مسیر شما :

مبانی مشروعیت عباسیان در انساب الاشراف بلاذری

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

حسین حمزه

آغاز خلافت بنی العباس را می توان با ورود ابومسلم خراسانی-که ابراهیم امام او را برای آشکار کردن دعوت عباسی به خراسان اعزام کرده بود- به مرو دانست، که پس از آن بر فارس چیره گشت و بعد از آن سپاهش را متوجه عراق نمود و توانست سپاه اموی را شکست داده، به بصره و آنگاه در سال 132ه وارد کوفه شد. در این برحه ابوالعباس سفاح- که در مسأله ریاست دعوت، جانشین ابراهیم امام شده بود- به کوفه آمد و در خطبه ای ایجاد حکومت عباسی را اعلان کرد. به این ترتیب او نخستین خلیفه عباسی به شمار آمد و فرماندهانش بر بقیه امویان پیروز شدند.

بعد از مرگ ابوالعباس برادرش، منصور، جانشین او شد که به حق، بنیان گذار حکومت عباسی به حساب می آید. پس خلفای بعد از او در طول بیش از پنج قرن که تا سال 656ه طول کشید، از پی او آمدند.

ما در این نوشتار در جستجوی مبانی مشروعیت خلافت عباسی در کتاب انساب الاشراف بلاذری (م 279ه) می باشیم، و انتخاب این کتاب از این جهت است که نویسنده در عهد عباسی می زیسته و از این جهت اطلاعات مفیدی را در اختیار ما می گذارد، نکته ی که باید به آن ممتذکر شد اینکه ما در این مقاله هر آنچه که از کتاب انساب الاشراف در بابا نظام مشروعیت یافتیم نقل می کنیم، هر چند محققان و مورخان مبانی دیگری و افزون بر آنچه که در این مقاله می آید، با استعانت از کتب دیگر تاریخی ذکر کرده اند. لهذا اتکای این مقاله تنها بر انساب الاشراف است نه کتب تاریخی دیگر.

_مشروعیت خلافت عباسی:

محققان دوره عباسی، مبانی مشروعیت خلافت آنان را به هفت بخش عنوان می کنند:

1: مشروعیت در نظر اهل سنت

2: بهره برداری از الرضا من آل محمد، که در جایجای کتاب انساب الاشراف قرائتی بر این مدعا وجود دارد.

3: استفاده از روایات پیامبر(ص) در خصوص خلاعت نیاورده است، مگر اینکه دو روایت از ابن عباس نقل می کند که در آن عبدالله بن عباس مهدی را از اولاد خیش دانسته است، و لکن جلال الدین سیوطی در مقدمه کتاب تاریخ الخلفاء ی خویش روایات عدیده ی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که در آنها پیامبر بشارت به خلافت اولاد ابن عباس بعد از خویش به وی داده است.

4: استفاده از روایات شیخین

5: انتقال امامت از ابوهاشم بن حنیفه به فرزندش که در وصیت او به عیان تصریخ شده است.

6: استفاده از سنت های عربی در قریش

7: مسأله غلبه در مورد امامت در اهل سنت.

بعد از تحقیق در کتاب انساب الاشراف، شاید بتوان گفت که همه این مواردی که محققان دوره عباسی نقل کرده اند را نمی توان از اقوال بلاذری استفاده نمود بلکه بعضی از این موارد همچون مشروعیت در نظر اهل سنت و مسأله غلبه در مورد امامت در اهل تسنن، را در علوم دیگری همچو فقه یا کلام و یا حتی علوم سیاسی جستجو نمود، و در موارد دیگر نیز بلاذری قولی با نقل تاریخی که بتوان از آنها مثلا استفاده بنی العباس از روایات شیخین را نمود بدست نمی آید.

حال ما با نگاه کلی به مبانی مشروعیت بنی عباس می پردازیم:

الف: بهره برداری از الرضا من آل محمد:

بلاذری از میسرة و ابو عکرمه نقل می کند که بعد از بیعت گرفتن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، وی فردی را به سوی خراسان گیسل داشت تا مردم را به رضای از آل محمد فرا بخواند، در درگیری ابومسلم با نصر بن سیار و ابن کرمانی، وی قاصدی را به سوی آنها و شیبان گیسل داشت و به آنها گفت: من مردی هستم که به رضای از آل محمد دعوت می نمایم، در واقعه ی دیگری، ابومسلم نامه ی به شیبان نوشت و او را به بیعت با رضا من آل محمد دعوت نمود. محمد بن خالد بن عبدالله قصری با یازده هزار نفر به سوی کوفه حرکت نمود و مردم را به رضا من آل محمد دعوت کرد.

