه جنگ آوري سپاه، عرض سان بيني از سپاه، نحوه پرداخت حقوق و مستمري سربازان و فرماندهان و نيز چگونگي ساختار نظامي آل بويه در مقايسه با دولت هاي مجاور و قبل و بعد از آن براساس منابع دست اول تاريخي، آورده شده است.
در اين ميان از واگذاري املاک اقطاعي (تيولي) به نظاميان، در ازاي خدمات نظامي و به ويژه در زمان رکود مالي حکومت، به تفصيل بحث شده است.

مقدمه

علي رغم کوشش هاي مهم پروفسور مينورسکي در ايجاد ترغيب به تحقيق دربارة عصر ديلمي از تاريخ ايران، اين تلاش ها مورد توجه و عنايت خاورشناسان قرار نگرفت. به نظر مي رسد پاره اي از اينها از موضع مورخان مسلمان در برابر امارت هاي مختلف ديلمي که در مناطق مياني عالم اسلامي در خلال قرن دهم و آغاز قرن يازدهم (ميلادي) حکم راني مي کردند، تأثير پذيرفته اند. [3]
بسياري از اين مورخان اسلامي در زماني مي نوشتند که کوشش هاي سياسي شيعه در قرن دهم براي رسيدن به حکومت، به شکست انجاميد يا منجر به خشونت ها و درگيري هاي غير مشابهي از جانب فداييان اسماعيلي گرديد و اين مورخان از آل بويه – که بيشترين شهرت را در امارات ديلمي داشتند – جانب داري نمي کردند؛ چه اين که نسل اول رهبران نظامي ديالمه؛ هم چون ليلي بن نعمان، ماکان بن کاکي، اسفاربن شيرويه، مرداويج پسر زيار و سه برادر بويهي: علي، حسن و احمد – که بعدها به عمادالدوله، رکن الدوله و معزالدوله ملقب شدند – بدوي و نافرهيخته بودند و ويران گري هاي سختي بر غرب ايران و عراق؛ يعني بلاد کهن و متمدن اسلامي، وارد آوردند. هم چنين آل بويه در نيمه اول قرن يازدهم ميلادي / پنجم هجري، به گروهي محارب و مخفي تبديل شده بودند، جز اين، در نيمه دوم قرن دهم ميلادي؛ يعني در زماني که حکومت آنها وسعت يافت و از عراق و عمان تا مرزهاي خراسان و بلوچستان را در بر گرفت، صلح و آرامشي طولاني در ساية انديشه، ادب و تمدن درخشان اسلامي، حکمفرما شد. اشاره به کتاب اغاني و عضديات متنبي که با اشراف آل بويه نگاشته شد و دانشمندان بزرگي، چون ابوالفضل بن عميد و صاحب بن عباد که به عنوان وزيران آنها به خدمت گرفته شدند، کفايت مي کند، علاوه بر اين، حاکمي چون عضدالدوله فنا خسرو[4] تاکنون به درستي ارزيابي نشده است. اين نکته تعجب برانگيز را هم مي دانيم که نظام الملک، اين حاکم شيعي متعصب را تحسين كرده است؛ نظام الملکي که در زمان سلجوقيان طراح واکنش سني بوده است. در کتاب سياست نامه رواياتي هست که براساس آنها حاکميت عضدالدوله و دستگاه اداري و نظامي وي ستايش شده است و نظام الملک، عضدالدوله را از لحاظ همانندي و نمونه، شخصيت دوم محمود غزنوي دانسته است. آل بويه هم چون لشکرياني که هدفشان توانمندي و ثروتمندي است، حکومت خود را گسترش دادند و نقشي که ديالمه در تاريخ اسلامي ايفا کردند تا حدودي نظامي بوده است. در واقع، از اين ناحيه کوهستاني وسيع و فرهنگي متأخر ايران، دانشمندان و ادبايي، ظهور ننمودند، اما اميران آل بويه براي اداره آسان امور حکومتي خود، به ماموران و دست نشانده هاي خود در کشورهاي عربي و ديگر نواحي ايران تکيه مي کردند؛ از اين رو، بخش نظامي حکومت بويهي همواره مهم بود. در پي مقتضيات نظامي و امور حکومتي، تغييرات اداري و منطقه اي به وجود آمد
که به مرور بر مناطق غربي ايران و عراق تأثير گذاشت؛ مناطقي که کنترل موقعيت جغرافيايي آن به گونه اي بود که امکان ورود سلجوقيان به آن جا فراهم نمي شد.
امارت آل بويه در زمان شکوفايي خود؛ يعني در عهد رکن الدوله (366 – 338 ه/977 – 949 م)، عضدالدوله (372 – 338 ه/ 683 – 649 م) و فخرالدوله (387 - 366 ه/997 – 977م)، توسعه طلب و جنگ جويانه بود؛ لذا با سامانيان و زياريان[5] در مشرق و با حمدانيان و امارات ديگر عربي در اطراف صحراي سوريه در غرب، درگير شدند. ثعالبي در لطائف المعارف آورده است: عضدالدوله که به تعدادي از مناطق فائق آمد، در ميان معاصران خود بي همتا بود. [6]
علاوه بر اين جنبه توسعه طلبانه که دولت بويهيان را ممتاز مي کند، سببي فني نيز وجود داشت که آرايش نظامي آل بويه را سزاوار تحقيقي جداگانه دربارة آن ساخته است و آن ويژگي ساختار ترکيبي آل بويه و جايگاه آنها در مقايسه با تطور سپاهيان داراي قوميت هاي گوناگون است؛ چه، سپاهياني که بر مماليک تکيه مي کردند در دوره مياني تاريخ عباسيان و پس از آن، متمايز و شاخص بودند. در خلال قرن نهم ميلادي، سپاهيان قديم خلفا – که متشکل از جنگ جويان عرب و نگهبانان خراساني بودند - به نيرويي تبديل شدند که غلامان و مماليک در آن جا داراي نفوذ بسيار شدند[7] و از آن جا که آنها لشکرياني حرفه اي بودند و با حاکم روابط دوستانه داشتند از اين ترک هاي مملوک و آزاد انتظار مي رفت که براي رهبران خود، بدون هيچ چشم داشت و منفعتي، فداکاري کنند.
اما ظاهراً اين انتظار در تاريخ خلافت و به ويژه پس از قتل متوکل در سال 247ه/861م، برآورده نشد. [8] با اين همه، امارت هاي محلي در تکوين اين لشکريان حرفه اي از حکومت عباسي تقليد مي کردند؛ به گونه اي که بعدها به پايگاهي در عالم اسلامي تبديل شدند. اوج اين تطور را در سپاهيان امارات سامانيان، فاطميان، غزنويان و سلجوقيان[9] مي توان ديد.
اهميت سپاه آل بويه بدين سبب است که نشان دهنده مرحله اي انتقالي از تطور نظامي در آن برهه به دليل اعتماد آنها به هواداران محلي (يعني سپاهيان امراي ديالمه) آن گونه که در سپاهيان قديم عربي مشاهده مي شد و نيز اعتماد اندک آنها بر بردگان اجير و آشنا به شيوه هاي جديد (يعني ترک ها) بوده است. به هر حال اين دوگانگي در سپاهيان اسلام غالباً موجب بروز ناملايماتي در ميان آنها مي شد و اين مسئله به طور آشکار در دروه سلجوقيان مشاهده مي شود؛ چه، سلجوقيان در هم خواني ميان عنصر قبيله اي ترکماني و سپاه حرفه اي که داراي حقوق و مزايا بود، به ندرت به موفقيت مي رسيدند. وجود تنش در روابط دو عنصر مختلف در دوره بويهي را به آساني مي توان ملاحظه کرد. اين تنش، در سرنوشت حکومت و به طور خاص، در دوره متاخر که حکم راني قوي نداشته، بي تأثير نبوده است.
بررسي و امعان نظر دربارة عنصر ديلمي در سپاه آل بويه بايد از همان منطقه ديلم آغاز شود، زيرا پاره اي مسائل در اين جا رخ مي نمايند: چرا ساکنان اين منطقه پيچيده (قزوين) – که در حقيقت، مورخان مسلمان به آن توجهي نداشته اند – در قرن دهم به سوي شهرت و نفوذي اين چنين، خيز برداشتند؟ و چگونه در اين منطقه، نيروي انساني براي عمليات گسترده نظامي به دست سران نظامي ديالمه فراهم آمد؟ پر واضح است که زندگاني در منطقه ديلم، بربري و مشکل بوده است. هنگامي که مرداويج بن زيار، فرستاده اي ديلمي به جانب برادرش وشمگير در گيلان روانه کرد. اين فرستاده، وشمگير را با جماعتي مشاهده نمود که پا برهنه و نيمه عريان با شلوارهاي ژنده و پيراهن هاي قديمي و پوسيده در حال برنج کاري هستند. عکس العمل اوليه وشمگير در خصوص پيشنهاد برادر اين بود که «برادر را به باد مسخره گرفت». [10] آن فرستاده از خشونت وشمگير هراسيد و گفت که وي بعد از آن از توجه به آن موضوع شرمنده شد. [11]
با وجود چنين موقعيت هايي محدود در ديار ديالمه، تعجب ندارد که اينها براي پيوستن به رهبران موفق خود – امثال مرداويج – به خارج از موطن خود سرازير شوند. [12] هم چنين، احتمالاً اين خروج باعث کاهش جمعيت ساکن آن منطقه شده است. در دو قرن دهم و يازدهم [ميلادي] سربازان جيره خوار ديلمي را در سپاهيان فاطمي و غزنوي ملاحظه مي کنيم. [13] مينورسکي بيان مي كند که از دلايل ضعف سياسي ديالمه، تشتت نيروهاي انساني بسيار اندک در منطقه اي وسيع بوده است. [14]
مسئله دوم، عوامل ديني است که در پس از اين انفجار نهفته بوده است؛ خواه اين عوامل قديمي و ايراني باشد و خواه شيعي. حقيقت دارد که برخي از رهبران پيشين ديالمه از عقايد قديم ايراني صيانت و محافظت مي نمودند؛ عقايدي که به نظر مي رسد در مکاني دست نيافتني، هم چون ديلم، تا قرن هشتم و پس از آن باقي مانده است. نمود اين رويکرد را در رفتار مرداويج – که مينورسکي او را بربري و عجيب و غريب خوانده – مي توان ملاحظه کرد. از جمله، سپاهيان وي در همدان و دينور، علماي ديني مسلمان را به کشتن دادند همين مرداويج، در مقام شاهنشاه، برگرداندن امپراطوري و دين قديم ايران را در سر مي پروراند. [15] هم چنين اسفاربن شيرويه که در اصل در خدمت سامانيان بوده، مسلمان نبوده است. وي پس از آن که از اطاعت نصر بن احمد رهايي يافت و به طور مستقل مشغول فتح طبرستان و شمال ايران گرديد، دشمني خود را با اسلام آشکارا نشان داد، در قزوين مردم را از برپايي نماز منع نمود؛ مساجد را ويران کرد و دستور داد تا موذن مسجد جامع را از گل دسته فرو افکنند[16] و اين گمراهي زود هنگام او بود. در قرن هشتم ميلادي، افکار و عقايد موثر شيعي از جانب داعيان حسيني در طبرستان و ديلم شيوع يافت. به نظر مي رسد اين عقايد در سرازير شدن نيروهاي ديلمي به خارج از منطقه کوه هاي البرز تأثير بسزايي داشته است و مذهب شيعه مسلّماً نشان اختصاصي ديالمه گرديد. در مقابل، زياريان (که در اصل گيلاني و نه ديلمي بودند)، در طبرستان و جرجان تنها نمايندگان پرقدرت سني در خراسان بودند که به ايفاي نقش مي پرداختند. برخي از عناصر امارت آل بويه و اتباع ديلمي آنها، با اشتياقي نه چندان، دعوت هاي اسماعيلي را مي پذيرفتند. اين کار در پايان زمام داري آل بويه اتفاق افتاد و لذا مي توان گفت که از آن تاريخ به بعد ظهور الموت و قلعه هاي ديگر اسماعيلي در منطقه قديم ديلم تصادفي نبوده است. [17] براي پاسخ به اين مسائل، چاره اي نيست که دربارة خود بلاد ديلم تحقيق کنيم، اين در حالي است که آگاهي ما در خصوص بافت اجتماعي و اقتصادي اين منطقه و ويژگي هاي فرهنگي و ديني آن محدود است و گمان نمي رود که به زودي افزايش يابد. بيشترين بهره را در اين معلومات، احمد کسروي در کتابش[18] ]شهرياران گمنام[ و نيز احمد آتش در مقاله ديلم مندرج در دايره المعارف اسلامي به دست داده اند، به اضافة مقاله ديلم در دايره
المعارف اسلامي (چاپ جديد) توسط مينورسکي. [در] قديمي ترين آثاري که دربارة ديلميان نگاشته شده به گرايش جنگ جويانه آنها اشاره گرديده است. اين کوه نشينان بدين اعتبار که سربازاني جيره خوار بودند، شهرت و نام آوري کسب نمودند، به علاوه، نقش اين پياده نظام ها شبيه نقش سوسوري ها در اواخر قرون وسطا و عصر نهضت در اروپاست. کسروي، آتش و مينورسکي هريک در تأليفاتي که ذکر آن رفت، رواياتي مربوط به سربازان ديالمه در خلال دوره هاي قديمي ساساني و بيزانسي به دست داده اند. اطلاعاتي که پروكوپيوس در کتابش (De bello persico)، يعني جنگ فارسي به نگارش در آورده به طور خاصي جالب است. ديالمه مستقل، به عنوان سربازان جيره خوار به خدمت ساسانيان در آمده بودند. ويژگي انحصاري تجهيزات نظامي آنها، زره و نيزه (يا همان چوبين اسلامي) بوده است. اين خصيصه با ويژگي هاي متأخر اسلامي آنها تماماً مطابقت دارد. [19]
منطقه ديلم در دوره اوليه اسلامي از جانب عرب ها، فتح نگرديد. ارتباط ها در طول مرز جنوبي کوه هاي البرز موجب بروز حمله هاي راهزنان و افراد متفرقه ديالمه مي شد، بنابراين ضروري بود شهرهايي، چون چالوس در طبرستان، قزوين و قم در مقابل مهاجمان، به استواري دژبندي شوند.
خلافت عباسي در خلال قرن نهم [ميلادي] به سربازان جيره خوار براي نگهباني قصر و در حدي بالاتر در سپاه نيازمند شد. از اين رو، ديلمي ها به سوي جنوب سرازير شدند. اين گسيل، از جنبه تعداد در حدي نبوده که آن را اجتماع نژادي بزرگي، هم چون ترک ها، خراساني ها و مغربي هاي غرب مصر قلمداد کنيم. در سياهه اي که هلال صابي از هزينه هاي اداري خلافت [عباسي] در دوران معتضد (289 – 279ه / 902 – 892م) به دست داده، به شماري از سربازاني که در سالن پذيرايي قصر به صف ايستاده بودند[20] اشاره شده است و شکي نيست که اين افراد، هسته پياده نظامي را که در مصادر متاخر از آنها ياد شده تشکيل مي دادند[21] و در ميان آنها سربازان ديالمه و طبرستاني که از جانب ديلم و طبرستان آمده بودند، حضور داشتند. [22] از سال 300 تا 304ه، علي بن وهسودان- که سربازي ديلمي بود – عهده دار امور جانشين (معاون) خليفه المقتدر در اصفهان بوده است. [23] خليفه نيز به دلايلي که خواهد آمد همواره دربارة ديالمه و هم چنين ترک ها مواظبت ويژه اي مي نمود. هنگامي که خليفه[24] الطائع، عضدالدوله را به تاج المله ملقب کرد، او را خلعت پوشانيد و حکم تأييد و تصديق او را صادر کرد، ديلميان در مراسم استقبال از اين امير بويهي در سمت چپ تالار اجتماع[25] و ترک ها در سمت راست آن به صف ايستاده بودند. [26] حادثه جويان ديالمه راه خود را به سوي نيروهاي قبيله اي مجاور در دهه هاي اوليه قرن دهم ميلادي يافته بودند؛ يعني زماني که تمامي شمال و نواحي مرکزي ايران از سيطره خليفه [عباسي] به دور مانده بود. علي بن بويه براي مدتي در خدمت نصر بن احمد ساماني (331 – 301ه) در آمده بود و ناصر الدوله ابو محمد، صاحب موصل (356 - 317ه) و موسس امارات حمدانيان، در همان آغاز ديلميان و غلامان ترک را به کار گرفته بود و بدين وسيله اعتماد مطلق به اعراب بياباني که بيم آن مي رفت در زمستان جنگ را ترک کنند، از ميان رفت. [27] مسئله مهم در اين مجال آن است که ديلمي ها و گيلاني ها از سلسله برادران سه گانه بويهي نوعي حکومت ولايت عهدي تشکيل داده بودند؛ برادراني که اغلب زمام داران خوانده مي شدند. [28] ديلميان نقش تاريخي خود را در خلال دوره بويهي به عنوان پياده نظام هاي جنگ جو و توانمند با شمشيرها، زره هاي براق، تيرهاي جنگي، نيزه ها، کمان هاي خود و علاوه بر آن با زوبين هاي خود که براي ضربه و تيراندازي به دشمنان به کار مي رفت ادامه دادند. در منابع، چوبين (يا همان چيزي که در زبان عربي به آن مزراق مي گويند[29] همواره از نيزه که توسط جنگ جويان عرب در سپاه بويهي به کار مي رفته، متمايز شده است. [30]
اهالي منطقه ديلم، همواره اين چوبين ها را در اجتماعات خانوادگي و روستايي حمل مي نموده اند. [31] چوبين و زره، ويژگي نگهبانان ديالمه در قصرهاي بويهي به شمار رفته است، چنان که چوگان (mace) خصوصيت غلامان دربار غزنوي بوده است. [32] در داستان رومانتيکي که به قرن يازدهم ميلادي بر مي گردد، يعني قصه ويس و رامين[33] نوشته فخر الدين اسعد جرجاني (گرگاني)، توضيحي دقيق از پياده نظام هاي ديالمه در جنگ آمده است. کسروي در کتابش[34] معتقد است که آن فصل، مستقيماً، اصلي اشکاني داشته است. جز اين، مينورسکي در مقاله خود (ويس ورامين، رماني اشکاني) [35] اشاره کرده که بس محتمل است که اين معلومات، به ملاحظات شخصي جرجاني در شمال ايران، مستند باشد. آن چه نيازمند دقت در اين خصوص است اشاره هاي مربوط به ادوات جنگي ويژه ديالمه، هم چون چوبين، زره و ناوک است[36] (ناوك همان كمان يا وسيله اي مشابه آن است كه براي تيراندازي به كار مي رفته است).
در منابع، بارها به قدرت بالاي سربازان پياده ديلمي در برابر تحمل مصائب و شجاعت آنها در مقايسه با سربازان ترک اشاره شده است. در سال 340ه /952 – 951م، فرمانده ساماني، منصور بن قراتکين اسفيجاني، [37] با همکاري سپاهيان ترک در منطقه جبال بر ضد ديالمه رکن الدوله حمله بردند و هر دو طرف به دليل حرارت تابستان و کمبود نيرو و توان، خسارت هاي سنگيني متحمل شدند، جز اين، ديالمه همواره انسجام و وحدت و معنويت خود را حفظ نموده؛ در حالي که هم زمان ترک هاي منصور در حال تمرد و نافرماني بودند. ديالمه در زندگاني خود از ترک ها صرفه جوتر و ميانه روتر بودند؛ هنگامي که شتر يا اسبي ذبح مي کردند آن را بين تعداد زيادي از خود تقسيم مي کردند. سپاهيان ديالمه رکن الدوله در مقايسه با سپاهيان ترکي که فرماندة ساماني، ابوعلي احمد بن محتاج، را در اثناي حمله زمستاني اش در اطراف ري همراهي مي کرده، برتري داشتند. سپاهيان ديالمه در مناسبتي ديگر؛ يعني هنگامي که معزالدوله در سال 326 ه/ 938م قصد سيطره بر اهواز داشت بر سپاهيان ترک غالب شدند؛ چه، تيراندازان ترک در سپاه بجکم (يعني فرمانده و امير الامراء بغداد، محمد بن رائق) [38] به دليل بارش باران هاي پي در پي و از کار افتادن و ترقوس هايشان، از پايداري در برابر سپاه بويهي عاجز ماندند. [39]
هنگامي که (رس) در سال 332 ه / 943 م به طرف برذعه در آران رفت، کردها و سپاهيان ديگر و تمامي طرفداراني که با امير ابن مسافر بودند در مواجهه با جنگ جويان فرار کردند، اما سي صد تن از ديالمه با قدرت مقاومت نموده تا اين که تمامي آنها به جز اسب سواران که فرار کردند، کشته شدند. [40] ذکر برخي از شيوه هاي جنگي شايع در پياده نظام هاي ديالمه رفته است. معمولاً پياده نظام ها در مقابل دشمن به شکل صفوفي به هم پيوسته حرکت مي کردند و هرگاه سواره نظام هاي دشمن امکان نفوذ به آخر پياده نظام ها را پيدا مي کردند، شاکله ديالمه به گونه اي متفرق مي شد که کاري از دست دشمن بر نمي آمد[41] اسلوب خاص نظامي ديگر اين بوده که گروهي از ديالمه در مقابل دشمن پشت ديواري محکم از زره ها، حرکت مي کرده اند و از آن جا از تبرهاي جنگي و زوبين هاي خود استفاده مي کرده اند. [42]
ديالمه عادت داشتند که در اثناي جنگ خيمه اي برپا کنند (و گويا اين خيمه به عنوان نقطه تجمع استفاده مي شده) و در حالت شکست آن را از بين ببرند، اما همواره در هر موقعيتي محلي را به عنوان مرکز احتياطي نيرو و سلاح قرار دادند تا قبل از تسليم، آخرين تلاش ها و حملات شديد خود را در جنگ به کار برده باشند؛ از اين حيث که [دشمن] گمان نبرد که سبب تسليم آنها، ضعف و ناتواني بوده است، [43] ولي بالطبع شيوه دور بودن صفوف سربازان پياده از هم، به زيان آنها بوده است، زيرا توان حرکتي آنها را در مقايسه با سواره نظام کاهش مي داده است، اما براي فائق آمدن بر اين مشکل، پياده نظام در ميدان جنگ بر استرها و شترها سوار مي شدند. [44] غزنوي ها براي حمل نيروهاي ويژه خود (که متشکل از سربازان دربار بودند) به ميدان جنگ، از شترهاي تيز رو استفاده مي کردند. [45]
با اين همه، فرار از ساحت معركه و تنظيم و بازسازي مجدد نيروها در موقعيت‌هاي سخت، بر سربازان پياده مشكل مي‌آمد، مثلاً در جنگ قباب حميد در نهر دجله كه در سال 332 ه / 944م رخ داد، پياده‌هاي ديلمي احمد بن بويه نتوانستند از دست توزون (فرمانده تركي) فرار كنند و لذا بيش از هزار نفر از آنها تسليم اين فرمانده شدند. جز اين بايد گفت كه سرباز پياده در زمين سخت و ناهموار برتر از سواره نظام است؛ مثلاً در اثناي عملياتي كه عزالدوله در عراق و اهواز بر ضد سركشان ترك بر پا كرد، در منطقه واسط محاصره شد و اگر مركز فرماندهي سپاهش را در ميان جنگلي از خرما بر پا نكرده بود، توان مقاومت و ايستادگي خود را از كف مي‌داد؛ چه، سربازان ديلمي او توان حركت را در آن مكان داشته و سواره‌هاي ترك قادر به حركت در آن جا نبودند. [46]
حق اين است كه اطلاعاتي كه تركيب قبيله‌اي و خانوادگي ديالمه را بررسي كند در اختيار نداريم، جز اطلاعاتي كه جغرافيادانان مسلمان در قرن دهم (ميلادي) [47] به دست داده‌اند. حمزه اصفهاني در كتابش تاريخ سني ملوك الارض و الانبياء اسم دو قبيله ديلمي را آورده است: [48] يكي ورداد اويندان (كه اسفار ابن شيرويه از آن در آمد) و ديگر شير زيل اويندان[49] (كه آل بويه از آن در آمدند). به نظر مي‌رسد خالص بودن خون و سلسله النسب مورد توجه آنها بوده و اين امري است كه از مردمي كوهستاني و فخور و منقطع از ديگر قبايل توقع مي‌رود. از اين رو مقدسي[50] تأكيد مي‌كند كه ديالمه، ازدواج را در چارچوب قبيله منحصر كرده بودند و عاقبت كسي كه خارج از قبيله ازدواج كند مرگ بوده است. خود مقدسي نيز قتل فردي كه متهم به اين جرم اجتماعي بوده مشاهده كرده است. [51] در ضمن، اين رابطه ازدواجي در داخل قبيله، پاره‌اي عادت‌ها از افرادي كه خارج از محرمات شرعي عمل مي‌كردند مشاهده مي‌شود و احتمالاً اين عادت‌ها به عادت‌هاي موجود در ايران قبل از اسلام شبيه است. هنگامي كه محمود غزنوي در سال 420ه/1029م بر ري و مجدالدوله مستولي شد در كتاب فتح نامه ـ كه خليفه برايش ارسال نموده بود ـ نوشت كه او در حوزه امير بويهي بيش از پنجاه زن آزاد و 33 طفل از ايشان، مشاهده كرده است و چون از ماجرا تفحص كرده بود، مجدالدوله در جواب گفته بود «اين عادت گذشتگان من است». [52] مولف كتاب حدود العالم[53] دربارة عصبيت اهالي دو منطقه گيلان و ديلم سخن گفته است: عصبيتي كه اغلب به نزاعي خون بار ميان روستاهاي مجاور مي‌انجاميد و هنگامي آرام مي‌گرفت كه اينان مناطق خود را ترك مي‌كردند و براي دست‌يابي به روزي وارد لشكرگاه مي‌شدند. بر پايه نظر بيروني در كتابش[54] ـ كه مينورسكي نيز در مقاله «ديلم» مندرج در دايرة المعارف اسلامي (چاپ جديد) بدان اشاره كرده ـ ديالمه بت پرست تحت رياست فرماندهان قبايل سامان‌دهي مي‌شدند. هر فرماندهي به مانند رئيس قبيله اعمال قدرت مي‌كرد و به كدخدا ملقب بود. به هر روي، حسن بن علي الاطروشي داعي، اين نظام قبيله‌اي پدري را ملغي كرد. [55] احساس هم بستگي نژادي در ميان ديلميان تا زماني كه سرزمين خود را ترك نموده و در زمره اميران آل بويه در آمدند ادامه داشت. به نظر مي‌رسد درخواست حقوق و امتياز از سوي ديالمه غالباً منجر به ورود پنهاني خارجي‌ها در ميان آنها مي‌شد و لذا ضروري مي‌بود كه هرازگاهي سربازان سرشماري مي‌شدند. مسئوليت سرشماري برعهده سان‌بين (عرض بين) سپاه بود. در سال 356 ه/967م، عزالدوله تمامي كساني كه اصلاً ديلمي يا گيلاني نبودند و با ديالمه در آميخته بودند حذف كرد. [56] در سال 388 ه / 998، صمصام الدوله، والي فارس وكرمان، سفارش كرد كه براي تمامي ديالمه در مناطق تحت نفوذش شناسنامه‌اي تهيه كنند تا همواره اصل و نسب آنها خالص باقي بماند و خارجيان و آنهايي كه دراصل و نسب آنها ترديد باشد حذف شوند، هدف امير از اين كار اين بود كه تا حد امكان اصناف ديگر و غير ديلمي را از تيولاتش جدا سازد و در نتيجه، منابع ويژه ثروت خود را افزايش دهد.
شخصي كه كار سرشماري را به اتمام مي‌رساند؛ ابوجعفر، استاد هرمز بن حسن، كارشناس انساب ديالمه، بود. او از كرمان فرخوانده شد و از فسا كار خود را آغاز كرد؛ يعني همان جايي كه مركز مناطق و نواحي تحت نفوذ ديالمه به شمار مي‌رفت. پس از پايان ثبت و سجلات لشكر، 650 مرد از آنها حذف شدند و وكيل ابوجعفر، يعني ابوالفتح احمد بن مومل نيز چهارصد مرد را در كرمان از آمار ديلميان حذف نمود. سپس اين مردان از املاك و مناطق ديالمه بيرون شدند تا به دنبال كار جديدي بر آيند. روذراوري، ملخص كتاب هلال صابي، به تمامي اين حادثه انتقاد كرده؛ چرا كه داراي عواقب وخيمي براي صمصام الدوله بوده است. [57]
احتمالاً پاره‌اي از افراد نظامي داراي رتبه‌هاي بالا كه هلال صابي بارها آنها را به (نقيب نقباء ديلم) ملقب ساخته، كار صدور نسب نامه‌ها و تاريخ نامه خانوادگي لشكريان ديالمه را انجام مي‌دادند، چنان كه اين اهتمام در حد وسيع‌تري دربارة نقباي علوي و هاشمي به كار مي‌رفته است. اين طوايف مسئوليت‌هاي مشابهي در خصوص طوايف و گروه‌هاي خاص خود بر عهده داشته‌اند. مويد مطلب، حادثه‌اي است مربوط به نقيب النقباء (= رهبر روسا) در زمان بهاالدوله كه از طرف رقباي خود به هلاكت رسيد، زيرا وي به بسياري از امور و شئون ديالمه و اصل و نسب آنها آگاه بود. [58]
ديالمه كه سربازاني در اصل پياده نظام بودند، مشكلي نظامي براي فرماندهان خود ايجاد كرده بودند؛ به اين صورت كه آنها براي هجوم از طريق بلند‌ي‌هاي ايران به سواره نظام احتياج داشته‌اند. [59] براي حل اين مشكل، شيوه نظامي رايج آن زمان؛ يعني به خدمت در آوردن سواره‌هاي ترك را به كار بستند، چرا كه در غرب ايران در خلال سال‌هاي اوليه قرن دهم ميلادي، ترك‌هاي زيادي آماده اين كار بوده‌اند؛ يعني زماني‌ كه قدرت خليفه [عباسي] در هم شكسته و آشوب و هرج و مرج فزوني يافته بود. طولي نكشيد كه مابقي سربازان عادي ديالمه نيز به وجود اين سواره نظام‌هاي ترك و نياز مبرم به اينان، اعتراف كردند. خيلي زود نيرويي از غلامان ترك براي مرداويج بن زيار فراهم آمده بود و برخورد سخت و تحقير آميز مرداويج با اينان سبب قتلش به سال 323 ه / 935 م گرديد. شايان ذكر است در آن زمان ميان عناصر ديلمي و تركي در صفوف سپاه مرداويج، بحراني وجود داشت و آن دست‌آويزي براي ديالمه بود تا انواع تحقير و خواري را دربارة ترك‌ها روا دارند. [60] پس از مرگ مرداويج بخشي از غلامان ترك به علي بن بويه پيوستند و مابقي در خدمت بجكم در آمدند. [61] با اينكه قبلاً در سپاه ويژه علي بن بويه، سربازان ترك هم بوده‌اند، زيرا ذكر حاجبي تركي به نام قطلغ[62] در سال 322 ه/ 934 م در آن سپاه رفته است. پس از گذشت دو سال از آن تاريخ، علي، نيرويي مستقل از 1500 ديلمي و 500 نفر ترك و... براي حمله به عمان در اختيار برادر كوچكش احمد قرار داد. [63]
زمان زيادي نگذشت كه اميران بويهي به جاي اتباع ديالمه خود، به غلامان ترك خود اطمينان در خور توجهي يافتند. غلامان ترك برده و آزاد در خدمت اميران خاص بويهي بودند و با آنها روابط دوستانه شخصي داشتند و علي‌رغم غموض منابع، احتمالاً بويهيان اندكي پس از رسيدن به قدرت، ارتباط خود را تا حد زيادي با اتباع ديالمه خود قطع كردند، شايد هم همان ديالمه بر خود سخت مي‌ديدند كه با موقعيت جديدي كه اميران خود بدان رسيده بودند هماهنگ و سازگار شوند. مشابه اين احساس را در تنافر و دوري جستن تدريجي سلاطين بزرگ سلجوقي از ياران ترك خود مي‌توان يافت.
آمده است كه عمادالدوله در ميان نيروهاي خود هيچ گاه احساس امنيت نمي‌كرد؛ چه اين كه تمامي اينها مردماني جاه طلب بوده و عائله و نسبت خود را برتر مي‌دانسته‌اند. [64] ظن غالب اين است كه انتساب شجره‌نامه آل‌بويه به بهرام گور ساساني به منظور بزرگ نماياندن اين خاندان و بلند مرتبه ساختن آنها نسبت به ما بقي ديالمه و نيز رساندن آنها به سطحي كه امارات ديگر ايراني، هم چون باونديان[65] و سامانيان از هم متمايز شده صورت گرفته است. [66]
در سال 334 ه، ميان صفوف لشكر ديالمه معزالدوله شورشي به وجود آمد؛ به طوري كه امير مجبور شد در مقابل شورشيان سياستي اصلاحي از طريق توزيع املاك ميان آنها و ترك‌ها در سواد عراق اتخاذ كند. اين املاك جزء تصرفات خلفاي عباسي و يا افراد فراري بوده است. پس از آن، معزالدوله ترك‌ها را آشكارا ترجيح مي‌داد. هنگامي كه خزانه خالي شد، حقوق ديالمه نيز متوقف شد؛ در حالي كه هم زمان حقوق ترك‌ها پرداخت مي‌شد. مسكويه به اين وضعيت اشاره كرده است: «معزالدوله مجبور شد تا با ترك‌ها ارتباط نزديك داشته باشد و از آنها بر عليه ديلميان، استمداد بجويد و به دليل همين هر دو گروه منحرف و نا اهل شدند. تركها به طمع و ولع و ديلميان به بيچارگي و خسران افتادند». [67]
در سال 345 ه، شورش ديلمي وسيعي در شيراز، اهواز و جنوب عراق به هدايت روزبهان بن و نداد خورشيد و برادران او رخ داد. اين شورش، براي معزالدوله بحراني شديد در پي داشت. اين بدان جهت بود كه وفاداري مابقي سربازان ديالمه نيز مشكوك شده بود؛ چه اين كه رجالي از جيش وزير عبدالله بن يزيد مهلبي[68] به جانب شورشيان انتقال يافتند و بسياري از افراد كه جزء نيروهاي ويژه او بودند نيز چنين كردند. معزالدوله توانست دوستي و قرابت خود را با نگهبانان ديلمي در بغداد حفظ كند و آنها را به هنگام تهديد حمدانيان در موصل، حمايت كند او هم چنين سر راه و پلي كه نقطه مهمي به شمار مي‌رفت، نگهباناني قرار داد تا از فرار ديلمياني كه حقوق آنها متوقف بود جلوگيري كند و آنها را از پيوستن به روزبهان باز دارد. تكيه معزالدوله در جنگ با روزبهان، بر سربازان ترك خود، گروهي از غلامان كم سال و اندكي از ديلميان وفادار بود و زماني از شكست روزبهان نگذشته بود كه معزالدوله تمامي آن ديلمي‌هايي كه قبلاً به شورشيان ملحق شدند طرد نمود و مهلبي را مامور ساخت كه گروه‌هاي رانده شده از سپاه را تحت تدابير امنيتي تا مرزها همراهي كند. سپس تمامي ترك‌ها را ارتقاي درجه داد و از اموال ذخيره شده به آنان بخشيد و آنها را به سرزنش كردن ديالمه مبني بر عدم وفاداري و اطاعت و شورش آنها و اين كه در جنگ نسبت به ترك‌ها پايين درجه بودند، تشويق نمود. [69] حقيقت دارد كه معزالدوله، پسرش عزالدوله بختيار را به مدارا با ديلمي‌ها سفارش كرد، اما او هم‌ چنين به اعتبار بخشيدن به ترك‌ها به عنوان هسته‌اي حياتي در سپاهش توصيه كرد؛ چنان كه همين ترك‌ها را در مهار شورش ديالمه به كار گرفت، اما واقعيت آن است كه عزالدوله به هنگام به دست گرفتن قدرت در سال 356 ه / 967 م، برخلاف تمامي وصيت‌هاي پدرش عمل كرد و ابن مسكويه نيز بدين امر تفطن يافته است. عزالدوله بزرگان ديلمي را به طمع اموال و اقطاعات آنها تبعيد كرد و نتيجه آن شد كه ديلميان به تمرد، دريافت حقوق مازاد به مدت چهار ماه را درخواست كردند و خواستار بازگشت سربازان ديلمي كه از سوي معزالدوله خلع شده بودند، به خدمت شدند. عزالدوله در آن هنگام با نگهبانان ترك خود در قصرش مانده بود، اما با تمرد ترك‌ها، اوضاع تغيير كرد و ديلميان و ترك‌ها جبهه واحدي تشكيل دادند و اتفاق كردند كه دربارة خواسته‌هاي يك‌ديگر، تعارض نكنند. از اين
رو، مشكلات عزالدوله بيش از پيش افزايش يافت و در آخر به ناچار تسليم اوضاع شد و با ديالمه همراهي كرد و به آنها پرداخت يك سوم حقوقي كه قبلاً وعده داده بود، تضمين نمود. اين حادثه وسيله مناسبي بود در اين كه فعاليت اميران در آشوب انگيزي ميان ديلمي‌ها و ترك‌ها بي‌نتيجه بماند. [70]
بدين سان، عزالدوله در سال 360 ه / 971 م سياست خود را تغيير داد و دو عنصر نژادي متضاد را به مثابه عنصر واحد در اختيار گرفت و آنها را به شيوه روابط خويشاوندي به عائله و خاندان خود پيوند داد؛ مثلاً يكي از سران خود به نام مرزبان را به ازدواج دختر فرمانده تركي بختكين از اذرويه و پسر ديگرش سالار را به ازدواج دختر فرمانده ديگري به اسم بكتمور[71] در آورد و ازدواج‌هاي ديگري پس از آن شكل گرفت. هم‌ چنين بر ايجاد روابط دوستانه و متقابل ميان امير عزالدوله و فرمانده‌اش، سبكتكين عجمي، [72] و ديگر فرماندگان بزرگ متعهد شدند. پس از سه سال از اين تاريخ، عزالدوله به شدت از ترك‌ها روي گرداند؛ به طوري كه پي‌آمد آن بروز چالش‌هايي بين ديلم و ترك‌ها در اهواز و به دنبال آن كشتارهايي بود كه تا عراق هم امتداد داشت. از اين رو، سبكتكين بر ضد امير عزالدوله، به حمايت از ترك‌ها پرداخت و عزالدوله نيز با واكنشي قاطعانه، رؤساي آنها را دستگير كرد و در مقابل اين عمل، قصر او در بغداد به آتش كشيده شد. اين اقدامات بازدارنده عزالدوله، با نظر مشورتي فرماندهان ديلمي مبني بر احتياج آنها به ترك‌هاي كمان دار و سواره در جنگ سازگار نبود. با اصرار عزالدوله بر تداوم اين سياست، ترك‌ها وضعيت نابساماني در عراق به وجود آوردند؛ به طوري كه وي براي كمك خواهي به پسر عمويش، عضدالدوله (صاحب فارس)، پناه جست. [73]
پس از به دست گرفتن حكومت در بغداد از سوي بهاء الدوله به سال 397ه/989م و در پي مرگ برادرش شرف الدوله، ميان ديالمه و ترك‌ها كينه جويي شديدي در گرفت و لذا مسئله مهمي گريبان‌گير سياست حكومت شد و آن اين كه ديالمه، بازگشت برادر بهاءالدوله، يعني صمصام الدوله معزول از امارت را به قدرت ترجيح دادند و بهاءالدوله نيز به اعتبار جنبه قوي نظامي ترك‌ها و وفاداري و اخلاص آنها، چاره‌اي جز جانب‌داري از آنها نداشت. لذا تعجب نداشت كه صمصام الدوله در سال 385 ه / 995 م ـ پس از بازگرداندن قدرت به فارس ـ دستور داد تا ترك‌ها را در آن جا قتل عام كنند و در پي آن بسياري از آنها در شيراز كشته شدند و مابقي به كرمان و بلاد سند فرار كردند. [74] طولي نكشيد كه آثار سوء سياست عدم موازنه در ساختار نظامي صمصام الدوله نمايان شد. ديالمه صاحب نفوذ در زماني كه منابع صمصام الدوله در توزيع تيولات رو به كاستي بود بيشتر و بيشتر به آدم‌هايي فخر فروش و طمع كار تبديل شده بودند و لذا سربازان ديلمي كه در سرشماري سال 388 ه / 998 م مطرود شده بودند، به دو پسر عزالدوله كه از اسارت رهايي يافته و برضد صمصام الدوله شورش كرده و آن گاه او را عزل و به قتل رسانيده بودند، ملحق شدند. [75] در آخر نيز ديلمي ها به نمايندگي علي بن حسن بن استاد هرمز[76] با بهاءالدوله ـ كه در آن هنگام صاحب ولايات اتحاد يافته عراق، اهواز، فارس و كرمان بود ـ هم پيمان شدند كه دوباره به خدمت وي در آيند و درگيري‌هاي آنها با ترك‌ها پايان يابد و تيولات ميان آنها توزيع شود و امنيت و مسالمت آنها تضمين شود. آن گاه ابوعلي اسماعيل موفق (وزير بهاءالدوله) و ابو علي حسين رخجي (كه بعدها وزير شد) توانستند كه تيولات را دوباره در اهواز به شيوه‌اي درست توزيع كنند و هنگامي كه سپاه امير به بلاد فارس رسيد، وزير به تنظيم تيولات ديلميان در آن جا اقدام نمود. [77] محتمل است كه گرايش‌هاي ديني (مذهبي) در رقابت ميان دو عنصر تركي وديلمي در سپاهيان آل بويه نقشي داشته است. ديالمه شيعه بودند و ترك‌ها عموماً سني. با اين همه، براساس گفته مسكويه در تجارب[78] سردار سبكتكين عجمي گرايش‌هاي شيعي داشته و او در يكي از مناسبت‌ها به رجالي مشهور كه ادعاي علوي و مهدي منتظر بودن داشتند، گرايش پيدا كرده بود.
شيعيان به ديلميان گرايش داشتند و از آنها در جنگ‌هاي مستمر خانوادگي و ديني در بغداد مساعدت و همياري مي‌جستند و سني‌ها به ترك‌ها متمايل بودند. [79] استيلاي آل بويه بر حكومت در عراق و بخش غربي ايران و رفتار فخر فروشانه آنها با خلفاي عباسي، احساسات ديني را در شرق اسلامي به خروش آورد؛ در خراسان (منطقه مهم ارتودكسي) دشمني و نابساماني فوق‌العاده‌اي حادث شد. چنان كه در سال 355ه/ 966م نيز واقعه‌اي مشابه رخ داد؛ به طوري كه ركن الدوله، والي ري و جبال، مجبور شد حمله‌اي كه جنگ‌جويان دلاور از خراسان و ترانسكونيا (كه هم مرز با آناتولي بود) بر پا كرده بودند، مهار كند.
در اين حادثه بيزانسي‌ها زمام امور را در مواجهه با مسلمانان به دست گرفتند. اين جنگ‌جويان هنوز به منطقه ري نرسيده بودند كه شروع به دشنام به ديلميان و زدن مهر كفر بر آنان كردند. گروهي از اينان تكبير گويان وارد شهر ري شدند؛ گويا اين كه به جنگ با كفار رفته بودند [!] سپس هر فردي كه زي ديلمي بر تن داشت كشتند و آنها را (رافضه) مي‌خواندند. [80] هم چنان كه محمود غزنوي به هنگام پس‌گيري ري از مجدالدوله ديلمي مفتخرانه اعلام كرد كه «ري را از تبليغات كافران بدعت گذار و گستاخ باطني، پاك ساخت». [81]
چرا امراي آل بويه به سربازان ترك اعتماد زيادي داشتند؟ قبلاً گفتيم كه كاهن در مقاله (بويهيان) در دايره المعارف اسلامي (طبع جديد) بر اين نظر است كه از دلايل اين امر كاهش مستمر امداد سربازان حقوق بگير ديلمي بوده است. احتمال دارد كه تغيير روش دربارة ديدگاه گذشته به وجود آمده است و آن اين كه تعداد دشمنان ديالمه كه در سپاه آل بويه به كار گرفته شده اند زياد مي‌نمايند. [82] به علاوه، پر واضح است كه پشتيباني سربازان ديالمه در قرن يازدهم ميلادي در سطحي مهم استمرار يافته است. به گزارش هلال صابي تعداد سربازان ديلمي در كرمان در سال 390 ه، هزار نفر بوده كه به مرور در حال افزايش بوده‌اند.
صابي هم چنين از پرداخت حقوق و پاداش‌ها به غير عرب‌هايي كه به بلاد ديلم مي‌آمده‌اند، گزارش داده است. [83] به كارگيري ديلمي ها در سپاه بويهيان متاخر، به وضوح ديده مي‌شود. بي‌كفايتي مجدالدوله در تسلط بر سربازان زياد ديالمه در پايتخت خود (ري)، موجب گرديد كه در برابر پيشنهاد محمود غزنوي (صاحب غزنه)، تصميمي غير صحيح بگيرد. افزون بر اين نفوذ ديلميان حقوق بگير در سپاهيان اميران غير ديلمي نيز تا مدت زيادي ادامه داشت، مثلاً امارت عقيليون عربي در موصل و نواحي مركزي عراق، ديلمي‌ها را به اعراب خود اضافه كرده بودند. [84] هم چنين در خلال حكم‌راني محمود و مسعود غزنوي (كه از سال 388 ه تا 432 ه به طول انجاميد)، نيرويي از ديلميان در اختيار داشتند و فرماندهان آنها نقش بزرگي داشتند و از ميان اين سربازان، گروهي مشتمل بر پنجاه يا شصت سرباز شاخص و ممتاز وجود داشت كه با خود سپرهاي طلايي يا گوهر نشان همراه داشته و در مناسبت‌هايي از آنها استفاده مي‌كردند. [85]
فاطميان نيز گروهي از پياده نظام‌هاي ديلمي را در خدمت داشتند. ناصر خسرو جهان‌گرد كه در آغاز حكومت مستنصر[86] (487 ـ 427 ه / 1094 ـ 1036 م) در قاهره حضور داشته، دويست ديلمي را ديده كه با زوبين‌ها و تبرهاي خود، خليفه فاطمي را در عبور از مسير نيل همراهي مي‌كنند. در قاهره، محله‌اي خاص ديلميان وجود داشته است. [87] ديالمه هم چنين در ميان سپاهيان داراي نژادهاي مختلف سلجوقيان نيز جايگاه داشتند و نظام الملك آنها را تكريم نموده و ضرورت وجود نيرويي زبده از ديلمي ها را براي خدمت‌گزاري در دربارش گوشزد كرده بود؛ چنان چه در سپاه خود به طور كلي از عنصر مهم ديلمي سود جسته بود. [88] هم چنين در قرون متاخرتر، همچون دهه هشتم قرن دوازده [ميلادي]، سربازان ديالمه را در سپاه ارسلان شاه پسر طغرل شاه و برادر و رقيب او بهرام شاه كه از امراي سلاجقه كرمان بود مشاهده مي‌كنيم. ديالمه، در خلال اين مدت، در كرمان تيولاتي وسيع داشته‌اند و به عنوان واليان شهرها و مراكز مهم، داراي مناصب عالي اداري بوده‌اند. [89]
مسئله پرداخت حقوق و هزينه‌هاي سربازان براي امراي آل بويه دغدغه‌اي مستمر به وجود آورده بود. اراضي اشراف يافته بر آنها در عراق و غرب ايران در حال شكوفايي و رشد متزايد بود. هم زمان نيز خلفاي عباسي در اوج قدرت بودند. اميران آل بويه با اشخاصي مدبر، روش نظارتي پيچيده‌اي بر اين مناطق حكمفرما ساخته بودند. اين مناطق و اراضي در حاصل‌خيزي و سودآوري به شكلي درآمده بود كه مي‌توانست نيازهاي نظامي بويهيان را مرتفع سازد.
اما مشكل و مانع در پس مواضع اميران بويهي و عدم كفايت نسبي ايشان در تغيير خوي و خصلت جنگ‌آوري شان به خصلت حاكماني براي دولت‌هاي كوچك و استقرار يافته، نهفته بود. گواهي مطلب را مسكويه در خصوص وزير بزرگ ابن عميد[90] به دست داده؛ به اين قرار كه او در اقامه اصلاحات مناسب، توانايي نداشته است، زيرا كه مافوق او ركن الدوله ـ علي‌رغم منزلت بيشتر او در بسياري از جنبه‌ها در مقايسه با ديالمه‌اي كه به خشونت منتسب بوده ـ هم چنان در همان سطح يغماگري باقي مانده و دربارة مصالح و امور اقتصادي و اجتماعي مردم در مناطق تحت نفوذ خود اهتمام نورزيده بود. تمامي كوشش وي در محافظت در امر پرداخت حقوق سربازان و كسب رضايت آنها، خلاصه مي‌شد. [91] اقتصاد مبتني به سرقت در ميان حمدانيان ـ همسايه غربي بويهيان ـ رايج بوده است. اين رويكرد سبب ظهور بسياري از نابساماني‌هاي سياسي و نظامي در دوره بويهي شد، اما هر چه بود عضدالدوله و فخرالدوله تنها سرداراني بودند كه از توجه به اين رويكرد، مستثني بودند.
بويهيان براي پرداخت حقوق سربازان خود روشي مبتني بر واگذاري تيولات بنيان نهادند. در اين روش، مقداري از ماليات‌هاي به دست آمده از ملك يا منطقه، به تيولدار تعلق مي‌گرفت. تيولدار در تيولات خود مستقر نمي‌شد و غالباً او سرباز يا حقوق بگيري بود كه به وظايف خود عمل مي‌نمود و طبيعي بود كه درتيولات خود حاضر و مستقر نشود و لذا نماينده‌اي از طرف او براي جمع‌آوري اين ماليات مامور مي‌شد. هم چنين اين تيولدار از جنبه نظري، صاحب هيچ حق قانوني در خصوص تيولات نبوده است. با اين همه، گسترش امر پناهندگي، [92] حقوق حمايتي مهمي براي او ايجاد مي‌كرده است. استفاده از تيولات صرفاً براي پرداخت حقوق سربازان نبوده، بلكه هم چنين ـ چنان چه در بالا آمد ـ براي كمك به موظفان شهري نيز به كار مي‌رفته است. از اين رو عزالدوله، وزير بزرگ پدرش ابوالفضل عباس بن حسين شيرازي را در منصب خود ابقا كرد و در سال 357ه/968 م تيول‌هايي به ارزش پنجاه هزار دينار به وي واگذار كرد و اين مبلغ همان حقوق معمولي بود كه براي منصب وزارت در نظر گرفته مي‌شد. [93]
دربارة اندازه و ارزش تيول‌ها بايد گفت كه تيولات موجود اراضي سرسبز و آبياري شده عراق و اهواز، از لحاظ توليدات و سوددهي، بيشتر از تيولات موجود در بلندي‌هاي ايران بوده است. گفته شد هنگامي كه فخرالدوله، والي ري در سال 379، به جنگ پسر برادرش، بهاءالدوله والي اهواز، رفت، نيروهاي ديلمي فخرالدوله، به بهاء الدوله حسادت و كينه توزي ورزيدند، چرا كه ميان تيولات اينها كه ارزشي معادل بيست‌ هزار تا سي هزار درهم داشت و تيولات ساده خود در بلندي‌ها و منطقه ري كه قيمتي معادل يك دهم آنها داشت مقايسه كردند. با اين حال، ديلمياني كه از مدتي قبل در كرمان اقامت داشتند در حدود سال 390 ه / 1000 م تيولاتي معادل بيش از نيم ميليون درهم جمع‌آوري كرده بودند؛ در حالي كه كرمان منطقه‌اي حاصل خيز نبوده است، شايان ذكر است كه كثرت املاك در كرمان موجب كاهش تناسب در اعاده تقسيم تيولات آن زمان شده بود. [94]
نظام تيولي ميان بويهيان از تجربه‌اي قديمي در بلدان مياني خلافت، نشات گرفته بود. جز اين شيوع اين نظام در زمان آل بويه و در آن مناطق رخ داد و اين موضوع اهميت آن دوره را افزايش مي‌دهد. پرفسور كاهن موضوع تيولداري در اين دوره را در مقاله‌اش تيولداري در قرن نهم تا سيزدهم تفصيل داده است. هم چنين خانم لمبتون اين موضوع را به اختصار در كتاب خود تيولداري و كشاورز در ايران بررسي كرده است. [95] پرفسور لمبتون منابع مختلفي ذكر مي‌كند كه وضعيت ظالمانه و متقلبانه نظام زمين‌داري حكومت بويهي در ايران را گزارش كرده‌اند [و بيان مي‌كند] كه مصادره‌ها و فروش اجباري زمين‌ها براي دست‌يابي به آن و واگذاري آن به صورت تيولات به نظاميان چگونه بوده است. مقدسي[96] نيز در خلال سخن دربارة ري و كوه‌ها، بيان كرده است كه ركن الدوله ديلمي به هنگام ورود به آن مناطق چگونه اهالي آن را از خانه‌ها و املاك خود بيرون كرده و به كوچ اجباري آنها انجاميده بود. زماني كه مقدسي كتابش را مي‌نوشته؛ يعني سال 375ه/985 م (هم زمان با حكومت فخرالدوله)، تصرفات ديالمه بيشتر بوده است. زركوب در كتاب شيرازنامه[97] بيان مي‌كند كه قساوت و آشوب دو عاملي بود كه موجب تخليه بسياري از اراضي و تبديل آنها از املاك خصوصي به اراضي حكومتي (ديواني) مي‌شد. چنان كه در تاريخ قم، اثر حسن بن قمي آمده است كه هنگامي كه ديلميان و گيلاني‌ها به قم آمدند، چگونه نظام تيولداري را در آن جا برپا كردند. [98] با اين وجود، در همين كتاب به پاره‌اي از اصلاحات حكومت بويهي در جبال اشاره شده است؛ [99] چه، مويد الدوله و وزير او صاحب اسماعيل بن عباد در سال 370 ه / 981 ـ 980 م، با كارگران ماهر و خبره در حفر قنوات كارهاي زيادي در قم انجام دادند و مبالغ زيادي هزينه كردند.
پروفسور كاهن در مقاله‌اش، تطور تيولداري، [100] نظام اداري بويهيان را نظامي داير مدار نيازهاي نظاميان توصيف مي‌كند. دواير (= ديوانهاي) مالي قديم بر شيوه قبلي خود عمل مي‌كرد و نقش آنها بسيار كم رنگ مي‌شد. روايت مسكويه در خصوص تخريب اراضي حاصل‌خيز عراق در نتيجه توزيع آن بر مبناي نظام تيولي و به دنبال آن انحطاط دواير (دواوين) مالي در بغداد به سبب عدم وصول درآمدها، روايتي بسيار معروف است. هنگام مواجهه معزالدوله با شورش‌هاي نظامي كه در نتيجه تاخير در پرداخت حقوق سربازان برپا شده بود، وي مجبور شد كه املاك مربوط به خلفا و افراد را مصادره و سپس در قالب تيولات، واگذار نمايد، اين اراضي، موضوع درگيري‌هاي متعددي شده بود: نظاميان خواستار تبديل اراضي به اقطاعات شده بودند؛ در حالي كه تدابير ضروري براي احياء و اصلاح زمين‌هاي حاصل‌خيز و راه‌ها و آبياري، به غفلت وانهاده شده بود. از سويي معزالدوله، اموال نقد احتياطي كه به هنگام نياز بتواند از آن استفاده كند، ذخيره نكرده بود؛ [101] بنابراين او همواره هر روز را بدون پيش‌بيني آينده سپري مي‌كرد و براي پاسخ به درخواست‌هاي نظاميان، خود به مصادره املاك و واگذاري آن به صورت اقطاعات به ايشان مي‌پرداخت. [102] با اين همه، معزالدوله توانست پس از مرگش مبلغي معادل تقريباً چهارصد هزار درهم از خود بر جاي گذارد؛ مبلغي كه پسرش عزالدوله آن را به سرعت تمام كرد و از بين برد. [103] پرفسور كاهن بيان كرده است كه در نتيجه اين اقدامات، ديوان (جيش) تغيير و تحول يافت؛ به طوري كه ديوان‌هاي ديگر در مقايسه با آن كم‌اهميت‌تر شدند. كار اين ديوان منحصر به امور نظامي و تجهيزات و پرداخت حقوق نظاميان نمي‌شد، بلكه به كارهاي مالي صرف نيز مي‌پرداخت. توزيع تيولات و مرزبندي و تعيين حدود آنها و برآورد در آمدهاي آن، در آن ديوان انجام مي‌شد. [104] بويهيان، ديوان جيش (نظامي) را از عباسيان فرا گرفتند. تحقيق ممتازي كه هونر باخ، تحت عنوان بررسي ديوان جيش ابوالفرج قدامه، دربارة ديوان عباسي به نگارش در آورده موجود مي‌باشد. [105] در اين تحقيق، هونر باخ ديوان جيش را به دوره حكومت مقتدر (295 ـ 320 ه) ارجاع مي‌دهد. استناد او بخشي از كتاب الخراج قدامه بن جعفر، كتاب الوزراء هلال صابي و ديگر منابع است.
پس از اينكه هونر باخ به تاريخ ديوان در خلال دوره‌هاي اوليه اسلامي اشاره‌اي كلي مي‌كند، گزارش‌هاي وارده در كتاب قدامه را تحت سه عنوان مهم: 1ـ امور ثبت و ضبط نظامي؛ 2ـ تنظيم واحدهاي نظامي لشكر؛ 3ـ سازماندهي پرداخت حقوق‌ها، خلاصه مي‌كند.
اغلب اقدام‌هايي كه به تفصيل در اين كتاب آمده تا چندين دهه به دست بويهيان اجرا مي‌شده است. با اين كه در اين جا مجالي براي بررسي مفصل سياست مالي مربوط به ماليات‌ها در دوره آل بويه نيست، اما پاره‌اي از جنبه‌هاي ظريف نظامي ديوان جيش در دوره بويهيان را جست وجو مي‌كنيم. در راس ديوان، [جيش]، عارض جيش قرار داشت. وظيفه او امور ثبتي نظاميان و افزار و تجهيزات و آرايش‌هاي نظامي و توزيع جيره و حقوق آنها بوده است. در دوره حكومت عضدالدوله و بهاءالدوله ـ كه اوج حكومت آل بويه به شمار مي‌رود ـ دو عارض، جدا از يك‌ديگر وجود داشته: يكي از آنها از ديالمه و ديگري از ترك‌ها و كردها و اعراب (نظاميان بويهيان غالباً گروه‌هايي كرد و بياباني و گاهي جنود زط از بلاد فارس و قفس از بلوچستان بودند). [106] نتيجه اين دوگانگي آن است كه شخص در منابع با كاربرد ديوان دو جيش مواجه مي‌شود. [107] نام دو عارض عضدالدوله؛ يعني ابوالحسن علي بن عماره و ابوعبدالله حسين بن سعدان (كه بعداً اولين وزير صمصام الدوله شد) آمده است. عضدالدوله هر صبح پس از ديدار با وزير، مستقيماً به استقبال آن دو عارض مي‌رفت و اين موضوع اهميت آن دو شخص را مي‌رساند. [108] اسامي دو عارض بهاءالدوله را مسكويه ياد كرده است. [109] عارض غالباً با امير بويهي، همراه بود و سان ديدن نظاميان را برعهده داشت. در كتاب الوزراء هلال صابي، [110] توصيف مفصلي از سان‌بيني به شكل اسلامي و قديمي آن توسط شخص خليفه عباسي (معتضد) آمده است. در اين گزارش، به تمامي ويژگي‌هاي اصلي سان‌بيني بويهي اشاره شده است در اين سان‌بيني، بررسي وضعيت نظامي و اسلحه و افزاز و سوار نظامي و نيز آمارگيري، به اجرا در مي‌آمده است.
از آن جا كه ثبت و ضبط اسامي در شناسنامه‌هاي ديوان، واگذاري جيره و حقوق و ديگر امتيازات را به دنبال داشت، اهالي به كرات در ثبت نام خود در اين سجلات سعي مي‌نمودند. خارج كردن اسامي غير بويهي از اين سجلات، جزء وظايف مهم عارض بوده است؛ چه، قدامه بر نياز به كشف دقيق ويژ‌گي‌هاي ظاهري و تمايز دهنده نظاميان براي شناخت و اثبات هويت آنها تاكيد داشته است. [111] در خلال اين بازرسي‌ها، اسامي غير واقعي از سجلات ساقط مي‌شد و براي اين كار، اصطلاح فني وضع يا اسقاط در مقابل اثبات را به كار برده است. [112] به نظر مي‌رسد كه اهالي منطقه براي مدت زيادي براي ثبت نام خود در اين سجلات سعي مي‌كرده‌اند. در سال 325 ه /935 م، محمد بن رائق، اميرالامراء به بازرسي سربازان حجري تابع خليفه در واسط پرداخت و در نتيجه آن بسياري از عناصر دخيل ساقط شدند و تعداد خلفاي حجاب قصر از پانصد به شصت نفر تقليل يافتند. و «عناصر دخيل، بديلان، زنان و تجار و ملحق شدگان به اينها جداگانه شمارش شدند» به طوري كه اين كار موجب بروز آشوب شد. [113] تنوخي در نشوار المحاضره داستان جالبي دربارة شخصي از اهواز آورده است به اين بيان كه او زبان ديلمي آموخت و خودش را به وضعيت جغرافيايي ديلم آگاه نشان مي‌داد ومقدار زيادي سير را به شكل خاصي مي‌خورد و نامي گيلاني براي خود انتخاب كرده و اداوات نظامي مناسبي خريداري كرده بود. هنگامي كه اوضاع وخيم شد، وارد نيروهاي ابوالقاسم بريدي شد به اين عنوان كه او ديلمي الاصل است و چندين سال گذشت تا اين كه كار او لو رفت. [114] درجه فرماندهي در سپاه بويهي حداقل در خلال دوره معزالدوله و عزالدوله به ترتيب نقيب، قائد و حاجب بوده است. [115] فرمانده كل به اسپهسالار ملقب بوده است. گزارش جالبي از (سان بيني اي) بويهي در كرمان به سال 390 ه / 1000 م به اشراف عمده الدوله ابوعلي بن اسماعيل موفق، وزير بهاءالدوله موجود است. هدف از اين سان‌بيني تهيه شناسنامه‌اي جديد و تحويل تيولاتي بوده كه در حوزه تمامي ديالمه قرار داشته است. [116]
از اين زمان به بعد، اين شيوه دربارة پرداخت حقوق سربازان جديد ديلمي دنبال مي‌شد. در آن سان‌بيني، سپاه براي سان و بازرسي، صف مي‌كشيد و فرماندهان ديلمي در سمت راست و فرماندهان ترك در سمت چپ قرار مي‌گرفتند. ابوعلي مذكور دو نفر سان‌بين ويژه براي مساعدت او در اختيار داشت. شناسنامه‌ها در جلوي آن دو گذاشته مي‌شد و آنها اين شناسنامه‌ها را مي‌خواندند و تسهيلات واگذار شده به ديالمه‌اي كه تعدادي از تيولات را خارج از استحقاق خود جمع‌آوري كرده بودند ابطال و به جاي آن پاداش‌هاي متعادلي به آنها اعطا مي‌كردند. با اين شيوه هم چنين افراد دخيل شناخته و اخراج مي‌شدند و سربازاني كه استفاده نظامي از آنها نمي‌شد از ليست خارج مي‌شدند. برخي از اين سربازان مطرود در خدمت امير صفاري، طاهربن خلف (كه قصد استيلاي بر حكومت در كرمان داشت) در آمدند؛ [117] همو كه در استيلاي بر حكومت كرمان تلاش كرده بود. در بسياري از مواقع، اميراني كه در نحوه پرداخت حقوق سربازان خود وا مي‌ماندند يا در كاهش نفوذ فرماندهي خود از تيولات سعي مي‌نمودند، به اين سرشماري و بازرسي سجلات و حقوق‌ها پناه مي‌جستند. با اين همه، ضروري بود كه امير در جايگاهي عالي قرار گيرد. كوششي كه عزالدوله در سال 356 ه / 967 م براي كاهش شمار سربازان داراي شناسنامه به كار بست، هيچ نتيجة عملي در بر نداشت.
سيستم پرداخت حقوق لشكر از طريق تيولات براي تمام زمان آل بويه، سيستمي كامل و جامع نبود، ولي چنان چه مي‌دانيم همين سيستم در زماني كه اميران فاقد پول بودند و مجبور به اعطاي املاك بسيار مي‌شدند، بيشترين شيوع را پيدا كرده بوده؛ در حالي كه تعداد زيادي از سپاهيان، حقوق و مستمري خود را نقداً و به صورت دريافت پاداش در زمان‌هاي مشخصي از سال، دريافت مي‌كردند. خوارزمي اين شيوه را نظام جيره خواري (مستمري) ناميده است[118] و مي‌گويد كه اين مستمري و پرداخت‌ها در ديوان عراق (يعني در خلال فترت بويهي)؛ رزقات (كه مفردش رزقه است) ناميده مي‌شد. خوارزمي در ادامه مي‌افزايد كه سامانيان (چه، خوارزمي در مناطق تحت نفوذ آنها مي‌نوشته است) اين هزينه‌ها را سالي سه بار پرداخت كردند؛ يعني هر 120 روز يك بار. اما در آغاز خلافت عباسي تفاوت زيادي در زمان پرداخت‌ها وجود داشت. بر پايه نظر هلال صابي در كتابش الوزراء[119] پرداخت حقوق غلامان آزاد موفق ناصرلدين الله، كه ناصريه ناميده مي‌شد هر چهل روز يك بار صورت مي‌گرفته است. اين زمان در آغاز كار ده روز بيشتر بود؛ يعني هر پنجاه روز يك بار و سپس در ايام معتضد ده روز ديگر بر آن اضافه شد (يعني هر شصت روز يك بار). پرداخت حقوق سربازان حجري در زمان قاهر (كه خلافتش تا سال 320 ه يا 322 ه به طول انجاميد) هر پنجاه روز يك بار بوده است، حال آن كه براي لشكريان ساجيه (كه همان سربازان ابوساج ديوداز[120] بودند) كه بر همان شيوه پرداخت غلامان موفق بوده، هر شصت روز يك بار بوده است. [121] به هر حال هلال و قدامه گفته‌اند كه محتمل است كه سواران آزاد موجود در سپاه در سال، دو يا سه بار حقوق مي‌گرفتند، [122] زيرا اينها داراي سربازان ماهر و غير ماهر بوده‌اند. اقدام آل بويه در خصوص اين پرداخت‌ها به روشني معلوم نيست؛ جز اين، مشكلات و بحران‌هاي مالي كه گريبان‌گير برخي اميران بويهي بوده و هم چنين از آشوب‌ها و تمردهاي پياپي سربازان روشن مي‌شود كه پرداخت حقوق‌ها غالباً بي‌نظم بوده و سر موعد نمي‌شده است. [123] تمجيد هلال صابي از عضدالدوله به دليل نظم در پرداخت حقوق سپاهيانش و رعايت زمان مقرر پرداخت، تاكيد بر اين مطلب است كه اين شيوه، قاعده‌مند نبوده است. تعداد زيادي كارمند، از جمله نويسنده و هميار، براي تسريع در پرداخت حقوق در ديوان عارض حضور داشتند. [124]
غلامان دربار كه هسته اصلي سپاه بودند، ماهيانه حقوق و مزايا دريافت مي‌كردند. شيوه پرداخت بدين صورت بود كه سربازان، حواله‌هاي مالي (چك و سفته) را از ديوان جيش تحويل مي‌گرفتند، [125] زيرا پرداخت در موعدهاي مقرر با همين سفته‌ها صورت مي‌گرفت. امير معمولاً حواله‌هاي كلي مالي را به خزانه دار صادر مي‌كرد تا عارض اموال و پول‌ها را براي پرداخت حواله‌ها قبل از سه روز مانده به پايان ماه به اتمام رساند. در يكي از اين موارد، كارمند فراموش كرد كه پرداخت‌ها را ظرف اين مدت به اتمام رساند و پس از گذشت چهار روز از موعد، پرداخت نمود و لذا غلامان قصر حقوق خود را اول ماه بعد دريافت نمودند. عضدالدوله با اين اهمال به جد برخورد كرد و آن كارمند را با اين عبارات توبيخ كرد: «مصيبت ندانم كاري تو نسبت به اشتباهت بيش از آن كم‌كاري توست. نمي‌داني اگر يك روز به آخر ماه مانده، حقوق غلامان را بپردازيم فضل و منتي از ما بر سر آنهاست ولي اگر ماه تمام شد و ماه بعدي شروع شود، نزد عارض خود مي‌روند و از عدم پرداخت حقوق او را آگاه مي‌سازند و او نيز آنها را بر ميگرداند و لذا در روز دوم پيش او روند و او عذر خود را از آنها مي‌خواهد و در روز سوم زبان خود را براي احقاق حقوق خود باز مي‌كنند و آن منت و فضل از ميان رفته، و به آنها جرات و جسارت مي‌دهد و در نتيجه ما به خسارت نزديكتريم تا به سود[126]... » تحقيقاً تمامي مؤسسه‌هاي حكومتي در خلال حكومت عضدالدوله از لحاظ كفايت به اوج خود رسيدند. عضدالدوله داراي شبكه با كفايتي از كاركنان پستي بوده است. [127] اينها در ديوان بريد سازماندهي مي‌شدند. [128]
عضدالدوله هم چنين فنون نظامي جديدي تجربه كرده بود. به كار گيري فيل جنگي در ايران كه تا زمان فتوحات اسلامي شايع نبود به دست او انجام گرفت، با اين علم كه از نقش موثر فيل در جنگ‌ها، ذكري به ميان نيامده است. [129] تسهيلات ديگري مربوط به حقوق سپاه كه شامل مبالغي فوق‌العاده و اضافي بود، هنگام نشستن اميري جديد به كرسي حكومت به سپاه پرداخت مي‌شد. اين مبالغ مال الضيعه ناميده مي‌شد[130] مشابه آن هزينه‌هايي كه سلاطين عثماني به سربازان خود (يني چري‌ها) پرداخت مي‌كردند.
هنگامي كه در به دست‌گيري حكومت، كشمكش مي‌شد، سربازان همواره از عطايا بهره‌مند بودند. در سال 435 ه / 1044 م، به دنبال مرگ جلال الدوله در بغداد، پسرش، الملك عزيز ابا منصور، نتوانست به سرعت، مال الضيعه (/ مال البيعه) را پرداخت كند و لذا باعث مداخله پسر عمويش، عمادالدين ابوكاليجار، والي فارس و اهواز شد و رسيدگي و سرپرستي سربازان بويهي عراق را عهده‌دار شد. [131]
مداخله زمام‌داران در پرداخت اين هزينه‌هاي اضافي جز در حالت توانمندي و ضمانت مالي قوي نبوده است. آمده است كه عضدالدوله از پرداخت هرگونه حقوق اضافه بر حقوق اصلي، جز در مناسبت‌هايي، چون پيروزي در جنگ و يا آن جا كه اقتضائات و شرايط خاص سياسي ايجاب مي‌كرد، ممانعت مي‌ورزيد. [132]
و در آخر اين كه بويهيان پاداش‌هايي مادي اضافه بر تيولات و حقوق نظامي، پرداخت مي‌كردند و هنگامي كه قيمت‌ها به طور كلي رو به افزايش مي‌گذاشت ارزش نقدي اين پاداش‌ها نسبت به خزانه، افزايش مي‌يافت. بدين رو، ابوعلي موفق، وزير بهاء الدوله، در سال 386 ه / 996 م روش اعطاي دست‌مزدهاي (حقوق‌هاي) روزانه سربازان ترك در بغداد را تغيير داد. بدين شيوه كه سربازان به دريافت‌هاي نقدي نايل مي‌شده و با آن جيره خود را خريداري مي‌كردند. اين پرداخت‌ها به صورت هفتگي ـ و بعدها به صورت ماهيانه انجام مي‌شد و جزيي از حقوق آنها به حساب مي‌آمد. اين شيوه بعدها فراگير شد و باعث ذخيره سازي و پس اندازي مالي در خور توجهي در خزانه شد. [133]

پي نوشت ها
1. اصل اين مقاله در مجله oriens، مجلد 18 ـ 19 (1965 ـ 1966) ص 143 ـ 167 و ترجمه عربي آن توسط دكتر عبدالجبار ناجي در فصلنامه عربي زبان المورد، مجلد 4، شماره اول، 1395 ه / 1975م تحت عنوان: «التنظيم العسگري هندالبويهيين في العراق و ايران» به چاپ رسيده است.
2. استاد تحقيقات اسلامي دانشگاه منچستر با تاليفات متعددي، از جمله كتاب امپراتوري غزنوي در افغانستان و شرق ايران كه در سال 1963 به چاپ رسيد و كتاب دولت‌هاي كوچك اسلامي كه در سال 1967 م و مقالات عديده‌اي كه در مجلات مختلف علمي به چاپ رسيده است. از خلال اين پژوهش‌ها، وسعت شناخت مولف و اهتمام بسيار او به تحقيقات اسلامي و به ويژه بررسي مقوله نظامي برخي از امارات شرقي اسلامي آشكار است. از اين دست مي‌توان به مقاله: «آرايش نظامي غزنويان» مندرج در مجله اسلام مجلد 26 سال 1960 م و همچنين «سپاه صفاريان» مندرج در مجله آكادمي تحقيقات آفريقايي و شرقي در لندن (SOAS) در سال 1968 م كه آن را در مجله كليات الاداب دانشگاه سهره (شماره 7 سال 1972) هم به چاپ رسانيد و مقالات و كارهاي ترجمه‌اي ديگر كه ذكر آنها در وسع اين مقاله نيست. (مترجم عربي).
3. براي مثال بنگريد به انتقاد مينورسكي از ديدگاه خصمانه اشپولر به ديالمه و ديدگاه ملايم او به ترك‌ها در مقدمه خود بر كتاب اشپولر با عنوان: ايران در قرون نخستين اسلامي.
4. او ابوشجاع فنا خسرو و پسر ركن الوله بزرگ است. در آغاز حياتش، والي بلاد فارس پس از عمويش عمادالدوله به سال 338 ه بوده است. لقب عضدالدوله را از خليفه مطيع به سال 351 ه گرفته بود. او مشهورترين حكم­رانان بويهي از لحاظ سياسي بوده است؛ چه، قلمرو حكومتش پر وسعت و به لحاظ اداري تشكيلات مفصلي داشته است. حكومت او بر عراق در خلال (372 - 367 ه) ادامه يافته است. (مترجم عربي).
5. اصل زياريان به مرداويج بن زيار كه در طبرستان و جرجان اعلان استقلال نمود، بر مي‌گردد [...] (مترجم)
6. ر ك: لطائف المعارف، تحقيق دويونگ (ليدن 1867 م) ص 56 ـ 57 و نيز تصحيح ابياري و صيرفي (قاهره، 1960 م) ص 83 ـ 84 و ترجمه باسورث تحت عنوان:
That alibi s book of curious and entertaining information [Edin burgh 1966]
7. با روي كار آمدن عباسيان در سال 132 ه اعتماد بر عرب‌ها در جيش، برعكس اقدام امويان، كاهش يافت، عباسيان در بادي امر ايرانيان را به خود نزديك ساختند و امتيازات زيادي به آنها بخشيدند...(مترجم عربي)
8. رهبران نظامي ترك‌ها پس از وفات واثق به سال 232 ه نقشي اساسي در گزينش متوكل به عنوان خليفه ايفا كردند، همان واثقي كه ناميدن (خليفه) به فرد ما بعد خود را نپذيرفته بود. بر اين اساس، نظاميان ترك مجالي وسيع را براي نفوذ و قبضه كردن امور حكومتي يافتند. مهم‌ترين مشخصات دوران خليفه متوكل چنين است: افزايش نفوذ ترك‌ها و دخالت‌ آنها در امور شهرها، درگيري خليفه با رهبران ترك نظامي و پيروزي او در برخي كوشش‌ها و در آخر قرباني شدن در سال 247 ه ... (مترجم عربي)
9. دربارة اين سپاهيان به ويژه ر. ك: روبين ليوي، ساختار اجتماعي در اسلام (كمبريج، 1957) ص 417؛ «مقاله غلام»، بخش اول، خلافت از دوسورديل دايره المعارف اسلامي، چاپ جديد، كه در آن معلوماتي در مورد سپاهيان مناطق مياني خلافت آمده است؛ مقاله باسورث تحت عنوان «غلام» بخش دوم (ايران) در دايره المعارف اسلامي، چاپ جديد، كه در آن اطلاعاتي از سپاهيان در ايران آمده است. نيز تحقيقي مربوط به جيوش امارات اقليمي از هر بك تحت عنوانDie slaven in Dienste der fatimiden. In Arachiv orientali XXI (1953) p. 543 - 81 وجود دارد. هم چنين بنگريد به باسورث: «ساختار نظامي غزنويان» در مجله اسلامي، مجلد 36 (1960 م) ص 37 ـ 77.
10. ابن اثير نام آن فرستاده را ابن الجعد گفته است. او را مرادويج براي راضي كردن وشمگير به پيوستن به برادرش فرستاده بود... ابن اثير، الكامل في التاريخ، تصحيح نورنبرگ، (ليدن، 1876 ـ 1851) ص 182 ـ 183 (مترجم عربي).
11. ابن اثير، ج 8، ص 82؛ مجمل التواريخ، ص 389.
12. ر.ك: ابن اثير، ج 8، ص 167 ، 199.
13. ر. ك: همان، ص 25 ـ 57.
14. بنگريد به مقاله «ديلم» در دايره المعارف اسلامي، چاپ جديد.
15. مسعودي، مروج الذهب، ج 4، ص 358 ـ 359؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 144 ـ 145، 226؛ آدام متز: تمدن اسلامي، (به زبان آلماني) ص 9 ـ 20.
16. مسعودي، پيشين، ج 9، ص 8 - 10 - 11، ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 143.
17. ابن البلخي، فارس نامه، تصحيح لسترنج ص 119...
18. احمد كسروي، شهر ياران گمنام (تهران، 1309 - 1307 ه .ش).
19. بنگريد به: كريستنسن، ايران در زمان ساسانيان (كوپنهاك 1144 م) ص 204 ـ 209ـ210...
20. هلال صابي، الوزراء، تصحيح عبدالستار احمد فراج (قاهره، 1958 م) ص 15.
21. چنان كه سورديل در مقاله «غلام» در دايره المعارف اسلامي ـ طبع جديدـ قسمت اول «خلافت» به آن اشاره كرده است.
22. همان.
23. مسكويه، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج 1، ص 26، 38ـ 39...
24. ابوعبدالكريم ملقب به طائع در سال 363 ه و به دنبال عزل بختيار بويهي توسط خليفه المطيع به خلافت رسيد. (مترجم عربي).
25. منظور مولف: صحن (سلام) است. ر. ك: هلال صابي، رسوم دارالخلافه، تصحيح ميخاييل عواد (بغداد، 1964 م) ص 81.
26. هلال، رسوم دارالخلافه، ص 80 ـ 81.
27. مسكويه، پيشين، ج 20، ص 80، 122؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 310.
28. پروفسور باسورث اينگونه آورده:partisans of the clynasty par excellence ؛ يعني زمامداري اوليه حكومت. به عنوان مثال بنگريد به هلال در تجارب الامم ج 3، ص 12، 41، 151، 242، 379، شايان ذكر است كه مولف در اشارات قبلي و ديگر جاها ـ چنانچه خواهيم آوردـ به هلال صابي يا به عبارت دقيق‌تر به قطعه‌اي از تاريخ هلال موجود در ذيل تجارب الامم از ابوشجاع روذراوي اشاره كرده است. اما واقعيت اين است كه اين اشارات، از هلال صابي نبوده، بلكه از ابوشجاع روذراوي كه تجارب الامم مسكويه را ذيل زده است مي‌باشد و آن قطعه از تاريخ هلال كه محتوي حوادث 5 سال (از 389 تا 393 ه) از صفحه 334 تا 460 است جزء ذيل‌هاي تجارب الامم است. (مترجم عربي)...
29. ر. ك: غريب القرطبي، صله تاريخ الطبري (القاهره، الحسينيه، ج 12، ص 83).
30. بنگريد به: مسكويه، پيشين، ج 2، ص 110.
31. مقدسي، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، تصحيح دوخويه BGA (ليدن، 1906) ص369.
32. هلال، رسوم دارالخلافه، ص 16؛ مسكويه، پيشين، ج 3، ص 112.
33. اين داستان شبيه داستان مشهور عربي قيس وليلي است. (مترجم عربي).
34. كسروي، پيشين، ص 4 ـ 5.
35. بخش اول در مجله تحقيقات شرقي DSOS ، مجلد 11 (1946 ـ 1943) ص 762 انتشار يافت.
36. ناوك (تصغير ناو) است. درالمعجم الذهبي آمده: «اين كلمه فارسي عربي است» به معني تيسر كوچك يا كمان كوچكي است كه تيرهاي كوچك به وسيله آن پرتاب مي­شود (مترجم عربي) دكتر دي. ان. مكنزي از آكادمي مطالعات شرقي و آفريقايي در لندن لطف كرد و ملاحظات زباني در مورد چوبين برايم ارسال نمود. قسمت مهم اين ملاحظات بدين قرار است:
اصل چوبين مشخص نيست و شكل ديگري از آن همچون svin يا sevin > suvin وجود دارد و ظاهراً كلمه ارمني است. هويخمان در كتابش قواعد زبان ارمني (لاپيزيك 1895) اين كلمه را با كلمات ديگر اروپايي بررسي و مقايسه كرده است […].
37. باسورث اين كلمه را به شكل قرتكين آورده، حال آنكه صحيح‌تر آن از ديدگاه مسكويه و ابن اثير قراتكين است. (مترجم عربي).
38. محمد بن رائق قبل از اميرالامرايي در سال 324 ه والي بصره بوده است. در اين سال دستگاه مالي واداري عباسيان در بدترين شرايط به سر مي‌برد... (مترجم عربي).
39. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 140 ـ 141 ـ 145؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 254 ـ 255، 367...
40. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 62؛ نيز بنگريد به: مرگليوث در مقاله‌اش: «سيطره روس بر برذعه» به زبان انگليسي در مجله B SOS ، جلد 1، (1920 ـ 1917) ص 88.
41. هلال صابي در مسكويه ج 3، ص 133. (روايت اشاره شده مربوط به سال 376 ه از هلال صابي نبوده، بلكه از ابوشجاع روزراوري است). (مترجم عربي).
42. طبري، ج 3، ص 1693؛ مسكويه، پيشين، ج 1، ص 297 ـ 298، روايت مربوط به جنگ علي بن بويه با ياقوت، والي بلاد فارس در سال 322 ه / 943 م است. شايد بتوان اين شيوه عمل را با شيوه سربازان پياده غوريان كه ذكر آنها دو قرن بعد از آنها آمده، مشابه دانست. غوريان نيز مانند ديالمه ملتي كوهستاني و شجاع بودند جوزجاني از كاربرد (كاروا)توسط غوريان خبر داده است. كاروا سپري است از پوست گاو و پر شده با پنبه و بر روي كتف‌ها قرار مي‌دادند تا به هنگام پيشروي، مدافع سربازان باشد. (ر. ك: طبقات ناصري، تصحيح عبدالحي حبيبي، ط 2، (كابل، 4 ـ 1963)، ج 1، ص 343 ترجمه انگليسي اين كتاب توسط رافرتي در سال 1881 تا 1899 (لندن) به اتمام رسيد. بر پايه نظر رافرتي، كاروا در افغانستان تا زمان ورود اسلحه گرم استعمال مي‌شده است.
43. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 77؛ هلال صابي تجارب، ج 3، ص 321. (روايت مذكور از ابوشجاع روزراوري است و نه از هلال صابي).
44. مسكويه، پيشين، ج 2 ص 297 ـ 298؛ هلال در تجارب، ج 3، ص 423.
45. بنگريد به: باسورث، «آرايش نظامي غزنويان» (مقاله انگليسي) منتشره در مجله اسلام، مجلد 36، 1960) ص 59.
46. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 77 ـ 332؛ هلال، تجارب، ج 3، ص 256 - 271.
47. (امثال اصطخري، تحقيق دو خويه ص 204 ـ 205؛ ابن حوقل، تحقيق كريمرز، ص 376 ـ 377؛ حدود العالم ص 133 ـ 137؛ مقدسي، ص 368 ـ 370).
48. اين اسم در كتاب حمزه اصفهاني به شكل: وارداد اوندان وشير ذيل اوندان آمده است. ر.ك: كتاب تاريخ سني ملوك الارض و الانبياء (بيروت 1961 م) ص 175. (مترجم عربي).
49. همان.
50. مقدسي، پيشين، ص 368 ـ 369.
51. مقدسي گفته كه ديلمي‌ها داراي رسومي عجيب بوده‌اند، از جمله اين كه با غير خود ازدواج نمي‌كردند... (مترجم عربي).
52. ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الملوك و الامم، (حيدر آباد، 1941 ـ 1938م)، ج 8، ص39؛ ابن اثير، پيشين، ج 9، ص 262؛ باسورث ، مقاله انگليسي «سياست امپراتوري غزنويان» منتشر در مجله آكادمي مركزي تحقيقات اسلامي، مجلد1، ص 71 ـ 72.
53. مولف مجهول، حدود العالم، ص 55.
54. ابوريحان بيروني، الاثار الباقيه، تصحيح زاخائو (لايپزيك، 1878م) ص 224.
55. اسلام از طريق تعدادي از امامان زيدي و در راس آنها حسن بن زيد اطروش، ملقب به ناصر، به ديلم داخل شده است. وي در سال250 ه به منطقه جرجان و طبرستان رفت و دين اسلام و مذهب زيدي را انتشار داد. (مترجم عربي).
56. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 235 ـ 236.
57. همان، ج 3، ص 312؛ ابن اثير، پيشين، ج 9، ص 100 ـ 101.
58. همان، ج 3، ص 190، 321، 331، 334 ـ 335.
59. اصطخري در ص 205 تعداد اسب‌هاي منطقه ديلم را براي بر آوردن نيازهاي منطقه كافي ندانسته است.
60. مسعودي، پيشين، ج 9، ص 29 ـ 30؛ مسكويه، پيشين، ج 1، ص 161، 310 ـ 315؛ مجمل التواريخ و القصص، تصحيح م. ش. بهار (طهران 1318 ه / 1939 م) ص 390: ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 222 ـ 227.
61. يكي از فرماندهاي ابن رائق (اميرالامراء) بوده است...
62. هلال، تجارب، ج 1، ص 304.
63. همان، ج 1، ص 304 ، 353؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 226.
64. همان، ص 362؛ مسكويه، پيشين، ج 2، ص 115...
65. امارت باونديان اسپهباذنه داراي ريشه‌هاي قديمي بوده و امكان دارد به زمان ساسانيان باز گردد. وجود آنها از 45 تا 750 ه ادامه داشته و بر طبرستان نيز سيطره داشته‌اند. بنگريد به مقاله پروفسور باسورث:
The political and Dynastic History of the tyanian word A.D. 1000 – 1217 in the cambridge History of iran. V.I.5.P.27-29.
66. بيروني، الاثار الباقيه، پيشين، ص 38: مقاله:
Mayquart. Der Stammbaum der Bujiden \"in Beitraje zur Geschiche und dage von Eran, ZDMG, XLIX (1895), p. 660 – 66).
67. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 96 ـ 100؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 342 ـ 343؛ امدروز، حكومت عباسي در دوران شكوفايي آن از كتاب تجارب الامم، ص 821 ـ 828.
68. ابومحمد حسن بن مهلبي وزير معزالدوله و يكي از فرمانده‌هاي او...
69. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 162 ـ 166، 173 ـ 174؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 385 ـ 387.
70. همان، ج 2، ص 234 ـ 237 و ج 8، ص 426.
71. مسكويه اين اسم را بكتجور آورده: ر.ك: مسكويه، پيشين، ج 2، ص 282.
72. اين اسم را مسكويه: سبكتكين حاجب آورده و درج 2 ص 247، لقب عجمي آمده است. (مترجم عربي)
73. همان، ج 2، ص 282 ـ 283، 323 به بعد؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 466 ـ 468، 476، 477.
74. هلال صابي، تجارب، ج 3، ص 158، 264 ـ 265: ابن اثير، پيشين، ج 9، ص43 ـ 44،78.
75. هلال صابي تجارب، ج 3، ص 311 ـ 315.
76. در آغاز، فرمانده صمصام الدوله بود و بعدها به بهاءالدوله پيوست و به خدمت او درآمد و او را والي اهواز گردانيد و به او لقب عميد سپاه داد. وي سپس در سال 392ه والي عراق شد.
77. هلال، تجارب، ج 3، ص 319 ـ 321، 323 ـ 324، 327 ـ 328؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 421 ـ 422.
78. ابن مسكويه، تجارب، ج 2، ص 247؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 431.
79. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 328؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 468.
80. همان، ج 2، ص 222 ـ 228؛ ابن جوزي، پيشين، ج 7، ص 33 ـ 34؛ ابن اثير، پيشين، ج8، ص 421 ـ 422.
81. ابن جوزي، پيشين، ج 8، ص 38 ـ 39؛ باسورث، «سياست امپراتوري غزنوي»، ص70.
82. مسكويه و هلال در برخي جاها تعداد سپاهيان مشترك در جنگ‌ها و غزوات را بيان داشته‌اند. ر. ك: مسكويه، پيشين، ج 2، ص 5، 11 ـ 12، 13 و ج 3، ص 169، 132.
83. همان، ج 3، ص 362.
84. هلال، تجارب، ج 3، ص 300.
85. بيهقي، تاريخ مسعودي، تصحيح غني و فياض (طهران 1324 ه / 1945م) ص 288؛ باسورث، «آرايش نظامي غزنويان»، ص 55 ـ 56.
86. دوران حكومت ابو تميم محمد بن ظاهر مستنصر طولاني‌ترين دورة خلافت فاطمي در مصر به شمار مي‌آيد. حكومت او 20 سال طول كشيد و از چندين جنبه جزء دوران‌هاي مهم به شمار مي‌آيد...
87. ناصر خسرو، سفرنامه، تصحيح م. د. سياقي (طهران 1335 / 1956 م) ص 61 ـ 63؛ سفرنامه، ترجمه د. يحيي الخشاب (بيروت، 1970) ص 93، 96، 99.
88. نظام الملك، سياست نامه، ترجمه Darke (فصول 19، 24، 25) ص 96، 103، 104.
89. محمد بن ابراهيم، تاريخ سلجوقيان كرمان، تصحيح هوتسما (ليدن 1886 م) ص 43، 49، 71، 81.
90. ابوالفضل ابن العميد، وزير مشهور ركن الدوله كه مسكويه او را (استاد رئيس) ناميده است، هلال، تجارب، ج 2، ص 280 ـ 281. (مترجم عربي).
91. همان، ج 2، ص 279.
92. در روايت مسكويه، گزارش جالبي درباره گسترش پناهندگي موجود است. اين روايت مربوط به سپاه ترك معزالدوله در اعمال بصره، واسط و اهواز در خلال سال 347 ه / 958 م است. ر. ك: مسكويه، پيشين، ج 2، ص 173 - 174.
93. هلال، تجارب، ج 2، ص 241 ـ 242.
94. همان، ج 3، ص 165 ـ 166، 362.
95. شايد مفيد باشد كه به كتاب پروفسور لمبتون، مقاله‌اش كه آن هم مربوط به موضوع تيولات است اضافه كنيم با عنوان: Reflections on the Iqta كه در مجله:
Arabic and IsIamis studies in honour of H.A.R Gibb (1965). Pp . 358 _ 76. به چاپ رسيد.
96. مقدسي، پيشين، ص 399 ـ 400.
97. شيراز نامه، تصحيح ب. كريمي (طهران، 1315 ه / 1932 ـ 1931 م) ص 26.
98. تاريخ قم، تصحيح جلال الدين تهراني (طهران 1393 ه / 1934 م) ص 53.
99. حسن بن قمي، تاريخ قم، ص 42.
100. كاهن، «تيولداري از قرن نهم تا قرن سيزدهم ميلادي»، ص 36 ـ 37.
101. نظام الملك، پيشين، فصل 19، ص 246 از اين بودجه‌هاي احتياطي سخن گفته است.
102. مسكويه، تجارب، ج 2، ص 96 ـ 99؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 342 ـ 343.
103. همان، ج 2، ص 238.
104. كاهن، «مقاله تطور اقطاع» ص 36 ـ 37.
105. يعني اداره سپاه توسط عباسيان: بررسي حول ديوان جيش از ابوالفرج قدامه (مترجم عربي)
106. هلال، تجارب، ج 2، ص 368 و ج 3، ص 348 ـ‌351؛ ابن اثير، پيشين، ج 9، ص115.
107. همان، ج 3، ص 442 ـ 443.
108. هلال، تجارب، ج 3، ص 40.
109. همان، ج 3، ص 187.
110. همو، الوزراء، ص 17 ـ 18.
111. Hoenerbach, ZUN Heeresver waltung der Abbasiden, p. 269 ff.
112. خوارزمي، مفاتيح العلوم، تصحيح فان فلوتن، (ليدن، 1895 م) ص 64 ـ 65.
113. مسكويه، پيشين، ج 1، ص 357 ـ 358؛ ابن اثير، پيشين، ج 8، ص 264.
114. تنوخي، نشوارالمحاضره و اخبار الذاكره، تصحيح و ترجمه مارگليوث با عنوان
he Table – Talk of a Mesoptamian judge, (London, 1921 – 1922)
115. مسكويه، پيشين، ج 2، ص 236.
116. خوارزمي، پيشين، ص 62.
117. هلال، تجارب، ج 3، ص 326 ، 381، 384؛ ابن اثير، پيشين، ج 9، ص 118 ـ 119؛ آمدروز، «سه سال از حكومت بويهييان در بغداد» (389 ـ 393)، (مقاله به زبان انگليسي) ص523.
118. خوارزمي، پيشين، ص 65.
119. هلال، الوزراء، ص 16.
120. يوسف بن ديوداذ (مترجم عربي).
121. مسكويه، پيشين، ج 1، ص 261.
122. Hoenerbach, zur Iteeresverwaltung der Abbasiden. 279-82.
123. آمد روز، پيشين، ص 774 ـ 775.
124. مسكويه، پيشين، ج 3، ص 43.
125. خوارزمي، پيشين، ص 56.
126. هلال، تجارب، ج 3، ص 45.
127. اين كلمه را مسكويه، نوب، نوبه آورده و مقصود عاملان پستي هستند. (مترجم عربي).
128. هلال، تجارب، ج 3، ص 40 ـ 41، 59؛ آدام متر: تمدن اسلامي، 1937 م (به آلماني) ص25.
129. مسكويه، پيشين، ج 3، ص 368؛ مقاله باسورث: فيل به عنوان حيوان جنگي در دايره المعارف اسلامي طبع جديد؛ مرگليوث: نشوار المحاضره، در مجله فرهنگ اسلامي، ج 4، (1930)، ص 387.
130. اين تركيب، حق البيعه نيز ناميده مي‌شد.ر. ك: ابن اثير، پيشين، حوادث سال 435. (مترجم عربي).
131. همان، ج 9، ص 353؛ بوون، مقاله بويهيان متاخر (به انگليسي) ص 232 ـ 233.
132. هلال صابي، تجارب، ج 3، ص 43.
133. همان، ج 3، ص 283.

منابع
- ابن اثير، الكامل في التاريخ، تصحيح نونبرگ، (ليدن، 1851 ـ 1876).
- ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الملوك و الامم، (حيدر آباد، بي­نا، 1938 ـ 1941م).
- آدام متز، تمدن اسلامي: 1937 م.
- اشپولر، ايران در قرون نخستين اسلامي، و ايزبادن، 1953.
- ابن البلخي، فارس نامه، تصحيح لسترنج.
- باسورث، كيلفورد ادموند، (آرايش نظامي غزنويان) منتشر در مجله اسلام مجلد 36 (1960) ص 37 ـ 77.
- ـــــــــــــــــــــــ ، مقاله: سياست امپراطوري غزنويان، منتشر در مجله آكادمي مركزي تحقيقات اسلامي، مجلد 1، 3.
- ـــــــــــــــــــــــ ، (آرايش نظامي غزنويان) منتشر در مجله اسلام، مجلد 36 (1960).
- ـــــــــــــــــــــــ ، مقاله: سياست امپراطوري غزنويان، منتشر در مجله آكادمي مركزي تحقيقات اسلامي، مجلد 3، 1.
- بيروني، الآثار الباقيه، تصحيح زاخائو، (لايپزيك 1878م).
- بيهقي، تاريخ مسعودي، تصحيح غني و فياض (تهران، 1324هـ / 1945م).
- (بويهيان متاخر)، در مجله JRAS (1929) ص 225 ـ 245.
- بويهيان متأخر) در مجله JRAS (1929).
- تنوخي: نشوار المحاضره و اخبار و الذاكره، تصحيح و ترجمه مارگيوث با عنوان:
The Table – Talk of a Mesopotamian judge, London 1921 – 1922.
- تاريخ قم، تصحيح جلال الدين تهراني (طهران. 1393هـ / 1934م).
- حدود العالم، از مولفي مجهول، ترجمه Minirsky، ليدن [هلند] 1937 م.
- خوارزمي، مفاتيح العلوم، تصحيح فان فلوتن، ليدن 1895 م.
- سفرنامه، ترجمه د. يحيي الخشاب (بيروت، 1970.
- شيراز نامه، تصحيح ب. كريمي. (تهران 1315 هـ / 1932 – 1931م).
- صابي، هلال: الوزراء، تصحيح عبدالستار احمد فراج، (قاهره، بي­نا، 1958م).
- ـــــــــــــــ ، رسوم دارالخلافه، تصحيح ميخائيل عواد، (بغداد، بي­نا، 1964م).
- ـــــــــــــــ ، قطعه‌اي از تاريخش (در ذيل ابوشجاع روزداوري) در تجارب الامم، تصحيح و ترجمه آمدروز و مارگليوث (آكسفورد 1921 ـ 1922) اجزاء 3 و 6.
- قطعه­اي از تاريخش (در ذيل ابوشجاع روزداوري) در تجارت الاعمم تصحيح و ترجمه آمد روز و مارگليوث (آكسفورد 1921 – 1922).
- طبقات ناصري، تصحيح عبدالحي جيبي. ط 2 (كابل، 4 – 1963) ج 1.
- غريب القرطبي، صله تاريخ الطبري (القاهره، الحسينيه) ج 12.
- قمي، حسن، تاريخ قم.
- كاهن: مقاله تطور تيولداري از قرن نهم تا قرن سيزدهم ميلادي، انتشار يافته در مجله:
- Contribution a une histoire compare des societes medievales Annales: Econimies. Societes, civilization )Vol. 3, 1953).
- كاهن: مقاله تطور تيولداري از قرن نهم تا قرن سيزدهم ميلادي، انتشار يافته در مجله:
Contribation a une histore compare des societes medievales: Econimies societes, civilization (vol.3, 1953).
- كسروي، احمد، شهرياران گمنام (تهران، 1307 – 1309ش).
- كريستين سن، ايران در زمان ساسانيان (كوپنهاك، 1144م).
- لطائف المعارف، تحقيق دويونگ (ليدن، 1867م).
- مجمل التواريخ و القصص، تصحيح م. ش. بهار، (طهران، بي­نا، 1318 ه / 1939م).
- مقدسي: احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، تصحيح دو خويه، BGA ، ليدن 1906.
- مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، تصحيح و ترجمه:
Pavet de courteille, Barbier de meynard (پاريس 1861 ـ 1877)
- مينورسكي: نفوذ ديلمي، مجله ايرانيكا (لندن ـ طهران 1965 م).
- مسكويه: تجارب الامم و تعاقب الهمم.
- محمد بن ابراهيم. تاريخ سلجوقيان كرمان، تصحيح هوتساما (ليدن، 1886م).
- مرگليوث (سيطره روس بر برذعه) در مجله BSOS، ج 1 (1920 – 1917).
- مقاله غلام، بخش اول، خلافت از دو سورديل، دايرة المعارف اسلامي.
- مجله تحقيقات شرقي DSOS ، مجلد 11 (1946 – 1943).
- نظام الملك: سياست نامه، ترجمه دارك تحت عنوان:
The Book of Government of Ruls for Kings, London, 1960.
- ناصر خسرو، سفرنامه، تصحيح م.د. سياقي. (تهران، 1335 / 1956م).
- هونرباخ: مديريت سپاه در دوره عباسيان، مجله اسلام، مجلد 29، 1950م.
- H. F. Amedroz: \" Three Years of Buwaihid Rule in Baghdad A. H. 389 – 393.\"
- C. E Bosworthe: \" Ghaznvid military organization\".
- H. Bowen: \"The last Buwayhids.

منبع: فصلنامه - تاريخ اسلام - 1385 - شماره 26، تابستان - تاريخ شمسی نشر 00/5/1385

برگرفته از: سایت باشگاه اندیشه

این مطلب را به اشتراک بگذارید

آخرین بروزرسانی ( جمعه ، 1 بهمن 1389 ، 16:01 )  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی


خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube