«قُرّاء» و نقش ايشان در تحولات قرن اول هجرى
دكتر حسين مفتخرى - فرشته كوشكى 1
با ظهور اسلام و آغاز وحى، گروهى در جامعه اسلامى شكل گرفت كه به قُرّاء مشهور شدند. آنان از بزرگان و خواص جامعه اسلامى به شمار مىآمدند. شناخت قرّاء و بررسى نقش آنان در تحولات فرهنگى، سياسى قرن اول هجرى محور اصلى بحث حاضر است.
در بعد فرهنگى، قاريان، رهبران انديشه و كارگزاران توليد و نشر علوم مختلف، از جمله: قرآن، تفسير، فقه، حديث، تاريخ و ادبيات عرب، در تمدن اسلامى بودند. آنان با حضور خود درمناطق تازه فتح شده، در جامعهپذيرى آن نواحى نقش مهمى ايفا كردند. در تعامل با حكومتها، گاهى با ايفاى نقشهاى مشروعيت بخشى و حمايتى به استحكام آنها كمك مىكردند و گاهى با ايفاى نقش انتقادى و اعتراضى، به رويارويى با آنان مىپرداختند و در اين مسير مشقتهايى را متحمل شدند؛ گروهى مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و عدهاى از آنان تبعيد يا كشته شدند.واژههاى كليدى: قرآن، قُرّاء، قرن اول هجرى، نخبگان، كوفه، بصره.
مقدمه
در هر جامعهاى، يكى از نقش آفرينان اصلى در تحولات سياسى، اجتماعى و فرهنگى، خواص و نخبگان آن جامعهاند. در تاريخ اسلام گروههاى مختلفى از بزرگان نقش آفرين بودهاند. از ميان آنها نقش قاريان قرآن برجستهتر است، چرا كه آشنايان و حاملان قرآن موقعيت ممتازى در ميان مسلمانان داشته و از خواص و بزرگان جامعه اسلامى بودهاند.
در اين مقاله به نقش و عملكرد قاريان قرآن، از جنبههاى فرهنگى، فكرى و سياسى در جامعه اسلامى، خواهيم پرداخت. قاريان قرآن كه براى آموزش قرآن و همچنين شركت در غزا و فتوحات به مناطق مختلف فرستاده مىشدند، آن سرزمينها را به كانونهاى علمى تبديل مىكردند. با توجه به گسترش قلمرو اسلامى در قرن اول، شهرهاى مكه، مدينه، كوفه، بصره، شام و بيت المقدس از مراكز مهم نشر و آموزش قرآن، در آن دوران بوده است. حضور قاريان قرآن و تشكيل آموزشگاههاى قرآن، اين شهرها را به مراكز علمى و همچنين هسته مهم ايجاد حركتها و تحولات سياسى و فكرى تبديل كرد. بررسى اين تحولات و نقش قاريان در شكلگيرى آن موضوعى است كه در اين مبحث به آن اشاره خواهيم كرد.قُرّا و جايگاه آنان در جامعه اسلامى
قرائت و تلاوت آيات قرآن، يكى از دغدغههاى مهم مسلمانان از ابتداى نزول وحى بوده است. از همان آغاز، عدهاى پيوسته به اين امر همت گماشته و عهدهدار قرائت قرآن و آموزش آن در جامعه اسلامى شدند. در طول تاريخ اسلام آموزش قرآن از نسلى به نسل بعد ادامه داشت. در همان قرن، نخست گروهى به نام «قرّاء» شكل گرفتند. در كتابهاى لغت تعريفهاى گوناگونى از آنان ارائه شده است. در برخى از آنها آمده است: «قرّاء» از مصدر «قرائت» و جمع «قارى» است.2 قرائت به معنى تلاوت و قارى به معناى تلاوت كننده است.3 قارى به معناى خوش خواننده قرآن، مرد پارسا، زاهد و عبادت كننده نيز آمده است.4 همچنين تَقَرَّأء: تَفَقَّهَ وتَقَرَأ: تَنَسَّكَ (قَرَأتُ اى صِرْتُ قارئاً ناسكاً) قرّاء و قرائت به معنى تفقه نيز آمده است؛5 عبادت كرد و زهد ورزيد نيز از معانى آن است. از معانى گوناگون كه در كتابهاى لغت براى قرّاء آمده است برمىآيد كه قرائت در لغت تنها به معنى خواندن نيست، بلكه يك بار معنوى را نيز به همراه دارد و قارى بودن با زاهد و عابد بودن همراه است. بىشك مفهوم «قرّاء» در قرنهاى مختلف با هم تفاوت داشته است.6 به عنوان نمونه، در ابتداى قرن سوم، «قرّاء» عموماً به كسانى اطلاق مىشود كه قرائت خاصى از قرآن داشتهاند، قرّاء سبعه، قرّاء دهگانه، قرّاء چهاردهگانه در اين دوران بودهاند. اين دستهبندى از ابن مجاهد نقل شده و روشن مىكند كه ملاك دستهبندى او قرائتهاى مختلف است.7
در دوره فاطميان «قرّاء» به كسانى مىگفتند كه در ركاب خليفه فاطمى در شبهاى عرفه به قرائت قرآن مشغول بودند. گروهى نيز به «قرّاء الحضره» مشهور بودند كه در مجالس خليفه و همراه وى بودند و آياتى مناسب حال، قرائت مىكردند؛ مثلاً اگر خليفه بر كسى غضب مىكرد، آيات مربوط به عفو را قرائت مىكردند.8 اما در اينجا، مفهوم قرّاء در نخستين سده اسلامى مورد بحث است.
آيات قرآن در سينه مسلمانان حافظ قرآن و نيز در صحيفههاى دست نوشته آنان وجود داشته و همواره عدهاى از صحابه به منظور عبادت و تفقه در دين، به طور مدام به تلاوت قرآن اشتغال داشتند، كه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله و خلفا، جمعيت بزرگى را تشكيل مىدادند.9
ابوعبيده قاسم بن سلام، نخستين كسى است كه در باب قراءات، كتابى نوشته است،10 او تعداد فراوانى از قاريان و حافظان قرآن را نام برده كه همه از صحابه رسول خداصلى الله عليه وآله بودند. وى در كتاب ياد شده از قرّاء به ترتيب زير ياد كرده است:
از مهاجرين: خلفاء اربعه، طلحه (د: 36ه)، سعد بن عبيد (د: 51 ه )، عبداللَّه بن مسعود (د: 32ه)، حذيفه سالم بن معقل (د: 35ه)، ابوهريره (د: 59ه)، عبداللَّه بن سائب (د: 7 ه )، عبادله اربعه: عبداللَّه بن عباس (د: 68ه)، عبداللَّه بن عمر (د: 63ه)، عبداللَّه بن زبير (د: 73ه) و عبداللَّه بن عمرو بن عاص (د: 65ه) و نيز از ام سلمه (د: 63ه)، حفصه (د: 45ه)، عايشه (د: 58ه)، سالم مولى ابى حذيفه (د: 12ه)، عمرو بن عاص (د: 58ه)، معاويه (د: 60ه) و... را نام برده است.
از ميان انصار: ابىّ بن كعب (د: 20ه)، ابوالدرداء (د: 32ه)، زيد بن ثابت (د: 45ه)، ابوزيد، انس بن مالك (د: 91ه)، عبادة بن صامت، معاذ بن جبل (د: 33ه)، مجمع بن جاريه كه در زمان خلافت معاويه وفات يافت، فضالة بن عبيده و مسلمة بن مخلد را نام برده است. اين عده در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله موفق به حفظ قرآن شده بودند.11
برخى قاريان را صاحبان سبك و شيوه خاص قرائت دانستهاند:
«قراءات جمع قرائت است و آن مصدر سماعى براى قرّاء مىباشد و در اصطلاح شيوه خاصى است كه يكى از امامان قرائت براى تلاوت و نطق به قرآن برگزيده باشد... و اين وجه تمايزى كه در ميان قاريان قرآن است يا در نطق به خود حروف است و يا در نطق به هيئت حروف».12
بر اين اساس، آغاز علم قرائت و پيدايش جمعى به نام «قاريان» به عصر صحابه منتسب مىشود. برخى نيز قاريان را كسانى مىدانند كه صاحب كرسى تعليم و تدريس قرآن بودهاند، از جمله در تعريفى آمده است: «قرّاء جمع قارى و به معنى خوانندگان، دانشمندان به علم قرآن و آگاهان به قرآن است»13 صحابه، قرآن را از پيامبرصلى الله عليه وآله مىآموختند و سپس خود، مأمور آموزش به ديگران بودند.14
ابن مسعود يكى از استادان برجسته قرآن بود. نقل شده است كه علم قرائت از او آغاز شد. وى مصحفى داشت كه ترتيب آن با مصحفهاى ديگر متفاوت بوده است.15 ابن مسعود شاگردان زيادى تربيت كرد؛ در كوفه شمارى از بزرگان تابعين، چون اسود بن يزيد، زر بن جيش، عبيد بن قيس، ابوعبدالرحمن سلمى، ابو عمرو شيبانى، زيد بن وهب و... از محضر او قرائت آموختند و تا چندى قرائت او در كوفه غالب بود.16
بلاشر «قرّاء» صحابه را به سه دسته تقسيم مىكند:
1. حافظان قرآن؛ بلاشر شمار حافظان قرآن را در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله هفت نفر مىداند: عبداللَّه بن مسعود، ابوالدرداء، معاذ بن جبل، ابىّ بن كعب، زيد بن ثابت، سالم مولى حذيفه و أبو زيد بن سكن.
2. قاريان قرآن؛ كه تعداد آنان بيش از حافظان است كه در كتاب «القراءات ابوعبيده» پيش از اين بدان اشاره كرديم.
3. كاتبان قرآن، كه مسئوليت جمعآورى، تنظيم و كتابت قرآن بر عهده آنان بود. پيامبرصلى الله عليه وآله، اين گروه چهل نفره را براى اين امر برگزيده بود. برخى از اين افراد عبارتند از: [امام] على بن ابىطالبعليه السلام، ابوبكر، عمر، عثمان، زيد بن ثابت، ابىّ بن كعب، خالد بن وليد، ثابت بن قيس، ابان بن سعيد، خالد بن سعيد، أرقم بن اُبىّ، حنظلة بن ربيع، عبداللَّه بن ابىّ سرح، زبير بن عوام، عبداللَّه بن رواحه، محمد بن مسلمه، عبداللَّه بن عبداللَّه بن ابىّ، عبداللَّه بن ارقم، حنظله الاسيدى، علاء الحضرمى، جهم بن الصَّلْت، معيقب بن ابى فاطمه، شرحبيل بن حسنه، معاوية بن ابى سفيان، عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه.17اولين قارى
برخى از تاريخنويسان «سعد بن عبيد» را اولين قارى دانستهاند.18 و برخى نيز مصعب بن عمير را اولين كسى دانستهاند كه پس از اعزام به مدينه لقب قارى يافت19، اما به نظر مىرسد نخستين قارى را بايد خود پيامبرصلى الله عليه وآله دانست، چرا كه اولين معلم قرآن پيامبرصلى الله عليه وآله بود كه قرآن را از جبرئيل آموخت و به صحابه آموزش داد.20
ظهور و پيدايش قُرّا
قرائت قرآن كه با وحى بر پيامبرصلى الله عليه وآله آغاز شد، تا ابتداى قرن سوم هجرى كه با تلاش «قرّاء سبعه» شكل رسمى به خود گرفت، مراحلى طى كرد:21
1. نزول وحى: اين مرحله با وارد كردن قرآن بر قلب نبى اكرمصلى الله عليه وآله از جانب جبرئيل با نزول آيه: إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خطاب به آن حضرت آغاز شد.
