مسیر شما :

اسپانيا و استقبال از رزمندگان مسلمان‏(1)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

*اسپانيا، پيش از آن كه به سهولت به دست مسلمانان فتح شود، از ضعف‏هاى شديدى رنج مى‏برد.
*در آستانه ورود مسلمانان به اندلس، مسيحيان نه‏تنها قدرت سياسى، بلكه اقتدار معنوى خود را نيز از دست داده بودند.

شبه‏جزيره ايبرى يكى از نواحى پرتراكم كوهستانى اروپاست. دو سوم از مساحت آن بيش از پانصد متر از سطح دريا ارتفاع دارد. ارتفاع يك سوم وسعت آن متجاوز از هزار متر مى‏باشد. آرايش ويژه ارتفاعات، اين سرزمين را به مناطق طبيعى گوناگون تقسيم كرده است. شبكه‏هاى كوهستانى موجب پيدايش نواحى محصورى گرديده كه در زمان‏هاى گذشته به علت دشوارى امكانات ارتباطى، عملاً نفوذناپذير و منزوى باقى مى‏ماندند.
از سوى ديگر جهت‏گيرى رشته‏كوه‏هاى شبه جزيره مذكور به گونه‏اى است كه تأثير قاطعى بر توزيع باران‏هاى منطقه‏اى برجاى مى‏گذارد. تنوع مناظر طبيعى آن معلول همين ويژگى است. اين سيماى جغرافيايى نقش قاطعى در تعيين رفتار اجتماعى و سياسى مردم ايفا مى‏كرد و براى هر كدام از مناطق، شخصيت و هويت ويژه‏اى را ترسيم كرده است.
تصرف اين شبه‏جزيره توسط روميان، بهبود نسبى در ارتباطات پديد آورد. سه قرن مبارزه سرسختانه و گاه خشونت‏بار موجب گشت كه سرانجام جمعيت پراكنده اين سرزمين در يك كلِّ جغرافيايى و تاريخى به نام هيسپانيا متمركز گردد. از اين زمان شبه‏جزيره ايبرى بر خلاف گوناگونى طبيعى و چشم‏انداز جغرافيايى متعدد، از نظر فرهنگى و اجتماعى يكپارچه زيست. اين قلمرو به نام اندلس هم معروف است كه تعبيرى از اندولسيا (ANDALUSIA) مى‏باشد و برخى گفته‏اند از وانداليتيا (Vandaalitia) يا وانداليسيا (Vandalucia) يعنى سرزمين واندال‏ها (Vandals) مشتق گرديده است(1).

در آستانه ورود مسلمانان به اسپانيا و اندلس، يك نوع مذهب مسيحى به نام آريانيزم در شبه‏جزيره ايبرى رواج داشت. اين تفكر، عقيده داشت عيسى‏عليه السلام با همه پاكى و تقدس، خدا و يا پسر خدا نمى‏باشد. بنيان‏گذار اين مذهب، يكى از روحانيان مسيحى اسكندريه به نام آريوس (Arius) مى‏باشد. در همان ايام كاتوليك‏ها بر اين مذهب غلبه يافتند و كنفرانس ششم طليطله مقرر كرد كه هر پادشاهى بايد سوگند ياد كند كه انتشار هيچ مذهبى جز كاتوليك را تحمل نخواهد كرد. به دنبال آن تأكيد گرديد هرگونه سؤال يا انتقادى عليه رسالت كليسا، رسوم انجيلى، گفته‏هاى روحانيون و مراسم مقدس دينى، بر هر كس اگرچه تحت فشار مصادره اموال يا زندان ابد باشد، ممنوع است. اربابان كليسا بالاترين قدرت را در دستگاه حكومت براى خود در نظر گرفته بودند.
اسقف‏ها و سران كليساها در مجالس ملّى كه براى طرح و تصويب مهم‏ترين امور كشور تشكيل مى‏شد، مى‏نشستند و انتخاب پادشاه را تصويب مى‏كردند و براى خود حقّى قائل بودند، كه اگر فرمانروا از تسليم‏بودن به دستورهاى آنان سر باز زند، عزلش كنند. كشيش‏ها براى فشار و ستم عليه يهوديان - كه جمعيت بزرگى را در اسپانيا تشكيل مى‏دادند - از اختيارات خود بهره مى‏بردند. عليه آنان كه از غسل تعميد امتناع مى‏كردند، دستورهاى سخت و مجازات‏هاى وحشيانه‏اى صادر مى‏كردند. پروفسور توماس آرنولد پس از اين گزارش مى‏افزايد: چون شرايط مزبور براى مردم، فرساينده بود، از رزمندگان مسلمان به عنوان نجات‏دهندگان خود از اين ستم‏هاى بى‏رحمانه - درودگويان - استقبال كردند و شهرهاى گشوده شده را براى آنان پاسدارى نمودند و دروازه‏هاى شهرهاى در محاصره قرارگرفته را به روى مهاجمين گشودند. بردگانى كه تحت حكومت مسيحيان كاتوليك، به وضع سخت و فلاكت‏بارى دچار بودند و از مسيحيت آگاهى اندكى داشتند، در برابر آزادى مذهبى و مزاياى بسيار ديگرى كه با زمام‏دارى مسلمانان نصيب آنان مى‏شد، از مسلمانان به گرمى استقبال كردند. اين بردگانِ پايمال‏شده نخستين گروندگان به اسلام در اندلس بودند. ديگر بت‏پرستان بومى، همين راه را رفتند.
آنان كه به كيش اسلام روى مى‏آوردند، به چهره‏هاى حامىِ پرشورِ اين آيين جلوه‏گر شدند و به پاى‏بندى در دين، معروف و با طرز زندگى توأم با عياشى اشراف از درِ مخالفت درآمدند. گروهى از آلمان‏ها كه در كناره‏هاى مصب(جاى ريختن آب) رود ويستول ساكن بودند و در سده‏هاى سوم تا پنجم ميلادى، ايتاليا، فرانسه و اسپانيا را مورد يورش قرار دادند و به گت‏ها موسوم شدند كه به هنگام فتح مسلمانان در اندلس چنان از هم گسيخته بودند و فساد و رشوه‏خوارى و شهوت‏پرستى در ميان آنان رواج يافته بود كه مسلمانى در نظر اين گمراهانِ رو به تباهى به صورتى جلوه‏گر شد كه گويى عذاب الهى بر آنان نازل مى‏گردد(2).
مونتگمرى وات خاطرنشان مى‏كند:
اسپانيايى كه به اين سهولت به دست مسلمين فتح شد، از ضعف‏هاى شديدى رنج مى‏برد. به اعتقاد وى ويزيگوت‏ها (Visigths) نخست در سال 414 ميلادى به اسپانيا آمدند و حكومت خود را با ترتيب‏هاى گوناگون سياسى حفظ مى‏كردند؛ ولى در آنان وحدت واقعى وجود نداشت؛ زيرا اين‏ها پيرو مذهب آرين بودند در حالى كه اكثريت را كاتوليك‏ها تشكيل مى‏دادند. در سال 589 م سران ويزيگوت‏ها گرايش قبلى - آريانيزم: ARIANISM - را رها كردند و كاتوليك شدند.
اين موضوع به تأسيس حكومت ثابت و ممتدى كه تمامى شبه‏جزيره ايبرى را در بر مى‏گرفت، كمك كرد. در آغاز قرن هشتم ميلادى اشراف ويزيگوت و اعيان اسپانيايى-رومى با يكديگر تركيب گرديده و طبقه اعيان را به وجود آوردند. علاوه بر آنان، جمعيت اين ناحيه مركب بود از آزادمردان اسپانيايى-رومى و از سِرف يا زمينْ‏بردگان كه جانشين كولنى‏هاى رومى بودند.
اين دو گروه انسانى، زندگى مشكلى داشتند و احساس محروميت مى‏كردند. از اين رو نارضايتى بسيارى وجود داشت و آنان مسلمين را نجات‏بخش خود دانسته و از هرگونه كمكى به فاتحان مسلمان دريغ نمى‏كردند. مراجع كليسا تحت تأثير ملاحظات كلامى و دينى، يهوديان را مخالف خود تلقى مى‏كردند. از طرف ديگر ويزيگوت‏ها با زمينه فكرى عقب‏افتاده‏اى كه داشتند، برايشان مشكل بود كه منافع تجارت و زندگى شهرى را به‏طور كلّى درك كنند؛ كه اين وضع از عوامل بدرفتارى با يهوديانى بود كه تاجر پيشه بودند. بسيارى از اين افراد از فتوحات مسلمين در اسپانيا استقبال كردند و حاضر شدند تمامى اطلاعاتى را كه در اختيار دارند، به مسلمانان ارائه دهند.

در مجموع به نظر مونتگمرى وات، ضعف نظام سياسى كه مقدمه يورش مسلمين به شبه‏جزيره ايبرى بود، به سه عامل اصلى ارتباط داشت: تفرقه در ميان طبقات اعيان بر سر جانشينى، نارضايتى ديگر بخش‏هاى جامعه بر سر امتيازات طبقات حاكم و در نتيجه غيرقابل اعتماد بودن سپاه و تعقيب و تفتيش عقايد دينى يهوديان(3).
ايگناسيو اولاگوئه هم معتقد است: در آستانه ورود مسلمانان به اندلس، مسيحيان نه‏تنها قدرت سياسى، بلكه اقتدار معنوى خود را نيز از دست داده بودند و افزون بر اين، دگرگونى‏هاى اقليمى، ساختار اجتماعى خاصى را كه شالوده دولت مسيحى ويزيگوت‏ها محسوب مى‏شد، به ويرانى كشانيده بود(4).
آرى! هنگامى كه شمال آفريقا در پرتو دولت اسلامى از نعمت آزادى عقيده برخوردار بود و براى مردم تحت قلمرو خويش احترام قائل بود و حقوق فردى و اجتماعى آنان را در نظر داشت و مراحل ترقى، رشد و تعالى را طى مى‏كرد؛ در شبه‏جزيره ايبرى سلاطين گوت با ستم‏هاى خود اوضاع آشفته‏اى را به وجود آورده بودند. طبقات متوسط بر اثر پرداخت ماليات‏هاى سنگين و ديگر عوارض دولتى كه بر آنان تحميل مى‏گرديد، راه پريشانى را پيش گرفتند. صاحبان حرفه‏ها و مشاغل به علت تبعيض‏هايى كه بايد ناگزير تحمل كنند، از فعاليت‏هاى هنرى و صنعتى دست برداشتند. جهالت، خرافات و اوهام موجب پيدايش انحطاط اخلاقى و معنوى گرديد.
معترضين به اين وضعِ آزاردهنده كه از ستم كشيش‏ها و سلاطين به ستوه آمده بودند خيلى زود با مجازات‏هاى سخت سركوب مى‏شدند و تمام املاك و دارايى‏هاى آنان ضبط گرديده خود نيز قتل عام مى‏شدند؛ و اگر از اين كشتار خونين رهايى مى‏يافتند، بايد برده مسيحيان مى‏شدند.
سرانجام ناتوانى و فتور مسيحيت، مداخلات نامعقول اسقف‏ها از طريق شوراهاى كليسايى، لجاجت آنان در دشمن‏تراشى و ابراز خشونت نسبت به افرادى كه چيزى جر يك زندگى آرام نمى‏خواستند، سوءاستفاده از قدرت سياسى، سوداى جنون‏آميز قدرت‏نمايى و نقايص و معايب و خطاهاى ديگر به حدى رسيد كه مردم در انتظار يك منجى لحظه‏شمارى كنند(5).
پي نوشت ها:
1) هفت قرن فراز و نشيب تمدن اسلامى در اسپانيا، ايگناسيو اولاگوئه، ص 211-209. و آندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا، دكتر ابراهيم آيتى، ص 204.
2) چگونگى گسترش اسلام، توماس آرنولد، ترجمه حبيب‏اللَّه آشورى، ص 302-297.
3) اسپانياى اسلامى، مونتگمرى وات، ترجمه دكتر محمدعلى طالقانى، ص 11-8.
4) هفت قرن فراز و نشيب تمدن اسلامى در اسپانيا، ص 238-237.
5) همان و نيز آندلس، دكتر آيتى، ص 8-7.

منبع: ماهنامه مکتب اسلام-شماره 9-آذر 87

برگرفته از سایت:shareh.com

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی


خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube