بنادر ايراني خليج فارس در قرون مياني اسلام
دكتر حسن حسينزاده شانهچي*
ايالتهاي جنوبي ايران به سبب واقع شدن در حاشيه خليج فارس، در طي قرون متمادي اهميت بسياري در ابعاد سياسي، اجتماعي و اقتصادي منطقه داشتهاند و بنادر آنها در سدههاي پيشين، به ويژه سدههاي چهارم و پنجم هجري، از مراکز مهم و عمده کشتيراني و تجارت دريايي ايرانيان به شمار ميرفتهاند. مهروبان، شينيز، جنّابه، سيراف و بنادر و لنگرگاههاي کوچک و بزرگ ديگر، از آن جملهاند. در اين ميان، سيراف به سبب موقعيت خاص بازرگاني، مقام اول را داشت. اين بنادر از طريق يک شبکه جادهاي وسيع با يکديگر و نيز با مراکز تجاري و اقتصادي اين ايالات مرتبط ميگرديدند و از همين راه با شهرها و مراکز ديگر ايالتهاي داخل و خارج از ايران متصل ميشدند. مسيرهاي دريايي نيز بنادر مذکور را به هم پيوند ميداد و هم چنين پل ارتباطي آنها با اقيانوس هند و آبهاي آزاد بود. بازرگاني دريايي، موجب توسعه اقتصادي بنادر و به تبع آنها، شهرهاي ايالات جنوبي ميشد.
واژههاي كليدي: خليج فارس، تجارت، سيراف، شينيز، جنّابه.
مقدمه
در تقسيمبندي جغرافينويسان مسلمان، سواحل خليج فارس بين چند ايالت از سرزمينهاي پهناور اسلامي تقسيم شده است؛ سواحل جنوبي آن از ايالت شبه جزيره عربستان به شمار ميرفت، سواحل غربي آن در ايالت عراق قرار داشت و در سواحل شمالياش، سه ايالت ايراني واقع شده بود که به ترتيب از غرب به شرق، شامل خوزستان، فارس و کرمان ميگرديدند. در اين ميان بيشترين کرانه شمالي خليج فارس به ايالت فارس اختصاص داشت که به لحاظ موقعيت جغرافيايي طبيعي و سياسي خاص خود، جايگاه برتري داشت و مهمترين بنادر تجاري و بازرگاني ايراني در همين ناحيه بودند. پس از آن، ساحل ايالت کرمان وسعت بيشتري داشت، اگر چه لنگرگاههايش در مقايسه با بنادر فارس و خوزستان داراي ارزش و اعتبار کمتري بودند. اما در کرانه کم پهناي خوزستان، لنگرگاههاي قابل توجهي به چشم ميخوردند. در ادامه، بر اساس منابع جغرافيايي اسلامي، وضعيت اين بنادر را تا قرن نهم هجري بررسي خواهيم کرد.
بنادر خوزستان
خوزستان يا سرزمين خورها از ايالتهاي پهناور جهان اسلام و داراي موقعيت جغرافيايي مهمي بود. خوزستان در مسير راههاي ارتباطي ايالتهاي جنوبي ايران به سمت عراق و نواحي غربي اسلامي قرار داشت؛ از اين رو، شهرهاي بزرگ آن موقعيت تجاري و اقتصادي ويژهاي يافته بودند؛ چنان چه مثلاً شهر اهواز، مرکز اين ايالت ـ که در ابتدا سوق الاهواز خوانده ميشد ـ همان طور که از نامش پيداست، جايگاه تجاري خاصي داشت. عبور رودخانه کارون از اين ايالت به عنوان يک مسير ارتباطي آبي، بر اهميت اين ناحيه ميافزود. کارون که در منابع جغرافيايي، دجَيل اهواز خوانده شده، پس از عبور از شهرها و مراکز تجاري مهم و متعدد و الحاق نهرها و رودخانههاي ديگر به آن، در ناحيه سليمانان به خليج فارس ميريخته است. مصب کارون به سبب شدت جريان آب براي تردد و پهلو گرفتن کشتيها مکان مناسبي نبود، ولي در فاصلهاي اندک از سليمانان، لنگرگاه کوچکي قرار داشت.
دورَقستان
اندکي دورتر از مصب کارون، در ناحيه باسيان، رودخانه کوچکتري به نام دورَق به خليج فارس ميريخت. در همين ناحيه، شهر نسبتاً بزرگ و آباد باسيان به فاصله اندکي از دريا و در کنار رودخانه مذکور قرار داشت و از طريق اين رودخانه با حصن المهدي و از آنجا با عسکر مکرم مرتبط ميشد.[1] با فاصلهاي کم از باسيان در ساحل خليج، لنگرگاه دورقستان به چشم ميخورد که به نهر عسکر مکرم هم نزديک بود. دورقستان توقفگاه کشتيهايي بود که از هندوستان ميآمدند و اين تنها راه ورودي براي کشتيهايي به شمار ميرفت که از مسيرکيش ميرسيدند. ظاهراً شرايط دريا در اين ناحيه به گونهاي بود که کشتيها نميتوانستند از مسير ديگري خود را به بصره، بندر مهم عراق، برسانند و به ناچار در دورقستان توقف ميکردند؛ در حالي که کشتيهايي که از بصره حرکت خود را آغاز مينمودند به دورقستان نميآمدند و از مسير عَبادان (آبادان) به سوي کيش ميرفتند.[2] شايد يک دليل انتخاب دورقستان در مسير بازگشت از هند اين بوده است که خليجهاي خوزستان در اين ناحيه به خشکي نزديکتر بودند و عبور از اين مسير و انتقال مال التجاره بازرگانان آسانتر بود.
در دورقستان قلعهاي بود که در زمان خلفا، زندانيان سياسي را از بغداد به آنجا تبعيد ميکردند. از همين ناحيه، قايقها از راه هورها (خليجها) به نهرها و آبراهههاي واقع در شرق کارون وارد شده، به سمت حصن المهدي ميرفتند.[3] از حصنالمهدي نيز راههاي مختلفي از طريق رودخانه به شهرهاي بزرگي، چون عسکر مکرم، رامهرمز و در نهايت به اَرَجان در ايالت فارس منتهي ميگرديدند. بدين ترتيب کالاهايي که از طريق دريا از هندوستان يا از شرق آفريقا ميآوردند و در اين لنگرگاه پياده ميکردند، از طريق آبراهههاي مذکور به شهرهاي مرکزي و بزرگ خوزستان منتقل، و از آن جا به نواحي ديگر حمل مينمودند.
در مسير اين آبراههها شهرهاي متعددي واقع شده بود که از نظر تجاري اهميت داشتند و جنبه لنگرگاهي يافته بودند؛ به طوري که کشتيهاي کوچک و بزرگ و قايقهاي حمل کالاهاي وارداتي، در اين نقاط توقف و يا بار خود را تخليه مينمودند. از اين موارد ميتوان به شهر دورق (يا دورق الفرس) در حاشيه رودخانهاي به همين نام ـ که کرسي ولايت سرَق بود ـ اشاره کرد که کالاهاي فراواني در بازار بزرگ آن انبار ميشد. دورق در مسير عربستان به فارس و کرمان قرار گرفته بود و پردههاي توليدي آن شهرت بسياري داشتند.[4] شهر بَصِنا در حاشيه رودخانه دجيل ـ احتمالاً شعبهاي از رود کرخه ـ و در جنوب شوش، مرکز بزرگي براي امور تجاري به شمار ميرفت و در آنجا پردههايي با شهرت جهاني، فرشهاي نمدي و نخهاي پشمي خوب توليد ميگرديد.[5] سوق الاَربِعاء، شهر بزرگ ديگري در ساحل شرقي کارون، از نمونههاي ديگر اين لنگرگاههاست و نام آن بيانگر موقعيت خاص اقتصاديش ميباشد[6] و شهر جيا که نيشکر فراواني توليد ميکرد در نزديک آن واقع بود. حصن المهدي آخرين لنگرگاه حاشيه کارون بود و نزديک مصب آن قرار داشت و محل اتصال راههاي مختلفي بود که به شهرهاي بزرگ خوزستان منتهي ميگرديد.
محصولات وارداتي بنادر خوزستان از طريق اين مسيرها به شهرها و نواحي مرکزي حمل ميشد و محصولات صادراتي و توليدات محلي نيز مبادله ميگرديدند. نيشکر، مهمترين محصول خوزستان، در تمام مناطق اين ايالت به عمل ميآمد و پارچههاي ابريشمي و کتاني و نيز زيلو، از توليدات اين منطقه بودند که به نواحي ديگر صادر ميشدند.[7]بنادر فارس
فارس، از ايالات قديمي و پهناور جنوب ايران، از غرب به خوزستان، از شمال به ايالت جبال، از شرق به ايالت کرمان و از جنوب به خليج فارس محدود ميشد و شهرهاي بزرگ و مهم سياسي و اقتصادي و نيز راههاي مواصلاتي و تجاري مهمي را در بر ميگرفت. اين ايالت در دوره اسلامي نيز مانند عصر ساساني، به پنج ولايت بزرگ که هر کدام کوره ناميده ميشد، تقسيم ميگرديد. اين پنج کوره عبارت بود از: اول «کوره اردشير» خره که شيراز، کرسي آن و مرکز ايالت فارس بود؛ دوم، «کورهشاپورخره» که شهر شاپور، کرسي آن محسوب ميشد؛ سوم، «ارجان» که کرسي آن همين نام را داشت؛ چهارم، «اصطخر» که کرسي آن در محل پايتخت قديم ساسانيان (اصطخر) قرار ميگرفت و پنجم، «کوره دارابجِرد» که کرسي آن به همين نام بود.[8] هر کدام از کورههاي فوق الذکر، شهرهاي مختلفي را در برداشتند که برخي از آنها در دورههاي تاريخي بعدي از ايالت فارس و کورههايش جدا گرديدند؛ مانند شهر يزد که جزو ايالت جبال و سپس کرمان شد و سرانجام به صورت استاني مستقل در آمد.[9] بنادر اين ايالت نيز در حاشيه خليج فارس، چنين وضعيتي داشتند؛ برخي از آنها به ايالت خوزستان فعلي ملحق گرديدهاند و بعضي نيز جزئي از ايالات تازه تاسيس ساحلي شدهاند.
فارس که در تقسيمات استاني جديد ايران هيچ ارتباطي با خليج فارس ندارد، در گذشته، ساحلي طولاني در حاشيه خليج داشت که در بين سه کوره از پنج کوره اين ايالت تقسيم ميگرديد و غربيترين ناحيه ساحلي آن در کوره ارجان در مجاورت خوزستان واقع ميشد. در شرق ارجان، کوره اردشير خره، بيشترين ساحل را به خود اختصاص ميداد. شرقيترين سواحل فارس از آن کوره دارابجرد بود که در مجاورت ايالت کرمان قرار داشت. در ادامه به ذکر بندرها و لنگرگاههاي کورههاي سه گانه مذکور خواهيم پرداخت.بنادر کوره ارجان
ولايت ارجان، غربيترين ولايت فارس، با عبور رودخانه طاب (جراحي فعلي)، از ايالت خوزستان جدا ميگرديد.[10] اين رودخانه در نزديکي رودخانه ديگري به نام زهره، به خليج فارس ميريخته است. در اين کوره چند بندر و لنگرگاه مهم و معتبر وجود داشت که در ادامه به بررسي آنها ميپردازيم:
مهروبان
در کنار مصب رودخانه طاب، اولين بندرگاه ايالت فارس به نام مهروبان قرار گرفته بود. اين محل که با نامهاي ماهروبان،[11] مَهربان[12] و گاهي نيز ماهي روبان،[13] از آن ياد شده، دورترين نقطه در غرب ساحل ايالت فارس به شمار ميرفت که به عقيده بعضي با بندر ديلم امروزي مطابقت دارد،[14] ولي احتمال ميرود که کمي دورتر در شمال آن و تقريباً در جوار ناحيه ابوالشاه واقع شده باشد.[15] ياقوت که اين شهر را ديده، آن را بين عبادان و سيراف، و در شمال جَنابه ميداند.[16] به گفته حمزه اصفهاني، در ناحيه مهروبان، دريا به فارس زَراه اِفرَنگ خوانده ميشد[17] که زراه به معناي دريا و افرنگ، هم به معناي تخت سلطنت و هم به معناي درخشندگي ميباشد. مهروبان شهري کوچک، ولي آباد و پررونق بود، و براي ولايت ارجان و قسمتهاي غربي و فارس و بخشي از خوزستان بندر بارگيري به شمار ميرفت.[18] اين لنگرگاه، اولين بندري بوده است که کشتيها وقتي از بصره و مصب دجله به عزم هند بيرون ميآمدند به آن ميرسيدند.
مهروبان کاملاً در کنار دريا قرار داشت؛ به طوري که امواج دريا با کنارههاي آن برخورد مينمود و مواضع ديگري نيز در اين ناحيه از توابع اين شهر محسوب ميگشت.[19] جغرافينويسان مسلماني که از اين شهر ياد کردهاند، همگي بازارهاي بزرگ و پررونق آن را توصيف نمودهاند.[20] هم چنين ناصر خسرو از سه کاروانسراي بزرگ در اين شهر ياد کرده است که هر يک از آنها هم چون حصاري مستحکم و عالي بودند.[21] مهروبان از بنادر مهم ايالت فارس و انبار بصره به شمار ميرفت که کالاهاي مختلف از بصره و شهرهاي فارس به اين بندر آورده ميشد و پس از بارگيري در کشتيها به سرزمينهاي ديگر صادر ميگرديد. مهروبان توليدات داخلي ناچيزي، مانند خرما و ماهي داشت[22] و بخشي از اين توليدات که مازاد مصرف مردم شهر بود صادر ميشد.[23] از کالاهاي ارزشمند محلي صادراتي اين بندر بايد به کتان و بذر آن هم اشاره نمود.[24] بخش ديگري از کالاهاي صادراتي اين بندر از نواحي ديگر آورده ميشدند؛ مانند مشکهاي عالي براي حمل شير که در شيراز توليد ميگرديدند و شهرت بسياري داشتند.[25]
کالاهاي وارداتي به بندر مهروبان، از راههاي خشکي به شهرهاي بزرگ فارس و از آنجا به نقاط ديگر منتقل ميگرديد. نزديکترين شهر بزرگ به مهروبان، کرسي اين ولايت، يعني شهر ارجان، دو روز با آن فاصله داشت.[26] جادهاي نيز مهروبان را به شهر شاپور، کرسي ولايت شاپور خره، مرتبط ميساخت. اين مسير که از شهرهاي مختلفي عبور ميکرد هفت روز طول ميکشيد.[27] يک جاده 160 فرسخي هم اين بندر را به حصن ابن عماره متصل ميکرد.[28] مهروبان با بنادر ديگر فارس مرتبط بود و جاده مهروبان به شاپور در منزلگاه اول به بندر شينيز و در منزلگاه دوم به بندر معروف جنابه ميرسيد؛[29] به اين ترتيب بنادر فارس از راه خشکي با يکديگر در ارتباط بودند. مسير ديگري نيز مهروبان را با لنگرگاههاي خوزستان و بندر بصره در عراق مرتبط ميساخت.شينيز
شينيز/ سينيز/ شنيز را عموماً از توابع ارجان دانستهاند. فقط ابن خردادبه و بلاذري آن را از متعلقات اردشير خره شمردهاند[30] و اغلب محل آن را بين مهروبان و جنابه ذکر کردهاند. تنها ياقوت در توصيف درياي فارس، آن را بين جنابه و بوشهر دانسته، بلافاصله بعد از نَجيرَم از آن نام ميبرد.[31] وي در فصل مربوط به جنابه ميگويد که شينيز در جنوب جنابه قرار دارد.[32] شايد اشتباه ياقوت ناشي از اين بوده که اصطخري در وصف خليج فارس، فقط مهروبان و جنابه را ذکر کرده است. بقاياي اين شهر بندري را ميتوان در محل بندر ديلم کنوني يافت.[33] شينيز به فاصله يک روز در جهت مشرق مهروبان واقع ميشد و از آن تا جنابه دو روز راه بود که مسير آن از شهرهاي توز، خَشت و شاپور ميگذشت.[34] اين شهر که بزرگتر از مهروبان دانسته شده تا دريا نيم فرسخ فاصله داشت[35] و يک خليج کوچک قابل کشتيراني تا داخل شهر نفوذ ميکرد.[36] بازار شهر که مرکز تجارت و اقتصاد آن به شمار ميرفت بزرگ و پررونق بود و از مسجد جامع فاصله داشت.[37]
در بندر شينيز کالاهاي متنوعي مبادله ميگرديد که شامل برخي محصولات محلي و کالاهاي وارد شده از نواحي ديگر بود. از محصولات صادراتي اين منطقه ميتوان به کتان اشاره کرد که در همينجا کشت ميگرديد و در کارگاههاي شهر بافته ميشد. علاوه بر کارگاههاي عادي که از آنها ياد شده يک کارگاه حکومتي هم در شهر فعاليت ميکرد.[38] ابن حوقل با ستودن جامههاي دوخته شده در شينيز، اين لباسها را بادوام، گرم و لطيف دانسته که بوي خوش را به خوبي به خود ميگرفتند.[39] کيفيت خوب اين پارچهها موجب رقابت آنها با پارچههاي پنبهاي مصري که شهرت جهاني داشتند، ميشد. همين امر باعث گرديده بود تا از مصرف پنبههاي وارداتي به اين بندر کاسته شود و اغلب اهالي بندر، از محصولات داخلي استفاده کنند.[40] از کالاهاي صادراتي ديگر شينيز، روغن چراغ بود که در روستاهاي آن توليد ميشد.[41]
در سال 321هـ ، با هجوم قرمطيان به شينيز، شماري از مردمش کشته شدند و شهر ويران گرديد. اين امر صدمه بزرگي به رونق اين بندر وارد ساخت.[42] شينيز در راه مواصلاتي مهروبان به شاپور قرار داشت و به اين ترتيب با بنادر مهم منطقه؛ يعني مهروبان، جنابه و ديگر شهرهاي بزرگ فارس، ارتباط يافت.جنابه
جنابه که گاه جنابا نيز خوانده شده، از مهمترين بنادر خليج فارس بود که در جنوب شينيز قرار داشت. آثاري از خرابههاي آن شهر در نزديک روخانهاي که جغرافينويسان مسلمان آن را شادکان ناميدهاند، به چشم ميخورد و به احتمال قوي در حوالي بندر گناوه امروزي قرار داشته، اما کاملاً بر آن منطبق نيست.[43] ظاهراً اين شهر در کناره دريا واقع نبود، بلکه همانند شهر شينيز، خليج منشعب شده از دريا تا نزديک شهر پيش آمده بود و کشتيها از اين طريق خود را به شهر ميرسانيدند.[44] اين خليج که هور جنابه نام داشت مکاني خطرناک بود که در هنگام طوفان و تلاطم دريا، کشتيها به ندرت ميتوانستند سالم از آن عبورکنند.[45] بدين ترتيب بين شهر و دريا فاصلهاي به طول سه ميل (5/4کيلومتر) يا کمتر وجود داشت؛[46] بنابراين بندر جنابه را بايد در فاصلهاي دورتر از گناوه فعلي، در سمت شمال و تقريباً در مکاني که قلعه حيدر قرار دارد در نظر گرفت.[47]
جنابه شهري قديمي بوده که برخي احداث آن را در دوره پيشداديان دانستهاند.[48] به هنگام ورود اعراب مسلمان به اين منطقه قلعهاي وجود داشت که مردم آن، بدون مقاومت در برابر سپاه مسلمانان، تسليم شدند.[49] اين شهر، همانند ديگر بنادر جنوبي که در ناحيه گرمسيري قرار داشتند، هوايي به شدت گرم داشت. آب آن نيز بسيار کثيف بود؛ به طوري که مردم بومي، شهر را گَنفه يا آب گنديده ميخواندند.[50] اين آب از چاهها و آب انبارهاي موجود در شهر تأمين ميگرديد.[51] با اين حال جنابه سالمترين منطقه ساحلي گرمسيري محسوب ميشد و محصولات گوناگون کشاورزي در زمينهاي حاصلخيز اطراف آن به عمل ميآمد.[52] بعضي جنابه را از مهروبان بزرگتر دانسته و آن را در رديف شهرهاي بزرگ فارس، مثل اصطخر و دارابجرد، بر شمردهاند.[53] هم چنين چهار قريه نزديک جنابه، از توابع آن به شمار ميآمدند. مسجد جامع، در مرکز شهر واقع بود و بازارهاي غيرمسقف آن، در کوچهها و خيابانها قرار داشتند.[54]
جنابه از مراکز مهم ماهيگيري در منطقه محسوب ميگرديد و در ميان ماهيهاي بسياري که در آن جا صيد ميشد، نوعي ماهي خاص ـ احتمالاً اردک ماهي ـ فراوانتر بود. رونق بازار ماهيفروشان شهر به حدي بوده که برخي نويسندگان بر آن تأکيد نمودهاند.[55] اهميت ديگر اقتصادي شهر، به لحاظ توليد پارچهها و لباسهاي کتاني بود. ظاهراً کتان در اين بندر، همانند مهروبان و شينيز، از توليدات محلي بوده که در بافت پارچه و دوخت لباسهاي کتاني به کار ميرفت. جامههاي کتاني، از اقلام صادراتي اصلي جنابه به شمار ميآمد[56] و کيفيت خوب آنها موجب شهرتشان ميگرديد؛ به طوري که پارچههاي جنابي در همه جا پر آوازه بودند و براي مصارف مختلف استفاده ميشدند. کارگاههايي نيز که براي توليد انواع کتان وجود داشت، بر رونق اقتصادي شهر ميافزود.[57] همچنين نقل شده است که يک کارگاه دولتي کتانبافي هم در اين بندر بر پا بود.[58] بدين ترتيب محصولات کتاني اين ناحيه به وسيله کشتيهايي که در اين بندر بارگيري ميکردند به نواحي ديگر صادر ميگرديد.
آن چه بيش از همه، شهر جنابه را حايز اهميت ميساخت، کشتيراني و دريانوردي آن بود. اين نکته را از آن جا ميتوان فهميد که در کتابهاي جغرافيايي و مسالک و ممالک که به ذکر راهها و منزلگاههاي ناحيه فارس پرداختهاند، فقط مسيرهاي ارتباطي دو بندر (جنابه و سيراف) با شهر شيراز به دقت ذکر شدهاند که حاکي از اهميت تجاري و اقتصادي اين بندر است. به هر صورت، کشتيهايي که به هور جنابه ميآمدند محصولات محلي و غيرمحلي که از راه خشکي به جنابه ميرسيدند، از طريق دريا به سرزمينهاي ديگر ميبردند. گذشته از کشتيراني، گويا صنعت کشتيسازي هم در جنابه رونق داشت و صنعتگران اين خطه در اين کار متبحر بودند.[59]
راههاي مواصلاتي فارس، جنابه را با شهرهاي مختلف اين ايالت مرتبط ميساخت و بدين ترتيب مبادلات کالا در آن سهولت مييافت. جنابه در مسير جاده مهروبان به شاپور قرار داشت و فاصله آن با مهروبان بسيار کمتر از فاصله آن تا شاپور بود که در همين مسير از بندر شينيز هم ميگذشت. يک جاده طولاني 44 فرسخي، جنابه را به شيراز ميرسانيد که از شهرهاي بزرگ ديگري نيز هم چون توج و کازرون عبور ميکرد.[60] جنابه در زمان قدرت يافتن قرمطيان در نواحي غربي و جنوبي خليج فارس، دچار صدماتي شد که از اهميت و موقعيت اقتصادي و تجاري آن کاست. برخي از بزرگان قرمطي، از جمله ابوسعيد و ابوطاهر جنابي، به اين شهر منسوبند، با اين حال اين امر، مانع تعرض آنان به شهر نگرديد. جنابه آخرين بندر ولايت ارجان بود و با فاصلهاي اندک در سمت شرق آن، ولايت اردشير خره، مهمترين ولايت فارس، شروع ميگرديد.بنادر کوره اردشير خره
ولايت اردشير خره که کرسي آن شيراز بود کرانهاي طولاني در حاشيه خليج فارس داشت که به سه بخش تقسيم ميشد. اين تقسيمبندي بر اساس محل سکونت قبايل عرب نژادي صورت گرفته بود که پس از مهاجرت از عربستان، در اين نواحي سکونت گزيده بودند و بخشهاي مذکور که در واقع محل زندگيشان بود به نام همان قبايل خوانده ميشدند. هر بخش، سيف ـ يا کناره ـ نام داشت و اولين آنها از سمت مغرب که مجاور ولايت ارجان واقع ميگرديد، سيف مظفر بود. در سمت شرق آن، سيف زهَير و سپس در همين راستا در منتهي اليه ساحل ولايت اردشير خره، سيف عماره قرار داشت که مظفر، زهير و عماره، نام قبايل ساکن در اين نواحي بودند. برخي جغرافينويسان، تقسيمات ديگري را براي سيفهاي اردشير خره پذيرفتهاند و آنها را به ترتيب غرب به شرق، سيف بني عماره، سيف بني زهير و سيف بني الصَفاق ناميدهاند.[61] اين اختلاف ناشي از آن است که در منابع کهن جغرافيايي، مرزهاي اين سيفها به خوبي معين نگرديده است و از اين رو تشخيص دقيق محدوده اين بخشها و جاي آنها مشکل ميباشد. به هر صورت در هر يک از اين بخشهاي سه گانه، بندرها و لنگرگاههاي متعددي وجود داشت که به لحاظ اهميت اقتصادي و تجاري با يکديگر متفاوت بودند. در ادامه به آنها خواهيم پرداخت.
نَجيرَم
اولين بندر ولايت اردشير خره از سمت غرب که بنا به تقسيمبندي نخستين، جزو سيف مظفر به شمار ميرود، نجيرم نام داشت که بندري کم اهميت در غرب سيراف و دورتر از مصب رودخانه سَکان قرار گرفته بود.[62] اين بندر کوچک، با شهرها و مراکز تجاري مهم ايالت مرتبط بود که از جمله آنها شهر توج (توز) بود که در دو منزلي آن واقع ميشد و از مراکز تجاري مهم ايالت فارس به شمار ميرفت. اين شهر در قرن چهارم هجري به لحاظ اهميت و بزرگي با شهر ارجان هم سنگي ميکرد و توليداتي، چون پارچههاي کتاني و گلابتوندوزي شده صادر مينمود.[63] هم چنين جادهاي، بندر نجيرم را با شيراز ارتباط ميداد و فاصله آن تا سيراف، بندر بزرگ اين ولايت، دوازده فرسخ ميشد.[64] نجيرم بازارهاي خوب و پررونقي داشت که مقدسي آنها را توصيف کرده است.[65]
صَفاره
از توابع ديگر سيف مظفر، ناحيه دستقان بوده که احتمالاً با ناحيه دشتستان امروزي مطابقت مينمايد.[66] در قرن چهارم هجري، صفاره، مرکز و مهمترين شهر آن، بندري کوچک بود.[67] جاي دقيق اين بندر به درستي معلوم نيست، ولي ميتوان موقعيت آن را در محلي نزديک به بندر ريگ تصور نمود.[68] به گفته اصطخري، مظفر بن جعفر، ظاهراً بزرگ خاندان مظفر، در آن سکونت گزيده بود. قلمرو اين مرد مقتدر، تمام ناحيه دستقان و سواحل آن از مرز جنابه تا نجيرم شامل ميشد.[69]
اصطخري به وجود قريهها و مزارع ديگر سيف، مظفر اشاره کرده است که در فاصلهاي دور از هم قرار داشتند،[70] اما بندر حايز اهميت ديگري در اين ناحيه وجود نداشت. پس از سيف مظفر، در امتداد ساحل به سمت شرق ولايت اردشير خره، سيف آل زهير آغاز ميشد و اين منطقه که حوزه خاندان ابوزهير محسوب ميگرديد، از مرز نجيرم تا سر حد سيف بني عماره امتداد داشت و محل سکونت اين خاندان، رستاقي مستقل به نام کران بود.[71] به گفته اصطخري، خاندان ابوزهير مديني که اميران اين بخش از ساحل بودند قدرت و افراد بسياري در اختيار داشتند و کسي نميتوانست به آنان يورش برد.[72] کران، آبادي کوچکي بود که تا ساحل دريا يک روز فاصله داشت[73] و محصولات زراعي متنوعي در آن به عمل ميآمد.[74] بندرها و لنگرگاههاي اين ناحيه عبارت بودند از:نابَند
نابند، يکي از لنگرگاههاي سيف زهير بود[75] که جاي دقيق آن به درستي معلوم نيست. تنها ميدانيم که در نزديکي آبادي مِيمَند از قريههاي اردشير خره واقع ميشد و ميمند، در جنوب کران، از توابع ايراهستان به شمار ميرفت.[76] اين لنگرگاه در راس خور نابند واقع گرديده بود و در آنجا محصولات کشاورزي، مانند غلّات، خرما و انواع ميوه برداشت ميشد که محصول انگور بيشتر و فراوانتري داشت و مردمش اغلب پيشهور بودند.[77] بندر سيراف که در قرن چهارم هجري بزرگترين بندر منطقه محسوب ميگرديد، در غرب نابند و اندکي بالاتر از آن به فاصله تقريبي دو فرسخ واقع بود. ظاهراً نابند به عنوان لنگرگاه و بارانداز سيراف مورد استفاده قرار ميگرفت. در اين باره ياقوت اظهار داشته که سيراف، لنگرگاه و اسکله مناسبي نداشت، چون وزش بادها و تلاطم دريا، کشتيها را تهديد ميکرد؛ از اين رو کشتيهايي که به سيراف ميآمدند در مکاني به نام نابَد (همان نابند)، در فاصله دو فرسخي سيراف، توقف مينمودند. اين مکان در خليجي قرار داشت که ميان کوهها پديد آمده بود و کشتيها با ورود به آن، از وزش بادها و طوفانها در امان ميماندند.[78]
سيراف
سيراف، در قرن چهارم هجري قبل از ترقي جزيره کيش، مرکز تجارت خليج فارس به شمار ميرفت و به گفته اصطخري، همانند شيراز، شهري بزرگ و باشکوه بود؛ ساختمانهاي آن از چوب ساج ساخته ميشد که از زنگبار ميآوردند و عمارتهاي چند طبقه مشرف به دريا در آن بنا گرديده بود. وي هم چنين اظهار داشته است که مردم سيراف براي ساختمانسازي هزينه بسيار صرف ميکردند؛ به طوري که مثلاً يکي از بازرگانان شهر براي خانه خويش بيش از سي هزار دينار خرج نموده بود. اهالي شهر از تمام مردم فارس ثروتمندتر بودند و اين ثروت را از راه تجارت دريايي به دست آورده بودند.[79] به گفته مقدسي، تجارت دريايي در سيراف در مقايسه با بصره رونق بيشتري داشت و اين آباداني و رونق تا پايان حکومت آل بويه (نيمه قرن پنجم هجري) ادامه يافت. پس از آن، حاکمنشينان کيش بر اين بندر استيلا يافتند و موقعيت تجاري و اقتصادي آن، تحت الشعاع کيش قرار گرفت.[80] ظاهراً عوامل ديگري، همچون بلاياي طبيعي، در از بين رفتن اين بندر مهم دخالت داشتند؛ چنان که مثلاً در زلزله شديدي که در سال 366 يا 368 هـ رخ داد، اکثر خانهها ويران گرديد و مردم شهر گريختند.[81] در قرن هفتم هجري آثار اندکي از آباداني شهر بر جاي مانده بود، مانند بقاياي عمارتي در کنار ساحل و نيز ساختمان مسجدي که ستونهايي از چوب ساج داشت، ولي محلي براي لنگر انداختن کشتيها ديده نميشد و کشتيها به ناچار به نابند ميرفتند.[82]
سيراف در منطقهاي واقع بود که از طريق جادههاي متعدد با شهرهاي بزرگ ارتباط مييافت. نزديکترين شهر به سيراف، کران، مرکز سيف زهير بود که تا بندر يک روز فاصله داشت[83] و پس از شهر دارابجرد در فاصله هفت روزي از سيراف واقع بود که جاده آن از شهرهاي بزرگي عبور ميکرد.[84] همچنين به فاصله دوازده فرسخي آن، نجيرم، بندر ديگر فارس، قرار داشت.[85] سيراف با جاده ديگري به طول شصت فرسخ به شيراز ميرسيد[86] و از طريق جاده ديگري که از چند شهر بزرگ عبور ميکرد[87] به فيروزآباد منتهي ميگرديد.[88]حصن ابن عماره
سيف آل عماره، آخرين ناحيه ساحلي در ولايت اردشير خره در مرز غربي دارابجرد واقع شده و به نام خاندان عماره شهرت يافته بود. اين سيف در قرن چهارم هجري قلعهاي در کنار دريا داشت که اغلب جغرافينويسان از آن ياد کردهاند. قلعه مذکور که حصن ابن عماره خوانده ميشد مشرف بر دريا ساخته بودند و کسي نميتوانست از باروي آن بالا رود، مگر آن که ساکنان قلعه او را با طنابي بالا بکشند[89] و براي همين، قلعهاي، ناگشودني مينمود. همچنين در سراسر فارس، قلعهاي که بتواند بهتر از حصن ابن عماره در برابر حملات مقاومت کند، وجود نداشت.[90] اين قلعه مستحکم و ناگشودني را گاه ديگ پايه هم ميگفتند؛ از آنجا که قلعه را بر فراز سه پرتگاه سر برافراشته ساخته بودند، آن را به ديگي تشبيه ميکردند که بر روي سنگهاي اجاق قرار داشته باشد.[91] دژ مورد نظر همچنين به جلندي منسوب ميگرديد و از اين رو سيف عماره به ساحل جلندي هم معروف بود.[92] قلعه در منتهي اليه شرق فارس و در ساحل دريا قرار داشت[93] و در آن، خاندان بني عماره ميزيستند و از آن نگهباني مينمودند.