2. آموزش پيامبرصلى الله عليه وآله به صحابه: دورهاى كه پيامبرصلى الله عليه وآله قرآن را با هدف دعوت به اسلام به مردم ياد داد. از عثمان بن مظعون و ابن سعد و اُبىّ بن كعب روايت شده كه رسول خداصلى الله عليه وآله ده آيه براى آنان قرائت مىفرمود و آنان از اين ده آيه فراتر نمىرفتند مگر آن كه راه و رسم عمل به ده آيه نخست را از پيامبرصلى الله عليه وآله مىآموختند و پيامبرصلى الله عليه وآله قرآن كريم و عمل به مضامين آن را با هم به آنان مىآموخت.22
3. آموزش صحابه به ديگران: در اين دوره عدهاى از مسلمانان آيات قرآن را به ديگران تعليم مىدادند. اين دوران با فرستادن مصعب بن عمير به مدينه آغاز شد. وى به همراهى ابن ام مكتوم (عبداللَّه بن مسعود) قرآن را به مردم مدينه ياد مىداد.23
رسول گرامى اسلام بعد از مدتى عمار و بلال را نيز به مدينه فرستادند. هنگامى كه مكه فتح شد، معاذ بن جبل را براى تعليم قرآن در آن جا گماشت و نيز هر كس كه از مكه به مدينه مهاجرت مىكرد، نبى اكرمصلى الله عليه وآله او را به يكى از حافظان قرآن مىسپرد تا كلام اللّه را به وى آموزش دهد.24 در زمان ورود مصعب به مدينه از «دار القراء» سخن گفته شده است.25 اشاره به «دار القراء» در مدينه بيانگر امتياز اين گروه در بين مردم و همچنين وجود مركزى، همانند مدرسه يا مؤسسه براى آموزش قرآن بوده است. هر چند برخى از نويسندگان برآنند كه اين نامگذارى پس از استقرار قاريان و معلّمان قرائت در مدينه پديد آمده است.26 البته قبل از آن كه «دار القراء» در مدينه پديد آيد، مصعب بن عمير به «مُقرىء» مشهور بود. نبى اكرمصلى الله عليه وآله در عقبه اولى، وى را براى تعليم قرآن به اوس و خزرج، به مدينه گسيل داشت.27 وى با مسلمانان مدينه نماز مىگذارد و او با هفتاد نفر از بيعت كنندگان، با پيامبرصلى الله عليه وآله به حج رفت. در برخى از روايات آمده كه مصعب، اوّلين كسى است كه در مدينه نماز جمعه به پا داشته است.28
آموزش زنان نيز در برنامه و دستور كار قاريان بوده است؛ ام سلمه، حفصه و عايشه، از زنان قارى بودند. در روايتى آمده است: خباب بن ارت براى آموزش قرآن به فاطمه دختر عمر بن خطاب، نزد او آمد و شد داشت.29 «ام ورقه» دختر عبداللَّه بن حارث يكى از بانوان أصحاب بود كه قرآن را جمع كرده و پيامبرصلى الله عليه وآله با او ديدار كرده و لقب شهيده به او داده بود.30 عايشه از غلام خود، «ابا عمرو» قرآن مىآموخت.31 زنان پيامبرصلى الله عليه وآله نيز به تلاوت قرآن و شنيدن آن اهتمام داشتهاند. زنان بسيارى حافظ قرآن بودند، گرچه باب مستقلى به آنان اختصاص نيافته است.32
4. مرحله چهارم، با پديد آمدن گروهى آغاز مىشود كه تلاوت آيات قرآن و تدريس آن از اشتغالات عمده زندگانى آنان بود.33 اينان به «قرّاء» موسوم بودند. اولين كسانى كه به تعليم قرآن پرداختند، عبارت بودند از علىعليه السلام، عثمان، ابى بن كعب، زيد بن ثابت، عبداللَّه بن مسعود و ابوموسى اشعرى.
برخى اين مرحله را آغاز نامگذارى و پيدايش اصطلاح «قرّاء» مىدانند. در اين مرحله به حفظ و نگهدارى قرآن عنايت خاصى مىشده است. هر شخصى سعى داشته قرائتى كه فكر مىكرده همان قرائت پيامبرصلى الله عليه وآله است، را ترويج كند. از اين رو، مسأله اختلاف قراءات پديد آمد. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: قرائت قرآن را از چهار نفر بياموزيد: عبداللَّه بن مسعود، سالم مولى حذيفه، معاذ بن جبل و ابى بن كعب.34 و اگر كسى مىخواهد قرآن را همان گونه كه نازل شده با طراوات و شادابى تلاوت كند، بايد آن را بر طبق قرائت ابن ام مكتوم؛ يعنى عبداللَّه بن مسعود بخواند.35 همين طور از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است: «اقرأ بِاُبّى بن كعب» قرآن را از ابى بن كعب ياد بگيريد. چرا كه قرائت او بهتر از ديگران است. ابومنذر ابى بن كعب از قرّاء بزرگ بود. وى به همراه علىعليه السلام از بيعت سقيفه خوددارى كرد.36 لقبش «سيد القراء» و از بزرگان صحابه انصارى بود. او همچنين از أصحاب عقبه ثانيه بود كه در بدر، احد و خندق، رسول خداصلى الله عليه وآله را همراهى مىكرد.37
در ميان انصار، هفتاد جوان به «قرّاء» مشهور بودند كه شب هنگام به ناحيه مدينه مىآمدند و به تعليم قرآن و اقامه نماز مىپرداختند و تا صبح بيدار بودند. صبحگاه براى خانههاى پيامبرصلى الله عليه وآله آب شيرين و هيزم مىآوردند. خانوادههايشان گمان مىكردند كه آنها در مسجدند و اهل مسجد تصور مىكردند كه در خانههايشان هستند. آنان، همان كسانى بودند كه مدتى بعد در كنار بئر معونه به شهادت رسيدند. واقعهاى كه در ماه صفر در سى و ششمين ماه هجرت پيامبرصلى الله عليه وآله اتفاق افتاد.38
5. مرحله پنجم: در اين مرحله علاقهمندان به صحابه رجوع مىكردند تا قرآن را فراگيرند، اينها طبقه دوم قاريان را تشكيل مىدادند. اين مرحله، دوره تابعين را دربرمىگيرد.
در نيمه دوم قرن نخست هجرى، گروهى از تابعان در مكه، مدينه، كوفه و بصره مدارس قرائت تشكيل داده بودند:39 ابوهريره، عبداللَّه بن سائب، عبداللَّه بن عياش، ابوالعاليه رياحى و... از قاريان برجسته اين دورهاند كه از شاگردان اُبىّ بن كعب به حساب مىآيند.
مغيرة بن شهاب مخزومى از عثمان، علقمة بن قيس و اسود بن يزيد نخعى از أبو مسعود و ابوعبداللَّه سلمى از عثمان و علىعليه السلام و ابن مسعود كسب قرائت كردهاند. در اين مرحله كه قرائت به عنوان يك ماده درسى درآمد و مكانهايى براى تعليم قرآن تشكيل شد، وجوه مختلف قرائت قرآن پيش آمد. شيوع پديده اختلاف قراءات تا نيمه نخست قرن اول هجرى ادامه داشت و صحابه هر كدام صاحب قرائت و مصحف ويژه بودند. اين امر در زمان عثمان به يكسان كردن مصحفها و اعلام يك مصحف به عنوان قرائت رسمى منجر شد.
6. مرحله ششم: پس از يكسان كردن مصحفها، به دستور عثمان شمارى از قاريان به همراه مصحف عثمان به شهرهاى گوناگون فرستاده شدند. هدف از اعزام آنان ترويج مصحف عثمان و يك نواخت كردن قرائتها بود. هر قارى، افزون بر ترويج قرائت قرآن، در جهتگيرىهاى سياسى و اجتماعى منطقهاى كه در آن حضور داشت، نقش محورى ايفا مىكرد. فرستادگان عثمان عبارت بودند از:
1. عبداللَّه بن سائب (د: 70ه) به مكه؛
2. ابوعبدالرحمن سلمى (د: 47ه) به كوفه، قبل از وى ابن مسعود از طرف عمر، معلم قرآن آن شهر بود؛
3. عامر بن عبد قيس (د: 55ه) به مدينه؛
4. مغيرة بن ابى شهاب مخزومى (د: 70ه) به شام؛
5. زيد بن ثابت (د: 45ه) به مدينه.40
به اين ترتيب، در هر شهرى قاريانى پديد آمدند كه قرائت خود را از اين صحابه مىگرفتند. كم كم اين شهرها به مراكز مهم قرائت تبديل شدند. قاريان مهمى كه در اين مناطق شهرت و اعتبار زيادى داشتند، به شرح زير است:
در مكه: عبيد بن عمير (د: 74ه)، مجاهد بن جبر (د: 103ه)، طاووس بن كيسان (د: 106ه)، عطار بن ابى رباح (د: 115ه)، عبداللَّه بن ابى مليكه (د: 117ه) و عكرمه مولى ابن عباس (د: 102ه) مشهور بودند.
در مدينه: معاذ بن حارث معروف به معاذ القارى (د: 63ه)، سعيد بن مسيب (د: 94ه)، عروة بن زبير (د: 95ه)، عمر بن عبدالعزيز (د: 101ه)، عطاء بن يسار (د: 107ه)، ابن شهاب زهرى از قاريان برجسته اين شهر بودند.
در كوفه: عمرو بن شرحبيل (د: 60ه)، علقمة بن قيس (د: 62ه)، مسروق بن اجدع (د: 63ه)، عبيد بن عمرو سلمانى (د: 72ه)، ابوعبدالرحمن سلمى (د 74ه)، زر بن جيش (د: 82ه)، سعيد بن جبير (د: 95ه) عامر بن شراحيل شعبى (د: 105ه)، عمرو بن ميمون (د: 75ه) و نخعى در دانش قرائت از شهرت بيشترى برخوردار بودند.
در بصره: عامر بن عبد قيس (د: 55ه)، ابوالعاليه رفيع بن مهران رياحى (د: 90ه)، حسن بصرى (د: 110ه)، محمد بن سيرين (د: 110ه)، قتادة بن دعامه (د: 117ه) و ابو رجاء از قاريان بزرگ به شمار مىآمدند.
در شام نيز مغيرة بن ابى شهاب مخزومى (د: 70ه) و حليفه بن سعد صاحب ابى الدرداء شهرت داشتند.41
اين مرحله، نيمه دوم قرن اول و نيمه اول قرن دوم را دربرمىگيرد. اين افراد در هر منطقه دانشمندانى شدند كه مردم به آنها اقتدا و از قرائت آنها پيروى مىكردند. در پايان قرن دوم با پيدايش قرائتهاى مختلف، عالمان بر آن شدند كه به اين وضعيت سامان دهند؛ بنابراين از ميان قراءات، هفت قرائت را از هفت قارى مورد تأييد قرار دادند.
پراكندگى قرّاء در جغرافياى اسلامى
از مراكز مهم تجمع قاريان مكه، كوفه، مدينه، شام و بصره بود. البته مراكز ديگرى، چون حِمص، فلسطين، يمن و... نيز وجود داشت، ولى اين پنج شهر به دليل تحولات مهم سياسى اهميت بيشترى داشتند. كوفه، پس از مدينه، مهمترين شهرى بود كه مردم آن به قرآن و قراءات اهتمام مىورزيدند.42 از حسن بصرى روايت شده:
«از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيدم زمينى فتح خواهد شد كه بصره ناميده مىشود؛ از حيث قبله با ثباتترين زمينهاست. قاريان و عبادتكنندگان آن شهر بهترين قاريان و عابدان هستند.»43
قاريان اين مراكز، مرجع مردم و پاسخگوى سؤالات فقهى، عقيدتى و قرآنى آنان بودند. در زمان رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله، على(عليه السلام)، ابوموسى اشعرى و معاذ بن جبل، براى آموزش قرآن به يمن مسافرت كردهاند. معاذ بن جبل در ابتدا قاضى يمن بود و سپس به شام رفت، مصحفش در شام و حمص رواج داشت. او فقيه، مفتى و قارى بود و در سال 18ه بر اثر طاعون در شام درگذشت.44 مردم حمص بنا بر قرائت مقداد نيز تلاوت مىكردند، مردم دمشق پيرو قرائت اُبىّ بن كعب بودند و اهالى كوفه نيز قبل از عبداللَّه بن مسعود پيرو قرائت ابوموسى اشعرى بودند.45 در زمان خلفا، برخى از قاريان براى «غزا» به مرزهاى شام و كوههاى جبل عامل رفتند و برخى نيز به اين مناطق تبعيد شدند.
با اين كه نمىتوان تعريف جامع و مانعى از قاريان ارائه داد، از آنچه گفته شد چنين به نظر مىرسد كه واژه «قرّاء» بر طيف گوناگونى كه به نحوى با قرآن پيوند داشتهاند، اطلاق مىشده است؛ خواننده قرآن با صوت خوش، حافظ قسمتى از قرآن، حافظ كلّ، كاتب قرآن، جمع كننده قرآن، معلم قرآن، مفسر قرآن، آشنا به تنزيل و تأويل قرآن و عامل به قرآن از جمله اين مراتباند. بر همين اساس، در بررسى و تحليل عملكرد قاريان نيز تحليلهاى مختلفى صورت گرفته است. اروپاييان «قرّاء» را تلاوتكنندگان قرآن مىدانند.46 در حالى كه عدهاى شكلگيرى آنان را از زمان حضور سياسى در جامعه و انجام دادن فعاليتهاى سياسى مىپندارند و آغاز شكلگيرى گروهى به نام قاريان را از زمان شورش بر ضد عثمان و بعدها طغيان آنان در برابر امام علىعليه السلام در جريان حكميت مىدانند.نقش قُرّا در گسترش فرهنگ اسلامى
بن مايههاى هر مكتب بر شالودههاى فكرى و عقيدتى آن استوار است. قرآن، محور و دستورالعمل نهضت جهانى اسلام بود، خصوصاً با عنايت ويژهاى كه اسلام نسبت به يادگيرى قرآن و علوم ديگر داشت، قاريان منشأ و منبع ديگر دانشها شدند. بر همين اساس، بسيارى از نويسندگان، آنان را بنيانگذاران علوم و نهضت علمى در اسلام دانستهاند. قاريان انتقال دهنده فرهنگ اسلامى از دوره پيامبرصلى الله عليه وآله به نسلهاى بعدى جهان اسلام بودند. آنها به عنوان خواص و نخبگان، جامعه اسلامى محور حركتهاى فكرى، عقيدتى، اجتماعى و سياسى جامعه شدند. از اينرو، نقش آنان در تحولات فكرى قرن اول، از چند جنبه قابل بررسى است:
قراء و قرآن
محورىترين عملكرد قرّاء در پاسدارى از ميراث اسلامى، حفظ و صيانت خود قرآن است. قرائت قرآن، تعليم قرآن به ديگران، حفظ قرآن از تحريف، تفسير قرآن، نوشتن قرآن و گردآورى قرآن، از جمله مسؤوليتهاى مهم قاريان براى تحقق اين هدف بود. از ديگر كاركردهاى قاريان، نقطهگذارى و اعراب قرآن بود؛ اولين كسى كه قرآن را نقطهگذارى كرد «ابوالاسود دوئلى» بود.
قراء و حديث نبوى
قاريان قرآن براى حفظ احاديث از نسيان و فراموشى به ثبت احاديث پرداختند و براى آموزش حديث و روايات به شهرهاى مختلف سفر مىكردند تا از علم و دانش استادان فن استفاده كنند. چرا كه شناخت حديث و راويان حديث اهميت بسيارى داشت. عروة بن زبير، ابن شهاب زهرى و عامر شعبى از راويان مشهور اين دوران بودند. شاگردان ابن مسعود علاوه بر قرائت، به آموزش حديث نيز اهتمام داشتند. ابراهيم نخعى، علقمة بن قيس، مسروع بن اجدع، عبيده السلمانى، حارث بن قيس و عروة بن شرحبيل از آن جملهاند.47 ابوالعاليه رياحى به كثرت حديث و ثقه بودن شهرت داشت.48 درباره مجاهد بن جبر آمده است: «فقد كان عالماً ثقة كثير الحديث.»49 «ابوالبخترى طائى» كثيرالحديث بود و از أصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله روايت مىكرد.50 اعمش، على بن مدينى، طاووس، سليمان بن يسار از قاريانى بودند كه به حفظ، بيان و شناخت اسناد حديث اهتمام داشتهاند.
قراء و فقه
اصولاً علم فقه از قاريان نشأت گرفت. آنان به سبب شناخت قرآن و تفسير و آشنايى با حديث پيامبرصلى الله عليه وآله و آموزش قرآن، مرجع مردم بودند و مردم براى شناخت احكام به آنان مراجعه مىكردند. با گسترش دامنه مسائل و پرسشهاى جديد، علم فقه به گونهاى مستقل شكل گرفت. بنا به گفته يعقوبى، فقيهان در دوران عثمان عبارت بودند از: علىعليه السلام، عبداللَّه بن مسعود، ابى بن كعب، زيد بن ثابت، ابوموسى اشعرى، عبداللَّه بن عباس، ابوالدرداء، ابوسعيد خدرى، عبداللَّه بن عمر و سلمان بن ربيعه باهلى51 كه همه از قاريان به شمار مىآمدند. اين طور نبود كه همه صحابه، فقيه و مفتى باشند، بلكه اين امر مختص به حاملان قرآن بود؛ كسانى كه قرآن، تفسير و احكام الهى را مىشناختند و به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن آگاهى داشتند. در آن دوران عالمانى، مانند محمد بن سيرين فقيه اهل بصره، عطاء بن رباح، مجاهد، سعيد بن جبير و سليمان بن يسار فقيه اهل مكه، ابن طاووس فقيه اهل يمن، ابراهيم نخعى و عامر شعبى از فقهاى كوفه،52 مسلم بن يسار از بزرگان فقهاى بصره و نيز عطاء بن ابى رباح داناترين مردم به مناسك حج بود. وى بعد از ابن عباس در مكه صاحب كرسى فتوا بود. ابن شهاب زهرى فقيهى است كه عمر بن عبدالعزيز او را اعلم در سنت مىدانست.53
اغلب حافظان قرآن و آشنايان به حديث و اخبار از فقها بودند و در حوزههاى قرآن، حديث و خبر و تبيين و توضيح احكام فقهى مىكوشيدند. اصولاً اولين حركات علمى مسلمانان در مدينه و در دو حوزه تفسير و فقه (تبيين و توضيح احكام) شكل گرفته است.54قراء و ادبيات عرب:
قاريان براى حفظ قرآن از تحريف در باب درست خواندن كلمات قرآن تلاش بسيارى كردند. اين امر آنان را به تدبر، شناخت، تدريس و تصنيف ادبيات عرب ترغيب كرد. روشهاى درست خواندن قرآن به علمى به نام «علم القراءات» تبديل شد، كه از علوم مهم اسلامى است. علاوه بر اين، براى شناخت قرآن بايد به دقائق و لطائف لغت عرب آشنايى مىداشتند. اين شناخت در تفسير قرآن و فهم بهتر آن اهميت داشت و قاريان بسيارى در اين امور صاحب نظر بودند. ابى الاسود دوئلى و نصر بن مزاحم در وضع علم نحو شهره بودند. توجه به رسم الخط و نقطهگذارى بين قاريان و عالمان نحو علاقه ايجاد كرده بود. آنان كه در ابتدا جماعت واحدى بودند، با تخصصى شدن موضوعات آن علوم از يكديگر جدا شدند. بنابر برخى روايتها، «نصر بن مزاحم ليثى» اولين قارى بوده است كه قواعد عربى را وضع و قرآنها را نقطهگذارى كرد.55 «يحيى بن يعمر» و «عبدالرحمن بن هرمز الاعرج» قارى مدينه و از شاگردان ابن اسود نيز به عنوان اولين كسانى كه قرآن را نقطهگذارى كردند، شناخته شدهاند.56
افراد زيادى از قاريان در «علم نحو» صاحب نظر بودند، كه ابوعمرو بن العلاء، زر بن جيش، عاصم بن ابى النجود، محمد بن عبدالرحمن بن محيض، مسلم بن جندب، عبداللَّه بن كثير و يعقوب حضرمى از آن جملهاند.57قراء و علم تاريخ، مغازى و سيره
قاريان قرآن در بيان روايات تاريخى به دو شكل عمل كردهاند:
1. آنان، به دليل حضور عينى در حوادث صدر اسلام، برخى از روايات را به طور مستقيم نقل كرده و در روايت اخبار تاريخى و مغازى نقش مهمى داشتهاند. عكرمه، ابن عباس، حسن بصرى و عامر شعبى از آن جملهاند.
2. برخى از آنان از طريق روايت تاريخى و تلاش در نگارش تاريخ و وقايعنگارى نقش داشتند. از كسانى كه به تدريس و تأليف تاريخ و مغازى پرداختند، مىتوان به عروة بن زبير و شاگردش ابن شهاب زهرى اشاره كرد.
كتابهاى تاريخى پر است از روايات مربوط به سيره رسول خداصلى الله عليه وآله و صحابه از قول قاريانى، چون: عبداللَّه بن مسعود، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن عمرو بن عاص، ابوالعاليه رياحى، سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب، زيد بن ثابت، مجاهد بن جبر، طلحة بن مصروف و...قراء و تصوف
«اهل صفه» كسانى بودند كه با اجازه رسول خداصلى الله عليه وآله در مسجد مىخوابيدند و غير از آن جايى نداشتند. آنها خانوادهاى هم نداشتند و از راه صدقات رفع گرسنگى مىكردند. برخى براين نظرند كه صوفيان اوليه همين «اهل صفه» بودهاند كه به «پشمينهپوشان» نيز معروف شدند. اينان به زهد و سادهزيستى شهرت داشتند، گرچه برخى از آنان بعد از فتوحات و به دست آوردن ثروت فراوان، اين رويه را تغيير دادند. برخى هسته اوليه قاريان را نيز اهل صفه مىدانند؛ كسانى كه روزها براى پيامبرصلى الله عليه وآله آب و هيزم تهيه مىكردند و شبها به بيرون از مدينه مىرفتند و قرآن ياد مىدادند.58 ابونعيم به تعداد زيادى از اهل صفه اشاره مىكند كه روز و شب خود را به آموزش قرآن اختصاص داده بودند و از اموال دنيا چيزى نداشتند.59 آنها كه از حالت فقر بيرون آمدند و صاحب اموالى شدند، از مسجد بيرون رفته و زندگى مستقلى تشكيل دادند، ولى هر زمان نياز بود در ركاب پيامبرصلى الله عليه وآله حاضر مىشدند. در فهرست اسامى اهل صفه، شمار بسيارى از قرّاء مشهور ديده مىشوند، مانند مصعب بن عمير، مسعود بن ربيع، ابودرداء، عكاشه، صهيب بن سنان، عبداللَّه بن مسعود و سالم مولى حذيفه.60 اويس قرنى نيز از جمله قرّاء و يكى از زهاد هشتگانه بود.61
جريانهاى كلامى
قرن اول هجرى بستر پرورش انديشههاى كلامى گوناگون است. با ظهور اسلام، برخورد اين تفكر جديد با عقايد، سنتها و فرهنگهاى گوناگون، چه در حوزه جزيرة العرب و چه در سرزمينهاى ديگر، چون ايران، افريقا، مصر و شام مشاهده مىشود. بروز و ظهور جريانهاى كلامى از به هم ريختن اين انديشهها با تفكر اصيل اسلامى ايجاد شده بود.
در اين ميان، قُرّاءِ به تناسب فهم و شناخت خود از حوادث، در پيدايش و گسترش اين جريانها نقش عمدهاى داشتند. نحوه تفسير آنان از قرآن و ديدگاهشان درباره راويان، در شكلگيرى اين فرقههاى كلامى تأثيرگذار بود.
مرجئه از اولين جريانهاى فكرى بودند كه منشأ تحولاتى در جامعه اسلامى شدند، در جنگ جمل و صفين، گروهى از صحابه دچار ترديد شدند و بىطرفى كامل اختيار كردند؛ نه به علىصلى الله عليه وآله پيوستند و نه از معاويه طرفدارى كردند. به نظر آنان، هر دو گروه مسلمان بودند و جنگ با آنان جايز نبود؛ بنابراين، آنان از هر دو جريان كناره گرفتند و به «قاعدين» مشهور شدند. مرجئه، ميراثخوار همين اهل قعود هستند.62
سعد بن ابى وقاص كه يكى از «قرّاء» به شمار مىآمد، از رهبران قاعدين بود و مدعى بود كه هر دو گروه مسلمانند و او شمشيرى كه با آن مسلم را از كافر باز شناسد، در اختيار ندارد.63 اسامة بن زيد كه او هم از قاريان بود، همين عقيده را داشت و مىگفت: پيامبرصلى الله عليه وآله از وى خواسته كه با كسانى كه «لا اله الّا اللَّه» نمىگويند بجنگد. اهبان بن صيفى و عبداللَّه بن عمر نيز از اين گروه بودند، گرچه عبداللَّه بن عمر بعدها پشيمان شد. اين انديشه كم كم موجب ايجاد فرقهاى شد كه در مواردى كه حق را از باطل تشخيص نمىدهند، قضاوت را به تأخير بيندازند؛ آنان عقيده داشتند كه در ايام فتنه، انزوا بهترين موضع است. ارجاء از درون همين موضعگيرى سياسى متولد شد. در پى اين جريانها، مسأله ايمان و كفر، ارتكاب گناه كبيره، جبر و اختيار، قضا و قدر و... مطرح شد.
خوارج نيز از گروههاى مهمى بود كه در اين دوره شكل گرفت و منشأ تنشها، قيامها و جريانهاى فراوانى در قرنهاى نخستين اسلامى شد. اين گروه كه به صورت منسجم، بعد از جنگ صفين شكل گرفتند از قاريانى بودند كه در صفين نيرنگ عمرو عاص؛ يعنى بر سر نيزه كردن قرآنها از سپاه علىعليه السلام كناره گرفتند، شعار «لا حكم الّا للّه» سر دادند و علىعليه السلام را مجبور به پذيرش حكميت كردند. آنچه مهم است تأثير قاريان قرآن در به وجود آمدن فرقه خوارج و تأثير اين انديشه در جريانهاى فكرى قرن اول هجرى است.
حسن بصرى (110 - 22ه) كه مكتب سلفيه را پىريزى كرد،64 يكى از قاريان، مفسران، محدثان و متكلمان قرن اول هجرى است كه به جز نگاشتن تفسير قرآن، رسالهاى در «رد قدريه» نيز به او منسوب است كه در واقع، نامهاى است به هشام بن عبدالملك مروان. حسن بصرى در بصره مجلس درس داشت و در كنار تفسير و حديث به احتجاجات كلامى مىپرداخت.
در ميان قاريان و علماى شيعه نيز، نام متكلمان مشهورى ديده مىشود؛ افرادى، چون صعصعة بن صوحان كه از عالمان كوفه و تابعى بود و در دوره خلافت معاويه از دنيا رفت، كميل بن زياد نخعى، صاحب سرّ اميرالمؤمنينعليه السلام و اويس قرنى، زاهد مشهور به سيد التابعين كه در صفين به شهادت رسيد.65قراء و نشر علوم
از جمله عوامل رشد و بالندگى يك فرهنگ و غناى محتواى آن، ورود از مرحله شفاهى به مرحله كتبى است. در اسلام بر حفظ علم از طريق نگارش تأكيد زيادى شده و نقش قاريان در ثبت علوم و معارف اسلامى درخور توجه است؛ آنان با نگارش و تفسير قرآن ميراث اسلامى را حفظ كرده و بر غناى فرهنگى آن افزودند. كتابها و صحيفههايى در دست قاريان بوده كه اكنون از بين رفته است؛ از جمله عبداللَّه بن مسعود مسندى داشته است.66 شاگرد او، عبيده سلمانى نيز كتابهايى نگارش كرده بود.67 همچنين ابودرداء صحيفهاى مشتمل بر درسهايى كه به شاگردانش آموزش مىداد داشته است.68 صحيفه عبداللَّه بن عمرو عاص «صادقه» نام داشت كه در آن احاديث نبوى را نوشته بود.69 ابن عباس لوحهايى داشت كه حوادث و سيره رسول اكرمصلى الله عليه وآله را در آنها مىنوشت، به طورى كه اگر كسى از او مىپرسيد كه فلان روز چه اتفاقى افتاده، از روى آن الواح به او خبر مىداد.70 عروة بن زبير در حديث و تاريخ نوشتههايى داشت.71 سعيد بن جبير قارى معروف در تفسير به شاگردانش املا مىكرد.72 حسن بصرى، ابن شهاب زهرى و مجاهد نيز مكتوباتى از روايات و احاديث و تفسير داشتهاند.73
در ابتدا، قاريان به سبب آگاهى از همه مسائل و علوم مورد نياز، مرجعيت مردم را بر عهده داشتند، چنان كه هر قارى به منطقهاى كه فرستاده مىشد، در فقه، احكام، تفسير قرآن و حديث مورد مراجعه و توثيق مردم بود. اندك اندك با رشد و توسعه علوم، هر كدام در علمى متخصص و متبحر شدند. ابن مسعود، علاوه بر اين كه فقيه كوفه بود، به آموزش قرآن اشتغال داشت. با شروع جنگها در صدر اسلام، قاريان كه عازم جهاد بودند، قرآن، احاديث نبوى و اخبارى از حوادث مكه و مدينه و جنگهاى گذشته و... را به همراه خود به آن مناطق برده و براى مردم بيان مىكردند. علم و آموزش قرآن آن قدر اهميت داشت كه جويندگان علم براى يادگيرى يك روايت يا مسأله فقهى به مكانهاى دور مسافرت مىكردند. سعيد بن مسيب، قارى و فقيه، مىگفت: «من شبها و روزها براى يافتن يك حديث سفر مىكردم».74
از أبو العاليه رياحى نقل شده است كه ما، از كسى كه در بصره بود روايتى از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيديم و پيش از آن كه به آنجا رويم و از خودش بشنويم، راضى نمىشديم. عكرمه نيز چنين بود؛ احمد بن حنبل در خصوص وى مىگويد: «موضعى از خراسان و شام و يمن و مصر و افريقيه نبود مگر اين كه به جانب آن مىرفت»75 ضحاك بن مزاحم در توجه به قرآن و آموزش آن شهرت داشت و مدتها در مرو، بلخ، بخارا و سمرقند اقامت داشت.76
محمد بن سيرين، قارى بصره، براى ديدار و استفاده از محضر برخى از قاريان كوفه، نظير عبيده سلمانى، علقمة بن قيس و عبدالرحمن بن ابى ليلى به اين شهر سفر كرد. ابن شهاب زهرى از محدثان و قرّاء نيز براى ملاقات با بزرگان شام، مثل رجاء بن حيوه و ابن محريز به آن جا مسافرت نمود.77 با اين وصف، قاريان، همان طور كه در توليد علم سهم بسزايى داشتند، در گسترش و نشر آن و ايجاد مراكز فرهنگى مهم در جهان اسلام نيز نقش مهمى ايفا كردند. سفر آنها به مناطق مختلف و برپايى مباحثهها و مجالس علمى، باعث رشد علمى آن مناطق مىشد. بسيارى از قاريان به كوفه مهاجرت كردند تا اين كه اين شهر در فقه و معرفت بر شهرهاى ديگر برترى يافت.78 فقيهان، محدثان و نحويان مشهورى، چون سعيد بن جبير، ابراهيم نخعى و علقمة بن قيس، از آن جملهاند.79
آشنايى آنان با علوم اسلامى، گرايشهاى اعتقادى خاصى را در آنان ايجاد كرد، اين باورها در گرايشهاى سياسى آنان نقش مهمى داشت. كارويژه اساسى قاريان، ايدئولوژى سازى، طرح انديشههاى جديد و بحثها و گفت و گوهاى فرهنگى در جامعه و رشد علوم و فرهنگ اسلامى بود.نقش قُرّاء در تحولات سياسى
نخبگان در هر جامعهاى با ذهن پويا، اطلاعات و دانش فراوان خويش مىتوانند نقشى مثبت يا منفى ايفا كنند و موافق يا مخالف وضع موجود باشند. به هر حال، ضريب تأثيرگذارى آنان بيش از افراد عادى است. بخشى از ايشان نقش برجستهاى بر عهده دارند كه عبارت است از: القاء ايدئولوژى طبقه حاكم به مردم و در نتيجه تحكيم قدرت سياسى در درون جامعه؛ يعنى جايگاه اصلى قدرت80 و قراءِ نيز از اين امر مستثنى نبودند.
عبداللَّه بن خبيق به نقل از فضيل گفته است: «از قاريان دورى كن، زيرا آنان اگر دوستدار تو باشند به آنچه ندارى، تو را مدح و ستايش مىكنند و اگر مورد غضب آنان باشى بر ضد تو شهادت مىدهند و از آنان پذيرفته مىشود.»81
قرّاء از نخبگان و خواص جامعه بودند. و در تحولات سياسى اجتماعى (چه در دوره پيامبرصلى الله عليه وآله و چه پس از آن) نقشى ممتاز داشتند، اين نقش را مىتوان در چند مقطع مورد بررسى قرار داد:از آغاز وحى تا رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله
قاريان در دوره پيامبرصلى الله عليه وآله از شاخصههاى حكومت نبوى بودند82، «قرّاء» كسانى بودند كه از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله به نمايندگى ايشان براى تبليغ و نشر اسلام به مناطق مختلف مىرفتند. چنانكه گفتيم معاذ بن جبل ابتدا به يمن و سپس به مكه (بعد از فتح) فرستاده شد. قبل از وى علىعليه السلام از جانب پيامبرصلى الله عليه وآله به يمن رفته بود. اين افراد علاوه بر آموزش قرآن و تبليغ دين به قضاوت و بيان احكام شرعى مىپرداختند. اعزام سپاهى به فرماندهى اسامه در واپسين روزهاى عمر ايشان و فرماندهى جعفر در جنگ موته از نمونههاى اين مناصب است. سپردن سرپرستى مهاجران حبشه به جعفر بن ابىطالب كه با سخنان حكيمانه و مدبرانه خود در آنجا، مسلمانان را نجات داد، اهميت اين مناصب را بيشتر نشان مىدهد.83
از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله تا حكومت امام حسنعليه السلام
پس از جريان سقيفه و روى كار آمدن ابوبكر، مهمترين مسئله، «ارتداد» بود. سپاهى به فرماندهى خالد بن وليد در يمامه با گروهى از مدعيان نبوت درگير شد، در اين جنگ 1200 نفر از مسلمانان كشته شدند كه هفتصد نفر از آنان حافظ قرآن بودند.84 حضور شمار بسيارى از قاريان در نبردهاى مرزى نيز چشمگير بود؛ در دوره ابوبكر و عمر، اغلب قاريان در مناطق مرزى مشغول جنگ با كافران بودند. شعبان در كتاب تاريخ اسلامى قاريان را به نام «اهل الايام» معرفى مىكند. وى معتقد است كه اشراف قبايل به موقعيت قاريان حسادت مىورزيدند. او سرپرستى زمينهاى فتح شده را از وظيفه قاريان مىداند.85 قاريان در اين دوره، به تبليغ دين، آموزش قرآن و جهاد در راه خدا در مرزهاى ايران و شام اشتغال داشتند.
با گسترش فتوحات در دوران عمر، مسلمانان، صاحب ثروتهاى فراوانى شدند. برخى از بزرگان و قاريان به ثروتاندوزى و دنياطلبى روى آوردند. عمر نيمى از دارايىهاى گروهى از كارمندان خود را مصادره كرد؛ سعد بن ابى وقاص فرماندار كوفه، عمرو بن عاص فرماندار مصر و ابوهريره فرماندار بحرين، از آن دستهاند.86 قاريان قرآن در حكومت عمر نيز كم و بيش موقعيت ممتازى داشتند. عبداللَّه بن عباس و عثمان از مشاوران عمر بودند و در وى نفوذ داشتند.87 عمر، پس از ضربت خوردن و در آستانه مرگ، خلافت را ميان شورايى مركب از شش نفر قرار داد تا از بين خود خليفهاى انتخاب كنند. اين شش نفر عبارت بودند از: على بن ابىطالبعليه السلام، عثمان بن عفان، زبير بن عوام، طلحة بن عبيداللَّه، سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن عوف؛88 بنابراين، اكثر اعضاى شورا «قارى» بودند. همچنين سعد بن ابى وقاص (به قولى مغيرة بن شعبه)، فرماندار كوفه؛ ابوموسى اشعرى، فرماندار بصره؛ معاويه، فرماندار بخشى از شام؛ عمرو بن عاص، فرماندار مصر و ابوهريره فرماندار عمان، از كاركنان عمر و قارى قرآن بودند.89
با روى كار آمدن عثمان، و «تغيير معيارها» و به تبع آن «عزل و نصب كارگزاران»، نارضايتىها در مردم به خصوص در كوفه افزون شد. اين بار هم بزرگان كوفه كه باز از قاريان بودند، دست به اعتراض زدند، به خصوص زمانى كه سعيد بن عاص، عراق را بستان قريش خوانده بود، آنان به خليفه شكايت بردند، ولى پاسخ او چيزى جز دستور تبعيد معترضان نبود.90
در كوفه، دو گروه اصلى صاحب نفوذ بودند؛ يك گروه بر اساس معيارهاى دينى، مانند تقدم در اسلام، رشادت و مجاهدت در راه خدا و تقوى، در نظر مردم جايگاه والايى داشتند، افرادى، چون عبداللَّه بن مسعود، مالك اشتر، عدى بن حاتم، يزيد بن قيس ارحبى، صعصعة بن صوحان عبدى ومسيب بن نجبه فزارى، كه از مناصب بركنار و حتى تحت آزار و اذيت نيز قرار گرفتند، از اين گروهند.
گروه دوم، اشراف و رهبران قبايل بودند كه با حضور طايفههاى گوناگون و رشد فرهنگ قبايلى در كوفه، دوباره جان گرفته بودند و هواى رياست در سر مىپروراندند و در نزد برخى قبايل، صاحب نفوذ بودند؛ كسانى، مانند اشعث بن قيس كندى و سعد بن قيس همدانى و... از آن جمله بودند.
قاريان قرآن پس از اعتراضهاى مكرر به مدينه آمدند تا نارضايتى خود را به گوش خليفه برسانند. كم كم دامنه شورشها بالا گرفت به طورى كه علىعليه السلام كه ميانجى دو طرف بود نيز نتوانست مانع اعمال افراطيون شود. و در پايان، شورشها منجر به قتل عثمان شد. پس از كشته شدن عثمان، گروههاى طرفدار علىعليه السلام كه متشكل از انصار و بسيارى از صحابه و قاريان كوفه بودند، خلافت حضرت علىعليه السلام را مطرح كردند و علىعليه السلام به دليل آن كه در جريان شورش، موضع ميانهاى گرفته بود كه همه گروهها آن را پذيرفته بودند و نيز از لحاظ شخصيتى برتر از ديگران بود، با اصرار مردم، به خلافت رسيد.91
در اين ميان، نقش «مشروعيت بخشى» قاريان، به خوبى روشن است؛ آنان با اعتراض خود مشروعيت خلافت عثمان را زير سؤال بردند و علىعليه السلام را تأييد كردند. واكنش مردم هم پيروى از آنان بود. طلحه و زبير از اولين كسانى بودند كه با امام علىعليه السلام بيعت كردند. در طرف ديگر، سعد بن ابى وقاص، عبداللَّه بن عمر، زيد بن ثابت و اسامة بن زيد از بيعت خوددارى كردند. اين قاريان، از بهرهمندان خوان نعمت عثمان بودند.92
با حكومت حضرت علىعليه السلام، قاريان قرآن موقعيت بالاترى پيدا كردند. در اين جا ذكر نام كارگزاران علىعليه السلام در مناطق مختلف شايسته است؛ افرادى، نظير ابوالاسود دوئلى، استاندار بصره؛ عبداللَّه بن عباس، استاندار بصره؛ مالك اشتر، استاندار مصر؛ قيس بن عباده انصارى، استاندار مصر؛ ابوقتاده، استاندار مكه؛ ابوموسى اشعرى، استاندار كوفه؛ عبيده سلمانى، كارگزار فرات؛ كميل بن زياد نخعى، فرماندار هيت و سليمان بن صرد خزاعى، كارگزار جبل.93
قاريان، در به حكومت رسيدن علىعليه السلام، نحوه اداره حكومت و جنگهاى جمل، صفين و نهروان، نقش عمدهاى چه به صورت مثبت و چه منفى داشتند. نكته قابل توجه در حكومت علىعليه السلام، روشن شدن تمايز ميان اين گروهها بود. از يك سو، حضور طلحه، زبير و عايشه را در جنگ جمل و در مقابل علىعليه السلام شاهديم و از سوى ديگر، حضور قاريان فراوان را در صفين - هم در سپاه علىعليه السلام و هم در سپاه معاويه - ملاحظه مىكنيم از جانب ديگر، حضور بسيارى از آنها در نهروان و تشكيل گروهى به نام خوارج، عمدهترين نقش قاريان در صفين بود. جنگى كه در سال 36ه و به مدت 110 روز، در منطقه صفين روى داد،94 و تحولات سياسى و رويكردهاى فكرى و فرهنگى گستردهاى در پى داشت كه ايجاد حكومت امويان و بروز و ظهور فرقههاى فكرى گوناگون، چون خوارج، مرجئه، جبريه و قدريه از آن جمله است. در صفين سرداران و فرماندهانى، چون عبداللَّه بن عباس، سليمان بن صرد خزاعى، حجر بن عدى، عدى بن حاتم، مسعود بن فدكى تميمى، عبداللَّه بن بديل، مالك اشتر و صعصعة بن صوحان از قاريان بودند.95 قاريان سپاه علىعليه السلام در سه گروه بودند: همراهان عمار بن ياسر، همراهان قيس بن سعد و همراهان عبداللَّه بن بديل، كه همه در دستهها و جايگاههاى خود قرار داشتند.96 هرگاه مالك اشتر به قاريان مىرسيد آنها را به پاىمردى و پافشارى در جنگ تشويق مىكرد.97 در اين ميان، علىعليه السلام هيچ گاه از هدايت باز نايستاد؛ امام طى خطبهاى فرمود:
«ما خاندان رحمتيم و سخن ما راست و كردارمان به اعتدال و با هدفى درست است. خاتم پيامبرانصلى الله عليه وآله از ماست و رهبران اسلام در ميان ما و قاريان درست خوان قرآن از مايند. خدا را به خدا و پيامبرش مىخوانيم و به جهاد با دشمن او و سخت كوشى در كار او و كسب خرسندى او و برپا داشتن نماز،... دعوت مىكنيم.»98
در صفين، قاريان زيادى به شهادت رسيدند و مورد الطاف مخصوص امام علىعليه السلام واقع شدند. عبداللَّه بن بديل، فرمانده قاريان، در صفين جوانمردانه جنگيد تا كشته شد. هاشم بن عتبه كه مردى شجاع و كارشناس جنگى بود، با تعدادى از قاريان اسلم كشته شدند. هنگامى كه حضرت علىعليه السلام از كنار آنان كه به خاك افتاده بودند گذشت، فرمود:
«خداوند گروه اسلميان را جزاى خير دهد كه با چهرههاى تابناك پيرامون هاشم به خاك افتادهاند».99
گروهى از قاريان نيز در همان ميدان جنگ از فتنه آگاه شدند و از سپاه معاويه خارج شدند؛ شمر بن ابرهه بن صباح حميرى با گروهى از قاريان شامى، پس از ترك سپاه معاويه، به ياران علىعليه السلام پيوست. اين امر سبب تضعيف قواى معاويه شد.100
شايد وجود قاريان قرآن در دو سپاه و وجه اشتراك آنان در احترام به قرآن و نيز ترديد ايشان در جنگ با علىعليه السلام و ترس معاويه از گرايش آنان به علىعليه السلام، معاويه و عمرو عاص را بر آن داشت تا با توسل به حيلهاى جديد بتوانند اين گروه فراوان را به ترديد واداشته و به نفع خود از آنان استفاده كنند، با به نيزه كردن قرآنها، اين كار عملى شد و شك و ترديد، سپاه امام علىعليه السلام را فرا گرفت. تعدادى از سربازان سپاه حضرتعليه السلام مانع از ادامه جنگ شدند و گفتند: ما با قرآن نمىجنگيم. پس از آن، سفيرانى از هر دو گروه، براى مذاكره به نزد يكديگر رفتند. علىعليه السلام بشر بن عمرو بن محصن انصارى، سعيد بن قيس همدانى و شبث بن ربعى تميمى را نزد معاويه فرستاد و از اين طريق او را به فرمانبردارى و هدايت دعوت كرد.101 در مرحله بعد، اين افراد كه از قاريان بودند، براى گفت و گو با معاويه اعزام شدند: عبيده سلمانى، علقمة بن قيس نخعى، عبداللَّه بن عتبه و عامر بن قيس. آنان با بعضى از افراد كه در جانب ديگر بودند به رفت و آمد و گفت و گو پرداختند. شمارى از قاريان، چون ابوامامه و ابوالدرداء نيز از جنگ كناره گرفتند و در هيچ معركهاى شركت نكردند.102 پس از اين مذاكرهها و پذيرش حكميت، قاريان شامى عمروعاص را به عنوان حكم انتخاب كردند. ولى در سپاه علىعليه السلام، وضع به گونهاى ديگر بود؛ در حالى كه امام بر انتخاب عبداللَّه بن عباس و پس از وى مالك اشتر تأكيد مىكرد، قاريان به سركردگى اشعث بن قيس، از پذيرش اين امر خوددارى كرده و ابوموسى اشعرى را به عنوان نماينده، بر امام تحميل كردند.103 بيست هزار نفر از اين گروه پس از آنكه به مخالفت با علىعليه السلام برخواستند، امام را به كتاب خدا خواندند و به قتل تهديد كردند.104 امامعليه السلام در جواب فرمود:
«واى بر حالتان! من نخستين كسى هستم كه به قرآن دعوت مىكنم و هم نخستين كسى هستم كه به آن پاسخ مىدهم، از من و ديندارى من نسزد كه به كتاب خدا خوانده شوم و آن را نپذيرم، به راستى من از آن رو با ايشان مىجنگم كه سر به فرمان قرآن نهند، چه، آنان از فرمانى كه خدا به ايشان داده سر برتافتهاند و پيمان الهى را شكسته و كتابش را خوار داشته و رها كردهاند...»105
اين گروه به همراه شبث بن ربعى از امام جدا شده و با ايشان وارد كوفه نشدند، آنان در منطقهاى به نام حروراء گرد آمدند.106 امام بارها نمايندگانى از جمله عبداللَّه بن عباس و صعصعة بن صوحان را براى گفتگو نزد آنان فرستاد، اما اين گفت و گوها سودى نبخشيد. آنان سرانجام، نبردى به راه انداختند كه به «جنگ نهروان» معروف شد.
برخى از قاريان نيز در سپاه امام علىعليه السلام ماندند و پس از ايشان، از امام حسنعليه السلام حمايت كردند. هنگامى كه امام حسنعليه السلام در تدارك جنگ با معاويه بود، مغيرة بن حارث بن عبدالمطلب را جانشين خود در كوفه قرار داد و با لشكرى انبوه و مجهز به دير عبدالرحمن رفت. ايشان طى سفارشى به عبيداللَّه بن عباس، فرمود:
«اى پسر عمو! من دوازده هزار نفر از شجاعان عرب و قاريان شهر را به همراه تو مىفرستم، مردانى كه هر كدام با ستونى از دشمن برابرند، با آنان خوش رفتارى كن و درباره ايشان فروتن باش. آنان را به خود نزديك گردان، زيرا باقى مانده ياران مورد اعتماد اميرالمؤمنين علىعليه السلام هستند، تو به «مسكن» برو، چون با معاويه برخورد نمودى جلوى او را بگير تا به زودى به دنبال تو فرا رِسَم.»107
در اين مقطع نيز قاريان به چند دسته تقسيم شدند: عدهاى از فرماندهان با زر و سيم تطميع شده و با ترك سپاه امام حسنعليه السلام، به معاويه پيوستند. به اين ترتيب، امامعليه السلام ناگزير به صلح با معاويه شد. گروهى ديگر از آنان، به صلح امام حسنعليه السلام اعتراض كردند، گرچه بعدها پشيمان شدند. از اين گروه افرادى، مانند حجر بن عدى، مسيب بن نجبه فزارى، على بن محمد همدانى، سليمان بن صرد خزاعى، سعيد بن عبداللَّه حنفى و جندب بن عبداللَّه ازدى را مىتوان نام برد.108قرّا در حكومت اموى
پس از صلح امام حسنعليه السلام، حكومت به دست معاويه و به خاندان اموى منتقل شد. در اين دوران، عرصه بر قرّاء تنگ شد؛ گروهى به گوشهنشينى و تهجد پرداختند و برخى ديگر جذب معاويه شدند؛ عمرو بن عاص حاكم مصر شد. سعد بن ابى وقاص در ده ميلى مدينه ساكن بود تا مرد.109 ولى برخى همچنان بر حقانيت اهل بيتعليهم السلام اصرار داشتند و با معاويه درگير شدند. حجر بن عدى به علت اعتراض به لعن علىعليه السلام در مساجد مورد تعقيب قرار گرفت تا به شهادت رسيد.110 عمرو بن حمق خزاعى و رفاعة بن شداد نيز تحت تعقيب بودند؛ عمرو بن حمق خزاعى را پس از دستگيرى، گردن زدند و سرش را بر نيزهاى زده، گرداندند؛ اين نخستين سرى بود كه در اسلام گردانده شد.111 صعصعة بن صوحان طى سخنانى براى بنى عبدالقيس كه گروهى شيعى بودند، به بيان فضيلتهاى اهل بيتعليهم السلام و انتقاد از عثمان پرداخت و مورد مؤاخذه مغيره قرار گرفت.112 كسانى، چون ابوهريره، عمرو بن عاص و عروة بن زبير گرد معاويه جمع شدند و به دستور وى بر ضد علىعليه السلام رواياتى جعل كردند.113 اين جريان، در دوران يزيد نيز ادامه داشت. بسيارى از قاريان كوفه در كنار امام حسينعليه السلام به شهادت رسيدند. يكى از اين شخصيتهاى برجسته «برير بن حضير همدانى» بود كه در كوفه او را به «سيد القراء» مىشناختند و در آن شهر به آموزش قرآن مىپرداخت.114 «نافع بن هلال جملى» نيز قارى قرآن بود. او سرورى دلير و بزرگ، كاتب حديث و از ياران علىعليه السلام بود كه در سه جنگ مهم شركت داشت. نافع پيش از شهادت مسلم به امام ملحق شده بود. او در يكى از نطق هايش خطاب به امام حسينعليه السلام اظهار داشت:
«ما را با سلامتى و هدايت خود ببر، خواه به مشرق، خواه به مغرب، به خدا سوگند از حكم خدا باكى نداريم و ملاقات خدا براى ما ناپسند نيست زيرا ما با نيت و بصيرت خودمان، دوستدار تو را دوست داريم و دشمنت را دشمن»115
عدهاى از قاريان نيز كه از يارى نكردن امام حسينعليه السلام پشيمان شدند، به دور هم گرد آمدند و به رهبرى يكى از أصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله و از قاريان كوفه به نام «سليمان بن صرد خزاعى» قيامى با شعار خونخواهى امام حسينعليه السلام طراحى كردند. اين گروه در ابتدا قصد داشتند به طور دستهجمعى خودكشى كنند، اما بعداً تصميم گرفتند با امويان بجنگند. آنها، كه به «توابين» مشهور شدند، در سال 65ه در محلى به نام «عين الورده» مقابل سپاه عظيم اموى قرار گرفتند و به دليل كمى افراد، كشته شدند.116
بنا به روايتى در دوران امام سجادعليه السلام، قاريان به جانب مكه حركت نمىكردند، مگر آن گاه كه ابتدا امام سجادعليه السلام خارج شوند كه در آن صورت، هزار سوار در پى ايشان حركت مىكردند.117 از اين روايت چنين برمىآيد كه قاريان، در آن زمان، هنوز هم گروه متشكلى بودهاند.
يكى ديگر از قيامهايى كه به خونخواهى امام حسينعليه السلام برپا شد، قيام مختار بود. وى نيز براى كسب مشروعيت قيام خود به همراهى قاريان نياز داشت. او براى جذب ابراهيم بن مالك اشتر كه مردى شجاع بود، تعدادى از قاريان را جمع كرد و با طرح نامهاى كه محمد بن حنفيه خطاب به ابراهيم نوشته و پس از تأييد اين نامه از جانب قاريان، سعى در جذب ابراهيم داشت. شعبى مىگويد:
«ابراهيم به من گفت: تو شهادت ندادى!؟ به نظر تو اينان شهادت درست دادند؟! گفتم شهادت اينان را شنيدى، اينان بزرگان، قاريان، مشايخ شهر و شجاعان عرب هستند و مىدانم چنين كسانى جز حق نمىگويند.» شعبى اضافه مىكند به خدا به شهادت آنان بدگمان بودم، اما به قيام دل بسته و همراه مردم بودم و دوست داشتم كه قيام انجام گيرد و از آنچه در دل داشتم او را آگاه نساختم.»118 ظاهراً «شعبى مىدانست و يقين داشت كه نامه را خود مختار نوشته است.»119
عامر بن شراحيل شعبى (105 - 19ه) خود از قاريان و فقيهان كوفه بود. وى كه از مردم حمير بود، در جريان قيام مختار از كوفه فرار كرد و سپس نديم عبدالملك مروان شد و سفره پر زرق و برق بنى مروان او را جذب كرد و در قيام ابن اشعث با ديگر قاريان وى را همراهى كرد.
از ديگر حوادث مهمى كه در دوره اموى رخ داد و نقش قاريان در آن برجستهتر مىنمايد، قيام ابن اشعث است كه در زمان خلافت عبدالملك بين سالهاى 81 تا 84ه به وقوع پيوست؛ قيامى كه در ابتدا شورشى بر ضد حجاج، حاكم اموى عراق بود، ولى كم كم شعار خلع خليفه و براندازى حكومت اموى مطرح شد؛ گروههاى زيادى، مانند قاريان در اين شورش، ابن اشعث را همراهى كردند. انگيزه قرّاء از همراهى با ابن اشعث با گروههاى ديگرى كه به او پيوسته بودند، متفاوت بود. آنان، مانند ديگر عراقيان، از تسلط امويان بر عراق و چپاول منافع مادى آن ناراحت بودند. از نظر آنها، حجاج مردى ستمگر و بىدين بود كه مذهب در نزد او هيچ اهميتى نداشت. آنان براى مبارزه با ظلم و بىعدالتى، از موالى حمايت كردند. قاريان بر اساس تعليمات پيامبرعليه السلام، از برابرى حقوق موالى حمايت مىكردند، آنان در گردآورى جمعيّت براى پيوستن به قيام و تبليغ اين امر تلاش فراوان كردند، حجاج و امويان را «محلّين» خواندند و آنان را بدعتگذارانى معرفى كردند كه حقيقت را انكار و ستم مىكنند. از اين رو فرمان جنگ با آنان را صادر كردند و آنان را تارك نماز خواندند. گفته شده كه شعار قاريان، «يالثارات الصلوة» بود. آنان مردم را به مبارزه با شاميان - كه دين و دنياى آنان را به خطر انداخته بودند - ترغيب مىكردند.120 اين مطلب از خطبههايى كه از برخى قاريان در اين قيام نقل شده، روشن مىشود. ابن ابى ليلى، قارى و فقيه، در خطبهاى خطاب به قاريان چنين مىگويد:
«اى گروه قاريان... از علىعليه السلام در روز صفين... شنيدم كه مىگفت: هر كه ببيند ستمى مىكنند يا به منكرى مىخوانند و به دل منكر آن شود، قرين برائت و سلامت باشد و اگر به زبان منكر شود، پاداش يابد... و هر كه با شمشير به انكار آن برخيزد كه كلمه خداوند برتر شود و كلمه ستمگران پايين رود، راه هدايت يافته و قلبش از يقين روشن شده، با اين منحرفان حادثهآور و بدعتگر كه جاهل حقند و آن را نشناختهاند و به ستم پرداختهاند و منكر آن نيستند، نبرد كنيد.»121
«ولهاوزن» هرگونه انگيزه مذهبى در قيام ابن اشعث را نفى مىكند و «كوشش دوباره عراقيان براى رها شدن از سلطه شاميان» را انگيزه اصلى شورش مىداند.122 در حالى كه خانم ال. ويكا واگليرى، به لحاظ شركت مؤثر قرّاء در قيام، بر جنبه مذهبى آن تأكيد مىكند.123 مهمترين انگيزه همراهى قاريان در قيام ابن اشعث، مخالفت با حكومت اموى و ظلم و ستم بىحد و حصر و كشتارهاى حجاج بود. اين عوامل، در پرتو ايجاد شرايطى كه بتوان در آن به مبارزه برخواست قاريان را به صحنه آورد تا در مهمترين شورش عصر اموى شركت كنند.
در ميان قاريان مشهورى كه در قيام ابن اشعث شركت داشتند، سعيد بن جبير نيز حاضر بود؛ وى از تابعين و جزء طبقه سوم از طبقات قاريان محسوب مىشد. او در ابتدا با ابن اشعث و شورش وى مخالفت كرد و ابراز داشت: «به نظر من، از آن چه مىخواهيد دست برداريد؛ زيرا اين كار فتنههاى زيادى دربر دارد. خونها ريخته مىشود. حرامها حلال مىشود. و دين و دنيا از دست مىرود.»، اما سرانجام با اصرار قاريان، آنان را همراهى كرد. سعيد پس از شكست سپاه ابن اشعث به نزديكى مكه گريخت و در جايى پنهان شد. ولى پس از تهديدهاى حجاج كه اگر سعيد خود را معرفى نكند، شمار زيادى را خواهد كشت، خود را تسليم كرد و به دربار حجاج رفت و پس از گفت و گوى مفصل با حجاج، به دست وى كشته شد. گفته شده است كه پس از قتل سعيد، حجاج مدت زيادى عمر نكرد.124 ابن اعثم شمارى از قاريان شركت كننده در سپاه ابن اشعث و نيز عدهاى از بزرگان قرّاء را به شرح ذيل آورده است:
«ويزيد يومئذ فى عسكر ابن اشعث زهاء عن ثمانية آلاف رجل من القراء والزهاد والعباد ممن يرى قتل الحجاج جهاداً منهم: محمد بن سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن ابى ليلى و عبداللَّه بن شداد بن الهاد اليثى وعامر بن شراحيل الشعبى و زاذان ابوعمر مولى كنده وابوالبخترى الطائى و مسلم بن يسار و سعيد بن جبير واشباههم من الناس على ذلك مائة يوم مثل يوم واحد ما يفترون وما يكيع بعضهم من بعض.»125
خليفة بن خياط در كتاب تاريخ خود نام قاريان شركت كننده در قيام ابن اشعث را آورده است؛ وى مىگويد پانصد نفراز قاريان در قيام شركت كردهاند.126 در روز جنگ، جبله بن زحر بن قيس جعفى فرمانده قاريان بود. با كشته شدن وى، قاريان زيادى كشته شدند، اما نبرد ميان دو سپاه بيش از صد روز دوام يافت. پس از اين نبرد، حجاج به كوفه رفت و از مردم خواست كه به كافر بودن خويش اقرار كنند. هر كس چنين نمىكرد او را مىكشت. از جمله كشته شدگان، كميل بن زياد نخعى از اصحاب علىعليه السلام بود، حجاج او را فراخواند و به قصاص خون عثمان كشت.127 حسن بصرى و ابراهيم نخعى نيز در ميان قاريان بودند. حجاج ياران عبدالرحمن را يكايك مىگرفت و گردن مىزد. جمعى نيز، از جمله شعبى و ابراهيم بخشيده شدند.128نقش قرّاء در گسترش تشيع
بسيارى از قاريان از حوادث پس از رحلت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله ناراضى بودند. و گاه زبان به شكوه باز كرده و از نارسايىها و خلافكارىها سخن مىگفتند. در آغاز، سياست خلفا آن بود كه قاريان از مدينه خارج نشوند تا بدين وسيله تحت نظر آنان باشند، ولى پس از مدتى، اين سياست تغيير كرد و قاريان براى غزا به مرزهاى دور فرستاده مىشدند. فشارى كه از طرف برخى از خلفا بر شيعيان وارد مىشد و نيز تبعيد آنان به اين سرزمينها، از عوامل ديگرى بود كه موجب پراكنده شدن قاريان شيعه در مناطق دورافتاده مىشد. رفتن برخى از اولين رجال شيعه به سواحل شام براى مرزبانى و جنگ با روميان از يك سو، و فشار امويان بر شيعيان و پناهنده شدن آنان به سواحل و كوهستانهاى صعب العبور از سوى ديگر، بذر تشيع را در اين مناطق كاشت. اگرچه پيش از اين، با تبعيد ابوذر غفارى به اين مناطق، زمينههاى گرايش به تشيع فراهم شده بود.129 مالك اشتر نخعى، ثابت بن قيس همدانى، كميل بن زياد نخعى، زيد بن صوحان، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهير عامدى، حبيب بن كعب ازدى، عروة بن جحد، و عمرو بن حمق خزاعى نيز از خواص اميرالمؤمنينعليه السلام بودند كه پس از سكونت در نواحى ساحلى شام، با رفتار و اعمال نيكوى خود، عامل گسترش تشيع در اين سرزمينها شدند. آنان از قاريان و بزرگان كوفه بودند كه عليه سعيد بن عاص شوريدند و از عثمان انتقاد كردند. اين امور موجب شد تا به دستور عثمان، به شام تبعيد شوند.
نقش قاريان در جامعهپذيرى مناطق فتح شده
جامعهپذيرى روندى است كه در طى آن فرد با ارزشها، هنجارها و ايستارهاى جامعه آشنا مىشود؛ آنها را مىآموزد و به مرحله اجرا درمىآورد تا بتواند با هنجارهاى گروه و جامعهاى كه در آن به سر مىبرد زندگى كند.130 به بيان ديگر، جامعهپذيرى سياسى، درونى كردن ارزشهاست به گونهاى كه افراد طورى تربيت شوند كه به نظام خويش علاقهمند باشند.
قاريان قرآن در جريان جامعهپذيرى سرزمينهاى تازه فتح شده نقش مهمى داشتند؛ از همان ابتدا، هرجا دستهاى از سربازان وارد منطقهاى مىشد، گروه آموزنده قرآن و احكام اسلامى همراه آنان بود. در اوايل ظهور اسلام، اين دسته به سبب آن كه خود عامل به اسلام بودند، در ديگران تأثير بيشترى داشتند، زيرا رفتارشان با گفتارشان هماهنگ بود. آنان به هر منطقهاى كه مىرفتند، مسلمانانى معتقد و عامل به دين تربيت مىكردند. ايشان، پس از پيامبرعليه السلام، هنگامى كه با اعمال خلاف شرع حاكمان روبرو مىشدند، واكنش نشان داده و آنان را به حق دعوت مىكردند. اين روحيه تا حدودى در دوره خلفا وجود داشت، اما در دوره امويان، فتوحات اسلامى رنگ كشورگشايى گرفت؛ سربازان در انديشه كسب غنيمت و حاكمان در پى پر كردن خزانه خود بودند. تنها در دوره حكومت عمر بن عبدالعزيز، كه دستور داد سربازان از مرزها نگهبانى كنند، كشورگشايى متوقف شد.
در اين دوران، خلفا جهت استقرار حكومتشان در مناطق فتح شده به آموزش قرآن عنايت داشتند؛ از اين رو، در هر فتحى، عدهاى از قاريان را به مناطق اعزام مىكردند؛ هنگام فتح شام، يزيد بن ابى سفيان نامهاى به خليفه دوم نوشت و از او تقاضا كرد برخى از اصحاب را براى آموزش قرآن و احكام اسلام به آن منطقه اعزام كند. به اين منظور، خليفه دوم، سه تن از قاريان؛ يعنى ابوالدرداء را به دمشق، معاذ بن جبل را به فلسطين و عبادة بن صامت را به حمص براى آموزش اهل آن مناطق اعزام كرد. صحابه در اين نواحى افزون بر تعليم قرآن، به آموزش علوم دينى، تاريخى و ادبى نيز مىپرداختند.131
اهل شام به حفظ و يادگيرى قرآن توجه زيادى داشتند، خصوصاً در زمان عمر بن عبدالعزيز اين اهتمام بيشتر بود. به طورى كه نقل شده است كه هرگاه فردى به ديگرى مىرسيد، يكى از سؤالاتش اين بود كه چقدر قرآن خواندهاى؟ چند دور خواندهاى؟ چقدر حفظ كردهاى؟132 خلفا و حاكمان براى قاريان اعزامى، مقررى ويژه در نظر مىگرفتند؛ از باب نمونه، خليفه دوم ساليانه مبلغ صد دينار از بيت المال را براى آموزش فقه، نشر علم و تلاوت قرآن به مساجد عطا مىكرد؛133 وليد بن عبدالملك حافظان قرآن را احترام مىكرد و ديون آنها را مىبخشيد134 و وليد براى قاريان مسجد بيت المقدس مقررى تعيين كرده بود كه همواره بين آنها تقسيم مىشد.135 مسجد رمله، مسجد بيت المقدس، مسجد طبريه، مسجد دمشق و مسجد حمص، از مساجد مشهورى بودند كه قاريان (از صحابه و تابعين) در آنها به تعليم قرآن مشغول بودند. مسجد دمشق و حمص از بقيه مهمتر بود.
گروهى از قراءِ كه به آنان «مؤدّب» مىگفتند، آموزش كودكان را بر عهده داشتند. اين گروه بر دو قسم بودند:
1. گروهى كه به تعليم فرزندان خلفا، اميران و افراد خاص اشتغال داشتند؛ از باب نمونه، عمر بن نعيم عنسى دمشقى، معلم يزيد ابن معاوية بن ابى سفيان؛ معبد جهنى بصرى، معلم سعيد بن عبدالمطلب بن مروان (د 80ه )؛ عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عتبه بن مسعود الهزلى المدنى (د: 78ه)، معلم عمر بن عبدالعزيز؛ ضحاك بن مزاحم الهلالى و عامر بن شراحيل شعبى، معلم فرزندان عبدالملك بن مروان بودند.
2. گروهى كه فرزندان عامه مردم را تعليم مىدادند.136
قاريان در مساجد به مردم، قرآن، حديث، فقه، مغازى، اخبار و انساب و شعر آموزش مىدادند.137 آنها تنها به حفظ آيات بسنده نمىكردند، بلكه در كنار آن به بيان روايات، اسباب نزول آيات، استنباط احكام، تفسير آيات و نيز مسائل سياسى و مالى توجه داشتند و اين مباحث را در مجالس درس طرح مىكردند. خلافت بنى اميه و اعمال آنان را با سيره رسول خداصلى الله عليه وآله و خلفاى اوليه مقايسه مىكردند. بنابراين، برخى به مخالفت با بنى اميه پرداختند و به خلفا به دليل خروج آنان از اسلام اعتراض و آنان را به عمل به سنن اسلام ترغيب مىكردند.
در سپاهيانى كه جهت نبرد به مرزها مىرفتند، قاريانى بودند كه به تقويت ايمان سربازان اشتغال داشتند. آنان در بين جنگ براى مجاهدان قرآن مىخواندند و آنان را بر جهاد و شهادتطلبى در راه خدا تشويق مىكردند. در جنگ يرموك «مقداد» قارى سپاه بود و به پيروى از سنت رسول خداصلى الله عليه وآله سوره انفال را قرائت مىكرد.138
قاريان (از صحابه و تابعين)، در اين بلاد شاگردان زيادى تربيت كردند. قاريان مسجد دمشق و شاگردانشان از لحاظ تعداد و منزلت بالاتر بودند و بزرگترين حلقههاى درس در آن مسجد تشكيل مىشد. در نحوه قرائت، شاگردان پيرو استادان خود بودند و معتقد بودند قرائت آنها از نظر فصاحت و سند معتبرتر است، ولى شمار اندكى از شاگردان نيز با اجازه استادان خود، قرائت ديگرى را انتخاب مىكردند؛139 بدين ترتيب، قاريان در جريان فتوحات به دو شكل عمل مىكردند:
1. تقويت ايمان و روحيه بخشيدن به سربازان؛
2. آماده كردن محيط براى استقرار حكومت در مناطق فتح شده.پىنوشتها
1. كارشناس ارشد تاريخ اسلام.
2. ابن منظور، لسان العرب (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1988م)، ج 1، ص 130: يكون من القراءة جمع القارى ولا يكون من التنسك.
3. محمد مرتضى واسطى الزبيدى، تاج العروس من جواهر القاموس (بيروت، دارالفكر، 1994م)، ماده قرأ، تهذيب اللغه، ج 9، ص 271.
4. على اكبر دهخدا، لغت نامه (تهران، مؤسسه دهخدا، 1373)، ج 10، ص 15413.
5. لوئيس معلوف، المنجد فى اللغة والاعلام، چاپ بيستم، (بيروت، دارالمشرق، 1986م)، ماده قَرَأ، ص 617.
6. شلبى، القراءات بافريقيه من الفتح الى منتصف القرن الخامس الهجرى، (بىجا، دارالعربيه للكتاب، 1983) ص 254.
7. عبدالهادى فضلى، القراءات القرآنيه، (تهران، سازمان حج و اوقاف، 1375) ص 35.
8. محمد قنديل البقلى، التعريف بمصطلحات صبح الاعشى (قاهره، الهيئة المصريه العامه، 1983) ص 272.
9. محمد عز دروزه، تاريخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشاركى (تهران، نهضت زنان مسلمان، 1359ش) ص 135.
10. جلال الدين سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، (مصر، الرضى بيدار، 1363ق)، ج 1، ص 249.
11. عبدالهادى فضلى، القراءات القرآنيه، چاپ دوم (بيروت، دارالقلم، 1980م) ص 21.
12. على كمالى دزفولى، شناخت قرآن، چاپ اول (تهران، فجر، 1364) ص 164.
13. مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف (قم، دانش، 1376) ج 8 ، ص 268.
14. سخاوى، جمال القراء وكامل الاقراء، تحقيق عبدالكريم زبيدى، چاپ اول (بيروت، دارالبلاغه، 1413ق) ص 213.
15. ابن نديم، الفهرست، (قاهره، مطبعة الاستقامه، 1393ه ) ص 29.
16. كاظم موسوى بجنوردى، دائرة المعارف بزرگ اسلامى (تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374)، ج 4، ص 613.
17. ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، ترجمه محسن مؤيدى، چاپ اول (تهران، اميركبير، 1362)، ص 172؛ على كمالى دزفولى، پيشين، ص 95؛ نورالدين مهدوى، نويسندگان وحى پيامبر (قم، نشر اميرى، بىتا)، ص 72.
18. محمود راميار، تاريخ قرآن، چاپ دوم (تهران، سپهر، 1362) ص 340.
19. محمدبن جرير طبرى، تاريخ طبرى، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (بيروت، التراث العربى، 1384ه )، ج 1، ص 357؛ ابن هشام، سيرة النبى، تحقيق محمد ابوالشبهه، چاپ سوم (دمشق، دارالقلم، 1417) ج 1، ص 357.
20. عبدالهادى فضلى، پيشين، ص 24.
21. همان؛ وى مراحل شكلگيرى قرائت را به 16 مرحله تقسيم كرده است. در اينجا بر اساس تقسيم بندى مورد لزوم با تغييراتى به 6 مرحله تقسيم شده است.
22. ابوالقاسم خويى، البيان فى تفسير القرآن، چاپ دوم (نجف، الآداب، 1385ق) ص 38.
23. عبدالهادى فضلى، مقدمهاى بر تاريخ قراءات قرآن كريم، ترجمه سيدمحمدباقر حجتى (تهران، اسوه، 1373) ص 25.
24. ابوعبداللَّه زنجانى، تاريخ قرآن (تهران، الست، 1935م) ص 38 - 39.
25. احمد امين، فجر الاسلام (بيروت، دارالكتب العربى، 1969) ص 142؛ عبدالهادى فضلى، القراءات القرآنيه، پيشين، ص 16.
26. همان، ص 26.
27. ابن سعد، طبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410) ج 3، ص 87 .
28. همان، ج 3، ص 88 .
29. ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 353.
30. سيوطى، پيشين، ج 1، ص 250.
31. ابى مجاهد عبدالعزيز بن عبدالفتاح، سنن القراء ومنهاج المجودين، چاپ اول (مدينه، مكتبه الدار، 1414ق) ص 54.
32. همان، ص 53 .
33. سيوطى، پيشين، ج 1، ص 74؛ دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه، ج 17، ص493.
34. محمدباقر حجتى، مقدمهاى بر تاريخ قراءات قرآن كريم، ص 27؛ سيوطى، پيشين، ج 1، ص 244.
35. ابن عطيه، مقدمتان فى علوم القرآن، تصحيح آرتور جفرى، (قاهره، بىنا، 1354) ص 36.
36. احمد بن ابى يعقوب، يعقوبى، تاريخ يعقوبى، چاپ اول (قم، منشورات شريف رضى، 1372ش)، ج 2، ص 124.
37. نورالدين مهدوى، نويسندگان وحى پيامبرصلى الله عليه وآله تاريخ حالات 42 نفر از آنان (قم، اميرى، بىتا) ص 124.
38. محمد بن عمر واقدى، مغازى، ج 1، تحقيق مارسون جونس، چاپ سوم (بيروت، اعلمى، 1409ق) ص 347.
39. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربى (قم، مكتبة آيت اللَّه مرعشى نجفى، 1412ق) ج 1، ص 36.
40. ابوعبداللَّه زنجانى، پيشين، ص 84 .
41. بهاء الدين خرمشاهى، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهى (تهران، دوستان، 1377ش)، ص1618؛ سيوطى، پيشين، ج 1، ص 245.
42. محمدباقر حجتى، پيشين، ص 31.
43. محمدباقر محمودى، نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1977م) ص 198.
44. محمدباقر حجتى، پيشين، ص 244.
45. على حجتى كرمانى، تاريخ و علوم قرآن، چاپ پنجم، (تهران، بنياد قرآن، 1360)، ص 108.
46. دائرة المعارف الاسلاميه (امارات، مركز الشارقة للابداع الفكرى، 1998م) ج26.
47. هادى حسين حمود، «القراءِ و الحركة الفكرية فى العهود الاسلامية الاولى»، مجله الذخائر، ش 1، سال 2000م، ص 53.
48. ابن سعد، طبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق) ج 7، ص 117.
49. همان، ج 5، ص 487.
50. همان، ج 6، ص 293.
51. يعقوبى، پيشين، ج 2، ص 177.
52. احمد امين، پرتو اسلام، ترجمه عباس خليلى، چاپ سوم (تهران، اقبال، 1358ش) ص 194.
53. ابونعيم اصفهانى، حلية الاولياء وطبقات الاصفياء، چاپ پنجم (بيروت، دارالكتب العربى، 1407ق) ج 3، ص 360.
54. على محمد ولوى، ديانت و سياست در قرون نخستين اسلامى (تهران، دانشگاه الزهراء، 1380ش) ص33.
55. ابن نديم، پيشين، ص 65.
56. هادى حسين حمود، پيشين، ص 61.
57. همان، ص 62؛ محمدباقر حجتى، سه مقاله تاريخ تفسير و نحو، چاپ اول، (تهران، بنياد قرآن، 1360ش) ص 158.
58. ايگناس گلدزيهر، درسهايى درباره اسلام، ترجمه على نقى منزوى، چاپ دوم (تهران، كمانگير، 1357ش) ص 384.
59. همان، ص 293 - 384.
60. ابن سعد، پيشين، ج 3، ص 36 - 38.
61. على نقى منزوى، «اشراق در سده هفتم ميلادى»، مجله كاوه، سال نهم، ش 38، 1350ش، ص 618.
62. حسين عطوان، الفرق الاسلاميه فى بلاد الشام فى العصر الاموى، چاپ اول (دارالجيل، 1986) ص 23 - 24.
63. رسول جعفريان، مرجئه، تاريخ و انديشه (تهران، خرم، 1371) ص 22 - 23.
64. ملا عبدالله احمديان، سير تحليلى كلام اهل سنت از حسن بصرى تا ابوالحسن اشعرى، چاپ اول (تهران، احسان، 1381) ص 43؛ ولوى، پيشين، ص 53 .
65. حسن صدر، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام (طهران، انتشارات اعلمى، بىتا) ص 355-357.
66. ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالجيل، 1412ه ) ج 1، ص 178.
67. ابن سعد، پيشين، ج 6، ص 94.
68. خطيب بغدادى، تقييد العلم، تحقيق يوسف العش (بىجا، دارالاحياء السنة النبويه، 1395ق) ص 54.
69. ابن سعد، پيشين، ج 7، ص 494.
70. خطيب بغدادى، پيشين، ص 91 - 92.
71. نورالدين على بن احمد سمهودى، وفاء الوفاء، چاپ چهارم (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1404ق) ج 3، ص 1043.
72. ابن سعد، پيشين، ج 6، ص 266.
73. فؤاد سزگين، پيشين، ج 1، ص 72 - 70.
74. هادى حسين حمود، پيشين، ص 43.
75. محمد احمد بن ذهبى، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال ق 3، تحقيق على محمد جباوى (قاهره، دارالفكر، 1963م) ص 96.
76. ابن حبان البستى، مشاهير علماء الاعصار، چاپ اول (قاهره، دار الوفاء، 1411) ص 308.
77. هادى حسين حمود، پيشين، ص 43.
78. محمدحسين الزبيدى، الحياة الاجتماعيه والاقتصاديه فى الكوفه فى قرن الاول الهجرى (جامعة بغداد، 1970) ص 41.
79. خديجه احمد مفتى، نحو قرّاء الكوفيين، چاپ اول (مكه، مكتبة القيصليه، 1406ق) ص 18.
80. احمد نقيب زاده، درآمدى بر جامعهپذيرى سياسى (تهران، سمت، 1379) ص 223.
81. شمس الدين ذهبى، تاريخ اسلام، تحقيق عمر عبدالسلام، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العربى، 1411ق)، ج 12، ص 342.
82. محمدحسين بهشتى، «طرح كلى درباره حكومت»، مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ص453.
83. سيّد جعفر شهيدى، تاريخ تحليلى اسلام، چاپ هجدهم (تهران، نشر دانشگاهى، 1374ش) ص 51 .
84. ابن اعثم كوفى، الفتوح، چاپ اول (بيروت، دارالندوة الجديده، بىتا)، ج 1، ص 40.
85. محمد عبدالحى شعبان، تاريخ اسلامى (صدر الاسلام و الدولة الامويه)، (بيروت، الحمراء، 1987م) ص 50 - 53 - 54 - 55 .
86. يعقوبى، پيشين، ج 2، ص 46.
87. همان، ج 2، ص 49.
88. همان، ج 2، ص 50 .
89. همان، ج 2، ص 52 .
90. حسين محمد جعفرى، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه محمدتقى آيت اللهى، چاپ هفتم (تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1373) ص 104.
91. همان، ص 228.
92. همان، ص 230.
93. على اكبر ذاكرى، سيماى كارگزاران علىعليه السلام، چاپ اول (قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1371)، ج 1، ص 317 - 297 - 231 - 149 - 103 و ج 2، ص 43 - 83 - 344 - 558.
94. نصر بن مزاحم منقرى، پيكار صفين، مترجم پرويز اتابكى، چاپ دوم (تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370)، ص 1.
95. همان، ص 280.
96. همان، ص 318.
97. همان، ص 653.
98. همان، ص 304.
99. همان، ص 488.
100. همان، ص 301.
101. همان، ص 255.
102. همان، ص 257 - 259.
103. محمد بن عبداللَّه اسكافى، المعيار والموازنه، تحقيق محمدباقر محمودى، چاپ اول (بيروت، مؤسسه فؤاد، 1981م) ص 188.
104. ابن اعثم، پيشين، ص 674.
105. نصر بن مزاحم منقرى، پيشين، ص 674.
106. محمد بن عبداللَّه اسكافى، پيشين، ص 194.
107. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، تحقيق سيد احمد صقر، چاپ اول (ايران، شريف رضى، 1414ق) ص 71؛ اصغر منتظر قائم، نقش قبايل يمنى در حمايت از اهل بيت (قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1380ش) ص 271.
108. ابوحنيفه احمد بن داود دينورى، الامامه والسياسه (نجف، دارالاندلس، بىتا) ج 1، ص 141.
109. يعقوبى، پيشين، ص 173.
110. همان، ص 163.
111. همان، ص 165.
112. رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ج 2، پيشين، ص 425.
113. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (قم، دارالكتب العلميه، 1379) ص 63.
114. رسول جعفريان، تاريخ خلفا، پيشين، ج 2، ص 511.
115. ابومخنف، وقعة الطف (قم، موسسه النشر الاسلامى، 1367) ص 191؛ محمدباقر پورامينى، چهرهها در حماسه كربلا، چاپ اول، (قم، بوستان كتاب، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1382)، ص 171.
116. طبرى، پيشين، ج 5، ص 596.
117. ابى جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، اختيار المعرفة الرجال معروف به رجال الكشى، تصحيح حسن مصطفوى (مشهد، دانشگاه مشهد، 1348) ص 117؛ رسول جعفريان، تاريخ خلفا، پيشين، ص 692.
118. ابن سعد، پيشين، ج 6، ص 246؛ اصغر منتظر قائم، پيشين، ص 314.
119. طبرى، ج 6، ص 17.
120. همان، ص 223.
121. طبرى، پيشين، ج 6، ص 357.
122. عبدالامير عبد ديكسون، خلافت اموى؛ بررسى سياسى سالهاى (86 - 65)، ترجمه گيتى شكرى، (تهران، طهورى، 1381ش) ص 223.
123. ال ويكاد واگليرى، «ابن اشعث»، ترجمه على اكبر عباسى، مجله تاريخ اسلام، ش 17، بهار 1383.
124. دينورى، پيشين، ص 264.
125. ابن اعثم، پيشين، ج 7، ص 139.
126. خليفة بن خياط، تاريخ، تحقيق اكرم ضياء العمرى، چاپ اول (مجمع العلمى العراقى، 1386ق) ج 1، ص 286.
127. طبرى، پيشين، ج 6، ص 365.
128. يعقوبى، پيشين، ج 2، ص 230.
129. محمدتقى الفقيه، جبل عامل فى التاريخ (بيروت، دارالاضواء، 1986م) ص 34؛ هاشم عثمان، تاريخ شيعه در شام، ترجمه حسن حسينزاده شانهچى (مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1382) ص 29.
130. منصور وثوقى، على اكبر نيك خلق، مبانى جامعهشناسى، چاپ اول (تهران، خردمند، 1370ش) ص 128.
131. حسين عطوان، القراءات القرآنيه فى بلاد الشام، چاپ اول (بيروت، دارالجيل، 1402) ص 13 - 39.
132. حسين عطوان، پيشين، ص 15.
133. همان، ص 17.
134. همان، ص 16.
135. ابونعيم اصفهانى، پيشين، ج 5، ص 245؛ ذهبى، پيشين، ج 4، ص 67؛ رسول جعفريان، تاريخ خلفا، پيشين، ج 2، ص 224.
136. حسين عطوان، پيشين، ص 23.
137. همان، ص 18.
138. همان، ص 39.
139. همان، ص 59.منابع
- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (قم، دارالكتب العلميه، 1379ق).
- ابن اعثم كوفى، ابى محمد احمد بن اعثم، الفتوح، چاپ اول، (بيروت، دارالندوه الجديده، بىتا).
- ابن خياط، ابى عمرو خليفه، تاريخ خليفه بن خياط، تحقيق اكرم ضباء العمرى، چاپ اول (بغداد، مجمع العلمى العراقى، 1386ق).
- ابن سعد، طبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق).
- ابن منظور، لسان العرب (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1988م).
- ابن نديم، الفهرست (قاهره، مطبعة الاستقامه، 1393).
- ابن هشام، السيرة النبويه، تحقيق جمال ثابت، محمد ثابت، محمد محمود و سيد ابراهيم، چاپ دوم، (قاهره، دارالحديث، 1419ق).
- ابو شهبه، محمد بن محمد، السيرة النبوية في ضوء القرآن والسنة، چاپ سوم (دمشق، دارالقلم، 1417ق).
- ابومخنف، وقعة الطف، (قم، مؤسسة النشر الإسلامى، 1367ش).
- احمد مفتى، خديجه، نحو قرّاء الكوفيين، اشراف الدكتور عبدالفتاح اسماعيل شلبى، چاپ اول (مكه مكرمه، مكتبه الفيصليه، 1406ق).
- احمديان، عبداللَّه، سير تحليلى كلام اهل سنت از حسن بصرى تا ابوالحسن اشعرى، چاپ اول، (تهران، احسان، 1381ش).
- اسكافى، محمد عبداللَّه معتزلى، المعيار والموازنه، تحقيق محمدباقر محمودى، چاپ اول (بىجا، بىتا، 1981م).
- اشعرى، ابوالحسن على بن اسماعيل، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، ترجمه محسن مؤيدى، چاپ اول (تهران، اميركبير، 1362).
- اصفهانى، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، تحقيق سيد احمد صقر، چاپ اول، (قم، شريف رضى، 1414ق).
- اصفهانى، حافظ ابونعيم احمد بن عبداللَّه، حلية الاولياء و طبقات الاصفيا، چاپ پنجم (بيروت، دارالكتب العربى، 1407ق).
- الامين، حسن، دائرة المعارف الاسلامية الشيعية (بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 2002م).
- امين، احمد، فجر الاسلام، يبحث عن الحياة العقلية فى صدر الاسلام الى آخر الدولة الامويه، چاپ دهم (بيروت، دارالفكر العربى، 1969م).
- - ، پرتو اسلام، ترجمه عباس خليلى، چاپ سوم (تهران، اقبال، 1358ش).
- بغدادى، خطيب، تقييد العلم، تحقيق يوسف العش (دارالاحياء السنة النبوية، 1395ق).
- البستى، ابن حبّان، مشاهير علماء الامصار، چاپ اول (قاهره، دارالوفاء، 1411ق).
- البقلى، محمد قنديل، التعريف بمصطلحات صبح الاعشى (قاهره، الهنية المصرية، 1983م).
- بهشتى، محمدحسين، طرح كلى درباره حكومت، مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ج 4.
- پور امينى، محمدباقر، چهرهها در حماسه كربلا، چاپ اول (قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1382).
- جعفرى، حسين محمد، تشيع در مسير تاريخ، سيد محمدتقى آيت اللهى، چاپ هفتم (تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1373ش).
- جعفريان، رسول، تاريخ سياسى اسلام و تاريخ خلفا از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله تا زوال امويان، چاپ دوم (قم، دليل ما، 1382ش).
- - ، مرجئه تاريخ و انديشه (تهران، خرم، 1371ش).
- حجتى، محمدباقر، سه مقاله در تاريخ و تفسير و نحو، چاپ اول (تهران، بنياد قرآن، 1360ش).
- حجتى كرمانى، على، تاريخ و علوم قرآن (تهران، بنياد قرآن، 1360ش).
- حسينى دشتى، مصطفى، معارف و معاريف، ج 8 (قم، مؤلف، 1376ش).
- حمود، هادى حسين، «القراء والحركة الفكرية في العهود الاسلامية الاولى»، الذخائر، ش 1، سال 2000م).
- خرمشاهى، بهاءالدين، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهى (تهران، دوستان، 1377ش).
- خويى، ابوالقاسم، البيان فى تفسير القرآن، چاپ دوم (نجف، الاداب، 1385ق).
- دائرة المعارف الاسلاميه، (امارات، مركز المشارقة للابداع الفكرى، 1998م).
- دروزه، محمد عزه، تاريخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشاركى (تهران، نهضت زنان مسلمان، 1359ش).
- دهخدا، على اكبر، لغت نامه دهخدا (تهران، مؤسسه دهخدا، 1373).
- دينورى، ابوحنيفه احمد بن داوود، الامامه و السياسه (نجف، دارالاندلس. بىتا).
- ذاكرى، على اكبر، سيماى كارگزاران على بن ابى طالبعليه السلام، چاپ اول (قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1371ش).
- ذهبى، احمد بن محمد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق على محمد جباوى، (قاهره، دارالفكر، 1963).
- ذهبى، شمس الدين ابى عبداللَّه، تاريخ الاسلام ووفيات المشاهير والاعلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العربى، 1411ق).
- راميار، محمود، تاريخ قرآن، چاپ دوم (تهران، سپهر، 1362ش).
- زبيدى، محمدحسين، الحياة الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة في قرن الأوّل الهجري (بغداد، جامعة البغداد، 1970م).
- زنجانى، ابوعبداللَّه، تاريخ قرآن (تهران، الست، بىتا).
- سخاوى، جمال القراء و كمال الاقراء، تحقيق عبدالكريم زبيدى، چاپ اول (بيروت، دارالبلاغه، 1413ق).
- سزگين، فؤاد، تاريخ التراث العربى، ج 1، فى علوم القرآن والحديث، چاپ دوم (قم، بهمن، 1412ق).
- سمهودى، نورالدين على بن احمد، وفاءِ الوفاء، چاپ چهارم (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1404ق).
- سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الاتقان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم (مصر، الرضى بيدار مصر، 1363).
- شعبان، محمد عبدالحى، تاريخ الاسلامى صدرالاسلام و الدولة الامويه (بيروت، الحمراءِ، 1387).
- شلبى، هند، القراءات بافريقية من الفتح الى منتصف القرن الخامس الهجرى (بىجا، دارالعربية للكتاب، 1983ق).
- شهيدى، جعفر، تاريخ تحليلى اسلام، چاپ هجدهم (تهران، نشر دانشگاهى، 1374ش).
- صدر، حسن، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام (شركة النشر والطباعة العراقيه، انتشارات اعلمى، 1951).
- طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الطبرى، تاريخ الامم والملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (بيروت، التراث، 1384).
- طوسى، ابى جعفر محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال معروف به رجال كشى، حسن مصطفوى (مشهد، دانشگاه مشهد، 1384).
- عبد ديكسون، عبدالامير، خلافت اموى بررسى سياسى سالهاى 65 - 86، ترجمه گيتى شكرى، (تهران، طهورى، 1381ش).
- عبدالفتاح القارى، ابى مجاهد عبدالعزيز، سنن القراء و مناهج المجودين، چاپ اول (مدينه، مكتبة الدار، 1414ق).
- عسقلانى، ابن حجر، الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالجيل، 1412).
- عطوان، حسين، الفرق الاسلاميه فى بلاد الشام فى العصر الاموى، چاپ اول، (دارالجيل، 1402).
- عطوان، حسين، القراءات القرآنيه فى بلاد الشام، چاپ اول، (بيروت، دارالجيل، 1984م).
- فضلى، عبدالهادى، القراءات القرآنيه (تاريخ و تعريف)، چاپ دوم (بيروت، دارالقلم، 1980م).
- - ، مقدمهاى بر تاريخ قراءات قرآن كريم، محمدباقر حجتى (تهران، سازمان حج و اوقاف (اسوه)، 1373).
- فقيه، محمدتقى، جبل عامل فى التاريخ (بيروت، دارالاضواء، 1986م).
- كمالى دزفولى، سيدعلى، شناخت قرآن، چاپ اول (تهران، انتشارات فجر، 1364).
- گلدزيهر، ايگناس، درسهايى درباره اسلام، ترجمه على نقى منزوى، چاپ دوم (تهران، كمانگير، 1357ش).
- محمودى، محمدباقر، نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1977م).
- معلوف، لوئيس، المنجد فى اللغة والاعلام، چاپ بيستم (بيروت، دارالمشرق، 1986م).
- منتظر القائم، اصغر، نقش قبايل يمنى در حمايت از اهل بيت (قرن اول هجرى) (قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1380ش).
- منزوى، علينقى، «اشراق در سده هفتم ميلادى»، مجله كاوه، سال نهم، ش 38، 1350ش.
- منقرى، نصر بن مزاحم، پيكار صفين، پرويز اتابكى، چاپ دوم (تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1370ش).
- موسوى بجنوردى، كاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامى (تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374).
- مهدوى، نورالدين، نويسندگان وحى پيامبر (قم، اميرى، بىتا).
- نقيب زاده، احمد، درآمدى بر جامعهشناسى سياسى، چاپ اول، (تهران، سمت، 1379ش).
- واسطى الزبيدى، محمدمرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس (دارالفكر، بيروت، 1994م).
- واقدى، محمد بن عمر، كتاب المغازى، تحقيق دكتر مارسدون جونس، چاپ سوم (بيروت، اعلمى، 1409ق).
- واگليرى، ال ويكا، «ابن اشعث»، ترجمه على اكبر عباسى، مجله تاريخ اسلام، ش 17، بهار 1383ش.
- وثوقى، منصور و... ، مبانى جامعهشناسى، چاپ اول (تهران، خردمند، 1370ش).
- ولوى، على محمد، ديانت و سياست در قرون نخستين اسلامى، چاپ اول (تهران، دانشگاه الزهرا، 1380ش).
- يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، چاپ اول (قم، منشورات شريف رضى، 1373ش).- I BN ASHATH. EI2.
- M. A. shaban, Islamic History a new Interpratation I. A. D. 600-750, (cambridge, 1971).
منبع:http://www.shareh.com/persian/magazine/tarikh_i/22/03.htm
| < قبلی | بعدی > |
|---|








