سياست و حكومت در سيره امام سجاد(ع)(2)
قيام مختار
در رابطه باقيام مختار بايد سه بحث مطرح شود:
1 شخصيت مختار; 2 ماهيت قيام مختار;3 ارتباط امام سجاد(ع) بااين قيام.
شخصيت مختار
از مجموع شواهد تاريخى استفاده مىشود، مختار چهرهاى سياسى و محبو شيفته اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بوده و هر چند ممكن است، در مسير عملنقدهايى بر او وارد كنند، ولى در اصل نيت و انگيزه والا و مقدس مختار درانتقام گرفتن از خون شهداى كربلا بحثى نيست.
او در يكى از سخنانش گفت:
اصلا زندگى براى من گوارا نيست، مگر آن كه انتقام خون سالار شهيدان را بگيرم.
و ماجراى منهال و سپاس گذارى مختار از اين كه نفرين امام سجاد(ع) در حق«حرمله» قاتل علىاصغر به دست او تحقق پذيرفته، شاهد ديگرى بر ارادت مختاربه اهل بيت است.
او انتقام خون شهيدان كربلا را گرفت و بااين كار دل اهل بيت را شاد كرد; تاقبل از اين انتقام پيوسته اهل بيت داغ دار بودند.
در رابطه با مختار دو گروه روايت رسيده است: رواياتى كه مختار را مىستايدعمده اين روايات از امام باقر(ع) است كه فضاى نسبتا باز سياسى پديد آمدهبوده است.
در روايتى آمده است: هيچ زن هاشميهاى بعد از شهادت امام حسين(ع) موهايش راشانه و خضاب نكرد تا زمانى كه مختار سر ابن زياد را براى امام سجاد(ع)فرستاد. و هيچ روزى امام سجاد(ع) خوشحال تر از روزى كه مختار سر ابن زياد رابراى امام سجاد(ع) فرستاد نبود. حضرت به شكرانه اين خبر خوش يك بار شتر خرماصدقه داد. در روايات ما ستايشهاى فراوانى شده، از آنان كه سبب شادى وخوشحالى مومنى شوند! حال قضاوت كنيد اجر و پاداش كسى را كه دل امامى را شادكند!!
در روايتى ديگر حضرت امام باقر(ع) فرمود: به مختار ناسزا نگوييد چوناو قاتلين ما را به سزاى عمل ننگين آنها نشاند و زن هاى بىشوهر ما را شوهرداد و در شرايط تنگدستى مختار ما را كمك كرد.
در روايتى آمده امام باقر(ع) در «منى» مشغول تراشيدن سر بود. دراين هنگامشخصى اجازه خواست و وارد شد و خواست دست امام(ع) را ببوسد امام(ع) پرسيد توكى هستى ؟ او گفت من پسر مختارم، امام باقر(ع) از او تجليل كرد، سپس خدمتامام(ع) درد دل كرد كه خيلى عليه پدرم سخن گفته مىشود. امام (ع) فرمود چهمىگويند؟ او گفت: مىگويند مختار كذاب است. حضرت با رد اين اتهام تجليلشايسته اى از مختار كرد و خدمات او را برشمرد!
گروه دوم رواياتى است كهمختار را مورد مذمت و نكوهش قرار مىدهد از جمله:
روايتى از حضرت امام صادق(ع) نقل شده كه: كان المختار يكذب على علىبنالحسين(ع) مختار پيوسته به امام سجاد(ع) دروغ مىبسته است.
روايت دوم روايتى است كه مىگويد امام سجاد(ع) هداياى مختار را رد كرد.
در پاسخ اين روايات دو نكته قابل ذكر است:
1 اين كه سند اين روايات ضعيف است، آن چنان كه محققان فن اثبات كردهاند.
2. در رابطه با شخصيتى كه دشمنان اهل بيت را نابود كرده و خانههاى آنها راويران كرده و آنها را به اشد مجازات رسانده بايد انتظار آن را داشت كهدشمنانشان براى لكه دار كردن چهره آنها احاديث دروغين جعل كنند.
و شاهد ضعف اين روايات تجليل فوق العاده علماى شيعه از مختار است:
مرحوم علامه امينى (ره) در باره او مىگويد: «و قد اكبره و نزهه،العلماءالاعلام; علماء بزرگ از مختار تجليل كرده و او را از اتهامات برىدانستهاند.» آن گاه نام 21 كتاب از عالمان شيعه را ذكر مىكند كه از اوتجليل كردهاند! با توجه به آن چه گفته شد روشن مىشود كه بسيارى از اتهاماتىكه بر مختار وارد كردهاند، بى اساس است:
مىگويند مختار مدعى وحى بوده ومىگفته جبرئيل بر او نازل مىشود. اين اتهام، اتهامى است آن قدر واهى كه زنجوان مرده را به خنده وامىدارد. مىگويند:
او كيسانى و طرف دار امامت محمدبن حنفيه بوده است و معتقد بوده كه او مهدىموعود است كه غايب شده است. جواب اين اتهام آن است كه: اولا، كيسانيه بعد ازمرگ محمدبن حنفيه اعلام موجوديت كردند و مختار در زمان خود محمدبن حنفيه كشتهشد. ثانيا، نه مختار قائل به امامت محمدبن حنفيه بود و نه خود محمدبن حنفيهقائل به مامتخودش، بلكه او به تصريح روايت امام صادق(ع) اقرار به امامتامام سجاد(ع) داشت «عن الصادق(ع) ما مات محمدبن حنفيه حتى اقر لعلى بنالحسين(ع).» بلى محمد بن حنفيه به نمايندگى از امام سجاد(ع) چهره معنوى وتقدس قيام مختار بوده است و مدرك آن را بيان خواهيم كرد. پس تهمت كيسانى گرىكه متاسفانه بعضى نويسندگان معاصر هم نوشتهاند، بى اساس است.
مىگويند: وقتىامام مجتبى(ع) در مدائن در خانه عموى مختار بسترى شد، مختار به عموى خودپيشنهاد كرد كه امام حسن(ع) را به معاويه تحويل دهيم! پاسخ اين اتهام آن استكه اولا، سند روايت ضعيف است، چون مرسل است.
ثانيا، در روايتى آمده مختار به اين وسيله مىخواسته عمويش را امتحان كند واگر عمويش تصميم مىگرفت كه امام حسن(ع) را به معاويه تحويل دهد. اولين كسىكه با او برخورد مىكرد مختار بود.
ثالثا، ما قائل به عصمت مختار نيستيم، اگر فرضا اين پيشنهاد از مختار صادرشده باشد، يك اشتباه و لغزش بزرگ در برههاى از عمر اوست، و اين سبب نمىشودكه ما او را به كلى ضد اهل بيتبدانيم و بر فرض اگر چنان پيشنهادى از اوصادر شده باشد، عملكرد بعدى مختار توبه عملى اوست.
مىگويند: مختار ابتدا به خوارج اعتقاد داشت و بعد زيدى شد و سپس به شيعهگرايش پيدا كرد!! اين نيز اتهامى بيش نيست، به ويژه آن كه زيديه سال ها بعداز مرگ مختار اعلان موجوديت كردند.
اينها برخى از اتهاماتى است كه به مختار زده مىشود ونسبتبه شخصيتى كه كارىآن چنان بزرگ انجام داد، بايد انتظار اتهاماتى بيش از اين را هم داشت!!
ماهيت قيام مختار
آن چه از مجموع عملكرد قيام مختار استفاده مىشود، اين استكه او مىخواسته اقتدار پيدا كند تا در سايه آن انتقام خون قاتلين كربلا رابگيرد. او همكارى بسيار خوبى با حضرت مسلم بن عقيل سفير امام حسين(ع) داشت ودر زمان وقوع حادثه عاشورا در زندان بود.
و مشاهده جنايات ابن زياد به ويژه بر نيزه كردن سرهاى شهدا انديشه انتقام رادر وجود او زنده كرد و بالاخره اين انگيزه مقدس رابه ظهور رساند و انتقام خوبو جانانه از جنايت كاران كربلا گرفت. آنها را كوچه به كوچه تعقيب كرد و ازمخفى گاه ها به در آورد و به سزاى اعمالشان رساند.
مختار مىكوشيد حتى الامكان مقابله به مثل كند و همان گونه كه جنايت كردهاندبه سزاى اعمالشان برساند، آنها را كه اسب بر بدن عزيز خدا حسين تاخته بودند،او هم اسب بر بدنشان تاخت، قطعه، قطعه كرد و آن گاه آنها را سوزاند.
نقل عملكرد مختار در مورد جنايتكاران كربلا به درازا مىكشد و از سبك اختصارىكه در اين مجموعه داريم بيرون است.
ليكن شبههاى كه در اين جا طرح مىشود اين است كه: مختار قاتلان امام حسين(ع)را«مثله» مىكرد، اعضايشان را مىبريد و اين كار حتى در جنگ با كفار ممنوعاست. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اياكم والمثله و لو بالكلب العقور! از مثلهكردن حتى نسبتبه سگ هار بپرهيزيد.» نيز از سفارش هاى پيوسته پيامبر(ص) بهرزمندگان قبل از آغاز جنگ اين بود كه «لاتمثلوا» دشمن را مثله نكنيد.
پاسخ به اين اشكال اين است كه: اولا، همان گونه كه گفتيم دفاع از مختار هرگزبه معناى مطلق كردن او و مهر تاييد بر همه كارهاى او نيست. چه بسا بتواناين كار را از اشتباهات مختار حساب كرد.
ثانيا، نهى از «مثله» در روايات به صورت مطلق نيست، بلكه در شرايط عادىاست، ولى اگر وضعيتبه گونهاى شد كه چارهاى جز آن نبود، هم شرع و هم عقلاجازه چنين كارى را مىدهند.
خوشبختانه در روايتى هم كه نهى از مثله و برخى از امور ديگر آمد يك استثنادارد: «الا ان تضطروا اليها; مگر به اينها اضطرار پيدا كنيد.» چه مىدانيمشايد مختار در وضعيتى بود كه براى زهره چشم گرفتن از دشمنان اهل بيتبايدصاعقه وار عمل مىكرده و اين گونه عمل كند. و به گفته بعضى از محققان «امروزوقتى ما داستان كشتار مختار پسر ابى عبيده ثقفى را مىخوانيم اگر سرى به كتابهاى حقوقى زده باشيم، ممكن است چنان انتقامى را تا حدى خشن بدانيم و بگوييمچرا چنان كردند؟ يكى را چون گوسفند سر بريدند. يكى را شكم پاره كردند. ديگرىرا كه تيرى به فرزندى از فرزندان حسين افكنده و آن جوان دست را سپر ساخته وتير دست و پيشانى او را شكافته بود همان كيفر دادند، ديگرى را در ديگ روغنجوشان افكندند، دست و پاى آن يكى را به زمين دوختند و اسبان را از روى اوگذراندند، چنان كه نوشتهاند در يك جا 248تن كه در قتل حسين و ياران او شريكبودند اين گونه كيفرها چشاندند.
مااين داستانها را مىخوانيم در آن نوعى قساوت مىبينيم، اما بايد دانست قضاوتمردم سيزده قرن بعد در باره كردار پيشينيان درست نيست. ديگر آن كه چون خشمانقلاب زبانه زد معيارها دگرگون مىشود، انقلاب معمولا با خشم و قساوت همراهاست، بلكه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد، انقلاب نيست....»
ارتباط امام سجاد(ع) بااين قيام
نكته مهم و اساسى بحث ما اين است كه بدانيم آيا امامسجاد(ع) با اين قيام در ارتباط بوده يا خير؟
همان گونه كه در مباحث گذشته آورديم، انتظار اين كه بيان صريحى از امامسجاد(ع) به حمايت از قيام مختار در آن وضعيتخفقانى داشته باشيم انتظارىنابه جا و دور از واقعيت است. براين اساس ما بايد به دنبال شواهد و قرائن درمورد رضايت امام(ع) به اين قيام باشيم.
شواهد و قرائن نشان مىدهد كه امام از اين قيام راضى بوده است: اولا، انقلابىهاى كوفه نزد محمدبن حنفيه آمدند و به او گفتند مختار قيام كرده است،نمىدانيم آيا اين قيام مورد تاييد استيا نه ؟ اگر مورد تاييد است ماهم واردشويم. او گفت:
«قوموا بنا الى امامى و امامكم على بن الحسين; برخيزيد نزد امام من وامامتان على بن الحسين برويم.» «فلما دخلوا عليه اخبر خبرهم الذى جاوالاجله; وقتى بر حضرت وارد شدند محمدبن حنفيه خدمت امام گزارش داد كه اينان باچه هدفى آمدهاند.»
حضرت فرمود: «يا عم لو ان عبدا زنجياتعصب لنا اهل البيت لوجب على الناسموازرته و قد وليتك هذا الامر فاصنع ماشئت; عموجان ! اگر برده سياهى به حمايتاز ما برخاستبر مردم واجب است كه او را كمك كنند و من مسئوليت اين امر«ورود در قيام مختار را» به تو واگذار كردم هر گونه كه خواستى عمل كن.»
از اين متن استفاده مىشود كه محمدبن حنفيه نماينده امام سجاد(ع) در اين قيامبوده است. ثانيا، پس از آن كه مختار سر ابن زياد را براى امام سجاد(ع(.
فرستاد و چشم امام به سر اين جنايتكار افتاد حضرت در حق مختار دعا كرد وفرمود: «الحمدلله الذى ادرك لى ثارى من اعدائى و جزى المختار خيرا; خدا راشكر كه خداوند انتقامم را از دشمنان گرفت، خداوند به مختار جزاى خير دهد.»
شيخ حسن صاحب معالم، در كتاب «التحريرالطاوس» مىگويد: علما ترحيم امام بركسى را دليل بر حسنش مىگيرند، تا چه رسد به امثال اين تعابير. با توجه بهاين دو شاهد مىتوان حمايت امام سجاد(ع) از اين قيام را فهميد و بر داشت كردكه اين قيام با اذن امام(ع) بوده است. فقيه و رجالى بزرگ معاصر مرحوم آقاىخويى گويد: «و يظهر من بعض الروايات ان هذا كان باذن خاص من السجاد(ع);ازبعضى روايات استفاده مىشود كه اين قيام به اذن خاص امام سجاد(ع) بودهاست.»
اين كوتاه سخنى پيرامون امام سجاد(ع) و قيام توابين و مختار بود كه بهمناسبت ايام محرم و صفر تحرير شد. به يارى خداوند در مقاله آينده دنباله بحثاز سيره امام على(ع) را پى خواهيم گرفت.
انشاءا...
ماهنامه پاسدار اسلام شماره 198