بني عماره بنا به مشهور از فرزندان جلندي و از قبيله ازد محسوب ميشدند که از يمن مهاجرت کرده بودند و به سبب شجاعت، عِدّه و تجهيزات فراوان، کسي نميتوانست آنها را شکست دهد و حتي اميران فارس نيز چنين قدرتي نداشتند. آنان در اين ناحيه، زمينهاي بسيار، املاک وسيع و دژهايي در ساحل دريا داشتند.[94] برخي جغرافينويسان و از آن جمله ابن حوقل، قلعه ابن عماره را از توابع کرمان بر شمردهاند و ابوالفداء در قرار گرفتن آن در زمره توابع فارس يا کرمان ترديد کرده است.[95] ظاهراً حصن ابن عماره به فاصله کمي در شرق جزيره کيش قرار داشت و احتمالاً اين بندر در نزديکي کنگ امروزي و به فاصلهاي اندک از بندر لنگه کنوني واقع شده بود.[96] در ساحل حصن ابن عماره بيست کشتي ميتوانست پهلو بگيرد و در آن جا ماليات عشريه دريافت ميگرديد.[97] ابن حوقل گفته است که ساکنين دژ ابن عماره به کشتيهايي که به بندر نزديک ميشدند رفته، از آنها عوارضي که مدعي بودند ميگرفتند.[98]هزو
هزو يکي از لنگرگاههاي ديگر سيف ابن عماره به شمار ميرفت که در مقابل جزيره کيش قرار داشت[99] و بنا به عقيده برخي، همان قلعه عبيد امروزي است.[100] در اين محل، قلعهاي به همين نام بر بالاي کوهي در کناره دريا ساخته شده بود.[101] اين قلعه که در نزديکي دهکده ساويه قرار داشته، در قرن چهارم هجري از قلعههاي مستحکم آل بويه محسوب ميگرديد که زندانيان سياسي به آن جا تبعيد ميشدند.[102] يک جاده کارواني که از شهر لاغر ميگذشت، اين لنگرگاه را با شيراز پيوند ميداد.[103] اين جاده از فيروزآباد هم عبور ميکرد[104] و بدين ترتيب هزو را با اين شهر بزرگ نيز مرتبط ميساخت. همچنين کساني که ميخواستند به جزيره هرمز و کيش بروند ميبايست از اين لنگرگاه حرکت ميکردند.[105] ظاهراً هزو در قرن هفتم هجري، آبادي و رونق چنداني نداشت؛ چنان که ياقوت ضمن اشاره به ديدارش از هزو، آنجا را شهري ويران دانسته است.[106] هزو از ديرباز لنگرگاه مهمي در منطقه محسوب ميشد و در دوره فتوحات مسلمانان، مردم آن با رغبت، اسلام را پذيرفته، بدون مقاومت در برابر مسلمانان، شهر را تسليم کردند.[107]
در نواحي ساحلي اردشير خره، لنگرگاههاي کوچک ديگري هم وجود داشت که مکان دقيق آنها کاملاً شناخته شده نيست. از آن جمله طبري در ذکر حمله اعراب مسلمان به فارس از رستاقي به نام کوجَران نام برده که بر ساحل ولايت اردشير خره واقع بود و در آن، روستايي به نام الار (کولار) قرار داشته و ظاهراً ملکهاي با قدرت در آن حکومت ميکرده که به دست اردشير اول ساساني به قتل رسيده است.[108] همچنين اَرزَکان، از قريههاي فارس در ساحل دريا به شمار ميرفت که مکان دقيق آن نامعلوم است.[109] در منتهي اليه جنوبي فارس نيز در حوالي ساحل، قريه بزرگي شبيه شهر قرار داشت که فال ناميده ميشد و کسي که از هزو به هرمز و کيش سفر ميکرد از مقابل آن ميگذشت.[110]
در بعضي منابع، ناحيه ساحلي (سيف) ديگري هم با عنوان سيف بني الصفاق ذکر شده است. اصطخري به هنگام نام بردن از قلعههاي فارس، از اين سيف به عنوان سرزميني ياد ميکند که اغلب دژها در آن واقع بودند.[111] اين منطقه احتمالاً نزديک کرمان قرار داشت و سرزمين کردنشين کاريان که به طور کامل در ولايت اردشير خره قرار ميگرفت، از يک طرف به سيف بني الصفاق و از جانب ديگر با کرمان متصل بود.[112] علاوه بر اين، ابن فقيه به نقل از سليمان بازرگان ميگويد که آن قسمت از دريا که بين سيراف و مسقط قرار دارد از طرف شرق با سيف بني الصفاق و جزيره ابن کارون و از سمت غرب با کوههاي عمان محدود ميشود.[113] بنا به برخي شواهد، سيف بني الصفاق در غرب جزيره طويله قرار داشته و ميتوان گفت که در سرزمين ساحلي که اکنون لار نام دارد، قرار داشته است،[114] ولي در اين زمينه هم ترديد وجود دارد، چون بدين ترتيب سيف بني الصفاق بايد در مرز شرقي سيف آل زهير قرار ميگرفت، در حالي که اصطخري به جاي آن از سيف بني عماره ياد ميکند که نزديک جزيره هرمز بود. اصطخري درباره صاحبان و فرمانروايان اين منطقه اظهار داشته است که خانواده صَفاق از خاندان جلندي بودند[115] که از اميران مسلمان در فارس، قديميتر به شمار ميرفتند.[116]بنادر کوره دارابجرد
آخرين ولايت ساحلي فارس، دارابجرد است که ساحلي کوتاه در شرق ايالت فارس و در مرز کرمان داشت. در اين ناحيه نيز بنادر و لنگرگاههايي به چشم ميخورد که البته همانند ديگر بنادر فارس، حايز اهميت نبودند. در ادامه به آنها اشاره ميشود.
سورو
از جمله لنگرگاههاي ولايت دارابجرد ميتوان به شهر سورو اشاره کرد. يک راه تجارتي که از شمال به سمت دريا ميرفت و از شهرهايي، مثل تارم، عبور ميکرد، به اين بندر ميرسيد. سورو در مقابل جزيره هرموز و در ساحل دريا واقع ميشد. حمدالله مستوفي آن را توسَر ناميده اما به گفته او نميتوان اعتماد کرد.[117] سورو دهکدهاي بود که صيادان بسياري در آن ميزيستند و مسجدي هم نداشت و آب شرب شهر از چاههايي واقع در کوههاي مجاور شهر تامين ميگرديد. مقدسي که سورو را شهري کوچک در مرز کرمان دانسته، از ارتباط تجاري آن با عمان هم سخن گفته است.[118]
لار
لنگرگاه ديگر اين ناحيه در جنوب شهر يزد خواست واقع بوده و لار ناميده ميشده است. جغرافينويسان مسلمان قبل از مستوفي، از اين بندر نام نبردهاند (فقط ياقوت از جزيرهاي بزرگ به اين نام ياد نموده که بين سيراف و کيش قرار داشته و صيادان مرواريد در آن به سر ميبردند).[119] او در قرن هشتم هجري، لار را ولايتي نزديک دريا توصيف کرده که اغلب مردمش تاجرپيشه بودند و بدين منظور به سفرهاي دريايي و خشکي ميپرداختند. محصولات کشاورزي اندکي، مثل غلات و خرما به عمل ميآمد.[120] ابن بطوطه، جهانگرد مغربي که در همين دوران، لار را ديده، از آنجا به «محلي بزرگ و داراي باغهاي بسيار و بازارهاي نيکو» تعبير کرده است.[121] در اواخر قرن هشتم هجري و در ايام سلطنت شاه شجاع از خاندان آل مظفر و نيز در دوره تيموريان، اين شهر ضرابخانهاي داشت. اين امر، حاکي از آن است که لار در اين زمان، شهري بزرگ و حايز اهميت به شمار ميرفت.[122]
بنادر کرمان
کرمان، ايالتي گرمسير در شرق ايالت فارس بود که در حدود يک چهارم آن را مناطق کوهستاني و قسمت اعظم آن را بيابانها در بر ميگرفت. اين ايالت، همانند ايالت فارس، پنج کوره يا ولايت داشت که ولايت جيرفت آن در ساحل خليج فارس و درياي عمان واقع ميشد و تمام نيمه جنوبي ايالت کرمان جزو اين ولايت محسوب ميگشت. جيرفت، مرکز اين ولايت، شهري بزرگ و مهم به شمار ميرفت و تنها رودخانه اين اقليم، پس از عبور از اين شهر به خليج فارس ميريخت. بنادر کرمان در همين ولايت و نزديک مصب رودخانه جيرفت قرار گرفته بودند.[123]
هرمز کهنه
مهمترين بندر کرمان در خليج فارس، هرمز کهنه است که در کنار باريکهاي از خليج فارس واقع شده بود و کشتيها از دريا به آنجا رفت و آمد ميکردند. اين ناحيه را آبجير ميناميدند.[124] خرابههاي هرمز کهنه در محلي به نام مَناب يا مَناو، ديده ميشود. اين شهر در قرن چهارم هجري، هم بندر کرمان و هم بندر سيستان به شمار ميآمد و بعدها که هرمز نو و جزيره هرمز رونق يافتند، هرمز کهنه جاي کيش را در تجارت دريايي گرفت؛ همان گونه که کيش جاي سيراف را تصاحب کرد و مهمترين بندر تجارتي خليج گرديد. علت خرابي هرمز کهنه، ظاهراً تاخت و تاز پيوسته دزدان به اين شهر بوده است و همين امر سبب شد امير هرمز شهر را به مقصد جزيره جرون ترک کند و شهر هرمز نو را در آنجا بنيان نهد.[125] اين واقعه در اوايل قرن هشتم هجري رخ داد و ابن بطوطه در همين زمان، در کلام خود درباره هرمز کهنه، شهر جديد را توصيف کرده است.[126]
اصطخري درباره هرمز کهنه ميگويد که مسجد جامعي داشته و خانههاي بازرگانان در روستايي به فاصله دو فرسخي از بندر واقع بوده است. در منطقه، درختان خرماي بسياري پرورش داده ميشد و کشاورزي غالباً به محصولاتي، مانند ذرت، نيل، زيره و نيشکر، محدود ميگرديد.[127] مقدسي بازارهاي هرمز کهنه را ستوده و از خانههايش سخن گفته است. ظاهراً لنگرگاه هرمز کهنه از شهر نصف روز فاصله داشت و در مداخل خليج هرمز قرار ميگرفت.[128] در پايان قرن هشتم هجري، سپاهيان تيمور پس از يورش به شهرهاي ساحلي نزديک هرمز کهنه و تسخير هفت قلعه از آن، همه را سوزاندند. محافظان آنها نيز به قلعههاي جزيره جَرون گريختند. شرف الدين علي يزدي، نام اين هفت قلعه را چنين ذکر کرده است: قلعه مينا در هرمز کهنه، قلعه تنگ زندان، قلعه کشکک، حصار شامل، قلعه مَنوجان، قلعه تَرزَک و قلعه تازيان.[129]گمبرون
بندر ديگر کرمان که از قرن دهم هجري شهرت يافت، گمبرون است که از بنادر ناحيه هرمز به شمار ميرفت و از آنجا تا شهر لار در ايالت فارس چهار تا پنج روز راه بوده است.[130] اين بندر در سال 920هـ به اشغال مهاجمان پرتقالي در آمد که به فرماندهي اَلبوکِرک[Albuquerque] به خليج فارس وارد شده بودند. آنها ابتدا جزيره هرمز و سپس گمبرون را تصرف کردند. يک قرن بعد، شاه عباس صفوي پس از اخراج اشغالگران، آن را بندرعباس ناميد. گمبرون احتمالاً در نزديکي شهر سورو واقع شده بود.[131]
بنادر کرمان در مقايسه با بنادر فارس، اهميت تجاري کمتري داشتندو اساساً تجارت کرمان به مراتب کمتر از فارس بود. در آثار جغرافينويسان مسلمان، اطلاعات کمي درباره اوضاع تجاري و راههاي مواصلاتي اين ايالت ذکر شده است. با اين حال ميدانيم که بندر هرمز کهنه از طريق جادهاي که از شهرهاي مَنوقان و وَلاشگِرد ميگذشت به جيرفت متصل ميشد.[132] از همين جاده در ولاشگرد، راهي منشعب ميشد که در جهت غرب به سمت مرز فارس ميرفت و از شهرها و روستاهايي ميگذشت که امروزه جاي هيچ کدام از آنها معلوم نيست.[133] راه اول که به جيرفت ميرسيد، از طريق جادهاي به سيرجان منتهي ميگرديد و راه ديگر که از شهرهاي متعددي عبور ميکرد،[134] هرمز کهنه را به ريگان و نَرماشير، دو شهر بزرگ کرمان، مرتبط ميساخت؛ بدين ترتيب بنادر کرمان با مراکز مهم تجارت در اين ايالت ارتباط مييافت. مهمترين اين مراکز، شهر جيرفت، کرسي اين ايالت بود که در قرن چهارم هجري تجارتخانه سيستان و خراسان نيز محسوب ميشد.[135] در نزديک جيرفت، مرکز تجاري مهم ديگري به نام قَمادين وجود داشت که بازرگانان رومي و هندي در آنجا انبارهايي داشتند و مسافريني که از دريا يا خشکي ميآمدند کالاهاي خود را در آن جا داد و ستد ميکردند.[136]جزاير بندري
در آبهاي خليج فارس، جزاير متعددي وجود داشت که تعدادي از آنها از اين لحاظ که محل توقف و يا باراندازي کشتيها بودند، اهميت زيادي داشتند؛ به طوري که برخي از همين جزاير، بندرهاي مهم خليج محسوب ميگشتند. در ادامه به ذکر آنها ميپردازيم:
جزيره ابن کاوان
اين جزيره نسبتاً بزرگ که به نام لافت نيز مشهور ميباشد،[137] در منطقهاي بين کيش و هرمز قرار داشته است.[138] از آنجا که اطلاعات داده شده از طرف جغرافينويسان مسلمان گوناگون و متفاوتند، تعيين محل دقيق و تطبيق آن با جزاير فعلي دشوار مينمايد. به هر حال ميتوان اين جزيره را از مناطق مهم، پررونق و داراي سکنه بسيار دانست که در شمار روستاها و مزارع غله در آن موجود بودند.[139] جزيره ابن کاوان در مسير حرکت کشتيهايي قرار داشت که خليج فارس را به سمت هند و چين ترک ميکردند[140] و طبيعتاً کشتيهايي که از آن سرزمينها باز ميگشتند، در اين جزيره توقف مينمودند.
جزيره خارک
در مسير دريايي که از بصره آغاز و به هندوستان و چين منتهي ميگرديد، جزيره خارک اولين توقفگاه، بود که پنجاه فرسخ با بصره فاصله داشت[141] و از مصب رودخانه شاپور در فارس هم دور بود. خارک، از توابع ولايت اردشير خره و لنگرگاه کشتيهايي بود که از مسير دريايي فوق عبور ميکردند. در اين جزيره آباد؛ مزارع و تاکستانها و نخلستانهاي بسياري وجود داشت[142] و مردم بسياري در آن زندگي مينمودند که به تجارت و صادرات و واردات، روزگار ميگذرانيدند.[143] يکي از مهمترين کالاهاي اين جزيره، مرواريدهاي ممتازي بود که در آبهاي اطراف آن صيد ميگرديد و ارزش آن از مرواريدهاي نواحي ديگر بيشتر بود.[144] اگر چه مرواريدهاي به دست آمده در آن جا کم بوده، ولي ميتوانست در زمره کالاهاي صادراتي قرار گيرد.
جزيره کيش
کيش که قيس هم خوانده ميشد، جزيرهاي بزرگ و آباد بود که چهار فرسخ با ساحل فاصله داشت و در ساحل مقابل آن، لنگرگاه هزو واقع ميگرديد. در اين جزيره، خرما و غله به عمل ميآمد و مرواريدهاي خوبي صيد ميشد.[145] اين جزيره در قرن ششم هجري و پس از خرابي سيراف، بندر مهم تجاري خليج فارس به شمار ميرفت. امير اين ديار، بر عمان هم سلطه داشت و او را امير دريا ميخواندند، همچنين دو سوم عايدات بحرين نيز متعلق به او بود. در بازارهاي پررونق کالاهايي که کشتيها آورده بودند مبادله ميشد. کشتيهايي که عازم هندوستان بودند عموماً در اين جا لنگر ميانداختند و توقف ميکردند.[146] کشتيهاي تجاري بسيار و قايقهاي بادباني تندرو که امير جزيره در اختيار داشت، نفوذ و اعتبار او را نزد سلاطين هند بيشتر کرده بود.
جزيره بحرين يا اُوال
بحرين، مجمع الجزايري در جنوب خليج فارس در خليج شَلوا ميباشد. در سرتاسر کرانههاي جنوبي و غربي خليج فارس، به لحاظ بازرگاني منطقهاي مهمتر از بحرين وجود نداشت. اين جزاير بين شبه جزيره قطر و کرانه اَحسا، و در وسط ناحيه صيد مرواريد قرار داشته و بزرگترين بازار تجارت مرواريد به شمار ميرفتهاند. در تشکيلات اداري دوره ساساني، ناحيه بحرين به چند ولايت يا حکومتنشين تقسيم شده بود که به نامهاي هَگر (يا هَجر)، بنياد اردشير (يا خط)، ميشماهيگ (يا اُوال) و يا جزيره بحرين امروزي خوانده ميشدند و هر يک به طور مستقيم با تشکيلات مرکزي جنوب غربي کشور ارتباط داشتند.[147] جزيره بحرين که در روايات قديمي دوره اسلام، اوال خوانده ميشد در زمان ساسانيان ميشماهيگ ناميده ميشد. کلمه اوال که تا قرن نهم هجري هنوز مصطلح بود، به همه سرزمين بحرين اطلاق ميگرديد، اما به تدريج اين نام تغيير يافت.
جزيره بحرين (اوال)، بزرگترين جزيره در اين ناحيه بوده است که در قديم به آن تيلوس، مينابه و ميان آب گفته ميشد. اين جزيره که به طول 47 و عرض 12 کيلومتر در امتداد شمالي ـ جنوبي واقع گرديده، داراي اراضي شنزار و در بعضي نواحي، ارتفاعات سنگي ميباشد. هواي آن، مرطوب و ناسالم، و خاک آن، بسيار حاصلخيز و مستعد است. علاوه بر محصولات عمده آن، مانند خرما، انجير و انگور، درختهاي کاج و گلهاي مخصوصي نيز در آن به عمل ميآمد.[148] اين جزيره، در مسير کشتيهاي تجارتي قرار گرفته بود که براي داد و ستد به اين ناحيه ميآمدند و يا قصد رفتن به اقيانوس هند را داشتند. کشتيهايي که از دهانه اروندرود به خليج فارس داخل ميشدند و يا از بنادر واقع در غرب و شمال غربي خليج فارس حرکت ميکردند از سمت راست، راه مجاور سواحل بحرين را پيش گرفته و پس از عبور از جزاير کوچک و توقف در ناحيه هگر و خط، به جزيره بحرين ميرسيدند و از آنجا راه جنوب خليج فارس که مسير دشواري بود، ميپيمودند و خود را به درياي عمان و سپس اقيانوس هند ميرسانيدند. طبيعتاً جزيره بحرين با ديگر بنادر و جزاير واقع در آبها و سواحل ايران، ارتباط دريايي گستردهاي داشت.[149]
بحرين علاوه بر اهميت اقتصادي و بازرگاني، به لحاظ سياسي نيز همواره در قبل و بعد از اسلام، مورد توجه پادشاهان و حاکمان اين ناحيه قرار داشت؛ در دوره هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان، بارها پادشاهان ايران براي تثبيت حاکميت خود بر اين نواحي و سرکوب شورشهاي محلي، به اين ناحيه لشکرکشي ميکردند.[150] در دوره اسلامي نيز شاهد فعاليتهاي سياسي گستردهاي در ناحيه بحرين بر ضد حاکمان عباسي هستيم که نخستين بار در شورش زنگيان متبلور گشت و اندکي بعد در اوايل قرن چهارم هجري با تسلط قرمطيان بر اين ناحيه که خواستار براندازي حکومت عباسيان بودند، به اوج خود رسيد.[151] در دورههاي متأخرتر نيز اين ناحيه به لحاظ فرهنگي (حضور و فعاليت گسترده شيعيان بحريني)، از نواحي همجوارش در شبه جزيره عربستان متمايز ميگرديد.
علاوه بر جزاير مذکور، در آبهاي خليج فارس، جزاير ديگري، به ويژه در حوزه ولايت اردشير خره فارس، وجود داشتند که به دليل اهميت کمتر آنها از لحاظ بندري و تجاري، از ذکر آنها صرفنظر کرديم.پينوشتها:
* دانشآموخته حوزه علميه قم و دکتراي تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي.
1 . ياقوت حموي، معجم البلدان، (بيروت، داراحياء التراث العربي، 1399ق)ج2، ص257.
2 . همان، ج 4، ص 322.
3 . همان، ج 3، ص 260؛ زکريا بن محمد قزويني، آثارالبلاد و اخبار العباد، (تهران، اميرکبير، 1372ش)، ص 145.
4 . لسترنج، گاي، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمه محمود عرفان، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1377) ص 260.
5 . ياقوت، پيشين، ج 2، ص 349.
6 . همان، ج 5، ص 94.
7 . محمد بن احمد مقدسي، احسن التقاسيم، (بيروت، داراحياء التراث الاسلامي، 1932م) ص 135 و 416؛ ابن جعفر قدامه، الخراج، (مصر، دارالکتاب، بيتا) ص 194.
8 . ياقوت، پيشين، ج 6، ص 408؛ ابن خردادبه، المسالک و الممالک، ترجمه قرهچانلو، (تهران، نشر نو، 1347ش) ص 35-40.
9 . ابواسحق ابراهيم اصطخري، المسالک و الممالک، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347ش) ص 97؛ احمد بن يحيي بلاذري، فتوح البلدان، (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1347ش) ص 386؛ مقدسي، پيشين، ص 447.
10 . لسترنج، پيشين، ص 291.
11 . علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب، ترجمه پاينده، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1371) ج 1، ص 238.
12 . مقدسي، پيشين، ص 423.
13 . ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ترجمه قرهچانلو، (تهران، اميرکبير، 1364) ص 97.
14 . پاول شوالتس، جغرافياي تاريخي فارس، ترجمه جهاندار، (تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1372ش) ص 163.
15 . همان.
16 . ياقوت، پيشين، ج 4، ص 699.
17 . همان، ج 1، ص 502.
18 . اصطخري، پيشين، ص 34.
19 . حمدالله مستوفي، نزهة القلوب، (تهران، دنياي کتاب، 1362ش) ص 177.
20 . مقدسي، پيشين، ص 426؛ ناصرخسرو، سفرنامه، (تهران، بينا، 1358ش) ص 90.
21 . همان.
22 . مستوفي، پيشين، ص 178؛ احمد بن محمد بن فقيه همداني، مختصر کتاب البلدان، (ليدن، بريل، 1302ق) ص 114.
23 . مقدسي، پيشين، ص 427.
24 . مستوفي، پيشين، ص 178.
25 . مقدسي، پيشين، ص 443.
26 . همان، ص 453.
27 . همان، ص 456.
28 . اصطخري، پيشين، ص 125.
29 . مقدسي، پيشين، ص 456.
30 . ابن خردادبه، پيشين، ص 95؛ ابن فقيه، پيشين، ص 132؛ مقدسي، پيشين، ص 457؛ بلاذري، پيشين، ص 388.
31 . ياقوت، پيشين، ج 1، ص 552.
32 . همان.
33. شوالتس، پيشين، ص 167.
34 . مقدسي، پيشين، ص 453.
35 . همان، ص 426؛ اصطخري، پيشين، ص 34.
36 . همان.
37 . همان.
38 . اصطخري، پيشين، ص 153؛ مسعودي، پيشين، ج 1، ص 238.
39 . ابن حوقل، صوره الارض، (ليدن، بريل، 1302ق) ص 185.
40 . مقدسي، پيشين، ص 442.
41 . مستوفي، پيشين، ص 178.
42 . ياقوت، پيشين، ص 502.
43 . لسترنج، پيشين، ص 294.
44 . مقدسي، پيشين، ص 426.
45 . اصطخري، پيشين، ص 32.
46 . ياقوت، پيشين، ج 2، ص 122.
47 . شوالتس، پيشين، ص 165.
48 . ابن فقيه، پيشين، ص 196.
49 . بلاذري، پيشين، ص 388.
50 . اصطخري، پيشين، ص 34.
51 . مقدسي، پيشين، ص 426.
52 . اصطخري، پيشين، ص 34.
53 . همان، ص 134 و ابن حوقل، پيشين، ص 39.
54 . مقدسي، پيشين، ص 426.
55 . قزويني، پيشين، ص 217.
56 . اصطخري، پيشين، ص 34؛ ابن حوقل، پيشين، ص 213؛ مسعودي، پيشين، ج 1، ص238.
57 . ابن حوقل، پيشين، ص 185.
58 . مقدسي، پيشين، ص 456.
59 . شوالتس، پيشين، ص 166.
60 . اصطخري، پيشين، ص 130.
61 . شوالتس، پيشين، ص 108 و 109.
62 . لسترنج، پيشين، ص 279.
63 . همان.
64 . اصطخري، پيشين، ص 135.
65 . مقدسي، پيشين، ص 426.
66 . شوالتس، پيشين، ص 112.
67 . اصطخري، پيشين، ص 106.
68 . لسترنج، پيشين، ص 279.
69 . اصطخري، پيشين، ص 141.
70 . همان، ص 34.
71 . همان، ص 106؛ ابن خردادبه، پيشين، ص 44؛ ابن فقيه، پيشين، ص 201.
72 . همان، ص 141.
73 . ياقوت، پيشين، ج 4، ص 247 و مقدسي، پيشين، ص 451.
74 . ابن حوقل، پيشين، ص 205.
75 . لسترنج، پيشين، ص 278.
76 . ابن خردادبه، پيشين، ص 35؛ ياقوت، پيشين، ج 8، ص 356.
77 . مستوفي، پيشين، ص 172.
78 . ياقوت، پيشين، ج 5، ص 103.
79 . اصطخري، پيشين، ص 147.
80 . ابن بلخي، فارسنامه، (تهران، انجمن آثار ملي، 1348ش) ص 54.
81 . مقدسي، پيشين، ص 431.
82 . ياقوت، پيشين، ج 5، ص 103.
83 . مقدسي، پيشين، ص 454.
84 . اصطخري، پيشين، ص 135.
85 . همان، ص 128.
86 . همان، ص 130.
87 . مستوفي، پيشين، ص 200.
88 . مقدسي، پيشين، ص 454.
89 . ياقوت، پيشين، ج 2، ص 711.
90 . اصطخري، پيشين، ص 34.
91 . همان، ص 34؛ ابن حوقل، پيشين، ص 188.
92 . همان، ص 105.
93 . شوالتس، پيشين، ص 111.
94 . اصطخري، پيشين، ص 140.
95 . ابن حوقل، پيشين، ص 104 و ابوالفداء، اسماعيلبن محمد، تقويم البلدان، (بيروت، دارصادر، بيتا) ص 330.
96 . ياقوت، پيشين، ج 2، ص 771؛ لسترنج، پيشين، ص 277.
97 . اصطخري، پيشين، ص 116.
98 . ابن حوقل، پيشين، ص 188.
99 . ياقوت، پيشين، ج 8، ص 478.
100 . شوالتس، پيشين، ص 113.
101 . ياقوت، پيشين، ج 8، ص 478.
102 . لسترنج، پيشين، ص 277.
103 . مستوفي، پيشين، ص 171.
104 . همان، ص 200.
105 . ياقوت، پيشين، ج 3، ص 846.
106 . همان، ج 8، ص 478.
107 . همان.
108 . محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، (قم، انتشارات اروميه، 1378) ج 2، ص 820.
109 . ياقوت، پيشين، ج 1، ص 204.
110 . همان، ج 3، ص 846.
111 . ابن حوقل، پيشين، ص 181.
112 . اصطخري، پيشين، ص 114.
113 . ابن فقيه، پيشين، ص 11.
114 . ياقوت، پيشين، ج 2، ص 711.
115 . طبري، پيشين، ج 2، ص 349.
116 . اصطخري، پيشين، ص 141.
117 . مستوفي، پيشين، ص 254.
118 . مقدسي، پيشين، ص 427.
119 . ياقوت، پيشين، ج 7، ص 170.
120 . مستوفي، پيشين، ص 181.
121 . ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمه محمد علي موحدي، (تهران، انتشارات آگاه، 1370ش) ج 2، ص 240.
122 . لسترنج، پيشين، ص 313.
123 . همان، ص 340.
124 . اصطخري، پيشين، ص 169.
125 . مستوفي، پيشين، ص 192.
126 . ابن بطوطه، پيشين، ج 2، ص 23.
127 . اصطخري، پيشين، ص 169.
128 . مقدسي، پيشين، ص 430.
129 . علي يزدي، ظفرنامه، (تهران، بينا، 1336ش) ص 135.
130 . لسترنج، پيشين، ص 342.
131 . همان.
132 . ابن خردادبه، پيشين، ص 54.
133 . اصطخري، پيشين، ص 169.
134 . مقدسي، پيشين، ص 473.
135 . ابن حوقل، پيشين، ص 216.
136 . لسترنج، پيشين، ص 337.
137 . اصطخري، پيشين، ص 107.
138 . ابن خردادبه، پيشين، ص 62.
139 . ياقوت، پيشين، ج 4، ص 342.
140 . ابن خردادبه، پيشين، ص 62.
141 . همان.
142 . همان.
143 . ابن حوقل، پيشين، ص 183.
144 . اصطخري، پيشين، ص 32.
145 ابن خردادبه، پيشين، ص 62.
146 . ياقوت، پيشين، ج 4، ص 215.
147 . اقتداري، آثار شهرهاي باستاني سواحل و جزاير خليج فارس و درياي عمان (تهران، انجمن آثار ملي، 1348ش) ص 887.
148 . ياقوت، پيشين، ج 1، ص 219؛ اقتداري، پيشين، ص 887.
149 . همان، ص 276.
150 . اقتداري، پيشين، ص 895.
151 . ابن اثير، الکامل في التاريخ، (بيروت، دارالکتب العلميه، 1418) ج 6، ص 72 و ج7، ص 38.منابع
- ابن اثير، الکامل في التاريخ، (بيروت، دارالکتب العلميه، 1418ق).
- ابن حوقل، صوره الارض، (ليدن، بريل، 1302ق).
- ابن خردادبه، المسالک و الممالک، ترجمه قرهچانلو، (تهران، نشر نو، 1371).
- ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمه محمد علي موحدي، (تهران، انتشارات آگاه، 1370ش).
- ابن بلخي، فارسنامه، (تهران، انجمن آثار ملي، 1348ش).
- ابن جعفر قدامه، الخراج، (مصر، دارالکتاب، بيتا).
- ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ترجمه قرهچانلو، (تهران، اميرکبير، 1364ش).
- ابن فقيه همداني، احمد بن محمد، مختصر کتاب البلدان، (ليدن، بريل، 1302ق).
- ابوالفداء اسماعيل بن محمد، تقويم البلدان، (بيروت، دارصادر، بيتا).
- اصطخري، ابواسحق ابراهيم، المسالک و الممالک، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347ش).
- اقتداري، آثار شهرهاي باستاني سواحل و جزاير خليج فارس و درياي عمان (تهران، انجمن آثار ملي، 1348ش).
- بلاذري، احمد بن يحيي، فتوح البلدان، (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1347).
- شوالتس، پاول، جغرافياي تاريخي فارس، ترجمه جهاندار، (تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1372ش).
- طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوک، (انتشارات اروميه، 1378ش).
- قزويني، زکريا بن محمد، آثارالبلاد و اخبار العباد، (تهران، اميرکبير، 1372ش).
- لسترنج، گاي، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمه محمود عرفان، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1377ش).
- مستوفي، حمدالله، نزهة القلوب، (تهران، دنياي کتاب، 1362ش).
- مسعودي، علي بن حسين، مروج الذهب، ترجمه پاينده، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1371ش).
- مقدسي، محمد بن احمد، احسن التقاسيم، (بيروت، داراحياء التراث الاسلامي، 1932).
- ناصرخسرو، سفرنامه، (تهران، بينا، 1358ش).
- ياقوت حموي، معجم البلدان، (بيروت، داراحياء التراث العربي، 1399).
- يزدي، علي، ظفرنامه، (تهران، بينا، 1336ش).
منبع:http://www.shareh.com/persian/magazine/tarikh_i/29/03.htm
| < قبلی | بعدی > |
|---|








