مسیر شما :

«قُرّاء» و نقش ايشان در تحولات قرن اول هجرى‏

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
 

«قُرّاء» و نقش ايشان در تحولات قرن اول هجرى‏

دكتر حسين مفتخرى - فرشته كوشكى 1

با ظهور اسلام و آغاز وحى، گروهى در جامعه اسلامى شكل گرفت كه به قُرّاء مشهور شدند. آنان از بزرگان و خواص جامعه اسلامى به شمار مى‏آمدند. شناخت قرّاء و بررسى نقش آنان در تحولات فرهنگى، سياسى قرن اول هجرى محور اصلى بحث حاضر است.
در بعد فرهنگى، قاريان، رهبران انديشه و كارگزاران توليد و نشر علوم مختلف، از جمله: قرآن، تفسير، فقه، حديث، تاريخ و ادبيات عرب، در تمدن اسلامى بودند. آنان با حضور خود درمناطق تازه فتح شده، در جامعه‏پذيرى آن نواحى نقش مهمى ايفا كردند. در تعامل با حكومت‏ها، گاهى با ايفاى نقش‏هاى مشروعيت بخشى و حمايتى به استحكام آنها كمك مى‏كردند و گاهى با ايفاى نقش انتقادى و اعتراضى، به رويارويى با آنان مى‏پرداختند و در اين مسير مشقت‏هايى را متحمل شدند؛ گروهى مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و عده‏اى از آنان تبعيد يا كشته شدند.

واژه‏هاى كليدى: قرآن، قُرّاء، قرن اول هجرى، نخبگان، كوفه، بصره.

مقدمه‏

در هر جامعه‏اى، يكى از نقش آفرينان اصلى در تحولات سياسى، اجتماعى و فرهنگى، خواص و نخبگان آن جامعه‏اند. در تاريخ اسلام گروه‏هاى مختلفى از بزرگان نقش آفرين بوده‏اند. از ميان آنها نقش قاريان قرآن برجسته‏تر است، چرا كه آشنايان و حاملان قرآن موقعيت ممتازى در ميان مسلمانان داشته و از خواص و بزرگان جامعه اسلامى بوده‏اند.
در اين مقاله به نقش و عملكرد قاريان قرآن، از جنبه‏هاى فرهنگى، فكرى و سياسى در جامعه اسلامى، خواهيم پرداخت. قاريان قرآن كه براى آموزش قرآن و هم‏چنين شركت در غزا و فتوحات به مناطق مختلف فرستاده مى‏شدند، آن سرزمين‏ها را به كانون‏هاى علمى تبديل مى‏كردند. با توجه به گسترش قلمرو اسلامى در قرن اول، شهرهاى مكه، مدينه، كوفه، بصره، شام و بيت المقدس از مراكز مهم نشر و آموزش قرآن، در آن دوران بوده است. حضور قاريان قرآن و تشكيل آموزشگاه‏هاى قرآن، اين شهرها را به مراكز علمى و هم‏چنين هسته مهم ايجاد حركت‏ها و تحولات سياسى و فكرى تبديل كرد. بررسى اين تحولات و نقش قاريان در شكل‏گيرى آن موضوعى است كه در اين مبحث به آن اشاره خواهيم كرد.

قُرّا و جايگاه آنان در جامعه اسلامى‏

قرائت و تلاوت آيات قرآن، يكى از دغدغه‏هاى مهم مسلمانان از ابتداى نزول وحى بوده است. از همان آغاز، عده‏اى پيوسته به اين امر همت گماشته و عهده‏دار قرائت قرآن و آموزش آن در جامعه اسلامى شدند. در طول تاريخ اسلام آموزش قرآن از نسلى به نسل بعد ادامه داشت. در همان قرن، نخست گروهى به نام «قرّاء» شكل گرفتند. در كتاب‏هاى لغت تعريف‏هاى گوناگونى از آنان ارائه شده است. در برخى از آنها آمده است: «قرّاء» از مصدر «قرائت» و جمع «قارى» است.2 قرائت به معنى تلاوت و قارى به معناى تلاوت كننده است.3 قارى به معناى خوش خواننده قرآن، مرد پارسا، زاهد و عبادت كننده نيز آمده است.4 هم‏چنين تَقَرَّأء: تَفَقَّهَ وتَقَرَأ: تَنَسَّكَ (قَرَأتُ اى صِرْتُ قارئاً ناسكاً) قرّاء و قرائت به معنى تفقه نيز آمده است؛5 عبادت كرد و زهد ورزيد نيز از معانى آن است. از معانى گوناگون كه در كتاب‏هاى لغت براى قرّاء آمده است برمى‏آيد كه قرائت در لغت تنها به معنى خواندن نيست، بلكه يك بار معنوى را نيز به همراه دارد و قارى بودن با زاهد و عابد بودن همراه است. بى‏شك مفهوم «قرّاء» در قرن‏هاى مختلف با هم تفاوت داشته است.6 به عنوان نمونه، در ابتداى قرن سوم، «قرّاء» عموماً به كسانى اطلاق مى‏شود كه قرائت خاصى از قرآن داشته‏اند، قرّاء سبعه، قرّاء ده‏گانه، قرّاء چهارده‏گانه در اين دوران بوده‏اند. اين دسته‏بندى از ابن مجاهد نقل شده و روشن مى‏كند كه ملاك دسته‏بندى او قرائت‏هاى مختلف است.7
در دوره فاطميان «قرّاء» به كسانى مى‏گفتند كه در ركاب خليفه فاطمى در شب‏هاى عرفه به قرائت قرآن مشغول بودند. گروهى نيز به «قرّاء الحضره» مشهور بودند كه در مجالس خليفه و همراه وى بودند و آياتى مناسب حال، قرائت مى‏كردند؛ مثلاً اگر خليفه بر كسى غضب مى‏كرد، آيات مربوط به عفو را قرائت مى‏كردند.8 اما در اين‏جا، مفهوم قرّاء در نخستين سده اسلامى مورد بحث است.
آيات قرآن در سينه مسلمانان حافظ قرآن و نيز در صحيفه‏هاى دست نوشته آنان وجود داشته و همواره عده‏اى از صحابه به منظور عبادت و تفقه در دين، به طور مدام به تلاوت قرآن اشتغال داشتند، كه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله و خلفا، جمعيت بزرگى را تشكيل مى‏دادند.9
ابوعبيده قاسم بن سلام، نخستين كسى است كه در باب قراءات، كتابى نوشته است،10 او تعداد فراوانى از قاريان و حافظان قرآن را نام برده كه همه از صحابه رسول خداصلى الله عليه وآله بودند. وى در كتاب ياد شده از قرّاء به ترتيب زير ياد كرده است:
از مهاجرين: خلفاء اربعه، طلحه (د: 36ه)، سعد بن عبيد (د: 51 ه )، عبداللَّه بن مسعود (د: 32ه)، حذيفه سالم بن معقل (د: 35ه)، ابوهريره (د: 59ه)، عبداللَّه بن سائب (د: 7 ه )، عبادله اربعه: عبداللَّه بن عباس (د: 68ه)، عبداللَّه بن عمر (د: 63ه)، عبداللَّه بن زبير (د: 73ه) و عبداللَّه بن عمرو بن عاص (د: 65ه) و نيز از ام سلمه (د: 63ه)، حفصه (د: 45ه)، عايشه (د: 58ه)، سالم مولى ابى حذيفه (د: 12ه)، عمرو بن عاص (د: 58ه)، معاويه (د: 60ه) و... را نام برده است.
از ميان انصار: ابىّ بن كعب (د: 20ه)، ابوالدرداء (د: 32ه)، زيد بن ثابت (د: 45ه)، ابوزيد، انس بن مالك (د: 91ه)، عبادة بن صامت، معاذ بن جبل (د: 33ه)، مجمع بن جاريه كه در زمان خلافت معاويه وفات يافت، فضالة بن عبيده و مسلمة بن مخلد را نام برده است. اين عده در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله موفق به حفظ قرآن شده بودند.11
برخى قاريان را صاحبان سبك و شيوه خاص قرائت دانسته‏اند:
«قراءات جمع قرائت است و آن مصدر سماعى براى قرّاء مى‏باشد و در اصطلاح شيوه خاصى است كه يكى از امامان قرائت براى تلاوت و نطق به قرآن برگزيده باشد... و اين وجه تمايزى كه در ميان قاريان قرآن است يا در نطق به خود حروف است و يا در نطق به هيئت حروف».12
بر اين اساس، آغاز علم قرائت و پيدايش جمعى به نام «قاريان» به عصر صحابه منتسب مى‏شود. برخى نيز قاريان را كسانى مى‏دانند كه صاحب كرسى تعليم و تدريس قرآن بوده‏اند، از جمله در تعريفى آمده است: «قرّاء جمع قارى و به معنى خوانندگان، دانشمندان به علم قرآن و آگاهان به قرآن است»13 صحابه، قرآن را از پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏آموختند و سپس خود، مأمور آموزش به ديگران بودند.14
ابن مسعود يكى از استادان برجسته قرآن بود. نقل شده است كه علم قرائت از او آغاز شد. وى مصحفى داشت كه ترتيب آن با مصحف‏هاى ديگر متفاوت بوده است.15 ابن مسعود شاگردان زيادى تربيت كرد؛ در كوفه شمارى از بزرگان تابعين، چون اسود بن يزيد، زر بن جيش، عبيد بن قيس، ابوعبدالرحمن سلمى، ابو عمرو شيبانى، زيد بن وهب و... از محضر او قرائت آموختند و تا چندى قرائت او در كوفه غالب بود.16
بلاشر «قرّاء» صحابه را به سه دسته تقسيم مى‏كند:
1. حافظان قرآن؛ بلاشر شمار حافظان قرآن را در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله هفت نفر مى‏داند: عبداللَّه بن مسعود، ابوالدرداء، معاذ بن جبل، ابىّ بن كعب، زيد بن ثابت، سالم مولى حذيفه و أبو زيد بن سكن.
2. قاريان قرآن؛ كه تعداد آنان بيش از حافظان است كه در كتاب «القراءات ابوعبيده» پيش از اين بدان اشاره كرديم.
3. كاتبان قرآن، كه مسئوليت جمع‏آورى، تنظيم و كتابت قرآن بر عهده آنان بود. پيامبرصلى الله عليه وآله، اين گروه چهل نفره را براى اين امر برگزيده بود. برخى از اين افراد عبارتند از: [امام‏] على بن ابى‏طالب‏عليه السلام، ابوبكر، عمر، عثمان، زيد بن ثابت، ابىّ بن كعب، خالد بن وليد، ثابت بن قيس، ابان بن سعيد، خالد بن سعيد، أرقم بن اُبىّ، حنظلة بن ربيع، عبداللَّه بن ابىّ سرح، زبير بن عوام، عبداللَّه بن رواحه، محمد بن مسلمه، عبداللَّه بن عبداللَّه بن ابىّ، عبداللَّه بن ارقم، حنظله الاسيدى، علاء الحضرمى، جهم بن الصَّلْت، معيقب بن ابى فاطمه، شرحبيل بن حسنه، معاوية بن ابى سفيان، عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه.17

اولين قارى‏

برخى از تاريخ‏نويسان «سعد بن عبيد» را اولين قارى دانسته‏اند.18 و برخى نيز مصعب بن عمير را اولين كسى دانسته‏اند كه پس از اعزام به مدينه لقب قارى يافت‏19، اما به نظر مى‏رسد نخستين قارى را بايد خود پيامبرصلى الله عليه وآله دانست، چرا كه اولين معلم قرآن پيامبرصلى الله عليه وآله بود كه قرآن را از جبرئيل آموخت و به صحابه آموزش داد.20

ظهور و پيدايش قُرّا

قرائت قرآن كه با وحى بر پيامبرصلى الله عليه وآله آغاز شد، تا ابتداى قرن سوم هجرى كه با تلاش «قرّاء سبعه» شكل رسمى به خود گرفت، مراحلى طى كرد:21
1. نزول وحى: اين مرحله با وارد كردن قرآن بر قلب نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله از جانب جبرئيل با نزول آيه: إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خطاب به آن حضرت آغاز شد.
2. آموزش پيامبرصلى الله عليه وآله به صحابه: دوره‏اى كه پيامبرصلى الله عليه وآله قرآن را با هدف دعوت به اسلام به مردم ياد داد. از عثمان بن مظعون و ابن سعد و اُبىّ بن كعب روايت شده كه رسول خداصلى الله عليه وآله ده آيه براى آنان قرائت مى‏فرمود و آنان از اين ده آيه فراتر نمى‏رفتند مگر آن كه راه و رسم عمل به ده آيه نخست را از پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏آموختند و پيامبرصلى الله عليه وآله قرآن كريم و عمل به مضامين آن را با هم به آنان مى‏آموخت.22
3. آموزش صحابه به ديگران: در اين دوره عده‏اى از مسلمانان آيات قرآن را به ديگران تعليم مى‏دادند. اين دوران با فرستادن مصعب بن عمير به مدينه آغاز شد. وى به همراهى ابن ام مكتوم (عبداللَّه بن مسعود) قرآن را به مردم مدينه ياد مى‏داد.23
رسول گرامى اسلام بعد از مدتى عمار و بلال را نيز به مدينه فرستادند. هنگامى كه مكه فتح شد، معاذ بن جبل را براى تعليم قرآن در آن جا گماشت و نيز هر كس كه از مكه به مدينه مهاجرت مى‏كرد، نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله او را به يكى از حافظان قرآن مى‏سپرد تا كلام اللّه را به وى آموزش دهد.24 در زمان ورود مصعب به مدينه از «دار القراء» سخن گفته شده است.25 اشاره به «دار القراء» در مدينه بيانگر امتياز اين گروه در بين مردم و هم‏چنين وجود مركزى، همانند مدرسه يا مؤسسه براى آموزش قرآن بوده است. هر چند برخى از نويسندگان برآنند كه اين نام‏گذارى پس از استقرار قاريان و معلّمان قرائت در مدينه پديد آمده است.26 البته قبل از آن كه «دار القراء» در مدينه پديد آيد، مصعب بن عمير به «مُقرى‏ء» مشهور بود. نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله در عقبه اولى، وى را براى تعليم قرآن به اوس و خزرج، به مدينه گسيل داشت.27 وى با مسلمانان مدينه نماز مى‏گذارد و او با هفتاد نفر از بيعت كنندگان، با پيامبرصلى الله عليه وآله به حج رفت. در برخى از روايات آمده كه مصعب، اوّلين كسى است كه در مدينه نماز جمعه به پا داشته است.28
آموزش زنان نيز در برنامه و دستور كار قاريان بوده است؛ ام سلمه، حفصه و عايشه، از زنان قارى بودند. در روايتى آمده است: خباب بن ارت براى آموزش قرآن به فاطمه دختر عمر بن خطاب، نزد او آمد و شد داشت.29 «ام ورقه» دختر عبداللَّه بن حارث يكى از بانوان أصحاب بود كه قرآن را جمع كرده و پيامبرصلى الله عليه وآله با او ديدار كرده و لقب شهيده به او داده بود.30 عايشه از غلام خود، «ابا عمرو» قرآن مى‏آموخت.31 زنان پيامبرصلى الله عليه وآله نيز به تلاوت قرآن و شنيدن آن اهتمام داشته‏اند. زنان بسيارى حافظ قرآن بودند، گرچه باب مستقلى به آنان اختصاص نيافته است.32
4. مرحله چهارم، با پديد آمدن گروهى آغاز مى‏شود كه تلاوت آيات قرآن و تدريس آن از اشتغالات عمده زندگانى آنان بود.33 اينان به «قرّاء» موسوم بودند. اولين كسانى كه به تعليم قرآن پرداختند، عبارت بودند از على‏عليه السلام، عثمان، ابى بن كعب، زيد بن ثابت، عبداللَّه بن مسعود و ابوموسى اشعرى.

برخى اين مرحله را آغاز نام‏گذارى و پيدايش اصطلاح «قرّاء» مى‏دانند. در اين مرحله به حفظ و نگهدارى قرآن عنايت خاصى مى‏شده است. هر شخصى سعى داشته قرائتى كه فكر مى‏كرده همان قرائت پيامبرصلى الله عليه وآله است، را ترويج كند. از اين رو، مسأله اختلاف قراءات پديد آمد. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: قرائت قرآن را از چهار نفر بياموزيد: عبداللَّه بن مسعود، سالم مولى حذيفه، معاذ بن جبل و ابى بن كعب.34 و اگر كسى مى‏خواهد قرآن را همان گونه كه نازل شده با طراوات و شادابى تلاوت كند، بايد آن را بر طبق قرائت ابن ام مكتوم؛ يعنى عبداللَّه بن مسعود بخواند.35 همين طور از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است: «اقرأ بِاُبّى بن كعب» قرآن را از ابى بن كعب ياد بگيريد. چرا كه قرائت او بهتر از ديگران است. ابومنذر ابى بن كعب از قرّاء بزرگ بود. وى به همراه على‏عليه السلام از بيعت سقيفه خوددارى كرد.36 لقبش «سيد القراء» و از بزرگان صحابه انصارى بود. او هم‏چنين از أصحاب عقبه ثانيه بود كه در بدر، احد و خندق، رسول خداصلى الله عليه وآله را همراهى مى‏كرد.37
در ميان انصار، هفتاد جوان به «قرّاء» مشهور بودند كه شب هنگام به ناحيه مدينه مى‏آمدند و به تعليم قرآن و اقامه نماز مى‏پرداختند و تا صبح بيدار بودند. صبحگاه براى خانه‏هاى پيامبرصلى الله عليه وآله آب شيرين و هيزم مى‏آوردند. خانواده‏هايشان گمان مى‏كردند كه آنها در مسجدند و اهل مسجد تصور مى‏كردند كه در خانه‏هايشان هستند. آنان، همان كسانى بودند كه مدتى بعد در كنار بئر معونه به شهادت رسيدند. واقعه‏اى كه در ماه صفر در سى و ششمين ماه هجرت پيامبرصلى الله عليه وآله اتفاق افتاد.38
5. مرحله پنجم: در اين مرحله علاقه‏مندان به صحابه رجوع مى‏كردند تا قرآن را فراگيرند، اينها طبقه دوم قاريان را تشكيل مى‏دادند. اين مرحله، دوره تابعين را دربرمى‏گيرد.
در نيمه دوم قرن نخست هجرى، گروهى از تابعان در مكه، مدينه، كوفه و بصره مدارس قرائت تشكيل داده بودند:39 ابوهريره، عبداللَّه بن سائب، عبداللَّه بن عياش، ابوالعاليه رياحى و... از قاريان برجسته اين دوره‏اند كه از شاگردان اُبىّ بن كعب به حساب مى‏آيند.
مغيرة بن شهاب مخزومى از عثمان، علقمة بن قيس و اسود بن يزيد نخعى از أبو مسعود و ابوعبداللَّه سلمى از عثمان و على‏عليه السلام و ابن مسعود كسب قرائت كرده‏اند. در اين مرحله كه قرائت به عنوان يك ماده درسى درآمد و مكان‏هايى براى تعليم قرآن تشكيل شد، وجوه مختلف قرائت قرآن پيش آمد. شيوع پديده اختلاف قراءات تا نيمه نخست قرن اول هجرى ادامه داشت و صحابه هر كدام صاحب قرائت و مصحف ويژه بودند. اين امر در زمان عثمان به يك‏سان كردن مصحف‏ها و اعلام يك مصحف به عنوان قرائت رسمى منجر شد.
6. مرحله ششم: پس از يك‏سان كردن مصحف‏ها، به دستور عثمان شمارى از قاريان به همراه مصحف عثمان به شهرهاى گوناگون فرستاده شدند. هدف از اعزام آنان ترويج مصحف عثمان و يك نواخت كردن قرائت‏ها بود. هر قارى، افزون بر ترويج قرائت قرآن، در جهت‏گيرى‏هاى سياسى و اجتماعى منطقه‏اى كه در آن حضور داشت، نقش محورى ايفا مى‏كرد. فرستادگان عثمان عبارت بودند از:
1. عبداللَّه بن سائب (د: 70ه) به مكه؛
2. ابوعبدالرحمن سلمى (د: 47ه) به كوفه، قبل از وى ابن مسعود از طرف عمر، معلم قرآن آن شهر بود؛
3. عامر بن عبد قيس (د: 55ه) به مدينه؛
4. مغيرة بن ابى شهاب مخزومى (د: 70ه) به شام؛
5. زيد بن ثابت (د: 45ه) به مدينه.40
به اين ترتيب، در هر شهرى قاريانى پديد آمدند كه قرائت خود را از اين صحابه مى‏گرفتند. كم كم اين شهرها به مراكز مهم قرائت تبديل شدند. قاريان مهمى كه در اين مناطق شهرت و اعتبار زيادى داشتند، به شرح زير است:
در مكه: عبيد بن عمير (د: 74ه)، مجاهد بن جبر (د: 103ه)، طاووس بن كيسان (د: 106ه)، عطار بن ابى رباح (د: 115ه)، عبداللَّه بن ابى مليكه (د: 117ه) و عكرمه مولى ابن عباس (د: 102ه) مشهور بودند.
در مدينه: معاذ بن حارث معروف به معاذ القارى (د: 63ه)، سعيد بن مسيب (د: 94ه)، عروة بن زبير (د: 95ه)، عمر بن عبدالعزيز (د: 101ه)، عطاء بن يسار (د: 107ه)، ابن شهاب زهرى از قاريان برجسته اين شهر بودند.
در كوفه: عمرو بن شرحبيل (د: 60ه)، علقمة بن قيس (د: 62ه)، مسروق بن اجدع (د: 63ه)، عبيد بن عمرو سلمانى (د: 72ه)، ابوعبدالرحمن سلمى (د 74ه)، زر بن جيش (د: 82ه)، سعيد بن جبير (د: 95ه) عامر بن شراحيل شعبى (د: 105ه)، عمرو بن ميمون (د: 75ه) و نخعى در دانش قرائت از شهرت بيشترى برخوردار بودند.
در بصره: عامر بن عبد قيس (د: 55ه)، ابوالعاليه رفيع بن مهران رياحى (د: 90ه)، حسن بصرى (د: 110ه)، محمد بن سيرين (د: 110ه)، قتادة بن دعامه (د: 117ه) و ابو رجاء از قاريان بزرگ به شمار مى‏آمدند.
در شام نيز مغيرة بن ابى شهاب مخزومى (د: 70ه) و حليفه بن سعد صاحب ابى الدرداء شهرت داشتند.41
اين مرحله، نيمه دوم قرن اول و نيمه اول قرن دوم را دربرمى‏گيرد. اين افراد در هر منطقه دانشمندانى شدند كه مردم به آنها اقتدا و از قرائت آنها پيروى مى‏كردند. در پايان قرن دوم با پيدايش قرائت‏هاى مختلف، عالمان بر آن شدند كه به اين وضعيت سامان دهند؛ بنابراين از ميان قراءات، هفت قرائت را از هفت قارى مورد تأييد قرار دادند.
پراكندگى قرّاء در جغرافياى اسلامى‏
از مراكز مهم تجمع قاريان مكه، كوفه، مدينه، شام و بصره بود. البته مراكز ديگرى، چون حِمص، فلسطين، يمن و... نيز وجود داشت، ولى اين پنج شهر به دليل تحولات مهم سياسى اهميت بيشترى داشتند. كوفه، پس از مدينه، مهم‏ترين شهرى بود كه مردم آن به قرآن و قراءات اهتمام مى‏ورزيدند.42 از حسن بصرى روايت شده:
«از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيدم زمينى فتح خواهد شد كه بصره ناميده مى‏شود؛ از حيث قبله با ثبات‏ترين زمين‏هاست. قاريان و عبادت‏كنندگان آن شهر بهترين قاريان و عابدان هستند.»43
قاريان اين مراكز، مرجع مردم و پاسخ‏گوى سؤالات فقهى، عقيدتى و قرآنى آنان بودند. در زمان رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله، على(عليه السلام)، ابوموسى اشعرى و معاذ بن جبل، براى آموزش قرآن به يمن مسافرت كرده‏اند. معاذ بن جبل در ابتدا قاضى يمن بود و سپس به شام رفت، مصحفش در شام و حمص رواج داشت. او فقيه، مفتى و قارى بود و در سال 18ه بر اثر طاعون در شام درگذشت.44 مردم حمص بنا بر قرائت مقداد نيز تلاوت مى‏كردند، مردم دمشق پيرو قرائت اُبىّ بن كعب بودند و اهالى كوفه نيز قبل از عبداللَّه بن مسعود پيرو قرائت ابوموسى اشعرى بودند.45 در زمان خلفا، برخى از قاريان براى «غزا» به مرزهاى شام و كوههاى جبل عامل رفتند و برخى نيز به اين مناطق تبعيد شدند.
با اين كه نمى‏توان تعريف جامع و مانعى از قاريان ارائه داد، از آنچه گفته شد چنين به نظر مى‏رسد كه واژه «قرّاء» بر طيف گوناگونى كه به نحوى با قرآن پيوند داشته‏اند، اطلاق مى‏شده است؛ خواننده قرآن با صوت خوش، حافظ قسمتى از قرآن، حافظ كلّ، كاتب قرآن، جمع كننده قرآن، معلم قرآن، مفسر قرآن، آشنا به تنزيل و تأويل قرآن و عامل به قرآن از جمله اين مراتب‏اند. بر همين اساس، در بررسى و تحليل عملكرد قاريان نيز تحليل‏هاى مختلفى صورت گرفته است. اروپاييان «قرّاء» را تلاوت‏كنندگان قرآن مى‏دانند.46 در حالى كه عده‏اى شكل‏گيرى آنان را از زمان حضور سياسى در جامعه و انجام دادن فعاليت‏هاى سياسى مى‏پندارند و آغاز شكل‏گيرى گروهى به نام قاريان را از زمان شورش بر ضد عثمان و بعدها طغيان آنان در برابر امام على‏عليه السلام در جريان حكميت مى‏دانند.

نقش قُرّا در گسترش فرهنگ اسلامى‏

بن مايه‏هاى هر مكتب بر شالوده‏هاى فكرى و عقيدتى آن استوار است. قرآن، محور و دستورالعمل نهضت جهانى اسلام بود، خصوصاً با عنايت ويژه‏اى كه اسلام نسبت به يادگيرى قرآن و علوم ديگر داشت، قاريان منشأ و منبع ديگر دانش‏ها شدند. بر همين اساس، بسيارى از نويسندگان، آنان را بنيان‏گذاران علوم و نهضت علمى در اسلام دانسته‏اند. قاريان انتقال دهنده فرهنگ اسلامى از دوره پيامبرصلى الله عليه وآله به نسل‏هاى بعدى جهان اسلام بودند. آنها به عنوان خواص و نخبگان، جامعه اسلامى محور حركت‏هاى فكرى، عقيدتى، اجتماعى و سياسى جامعه شدند. از اين‏رو، نقش آنان در تحولات فكرى قرن اول، از چند جنبه قابل بررسى است:

قراء و قرآن‏

محورى‏ترين عملكرد قرّاء در پاسدارى از ميراث اسلامى، حفظ و صيانت خود قرآن است. قرائت قرآن، تعليم قرآن به ديگران، حفظ قرآن از تحريف، تفسير قرآن، نوشتن قرآن و گردآورى قرآن، از جمله مسؤوليت‏هاى مهم قاريان براى تحقق اين هدف بود. از ديگر كاركردهاى قاريان، نقطه‏گذارى و اعراب قرآن بود؛ اولين كسى كه قرآن را نقطه‏گذارى كرد «ابوالاسود دوئلى» بود.

قراء و حديث نبوى‏

قاريان قرآن براى حفظ احاديث از نسيان و فراموشى به ثبت احاديث پرداختند و براى آموزش حديث و روايات به شهرهاى مختلف سفر مى‏كردند تا از علم و دانش استادان فن استفاده كنند. چرا كه شناخت حديث و راويان حديث اهميت بسيارى داشت. عروة بن زبير، ابن شهاب زهرى و عامر شعبى از راويان مشهور اين دوران بودند. شاگردان ابن مسعود علاوه بر قرائت، به آموزش حديث نيز اهتمام داشتند. ابراهيم نخعى، علقمة بن قيس، مسروع بن اجدع، عبيده السلمانى، حارث بن قيس و عروة بن شرحبيل از آن جمله‏اند.47 ابوالعاليه رياحى به كثرت حديث و ثقه بودن شهرت داشت.48 درباره مجاهد بن جبر آمده است: «فقد كان عالماً ثقة كثير الحديث.»49 «ابوالبخترى طائى» كثيرالحديث بود و از أصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله روايت مى‏كرد.50 اعمش، على بن مدينى، طاووس، سليمان بن يسار از قاريانى بودند كه به حفظ، بيان و شناخت اسناد حديث اهتمام داشته‏اند.

قراء و فقه‏

اصولاً علم فقه از قاريان نشأت گرفت. آنان به سبب شناخت قرآن و تفسير و آشنايى با حديث پيامبرصلى الله عليه وآله و آموزش قرآن، مرجع مردم بودند و مردم براى شناخت احكام به آنان مراجعه مى‏كردند. با گسترش دامنه مسائل و پرسش‏هاى جديد، علم فقه به گونه‏اى مستقل شكل گرفت. بنا به گفته يعقوبى، فقيهان در دوران عثمان عبارت بودند از: على‏عليه السلام، عبداللَّه بن مسعود، ابى بن كعب، زيد بن ثابت، ابوموسى اشعرى، عبداللَّه بن عباس، ابوالدرداء، ابوسعيد خدرى، عبداللَّه بن عمر و سلمان بن ربيعه باهلى‏51 كه همه از قاريان به شمار مى‏آمدند. اين طور نبود كه همه صحابه، فقيه و مفتى باشند، بلكه اين امر مختص به حاملان قرآن بود؛ كسانى كه قرآن، تفسير و احكام الهى را مى‏شناختند و به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن آگاهى داشتند. در آن دوران عالمانى، مانند محمد بن سيرين فقيه اهل بصره، عطاء بن رباح، مجاهد، سعيد بن جبير و سليمان بن يسار فقيه اهل مكه، ابن طاووس فقيه اهل يمن، ابراهيم نخعى و عامر شعبى از فقهاى كوفه،52 مسلم بن يسار از بزرگان فقهاى بصره و نيز عطاء بن ابى رباح داناترين مردم به مناسك حج بود. وى بعد از ابن عباس در مكه صاحب كرسى فتوا بود. ابن شهاب زهرى فقيهى است كه عمر بن عبدالعزيز او را اعلم در سنت مى‏دانست.53
اغلب حافظان قرآن و آشنايان به حديث و اخبار از فقها بودند و در حوزه‏هاى قرآن، حديث و خبر و تبيين و توضيح احكام فقهى مى‏كوشيدند. اصولاً اولين حركات علمى مسلمانان در مدينه و در دو حوزه تفسير و فقه (تبيين و توضيح احكام) شكل گرفته است.54

قراء و ادبيات عرب:

قاريان براى حفظ قرآن از تحريف در باب درست خواندن كلمات قرآن تلاش بسيارى كردند. اين امر آنان را به تدبر، شناخت، تدريس و تصنيف ادبيات عرب ترغيب كرد. روش‏هاى درست خواندن قرآن به علمى به نام «علم القراءات» تبديل شد، كه از علوم مهم اسلامى است. علاوه بر اين، براى شناخت قرآن بايد به دقائق و لطائف لغت عرب آشنايى مى‏داشتند. اين شناخت در تفسير قرآن و فهم بهتر آن اهميت داشت و قاريان بسيارى در اين امور صاحب نظر بودند. ابى الاسود دوئلى و نصر بن مزاحم در وضع علم نحو شهره بودند. توجه به رسم الخط و نقطه‏گذارى بين قاريان و عالمان نحو علاقه ايجاد كرده بود. آنان كه در ابتدا جماعت واحدى بودند، با تخصصى شدن موضوعات آن علوم از يك‏ديگر جدا شدند. بنابر برخى روايت‏ها، «نصر بن مزاحم ليثى» اولين قارى بوده است كه قواعد عربى را وضع و قرآن‏ها را نقطه‏گذارى كرد.55 «يحيى بن يعمر» و «عبدالرحمن بن هرمز الاعرج» قارى مدينه و از شاگردان ابن اسود نيز به عنوان اولين كسانى كه قرآن را نقطه‏گذارى كردند، شناخته شده‏اند.56
افراد زيادى از قاريان در «علم نحو» صاحب نظر بودند، كه ابوعمرو بن العلاء، زر بن جيش، عاصم بن ابى النجود، محمد بن عبدالرحمن بن محيض، مسلم بن جندب، عبداللَّه بن كثير و يعقوب حضرمى از آن جمله‏اند.57

قراء و علم تاريخ، مغازى و سيره‏

قاريان قرآن در بيان روايات تاريخى به دو شكل عمل كرده‏اند:
1. آنان، به دليل حضور عينى در حوادث صدر اسلام، برخى از روايات را به طور مستقيم نقل كرده و در روايت اخبار تاريخى و مغازى نقش مهمى داشته‏اند. عكرمه، ابن عباس، حسن بصرى و عامر شعبى از آن جمله‏اند.
2. برخى از آنان از طريق روايت تاريخى و تلاش در نگارش تاريخ و وقايع‏نگارى نقش داشتند. از كسانى كه به تدريس و تأليف تاريخ و مغازى پرداختند، مى‏توان به عروة بن زبير و شاگردش ابن شهاب زهرى اشاره كرد.
كتاب‏هاى تاريخى پر است از روايات مربوط به سيره رسول خداصلى الله عليه وآله و صحابه از قول قاريانى، چون: عبداللَّه بن مسعود، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن عمرو بن عاص، ابوالعاليه رياحى، سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب، زيد بن ثابت، مجاهد بن جبر، طلحة بن مصروف و...

قراء و تصوف‏

«اهل صفه» كسانى بودند كه با اجازه رسول خداصلى الله عليه وآله در مسجد مى‏خوابيدند و غير از آن جايى نداشتند. آنها خانواده‏اى هم نداشتند و از راه صدقات رفع گرسنگى مى‏كردند. برخى براين نظرند كه صوفيان اوليه همين «اهل صفه» بوده‏اند كه به «پشمينه‏پوشان» نيز معروف شدند. اينان به زهد و ساده‏زيستى شهرت داشتند، گرچه برخى از آنان بعد از فتوحات و به دست آوردن ثروت فراوان، اين رويه را تغيير دادند. برخى هسته اوليه قاريان را نيز اهل صفه مى‏دانند؛ كسانى كه روزها براى پيامبرصلى الله عليه وآله آب و هيزم تهيه مى‏كردند و شب‏ها به بيرون از مدينه مى‏رفتند و قرآن ياد مى‏دادند.58 ابونعيم به تعداد زيادى از اهل صفه اشاره مى‏كند كه روز و شب خود را به آموزش قرآن اختصاص داده بودند و از اموال دنيا چيزى نداشتند.59 آنها كه از حالت فقر بيرون آمدند و صاحب اموالى شدند، از مسجد بيرون رفته و زندگى مستقلى تشكيل دادند، ولى هر زمان نياز بود در ركاب پيامبرصلى الله عليه وآله حاضر مى‏شدند. در فهرست اسامى اهل صفه، شمار بسيارى از قرّاء مشهور ديده مى‏شوند، مانند مصعب بن عمير، مسعود بن ربيع، ابودرداء، عكاشه، صهيب بن سنان، عبداللَّه بن مسعود و سالم مولى حذيفه.60 اويس قرنى نيز از جمله قرّاء و يكى از زهاد هشت‏گانه بود.61

جريان‏هاى كلامى‏

قرن اول هجرى بستر پرورش انديشه‏هاى كلامى گوناگون است. با ظهور اسلام، برخورد اين تفكر جديد با عقايد، سنت‏ها و فرهنگ‏هاى گوناگون، چه در حوزه جزيرة العرب و چه در سرزمين‏هاى ديگر، چون ايران، افريقا، مصر و شام مشاهده مى‏شود. بروز و ظهور جريان‏هاى كلامى از به هم ريختن اين انديشه‏ها با تفكر اصيل اسلامى ايجاد شده بود.
در اين ميان، قُرّاءِ به تناسب فهم و شناخت خود از حوادث، در پيدايش و گسترش اين جريان‏ها نقش عمده‏اى داشتند. نحوه تفسير آنان از قرآن و ديدگاهشان درباره راويان، در شكل‏گيرى اين فرقه‏هاى كلامى تأثيرگذار بود.
مرجئه از اولين جريان‏هاى فكرى بودند كه منشأ تحولاتى در جامعه اسلامى شدند، در جنگ جمل و صفين، گروهى از صحابه دچار ترديد شدند و بى‏طرفى كامل اختيار كردند؛ نه به على‏صلى الله عليه وآله پيوستند و نه از معاويه طرفدارى كردند. به نظر آنان، هر دو گروه مسلمان بودند و جنگ با آنان جايز نبود؛ بنابراين، آنان از هر دو جريان كناره گرفتند و به «قاعدين» مشهور شدند. مرجئه، ميراث‏خوار همين اهل قعود هستند.62
سعد بن ابى وقاص كه يكى از «قرّاء» به شمار مى‏آمد، از رهبران قاعدين بود و مدعى بود كه هر دو گروه مسلمانند و او شمشيرى كه با آن مسلم را از كافر باز شناسد، در اختيار ندارد.63 اسامة بن زيد كه او هم از قاريان بود، همين عقيده را داشت و مى‏گفت: پيامبرصلى الله عليه وآله از وى خواسته كه با كسانى كه «لا اله الّا اللَّه» نمى‏گويند بجنگد. اهبان بن صيفى و عبداللَّه بن عمر نيز از اين گروه بودند، گرچه عبداللَّه بن عمر بعدها پشيمان شد. اين انديشه كم كم موجب ايجاد فرقه‏اى شد كه در مواردى كه حق را از باطل تشخيص نمى‏دهند، قضاوت را به تأخير بيندازند؛ آنان عقيده داشتند كه در ايام فتنه، انزوا بهترين موضع است. ارجاء از درون همين موضع‏گيرى سياسى متولد شد. در پى اين جريان‏ها، مسأله ايمان و كفر، ارتكاب گناه كبيره، جبر و اختيار، قضا و قدر و... مطرح شد.
خوارج نيز از گروه‏هاى مهمى بود كه در اين دوره شكل گرفت و منشأ تنش‏ها، قيام‏ها و جريان‏هاى فراوانى در قرن‏هاى نخستين اسلامى شد. اين گروه كه به صورت منسجم، بعد از جنگ صفين شكل گرفتند از قاريانى بودند كه در صفين نيرنگ عمرو عاص؛ يعنى بر سر نيزه كردن قرآن‏ها از سپاه على‏عليه السلام كناره گرفتند، شعار «لا حكم الّا للّه» سر دادند و على‏عليه السلام را مجبور به پذيرش حكميت كردند. آنچه مهم است تأثير قاريان قرآن در به وجود آمدن فرقه خوارج و تأثير اين انديشه در جريان‏هاى فكرى قرن اول هجرى است.
حسن بصرى (110 - 22ه) كه مكتب سلفيه را پى‏ريزى كرد،64 يكى از قاريان، مفسران، محدثان و متكلمان قرن اول هجرى است كه به جز نگاشتن تفسير قرآن، رساله‏اى در «رد قدريه» نيز به او منسوب است كه در واقع، نامه‏اى است به هشام بن عبدالملك مروان. حسن بصرى در بصره مجلس درس داشت و در كنار تفسير و حديث به احتجاجات كلامى مى‏پرداخت.
در ميان قاريان و علماى شيعه نيز، نام متكلمان مشهورى ديده مى‏شود؛ افرادى، چون صعصعة بن صوحان كه از عالمان كوفه و تابعى بود و در دوره خلافت معاويه از دنيا رفت، كميل بن زياد نخعى، صاحب سرّ اميرالمؤمنين‏عليه السلام و اويس قرنى، زاهد مشهور به سيد التابعين كه در صفين به شهادت رسيد.65

قراء و نشر علوم‏

از جمله عوامل رشد و بالندگى يك فرهنگ و غناى محتواى آن، ورود از مرحله شفاهى به مرحله كتبى است. در اسلام بر حفظ علم از طريق نگارش تأكيد زيادى شده و نقش قاريان در ثبت علوم و معارف اسلامى درخور توجه است؛ آنان با نگارش و تفسير قرآن ميراث اسلامى را حفظ كرده و بر غناى فرهنگى آن افزودند. كتاب‏ها و صحيفه‏هايى در دست قاريان بوده كه اكنون از بين رفته است؛ از جمله عبداللَّه بن مسعود مسندى داشته است.66 شاگرد او، عبيده سلمانى نيز كتاب‏هايى نگارش كرده بود.67 هم‏چنين ابودرداء صحيفه‏اى مشتمل بر درس‏هايى كه به شاگردانش آموزش مى‏داد داشته است.68 صحيفه عبداللَّه بن عمرو عاص «صادقه» نام داشت كه در آن احاديث نبوى را نوشته بود.69 ابن عباس لوح‏هايى داشت كه حوادث و سيره رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله را در آنها مى‏نوشت، به طورى كه اگر كسى از او مى‏پرسيد كه فلان روز چه اتفاقى افتاده، از روى آن الواح به او خبر مى‏داد.70 عروة بن زبير در حديث و تاريخ نوشته‏هايى داشت.71 سعيد بن جبير قارى معروف در تفسير به شاگردانش املا مى‏كرد.72 حسن بصرى، ابن شهاب زهرى و مجاهد نيز مكتوباتى از روايات و احاديث و تفسير داشته‏اند.73
در ابتدا، قاريان به سبب آگاهى از همه مسائل و علوم مورد نياز، مرجعيت مردم را بر عهده داشتند، چنان كه هر قارى به منطقه‏اى كه فرستاده مى‏شد، در فقه، احكام، تفسير قرآن و حديث مورد مراجعه و توثيق مردم بود. اندك اندك با رشد و توسعه علوم، هر كدام در علمى متخصص و متبحر شدند. ابن مسعود، علاوه بر اين كه فقيه كوفه بود، به آموزش قرآن اشتغال داشت. با شروع جنگ‏ها در صدر اسلام، قاريان كه عازم جهاد بودند، قرآن، احاديث نبوى و اخبارى از حوادث مكه و مدينه و جنگ‏هاى گذشته و... را به همراه خود به آن مناطق برده و براى مردم بيان مى‏كردند. علم و آموزش قرآن آن قدر اهميت داشت كه جويندگان علم براى يادگيرى يك روايت يا مسأله فقهى به مكان‏هاى دور مسافرت مى‏كردند. سعيد بن مسيب، قارى و فقيه، مى‏گفت: «من شب‏ها و روزها براى يافتن يك حديث سفر مى‏كردم».74
از أبو العاليه رياحى نقل شده است كه ما، از كسى كه در بصره بود روايتى از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيديم و پيش از آن كه به آنجا رويم و از خودش بشنويم، راضى نمى‏شديم. عكرمه نيز چنين بود؛ احمد بن حنبل در خصوص وى مى‏گويد: «موضعى از خراسان و شام و يمن و مصر و افريقيه نبود مگر اين كه به جانب آن مى‏رفت»75 ضحاك بن مزاحم در توجه به قرآن و آموزش آن شهرت داشت و مدت‏ها در مرو، بلخ، بخارا و سمرقند اقامت داشت.76
محمد بن سيرين، قارى بصره، براى ديدار و استفاده از محضر برخى از قاريان كوفه، نظير عبيده سلمانى، علقمة بن قيس و عبدالرحمن بن ابى ليلى به اين شهر سفر كرد. ابن شهاب زهرى از محدثان و قرّاء نيز براى ملاقات با بزرگان شام، مثل رجاء بن حيوه و ابن محريز به آن جا مسافرت نمود.77 با اين وصف، قاريان، همان طور كه در توليد علم سهم بسزايى داشتند، در گسترش و نشر آن و ايجاد مراكز فرهنگى مهم در جهان اسلام نيز نقش مهمى ايفا كردند. سفر آنها به مناطق مختلف و برپايى مباحثه‏ها و مجالس علمى، باعث رشد علمى آن مناطق مى‏شد. بسيارى از قاريان به كوفه مهاجرت كردند تا اين كه اين شهر در فقه و معرفت بر شهرهاى ديگر برترى يافت.78 فقيهان، محدثان و نحويان مشهورى، چون سعيد بن جبير، ابراهيم نخعى و علقمة بن قيس، از آن جمله‏اند.79
آشنايى آنان با علوم اسلامى، گرايش‏هاى اعتقادى خاصى را در آنان ايجاد كرد، اين باورها در گرايش‏هاى سياسى آنان نقش مهمى داشت. كارويژه اساسى قاريان، ايدئولوژى سازى، طرح انديشه‏هاى جديد و بحث‏ها و گفت و گوهاى فرهنگى در جامعه و رشد علوم و فرهنگ اسلامى بود.

نقش قُرّاء در تحولات سياسى‏

نخبگان در هر جامعه‏اى با ذهن پويا، اطلاعات و دانش فراوان خويش مى‏توانند نقشى مثبت يا منفى ايفا كنند و موافق يا مخالف وضع موجود باشند. به هر حال، ضريب تأثيرگذارى آنان بيش از افراد عادى است. بخشى از ايشان نقش برجسته‏اى بر عهده دارند كه عبارت است از: القاء ايدئولوژى طبقه حاكم به مردم و در نتيجه تحكيم قدرت سياسى در درون جامعه؛ يعنى جايگاه اصلى قدرت‏80 و قراءِ نيز از اين امر مستثنى نبودند.
عبداللَّه بن خبيق به نقل از فضيل گفته است: «از قاريان دورى كن، زيرا آنان اگر دوست‏دار تو باشند به آنچه ندارى، تو را مدح و ستايش مى‏كنند و اگر مورد غضب آنان باشى بر ضد تو شهادت مى‏دهند و از آنان پذيرفته مى‏شود.»81
قرّاء از نخبگان و خواص جامعه بودند. و در تحولات سياسى اجتماعى (چه در دوره پيامبرصلى الله عليه وآله و چه پس از آن) نقشى ممتاز داشتند، اين نقش را مى‏توان در چند مقطع مورد بررسى قرار داد:

از آغاز وحى تا رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله‏

قاريان در دوره پيامبرصلى الله عليه وآله از شاخصه‏هاى حكومت نبوى بودند82، «قرّاء» كسانى بودند كه از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله به نمايندگى ايشان براى تبليغ و نشر اسلام به مناطق مختلف مى‏رفتند. چنانكه گفتيم معاذ بن جبل ابتدا به يمن و سپس به مكه (بعد از فتح) فرستاده شد. قبل از وى على‏عليه السلام از جانب پيامبرصلى الله عليه وآله به يمن رفته بود. اين افراد علاوه بر آموزش قرآن و تبليغ دين به قضاوت و بيان احكام شرعى مى‏پرداختند. اعزام سپاهى به فرماندهى اسامه در واپسين روزهاى عمر ايشان و فرماندهى جعفر در جنگ موته از نمونه‏هاى اين مناصب است. سپردن سرپرستى مهاجران حبشه به جعفر بن ابى‏طالب كه با سخنان حكيمانه و مدبرانه خود در آنجا، مسلمانان را نجات داد، اهميت اين مناصب را بيشتر نشان مى‏دهد.83

از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله تا حكومت امام حسن‏عليه السلام‏

پس از جريان سقيفه و روى كار آمدن ابوبكر، مهم‏ترين مسئله، «ارتداد» بود. سپاهى به فرماندهى خالد بن وليد در يمامه با گروهى از مدعيان نبوت درگير شد، در اين جنگ 1200 نفر از مسلمانان كشته شدند كه هفت‏صد نفر از آنان حافظ قرآن بودند.84 حضور شمار بسيارى از قاريان در نبردهاى مرزى نيز چشمگير بود؛ در دوره ابوبكر و عمر، اغلب قاريان در مناطق مرزى مشغول جنگ با كافران بودند. شعبان در كتاب تاريخ اسلامى قاريان را به نام «اهل الايام» معرفى مى‏كند. وى معتقد است كه اشراف قبايل به موقعيت قاريان حسادت مى‏ورزيدند. او سرپرستى زمين‏هاى فتح شده را از وظيفه قاريان مى‏داند.85 قاريان در اين دوره، به تبليغ دين، آموزش قرآن و جهاد در راه خدا در مرزهاى ايران و شام اشتغال داشتند.
با گسترش فتوحات در دوران عمر، مسلمانان، صاحب ثروت‏هاى فراوانى شدند. برخى از بزرگان و قاريان به ثروت‏اندوزى و دنياطلبى روى آوردند. عمر نيمى از دارايى‏هاى گروهى از كارمندان خود را مصادره كرد؛ سعد بن ابى وقاص فرماندار كوفه، عمرو بن عاص فرماندار مصر و ابوهريره فرماندار بحرين، از آن دسته‏اند.86 قاريان قرآن در حكومت عمر نيز كم و بيش موقعيت ممتازى داشتند. عبداللَّه بن عباس و عثمان از مشاوران عمر بودند و در وى نفوذ داشتند.87 عمر، پس از ضربت خوردن و در آستانه مرگ، خلافت را ميان شورايى مركب از شش نفر قرار داد تا از بين خود خليفه‏اى انتخاب كنند. اين شش نفر عبارت بودند از: على بن ابى‏طالب‏عليه السلام، عثمان بن عفان، زبير بن عوام، طلحة بن عبيداللَّه، سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن عوف؛88 بنابراين، اكثر اعضاى شورا «قارى» بودند. هم‏چنين سعد بن ابى وقاص (به قولى مغيرة بن شعبه)، فرماندار كوفه؛ ابوموسى اشعرى، فرماندار بصره؛ معاويه، فرماندار بخشى از شام؛ عمرو بن عاص، فرماندار مصر و ابوهريره فرماندار عمان، از كاركنان عمر و قارى قرآن بودند.89
با روى كار آمدن عثمان، و «تغيير معيارها» و به تبع آن «عزل و نصب كارگزاران»، نارضايتى‏ها در مردم به خصوص در كوفه افزون شد. اين بار هم بزرگان كوفه كه باز از قاريان بودند، دست به اعتراض زدند، به خصوص زمانى كه سعيد بن عاص، عراق را بستان قريش خوانده بود، آنان به خليفه شكايت بردند، ولى پاسخ او چيزى جز دستور تبعيد معترضان نبود.90
در كوفه، دو گروه اصلى صاحب نفوذ بودند؛ يك گروه بر اساس معيارهاى دينى، مانند تقدم در اسلام، رشادت و مجاهدت در راه خدا و تقوى، در نظر مردم جايگاه والايى داشتند، افرادى، چون عبداللَّه بن مسعود، مالك اشتر، عدى بن حاتم، يزيد بن قيس ارحبى، صعصعة بن صوحان عبدى ومسيب بن نجبه فزارى، كه از مناصب بركنار و حتى تحت آزار و اذيت نيز قرار گرفتند، از اين گروهند.
گروه دوم، اشراف و رهبران قبايل بودند كه با حضور طايفه‏هاى گوناگون و رشد فرهنگ قبايلى در كوفه، دوباره جان گرفته بودند و هواى رياست در سر مى‏پروراندند و در نزد برخى قبايل، صاحب نفوذ بودند؛ كسانى، مانند اشعث بن قيس كندى و سعد بن قيس همدانى و... از آن جمله بودند.
قاريان قرآن پس از اعتراض‏هاى مكرر به مدينه آمدند تا نارضايتى خود را به گوش خليفه برسانند. كم كم دامنه شورش‏ها بالا گرفت به طورى كه على‏عليه السلام كه ميانجى دو طرف بود نيز نتوانست مانع اعمال افراطيون شود. و در پايان، شورش‏ها منجر به قتل عثمان شد. پس از كشته شدن عثمان، گروه‏هاى طرفدار على‏عليه السلام كه متشكل از انصار و بسيارى از صحابه و قاريان كوفه بودند، خلافت حضرت على‏عليه السلام را مطرح كردند و على‏عليه السلام به دليل آن كه در جريان شورش، موضع ميانه‏اى گرفته بود كه همه گروه‏ها آن را پذيرفته بودند و نيز از لحاظ شخصيتى برتر از ديگران بود، با اصرار مردم، به خلافت رسيد.91
در اين ميان، نقش «مشروعيت بخشى» قاريان، به خوبى روشن است؛ آنان با اعتراض خود مشروعيت خلافت عثمان را زير سؤال بردند و على‏عليه السلام را تأييد كردند. واكنش مردم هم پيروى از آنان بود. طلحه و زبير از اولين كسانى بودند كه با امام على‏عليه السلام بيعت كردند. در طرف ديگر، سعد بن ابى وقاص، عبداللَّه بن عمر، زيد بن ثابت و اسامة بن زيد از بيعت خوددارى كردند. اين قاريان، از بهره‏مندان خوان نعمت عثمان بودند.92
با حكومت حضرت على‏عليه السلام، قاريان قرآن موقعيت بالاترى پيدا كردند. در اين جا ذكر نام كارگزاران على‏عليه السلام در مناطق مختلف شايسته است؛ افرادى، نظير ابوالاسود دوئلى، استاندار بصره؛ عبداللَّه بن عباس، استاندار بصره؛ مالك اشتر، استاندار مصر؛ قيس بن عباده انصارى، استاندار مصر؛ ابوقتاده، استاندار مكه؛ ابوموسى اشعرى، استاندار كوفه؛ عبيده سلمانى، كارگزار فرات؛ كميل بن زياد نخعى، فرماندار هيت و سليمان بن صرد خزاعى، كارگزار جبل.93
قاريان، در به حكومت رسيدن على‏عليه السلام، نحوه اداره حكومت و جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان، نقش عمده‏اى چه به صورت مثبت و چه منفى داشتند. نكته قابل توجه در حكومت على‏عليه السلام، روشن شدن تمايز ميان اين گروه‏ها بود. از يك سو، حضور طلحه، زبير و عايشه را در جنگ جمل و در مقابل على‏عليه السلام شاهديم و از سوى ديگر، حضور قاريان فراوان را در صفين - هم در سپاه على‏عليه السلام و هم در سپاه معاويه - ملاحظه مى‏كنيم از جانب ديگر، حضور بسيارى از آنها در نهروان و تشكيل گروهى به نام خوارج، عمده‏ترين نقش قاريان در صفين بود. جنگى كه در سال 36ه و به مدت 110 روز، در منطقه صفين روى داد،94 و تحولات سياسى و رويكردهاى فكرى و فرهنگى گسترده‏اى در پى داشت كه ايجاد حكومت امويان و بروز و ظهور فرقه‏هاى فكرى گوناگون، چون خوارج، مرجئه، جبريه و قدريه از آن جمله است. در صفين سرداران و فرماندهانى، چون عبداللَّه بن عباس، سليمان بن صرد خزاعى، حجر بن عدى، عدى بن حاتم، مسعود بن فدكى تميمى، عبداللَّه بن بديل، مالك اشتر و صعصعة بن صوحان از قاريان بودند.95 قاريان سپاه على‏عليه السلام در سه گروه بودند: همراهان عمار بن ياسر، همراهان قيس بن سعد و همراهان عبداللَّه بن بديل، كه همه در دسته‏ها و جايگاه‏هاى خود قرار داشتند.96 هرگاه مالك اشتر به قاريان مى‏رسيد آنها را به پاى‏مردى و پافشارى در جنگ تشويق مى‏كرد.97 در اين ميان، على‏عليه السلام هيچ گاه از هدايت باز نايستاد؛ امام طى خطبه‏اى فرمود:
«ما خاندان رحمتيم و سخن ما راست و كردارمان به اعتدال و با هدفى درست است. خاتم پيامبران‏صلى الله عليه وآله از ماست و رهبران اسلام در ميان ما و قاريان درست خوان قرآن از مايند. خدا را به خدا و پيامبرش مى‏خوانيم و به جهاد با دشمن او و سخت كوشى در كار او و كسب خرسندى او و برپا داشتن نماز،... دعوت مى‏كنيم.»98
در صفين، قاريان زيادى به شهادت رسيدند و مورد الطاف مخصوص امام على‏عليه السلام واقع شدند. عبداللَّه بن بديل، فرمانده قاريان، در صفين جوان‏مردانه جنگيد تا كشته شد. هاشم بن عتبه كه مردى شجاع و كارشناس جنگى بود، با تعدادى از قاريان اسلم كشته شدند. هنگامى كه حضرت على‏عليه السلام از كنار آنان كه به خاك افتاده بودند گذشت، فرمود:
«خداوند گروه اسلميان را جزاى خير دهد كه با چهره‏هاى تابناك پيرامون هاشم به خاك افتاده‏اند».99
گروهى از قاريان نيز در همان ميدان جنگ از فتنه آگاه شدند و از سپاه معاويه خارج شدند؛ شمر بن ابرهه بن صباح حميرى با گروهى از قاريان شامى، پس از ترك سپاه معاويه، به ياران على‏عليه السلام پيوست. اين امر سبب تضعيف قواى معاويه شد.100
شايد وجود قاريان قرآن در دو سپاه و وجه اشتراك آنان در احترام به قرآن و نيز ترديد ايشان در جنگ با على‏عليه السلام و ترس معاويه از گرايش آنان به على‏عليه السلام، معاويه و عمرو عاص را بر آن داشت تا با توسل به حيله‏اى جديد بتوانند اين گروه فراوان را به ترديد واداشته و به نفع خود از آنان استفاده كنند، با به نيزه كردن قرآن‏ها، اين كار عملى شد و شك و ترديد، سپاه امام على‏عليه السلام را فرا گرفت. تعدادى از سربازان سپاه حضرت‏عليه السلام مانع از ادامه جنگ شدند و گفتند: ما با قرآن نمى‏جنگيم. پس از آن، سفيرانى از هر دو گروه، براى مذاكره به نزد يك‏ديگر رفتند. على‏عليه السلام بشر بن عمرو بن محصن انصارى، سعيد بن قيس همدانى و شبث بن ربعى تميمى را نزد معاويه فرستاد و از اين طريق او را به فرمان‏بردارى و هدايت دعوت كرد.101 در مرحله بعد، اين افراد كه از قاريان بودند، براى گفت و گو با معاويه اعزام شدند: عبيده سلمانى، علقمة بن قيس نخعى، عبداللَّه بن عتبه و عامر بن قيس. آنان با بعضى از افراد كه در جانب ديگر بودند به رفت و آمد و گفت و گو پرداختند. شمارى از قاريان، چون ابوامامه و ابوالدرداء نيز از جنگ كناره گرفتند و در هيچ معركه‏اى شركت نكردند.102 پس از اين مذاكره‏ها و پذيرش حكميت، قاريان شامى عمروعاص را به عنوان حكم انتخاب كردند. ولى در سپاه على‏عليه السلام، وضع به گونه‏اى ديگر بود؛ در حالى كه امام بر انتخاب عبداللَّه بن عباس و پس از وى مالك اشتر تأكيد مى‏كرد، قاريان به سركردگى اشعث بن قيس، از پذيرش اين امر خوددارى كرده و ابوموسى اشعرى را به عنوان نماينده، بر امام تحميل كردند.103 بيست هزار نفر از اين گروه پس از آن‏كه به مخالفت با على‏عليه السلام برخواستند، امام را به كتاب خدا خواندند و به قتل تهديد كردند.104 امام‏عليه السلام در جواب فرمود:
«واى بر حالتان! من نخستين كسى هستم كه به قرآن دعوت مى‏كنم و هم نخستين كسى هستم كه به آن پاسخ مى‏دهم، از من و ديندارى من نسزد كه به كتاب خدا خوانده شوم و آن را نپذيرم، به راستى من از آن رو با ايشان مى‏جنگم كه سر به فرمان قرآن نهند، چه، آنان از فرمانى كه خدا به ايشان داده سر برتافته‏اند و پيمان الهى را شكسته و كتابش را خوار داشته و رها كرده‏اند...»105
اين گروه به همراه شبث بن ربعى از امام جدا شده و با ايشان وارد كوفه نشدند، آنان در منطقه‏اى به نام حروراء گرد آمدند.106 امام بارها نمايندگانى از جمله عبداللَّه بن عباس و صعصعة بن صوحان را براى گفتگو نزد آنان فرستاد، اما اين گفت و گوها سودى نبخشيد. آنان سرانجام، نبردى به راه انداختند كه به «جنگ نهروان» معروف شد.
برخى از قاريان نيز در سپاه امام على‏عليه السلام ماندند و پس از ايشان، از امام حسن‏عليه السلام حمايت كردند. هنگامى كه امام حسن‏عليه السلام در تدارك جنگ با معاويه بود، مغيرة بن حارث بن عبدالمطلب را جانشين خود در كوفه قرار داد و با لشكرى انبوه و مجهز به دير عبدالرحمن رفت. ايشان طى سفارشى به عبيداللَّه بن عباس، فرمود:
«اى پسر عمو! من دوازده هزار نفر از شجاعان عرب و قاريان شهر را به همراه تو مى‏فرستم، مردانى كه هر كدام با ستونى از دشمن برابرند، با آنان خوش رفتارى كن و درباره ايشان فروتن باش. آنان را به خود نزديك گردان، زيرا باقى مانده ياران مورد اعتماد اميرالمؤمنين على‏عليه السلام هستند، تو به «مسكن» برو، چون با معاويه برخورد نمودى جلوى او را بگير تا به زودى به دنبال تو فرا رِسَم.»107
در اين مقطع نيز قاريان به چند دسته تقسيم شدند: عده‏اى از فرماندهان با زر و سيم تطميع شده و با ترك سپاه امام حسن‏عليه السلام، به معاويه پيوستند. به اين ترتيب، امام‏عليه السلام ناگزير به صلح با معاويه شد. گروهى ديگر از آنان، به صلح امام حسن‏عليه السلام اعتراض كردند، گرچه بعدها پشيمان شدند. از اين گروه افرادى، مانند حجر بن عدى، مسيب بن نجبه فزارى، على بن محمد همدانى، سليمان بن صرد خزاعى، سعيد بن عبداللَّه حنفى و جندب بن عبداللَّه ازدى را مى‏توان نام برد.108

قرّا در حكومت اموى‏

پس از صلح امام حسن‏عليه السلام، حكومت به دست معاويه و به خاندان اموى منتقل شد. در اين دوران، عرصه بر قرّاء تنگ شد؛ گروهى به گوشه‏نشينى و تهجد پرداختند و برخى ديگر جذب معاويه شدند؛ عمرو بن عاص حاكم مصر شد. سعد بن ابى وقاص در ده ميلى مدينه ساكن بود تا مرد.109 ولى برخى هم‏چنان بر حقانيت اهل بيت‏عليهم السلام اصرار داشتند و با معاويه درگير شدند. حجر بن عدى به علت اعتراض به لعن على‏عليه السلام در مساجد مورد تعقيب قرار گرفت تا به شهادت رسيد.110 عمرو بن حمق خزاعى و رفاعة بن شداد نيز تحت تعقيب بودند؛ عمرو بن حمق خزاعى را پس از دستگيرى، گردن زدند و سرش را بر نيزه‏اى زده، گرداندند؛ اين نخستين سرى بود كه در اسلام گردانده شد.111 صعصعة بن صوحان طى سخنانى براى بنى عبدالقيس كه گروهى شيعى بودند، به بيان فضيلت‏هاى اهل بيت‏عليهم السلام و انتقاد از عثمان پرداخت و مورد مؤاخذه مغيره قرار گرفت.112 كسانى، چون ابوهريره، عمرو بن عاص و عروة بن زبير گرد معاويه جمع شدند و به دستور وى بر ضد على‏عليه السلام رواياتى جعل كردند.113 اين جريان، در دوران يزيد نيز ادامه داشت. بسيارى از قاريان كوفه در كنار امام حسين‏عليه السلام به شهادت رسيدند. يكى از اين شخصيت‏هاى برجسته «برير بن حضير همدانى» بود كه در كوفه او را به «سيد القراء» مى‏شناختند و در آن شهر به آموزش قرآن مى‏پرداخت.114 «نافع بن هلال جملى» نيز قارى قرآن بود. او سرورى دلير و بزرگ، كاتب حديث و از ياران على‏عليه السلام بود كه در سه جنگ مهم شركت داشت. نافع پيش از شهادت مسلم به امام ملحق شده بود. او در يكى از نطق هايش خطاب به امام حسين‏عليه السلام اظهار داشت:
«ما را با سلامتى و هدايت خود ببر، خواه به مشرق، خواه به مغرب، به خدا سوگند از حكم خدا باكى نداريم و ملاقات خدا براى ما ناپسند نيست زيرا ما با نيت و بصيرت خودمان، دوستدار تو را دوست داريم و دشمنت را دشمن»115
عده‏اى از قاريان نيز كه از يارى نكردن امام حسين‏عليه السلام پشيمان شدند، به دور هم گرد آمدند و به رهبرى يكى از أصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله و از قاريان كوفه به نام «سليمان بن صرد خزاعى» قيامى با شعار خون‏خواهى امام حسين‏عليه السلام طراحى كردند. اين گروه در ابتدا قصد داشتند به طور دسته‏جمعى خودكشى كنند، اما بعداً تصميم گرفتند با امويان بجنگند. آنها، كه به «توابين» مشهور شدند، در سال 65ه در محلى به نام «عين الورده» مقابل سپاه عظيم اموى قرار گرفتند و به دليل كمى افراد، كشته شدند.116
بنا به روايتى در دوران امام سجادعليه السلام، قاريان به جانب مكه حركت نمى‏كردند، مگر آن گاه كه ابتدا امام سجادعليه السلام خارج شوند كه در آن صورت، هزار سوار در پى ايشان حركت مى‏كردند.117 از اين روايت چنين برمى‏آيد كه قاريان، در آن زمان، هنوز هم گروه متشكلى بوده‏اند.
يكى ديگر از قيام‏هايى كه به خون‏خواهى امام حسين‏عليه السلام برپا شد، قيام مختار بود. وى نيز براى كسب مشروعيت قيام خود به همراهى قاريان نياز داشت. او براى جذب ابراهيم بن مالك اشتر كه مردى شجاع بود، تعدادى از قاريان را جمع كرد و با طرح نامه‏اى كه محمد بن حنفيه خطاب به ابراهيم نوشته و پس از تأييد اين نامه از جانب قاريان، سعى در جذب ابراهيم داشت. شعبى مى‏گويد:
«ابراهيم به من گفت: تو شهادت ندادى!؟ به نظر تو اينان شهادت درست دادند؟! گفتم شهادت اينان را شنيدى، اينان بزرگان، قاريان، مشايخ شهر و شجاعان عرب هستند و مى‏دانم چنين كسانى جز حق نمى‏گويند.» شعبى اضافه مى‏كند به خدا به شهادت آنان بدگمان بودم، اما به قيام دل بسته و همراه مردم بودم و دوست داشتم كه قيام انجام گيرد و از آنچه در دل داشتم او را آگاه نساختم.»118 ظاهراً «شعبى مى‏دانست و يقين داشت كه نامه را خود مختار نوشته است.»119
عامر بن شراحيل شعبى (105 - 19ه) خود از قاريان و فقيهان كوفه بود. وى كه از مردم حمير بود، در جريان قيام مختار از كوفه فرار كرد و سپس نديم عبدالملك مروان شد و سفره پر زرق و برق بنى مروان او را جذب كرد و در قيام ابن اشعث با ديگر قاريان وى را همراهى كرد.
از ديگر حوادث مهمى كه در دوره اموى رخ داد و نقش قاريان در آن برجسته‏تر مى‏نمايد، قيام ابن اشعث است كه در زمان خلافت عبدالملك بين سال‏هاى 81 تا 84ه به وقوع پيوست؛ قيامى كه در ابتدا شورشى بر ضد حجاج، حاكم اموى عراق بود، ولى كم كم شعار خلع خليفه و براندازى حكومت اموى مطرح شد؛ گروه‏هاى زيادى، مانند قاريان در اين شورش، ابن اشعث را همراهى كردند. انگيزه قرّاء از همراهى با ابن اشعث با گروه‏هاى ديگرى كه به او پيوسته بودند، متفاوت بود. آنان، مانند ديگر عراقيان، از تسلط امويان بر عراق و چپاول منافع مادى آن ناراحت بودند. از نظر آنها، حجاج مردى ستمگر و بى‏دين بود كه مذهب در نزد او هيچ اهميتى نداشت. آنان براى مبارزه با ظلم و بى‏عدالتى، از موالى حمايت كردند. قاريان بر اساس تعليمات پيامبرعليه السلام، از برابرى حقوق موالى حمايت مى‏كردند، آنان در گردآورى جمعيّت براى پيوستن به قيام و تبليغ اين امر تلاش فراوان كردند، حجاج و امويان را «محلّين» خواندند و آنان را بدعت‏گذارانى معرفى كردند كه حقيقت را انكار و ستم مى‏كنند. از اين رو فرمان جنگ با آنان را صادر كردند و آنان را تارك نماز خواندند. گفته شده كه شعار قاريان، «يالثارات الصلوة» بود. آنان مردم را به مبارزه با شاميان - كه دين و دنياى آنان را به خطر انداخته بودند - ترغيب مى‏كردند.120 اين مطلب از خطبه‏هايى كه از برخى قاريان در اين قيام نقل شده، روشن مى‏شود. ابن ابى ليلى، قارى و فقيه، در خطبه‏اى خطاب به قاريان چنين مى‏گويد:
«اى گروه قاريان... از على‏عليه السلام در روز صفين... شنيدم كه مى‏گفت: هر كه ببيند ستمى مى‏كنند يا به منكرى مى‏خوانند و به دل منكر آن شود، قرين برائت و سلامت باشد و اگر به زبان منكر شود، پاداش يابد... و هر كه با شمشير به انكار آن برخيزد كه كلمه خداوند برتر شود و كلمه ستمگران پايين رود، راه هدايت يافته و قلبش از يقين روشن شده، با اين منحرفان حادثه‏آور و بدعت‏گر كه جاهل حقند و آن را نشناخته‏اند و به ستم پرداخته‏اند و منكر آن نيستند، نبرد كنيد.»121
«ولهاوزن» هرگونه انگيزه مذهبى در قيام ابن اشعث را نفى مى‏كند و «كوشش دوباره عراقيان براى رها شدن از سلطه شاميان» را انگيزه اصلى شورش مى‏داند.122 در حالى كه خانم ال. ويكا واگليرى، به لحاظ شركت مؤثر قرّاء در قيام، بر جنبه مذهبى آن تأكيد مى‏كند.123 مهم‏ترين انگيزه همراهى قاريان در قيام ابن اشعث، مخالفت با حكومت اموى و ظلم و ستم بى‏حد و حصر و كشتارهاى حجاج بود. اين عوامل، در پرتو ايجاد شرايطى كه بتوان در آن به مبارزه برخواست قاريان را به صحنه آورد تا در مهم‏ترين شورش عصر اموى شركت كنند.
در ميان قاريان مشهورى كه در قيام ابن اشعث شركت داشتند، سعيد بن جبير نيز حاضر بود؛ وى از تابعين و جزء طبقه سوم از طبقات قاريان محسوب مى‏شد. او در ابتدا با ابن اشعث و شورش وى مخالفت كرد و ابراز داشت: «به نظر من، از آن چه مى‏خواهيد دست برداريد؛ زيرا اين كار فتنه‏هاى زيادى دربر دارد. خون‏ها ريخته مى‏شود. حرام‏ها حلال مى‏شود. و دين و دنيا از دست مى‏رود.»، اما سرانجام با اصرار قاريان، آنان را همراهى كرد. سعيد پس از شكست سپاه ابن اشعث به نزديكى مكه گريخت و در جايى پنهان شد. ولى پس از تهديدهاى حجاج كه اگر سعيد خود را معرفى نكند، شمار زيادى را خواهد كشت، خود را تسليم كرد و به دربار حجاج رفت و پس از گفت و گوى مفصل با حجاج، به دست وى كشته شد. گفته شده است كه پس از قتل سعيد، حجاج مدت زيادى عمر نكرد.124 ابن اعثم شمارى از قاريان شركت كننده در سپاه ابن اشعث و نيز عده‏اى از بزرگان قرّاء را به شرح ذيل آورده است:
«ويزيد يومئذ فى عسكر ابن اشعث زهاء عن ثمانية آلاف رجل من القراء والزهاد والعباد ممن يرى قتل الحجاج جهاداً منهم: محمد بن سعد بن ابى وقاص و عبدالرحمن بن ابى ليلى و عبداللَّه بن شداد بن الهاد اليثى وعامر بن شراحيل الشعبى و زاذان ابوعمر مولى كنده وابوالبخترى الطائى و مسلم بن يسار و سعيد بن جبير واشباههم من الناس على ذلك مائة يوم مثل يوم واحد ما يفترون وما يكيع بعضهم من بعض.»125
خليفة بن خياط در كتاب تاريخ خود نام قاريان شركت كننده در قيام ابن اشعث را آورده است؛ وى مى‏گويد پانصد نفراز قاريان در قيام شركت كرده‏اند.126 در روز جنگ، جبله بن زحر بن قيس جعفى فرمانده قاريان بود. با كشته شدن وى، قاريان زيادى كشته شدند، اما نبرد ميان دو سپاه بيش از صد روز دوام يافت. پس از اين نبرد، حجاج به كوفه رفت و از مردم خواست كه به كافر بودن خويش اقرار كنند. هر كس چنين نمى‏كرد او را مى‏كشت. از جمله كشته شدگان، كميل بن زياد نخعى از اصحاب على‏عليه السلام بود، حجاج او را فراخواند و به قصاص خون عثمان كشت.127 حسن بصرى و ابراهيم نخعى نيز در ميان قاريان بودند. حجاج ياران عبدالرحمن را يكايك مى‏گرفت و گردن مى‏زد. جمعى نيز، از جمله شعبى و ابراهيم بخشيده شدند.128

نقش قرّاء در گسترش تشيع‏

بسيارى از قاريان از حوادث پس از رحلت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله ناراضى بودند. و گاه زبان به شكوه باز كرده و از نارسايى‏ها و خلاف‏كارى‏ها سخن مى‏گفتند. در آغاز، سياست خلفا آن بود كه قاريان از مدينه خارج نشوند تا بدين وسيله تحت نظر آنان باشند، ولى پس از مدتى، اين سياست تغيير كرد و قاريان براى غزا به مرزهاى دور فرستاده مى‏شدند. فشارى كه از طرف برخى از خلفا بر شيعيان وارد مى‏شد و نيز تبعيد آنان به اين سرزمين‏ها، از عوامل ديگرى بود كه موجب پراكنده شدن قاريان شيعه در مناطق دورافتاده مى‏شد. رفتن برخى از اولين رجال شيعه به سواحل شام براى مرزبانى و جنگ با روميان از يك سو، و فشار امويان بر شيعيان و پناهنده شدن آنان به سواحل و كوهستان‏هاى صعب العبور از سوى ديگر، بذر تشيع را در اين مناطق كاشت. اگرچه پيش از اين، با تبعيد ابوذر غفارى به اين مناطق، زمينه‏هاى گرايش به تشيع فراهم شده بود.129 مالك اشتر نخعى، ثابت بن قيس همدانى، كميل بن زياد نخعى، زيد بن صوحان، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهير عامدى، حبيب بن كعب ازدى، عروة بن جحد، و عمرو بن حمق خزاعى نيز از خواص اميرالمؤمنين‏عليه السلام بودند كه پس از سكونت در نواحى ساحلى شام، با رفتار و اعمال نيكوى خود، عامل گسترش تشيع در اين سرزمين‏ها شدند. آنان از قاريان و بزرگان كوفه بودند كه عليه سعيد بن عاص شوريدند و از عثمان انتقاد كردند. اين امور موجب شد تا به دستور عثمان، به شام تبعيد شوند.
نقش قاريان در جامعه‏پذيرى مناطق فتح شده‏
جامعه‏پذيرى روندى است كه در طى آن فرد با ارزش‏ها، هنجارها و ايستارهاى جامعه آشنا مى‏شود؛ آنها را مى‏آموزد و به مرحله اجرا درمى‏آورد تا بتواند با هنجارهاى گروه و جامعه‏اى كه در آن به سر مى‏برد زندگى كند.130 به بيان ديگر، جامعه‏پذيرى سياسى، درونى كردن ارزش‏هاست به گونه‏اى كه افراد طورى تربيت شوند كه به نظام خويش علاقه‏مند باشند.
قاريان قرآن در جريان جامعه‏پذيرى سرزمين‏هاى تازه فتح شده نقش مهمى داشتند؛ از همان ابتدا، هرجا دسته‏اى از سربازان وارد منطقه‏اى مى‏شد، گروه آموزنده قرآن و احكام اسلامى همراه آنان بود. در اوايل ظهور اسلام، اين دسته به سبب آن كه خود عامل به اسلام بودند، در ديگران تأثير بيشترى داشتند، زيرا رفتارشان با گفتارشان هماهنگ بود. آنان به هر منطقه‏اى كه مى‏رفتند، مسلمانانى معتقد و عامل به دين تربيت مى‏كردند. ايشان، پس از پيامبرعليه السلام، هنگامى كه با اعمال خلاف شرع حاكمان روبرو مى‏شدند، واكنش نشان داده و آنان را به حق دعوت مى‏كردند. اين روحيه تا حدودى در دوره خلفا وجود داشت، اما در دوره امويان، فتوحات اسلامى رنگ كشورگشايى گرفت؛ سربازان در انديشه كسب غنيمت و حاكمان در پى پر كردن خزانه خود بودند. تنها در دوره حكومت عمر بن عبدالعزيز، كه دستور داد سربازان از مرزها نگهبانى كنند، كشورگشايى متوقف شد.
در اين دوران، خلفا جهت استقرار حكومتشان در مناطق فتح شده به آموزش قرآن عنايت داشتند؛ از اين رو، در هر فتحى، عده‏اى از قاريان را به مناطق اعزام مى‏كردند؛ هنگام فتح شام، يزيد بن ابى سفيان نامه‏اى به خليفه دوم نوشت و از او تقاضا كرد برخى از اصحاب را براى آموزش قرآن و احكام اسلام به آن منطقه اعزام كند. به اين منظور، خليفه دوم، سه تن از قاريان؛ يعنى ابوالدرداء را به دمشق، معاذ بن جبل را به فلسطين و عبادة بن صامت را به حمص براى آموزش اهل آن مناطق اعزام كرد. صحابه در اين نواحى افزون بر تعليم قرآن، به آموزش علوم دينى، تاريخى و ادبى نيز مى‏پرداختند.131
اهل شام به حفظ و يادگيرى قرآن توجه زيادى داشتند، خصوصاً در زمان عمر بن عبدالعزيز اين اهتمام بيشتر بود. به طورى كه نقل شده است كه هرگاه فردى به ديگرى مى‏رسيد، يكى از سؤالاتش اين بود كه چقدر قرآن خوانده‏اى؟ چند دور خوانده‏اى؟ چقدر حفظ كرده‏اى؟132 خلفا و حاكمان براى قاريان اعزامى، مقررى ويژه در نظر مى‏گرفتند؛ از باب نمونه، خليفه دوم ساليانه مبلغ صد دينار از بيت المال را براى آموزش فقه، نشر علم و تلاوت قرآن به مساجد عطا مى‏كرد؛133 وليد بن عبدالملك حافظان قرآن را احترام مى‏كرد و ديون آنها را مى‏بخشيد134 و وليد براى قاريان مسجد بيت المقدس مقررى تعيين كرده بود كه همواره بين آنها تقسيم مى‏شد.135 مسجد رمله، مسجد بيت المقدس، مسجد طبريه، مسجد دمشق و مسجد حمص، از مساجد مشهورى بودند كه قاريان (از صحابه و تابعين) در آنها به تعليم قرآن مشغول بودند. مسجد دمشق و حمص از بقيه مهم‏تر بود.
گروهى از قراءِ كه به آنان «مؤدّب» مى‏گفتند، آموزش كودكان را بر عهده داشتند. اين گروه بر دو قسم بودند:
1. گروهى كه به تعليم فرزندان خلفا، اميران و افراد خاص اشتغال داشتند؛ از باب نمونه، عمر بن نعيم عنسى دمشقى، معلم يزيد ابن معاوية بن ابى سفيان؛ معبد جهنى بصرى، معلم سعيد بن عبدالمطلب بن مروان (د 80ه )؛ عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عتبه بن مسعود الهزلى المدنى (د: 78ه)، معلم عمر بن عبدالعزيز؛ ضحاك بن مزاحم الهلالى و عامر بن شراحيل شعبى، معلم فرزندان عبدالملك بن مروان بودند.
2. گروهى كه فرزندان عامه مردم را تعليم مى‏دادند.136
قاريان در مساجد به مردم، قرآن، حديث، فقه، مغازى، اخبار و انساب و شعر آموزش مى‏دادند.137 آنها تنها به حفظ آيات بسنده نمى‏كردند، بلكه در كنار آن به بيان روايات، اسباب نزول آيات، استنباط احكام، تفسير آيات و نيز مسائل سياسى و مالى توجه داشتند و اين مباحث را در مجالس درس طرح مى‏كردند. خلافت بنى اميه و اعمال آنان را با سيره رسول خداصلى الله عليه وآله و خلفاى اوليه مقايسه مى‏كردند. بنابراين، برخى به مخالفت با بنى اميه پرداختند و به خلفا به دليل خروج آنان از اسلام اعتراض و آنان را به عمل به سنن اسلام ترغيب مى‏كردند.
در سپاهيانى كه جهت نبرد به مرزها مى‏رفتند، قاريانى بودند كه به تقويت ايمان سربازان اشتغال داشتند. آنان در بين جنگ براى مجاهدان قرآن مى‏خواندند و آنان را بر جهاد و شهادت‏طلبى در راه خدا تشويق مى‏كردند. در جنگ يرموك «مقداد» قارى سپاه بود و به پيروى از سنت رسول خداصلى الله عليه وآله سوره انفال را قرائت مى‏كرد.138
قاريان (از صحابه و تابعين)، در اين بلاد شاگردان زيادى تربيت كردند. قاريان مسجد دمشق و شاگردانشان از لحاظ تعداد و منزلت بالاتر بودند و بزرگ‏ترين حلقه‏هاى درس در آن مسجد تشكيل مى‏شد. در نحوه قرائت، شاگردان پيرو استادان خود بودند و معتقد بودند قرائت آنها از نظر فصاحت و سند معتبرتر است، ولى شمار اندكى از شاگردان نيز با اجازه استادان خود، قرائت ديگرى را انتخاب مى‏كردند؛139 بدين ترتيب، قاريان در جريان فتوحات به دو شكل عمل مى‏كردند:
1. تقويت ايمان و روحيه بخشيدن به سربازان؛
2. آماده كردن محيط براى استقرار حكومت در مناطق فتح شده.

پى‏نوشت‏ها
1. كارشناس ارشد تاريخ اسلام.
2. ابن منظور، لسان العرب (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1988م)، ج 1، ص 130: يكون من القراءة جمع القارى ولا يكون من التنسك.
3. محمد مرتضى واسطى الزبيدى، تاج العروس من جواهر القاموس (بيروت، دارالفكر، 1994م)، ماده قرأ، تهذيب اللغه، ج 9، ص 271.
4. على اكبر دهخدا، لغت نامه (تهران، مؤسسه دهخدا، 1373)، ج 10، ص 15413.
5. لوئيس معلوف، المنجد فى اللغة والاعلام، چاپ بيستم، (بيروت، دارالمشرق، 1986م)، ماده قَرَأ، ص 617.
6. شلبى، القراءات بافريقيه من الفتح الى منتصف القرن الخامس الهجرى، (بى‏جا، دارالعربيه للكتاب، 1983) ص 254.
7. عبدالهادى فضلى، القراءات القرآنيه، (تهران، سازمان حج و اوقاف، 1375) ص 35.
8. محمد قنديل البقلى، التعريف بمصطلحات صبح الاعشى (قاهره، الهيئة المصريه العامه، 1983) ص 272.
9. محمد عز دروزه، تاريخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشاركى (تهران، نهضت زنان مسلمان، 1359ش) ص 135.
10. جلال الدين سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، (مصر، الرضى بيدار، 1363ق)، ج 1، ص 249.
11. عبدالهادى فضلى، القراءات القرآنيه، چاپ دوم (بيروت، دارالقلم، 1980م) ص 21.
12. على كمالى دزفولى، شناخت قرآن، چاپ اول (تهران، فجر، 1364) ص 164.
13. مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف (قم، دانش، 1376) ج 8 ، ص 268.
14. سخاوى، جمال القراء وكامل الاقراء، تحقيق عبدالكريم زبيدى، چاپ اول (بيروت، دارالبلاغه، 1413ق) ص 213.
15. ابن نديم، الفهرست، (قاهره، مطبعة الاستقامه، 1393ه ) ص 29.
16. كاظم موسوى بجنوردى، دائرة المعارف بزرگ اسلامى (تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374)، ج 4، ص 613.
17. ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، ترجمه محسن مؤيدى، چاپ اول (تهران، اميركبير، 1362)، ص 172؛ على كمالى دزفولى، پيشين، ص 95؛ نورالدين مهدوى، نويسندگان وحى پيامبر (قم، نشر اميرى، بى‏تا)، ص 72.
18. محمود راميار، تاريخ قرآن، چاپ دوم (تهران، سپهر، 1362) ص 340.
19. محمدبن جرير طبرى، تاريخ طبرى، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (بيروت، التراث العربى، 1384ه )، ج 1، ص 357؛ ابن هشام، سيرة النبى، تحقيق محمد ابوالشبهه، چاپ سوم (دمشق، دارالقلم، 1417) ج 1، ص 357.
20. عبدالهادى فضلى، پيشين، ص 24.
21. همان؛ وى مراحل شكل‏گيرى قرائت را به 16 مرحله تقسيم كرده است. در اينجا بر اساس تقسيم بندى مورد لزوم با تغييراتى به 6 مرحله تقسيم شده است.
22. ابوالقاسم خويى، البيان فى تفسير القرآن، چاپ دوم (نجف، الآداب، 1385ق) ص 38.
23. عبدالهادى فضلى، مقدمه‏اى بر تاريخ قراءات قرآن كريم، ترجمه سيدمحمدباقر حجتى (تهران، اسوه، 1373) ص 25.
24. ابوعبداللَّه زنجانى، تاريخ قرآن (تهران، الست، 1935م) ص 38 - 39.
25. احمد امين، فجر الاسلام (بيروت، دارالكتب العربى، 1969) ص 142؛ عبدالهادى فضلى، القراءات القرآنيه، پيشين، ص 16.
26. همان، ص 26.
27. ابن سعد، طبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410) ج 3، ص 87 .
28. همان، ج 3، ص 88 .
29. ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 353.
30. سيوطى، پيشين، ج 1، ص 250.
31. ابى مجاهد عبدالعزيز بن عبدالفتاح، سنن القراء ومنهاج المجودين، چاپ اول (مدينه، مكتبه الدار، 1414ق) ص 54.
32. همان، ص 53 .
33. سيوطى، پيشين، ج 1، ص 74؛ دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه، ج 17، ص‏493.
34. محمدباقر حجتى، مقدمه‏اى بر تاريخ قراءات قرآن كريم، ص 27؛ سيوطى، پيشين، ج 1، ص 244.
35. ابن عطيه، مقدمتان فى علوم القرآن، تصحيح آرتور جفرى، (قاهره، بى‏نا، 1354) ص 36.
36. احمد بن ابى يعقوب، يعقوبى، تاريخ يعقوبى، چاپ اول (قم، منشورات شريف رضى، 1372ش)، ج 2، ص 124.
37. نورالدين مهدوى، نويسندگان وحى پيامبرصلى الله عليه وآله تاريخ حالات 42 نفر از آنان (قم، اميرى، بى‏تا) ص 124.
38. محمد بن عمر واقدى، مغازى، ج 1، تحقيق مارسون جونس، چاپ سوم (بيروت، اعلمى، 1409ق) ص 347.
39. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربى (قم، مكتبة آيت اللَّه مرعشى نجفى، 1412ق) ج 1، ص 36.
40. ابوعبداللَّه زنجانى، پيشين، ص 84 .
41. بهاء الدين خرمشاهى، دانش‏نامه قرآن و قرآن‏پژوهى (تهران، دوستان، 1377ش)، ص‏1618؛ سيوطى، پيشين، ج 1، ص 245.
42. محمدباقر حجتى، پيشين، ص 31.
43. محمدباقر محمودى، نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1977م) ص 198.
44. محمدباقر حجتى، پيشين، ص 244.
45. على حجتى كرمانى، تاريخ و علوم قرآن، چاپ پنجم، (تهران، بنياد قرآن، 1360)، ص 108.
46. دائرة المعارف الاسلاميه (امارات، مركز الشارقة للابداع الفكرى، 1998م) ج‏26.
47. هادى حسين حمود، «القراءِ و الحركة الفكرية فى العهود الاسلامية الاولى»، مجله الذخائر، ش 1، سال 2000م، ص 53.
48. ابن سعد، طبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق) ج 7، ص 117.
49. همان، ج 5، ص 487.
50. همان، ج 6، ص 293.
51. يعقوبى، پيشين، ج 2، ص 177.
52. احمد امين، پرتو اسلام، ترجمه عباس خليلى، چاپ سوم (تهران، اقبال، 1358ش) ص 194.
53. ابونعيم اصفهانى، حلية الاولياء وطبقات الاصفياء، چاپ پنجم (بيروت، دارالكتب العربى، 1407ق) ج 3، ص 360.
54. على محمد ولوى، ديانت و سياست در قرون نخستين اسلامى (تهران، دانشگاه الزهراء، 1380ش) ص‏33.
55. ابن نديم، پيشين، ص 65.
56. هادى حسين حمود، پيشين، ص 61.
57. همان، ص 62؛ محمدباقر حجتى، سه مقاله تاريخ تفسير و نحو، چاپ اول، (تهران، بنياد قرآن، 1360ش) ص 158.
58. ايگناس گلدزيهر، درسهايى درباره اسلام، ترجمه على نقى منزوى، چاپ دوم (تهران، كمانگير، 1357ش) ص 384.
59. همان، ص 293 - 384.
60. ابن سعد، پيشين، ج 3، ص 36 - 38.
61. على نقى منزوى، «اشراق در سده هفتم ميلادى»، مجله كاوه، سال نهم، ش 38، 1350ش، ص 618.
62. حسين عطوان، الفرق الاسلاميه فى بلاد الشام فى العصر الاموى، چاپ اول (دارالجيل، 1986) ص 23 - 24.
63. رسول جعفريان، مرجئه، تاريخ و انديشه (تهران، خرم، 1371) ص 22 - 23.
64. ملا عبدالله احمديان، سير تحليلى كلام اهل سنت از حسن بصرى تا ابوالحسن اشعرى، چاپ اول (تهران، احسان، 1381) ص 43؛ ولوى، پيشين، ص 53 .
65. حسن صدر، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام (طهران، انتشارات اعلمى، بى‏تا) ص 355-357.
66. ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالجيل، 1412ه ) ج 1، ص 178.
67. ابن سعد، پيشين، ج 6، ص 94.
68. خطيب بغدادى، تقييد العلم، تحقيق يوسف العش (بى‏جا، دارالاحياء السنة النبويه، 1395ق) ص 54.
69. ابن سعد، پيشين، ج 7، ص 494.
70. خطيب بغدادى، پيشين، ص 91 - 92.
71. نورالدين على بن احمد سمهودى، وفاء الوفاء، چاپ چهارم (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1404ق) ج 3، ص 1043.
72. ابن سعد، پيشين، ج 6، ص 266.
73. فؤاد سزگين، پيشين، ج 1، ص 72 - 70.
74. هادى حسين حمود، پيشين، ص 43.
75. محمد احمد بن ذهبى، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال ق 3، تحقيق على محمد جباوى (قاهره، دارالفكر، 1963م) ص 96.
76. ابن حبان البستى، مشاهير علماء الاعصار، چاپ اول (قاهره، دار الوفاء، 1411) ص 308.
77. هادى حسين حمود، پيشين، ص 43.
78. محمدحسين الزبيدى، الحياة الاجتماعيه والاقتصاديه فى الكوفه فى قرن الاول الهجرى (جامعة بغداد، 1970) ص 41.
79. خديجه احمد مفتى، نحو قرّاء الكوفيين، چاپ اول (مكه، مكتبة القيصليه، 1406ق) ص 18.
80. احمد نقيب زاده، درآمدى بر جامعه‏پذيرى سياسى (تهران، سمت، 1379) ص 223.
81. شمس الدين ذهبى، تاريخ اسلام، تحقيق عمر عبدالسلام، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العربى، 1411ق)، ج 12، ص 342.
82. محمدحسين بهشتى، «طرح كلى درباره حكومت»، مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ص‏453.
83. سيّد جعفر شهيدى، تاريخ تحليلى اسلام، چاپ هجدهم (تهران، نشر دانشگاهى، 1374ش) ص 51 .
84. ابن اعثم كوفى، الفتوح، چاپ اول (بيروت، دارالندوة الجديده، بى‏تا)، ج 1، ص 40.
85. محمد عبدالحى شعبان، تاريخ اسلامى (صدر الاسلام و الدولة الامويه)، (بيروت، الحمراء، 1987م) ص 50 - 53 - 54 - 55 .
86. يعقوبى، پيشين، ج 2، ص 46.
87. همان، ج 2، ص 49.
88. همان، ج 2، ص 50 .
89. همان، ج 2، ص 52 .
90. حسين محمد جعفرى، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه محمدتقى آيت اللهى، چاپ هفتم (تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1373) ص 104.
91. همان، ص 228.
92. همان، ص 230.
93. على اكبر ذاكرى، سيماى كارگزاران على‏عليه السلام، چاپ اول (قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1371)، ج 1، ص 317 - 297 - 231 - 149 - 103 و ج 2، ص 43 - 83 - 344 - 558.
94. نصر بن مزاحم منقرى، پيكار صفين، مترجم پرويز اتابكى، چاپ دوم (تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370)، ص 1.
95. همان، ص 280.
96. همان، ص 318.
97. همان، ص 653.
98. همان، ص 304.
99. همان، ص 488.
100. همان، ص 301.
101. همان، ص 255.
102. همان، ص 257 - 259.
103. محمد بن عبداللَّه اسكافى، المعيار والموازنه، تحقيق محمدباقر محمودى، چاپ اول (بيروت، مؤسسه فؤاد، 1981م) ص 188.
104. ابن اعثم، پيشين، ص 674.
105. نصر بن مزاحم منقرى، پيشين، ص 674.
106. محمد بن عبداللَّه اسكافى، پيشين، ص 194.
107. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، تحقيق سيد احمد صقر، چاپ اول (ايران، شريف رضى، 1414ق) ص 71؛ اصغر منتظر قائم، نقش قبايل يمنى در حمايت از اهل بيت (قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1380ش) ص 271.
108. ابوحنيفه احمد بن داود دينورى، الامامه والسياسه (نجف، دارالاندلس، بى‏تا) ج 1، ص 141.
109. يعقوبى، پيشين، ص 173.
110. همان، ص 163.
111. همان، ص 165.
112. رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ج 2، پيشين، ص 425.
113. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (قم، دارالكتب العلميه، 1379) ص 63.
114. رسول جعفريان، تاريخ خلفا، پيشين، ج 2، ص 511.
115. ابومخنف، وقعة الطف (قم، موسسه النشر الاسلامى، 1367) ص 191؛ محمدباقر پورامينى، چهره‏ها در حماسه كربلا، چاپ اول، (قم، بوستان كتاب، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1382)، ص 171.
116. طبرى، پيشين، ج 5، ص 596.
117. ابى جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، اختيار المعرفة الرجال معروف به رجال الكشى، تصحيح حسن مصطفوى (مشهد، دانشگاه مشهد، 1348) ص 117؛ رسول جعفريان، تاريخ خلفا، پيشين، ص 692.
118. ابن سعد، پيشين، ج 6، ص 246؛ اصغر منتظر قائم، پيشين، ص 314.
119. طبرى، ج 6، ص 17.
120. همان، ص 223.
121. طبرى، پيشين، ج 6، ص 357.
122. عبدالامير عبد ديكسون، خلافت اموى؛ بررسى سياسى سال‏هاى (86 - 65)، ترجمه گيتى شكرى، (تهران، طهورى، 1381ش) ص 223.
123. ال ويكاد واگليرى، «ابن اشعث»، ترجمه على اكبر عباسى، مجله تاريخ اسلام، ش 17، بهار 1383.
124. دينورى، پيشين، ص 264.
125. ابن اعثم، پيشين، ج 7، ص 139.
126. خليفة بن خياط، تاريخ، تحقيق اكرم ضياء العمرى، چاپ اول (مجمع العلمى العراقى، 1386ق) ج 1، ص 286.
127. طبرى، پيشين، ج 6، ص 365.
128. يعقوبى، پيشين، ج 2، ص 230.
129. محمدتقى الفقيه، جبل عامل فى التاريخ (بيروت، دارالاضواء، 1986م) ص 34؛ هاشم عثمان، تاريخ شيعه در شام، ترجمه حسن حسين‏زاده شانه‏چى (مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 1382) ص 29.
130. منصور وثوقى، على اكبر نيك خلق، مبانى جامعه‏شناسى، چاپ اول (تهران، خردمند، 1370ش) ص 128.
131. حسين عطوان، القراءات القرآنيه فى بلاد الشام، چاپ اول (بيروت، دارالجيل، 1402) ص 13 - 39.
132. حسين عطوان، پيشين، ص 15.
133. همان، ص 17.
134. همان، ص 16.
135. ابونعيم اصفهانى، پيشين، ج 5، ص 245؛ ذهبى، پيشين، ج 4، ص 67؛ رسول جعفريان، تاريخ خلفا، پيشين، ج 2، ص 224.
136. حسين عطوان، پيشين، ص 23.
137. همان، ص 18.
138. همان، ص 39.
139. همان، ص 59.
منابع‏

- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (قم، دارالكتب العلميه، 1379ق).
- ابن اعثم كوفى، ابى محمد احمد بن اعثم، الفتوح، چاپ اول، (بيروت، دارالندوه الجديده، بى‏تا).
- ابن خياط، ابى عمرو خليفه، تاريخ خليفه بن خياط، تحقيق اكرم ضباء العمرى، چاپ اول (بغداد، مجمع العلمى العراقى، 1386ق).
- ابن سعد، طبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق).
- ابن منظور، لسان العرب (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1988م).
- ابن نديم، الفهرست (قاهره، مطبعة الاستقامه، 1393).
- ابن هشام، السيرة النبويه، تحقيق جمال ثابت، محمد ثابت، محمد محمود و سيد ابراهيم، چاپ دوم، (قاهره، دارالحديث، 1419ق).
- ابو شهبه، محمد بن محمد، السيرة النبوية في ضوء القرآن والسنة، چاپ سوم (دمشق، دارالقلم، 1417ق).
- ابومخنف، وقعة الطف، (قم، مؤسسة النشر الإسلامى، 1367ش).
- احمد مفتى، خديجه، نحو قرّاء الكوفيين، اشراف الدكتور عبدالفتاح اسماعيل شلبى، چاپ اول (مكه مكرمه، مكتبه الفيصليه، 1406ق).
- احمديان، عبداللَّه، سير تحليلى كلام اهل سنت از حسن بصرى تا ابوالحسن اشعرى، چاپ اول، (تهران، احسان، 1381ش).
- اسكافى، محمد عبداللَّه معتزلى، المعيار والموازنه، تحقيق محمدباقر محمودى، چاپ اول (بى‏جا، بى‏تا، 1981م).
- اشعرى، ابوالحسن على بن اسماعيل، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، ترجمه محسن مؤيدى، چاپ اول (تهران، اميركبير، 1362).
- اصفهانى، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، تحقيق سيد احمد صقر، چاپ اول، (قم، شريف رضى، 1414ق).
- اصفهانى، حافظ ابونعيم احمد بن عبداللَّه، حلية الاولياء و طبقات الاصفيا، چاپ پنجم (بيروت، دارالكتب العربى، 1407ق).
- الامين، حسن، دائرة المعارف الاسلامية الشيعية (بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 2002م).
- امين، احمد، فجر الاسلام، يبحث عن الحياة العقلية فى صدر الاسلام الى آخر الدولة الامويه، چاپ دهم (بيروت، دارالفكر العربى، 1969م).
- - ، پرتو اسلام، ترجمه عباس خليلى، چاپ سوم (تهران، اقبال، 1358ش).
- بغدادى، خطيب، تقييد العلم، تحقيق يوسف العش (دارالاحياء السنة النبوية، 1395ق).
- البستى، ابن حبّان، مشاهير علماء الامصار، چاپ اول (قاهره، دارالوفاء، 1411ق).
- البقلى، محمد قنديل، التعريف بمصطلحات صبح الاعشى (قاهره، الهنية المصرية، 1983م).
- بهشتى، محمدحسين، طرح كلى درباره حكومت، مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ج 4.
- پور امينى، محمدباقر، چهره‏ها در حماسه كربلا، چاپ اول (قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1382).
- جعفرى، حسين محمد، تشيع در مسير تاريخ، سيد محمدتقى آيت اللهى، چاپ هفتم (تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1373ش).
- جعفريان، رسول، تاريخ سياسى اسلام و تاريخ خلفا از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله تا زوال امويان، چاپ دوم (قم، دليل ما، 1382ش).
- - ، مرجئه تاريخ و انديشه (تهران، خرم، 1371ش).
- حجتى، محمدباقر، سه مقاله در تاريخ و تفسير و نحو، چاپ اول (تهران، بنياد قرآن، 1360ش).
- حجتى كرمانى، على، تاريخ و علوم قرآن (تهران، بنياد قرآن، 1360ش).
- حسينى دشتى، مصطفى، معارف و معاريف، ج 8 (قم، مؤلف، 1376ش).
- حمود، هادى حسين، «القراء والحركة الفكرية في العهود الاسلامية الاولى»، الذخائر، ش 1، سال 2000م).
- خرمشاهى، بهاءالدين، دانش‏نامه قرآن و قرآن‏پژوهى (تهران، دوستان، 1377ش).
- خويى، ابوالقاسم، البيان فى تفسير القرآن، چاپ دوم (نجف، الاداب، 1385ق).
- دائرة المعارف الاسلاميه، (امارات، مركز المشارقة للابداع الفكرى، 1998م).
- دروزه، محمد عزه، تاريخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشاركى (تهران، نهضت زنان مسلمان، 1359ش).
- دهخدا، على اكبر، لغت نامه دهخدا (تهران، مؤسسه دهخدا، 1373).
- دينورى، ابوحنيفه احمد بن داوود، الامامه و السياسه (نجف، دارالاندلس. بى‏تا).
- ذاكرى، على اكبر، سيماى كارگزاران على بن ابى طالب‏عليه السلام، چاپ اول (قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1371ش).
- ذهبى، احمد بن محمد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق على محمد جباوى، (قاهره، دارالفكر، 1963).
- ذهبى، شمس الدين ابى عبداللَّه، تاريخ الاسلام ووفيات المشاهير والاعلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى، چاپ اول (بيروت، دارالكتب العربى، 1411ق).
- راميار، محمود، تاريخ قرآن، چاپ دوم (تهران، سپهر، 1362ش).
- زبيدى، محمدحسين، الحياة الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة في قرن الأوّل الهجري (بغداد، جامعة البغداد، 1970م).
- زنجانى، ابوعبداللَّه، تاريخ قرآن (تهران، الست، بى‏تا).
- سخاوى، جمال القراء و كمال الاقراء، تحقيق عبدالكريم زبيدى، چاپ اول (بيروت، دارالبلاغه، 1413ق).
- سزگين، فؤاد، تاريخ التراث العربى، ج 1، فى علوم القرآن والحديث، چاپ دوم (قم، بهمن، 1412ق).
- سمهودى، نورالدين على بن احمد، وفاءِ الوفاء، چاپ چهارم (بيروت، دار احياء التراث العربى، 1404ق).
- سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الاتقان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم (مصر، الرضى بيدار مصر، 1363).
- شعبان، محمد عبدالحى، تاريخ الاسلامى صدرالاسلام و الدولة الامويه (بيروت، الحمراءِ، 1387).
- شلبى، هند، القراءات بافريقية من الفتح الى منتصف القرن الخامس الهجرى (بى‏جا، دارالعربية للكتاب، 1983ق).
- شهيدى، جعفر، تاريخ تحليلى اسلام، چاپ هجدهم (تهران، نشر دانشگاهى، 1374ش).
- صدر، حسن، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام (شركة النشر والطباعة العراقيه، انتشارات اعلمى، 1951).
- طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الطبرى، تاريخ الامم والملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (بيروت، التراث، 1384).
- طوسى، ابى جعفر محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال معروف به رجال كشى، حسن مصطفوى (مشهد، دانشگاه مشهد، 1384).
- عبد ديكسون، عبدالامير، خلافت اموى بررسى سياسى سالهاى 65 - 86، ترجمه گيتى شكرى، (تهران، طهورى، 1381ش).
- عبدالفتاح القارى، ابى مجاهد عبدالعزيز، سنن القراء و مناهج المجودين، چاپ اول (مدينه، مكتبة الدار، 1414ق).
- عسقلانى، ابن حجر، الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالجيل، 1412).
- عطوان، حسين، الفرق الاسلاميه فى بلاد الشام فى العصر الاموى، چاپ اول، (دارالجيل، 1402).
- عطوان، حسين، القراءات القرآنيه فى بلاد الشام، چاپ اول، (بيروت، دارالجيل، 1984م).
- فضلى، عبدالهادى، القراءات القرآنيه (تاريخ و تعريف)، چاپ دوم (بيروت، دارالقلم، 1980م).
- - ، مقدمه‏اى بر تاريخ قراءات قرآن كريم، محمدباقر حجتى (تهران، سازمان حج و اوقاف (اسوه)، 1373).
- فقيه، محمدتقى، جبل عامل فى التاريخ (بيروت، دارالاضواء، 1986م).
- كمالى دزفولى، سيدعلى، شناخت قرآن، چاپ اول (تهران، انتشارات فجر، 1364).
- گلدزيهر، ايگناس، درسهايى درباره اسلام، ترجمه على نقى منزوى، چاپ دوم (تهران، كمانگير، 1357ش).
- محمودى، محمدباقر، نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1977م).
- معلوف، لوئيس، المنجد فى اللغة والاعلام، چاپ بيستم (بيروت، دارالمشرق، 1986م).
- منتظر القائم، اصغر، نقش قبايل يمنى در حمايت از اهل بيت (قرن اول هجرى) (قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1380ش).
- منزوى، علينقى، «اشراق در سده هفتم ميلادى»، مجله كاوه، سال نهم، ش 38، 1350ش.
- منقرى، نصر بن مزاحم، پيكار صفين، پرويز اتابكى، چاپ دوم (تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1370ش).
- موسوى بجنوردى، كاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامى (تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374).
- مهدوى، نورالدين، نويسندگان وحى پيامبر (قم، اميرى، بى‏تا).
- نقيب زاده، احمد، درآمدى بر جامعه‏شناسى سياسى، چاپ اول، (تهران، سمت، 1379ش).
- واسطى الزبيدى، محمدمرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس (دارالفكر، بيروت، 1994م).
- واقدى، محمد بن عمر، كتاب المغازى، تحقيق دكتر مارسدون جونس، چاپ سوم (بيروت، اعلمى، 1409ق).
- واگليرى، ال ويكا، «ابن اشعث»، ترجمه على اكبر عباسى، مجله تاريخ اسلام، ش 17، بهار 1383ش.
- وثوقى، منصور و... ، مبانى جامعه‏شناسى، چاپ اول (تهران، خردمند، 1370ش).
- ولوى، على محمد، ديانت و سياست در قرون نخستين اسلامى، چاپ اول (تهران، دانشگاه الزهرا، 1380ش).
- يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، چاپ اول (قم، منشورات شريف رضى، 1373ش).

- I BN ASHATH. EI2.
- M. A. shaban, Islamic History a new Interpratation I. A. D. 600-750, (cambridge, 1971).

منبع:http://www.shareh.com/persian/magazine/tarikh_i/22/03.htm

این مطلب را به اشتراک بگذارید

آخرین بروزرسانی ( شنبه ، 1 بهمن 1390 ، 10:46 )  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی


خبرخوان

با عضویت در خبرنامه سایت، ما آخرین اخبار سایت را به صورت خبرنامه برای شما ارسال می کنیم

از اینکه در خبرخوان عضو می شوید متشکریم

به ما بپیوندید

وبلاگ تاریخ اسلامفیس بوک سایت تاریخ اسلامتوییتر سایت تاریخ اسلام

گوگل باز سایت تاریخ rssyoutube