بلاذری از سعید بن سلم نقل می کند که محمد بن علی فرزندش ابو جعفر منصور را به سوی بصره فرستاد و او مردم را به رضا من آل محمد دعوت می نمود، باید دانست که تاکتیک دعوت مردم به رضا من آل محمد، در آن برحه که مردم آگاه شده بودند که بنی امیه چه ظلمها و ستمهای بیشماری به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و /اله نموده است بی تاثیر نبوده است بلکه ترفند جالب و بدیلی در جذب مردم می باشد، مردمی که از طرفیمی دانستند حق و حقیقت با علی و اولاد اوست و از طرف دیگر به خاطر خفقانها و یا حقی قیام های متعدد بی نتیجه ی که جز استهلاک نیروهای مردمی چیز دیگری عاید آنها نشده بود و دل سرد از هر گونه اقدام و نبود محرک لازم و رهبری آنها برای قیام بر علیه دولت اموی، این فرصت را به سران بنی عباس داد که با سر دادن شعار الرضا من آل محمد، مردم را گرد خویش جمع نمایند و پایه های حکومت پانصد ساله خود را محکم کنند.

ب: انتقال امامت از ابوهاشم بن حنیفه:

بلاذری از ابو عکرمه نقل می کند که ابوهاشم بن حنیفه به محمد بن علی گفت: این فرزندم، وصی من و امام بعد از من می باشد. نقل می کند که ابراهیم الامام در زندان مروان این چنین دعا می نمود: اللهم رب السموات السبع و الارضین السبع و البحار السبع و رب العرش العظیم و الآیات و الذکر الحکیم صل علی نبیک ونجیبک محمد و علی آله و خلعه، علینا و علی اهل ملتنا و دعوتنا.

نقل شده که ابراهیم امام در هر روز پانصد رکعت نماز می خواند و می گفت: این گونه بوده است نماز پدرم و جدم. و در نامه ی ابوالعباس وصی و امام بعد از محمد بن علی اعلام شده است. ابوالعباس در خطبه ی خود را مصداق آیه ی انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا می داند.انتقال امامت از ابو هاشم که مدعی امامت بعد از پدرش برای خویش بوده دقیقا در همان راستای ست که از نظر فکری آنها می دانستند حق امامت در خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و از طریق اولاد علی بن ابیطالب علیه السلام می باشد لهذا این انتقال امامت از فرزند محمد حنفیه که فرزند امیرالمومنین علیه السلام بوده به محمد بن علی خود وجه ی مثبتی به اقدامات آنها داده به گونه ی که بعضی از محرکان اولیه ی عباسیان واقعا به این باور رسیده اند که آنها مصداق اتم آیه تطهیر بوده و با ظاهرسازی و خواندن نمازهای زیاد و طولانی توانست قلوب مردم را به خود جلب نمایند و از جهل جماعت و مردم به سود خویش استفاده کنند.

ج: استفاده از سنت های عربی و قریشی:

ابوالعباس در مسجد کوفه بالای منبر چنین گفت: و حق به اهل بیت پیامبرتان بازگشت همانهایی که وارث اویند و اهل مهربانی و رحمت هستند. و در فراز دیگر گفت: سفید و سیاه در ذمه خداوند و رسول او و ذمه عباس بن عبدالمطلب عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله در امان هستند،بنی عباس از این قانون استفاده کرده بودنن که چون رسول خدا صاحب فرزند ذکوری نبوده لهذا عموی او عباس قانونا باید وارث او باشد، بلاذری از مفضل خبثی نقل می کند که ابو العباس بین کوفه و حیره خطبه خواند و خویش را جزء اهل بیت پیامبر(ص) و متعهد به انجام دادن صدقه و معروف معرفی نمود. و یا از ابن القتات نقل می کند که چنین خطبه خواند: الحمدلله الذی اصطفی الاسلام دینا لنفسه، فکرمه و شرمه و عظمه و اختاره لناه و ایده بنا و جعلنا اهله و کهفه و حصنه و القوام به و الذابین عنه و الناصرین له والزمنا کلمه التقوی و جعلنا احق بها و اهلها و خصنا برحم رسول الله(ص) و قرابته و نسلنا من آبائه و أنشأنا من شجرته و أستقنا من نبعته و جعله من انفسنا .

نتیجتا آچه که از اقوال بلاذری به دست می آید، اینکه بعضی از مبانی همچون شعر الرضا من آل محمد(ص)، انتقال امامت، استفاده از سنتهای عربی قریشی را از انساب الاشراف می توان استفاده نمود، اما موارد دیگر و مبانی مشروعیت را می توان از کتب دیگر تاریخی استفاده کرد.

والله المستعان

دولت عباسیان ص6.

انساب الاشراف ج4 ص63.

انساب الاشراف ج4 ص158.

انساب الاشراف ج4 ص175.

انساب الاشراف ج4 ص177.

انساب الاشراف ج4 ص183.

 

انساب الاشراف ج4 ص243.

انساب الاشراف ج4 ص157.

انساب الاشراف ج4 ص166.

انساب الاشراف ج4 ص166.

انساب الاشراف ج4 ص167.

انساب الاشراف ج4 ص187.

انساب الاشراف ج4 ص186.

انساب الاشراف ج4 ص186.

انساب الاشراف ج4 ص187.

انساب الاشراف ج4 ص187.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی


خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube